پخش زنده حرم امام حسین (ع)
کربلای معلا
میعادگاه عاشقان ثارالله
اي چرخ غافلي که چه بيداد کرده اي
وز کين چه ها درين ستم آباد کرده اي
بيداد کرده خصم و تو امداد کرده اي
اي زاده زياد نکرده است هيچ گه
نمرود اين عمل که تو شداد کرده اي
کام يزيد داده اي از کشتن حسين
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده اي
بهر خسي که بار درخت شقاوتست
در باغ دين چه با گل و شمشاد کرده اي
با دشمنان دين نتوان کرد آن چه تو
با مصطفي و حيدر و اولاد کرده اي
حلقي که سوده لعل لب خود نبي بر آن
آزرده اش به خنجر بيداد کرده اي
ترسم تو را دمي که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند
مـــلاقــــات بـــا
امـــام زمــان عجل الله تعالی فرجه الشریف
ادعــــاهـــا و واقـعـیـت هـــا

2ـ انواع و اقسام تشرفات
یکی دیگر از موضوعاتی که باید بدان توجه داشت این است که آیا همه کسانی که ادعا میکنند با امام زمان عج ملاقات کرده اند،براستی شخص آن حضرت و وجود واقعی ایشان را دیده اند یا احتمالات دیگری در این میان وجود دارد؟
در پاسخ این پرسش باید گفت: احتمالات و فروض مختلفی در این زمینه مطرح است و هرگز نمیتوان ادعا کرد که همه مدعیان رؤیت امام مهدی ع به واقع آن حضرت را دیده اند.
حضرت آیت الله جوادی آملی در زمینه دسته بندی کسانیکه موفق به دیدار امام زمان ارواحنافداه شده اند، میفرماید:
خیلی از موارد است که انسان بیمار دارد،شفا پیدا میکند،یا گشمده ای دارد، پیدا میکند.اما آیا اینها بوسیله شخص حضرت است یا اولیای فراوانی که زیرنظر حضرت هستند، و یا شاگردان فراوانی که حضرت دارد؟ هیچ برهانی بر مسئله نیست که مثلا آن کسی که شخص گمشده را به منزل میرساند،یا مشکل کسی را حل میکند، شخص حضرت باشد.اولیای فراوانی رد خدمت و تحت تدبیر حضرت هستند.حضرت ممکن است به یکی از اینها دستور داده باشند و آن مشکل حل شود.در بعضی از وارد ان تمثلات نفسانی را انسان مشاهده میکند و خیال میکند واقعیت است. این بخش اول که مشهود است تمثلات نفسانی بوده، باید از واقعیت بینی جدا شود.
در بخش دوم که حقیقتاً کسی را می بیند و مشکل او حل میشود یا شفای مرضی بوده یا گمشده ای را به مقصد میرساند؛ در اینجا نیز هیچ برهانی ندارد که حضرت باشد یا شاگردی از شاگردان او. حضرت، شاگردان فراوانی دارد. این 313 نفری که هستند، الان ممکن است افراد فراوانی باشند که تحت تدبیر آن حضرت مأموریتهایی را انجام میدهند.
بخش سوم،آن است که نظیر موحوم بحرالعلوم خدمت خود حضرت میرسد. این را هم بعضی منکر هستند،[ولی] این هیچ استبعادی ندارد، بلکه امکان هم دارد.اما در این بخش دو مسئله وجود دارد:1ـ فرد حق ندارد بگوید من خدمت حضرت رسیده ام؛2ـ ما حق نداریم قبول کنیم. به ما گفته اند که شما تکذیب کنید، یعنی نگوئید او دروغ میگوید، بلکه اثر عملی بار نکنید، تکذیب، بمعنای اینکه شما دروغ میگویید و حضرت غیرقابل دیدن است، نیست.1
با توجه به مطالب یاد شده میتوان گفت که:اولاً نباید هر عنایتی را که از سوی امام زمان عج به شخصی میشود و هر گره گشایی را که از سوی ان حضرت صورت میگیرد، به حساب ملاقات یا تشرف گذاشت و ثانیاً هر ادعای تشرفی را به سادگی پذیرفت و بر گفته های مدعی مهر تأیید زد.
