تبليغاتX
هیأت محبان اهل بیت(ع) خدابنده



یا فاطمه من عقده دل وا نکردم

گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

چشم انتظارم  مهدی بیاید

تا تربتت را پیدا نماید

 

ایام شهادت جانسوز

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

بر عموم شیفتگان و محبان اهل بیت(ع)

تسلیت باد.

 

مراسم ایام فاطمیه از تاریخ ۱۰تیر به مدت ۱۰ شب با حضور مداحان پرافتخار شهرمان و مداحان میهمان از استان های زنجان - تهران و گیلان برگزار خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 خرداد1384;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

به اطلاع همشهریان محترم می رسانیم

هیأت محبان اهل بيت(ع) خدابنده هر هفته ار بين افرادي كه از اين سايت بازديد كرده و نظرات خود را ثبت نمايند قرعه كشي نموده و جايزه اي تقديم مي نمايد.

 برای ثبت نظر و شركت در مسابقه اینجا را کلیک کنید.

تذكرات:

مشخصات كامل خود از قبيل نام و نام خانوادگي و نشاني ايميل (در صورت امكان) وارد نماييد.

در كادر مربوطه نظرات خود را ثبت نماييد.

در پايان گزينه ثبت نظر را كليك كنيد.

براي دريافت جايزه خود در مراسم اين هفته هيئت شركت نماييد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 خرداد1384;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

در راستاي اهداف اين هیئت ، مباحثي پيرامون مسئله" خطبه 80 نهج البلاغه " مطرح ميشود که ان شاء الله مورد استفاده همه عزيزان به خصوص خواهران عزيز قرار بگيرد و با تفکر و دقت هرچه بيشتر به گنج هاي نهفته در سخنان گرانبهاي امير المومنين (عليه السلام) در مقابل تشکيکهاي معاندان بتوانيم به راههاي هدايت پي  ببريم . با عنايت خدا اولين مطلب مقارن با اين ولادت با سعادت شده و انشا الله باعث خير و برکت بيشتر باشد .

يکي از جدي ترين مسايل در روزگار ما نقش و جايگاه زن در جامعه است . اين موضوع  يكي از زمينه‏هاي پرسش نسبت به مذهب بالاخص شيعه گرديده است، دشمن با استفاده ازعدم اطلاع و احاطه كافي افراد نسبت به مضامين گرانقدر و حيات‏بخش اين كتاب ارزشمند شروع به سم ‏پاشي و خراب نمودن اذهان افراد به ويژه زنان و دختران جوان كرده است.

حتى يك آيه در قرآن وجود ندارد كه در دو موضوع عقل و ايمان مردها را بر زنان يا بالعكس زنان را بر مردان ترجيح بدهد . آيات قرآنى هر دو صنف را در اوصاف عالى انسانى ، مشترك ميداند .

نمونه‏اي از اين آيات ، بيان اشتراك زن و مرد در اصل خلقت است:

"واللّه‏ جعل لكم من انفسكم ازواجا و جعل لكم من ازواجكم بنين و حفدة و رزقكم من الطيبات  ..."(نحل 72) 

خدا براي شما از خودتان همسراني قرار داد و براي شما از همسرانتان فرزندان و نوادگاني پديد آورد و چيزهاي پاكيزه روزيتان كرد."

قرآن كريم وقتي مسأله زن و مرد را مطرح مي‏كند مي‏گويد اين دو را از چهره مرد بودن و زن بودن نشناسيد بلكه از چهره انسانيت بشناسيد و حقيقت انسان را روح او تشكيل مي‏دهد نه بدن او، انسانيت انسان را ، جان او تأمين مي‏كند نه جسم او و نه مجموع جسم و روح. قرآن كريم حقيقت هر انساني را روح او دانسته و بدن را ابزار روح مي‏داند. 

و صراحتا مي‏فرمايد:

" فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحي" (حجر 29)

" پس وقتي آن را درست كردم از روح خود در آن دميدم."

همه آن آيات قرآنى كه ملاك ارزشها را درباره انسان بيان ميكند ، بهيچ وجه اختصاصى به مرد ندارد . ملاك ارزشها در قرآن كار و كوشش باهدف‏ گيريهاى انسانى است و عنوانى كه شايسته اين ارزش مطرح شده است ، انسان است ، نه مرد بالخصوص و نه زن بالخصوص. نمونه‏اى از اين آيات‏چنين است:

" و ان ليس للانسان الا ما سعى و ان سعيه سوف يرى "

(نجم 39و 40) "  و نيست‏براى ‏انسان مگر كوششى كه كرده است و قطعا كوشش او بزودى ديده خواهد شد".

" ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات‏و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات ‏و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم ‏و الحافظات و الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات اعدالله لهم مغفرة  واجراعظيما " (الاحزاب 35)مردان مسلمان و زنان مسلمان ، مردان مؤمن و زنان مؤمنه مردان‏عبادت كننده و زنان عبادت كننده ، مردان و زنان راستگو و مردان و زنان‏ شكيبا و مردان و زنان خشوع كننده در برابر عظمت الهى ، مردان و زنان ‏بخشاينده ، مردان و زنان روزه‏گير، مردان و زنانى كه عفت‏خود را حفظ مينمايند ، مردان و زنانى كه خدا را فراوان بياد ميآورند ، خداوند بر همه آنان ‏مغفرت و پاداش بزرگى را آماده ساخته است ).

با وجود آيات فوق و آيات مشابه ديگر كه صريحا و بدون كمترين ابهام ، مرد و زن را از نظر شخصيت و عناصر و اوصاف عالى ‏و ارزشمند آن ، متحد معرفى ميكند ، اهانت و  تحقير زن يا اسناد اهانت وتحقير زن به ايدئولوژى اسلام ، ناشى از بى‏اطلاعى از مفاد آيات فراوانى است ‏كه در قرآن آمده است

دلتنگ امام حسين (عليه السلام)

Del_tange_emam_hossein@yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 خرداد1384;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

در یکی از جنگهای صدر اسلام به دست یکی از یاران مولا علی (علیه السلام) شمشیری خورد و دست جوان از آرنج قطع شده و بر روی زمین افتاد ، جوان به دلیل اینکه پدر و مادر بسیار پیری داشت و خرج کش خانواده بود از این حادثه بسیار ناراحت شد در همان حال حضرت علی (علیه السلام) به جوان رسید و علت را جویا شد جوان علت را برای حضرت علی (علیه السلام) بیان نمود ، حضرت بسیار متاثر شد به جوان گفت اگر ناراحتیت فقط برای این است من ناراحتیت را برطرف می کنم حضرت دست قطع شده را برداشت و بر آرنج جوان نهاد جوان احساس کرد دستش درمان شده است و همینطور هم شده بود . جوان متعجب شد و از حضرت خواهش کرد تا مطالبی را که زیر لب زمزمه نمود را به او یاد دهد چرا که آن مطلب در پیشگاه خداوند دارای ارزش زیادی می باشد که خداوند دست قطع شده من را به واسطه آن شفا داد.

 

حضرت ابتدا امتناع نمود ولی با اصراری که جوان به خرج داد حضرت فرمود می گویم . فرمود: من سوره مبارکه حمد را تلاوت نمودم و از خداوند خواستم دست قطع شده شما را به واسطه این سوره شفا دهد و اینطور هم شد.

 

ولی پذیرش این مطلب برای جوان بسیار سخت بود و جوان باور نکرد و به حالت تمسخر خنده ای کرد در این حال بود که دست جوان دوباره از آرنج قطع شده و بر روی زمین افتاد . جوان دوباره اصرار نمود که حضرت از خداوند بخواهد دوباره دستش درمان شود حضرت فرمود: این کار ممکن نیست چون آن زمانی که خداوند دستت را شففا داد ایمان ، اعتقاد و یقینت بسیار بود ولی حال که قرآن را کوچک شمردی این کار دیگر ممکن نیست.

 

........................................

به نقل از واعظ سبزواری در جامع النورین (برگرفته از کتاب شفا و درمان با قرآن)

 

نوشطه شد توسط: عاشق بی لیاقت

Ya_molai@yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 خرداد1384;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

رجعت

السلام عليک يا صاحب العصر و الزمان (عليه السلام)

آخرالزمان چيست؟

براي تبيين مساله آخر الزمان بايد گفت چهار دسته زماني مختلف وجود دارد که عبارتند از:

-آخرالزمان

-ظهور امام زمان (عليه السلام)

-رجعت

-قيامت

وهر کدام احاديث مربوط به خودشان رادارند. ولي بعضا به علت نزديکي زماني آنهارا جابجا مطرح کرده و احاديث را مخلوط مي کنند.

ممکن است خصوصيتي را از ويژگي هاي آخرالزمان بدانيم ولي از ويژگي هاي زمان ظهور باشد و همين طور شايد ويژگي هايي که فکر مي کنيم براي زمان ظهور است مختص رجعت يا قيامت باشد.

اين چهار دسته چون عهد نزديک بهم دارند مسايل و احاديث شان در ذهن خلط مي شود.لذا بعضي ها نمي توانند مستقلا آنرا تشخيص دهند.

بطور کلي در مجموعه رواياتي که از بازگشت صحبت مي شود اگر بحث بازگشت همه است اين گروه از همان رواياتي هست که مربوط به قيامت است چرا که حشرجمعي در قيامت اتفاق مي افتد.واگر بحث بازگشت عده اي از انسانها باشد مربوط به رجعت است.

