هیأت محبان اهل بيت(ع) خدابنده هر هفته به افرادي كه از اين سايت بازديد كرده و نظرات خود را ثبت نمايند هدیه ای تقديم مي نمايد.
هدیه:
كارت اينترنت شركت شفق خدابنده
مي باشد.
برای ثبت نظر اینجا را کلیک کنید.
تذكرات:
مشخصات كامل خود از قبيل نام و نام خانوادگي و نشاني ايميل (در صورت امكان) وارد نماييد.
در كادر مربوطه نظرات خود را ثبت نماييد.
نظرات شما می تواند درباره مطالب درج شده در این وبلاگ باشد
و یا مواردی که فکر می کنید نیاز است در این وبلاگ مطرح شود.
همچنین می توانید سایتهای مذهبی را معرفی نمایید تا در قسمت پیوندها لینک داده شود.
در پايان گزينه ثبت نظر را كليك كنيد.
براي دريافت جايزه خود در مراسم اين هفته هيئت شركت نماييد.
لازم به ذکر است این طرح ویژه اهالی شهرستان خدابنده و افرادی که می توانند از کارت اینترنت این شهر استفاده کنند می باشد.
از طرحها و نظرات و همکاری سایر بازدیدکنندگان محترم از مناطق دیگر هم استقبال می کنیم.
بنام خدا
با سلام
آیا تا به حال در مورد سوالات ذیل فکر کرده اید ؟؟؟
سوال اول
چرا اسلام در مورد زنان به مردان اجازه داده که متوسل به تنبيه بدني شوند سوره نساء آیه 34آیا این حکم ، خشونت بر علیه زنان نیست ؟؟؟
سوال دوم
مسلمانان که عقیده دارند پیغمبرشان معصوم بوده ، سخت در اشتباهند چرا که عده ای از آیات قرآن به پیغمبرشان دستور داده که استغفار کند مانند سوره فتح آیه 2 که بحث از بخشیده شدن ذنوب گذشته و آینده پیغمبر را به میان آورده است بنا بر این پیغمبر مسلمانان معصوم نبوده !!!
سوال سوّم
زرتشتی ها به ما مسلمانان اشکال کرده و میگویند : چرا شما به یگانگی خدا عقیده دارید ؟ در حالیکه عالم هستی دارای دو خداوند است . چرا که یقینا در این عالم بدیهائی وجود دارد مانند مرض و مرگ و بلاهای طبیعی و خداوند متعال نمیتواند خالق این بدیها باشد چرا که بدی و خوبی که دو شیء متضاد هستند نمیتوانند دارای یک مصدر باشند بنا بر این ما خدای دیگری را در نظر میگیریم تا خالق شرّ و بدی باشد . طبیعتا یگانگی خداوند زیر سوال میرود . جواب شما چیست ؟؟؟
سوال چهارم
آیا این عدالت است که یکنفرمخترع یا کاشف میکرب که به واسطه کشفش جان هزاران تن نجات یافته ، به جهنم برود و عملش در نزد خدای متعال هیچ اجری نداشته باشد اما فلان کربلائی یا مشهدی که بندی از پای مرغ باز نکرده به بهشت برود ؟؟؟
سوال پنجم
اهل تسنن به ما اشکال کرده و میگویند : سنت پیغمبر این بود که نمازها را جدا جدا بخوانند پس چرا شما شیعیان نماز ظهر و عصر و همچنین نماز مغرب و عشاء را با هم میخوانید آیا این کار ِ شما عدول از سنت نبوی نیست ؟؟؟
نظرات خود را وارد کنید و منتظر جواب این شبهات باشید!
خجسته میلاد باسعادت
حضرت امام جواد (علیه السلام)
بر عموم شیفتگان و محبان آن حضرت
گرامی باد.
ای زائر دل صاف حریم نبوی
وی عاشق بخشش ز مقام علوی
چونکه بنهی پای به قیدارنبی
صد بوسه بزن بر حرم جد علی
وانگه توببینی که محمد اینجاست
چون قبر پدر بزرگ احمد اینجاست
بینی تو خلیل حضرت رحمان را
یا آنکه کند جان خودش قربان را
شعر از یحیی جهانگیری سهروردی
عاشقان عیدتان مبارکباد
مراسم جشن و سرور
به مناسبت خجسته میلاد با سعادت
مولای متقیان امیر مؤمنان
حضرت علي (عليه السلام)
با سخنراني:
حجت الاسلام دكتر طهماسبي
و مولودي خواني:
كربلايي نجات اله كرمي - بيت اله گلمحمدي
زمان: جمعه ۲۸ مرداد
مكان: سالن ورزشي شهيد بهشتي - جنب بهزيستي
قرعه كشي بزرگ براي ۱۴ نفر از افرادي كه نامشان ((علي)) مي باشد. جوايز:
ربع سكه
دوربين عكاسي
پتو
واكمن
ساعت ديواري
و جوايز ارزنده ديگر
همچنین به قید قرعه به پنج نفر از همشهریان عزیزی که تا پایان روز پنجشنبه ۲۷/۵/۸۴ در این وبلاگ نظرات خود را ثبت کرده باشند جایزه داده می شود.
در دنیا معاشران خوب فراواﻥاند و چشـﻢهایی که این معاشران را مـﻰبینند نیز کم نیستند. اما بنا بر تجربـﻪی تاریخی تمام انساﻥها، در رأس کسانی که به انسان سود مـﻰرسانند خداوند متعال است. در قسمتی از حدیث معراج چنین آمده است:
یا محمد! من آنان را که به دوستان من دوستی مـﻰورزند، دوست دارم و آنان را نیز که بر من توکل مـﻰکنند دوست دارم.
دوست داشتن: شرط دوستی با خدا، دوستی با کسانی است که خدا آﻥها را دوست دارد و آﻥها نیز خدا را دوست دارند. مؤمنین و مؤمنات باید ید واحده باشند، و نباید به بهانـﻪی رفاقت با خدا، از جامعه کنار کشید.
توکل: یعنی نباید درِ خانـﻪی خدا را رها کنیم، همه چیز حتا آمدن به مجلس را باید از خدا بخواهیم.
در ادامـﻪی حدیث، حضرت محمد صلی الله علیه و آله از خداوند سؤال مـﻰکنند که
خداوندا! دوست دارم با کسانی دوست باشم که با تو دوست هستند، آﻥها را چگونه بیابم؟
و خداوند هم در پاسخ مـﻰفرمایند
هر گاه دیدی بندﻩام در هر حالتی به یاد من است، بدان که من به او توفیق دادﻩام و او را دوست دارم.
چنین انسانی همیشه نام خدا را بر زبان دارد و تمام امور را به خدا نسبت مـﻰدهد:
چون میسر نیست بر من، کام او
عشـﻖبازی مـﻰکنم با نام او
وقتی انسان به منبع عظمت وصل مـﻰشود، چنان بزرگ مـﻰشود که در محیـﻂهای کوچک گیج است.
و هر گاه دیدی بندﻩای به یاد من نیست، بدان که من او را از این کار محروم کردﻩام، و دشمنش داشتـﻪام.
وقتی خدا چند بار بندﻩاش را صدا کند و او اعتنا نکند، مدتی او را نگه داشته و بعد از مدتی رهایش مـﻰکند. و به قول حضرت آیت الله اراکی رحمة الله علیه، از چشم خدا مـﻰافتد. در این بندﻩها پس از توبه هم هیچ تغییری رخ نمـﻰدهد، گریـﻪاش برای خدا نیست، به دلیل دﻝتنگی خودش است، مـﻰخواهد خودش را سبک کند، ولو 10 شب محرم در مجالس شرکت کند و سینه بزند و گریه کند، خدا با او دشمن است، چون در رفتارش تغییری حاصل نمـﻰشود.
