بسمه تعالی
قابل توجه شرکت کنندگان
مسابقه اینترنتی کلام نور
با سلام و عرض تبریک مبعث رسول اکرم
از کلیه شرکت کنندگان در مسابقه اینترنتی کلام نور پوزش می طلبیم که به خاطر تغییر شرایط نتوانستیم به قول خود وفا کرده و قرعه کشی و اهدای جوایز ایشان را در محفل انس با قرآن انجام دهیم.
لذا برندگان این مسابقه را به شرح ذیل اعلام می کنیم:
محسن طهماسبی
مجید حسنلوفرد
مهدی طاهری
محمد سلیمیان
بهرام
الهام محمدی
رضا پوربیگدلی
مریم کلائی
میثم حاجیانی
امیرحسین بیگدلی
علی اکبر رضاپور
اسماعیلی
محسن اله مرادی
مصطفی محمدی
از برادران محترم دعوت می شود جهت دریافت جایزه خود در مراسم این هفته هیئت که در منزل آقای سید یوسف موسوی واقع در خ شهرداری روبروی شهرداری، کوچه سریر، پ17 و در تاریخ 2/6/85 ساعت 9 شب برگزار می شود شرکت کرده و جایزه خود را دریافت کنند.
از خواهران محترمه نیز تقاضامندیم برای دریافت جایزه خود به جامعة القرآن الکریم خدابنده مراجعه و جایزه خود را از واحد فرهنگی این مؤسسه دریافت کنند.
یکی از افراد شرکت کننده که فقط فامیلی خود را ذکر کرده اند اگر از خواهران محترمه می باشند ابتدا به جامعة القرآن مراجعه کرده و خود را معرفی کنند بعد از یک روز جایزه خود را دریافت کنند.
از همه عزیزانی که در مسابقه شرکت کردند و باعث پربار شدن این وبلاگ شدند تشکر می کنیم.
مسابقه بعدی ما به مناسبت نیمه شعبان می باشد که تا چند روز دیگر طرح خواهد شد.
با ما در ارتباط باشید.
بسمه تعالي
« بعثت نبي مكرم اسلام و تأثير آن در زندگي بشري»
جهان در آستانه بعثت حضرت رسول اكرم (ص) در انحطاط و بحران شگفت انگيزي قرار داشت جهالت ، غارتگري ، ظلم و ستم ، تضييع حقوق ضعيفان و محرومان ، فساد و بي بند و باري ، تبعيض و ناعدالتي ، نگراني و دلهره ، دوري از اخلاق و انسانيت ، تمام جوامع بشري را در آن روز گار فراگرفته بود .
در اين ميان منطقة جزيرة العرب و به ويژه شهر مكه از منظر فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي و اجتماعي پايين ترين و بدترين وضع را تحمل مي كرد خضوع اعراب جاهل در مقابل چوبهاي خشكي كه به صورت بت درست شده بود و اهالي مكه در مقابل آن اجسام بي جان قربانيها كرده و استمداد مي طلبيدند هر انسان فهميده و عاقلي را به تعجب و تأسف وا مي داشت زنان نه تنها از حقوق اساسي خود محروم بودند بلكه همانند كالاي بي جان خريد و فروش مي شدند .
و جهان در آستانه بعثت غرق در انواع خرافات افكار و انديشه هاي جاهلانه بود و شايد در آن روزگاران در هيچ جاي عالم خرافه پرستي و بي بند و باري و رواج مفاسد اجتماعي مثل منطقة جزيرة العرب نبود مردم آن عصر بدون آنكه خود متوجه باشند نياز شديدي به امر معنوي ، اخلاقـي و انسـاني داشتنـد و در آتش ناعـدالتي ، نا بـرابـري و تضييع حقوق انساني مي سوختند .
اما بعد از بعثت رسول گرامي اسلام اصول و ارزشهاي جاري در جامعه كه عليه مصالح دنيا و آخرت مردم بود به ارزشهاي انساني و الهي تبديل شد. خرافه پرستي به حقيقت يابي ، جنگ و خونريزي و ناعدالتي به قسط و عدل و مساوات بدل گرديد و انسانهاي در ظاهر پايين درجه به افرادي مورد اعتماد و داراي منزلت اجتماعي و والايي تبديل شدند تمام قوانين و ملاكهاي ظاهري و مادي جاي خود را به معيارهاي ارزشمند و متعالي داد .
آري بعثت نبي مكرم اسلام حضرت محمد (ص) ارزشهاي ضد انساني را دگرگون كرد و تمام رسمهاي ايام جاهليت ، به قوانين عادلانة اسلامي تبديل شدند .