آيا بازگشت ممکن است؟

در بحث رجعت ابتدا بايد ديد آيا چيزي به نام زنده شدن مردگان از نظر عقلي پذيرفتني است؟و آيا با قرآن سازگاري دارد؟يعني اگر کسي از برادران مسلمان گفت رجعت اصل نيست قبل از قيامت مرده زنده شود ما در جواب چه بايد بگوييم؟ابتدائا بايد گفت ممکن است ما اين بحث را با غير مسلمين و غير اهل تسنن نداشته باشيم زيرا اصولا صحيح نيست کسي را که هيچ چيزي را قبول ندارد يکباره وارد بحث رجعت بکنيم.براي آنها بايد از خداشناسي و انسان و معاد شروع کرد اما در جمع خودمان که اعتقاد به خدا و قدرت لا يزال او داريم اشاره به اين بحث ها جاي دارد.

ادامه دارد...

نوشته شده توسط يار موعود

Sisa632002@yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 خرداد1384;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

 

وحي شيطاني

شخصي به (ابن عمر) گفت: مختارگمان مي كند كه به او وحي مي شود. ابن عمر پاسخ داد: البته درست مي گويد، چرا كه خداوند فرموده است:

" و شياطين به دوستان خود وحي( وسوسه ) مي كنند." (انعام /121)

 

حاضرجوابي

 كودكي در مكتب خانه براي معلم خود مي خواند:

" وَ اِنَّ عَليكَ الَّلعنَةَ اِلي يومِ الدين : و لعنت تا روز قيامت بر تو خواهد بود."(حجر/35)

و مكرر آيه را تكرار ميكرد. معلم عصباني شد و گفت:

عليك و علي والدَيكَ : بر تو و بر پدر و مادرت باد.

كودك گفت: در اين قرآن كه من مي خوانم( عليك) هست و ( علي والديك) نيست. آيا آنرا اضافه كنم؟!

 

حفظ اموال

از بخيلي پرسيدند: كدام آيه قرآن را بيشتر دوست داري؟

گفت: آيه" اموال خودتان را به دست بيخردان  نسپاريد."(نساء/5)

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 خرداد1384;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

پژوهش هاي مربوط به تاريخ و فرهنگ بشري، گوياي اين حقيقت است كه بشر هيچ گاه بدون دين زندگي نكرده و همواره در جستجوي اين راز بزرگ هستي تلاش مي كرده، گاهي مي توانسته جلوه اي از حقيقت آن را درك كند و زماني به بيراهه مي رفته و اصل آن را انكار مي كرده است؛ همچنين با رشد و تعالي افكار و استعدادهاي انساني، دين در معرض سوالاتي قرار مي گرفته است از جمله اين كه: در صورت تكامل و پرورش خرد و عقل، كارآيي و كاربرد دين چيست؟ آيا دين آموزه هايي قابل اجرا در تمامي نسل ها و جوامع دنيا دارد؟ دين، اصولاً به بيان چه اموري مي پردازد و پاسخگوي كداميك از خواسته ها و نيازهاي بشري است؟ آيا دين همه ابعاد حيات فردي و اجتماعي انسان را در بر مي گيرد؟

در اين مقاله مقصود از دين، دين آسماني و حق است كه در طول تاريخ از جانب خداوند توسط پيامبران به بشر عرضه شده است، نه اين كه قابل اطلاق به هر گونه برداشت و فهم از دين باشد.

در پاسخ به پرسش هاي طرح شده بايد گفت دين توحيدي داراي جامعيت است و همه اديان آسماني كه از جانب خداوند نازل گرديده اند قبل از اين كه دستخوش تحريف و تغيير قرار گيرند، داراي ويژگي جامعيت در زمانه خود بودند. شرايع پيش از اسلام، علاوه بر جامعيت، از كمال نسبي نيز برخوردار بوده اند ولي شريعت اسلام داراي جامعيت و كمال نهايي است. از همين رو، شريعت پاياني، جاوداني است.

مقصود از جامعيت دين، اين نيست كه همه مسايل نظري و عملي مربوط به زندگي مادي و معنوي انسان و همه مسايل خُرد و كلان زندگي انساني و پديده هاي طبيعي توسط پيامبران الهي بيان شده باشد و انسان با مطالعه كتب آسماني از هر گونه جستجو و تحقيق در شناخت آفرينش خويش و هستي بي نياز شود. دين براي اين نيامده كه عقل و انديشه آدمي را تعطيل كند و او را از هر گونه كوشش فكري و تلاش معرفت جويانه باز دارد، نيامده كه وحي را به جاي عقل و حس قرار دهد.

شرايع پيش از اسلام، علاوه بر جامعيت، از كمال نسبي نيز برخوردار بوده اند ولي شريعت اسلام داراي جامعيت و كمال نهايي است. از همين رو، شريعت پاياني، جاوداني است.