حال اگر کسی صد دل را کنار گذاشت و یـﻚدل شد و سراغ خدا آمد چه اثراتی خواهد داشت؟
| يا علي گفتيم و عشق آغاز شد... | |
|
عاشق اگر از محبوب خود سخن نگويد چه کند؟... مولا جان!مهرت آن چنان دلم را بي تاب کرده و غربتت چنان آتشي به جانم افکنده ، که مي خواهم فرياد زنم و بگويم : " مولا جان! امير من! اگر نبودم در زمانه ي تو واگر نديدم آن صولت حيدري را و اگر محروم ماندم از دستان يتيم نواز تو ... اينک از پس قرن ها ، از تو و از مظلوميتت آن قدر مي گويم تا بر پيشاني ام مهر عاشقي زنند.
| |
| حب علي عليه السلام | |
|
امام صادق عليه السلام مي فرمايند : بحار الانوار ج 6 ص 162 ح 31 به راستي مؤمن را چه غم از جان دادن که به ديدار حبيب خويش در آيد... مگر نه اين که علي به يکي از شيعيانش مژده داد که: هر کس بميرد مرا خواهد ديدخواه کافر باشد يا مؤمن). پس اي جان! اگر برون آمدن تو شرط ديدار است، چقدر مشتاقم که تو را فدا کنم... اما اين رهايي براي مؤمن است... مؤمن .... مؤمن ... ما کجاي ايمانيم؟... ايمان کجاي ماست؟...
| |
| بغض علي عليه السلام | |
|
رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم مي فرمايند:
| |
| جرعه اي از کلام مولا | |
|
امير المؤمنين عليه السلام مي فرمايند: | |
|
| |
| درس هايي از زندگي مولا | |
|
روزي امام علي عليه السلام با قنبر براي خريد پيراهن به بازار رفتند. بر در مغازه اي ايستاده فرمودند : دو پيراهن لازم دارم. جرعه ای از نهج البلاغه بسم الله الرحمن الرحیم شرح نامه 31 نهج البلاغه : وصیت حضرت امیر المومنین (ع) به امام حسن مجتبی (ع) مقدمه الف) مشخصات نامه اين وصيت از مشهورترين وصاياى اميرالمؤمنينعليه السلام است كه عدهاى ازعلماى بزرگ قبل از سيد رضى رحمة الله آن را نقل نمودهاند. در كتاب به سوى مدينه فاضله كه شرحى است براین نامه ، اسامى شروحى كه براين وصيتنامه نگاشته شده به اين شرح آمده است:( که برای اطلاع دوستانی که مایل هستند ذکر میشود ) 1- الاخلاق النفيسة في شرح خطبة الوصية. 2- منشور الادب الالهي نوشته مولا محمد صالح ، فرزند حاج محمد باقر روغنى قزوينى ، معاصر شيخ حر عاملى. 3- نظم وصية اميرالمؤمنين لولده الحسن نوشته ضيائى مرندى، كه وصيتنامه امام را به صورت اشعار فارسى درآورده است. 4- هدية الامم ومجلة الآداب والحكم نوشته حاج محمد صادق، معروف به غازى تبريزى. 5- علي والاسس التربوية في شرح الوصية نوشته سيد حسن قبانچى نجفى. 6- خورشيد روشن اثر نويسنده معاصر، آقاى محمد على انصارى قمى، كه به نثر ونظم فارسى نگاشته شده است. 7- الدر البهية في ترجمة الوصية. 8- به نقل از عبدالزهراء خطيب، يكى از مشايخ سيد بحرالعلوم، مرحوم سيد حسين بن ابراهيم قزوينى اين وصيت را به نظم فارسى درآورده است. 2) مخاطب نامه كيست؟ سيد رضى رحمة الله مىنويسد: " و من وصية لهعليه السلام للحسن بن عليعليهما السلام كتبها اليه بحاضرين منصرفا من صفين" ( از وصاياى آن حضرت عليه السلام است كه پس از مراجعت از صفين در محلى به نام حاضرين به فرزندشان حسن بن علىعليهما السلام نوشته اند. ) اشكال: 1- در اين وصيت نامه كلماتى به كار رفته كه با مقام عصمت امام حسنعليه السلام سازگار نيست. مانند : «عبد الدنيا» و «تاجرالغرور» و 2- حتى عباراتى وجود دارد كه با مقام عصمت اميرالمؤمنينعليه السلام نيز سازگارى ندارد ، مانند اين عبارت: " اي بنى اني لما رايتني قد بلغت سنا و رايتني ازداد وهنا بادرت بوصيتي اليك واوردت خصالا منها قبل ان يعجل بي اجلي دون ان افضى اليك بما في نفسي ، او ان انقص في رايي كما نقصت في جسمي او يسبقني اليك بعض غلبات الهوى وفتن الدنيا فتكون كالصعب النفور. " ابن ابى الحديد در شرح اين فراز از وصيت مىگويد : قولهعليه السلام : «او ان انقص رايي» هذا يدل على بطلان قول من قال : انه لا يجوز ان ينقص في رايه و ان الامام معصوم عن امثال ذلك ، و كذلك قوله للحسن : « او يسبقني اليك بعض غلبات الهوى وفتن الدنيا » يدل على ان الامام لا يجب ان يعصم عن غلبات الهوى ولا عن فتن الدنيا. در پاسخ ازقسمت اول اشكال ، بعضى جواب دادهاند : اين وصيت خطاب به محمد بن حنفيه نوشته شده است . اين پاسخ بر فرض تماميت ، قسمت دوم اشكال را جواب نمىدهد ، پاسخ صحيح و جامع ، اين است كه اين وصيت يك سفارش و دستورالعمل كلى است و امام عليه السلام به عنوان يك پدر خطاب به امام حسنعليه السلام به عنوان يك فرزند سفارشاتى را بيان كردهاند ; لذا مىفرمايند : « من الوالد الفان » و نمىفرمايند « منعلي بن ابيطالب » و مخاطب گرچه امام حسنعليه السلام است ، حضرتعليه السلام خطاب به امام حسنعليه السلام به عنوان فرزند الى المولود ، يعنى نمونهاى از فرزندان نه خصوص فرزند خودشان وصيت را نگاشتهاند. همان طور كه از عبارات اين وصيت فهميده مىشود ، رابطه پدر و فرزند است نه رابطه امام و جانشين امام . جوابهاى ديگر نیز به اين اشكال داده شده ;(ر.ك : به سوى مدينه فاضله ) که مجال بیان آن نیست . ادامه دارد ............. یا علی (ع) التماس دعا 9/5/84 (nikaesf) | |
|
نام: م ح م د.
پدر: امام حسن عسكرى(ع).
مادر: نرجس
القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى.
شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست .
زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر.
زادگاه: شهر سامراء.
غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال.
نمايندگان: چهار نفر از شخصيّت هاى شيعه به نامهاى:
1 ــ ابو عمرو ، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى ، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام.
2 ــ فرزند او ، ابو جعفر ، محمد بن عثمان بن سعيد ، در گذشته 304.
3 ــ أبوالقاسم ، حسين بن روح بن ابى بحر نوبختى ، در گذشته 326.
4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى ، در گذشته 329.
محل اقامت نامبردگان بغداد ، و كليّه امور شيعيان و خواسته ها و نامه هاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل مى شد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است.
غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.
نمـايندگان و وظـيفه مردم در دوران غيبت كبرى: كسيكه فقيه خويشتن دار ، مخالف هواى نفس ، و فرمانبر امر خداوند باشد ، او نماينده امام زمان است; و بر ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّت اند ، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد.
هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگويند.
محل ظهور: مكّه معظّمه.
محل بيعت ( تعهّد مردم در پيروى از امام ): مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام.
نشانى: فرشته اى از بالاى سر او فرياد مى زند: اين مهدى است ، او را پيروى كنيد.
يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.
ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.
روش حكومتى: بر اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع).
شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گيرد; و زمين را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد.
مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .
چگونگى پيروزى بر دشمنان: همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان ، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان يا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدند يا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند مدد داد; و نيز در جبهه هاى جنگ ياريش كند ، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر و ديگر جبهه هاى فراوان و روز تاريخى حنين يارى و پيروز فرمود و در جنگ احزاب ، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت.
مدت زمامدارى: روايات كه ـ اكثراً مربوط به اهل تسنّن است ـ در اين باره باختلاف سخن گفته ، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است.
وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.
بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.
هیأت محبان اهل بيت(ع) خدابنده هر هفته به افرادي كه از اين سايت بازديد كرده و نظرات خود را ثبت نمايند هدیه ای تقديم مي نمايد.
هدیه:
كارت اينترنت شركت شفق خدابنده
مي باشد.
برای ثبت نظر اینجا را کلیک کنید.
تذكرات:
مشخصات كامل خود از قبيل نام و نام خانوادگي و نشاني ايميل (در صورت امكان) وارد نماييد.
در كادر مربوطه نظرات خود را ثبت نماييد.
نظرات شما می تواند درباره مطالب درج شده در این وبلاگ باشد
و یا مواردی که فکر می کنید نیاز است در این وبلاگ مطرح شود.
همچنین می توانید سایتهای مذهبی را معرفی نمایید تا در قسمت پیوندها لینک داده شود.
در پايان گزينه ثبت نظر را كليك كنيد.
براي دريافت جايزه خود در مراسم اين هفته هيئت شركت نماييد.
لازم به ذکر است این طرح ویژه اهالی شهرستان خدابنده و افرادی که می توانند از کارت اینترنت این شهر استفاده کنند می باشد.
از طرحها و نظرات و همکاری سایر بازدیدکنندگان محترم از مناطق دیگر هم استقبال می کنیم.
تربیت معنوی فرزندان از دیدگاه امام محمد باقر(ع)
تربيت ابعاد مختلفى چون جسمانى، عقلانى، عاطفى، اجتماعى واخلاقى دارد. از مهمترين ابعاد تربيت، تربيت معنوى است كه به عقيده ما در تربيت اسلامى، پرورش اين بعد غايت همه ابعاد ديگراست. اين نوع تربيت كه شامل پرورش بعد معنوى انسان و فراهم نمودن زمينه ارتباط انسان با خداوند و در نهايت پرورش انسان براى رسيدن به قرب الهى است. بسيار مورد تاكيد ائمه عليهم السلام بوده است و آن بزرگواران در تمام صحنههاى زندگى بيشترين اهميت را به پرورش اين بعد فرزندان مىدادند و براى تحقق آن از شيوههاى خاص بهره مىگرفتند كه به نظر مىرسد از مهمترين شيوهها، دو شيوه (ذكر و دعا) است و هر چند دعا نيز يك نوع ذكر تلقى مىشود اما از آنجا كه درتربيت معنوى عنصرى كليدى و مهم است از آن به عنوان يك شيوه جداگانه ياد مىكنيم. امام باقر(ع) در سيره تربيتى خود از اين دو شيوه به شكل خاصى بهره جستند.