ادامه دارد..!!!
پی نوشتها:
3ـ ر.ک:«این ماییم که غایبیم»(متن سخنرانی) آیت الله جوادی آملی. موعود48

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر ارواحنا فداه صلوات بفرستید...
اشاره :
در سالهای اخیر توجه روزافزون اقشار مختلف جامعه، بویژه جوانان، به موضوع مهدویت و انتظار موجب رونق بازار کتابها و نشریات مرتبط با این موضوع شده و هر از چندگاه کتاب یا نشریه جدیدی به این جرگه وارد می شود.
پدیده یاد شده گرچه در جای خود بسیار مبارک و امیدوارکننده است، اما بیمها و نگرانیهایی را هم درپی دارد که جادارد علمای حوزه، صاحب نظران مسائل اعتقادی و مسئولان فرهنگی کشور با حساسیت و دقت نظر بیشتری این پدیده را مورد توجه قرار دهند.
یکی از موضوعاتی که در این میان بسیار حائز اهمیت بوده و نیازمند دقت و توجه بیشتری است، پرداختن افراطی به موضوع تشرفات و ملاقات با امام زمان علیه السلام است. متأسفانه موضوع یادشده این روزها دستمایه بسیاری از کتابها و نشریات نوظهور قرارگرفته و نویسندگان و ناشران این قبیل کتابها و نشریات تلاش می کنند که با داغتر کردن فضای بحث و گفتگو از این موضوع مخاطب بیشتری جلب کرده و بر تیراژ کتابها و نشریات خود بیفزایند.
با توجه به اهمیت موضوع یاد شده و بدلیل پرسشهای فراوان در این زمینه سعی به بررسی ابعاد مختلف آن داریم و تلاش می کنیم پاسخ مناسبی برای این پرسشها ارائه دهیم.
1ـ امکان یا عدم امکان تشرف
امام مهدی(عج) در آخرین توقیعی که خطاب به چهارمین نایب خاص خود، علی بن محمد سمری، صادر میکنند، میفرمایند ای علی بن محمد سمری، خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز دیگر می میری، پس کارت را سامان ده و به کسی به عنوان جانشین پس از خود، وصیت مکن که دیگر غیبت تامه واقع شده است. دیگر ظهوری نیست مگر به اذن خدا و آن پس از مدتی دراز و بعد از آنکه دلها سخت شد و زمین از ستم پرشد، بوقوع خواهدپیوست. بزودی از شیعیانم،کسانی خواهند آمد که ادعای دیدار(مشاهده)مرا میکنند. آگاه باشید هرکس پیش از خورج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای دیدار مرا کرد، دروغگو و مفتری است. 1
این توقیع شریف زمینه ساز بحث و گفتگوهای فراوانی در زمینه امکان یا عدم امکان ملاقات حضرت در زمان غیبت شده و علمای شیعه را به اظهارنظر دراین زمینه واداشته است.2 آنچه که از مجموع این بحث و گفتگو برمی آید این است که در اصل امکان ملاقات با آن حضرت تردیدی نیست و اینکه افراد زیادی در طول دوران غیبت کبرا به این شرافت نائل شده اند، گواه روشنی براین مدعاست،اما سخن در شرایط و ویژگیهای آن است.
یکی از نکاتی که همه علمای شیعه دراین زمینه برآن اتفاق نظر دارند این است که در عصر غیبت کبرا باب نیابت و سفارت،بگونه ای که در مورد نایبان خاص آن حضرت و در دوران غیبت صغرا وجود داشت، بسته شده و هیچ کس نمیتواند ادعاکند که با آن حضرت در ارتباط بوده و هر زمان اراده کند میتواند با ایشان ملاقات کند؛ یابطورخاص ازسوی ایشان نیابت یافته که اموری را به انجام رساند یا دستورهایی را به مردم ابلاغ کند.