بلكه مي خواهد افق هايي از حقايق را كه از دسترس عقل و حس بيرون است، براي انسان روشن كند؛ از اين جهت، وحي مكمل عقل و حس است. هدف و مقصود وحي و دين اين است كه انسان را به سمت كمال واقعي و همه جانبه اش هدايت كند و متناسب با اين هدف و رسالت در سرنوشت حيات مادي و معنوي انسان دخالت دارد، ولي هرگز جايگزين علوم و دانش هاي بشر نمي شود.

در بحث از قلمرو و محدوده دين، نظرات برخي از علما را مطرح مي نماييم:

علامه طباطبايي در " تعريف دين" مي گويد: "آن، روش مخصوصي است در زندگي كه صلاح دنيا را به طوري كه موافق كمال اخروي و حيات دائمي حقيقي باشد، تامين مي نمايد سپس در شريعت بايد قانون هايي وجود داشته باشد كه روش زندگاني را به اندازه احتياج روشن سازد."(1)

وي در تفسير آيه 213 سوره بقره مسايل و اموري را در شناسايي دين طرح مي كند كه براساس آنها انسان، موجودي اجتماعي و استخدام كننده است و همين عامل، موجب اختلاف در تمام شئون حيات بشر مي شود. طبيعت انسان برطرف كننده اختلاف نيست. همچنين عقل بشر نمي تواند او را به كمال و سعادت دعوت كند؛ از اين رو، ضروري است كه پروردگار به طور غير طبيعي، انسان را به راه رسيدن به كمال مطلوب رهنمون شود و قوانين و مقرراتي وضع كند كه با نظام آفرينش انسان هماهنگ باشد.(2)

وي همچنين درباره هدف اصلي دين مي فرمايد: "حقيقت دين، تعديل اجتماع انسان در مسير حياتي آن است و به تبع، تعديل حياتي يك فرد را هم در بردارد. دين، اجتماع انساني را در راه فطرت و آفرينش وارد ساخته و موهبت حرّيت و سعادت فطري را- چنان كه مقتضي عدل است- به آن مي بخشد؛ همچنين به يك فرد حرّيت مطلقه داده، آن چنان كه فكر و اراده اش او را رهبري مي كند، و تا جايي كه به حيات اجتماع ضرري نرساند. در انتفاع بردن از جهات حيات، او را آزاد مي گذارد."(3)

استاد مطهري دين را جامع و كامل مي داند و همين امر را رمز ختم نبوت تلقي مي كند: "اسلام به واسطه كمال و كليّت و تماميّت و جامعيتش به نبوت تشريعي پايان داده است."(4)

ايشان در جايي ديگر مي نويسند: "اگر اسلام به برخي از عوامل موثر و حاكم بر زندگي انسان توجه نمي كرد و فقط براي برخي از ابعاد زندگي بشر به وضع قانون مي پرداخت، ديگر دين متعادل نمي بود. با اين بيان، لازمه متعادل بودن اسلام، جامعيت آن است."(5)

استاد شهيد رمز خاتميت و جاودانگي اسلام را هماهنگي با فطرت انسان مي داند. از نظر ايشان، اسلام طرحي است كلي و جامع و همه جانبه و معتدل و متعادل، حاوي همه طرح هاي جزئي و كارآمد.(6)

از آنجا كه دين و فطرت هر دو از پديده هاي الهي هستند، با يكديگر هماهنگي و تفاهم دارند؛ همچنين مقتضاي فطرت آدمي و فطري بودن دين الهي، اين است كه دين از جامعيت برخوردار باشد و مقتضاي دين فطري اين است كه نه تنها قوا و نيروهاي مختلف وجودي انسان ملغي نگردد، بلكه در برنامه دين، تعديل شده و حق هر يك ادا شود.

 

جامعیت دین اسلام

قرآن كريم در آيات خويش بر جامعيت خود تاكيد كرده است. برخي از آيات با اشاره به تبيان بودن قرآن، بر تفصيل دار بودن هر چيزي در قرآن تاكيد مي كند؛ برخي ديگر اسلام را دين جهاني معرفي مي كند و بعضي نيز دستورات قرآن را جاوداني و كامل مي داند.

 

 الف - تبیان بودن قرآن

"... و نزّلناعليك الكتاب تبياناً لكل شيء و هدي و رحمة و بشري للمسلمين... ؛ و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزي است و براي مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگري است، بر تو نازل كرديم." ( نحل/ 89)

"... ما كان حديثاً يفتري ولكن تصديق الذي بين يديه و تفصيل كل شيء و هدي و رحمة لقوم يومنون... ؛ سخني نيست كه به دروغ ساخته شده باشد، بلكه تصديق آنچه از كتاب هايي است كه پيش از آن بوده و روشنگر هر چيز است و براي  مردمي كه ايمان مي آورند رهنمود و رحمتي است." ( يوسف/111)

وحي، مكمل عقل و حس است. هدف و مقصود وحي و دين اين است  كه انسان را به سمت كمال واقعي و همه جانبه اش هدايت كند و متناسب با اين هدف و رسالت، در سرنوشت حيات مادي و معنوي انسان دخالت دارد، ولي هرگز جايگزين علوم دانش هاي بشر نمي باشد.