1- ذكر و ياد خدا: ذكر كه عبارت از توجه قلبى انسان نسبت به خداوند است و گاهى در قالب الفاظ مخصوصى بر زبان جارى مىشود. نقش بسيار مهمى درتربيت بعد معنوى انسان دارد. ابن قداح از امام صادق(ع) نقل كرده كه «پدرم (امام باقر-ع-) بسيار ياد خدا مىنمود، همراه او راه مىرفتم او را در حال ذكر مىديدم با او غذا مىخوردم او را در حال ياد خداوند مىديدم، با مردم سخن مىگفت و اين كار او را از ياد خدا غافل نمىكرد. من مشاهده مىكردم كه زبان او مدام در حال گفتن ذكر لا اله الا الله بود. پدرم ما را جمع مىنمود وما را به ذكر و ياد خدا امر مىفرمود و اين كار تا طلوع خورشيد ادامه داشت، هر كدام از ما كه قرائت قرآن آموخته بود به خواندن قرآن و هر كدام كه قرآن نياموخته بود به گفتن ذكر امرمىنمودند.»(17) اين حديث در بردارنده دو نكته مهم است. نخست آن كه بر مطابقت گفتار با عمل حضرت دلالت دارد و نشان مىدهد كه امام ابتدا خود عمل مىنمودند و از ذكر گفتن غافل نمىشدند و بعد فرزندانشان را به ذكر و ياد خدا امر مىنمودند. نكته دوم آن كه نبايد فرزندان را به حال خودشان رها كرد بلكه مىبايست ضمن حفظ آزادى حساب شده و منطقى و توجه به استقلال طلبى و آزادي خواهى آنها در فرصتهاى مناسب با ايجاد انگيزه و شوق به طور عملى آنها را به انجام كار نيك مشغول نمود.
2- دعا: دعا و مناجات از مؤثرترين روشها در تربيت بعد معنوى انسان است، از طريق دعا و مناجات انسان با خداوند ارتباط پيدا مىكند و در پرتو آن جان خود را از چشمه معرفت و محبت سيراب مىگرداند. امام صادق(ع) فرمود: «هرگاه مسالهاى پدرم را محزون مىكرد ايشان زنان و فرزندان را جمع مىنمود. آنگاه خود دعا مىكردند و آنها آمين مىگفتند.»(18) همچنين بريد بن معاويه عجلى نقل مىكند:«هرگاه امام باقر(ع) قصد مسافرت داشتند خانواده خود را درمنزلى جمع مىنمودند و اين چنين دعا مىكردند «اللهم انى استودعك نفسى و اهلى و مالى و ولدى، الشاهد منا و الغائب، اللهم احفظنا و احفظ علينا، اللهم اجعلنا فى جوارك، اللهم لا تسلبنا نعمتك ولا تغير ما بنا من عافيتك و فضلك.» پرودگارا خود و اهلم و مالم و فرزندانم، حاضر و غايب آنها را به تو سپردهام، پروردگارا ما را حفظ كن و سلامتى ما را مستدام دار، پروردگارا ما را در جوار خودت جاى ده و نعمتت را از ما مگير و عافيت و فضيلت را نسبت به ما تغيير مده.»(19)
از دو حديث بيان شده معلوم مىشود كه آن حضرت فرزندان خود را از طريق دعا به ياد خداوند متوجه مىگردانيد و غير مستقيم به آنها تعليم مىداد كه بايد در تنهايى و هنگام مشكلات بر خداوند توكل نمود و تنها از او در خواست كمك نمود.
در آستانه ماه مبارك رجب هستيم كه ماه بسيار بزرگ و مباركى است. اين ماه و ماه شعبان و ماه رمضان، عيد بندگان صالح خدا و اولياءاللَّه محسوب مىشود؛ چون وقتِ مناجات و تضرّع و توجّه به حضرت ربّالارباب است. بشر در هر برههاى از زمان و در هر شأنى از شؤون اجتماعى كه باشد، به ارتباط با خداوند و دعا و توجّه و تضرّع نياز دارد. اين نياز، يك نياز اساسى است. بدون ارتباط با خدا، انسان در درون خود تهى است؛ بىمغز و بىمعنا و بىمحتواست. توجّه به خداوند و ارتباط با او، روحى است در كالبد انسان واقعى و حقيقى. هر فرصتى را براى استحكام رابطه بين «عبد» و «رب» بايد مغتنم شمرد؛ و فرصت ماه رجب، از اين فرصتهاست.
دعاهايى كه در اين ماه وارد شده، درسهاى تربيت است. دعا را بايد شناخت. دعا در عين اينكه دلِ انسان را با خدا متّصل و جان آدمى را سرشار از صفا و معنويت مىكند، فكر و ذهن او را هم هدايت مىنمايد. اين دعاها درس است. اگر در معانى اين دعاها تدبّر كنيم، بزرگترين هديههاى معنوى الهى را در اينها خواهيم يافت. انسان به اين درسها كمال احتياج را دارد. ماه رجب و ماه شعبان، مقدّمه ماه رمضان هم هست. همه اينها مقدّمه «ليلةالقدر» است. چقدر خوب است كه جوانان عزيز ما و عموم مردم، دلهاى خودشان را در اين ماه، آماده ورود به ماه مبارك شعبان و ماه مبارك رمضان كنند.
سخن از «مهدى» (عليه السلام)، سخن از «هدايت» است.
سخن از «غيبت»، حديث «جستجو» است.
سخن از «انتظار»، روايت «حركت و پويايى» است.
سخن از «ظهور»، بحث از «اشتياق رهايى» است.
«شوق رهايى»، «حركت» مى آفريند، و نتيجه «جستجو»، حصول «هدايت» است.
«شيعه بودن» با جمود و سكون سازگار نيست. «شيعه» يعنى «پيرو» و لازمه «پيروى» جهت گيرى «رفتار و روش»، و شكل گيرى «سلوك و عمل» است.
«شيعه مهدى (عليه السلام)» بودن، با گمراهى و بى تفاوتى در برابر انحرافات نمى سازد.
و «انتظار ظهور» داشتن، با ماندن در تاريكى ها و تسليم در برابر وضع موجود قابل جمع نيست.
اللهم ارزقنا توفيق الطاعة و بعد المعصية و صدق النية
و عرفان الحرمة و اكرمنا بالهدى و الاستقامة
آمين رب العالمين.
- بندﻩی من! نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
- خدایا! خستـﻪام، نمـﻰتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!
- بندﻩی من! دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخوان.
- خدایا! خستـﻪام، برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم!
- بندﻩی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
- خدایا! سه رکعت زیاد است!
- بندﻩی من! فقط یک رکعت نماز وتر را بخوان.
- خدایا! امروز خیلی خستـﻪ شدﻩام، آیا راهی دیگر ندارد؟
- بندﻩی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.
- خدایا! من در رخـﺖخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم مـﻰپرد!
- بندﻩی من! همان جا که دراز کشیدﻩای تیمم کن و بگو یا الله.
- خدایا! هوا سرد است و نمـﻰتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!
- بندﻩی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب مـﻰکنیم.
بنده اعتنایی نمـﻰکند و مـﻰخوابد.
- ملائکـﻪی من! ببینید من ایـﻦقدر ساده گرفتـﻪام، اما بندﻩی من جیفة باللیل است، و خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است، اﻡشب با من حرف نزده است.
- خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید.
- ملائکـﻪی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست.
- پروردگارا! باز هم بیدار نمـﻰشود!
اذان صبح را مـﻰگویند، هنگام طلوع آفتاب است.
- ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـﻰشود.
خورشید از مشرق سر برمـﻰآورد. خداوند رویش را برمـﻰگرداند.
- ملائکـﻪی من! آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟
يكى از پرسشهايى كه در موضوع مهدويت مطرح است همواره مطرح شده، زمان ظهور حضرت مهدى به عنوان آخرين ذخيره الهى است. به گونهاى كه تاريخچه اين سؤال به سالها قبل از تولد آن حضرت باز مىگردد.
همواره ائمه معصومينعليهم السلام به عنوان روشنگران طريق هدايت پاسخ اين پرسش را به عنوان يكى از اسرار الهى ياد آور شدهاند و علم به وقت ظهور را ويژه خداوند متعال، ذكر نموده و كسانى را كه براى قيام آن حجت الهى وقت معين كنند، دروغگو معرفى كردهاند.