نکته دیگری که بسیاری از علمای شیعه در کتابها و آثار خود به آن اشاره کرده اند این است که ملاقات با امام زمان(عج) مستلزم لیاقتها و شایستگیهای خاصی است که حتی بسیاری از بزرگان به آن دست نیافتند و گروهی هم که به این توفیق دست یافتند با مجاهدتها و تلاشهای فراوانی بوده است.
حضرت آیت الله جوادی آملی در این زمینه میفرماید:
امام(ع) وحید دهر است، مثل شمس آسمان است، همانطور که شما با دستتان نمیتوانید به آفتاب برسید، نمیتوانید به راحتی به امام برسید. 3
با توجه به آنچه گفته شد باید بسیار مراقب بود که در طرح موضوع ملاقات با امام زمان(عج) بگونه ای رفتار نکنیم که مردم گمان کنند هرکس میتواند ادعای رؤیت کند و هر ادعایی را هم، براحتی میتوان پذیرفت.
ادامه دارد..!!!
پی نوشتها:
1ـ الغیبه طوسی،243.
2ـ برای مطالعه بیشتر ر.ک:«تشرفات بین نفی و اثبات» هادی دانشور .
3ـ ر.ک:«این ماییم که غایبیم»(متن یخنرانی) آیت الله جوادی آملی.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر ارواحنا فداه صلوات بفرستید...


نمایشی عظیم از تمامی اصول و فروع دین
قسمت اول



















در اینکه اسلام به بهانه محرم مانده است و آوای اذان بر ورای گلدسته های هزار و چهارصد ساله به یاد عاشورا زنده، اسراری نهفته است و رموزی ناگفته، که گهگاه از گوشه و کنار، گوهری از آن کنز مخفی بروز می کند و رازی از اسرار بر زبان کنایت یا تصریح جاری می شود.
و یکی از رموز پیچیده و متعدد شاید این باشد که حسین ـ جان شیفتگان به فدایش ـ شاگرد مکتب اسلام نیست، دست پرورده مربی اسلام نیست، بل خود اسلام محض است، خود مکتب است به تمامه و بی کم و کاست.
و اینکه در میان تمامی روزهای قدسی، عاشورا نقطه عطف قرار گرفته است شاید به این دلیل باشد که عاشورا نمایشی عظیم بوده است از تمامی اصول و فروع اسلام. هرچند لحظه لحظه زندگی و سلوک سالار شهیدان، اسلام بوده است، لیکن فشردن همه معارف و اصول و فروع در یک ماه، در یک هفته یا یک روز را تنها مردی به صلابت حسین می تواند. دیگران توانسته اند اسلام را در طول حیات خود خلاصه کنند و خدا را در زندگی خویش معنا، اما کسی که بتواند این همه را در یک روز و نه در کلام و سخنرانی که در قالب هنرمندانه ترین و ظریفترین حرکات و اعمال بنمایاند تنها حسین است ـ سلام الله علیه ـ .
حسین سلام الله علیه حتی اگر در عاشورا سخنی از توحید نگفته باشد و اگر پرنده «الهی رضاً برضاک صبراً علی قضائک لا معبود سواک» از بام حنجره دردآلوده اش به سوی ملکوت اعلی پر نکشیده باشد؛ حضورش در عاشورا عرفان خالص و توحید محض است.
در گذشته اگر از حنجره عارفان و دهان موحدان، آوای آبی تسبیح و استغاثه برمی خاسته و در انتظار لبیک می گداخته است، او حنجره اش و دهانش و خونش خود تسبیح می شوند، پاسخ می گردند، لبیک می گویند، به آسمان می پاشند و بر زمین جاری می شوند. اگر پیش از او عابدان و موحدان خدا را به رکوع می ایستاده اند و کمر خم می کرده اند، او خم نمی کند که می شکند (الان انکسر ظهری). او همین قدر که از کعبه، عرفه را و دیدار خدا را به کربلا آمده است توحید را عینیت بخشیده است و عشق را تبلور و عرفان را اوج و سلوک را غایت.