در اين دو آيه عبارات: " تبياناً لكل شيء" و "و تفصيل كل شيء" دلالت دارد بر اين كه قرآن جامع مطالب و بيانگر و تفصيل دهنده هر چيزي است. يعني هدف از نزول، روشنگري است؛ زماني توسط آيات قرآن و زماني توسط پيامبر." لتبين للناس ما نزل اليهم"(7) نكته ديگر درعبارت: "لكل شيء" است. يعني روشنگري در معارف و علومي كه به سرنوشت سعادت ابدي انسان مربوط است و مشابه اين تعبير در مورد تورات آمده است.

"ثم اتينا موسي الكتاب تماماً علي الذي احسن و تفصيلاً لكل شيء و هدي و رحمة لعلهم بلقاء ربهم يومنون؛ آنگاه به موسي كتاب داديم،

براي اين كه ( نعمت را) بر كسي كه نيكي كرده است؛ تمام كنيم، و براي اين كه هر چيزي را بيان نماييم. و هدايت و رحمتي باشد، اميد كه به لقاي پروردگارشان ايمان بياورند." (انعام/ 154)

"و كتبنا له في الالواح من كل شي موعظه و تفصيلا كل شيء... ؛ و در الواح ( تورات) براي او در هر موردي بندي، و براي هر چيزي تفصيلي نگاشتيم..."(8)

مفسران قرآن در مورد تبيان بودن قرآن و اين كه تفصيل همه چيز در قرآن است مطالبي را بيان كرده اند: شيخ طوسي(9) و طبرسي (10) " تبيان كل شيء" را بيان مشكلاتي مي دانند كه مربوط به امور دين است.

زمخشري (11) معتقد است كه آيه در ارتباط با امور ديني است و خداوند امور مربوط به سعادت افراد را بيان كرده، برخي را با صراحت گفته و برخي را به سنت ارجاع داده است. رشيد رضا(12) كمال دين را عقايد و احكام و آداب عبادت- به تفصيل- مي داند، اما معاملات را به اجمال و اولي الامر را از محورهاي كمال دين و جامعيت آن تلقي مي كند.

علامه طباطبايي در تفسير آيه 89 سوره نحل آورده است كه تبيان به معناي بيان است، زيرا قرآن كتاب هدايت عموم بوده و مراد از كل شيء همه آن چيزهايي است كه برگشتن به هدايت باشد، از معارف حقيقيه مربوط به مبدا، معاد، اخلاق فاضله، شرايع الهيه، قصص و مواعظي كه مردم در امتداد و راه يافتن به آن محتاجند و قرآن تبيان همه اينهاست.(13)

 

 ب- جهانی بودن قرآن

جهاني بودن دين اسلام به اين معنا است كه تعاليم قرآن به جامعه و نژاد خاصي اختصاص ندارد بلكه خطاب به همه مردم جهان است.

"و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين؛ و تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاديم." (انبياء/107)

"و ما هو الا ذكر للعالمين؛ و حال آن كه (قرآن) جز تذكاري براي جهانيان نيست." ( قلم/52)

"و ما ارسلناك الا كافة للناس بشيراً و نذيرا ولكن اكثر الناس لا يعلمون؛ و ما تو را جز ( به سمت) بشارتگر و هشدار دهنده براي تمام مردم، نفرستاديم. ليكن بيشتر مردم نمي دانند." ( سبا/28)

"اسلام به واسطه كمال و كليّت و تماميّت و جامعيتش به نبوت تشريعي پايان داده است."

"تبارك الذي نزّل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيراً؛ كسي بزرگ ( و خجسته) است بر بنده خود كه فرقان ( كتاب جدا سازنده حق از باطل) را نازل فرمود، تا براي جهانيان هشدار دهنده اي باشد."

 

ج- جاودانگی قرآن 

"... و انه لكتاب عزيز لا ياتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد... ؛ و به راستي كه آن كتابي ارجمند است. از پيش روي آن و از پشت سرش باطل به سويش نمي آيد وحي ( نامه) است از حكيمي ستوده (صفات)." (فصلت/41-42)

"... و اوحي الي هذا القرآن لانذركم به و من بلغ ... ؛ و اين قرآن به من وحي شده تا به وسيله آن، شما و هر كس را ( كه اين پيام به او برسد) هشدار دهيم..." (انعام/19)

خداوند در اين آيه بيان مي دارد كه نزول قرآن به منظور انذار و برحذر داشتن مخاطبان تا روز قيامت است.

"... اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً... ؛ امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براي شما ( به عنوان) آييني برگزيدم... ." ( مائده/3)

 

جامعیت قرآن در روایات

۱- امام علي (ع) مي فرمايد: اگر دين جامع نباشد ناقص خواهد بود؛ نه خدا دين ناقص فرو فرستاده و نه پيامبرش در رساندن پيام دين كوتاهي كرده است.

"ام انزل الله ديناً ناقصاً فاستعان بهم علي اتمامه، ام كانوا شركاء له؟ فلهم ان يقولوا و عليه ان يرضي و ام انزل ديناً تاماً فقصر عن تبليغه و ادائه، و الله سبحانه يقول: ما فرطنا في الكتاب من شيء و فيه تبياناً لكل شيء. (14) آيا خداوند دين ناقصي را فرو فرستاده تا با كمك ديگران تمام كند؟ يا آنها در تكميلش شريك هستند تا آنها بگويند و خداوند بر آن راضي باشد؟ يا خداوند دين كاملي فرستاده، اما پيامبر در رساندن پيام و بيانش كوتاهي كرده است؟ در حالي كه خداوند مي فرمايد: ما هيچ چيزي را در كتاب فرو گذار نكرديم و قرآن بيانگر هر چيزي است."

"اگر اسلام به برخي از عوامل موثر و حاكم بر زندگي انسان توجه نمي كرد و فقط براي برخي از ابعاد زندگي بشر به وضع قانون مي پرداخت، ديگر دين متعادل نمي بود. با اين بيان، لازمه متعادل بودن اسلام، جامعيت آن است."

2- كليني از امام صادق (ع) نقل مي كند: "ان الله تبارك و تعالي انزل في القرآن تبيان كل شيء حتي و الله ما ترك شيئاً تحتاج اليه العباد حتي لا يستطيع عبد يقول لو كان هذا انزل في القرآن الا و قد انزل الله فيه(15) ؛ همانا خداوند تبارك و تعالي قرآن را بيانگر هر چيزي قرار داده است. حتي به خدا سوگند كه رها نكرده چيزي را كه بندگان خدا به آن احتياج داشته باشند، تا آن جا كه كسي نمي تواند بگويد: اي كاش خداوند آن را در قرآن بيان مي كرده و نكرده است.

3- امام صادق(ع) از امام علي (ع) نقل مي كنند: "ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق ولكن، اخبركم عنه الا ان و فيه علم ما مضي و علم ماياتي الي يوم القيامه و فيه خبرالسماء و خبر الارض و خبر الجنة و خبرالنار و خبر ما كان و ماهو كائن. اعلم ذلك كما انظر الي كفي ان الله يقول فيه تبيان كلي شيء... .(16)

اين قرآني كه تفصيل حلال و حرام است، بايد او را به نطق در آوريد و مطالب خود را از او بگيريد، او سخن نمي گويد، بايد از او سوال كرد و پاسخ شنيد. بدانيد كه در قرآن دانستني هاي گذشته و آينده تا روز قيامت است. خبر آسمان و زمين و بهشت و جهنم است. اطلاع از حوادثي است كه در پيش رخ داده يا در آينده رخ خواهد داد. من آن را مي دانم، همانند كسي كه به كف دست خود نگاه مي كند؛ به درستي كه خداوند فرموده:

" فيه تبيان كل شيء؛ در او تبيين همه چيز است."

از مجموع اين روايات چنين استفاده مي شود كه در قرآن، معارفي شامل امور اعتقادي و جهان آفرينش و  اخبار گذشته و آينده و امور عملي و احكام و مقررات شريعت است كه نيازهاي مردم در امر دين است؛ به تعبير ديگر، آنها اساسنامه زندگي انسان خداپرست است. ديگر اين كه اهل بيت (ع) در فهم و بيان قرآن و تفصيل احكام، نقش كليدي دارند و نكته ديگر نفي قاطع ناقص بودن شريعت و كوتاهي نكردن پيامبر در بيان نيازها و معلومات است.

 

پي نوشت ها:

1- ترجمه الميزان، ج2، ص187.

2- ترجمه الميزان، ج2، صص180- 188.

3- ترجمه الميزان، ج6، ص97.

4- ترجمه الميزان، ج3، ص173.

5- مجموعه آثار، ج3، ص190/ خاتميت، ص19.

6 مجموعه آثار، ج3، صص190- 191.

7- ترجمه قرآن از محمد مهدي فولادوند، چاپ اول، قم، دارالقرآن الكريم.

8- اعراف/ 145.

9- درّالتبيان، ج6، ص418.

10- مجمع البيان، ج6، ص318.

11- كشاف، ج2، ص628.