در روايت مشهورى است كه وقتى شاعر بلند آوازه شيعى "دعبل خزاعى" در محضر هشتمين پيشواى شيعيان در ضمن قصيده خود سخن از ظهور و قيام حضرت مهدى بر زبان جارى ساخت آن حضرت در حالى كه سرشك از ديدگانش جارى بود، رو به دعبل كرده فرمودند:
"اى خزاعى، همانا روح القدس بر زبانت اين دو بيت را جارى ساخت. آيا مىدانى اين امام كيست و چه زمانى قيام مىكند؟"
آنگاه خود آن حضرت به معرفى آن امام پرداختند. سپس درباره زمان ظهور چنين فرمود:" و اما درباره اين كه چه زمانى ظهور خواهد كرد، پدرم از پدرش و ايشان از پدران خود و آنها از رسول گرامى اسلام نقل كردهاند كه وقتى از آن حضرت پرسيده شد چه زمانى قائم از ذريه شما ظهور مىكند؟ آن حضرت فرمود: مَثل او مَثل قيامت است كه خداوند درباره زمان وقوع آن چنين فرمود:"هيچ كس جز او به هنگامش آن را آشكار نمىسازد اين امر بر اهل آسمانها و زمين دشوار است [قيامت] جز ناگهان به سراغ شما نمىآيد." (1) از آنجايى كه حضرت مخفى بودن زمان ظهور را همانند زمان قيامت و رستاخيز قلمداد فرموده است، مىتوان به نتايج ذيل دست يافت.
- با مخفى بودن قيامت يك نوع آزادى عمل براى همگان پيدا مىشود و از سوى ديگر چون وقت آن به طور دقيق معلوم نيست و در هر زمانى احتمال وقوع آن وجود دارد، نتيجهاش حالت آماده باش دائمى است و همين طور درباره قيام حضرت مهدى(عج) است چرا كه اگر تاريخ قيام آن حضرت تعيين مىشد، هرگاه زمانش دور بود، همه در غفلت و غرور و بى خبرى فرو مىرفتند و هرگاه زمانش نزديك بود ممكن بود آزادى عمل را از دست بدهند و اعمالشان جنبه اجبارى به خود بگيرد.
- همانگونه كه علم به زمان قيامت فقط در اختيار خداوند است، علم به زمان ظهور حضرت مهدى نيز در عهده خداوند است؛ به علاوه در سخنان فراوانى از ائمه معصومينعليهم السلام وقتى سخن از قيام حضرت مهدى رانده شده، از قيامت نيز ياد شده است و از اين رو برخى ويژگىهاى آن همانند رستاخيز بزرگ و قيامت است. (2)
از آنجايى كه خداوند در ادامه آيه مذكور، علم به قيامت را حتى از پيامبرصلى الله عليه وآله نيز منتفى مىداند، آنجا كه فرموده است:"از تو مىپرسند چنانكه گويا تو از چون و چند آن آگاهى، بگو همانا علم آن با خداوند است."
و حتى پيامبرصلى الله عليه وآله و خود امام زمان نيز از زمان دقيق ظهور آگاهى ندارند و اين كه متاسفانه عدهاى به خود جرات داده، به راحتى تعيين وقت ظهور مىكنند، خود محل تامل است.
نه تنها اين سؤال از اولين معصوم صلى الله عليه وآله پرسيده شده كه آخرين معصومعليه السلام نيز در جواب، چنين پاسخ فرمود:"و اما ظهور فرج همانا در اختيار خدا و علم الهى است و دروغ گفتند وقت گذاران." (3)
و هم آن حضرت در آخرين توقيع خود به آخرين سفير، ظهور را تنها در اراده و اختيار خداوند دانسته، چنين مىفرمايد:
"و ظهورى نخواهد بود مگر آنگاه كه خداوند تبارك و تعالى اجازه فرمايد." (4)
از آنچه اشاره شد به خوبى به دست مىآيد كه زمان ظهور، يكى از اسرار الهى است و دست انديشه و فكر بشر از رسيدن به آن سخت كوتاه است.
و ديگر اين كه اين امر خطير، ناگهانى و غير قابل پيش بينى صورت مىپذيرد.
حضرت علىعليه السلام در اين باره فرمودند:"مهدى از ما اهل بيت است كه خداوند امر(فرجش) را در يك شب اصلاح فرمايد." (5)
و در رواياتى چند ظهور آن حضرت به آمدن شهاب تشبيه شده است و غير منتظره بودن شهاب، بسيار واضح است.
امام باقرعليه السلام پس از بيان غيبت حضرت مهدى(عج) فرمود:"... او همانند شهابى شعله ور فرا خواهد رسيد." (6)
و نيز پيامبراكرم صلى الله عليه وآله در اين باره فرمود: ... در آن هنگام چون شهابى فروزان خواهد آمد. (7)
البته آنچه گفته شد بدين معنا نيست كه به كلى بحث زمان ظهور در روايات مورد اشاره قرار نگرفته، چرا كه با بررسى روايات درباره زمان ظهورعلاوه بر آنچه ذكر شد به موارد ذيل مىتوان دست يافت كه بيانگر نوعى تعيين وقت فى الجمله است و نه به صورت دقيق:
1- رواياتى كه ظهور حضرت مهدى را در روز جمعه ذكر كردهاند.
امام صادقعليه السلام در اين باره فرمود:"و قائم ما اهل بيت در روز جمعه ظهور خواهد كرد. (8)
2- رواياتى كه روز ظهور را مصادف با روز عاشورا ذكر كردهاند.
امام باقرعليه السلام در ضمن فرمايشاتى درباره روز عاشورا فرمودند:"و اين روز[عاشورا] روزى است كه در آن قائم(عج) قيام خواهد كرد." (9)
3- رواياتى كه ظهور حضرت مهدى را در سال فرد ذكر كرده است. امام صادقعليه السلام فرمود:"قائم ظهور نمىكند مگر در سال فرد." (10)
اما هيچ يك از موارد فوق دلالتى بر تعيين وقت ظهور ندارد. حال ممكن است به ذهن متبادر شود كه اگر خود امام نيز از زمان ظهور بى اطلاع است، پس چگونه هنگامى كه اراده الهى به ظهور تعلق گرفت آگاه خواهد شد؟
در اين باره نيز روايات فراوانى است كه با بيان بخشى از آنها اين نوشتار را به پايان مىبريم .
1- آگاه شدن از طريق الهام
بدون شك ائمه معصومينعليهم السلام مورد الهام خداوند قرار مىگيرند و اگر چه وحى با رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله پايان گرفت، ولى در موارد فراوانى به اهل بيتعليهم السلام الهاماتى شده و خواهد شد.
امام صادقعليه السلام دراين باره مىفرمايد: هنگامى كه خداوند اراده فرمود كه امر ظهور را اظهار نمايد، در قلب حضرت مهدى خطور خواهد شد و ايشان به امر الهى قيام خواهد فرمود. (11)
2- آگاه شدن آن حضرت از طريق برافراشته شدن پرچم قيام
در رواياتى چند اشاره شده كه وقتى ظهور آن حضرت نزديك شود و وقت قيام فرا رسد، پرچمى كه آن حضرت هنگام ظهور در دست خواهد داشت، به اذن و اراده الهى برافراشته شده، آن حضرت از زمان قيام آگاه خواهد شد. (12)
3- آگاه شدن از طريق بيرون آمدن شمشير از غلاف
از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله نقل است كه فرمودند: و براى او شمشيرى است در غلاف؛ پس هنگامى كه وقت ظهورش فرا رسيد آن شمشير از غلافش خارج مىشود. پس آن شمشير به سخن درآمده به حضرت مىگويد خارج شو (قيام كن) اى ولى خدا! كه ديگر نشستن در مقابل ستم دشمنان جايز نيست، پس او ظهور مىكند. (13)
در پايان ذكر اين نكته خالى از فايده نيست كه مخفى بودن زمان ظهور حضرت مهدى داراى حكمتهايى است فراوان كه برخى از آنها عبارتند از:
الف- زنده نگه داشتن روح اميد و انتظار در جامعه در طول غيبت حضرت مهدى(عج)، چرا كه در صورت معلوم بودن زمان ظهور، به كلى بحث انتظار با تمامى آثار تربيتى آن بى معنا خواهد بود.
ب- معنا پيدا كردن امتحان شيعيان درعصرغيبت، كه در صورت مشخص بودن وقت ظهور ديگر امتحان و آزمايش شيعيان مفهومى نداشت و از اين رو دائما شيعه خود را در حال امتحان شدن مىداند.
ج- غافلگير كردن مخالفان و دشمنان. چرا كه يكى از حكمتهاى غيبت حضت مهدى(عج) تلاش دشمنان براى نابودى آن حضرت بود. از اين رو، روشن بودن زمان ظهور، دشمنان را براى مقابله و از بين بردن آن حضرت آماده مىساخت. در حالى كه نا معلوم بودن و ناگهانى بودن زمان ظهور باعث غافلگيرى دشمنان نيز خواهد شد.
پىنوشت ها:
1- اعراف/ 187.
2- شيخ صدوق،عيون اخبارالرضاعليه السلام، انتشارات جهان، ج 2، ص 266.
3- شيخ طوسى، كتاب الغيبة، مؤسسه معارف اسلامى، قم، ص 290.