حسین مرشد عاشقان و مراد رائدان، بارها و بارها با کردار و گفتار خویش اعلام می کند که برای تداوم اصل نبوت است که به میدان فتوت آمده است ( خرجت لطلب الاصلاح امت جدی ). برای استمرار حکومت رسول است که پانهادن به دشت آتش را، عاشقانه قبول کرده است.
(ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی) سینه من ـ پایداری دین محمد را ـ آماج تیر کفر و خنجر جهل گشته است مشتاقانه و عاشقانه. حسین ـ سرور شهیدان ـ در عاشورا به مرگ معنای تازه می دهد و شهادت را رنگ تازه می بخشد تا سرخی معاد در سیاهی حکومت « لا خبر جاء و لا وحی نزل » جاودانه بماند.
ادامه دارد...!!



















این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!
خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما
کربلا را بيشتر بشناسيم
ابوالفضائل
جلوه هايى از درياى فضيلت قمر بنى هاشم عليه السلام
پدر جان ، يكتاپرستان ، هرگز شرك نمى ورزند!
محدث نورى در مستدرك الوسائل ، به نقل از كشكول شهيد آورده است كه : روزى امير المؤ منين على عليه السلام حضرت عباس عليه السلام و زينب كبرى سلام الله عليه را در دو طرف خود نشانده بود، و حضرت عباس عليه السلام تازه زبان گشوده بود. على عليه السلام به فرزندش حضرت عباس عليه السلام فرمود: بگو يك (واحد) او گفت : يك (واحد)، بعد فرمود: بگو دو (ائنين ) حضرت عباس عليه السلام خوددارى كرد و گفت : شرم مى كنم به زبانى كه خدا را به يگانگى خوانده ام ، دو بگويم (يعنى يكتاپرستان هرگز به شرك نمى گرايند، و دوئيت ، خلاف توحيد است ). امير المؤ منين عليه السلام پيشانى فرزندش را بوسيد. حضرت زينب كبرى سلام الله عليه ، ناظر اين جريان بود، عرض كرد: پدر جان شما ما را دوست مى دارى ؟ حضرت فرمود: آرى ، فرزندان ما پاره جگرهاى ما مى باشند. زينب كبرى عليه السلام عرض مرد: يا اءبتاه ، حب خدا و حب اولاد چگونه در يك دل جمع مى شود؟ محبت شما نسبت به ما همانا شفقت مى باشد و محبت خالص براى خداست . با شنيدن اين سخنان حكيمانه ، محبت امير المؤ منين على عليه السلام نسبت به ايشان افزايش يافت .
قمر بنى هاشم عليه السلام در صلابت ايمان و فضل علم و ايقان و شرايف آداب و اخلاق ، بعد از دو برادر خود - حسن و حسين عليه السلام - اول شخص بود، و پس از معصومين عليه السلام ، در جميع صفات كماليه كسى با او همتراز نبود. عبارات زيارتهاى مرويه در حق وى و نيز اخبار صادره از امام زين العابدين و امام صادق عليه السلام در باب آن بزرگوار شاهد شخصيت يگانه وى پس از معصومين است . چنانچه فى المثل امام سجاد عليه السلام مى فرمايد: رحمت حق بر روان عمويم عباس عليه السلام باد كه ايمان او همانند صخره صما و از حيث بينايى در دين بيهمتا بود. چه او، نصيحت و زهد و جهاد و صبر و ثبات خود را به درجه اعلا رسانيد و در شدايد و سختى جان خود را در راه يارى به برادرش نثار كرد.