12- المنارج، ج6، ص 167.

13- ترجمه الميزان، ج12، ص469.

14- نهج البلاغه، خطبه 18.

15- اصول كافي، ج1/ ص59، به تصحيح علي اكبر غفاري .

16- همان، ص 61، نورالثقلين، ج 3، ص75.

منبع:

مجله گلستان قرآن، دكتر اعظم پرچم، عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 خرداد1384;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

اگر روزي او را ببينم ....

به او مي گويم چه زيبا مولا علي عليه السلام  فرمود: " الانتظار الشدالموت" انتظار شديدتر از مرگ است.

اي عدل منتظر و اي حاضر ناظر، چشم ها به تو دوخته شده و منتظران حقيقت، همچو شمعي تا صبح ظهور درغم هجرانت مي سوزند. چه سخت و گران است بر من اينكه ببينم همه خلق را و ترابينم:" عزيز علي ان اري الخلق و لاتري".

هر آدينه كه مي رسد، دل بهانه تورا مي گيرد و ما لب ها را با " ندبه" و " كميل " متبرك كرده و رو به درياي انتظار به انتظار طلوع آفتاب مي نشينيم.

اي ساقي فرج، چشمها آنقدر در فراق تو اشك ريخته و انتظار كشيده، دستها آنقدر طلب نور كرده و خالي مانده، دوشها آنقدر تازيانه سنگين اهانت را بر پيكره باورهاي ديني تحمل كرده كه دگر توان از كف داده . مولاي من كجا هستي كه دوستانت را عزت بخشي و دشمنانت را ذليل و خوار كني:" اين معزالاولياء و مذل الاعداء".

اي سايبان دلهاي سوخته و اي انتظار اشكهاي به هم دوخته، عاشقانت هرجمعه ديدگان خود را با اشك مي آرايند و دلشان را نذر تو مي كنند. هر صبح با مولايشان تجديد ميثاق مي كنند. كاروان دل را به غروب مي برند، زبان را به ذكر فرج مشغول مي دارند و بر سجاده انتظار نشسته و انتظار بر دوش مي كشند، تا شايد دعايشان مستجاب شد و، معشوق گوشه چشمي به آنها بنمايد.

اي تجديد كننده احكام تعطيل شده، و اي طلب كننده خون شهيد كربلا ! كجا هستي؟

بيا و ديدگان را با ظهورت مزين كن و درياي محبت را بردل مشتاقان جاري كن.

اي چشمه عدالت، طولاني بودن انتظارت ما را به خطا  كشانده است، ديگر عصر جمعه دلها نمي گيرد، چشمها نگاهشان را به رايگان مي فروشند. بازار معامله پا يا پاي قلبهاي سكه اي در برابر قلبهاي سپيده بسيار داغ است .

چقدر مردم بر گردنشان قلبهاي سكه اي آويزان كرده اند؟ اي كاش مي دانستم در كدامين سرزمين قرار داري:" ليت شعري، اين استقرت بك النوي، بل اي ارض تقلك او ثري".

اي بلنداي نيكي، دوست دارم هر آدينه كه مي رسد، ندبه هاي زائرانت را دانه دانه در جام جمع كنم و از آن قلب بلوري بسازم و هنگام ظهورت با قلبي بلوري به استقبالت بيايم. مولاي من! كي مي شود كه توما را ببيني و ما تو را ببينيم و كي مي شود كه اين گفته مصداق پيدا كند كه: متي ترانا و نراك".

هر جمعه دوباره سلام، دوباره ندبه، دوباره حسرت و آه، انتظار، غروب، غريبي.

دوباره زخم كهنه جدائيم سر باز مي كند. امانم را بريده است.

مرض مزمن كفر و گناه، رهايم نمي كند. سخت دربند ثناگوي اهريمن شده است. تمام روحم را تب فرا گرفته و در آتش مي سوزد و توان قيام را ندارد.

خصمان دروني و بيروني، روحم را در زنجير غفلت به بند كشيده اند. براي درمان دردم راه را به خطا رفته ام مرا درياب يا صاحب الزمان.

اي تمام آرزوي من! اي غائب غيبت نشين! توان سخن گفتن را از دست داده ام. ازاين غروب بي طلوع به ستوده آمده ام.

اي مهربان! به معصيت و نا سپاسيم اعتراف مي كنم.

دستان نااميدم را كه در بند شيطان است، اميد بخش و افق فكرم را به سمت عرفان و معرفت جهت ده. نادم و پشيمانم و با كوله باري ا زدلتنگي زمانه كه پشتم  را خم كرده سر تعظيم فرود مي آورم و اداي احترام مي كنم.