4- پيشين، ص 395.
5- شيخ صدوق، كمال الدين، دارالكتب الاسلامية، ج 1، ص 152.
6- كتاب الغيبة، ص 159/ كمال الدين، ج 1، ص 324.
7- كمال الدين، ج 1، ص 287.
8 - شيخ صدوق، الخصال، انتشارات جامعه مدرسين، قم، ج 2، ص 394.
9- شيخ طوسى، تهذيب الاحكام، دارالكتب الاسلاميه، ج 4، ص 300 .
10- همان، ج 4، ص 333/ كمال الدين،ج 2، ص 653.
11- كلينى، كافى، ج 1، ص 343 / كتاب الغيبة، ص 164.
12- كمال الدين، ج 1، ص 155.
13- كمال الدين، ج 1، ص 155/ با اندك تفاوتى على بن محمد خزاز قمى، كفاية الاثر، انتشارات بيدار، ص 266.
رجعت
رجعت در آيات قرآن
در مطالب گذشته در آياتي به زنده شدن مردگاني که در همين دنيا و قبل از قيامت بعد از مرگ زنده شده اند اشاره داشتيم و در اين مطلب و مطالب بعد بيشتر به آيات و خصوصا رواياتي که در باب رجعت است بايد بپردازيم.
يکي از مهمترين آياتي که در باب رجعت استفاده مي شود آيه 83 سوره نمل است که مي فرمايد:
"ويومَ نَحشُرُ مِن کُل اُمَةٍ فَوجاًمِمَّن يکَذِبُ بِاياتِنا"(1)
روزي که از هر امتي دسته اي را محشور مي کنيم از کساني که آيات ما را تکذيب مي کردند.
اين آيه خصوصاً با تفسيري که ذيل آن از ائمه معصومين (عليهم السلام)رسيده است اشاره به رجعت دارد.(2)چرا؟براي اينکه در مسأله قيامت بحث حشر جمعي است. يعني همه مردم در قيامت محشور مي شوند .اين جور نيست که گروهي محشور مي شوند و گروهي محشور نمي شوند.
اما اين آيه مي گويد:
روزي که ما دسته اي از مردمامتهاي گذشته را محشور مي کنيم.نه همه شان را. پس معلوم مي شود که مسأله با قيامت فرق دارد. شايد بگوييم اين آيه مهمترين آيه ايست که دلالت صريح بر رجعت داشته و ذيل آن بيشترين بحث رجعت را مطرح کرده اند .وقتي همه را محشور مي کنيم مي شود قيامت و دسته اي را محشور مي کنيم مي شود رجعت. يعني بازگشت عده اي از انسانها به همين دنيا بعد از مرگشان و اقداماتي که در آنجا اتفاق خواهد افتاد.
بحث رجعت در زمان اهل بيت(عليهم السلام)قضيه اي رايج بوده است.البته از همان ابتدا هم ممکن بود مسأوا شکال داشته باشند اما اکثراً در فرهنگ شيعه رجعت را پذيرفته بودند. يعني کاملاً به آن توجه داشتند.
جابر و آيه رجعت
خدمت امام باقر (عليه السلام) رسيدند و عرض کردند : جابر بحث اين آيه را که مي فرمايد:
"ويومَ نَحشُرُ مِن کُل اُمَةٍ فَوجاًمِمَّن يکَذِبُ بِاياتِنا"
آن را اشاره به رجعت مي داند.حضرت فرمودند: خدا جابر را رحمت کند علم او آن قدر شده بود که تأ ويل آيه را فهميده بود که اين آيه در مورد رجعت است. بنابر اين آيه مورد بحث طبق اقوال اهل بيت(عليهم السلام) مفسرين شيعي و کلاً کساني که در باب رجعت بحث کرده اند از مهمترين آيات است. آيات ديگري نيز هست که در آينده مطرح مي کنم.
رجعت از ديدگاه امام سجاد (عليه السلام)
روايتي در سفينه البحار است که در تفسير صافي و قمي نيز نقل شده است که :
امام سجاد (عليه السلام)فرمودند:
"قَد يرجِعَ اِلَيکُم نَبيکُم وَ اَمِيرُ المُومِنينَ وَ الأئِمَة"(3)
نبي شما بسوي شما حتماً باز خواهد گشت و امير امومنين و ائمه (عليهم السلام) نيز بر مي گردند.
اين روايت را به غير رجعت نمي شود تعبير کرد. چون اولاً واژه رجعت است"يرجِعُ" و ثانياًوقتي مي گويد "اِلَيکُم"يعني "کَم"ي وجود دارد پس شما موجود منظور است. اگر قيامت باشد بايد بگويند که همه تان محشور مي شويد که ديگر به سوي شما محشور شدن معني ندارد . پس شيعه اي وجود دارد و عده اي در زمان حيات هستند و هنوز قيامت نشده که پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بسوي آنها باز مي گردد.
منتها يک نکته دقيقي هست که از روايات باب رجعت جوري استشمام مي شود که يکجور رجعت انفرادي براي اهل بيت (عليه السلام) هست. يعني مي گويند اين امام مي آيد و بعدش امام ديگري.
1_سوره نمل/آيه83
2_بحار الانوار / جلد 53/ صفحه 40و51 و118 و 131 و جلد 93/صفحه 86و الغدير/جلد 2 /صفحه 258
3_بحار الانوار/جلد53/صفحه55
ادامه دارد...
نوشته شده توسط يار موعود
هفته گذشته هیئت حال و هوای دیگری داشت؟
کربلایی نجات اله کرمی یکی از مداحان پر افتخار هیئت و شهرستان خدابنده از کنار حرم مطهر حضرت زینب کبری(س) به صورت تلفنی برای هیئت مداحی کردند و همه دلها را روانه حرم مطهر نمودند. واقعا لحظات عجیبی بود با اینکه شاید صدای آقای کرمی آنقدر واضح نبود که بتوان آن را تشخیص داد ولی همینکه به خاطر مراسم هیئت در آن لحظه از شب به تنهایی در حرم مانده بود و این حس برای همه بچه های هیئت بوجود آمد که انگار همگی در کنار حرم هستند همین مسئله بچه ها را دگرگون کرد و اشک ها خود بخود جاری شدند.
آقای کرمی همینکه گفت «من از کنار حرم حضرت زینب(س) با شما صحبت می کنم» همه بچه های هیئت کاملا منقلب شدند. جالب اینجاست که غیر از دو نفر از اعضای هیئت که برای این برنامه با آقای کرمی هماهنگ کرده بودند بقیه هیچ خبری از این برنامه نداشتند.
حتی مداحان دیگر هیئت هم تحت تأثیر قرار گرفتند و برنامه ویژه این هفته که توسل به امام موسی بن جعفر (ع) بود خود به خود جای خود را به توسل به حضرت زینب (س) داد.
خلاصه حقیر متأسفم که با قلم قاصر خود نتوانستم فضای زیبای آن شب جمعه به یاد ماندنی را به تصویر بکشم ولی می توان گفت این هم یکی از اثرات آن مراسم است که برای اولین بار گزارش مراسم هیئت را درج می کنم. شاید اگر فرصت شد هفته های دیگر نیز در مورد مراسم های هیئت مطالبی نوشتم. شما هم با نظرات سبز خود ما را یاری کنید.
التماس دعا
از دوست گرامی آقای جمشید بیگدلی به خاطر ارسال این انیمیشن زیبا متشکریم.
منتظر هدایای زیباتر بعدی هستیم!
دوباره نخل بستان پيمبر نوبرآورده
خديجه در حريم قدس احمد، دختر آورده
چه دختر؟ دختري نيکو ، چو نيکو روضه مينو
خدا در شأن اين بانو ز جنت کوثر آورده
جهان را نورباران کرده اينک زهرة الزهرا
مه از بهر تماشا از گريبان سر برآورده
زخورشيد زمين گردون نمايد کسب نور اکنون
که افلاک رسالت نيز نيکو اختر آورده
سراي مصطفي خود از صفا از عرش بهتر بود
نزول زهره زهرا صفاي ديگر آورده
نه تنها لؤلؤمرجان1 به دامان آورد زهرا
که بحر عصمت و عفت هزاران گوهر آورده
به وصف دشمنان آل پيغمبر چه گويم من
کتاب الله به ذم آن جماعت ابتر آورده
ز يمن خلقتش عالم به بازار وجود آمد
ز رأفت خالق سرمد درخشان گوهر آورده
به امر حيّ سبحاني پي گهواره جنباني
به همره مريم از جنت به خدمت هاجر آورده
خديجه مريم آورده سرور عالم آورده
به نسوان خاتم آورده ز مريم بهتر آورده
خباز کاشاني
پي نوشت ها:
1. ناظر است به آيات مبارکات: مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان فباي آلاء ربکما تکذبان يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان.
(سوره رحمن، آيات 19، 20، 21،22)
در تفسير آيات مزبور نقل شده است که منظور از دو دريا که خداوند به هم درآميخت حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) است و مراد از لؤلؤ و مرجان حضرت امام حسن(ع) و حضرت امام حسين(ع) مي باشد.