عاشورا
به نظر من امروز پيام عاشورا از ديگر درس ها و پيام هاى عاشورا براى ما فورى تر است. ما بايد بفهميم چه بلايى بر سر آن جامعه آمده كه سر حسين بن على }, آقا زاده اول دنياى اسلام و پسر خليفه مسلمين على بن ابى طالب(ع), در همان شهرى كه پدر او بر مسند خلافت مى نشسته است گردانده شد و آب از آب هم تكان نخورد. ببينيم چگونه از همان شهر افرادى آمدند به كربلا و او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت رساندند و حرم اميرالمؤمنين(ع) را به اسارت گرفتند. حرف در اين زمينه زياد است. من در پاسخ به اين سؤال يك آيه از قرآن را مطرح مى كنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن درد و بيمارى را به مسلمين معرفى مى كند. آن آيه اين است كه مى فرمايد: (فخلف مِنْ بَعدهِم خَلْفٌ اَضاعُوا الصّلوة واتبعوا الشّهَوات فَسَوف يَلقَون غَيّا).
از بيانات مقام معظم رهبرى (مدظله العالى)
در ديدار با نيروهاى مقاومت بسيج
13 محرّم 1413
شهادت
حضرت امام سجاد
عليه السلام
تسليت باد
%20Ara(005).jpg)
خطبه امام سجاد (ع ) در مسجد دمشق
در ايـامـى كه اهل بيت امام حسين (ع ) در شام به سر مى بردند يزيد مجلسى در مسجد ترتيب داد وخطيبى را به منبر فرستاد تا از حسين بن على (ع ) و پدر بزرگوارش على (ع ) بدگويى كند.
خـطـيـب به منبر رفت و تا توانست به آن دو بزرگوار ناسزا گفت و در مدح يزيد و پدرش معاويه سـخنان بيهوده گفت امام سجاد (ع ) كه در مجلس حضور داشت بانگ برآورد و فرمود: واى بر تو اى خـطـيـب ! بـه بهاى خشم الهى , رضاى مخلوق را خريدى و جايگاه خويش در آتش مهيا كردى آنگاه رو به يزيد كرده فرمود: اى يزيد! به من اجازه بده بر بالاى اين چوبها روم و سخنانى بگويم كه خـدا را خوش آيد و اهل مجلس را اجر و پاداشى باشد يزيد, مخالفت كرد ولى مردم به او گفتند او را اجازه بده چه بسا چيزى براى گفتن داشته باشد.
يزيد گفت : اگر او به منبر رود تا من و خاندان ابوسفيان را رسوا نكند پايين نخواهد آمد.
گفتند: آخر او چه مى تواند بگويد؟ .
گفت : او از خاندانى است كه علم و دانش با جانشان در آميخته .
ولى مردم همچنان اصرار مى كردند تا يزيد ناچار شد اجازه دهد.
حـضـرت بـه منبر رفت نخست سپاس و ستايش خداى به جا آورد, آنگاه خطبه اى خواند كه قلبها رالرزاند و چشمها را گرياند.
بخشى از بيانات آن حضرت اين است :.