اي با شكوه! اي هستي شيعه! فرياد بي كسي هايم را بشنو. قلب شكسته ام را درمان كن، اگر چه بارها عهد شكني كرده ام. اگر چه دركلاس درست هميشه غائب بوده ام، اگرچه پشت به اقيانوس محبتت كرده ام، حال همچو برگ خزاني كه اسير زمستان سرد و تاريك شده، با دستان خالي و پشتي خميده درمحضرت زانوي ادب خم كرده و به انتظار پاسخ در سكوتي مبهم به سرمي برم تا جوابم را بدهي و باران رحمتت را بر قلب محزونم بباري.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 خرداد1384;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

گر نخواهی بخوری ز تیم ابلیس شکست

با جان به دفاع از دل باید بنشست

گر شوت شود به سوی دل توپ گناه

دروازه دل به روی آن باید بست

(جواد محدثی)

پیروزی غرورآفرین ملی پوشان جمهوری اسلامی ایران را به همه جوانان پرتوان ایران اسلامی تبریک می گوییم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 خرداد1384;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

هوالحلیم

 

............. برادران عزیزم ! خداوند متعال شما را برای طاعتش موفق نماید ...................

قبل از هر چیز بر ما واجب و لازم است که توبه نماییم با شرایط لازم و نماز های ویژه ، سپس از گناهان کبیره و صغیره به قدر توان دوری نماییم .

پس شب جمعه یا - روز شنبه- نماز توبه بخوانید - شب جمعه یا روز آن- سپس روز یکشنبه از روز دوم ماه اعاده کنید آنرا .

سپس ملازم باشید به مراقبه صغری و کبری و محاسبه و معاقبه نفس به آنچه که شایسته و لازم است . ( منظور از مراقبه صغری ، محاسبه نفس است از جهت صدور گناه و خطا حتی ترک گناه و خطا حتی ترک مستحبات و ارتکاب مکروهات و مراقبه کبری ، دوام ذکر و توجه و عدم غفلت در حد امکان )  

پس همانا در آن یادآوری برای کسی است که اراده دارد متذکر شود یا از خدا بترسد . سپس به دلهایتان توجه نمایید و مرض هایی که در اثر گناه است مداوا کنید و به وسیله استغفار عیبهای بزرگتان را کوچک و کم نمایید .

از هتک حرمتها دوری نمایید پس اگر کسی هتک حرمت نمود ? اگر چه خدای کریم بر او هتک حرمت نکرده باشد- پس او هتک شده است . کجاست امید نجات  برای قلبی که در آن شک و شبهه وارد شده و گرفتار گشته است چه برسد به اینکه راه پارسایان در پیش گیرد و با نیکوکاران از آب روان و گوارا بنوشد . والله المستعان علی نفسی و انفسکم و هو خیر معین .

1-  شما را سفارش میکنم که نمازهایتان را در بهترین  و با فضیلت ترین اوقات آن یه جا بیاورید و آن نمازها با نوافل ،51 رکعت است پس اگر نتوانستید 44 رکعت بخوانید و اگر مشغله های دنیوی نگذاشت آنها را به جا آورید حداقل نماز اوابین را بخوانید (نماز اهل توبه 8 رکعت هنگام زوال است )

2-  اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مومنین از آن نیست و تعجب از کسی است که میخواهد به کمال دست یابد در حالیکه برای نماز شب قیام نمیکند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب .

3-   بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب و با صدای زیبا و غم انگیز پس آن نوشیدنی و شراب مومنان است .

4-  بر شما باد به التزام به وردهای معمول که در دسترس هر یک از شماست و سجده معهوده از 500 مرتبه تا هزار بار .

5-  زیارت مشهد اعظم برای کسی که مجاور آنجاست در هر روز و رفتن به مساجد معظمه در حد امکان و همین طور سایر مساجد ، همانا مومن در مسجد مانند ماهی در آب است !

6-  و بعد از نمازهای واجب ، تسبیح حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ترک نشود ، همانا از ذکر کبیر به شمار می آید و حداقل در هر مجلسی یک دوره ذکر شود .

7-  از آن چیزها که بسیار لازم و با اهمیت است دعا برای فرج حضرت حجت (صلوات الله علیه ) در قنوت نماز وتر است بلکه در هر روز و در همه دعاها .

8-   قرائت زیارت جامعه در هر روز جمعه ، مقصودم همان زیارت جامعه معروف است .

9-   تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد .

10- زیاد به زیارت و دیدار برادران نیک سیرت بروید چرا که آنها برادران شما در پیمودن راه و رفیق در مشکلات هستند .

11- زیارت قبرها در روز (یک روز در میان ) و به زیارت قبرها در شب نروید .    ( شاید اگر هر روز به زیارت اهل قبور برویم به شکل عادت در بیاید و تاثیرگذاری آن کمتر باشد .)

...............................

                                                                      سلخ ج 2/1357ه.ق

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 خرداد1384;ساعت ;  توسط م.حسینی;  |