(رک: تفسير صافي، جلد دوم، صفحه 641- کتابفروشي اسلاميه، تهران)
منشور ملكوتى فاطمه عليهاالسلام را از ابعاد مختلف بايد نگريست. معدود زنانى نامهاى خود را بر گذرگاه تاريخ حك كردهاند، اما اينان زنانى بودهاند كه يك شاخه از نهال وجودشان را به بارورى و تجلى نشستهاند. نام آسيه را دستهاى شهامتش حك كرده است و نام مريم را چشمهاى قداستش و حتى نام خديجه را قلب رافتش. اما شخصيت فاطمه عليهاالسلام، منشورى چند بُعدى است كه با افق ديدهاى مختلف شايسته بذل توجه است.
فاطمه و على عليهماالسلام
فاطمه كسى است كه با نه سال زيستن همگام با على، در گام گام على و لحظه لحظه على، تنفس على و سرنوشت على تاثيرى جاودانه و ملموس گذارد.
فاطمه كسى است كه تبسم را بر لبان على نقش مىبندد.
فاطمه كسى است كه خستگى مجادله نابرابر على را با حراميان از سرانگشتان قلبش بيرون مىكشد.
فاطمه كسى است كه چهارچوبه خانه كوچك و صميمى على را بر دفتر تاريخ با خطوط ابدى ترسيم مىكند.
فاطمه التيام بخش جگر دندان خورده على عليهالسلام است.
فاطمه كسى است كه صبر را در جان على مىريزد و ميوه حلم از چشمان او مىچيند.
فاطمه عصاره مظلوميت على است.
فاطمه كسى است كه پاهاى على را در مقابل يتيم به لرزه مىافكند.
فاطمه اشك على است، قلب على است. در انتخاب مادر از ميان دو زن، مهر فاطمه است كه در قلب على قضاوت مىكند.
فاطمه الهام بخش وحدت در خانواده پراكنده اسلام است.
فاطمه به عنوان تماميت حسين
فاطمه بنيانگذار قيام حسين است. اوج طنين خروش حسين است، حسين در منا از حنجره مادر، فاطمه فرياد مىكشد.
فاطمه آميزه شكوهمند مظلوميت و فرياد حسين است.
فاطمه انگيزه غرورآميز صبر حسين است، فاطمه حضور خدا در عاشوراست.
فاطمه ظهور جلوه حق در كربلاست.
فاطمه يقظه حسين است، جذبه حسين است.
فاطمه رغبت حسين براى لقاى معشوق است. در كربلا فاطمه است كه نوهها را داماد مىكند. فاطمه است كه قلب دشمن را با دوست پيوند مىدهد.
فاطمه حلاوت شهادت است. حسين والى فاطمه است در كربلا و منادى اوست در عاشورا .
شير فاطمه است كه در وجود حسين مىخروشد و خون فاطمه است كه از حنجره حسين مىجوشد.
فاطمه قدرت گامهاى حسين است. جوهر فرياد حسين است. حسين، علىاكبر را به يادواره فاطمه به ميدان مىفرستد. در شهادت برادر، فاطمه است كه در قامت حسين مىشكند. حسين تبلور فاطمه در عاشوراست. انى لا ارى الموت ... يادگار فاطمه است بر قلب حسين. حسين فاطمه محض است و فاطمه، حسين محض و حسين بى فاطمه ...
فاطمه و زينب
زينب، فاطمه كربلاست و تجلى فاطمه در زينب عاشوراست.
در كربلا زينب رسول فاطمه است. خليفه تام فاطمه است. پيام فاطمه را مىخواند. حضور فاطمه را فرياد مىكشد. با هر جنازهاى كه بر دست مىگيرد قطرهاى از جام صبر فاطمه را مزمزه مىكند. در بارگاه يزيد زينب به تداعى خطبه مادر در مقابل دشمنان پدر خطبه مىخواند.
در كربلا زينب محبت مادر را در جان برادر مىريزد. زينب يادگار مادر را پاس مىدارد.
در شام، فاطمه است كه بر ترحم، زهرخند مىزند و صدقه را خشم مىكند و بر پاى دشمنان برادر، زنجير لعن مىافكند. و همچنان كه جسارت را بر على تحمل كرده بود بر فرزندان خويش به جان مىخرد.
چشمان زينب در زير دستهاى محجوب فاطمه به خواب رفته است. زينب با بوسه محبت فاطمه چشم از خواب گشوده است.
فاطمه و حسن
حسن بُعد ديگر منشور فاطمه است.
حسن شير صبر از جان مادر نوش كرده است.
حسن بلوغ بردبارى فاطمه است. پارههاى سرخ جگر فاطمه است كه بر طشت مىريزد.
حسن در تداوم سكوت على و مظلوميت فاطمه است كه صبر مىكند.
حسن از مادر آموخته است كه جز به مصلحت اسلام نينديشد.
حسن از مادر آموخته است كه چگونه تخم انقلاب بنشاند.
حسن «استعد لسفرك» را از دستهاى مادر به ارمغان گرفته است.
حسن خروش در مقابل پسران طلقا را طنين از فرياد مادر گرفته است.
حسن از مادر آموخته است كه حتى در دعا و استغفار هم «الجار ثمالدار» را در نظر داشته باشد.
حسن به استدلال «امامتنا امانا من الفرقه» فاطمه است كه امام است و براى «نظاما للمله» است كه طاعت مىطلبد.
فاطمه و محمد صلىالله عليه و آله
فاطمه افتخار محمد و نمونه اعلا و بارز دانشگاه محمد است.
محمد «انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» را به دلگرمى فاطمه فرياد مىكشد.
فاطمه پاره جگر محمد، بضعه محمد است.
فاطمه كسى است كه رضايت محمد صلىالله عليه و آله، در گروى رضايت اوست.
فاطمه برگ برنده محمد در مقابله با جاهليت و سبعيت و كفر است.
فاطمه تنها كسى است كه پيامبر پس از هر جهاد طاقت فرسا به ديدار او مىرود و خستگى را در عمق چشمان مهربان او گم مىكند.
فاطمه همان كسى است كه پيامبرش، برترين زن در آفرينش نام نهاده و به لقب عارفانه «ام ابيها» مفتخرش ساخته است.
فاطمه و خدا
به تحقيق مىتوان گفت كه يكى از زيباترين، ملكوتىترين، مقدسترين و در عين حال دست نيافتنىترين و ناشناختهترين رابطهها، رابطه فاطمه با خداست. بناى آسمان و زمين و روشنايى ماه و خورشيد و گردش افلاك و وسعت درياها به اعتبار او و خاندان اوست.
«و عزتى و جلالى انى ما خلقت سماء مبنيه ولا ارضا مدحيه ولا قمرا منيرا ولا شمسا مضيئه ولا فلكا يدور ولا بحرا يجرى ولا فلكا يسرى الا لاجلكم و محبتكم.»
وجود او بزرگترين و كافىترين فلسفه آفرينش زن است همچنان كه وجود خاندان او بهانه خلق آفرينش.
براى او همين افتخار بس كه خداوند به پالايشش همت گماشته است و پاكى را در وجودش به وديعت نهاده است.
انما يريدالله ليذهب عنكمالرجس اهلالبيت و يطهركم تطهيرا.
او مظهر عطوفت خداوند و سمبل رافت و مهر الهى است.
مگر نه اين كه در محشر مفتاح جنت در دستان مبارك فاطمه است و اذن دخول بهشت، رضايت و محبت اوست؟
"سيد مهدى شجاعى"
تساوي عددي و هماهنگي رقمي و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعي است كه قدرت بشري از دريافت دقيق آن ناتوان بوده و از توضيح كامل وبيان آن در مي ماند. به عنوان نمونه تعدادي از تناسبهاي عددي آيات قرآن را بيان مي نمائيم.
اجر
واژه(اجر: مزد): 108 بار در قرآن آمده و به همين اندازه واژه (فعل: كار) آمده است.
جزاء
كلمه(جزاء: پاداش- كيفر) 117 بار در قرآن به كار رفته و (مغفرت)334 بار. پس آمرزش دو برابر كيفر به كار رفته است!
ابليس
در قرآن لفظ ابليس 11 بار آمده و عيناً به همين تعداد، يعني 11 بار، فرمان به استعاذه (پناه بردن به خدا) تكرار شده است.
آيات
واژه ( آيات: نشانه ها) 382 بار در قران آمده وبا توجه به اينكه واژه ( الناس:مردم) 241 بار و (الملائكة: فرشتگان)86 بار و (عالمين: جهانيان) 73 بار در قرآن بكار رفته، كلمه(آيات) به اندازه مجموع واژه هاي (ناس- ملائكه و عالمين) به كار رفته است.
ايمان
(ايمان) و مشتقات آن 811 بار در قرآن به كار رفته و لفظ (علم) و مشتقات آن 782 بار و مترادف (علم) يعني(معرفت) با مشتقاتش 29 مرتبه در قرآن آمده است. در نتيجه (علم ) و(معرفت) و مشتقات آن دو، مجموعاً 811 بار تكرار شده اند كه مساوي با لفظ (ايمان) به كار رفته اند.