اى مـردم بـه مـا شـش چيز داده شده و با هفت چيز ديگر بر ساير مردم برترى يافته ايم : به ما علم وبـردبـارى و سـخـاوت و فـصـاحـت و شـجـاعت و محبت در قلوب مؤمنين را داده اند و سر آمد دگرانيم , زيرامحمد پيامبر (ص ) برگزيده از ماست صديق اين امت (على ((ع ))) از ماست , جعفر طيار از ماست , حمزه شير خدا و رسول از ماست , فاطمه بتول بانوى زنان عالم از ماست و دو سبط اين امت آقاى جوانان بهشتى از ما هستند هركسى مرا مى شناسد, مى شناسد و هر كسى نمى شناسد حـسـب و نـسـبم را برايش مى گويم : من فرزند مكه و منايم , من فرزند زمزم و صفايم , من فرزند كـسـى هستم كه زكات را با رداى خويش حمل مى كرد من پسر بهترين كسى هستم كه در جهان لباس پوشيد, من پسر بهترين كسى هستم كه با كفش يا پاى برهنه راه رفت , من پسر بهترين كسى هـسـتـم كـه طـواف كرد و سعى به جا آورد, من پسربهترين كسى هستم كه حج گزارد و لبيك گفت من پسر كسى هستم كه با براق به هوا برده شد, من پسركسى هستم كه از مسجد الحرام به مـسـجـد اقـصـى بـرده شـد ـ مـنزه باد آن كه او را برد ـ, من پسر كسى هستم كه جبرئيل او را تا سـدرة الـمـنتهى برد, من پسر كسى هستم كه نزديك و نزديك تر شد تا به اندازه دو كمان ياكمتر فـاصـلـه داشت , من پسر كسى هستم كه امام جماعت فرشتگان آسمان شد, من پسر كسى هستم كـه خـداى بـزرگ بـه او وحى فرستاد, من پسر محمد مصطفايم , من پسر على مرتضايم , من پسر كـسـى هـستم كه در راه احياى لا اله الا اللّه مبارزه كرد, من پسر كسى هستم كه در ركاب رسول خدا با دو شمشيرجنگيد, با دو نيزه نبرد كرد, دوبار هجرت كرد, دوبار بيعت كرد, به دو قبله نماز آورد, در بـدر و حـنـين جنگيد و يك لحظه كفر نورزيد من پسر بهترين مؤمنين و وارث پيامبران كـوبـنده كافران , سيد و سالارمسلمانان و مجاهدين , زنيت عابدين , تاج سر گريه گنندگان (از خوف خدا) صبورترين مردم , برترين پيشوا از آل ياسين و از خاندان رسول پروردگار عالميانم .
حـضـرت هـمچنان در معرفى خود سخن مى راند و مى فرمود من , من , تا صداى گريه و زارى از مـجـلـس بـرخاست يزيد به هراس افتاد, ترسيد آشوبى به پا شود, به مؤذن دستور داد اذان بگويد, مؤذن در بين كلام حضرت اذان گفت حضرت ساكت شد.
مـؤذن گـفـت : اللّه اكـبـر حضرت فرمود: بزرگ است بسيار بزرگ , قابل مقايسه نيست , با حواس درك نمى شود, چيزى از خدا بزرگتر نيست .
مـؤذن گـفـت : اشـهـد ان لا اله الا اللّه حضرت فرمود: مو, پوست , گوشت , خون مغز و استخوان من شهادت مى دهد كه جز او خدايى نيست .
مـؤذن گـفت : اشهد ان محمدا رسول اللّه حضرت از بالاى منبر رو به يزيد كرد و فرمود: اى يزيد! اين محمد جد من است يا جد تو؟
اگر بگويى جد توست دروغ گفته اى و اگر بگويى جد من , پس چرا عترت و خاندان او را كشتى؟

حضرت امام سجاد (ع) :
همانا عباس را در پيشگاه خدا منزلتي است كه تمام شهدا در روز قيامت به او رشك مي برند .

مراسم پر فیض
زیارت عاشورا
از ۱۶ تا ۲۶ محرم الحرام
هر شب ساعت ۸
با سخنرانی
حجت الاسلام دکتر طهماسبی
امام جمعه محبوب خدابنده
حجت الاسلام گروسی
استاد حوزه علمیه خدابنده
و مداحی مداحان پرافتخار شهرمان
نجات اله کرمی
بیت اله گلمحمدی
و مداحان عزیز میهمان از زنجان و تهران
سید یوسف شبیری
سید محمود حسینی
سید مهدی سیدی
این مراسم هر شب در منازل برگزار خواهد شد
که متعاقبا آدرس آنها به اطلاع خواهد رسید
یا حسین مظلوم


مطلب حاضر برگرفته از کتاب "حماسه حسيني" است که شامل سخنراني هاي استاد شهيد آيت الله مطهري در خصوص تحريفات صورت گرفته در مورد واقعه عاشورا مي باشد.