بِرّ
لفظ برّ( نيكي) و تمام مشتقاتش 20 بار در قرآن آمده كه با واژه (ثواب) و مشتقاتش برابر است.
جحيم
كلمه جحيم( دوزخ) 26 بار در قرآن تكرار شده كه برابر با لفظ عقاب (كيفر) مي باشد.
حرث
واژه حرث( كشت)14 بار در قرآن آمده، و به همين اندازه واژه زراعت ( كشاورزي) به كار رفته است.
دنيا و آخرت
كلمه (دنيا) در قرآن 115 بار به كار رفته و واژه (آخرت) نيز عيناً 15 بار در قرآن آمده است.
رسل
واژه (رسل) 368 بار تكرار شده و واژه نبي 75 بار ، بشير18 بار و نذير 57 بار كه مجموع ارقام مذكور 518 مرتبه است. جاي شگفتي است كه اين عدد با تعداد مواردي كه اسامي پيامبران آمده برابراست. يعني اسامي پيامبرن الهي ( آدم- نوح – موسي و...) نيز 518 بار در قرآن به كار رفته است.
صيام
واژه (صيام: روزه) و (صبر: شكيبايي) و (درجات: بيمناكي) و (شفقت: مهرباني) هر كدام 14 بار در قرآن آمده است.
عقل
كلمه (عقل) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده و با موارد به كار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است .
محبت
واژه (محبت ) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده كه به همين تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداري ) در آيات وجود دارد .
لسان
كلمه ( لسان: زبان) 25 بار در قرآن آمده است كه با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است.
مطالب فوق برگرفته از كتاب (اعجازعددي قرآن) متعلق به عبدالرزاق نوفل مي باشد.
"منتظر ، حسابش از همه عالم و آدم جداست.
منتظر که باشي دلت بي قرار ديدار مي شود ، ثانيه ها را تعقيب مي کني ، لحظه هايت بوي خشکي نمي دهد .
منتظر که باشي غيرت پيدا مي کني ، نمي تواني بي تفاوت بنشيني ، کوچه به کوچه پسند و رضايت او را جستجو مي کني .
منتظر که باشي در سرت جز انديشه دوست راه نمي دهي ، چشمت را به در مي دوزي ، زبانت ذاکر مي شود و "دستت"...
دستت سبز تر از هميشه به سوي آسمان بلند مي شود و تمناي حضورش را مي کني و از تنهائيت شکوه مي بري ، اشک مي ريزي ، آه مي کشي و مي گويي هرچه دل تنگت مي خواهد .
منتظر که باشي صبح را با " عهد " آغاز مي کني " آل ياسين" را به مدد مي طلبي ، " استغاثه" را مي خواني و هزار " ندبه" مي کني و اين ها همه ياد اوست"
برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) صلوات
بسم اللّه الرحمن الرحيم
در حيرتم كه چه نويسم؟ روي سخنم با كيست با خفته است يا با بيدار؟ اگر با خفته است خفته را خفته كي كند بيدار. و اگر با بيدار است بيدار در كار خود بيدار است.
وانگهي نويسنده چه نويسد كه خود نامه سياه و از دست خويشتن در فرياد است.
|
پيري و جواني چو شب و روز برآمد |
|
ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم[1] |
بد نوع پشمها كه رشتيم و بد جنس تخمها كه كشتيم.
|
خرما نتوان خورد ازين خار كه كشتيم |
|
ديبا نتوان بافت ازين پشم كه رشتيم[2] |
چون از كشتزار خود بيخبرم آسوده ميچرم، آه اگر از پس امروز بود فردايي. وليكن به قول شيخ اجل سعدي:
|
گاه باشد كه كودک نادان |
|
به غلط بر هدف زند تيري |
كلمهاي چند تقرير شود، و نكاتي اند تحرير گردد شايد كه دلپذير افتد.
|
مگر صاحبدلي روزي به رحمت |
|
كند در حق درويشان دعائي |
معرفت نفس طريق معرفت ربّ است كه از سيّد انبياء و هم از سيّد اوصياء صلوات الله عليهما مأثور است: « من عرف نفسَه فقد عرف ربَّه[3] » هركس در خويشتن بينديشد و در خلقت خود تفكّر و تأمّل كند دريابد كه اين شخص محيّرالعقول، واجب بالغير است. بلكه خود و جميع سلسله موجودات را محتاج به حقيقتي بيند كه طرف و سرسلسله همه است، و جز او همه ربط محض به اويند. و چون معلول هر چه دارد پرتوي از علّت است، تمام اشياء را مرائي جمال حق بيند. و چون معلول به علّتش قائم است، علّت با معلول معيّت دارد، نه معيّت مادّي و اقتران صوري، بلكه معيّت قيّومى كه اضافه إشراقى علّت به ماسواها است. و چون در سلسله موجودات اوّل علّت است و با همه و در همه اوّل اوست پس اوّل علّت ديده ميشود سپس معلول.
|
دلي كز معرفت نور و ضيا ديد |
|
به هر چيزي كه ديد اوّل خدا ديد[4] |
اين بنده در ابياتي گفته است:
|
من به يارم شناختم يارم |
|
تو به نقش و نگار يعني چه[5] |
عقل خبير اين لطيفه را از كريمه « و هو معكم اينما كنتم »[6] درمييابد، و از گفتار حق سبحانه به كليمش كه « أنا بُدُّك اللازمُ يا موسی » ميخواند، و به سرّ و رمز اشارت ارسطو كه « إن الاشياء كلَّها حاضرات عند المبدأ الاوّل علي الضرورة والبتِّ » پي ميبرد. تا درﺟﺔ فدرﺟﺔ به جايي ميرسد كه ميبيند حقيقت امر فوق تعبير به علّت و معلول است.
و چون وجود در هر جا قدم نهاد خير محض و قدومش خير مقدم است و همه خيرات از يک حقيقت فائض شدهاند كه « إن من شئ إلا عندنا خزائنه »[7] پس كلالكمال و كمالالكلّ[8]، مبدأ واجبالوجود است، و عقل بالفطرة عاشق آن كمال مطلق است كه « العقل ما عُبدَ به الرحمن و اكتُسِبَ به الجنان »[9]و جنّت اهل كمال همان كمال است كه جنّت لقاء است. در ابياتي گفتهام:
|
چرا زاهد اندر هواي بهشت است |
|
چرا بيخبر از بهشت آفرين است[10] |
و متأله سبزواري چه نيكو فرموده است:
|
و كلُّ ما هناك حيٌّ ناطق |
|
و لجمالِ الله دوماً عاشق |
حالا كه عقل به فطرت طالب آن مقام است، ناچار از موانع بايد برحذر باشد، و اگر رهزني سدّ راه شد، لابد بايد با او بجنگد تا به مقصود رسد، بلکه بيرهزن نخواهد بود و نتواند بود.
|
در اين مشهد كه آثار تجلّي است |
|
سخن دارم ولي ناگفتن اولي است |
و آن رهزن جز ما ديگري نيست. تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز.
خوشا كسي كه درين راه بيحجاب رود.
در ترجيع بندي گفتهام:
|
زنگ دل را زُداي تا يارت |
|
بدهد در حريم خود بارت |
|
به خداي عليم بيهمتا |
|
حاجبي نيست غير زنگارت |
|
خواهش گونه گون نفساني |
|
كرد در دام خود گرفتارت |
|
شد خدابينيت ز خودبيني |
|
رفت دينداريت به دينارت |
|
واي بر تو اگر كه ميخواهي |
|
گرم داري به خويش بازارت |
|
سر تسليم بايدت بودن |
|
گر بزارت كشند بر دارت |
|
اندرين يک دو روزه دنيا |
|
نرساني به خلق آزارت |
|
تو بهشت و جهنّم خويشي |
|
تا چه خواهد كه بود اسرارت |
|
گرچه بسيار تو بود اندک |
|
ز اندكت ميدهند بسيارت[11] |
اي بنده خداي به خود آي و در حضور و مراقبت ميكوش كه:
|
در خلوتي ز پيرم كافزوده باد نورش |
|
خوش نكتهاي شنيدم در وجد و در سرورش |
|
گفتا حضور دلبر مفتاح مشكلاتست |
|
خرّم دلي كه باشد پيوسته در حضورش[12] |
ندانم كدام ذرّه بيمقدار در خواب غفلت است تا بني آدم غافل باشد، اگرچه هيچ ذرّهاي بيمقدار نيست كه:
|
دل هر ذره را كه بشكافي |
|
آفتابيش در ميان بينى[13] |
« يا ايّها الإنسان ما غرّك بربّك الكريم الّذي خلقك فسوّيك فعدلك في أیّ صورة ما شاء ركّبك »[14].
قرآن كريم صورت حقيقيه انسان كامل است و صراط مستقيم كه « يهدي إلی الرشد »[15] « يهدي للّتي هی أقوم »[16].
|
ره رها كردهاي از آني گم |
|
عزّ ندانستهاي از آني خوار |
|
جز بدست و دل محمّد نيست |
|
حلّ و عقد خزينه اسرار[17] |
بيدار باش و از تن آسايي بركنار باش كه:
|
ناز پرورد تنعّم نبرد راه به دوست |
|
عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد[18] |
كام حيواني را به بيزبانها گذار، تو كه مشمول « الرحمن ** علّم القرآن ** خلق الإنسان ** علّمه البيان » هستي، اهل بيان باش. خاموش باش تا گويا شوي. چشم ببند تا
بينا شوي. رسولالله (ص) فرمود: غُضُّوا أبصاركم تَرَوْنَ (تروا- ظ) العجائِبَ.
آب كم جو تشنگي آور بدست تا بجوشد(نخوشد- خ) آبت از بالا و پست
به خويشتن خطاب ميكنم: اي همبازي اطفال، اي سرگرم به قيل و قال، اي اسير اصطبل و علف، اي دور از سعادت و شرف، اي محبوس در لظاي هوي، اي محروم از جنّت لقاء، عمر به بيحاصلي و بوالهوسي گذشت چه شود گر به خودآئي و به بيني چه كسي. « بل تؤثرون الحيوة الدنيا و الآخرة خير و أبقی »[19]. « كلاّ بل تحبّون العاجلة و تذرون الآخرة »[20].
ندانم چه كسي به در خانه دوست رفت و نا اميد برگشت؟!
|
يک صبح به اخلاص بيا بر در ما |
|
گر کام تو برنيامد آنگه گله کن[21] |
چه كسي سوز دلش به التهاب آمد و برداليقين عشق التهابش را فرو ننشاند؟
|
اي كه عاشق نئي حرامت باد |
|
زندگاني که ميدهي بر باد |
در به روي همه باز است دربان ندارد، تعيين وقت لازم نيست، هيچ عنوان و رسم نخواهد جز اين که:
|
در کوي ما شکستهدلي ميخرند و بس |
|
بازار خودفروشي از آنسوي ديگر است |
کمال اصفهاني چه خوش گفته است:
|
برضيافتخانه فيض نوالت منع نيست |
|
در دأيگشاده است و صلا در داده خوان انداخته |
راهرو چه زن و چه مرد، چه آسيه و مريم، چه جنيد و ابراهيم ادهم. به قول عمّان ساماني:
|
همتي بايد قدم در راه زن |
|
صاحب آن خواه مرد و خواه زن |
|
غيرتي بايد به مقصد ره نورد |
|
خانه پرداز جهان چه زن چه مرد |
|
شرط راه آمد نمودن قطع راه |
|
بر سر رهرو چه معجر چه کلاه |
سخني چند در آداب سائر الياللّه بياوريم كه پا در كفش بزرگان كنيم و تشبّه به آنان که « مَن تَشَبّه بقوم فهو منهم »[22] آرزو بر جوانان عيب نيست.
1- قرآن كه صورت كتبيه انسان کامل- أعني حقيقت محمّديه- است، به اندازهاي كه از آن بهره بردهاي به حقيقت خاتم (ص) تقرّب يافتهاي. اقرأ و ارقه. رسولالله (ص) فرمود: انّ هذا القرآن مأدُبةٌ فتعلَّمُوا مأدبتَهُ ما استطعتُم و انّ أصفرَ البيوتِ لجوفٌ (لبيتٌ- خ) ﺃصفر من كتاب الله تعالی. پس اي إخوان صفاء و خلاّن وفاء به مأدبه اي آييد که « فيها ما تشتهيه الأنفس و تلذّ الأعين »[23].
2- آیه « عبادالرحمن » آخر سورة فرقان از « عباد الرحمن الّذين يمشون علی الارض .... » تا آخر سوره، هر يک دستورالعمل کاملي است.
3- در باب سيزدهم و باب بيستم ارشادالقلوب ديلمي آمده است كه: قال النبي(ص) يقول اللّه تعالي: من أحدَثَ ولم يتوضّأ فَقَدْ جفانى، و من أحدث و توضَّأ و لم يُصَلّ ركعتين فقد جفانى، و من صلّی ركعتين و لم يَدعُني فقد جفانى، و من أحدث و توضأ و صلّي ركعتين و دعاني فلم اُجبه في ما يسأل من أمر دينه و دنياه فقد جفوته و لست بربٍّ جافٍ.
حالا كه در اين عمل سهل رخيص چنين نتيجه عظيم نفيس است خوشا حال آن كه از علو همّت خود بعد از اداي اين دستور از حق تعالي مطلبي بخواهد كه آن را زوال و نفاد نباشد، اعني حلاوت ذكر و لذت لقاء و شرف حضور بخواهد، و زبان حالش اين باشد كه:
|
ما از تو نداريم به غير از تو تمنّا |
|
حلوا به كسي ده كه محبّت نچشيده است |
4- « كلوا و اشربوا و لاتسرفوا انّه لايحبّ المسرفين »[24] فضول طعام مُميت قلب است، و مفضي به سركشي نفس و طغيان او است، و از أجلّ خصال مؤمن جوع است.
|
نه چندان بخور كز دهانت برآيد |
|
نه چندان كه از ضعف جانت برآيد |
5- همانطور كه فضول طعام مُميت قلب است فضول كلام نيز از قلب قاسي برخيزد. از رسولالله(ص) روايت است كه: « لاتُكثروا الكلام بغير ذكر اللّه فإنّ كثرة الكلام بغير ذكر الله قسوالقلب، إن أبعد النّاس من الله القلب القاسى ».
6- محاسبت نفس كه امام كاظم(ع) فرمود: « ليس منّا من لم يُحاسب نفسَه في كل يوم فإن عمِلَ حسناً استزاد اللّه و إن عمل سيّئاً استغفراللّه تعالي منه و تاب إليه ».
7- مراقبت، و اين مطلب عمده است. قال الله تعالي: « و كان اللّه علی كلّ شئ رقيباً »[25]. و قال النبّي(ع) لبعض أصحابه: « اُعبد الله كأنّك تراه، فإن لم تكن تراه فهو يرا ك ».
8- الادب مع اللّه تعالي في كلّ حال. در باب چهل و نهم کتاب « ارشاد القلوب » ديلمي آمده است كه: روي أنّ النبي(ص) خرج إلي غنم له و راعيها عريان يفلي ثيابه فلمّا رآه مقبلاً لبسها. فقال النبي(ص): امض فلا حاجة لنا في رعايتک فقال:و لِمَ ذلك؟ فقال: إنا أهل بيت لانستخدم من لايتأدب مع اللّه و لايستحیي منه في خلوته.
9- العزلة. سلامت در عزلت است. با خلق باش و نباش.
|
هرگز ميان حاضر و غائب شنيدهاي |
|
من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است[26] |
10- التهجّد، « و من الّليل فتهجّد به نافلة لك عسي أن يبعثك ربّك مقاماً محموداً و قل ربّ ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق و اجعل لي من لدنك سلطاناً نصيراً »[27].
11- التفكّر، قال اللّه تعالي: « الّذين يذكرون الله قياماً و قعوداً و علی جنوبهم و يتفكّرون في خلق السموات و الأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النّار »[28].
12- ذكر اللّه تعالي في كلّ حالٍ قلباً و لساناً. قوله سبحانه: « و اذكر ربّك في نفسك تضرعاً و خفية و دون الجهر من القول بالغدوّ و الآصال و لاتكن من الغافلين إنّ الذين عند ربّك لايستكبرون عن عبادته و يسبّحونه و له يسجدون »[29].
13- رياضت در طريق علم و عمل بر نهجي كه در شريعت محمّديه (ص) مقرّر است و بس، كه علم و عمل براي طيران به اوج كمال و عروج به معارج به منزلت دو بالند.
14- اقتصاد يعني ميانه روي در مطلق امور حتّي در عبادت.
15- مطلب در دو کلمه است: تعظيم امر خالق، و شفقت با خلق.
|
فرزانه آن كه خواهد تعظيم امر خالق |
|
ديگر كه باز دارد از خلق شرّ و شورش |
|
|
|
|
گفتار بسيار است ولي دوصد گفته چون نيم كردار نيست. تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.
والسّلام علی من اتبع الهدی
قم- حسن حسنزاده آملي
21/3/1349 ه .ش
[1]. سعدي
[2]. سعدي
[3]. شرح نهجالبلاغه، ج20
[3]. گلشن راز شبستري
[4]. ديوان نگارنده، صيد عشق، ص137
[5]. حديد/5
[7]. حجر/22
[8]. حديث از اصول کافي
[9]. اصول کافي، جلد1
[10]. ديوان نگارنده، ص55
[11]. ديوان نگارنده، ص233
[12]. هاتف
[13]. هاتف
[14]. انفطار/9-7
[15]. جن/3
[16]. إسراء/10
[17]. سنائي
[18]. حافظ
[19]. اعلي/17 و 18
[20]. القيامة/21 و 22
[21]. خواجه ابوسعيد ابوالخير
[22]. بحارالانوار، ج11، ص174
[23]. زخرف/72
[24]. اعراف/32
[25]. احزاب/53
[26]. سعدي
[27]. إسراء/80 و 81
[28]. آل عمران/192
[29]. اعراف/206 و 207