لازم به ذکر است که مطالب استاد چون سخنراني بودند پردازش و ويرايش شده اند. متاسفانه با توجه به رشد روز افزون تحريفات و غلوهايي که در مورد روز عاشورا و وقايع آن ايجاد شده است؛ بررسي اين واقعه بزرگ تاريخ مسلمين، لازم مي نمود، بنابراين در چند مقاله به بررسي تحريفات واقعه کربلا مي پردازيم.
اميد است همه ما بتوانيم با درک واقعيتهاي اين واقعه تاريخي به ارزش اصلي نهضت حسيني پي برده و در ترويج واقعيات و ارزشهاي آن تلاش کنيم.
|
با كمال تاسف بايد بگويم تحريفهايي كه به دست ما در اين حادثه صورت گرفته است همه در جهت پايين آوردن قضيه و در جهت نسخ كردن قضيه بوده و هم در جهت بي خاصيت و بي اثر كردن قضيه بوده است. و در اين قضيه، هم گويندگان و علماي امت و هم مردم تقصير داشتهاند. |
موضوع بحث ما، تحريفات در واقعه تاريخي كربلاست. در بازگويي اين واقعه بزرگ تحريفاتي صورت گرفته است لهذا اين بحث را در چهار فصل خلاصه ميكنيم.
فصل اول در اطراف معني تحريف و انواع تحريف هايي كه در دنيا وجود دارد و اشاره به اين كه انواع اين تحريف ها در حادثه تاريخي عاشورا واقع شده است.
فصل دوم درباره عوامل تحريف است يعني به طور كلي در ساير قضاياي دنيا كه تحريف صورت ميگيرد به چه علت صورت ميگيرد، چرا بشر حوادث و قضايا و احيانا شخصيت ها را تحريف ميكند؟ مخصوصا در حادثه عاشورا و نقل حادثه كربلا، چه عواملي دخالت داشته است كه تحريفاتي در اين قضيه ايجاد شود.
فصل سوم عبارت است از توضيحي درباره تحريف هايي كه در همين داستان و حادثه تاريخي صورت گرفته است.
فصل چهارم در اطراف وظايف ما، اعم از علما و توده مسلمان ما است.
تحريف در زبان عربي از ماده "حرف" است يعني منحرف كردن چيزي از مسير و وضع اصلي خود كه داشته است يا بايد داشته باشد.
به عبارت ديگر تحريف نوعي تبديل و تغيير است ولي تحريف مشتمل به چيزي است كه كلمه تغيير و تبديل نيست. شما اگر كاري كنيد كه جملهاي، نامه اي، شعر و يا عبارتي آن مقصودي را كه بايد بفهماند، نفهماند و مقصود ديگري را بفهماند، ميگويند شما اين عبارت را تحريف كردهايد. مثلا شما گاهي مطلبي يا حرفي را به يك نفر ميگوييد، بعد آن شخص سخن شما را در جاي ديگري نقل ميكند. پس از آن، كسي به شما ميگويد فلاني از قول شما چنين چيزي نقل ميكرد شما ميفهميد آن چه شما گفته بوديد با آنچه كه او نقل كرده خيلي متفاوت است. او سخنهاي شما را كم و زياد كرده است، قسمتي از حرف هاي شما را كه مفيد مقصود شما بوده حذف كرده و قسمت هايي از خود به آن افزوده است در نتيجه سخن شما نسخ شده و چيزي ديگري از آب در آمده است. آن وقت شما ميگوييد اين آدم حرف مرا تحريف كرده است. مخصوصا اگر كسي در سندهاي رسمي دست ببرد ميگويند كه تحريف كرده است. اينها مثال هايي بود براي روشن شدن معني كلمه تحريف و اين كلمه بيش از اين احتياج به توضيح ندارد. حال به شرح انواع تحريف ميپردازيم:
|
(مرحوم حسين نوري) اين مرد بزرگ، صريحا ميگويد، امروز بايد عزاي حسين را گرفت اما در عصر ما براي حسين يك عزاي جديدي است كه در گذشته نبوده است و آن عزاي جديد، براي اين همه دروغهايي است كه درباره حادثه كربلا گفته ميشود و هيچ كس جلوي اين دروغها را نميگيرد. به اين مصيبت حسين بنعلي بايد گريست نه براي شمشيرها و نيزههايي كه در آن روز بر پيكر شريفش وارد شد. |
تحريف انواعي دارد كه مهم ترين آنها عبارت است از تحريف لفظي و تحريف معنوي. تحريف لفظي اين است كه ظاهر مطلبي را عوض کنند مثلا از يك گفتاري عبارتي حذف شود يا عبارتي اضافه شود و يا جملهها را چنان پس و پيش كنند كه معني آن فرق كند، يعني در ظاهر و در لفظ گفتار تصرف كنند. اين را تحريف لفظي ميگويند.
تحريف معنوي اين است كه شما در لفظ تصرف نميكنيد، لفظ همان است كه بوده. گاهي لفظ را همانطور معني ميكنيد كه مقصود گوينده بوده ولي گاهي هم لفظ را طوري معني ميكنيد كه خلاف مقصد و مقصود گوينده است. آن را طوري معني ميكنيد كه مطابق مقصود خود شما باشد، نه مطابق مقصود اصلي گوينده؛ اين را تحريف معنوي ميگويند.
قرآن كريم كلمه تحريف را مخصوصا در مورد يهوديها به كار برده است و با ملاحظه تاريخ معلوم ميشود كه اينها قهرمان تحريف در طول تاريخ هستند. نميدانم اين چه نژادي است كه تمايل عجيبي به قلب حقايق و تحريف دارد. لذا هميشه كارهايي را در اختيار ميگيرند كه در آنها بشود حقايق را تحريف و قلب كرد. من شنيدهام بعضي از همين خبرگزاريهاي معروف دنيا كه راديوها، روزنامهها هميشه از اينها نقل ميكنند منحصرا در دست يهوديها است. چرا؟ براي اين كه بتوانند قضايا را در دنيا آن طوري كه دلشان ميخواهد منعكس كنند و قرآن چه عجيب درباره اينها حرف ميزنند. اين خصيصه يهوديان كه تحريف است، در قرآن به صورت يك خصيصه نژادي شناخته شده است. در يكي از آيات قرآن در سوره بقره ميفرمايد: «افتطمعون ان يومنوا لكم» ؛ اي مسلمانان آيا شما طمع بستيد كه اينها به شما راست ميگويند. اينها همانها هستند كه با موسي ميرفتند و سخن خدا را ميشنيدند و اما از همان جا كه بر ميگشتند تا در ميان قومشان نقل بكنند آن را زير و رو ميكردند.
افتطمعون ان يؤمنوا لكم و قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون[2]؛ تحريف هم كه ميكردند، نه از باب اين كه نمي فهميدند و عوضي بازگو ميكردند، كه اينها ملت با هوشي هستند و خوب هم ميفهميدند. اما در عين اين كه خوب ميفهميدند معذالك حرفها را، سخنان را، كج ميكردند و به گونهاي ديگر براي مردم بيان ميكردند، تحريف همين است. يعني پيچ دادن، كج كردن چيزي، از مسير اصلي منحرف كردن؛ اينها در كتابهاي الهي تحريف كردند. قرآن بسياري از جاها يا كلمه تحريف را آورده و يا به صورت ديگري مطلب را بيان كرده است.
ولي مفسرين ذكر كردهاند كه تحريفي كه قرآن ميگويد اعم از تحريف لفظي و تحريف معنوي است؛ يعني بعضي از اين تحريفها كه صورت گرفته است در لفظ بوده و بعضي ديگر در تفسير و در معنا بوده است كه چون از مطلب خيلي خارج ميشوم نميخواهم در اطراف اين مطلب بيشتر از اين بحث كنم.
ادامه دارد . . .
فرا رسیدن ایام سوگواری
سرور و سالار شهیدان
حضرت اباعبداله الحسین
را به محضر مبارک
آقا امام زمان (عج)
تسلیت عرض می کنیم