و از مهمترين علل بعثت انبياء تهذيب نفوس و تربيت انسانهاي مستعد است پيامبران الهي كوشش مي كنند نيروهاي دروني انسانها را از قوه به فعليت رسانده و براي رسيدن به قله سعادت و كمال آنان را همراهي و ياري نمايند آنان براي ارتباط افراد با مبدأ هستي زمينهسازي كرده و مقدمات تعالي و سعادت آنان را فراهم مي آورند .
و بعثت است كه ريسمان محكم نبوت تنها وسيله اي كه انسانها را در زير لواي وحدت و برادري مي آورد . انسانهايي كه از تفرقه و تشتت و نزاع و اختلافها به تنگ آمده و به دنبال راهكارهاي مورد اعتماد براي حل معضلات زندگي خود مي گردند .
آتش خانمان سوز اختلاف نيروهاي عظيم بشري و سرمايه هاي فراوان آنان را به باد داده و زيبا ترين محيطهاي زندگي را به جهنمي سوزان بدل مي كند اگر انسانها به سخنان پيامآوران وحي توجه كرده و زير علم توحيد گرد آيند مطمئناً از تفرقه و تشتت در امان بوده و در سايه كلمه توحيد به توحيد كلمه نيز دست خواهند يافت.
شهادت حضرت موسی کاظم (ع)
به پیشگاه آقا امام زمان (عج)
و پیروان آن حضرت
تسلیت باد
شهادت نامه
امام كاظم عليه السلام سالها مورد اذيت و آزار و تعقيب و زجر بود، و مدتى كه از چهار سال تا چهارده سال نوشتهاند تحت نظر و در تبعيد و زندانهاي تك سلولي و سياه چالهاى بغداد - در غل و زنجير - به سر ميبرد.
امام موسى بن جعفر عليه السلام با وجود مراقبت دستگاه جبار هارونى بى آنكه بيمى به دل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگى ميكرد و از گردآورى و حفظ آنان و جهت دادن به بقاياى آنان غفلت نداشت. آن زمان كه امام در مدينه بود، هارون كسانى را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و كنار خانه امام عليه السلام ميگذرد، وى را آگاه كنند. هارون از محبوبيت بسيار و معنويت نافذ امام سخت بيمناك بود.
چنانكه نوشتهاند كه هارون، درباره امام موسى بن جعفر عليه السلام ميگفت: ميترسم فتنههايى بر پا كند كه خونها ريخته شود. پيداست كه اين قيامهاى مقدس را كه سادات علوى و شيعيان خاص رهبرى ميكردند و گاه خود در متن آن قيامها و اقدامهاى شجاعانه بودند از نظر دستگاه حاكم غرق در عيش و تنعم به ناحق فتنه ناميده ميشد. از سوى ديگر اين بيان هارون نشانگر آن است كه امام عليه السلام لحظهاى از رفع ظلم و واژگون كردن دستگاه جباران غافل نبوده است. وقتى مهدى عباسى به امام عليهالسلام ميگويد: آيا من را از خروج خويش در ايمنى قرار ميدهى نشانگر هراسى است كه دستگاه ستمگر عباسى از امام عليه السلام و ياران و شيعيانش داشته است .
عيسى بن جعفر؛ نوه منصور دوانيقى در نامهاى كه براى هارون مىنويسد وضعيت امام را در اين زندان بازگو مىكند و مىنويسد: «مدتى است كه موسى بن جعفر عليه السلام در زندان من است. در اين مدت او را آزمودم و جاسوسانى بر او گماشتم؛ چيزى جز عبادت و دعا از او ديده نشد. كسى را مامور كردم تا دعاهاى او را بشنود. شنيده نشد كه بر تو يا من نفرين كند. براى خود نيز جز به آمرزش و رحمت، دعايى نمىكند بنابراين كسى را بفرست تا موسى بن جعفر را به او تحويل دهم وگرنه او را آزاد مىكنم.»
به راستى نفوذ معنوى امام کاظم عليه السلام در دستگاه حاكم به حدى بود كه كسانى مانند على بن يقطين صدراعظم (وزير) دولت عباسى، از دوستداران حضرت موسى بن جعفر عليه السلام بودند و به دستورات حضرت عمل ميكردند.
. . . ادامه مطلب را نیز مطالعه کنید
ادامه مطلب...
فصل اول: پــدران و نــیــاکــان(بطور خلاصه)
1. ابراهیم خلیل علیه السلام قسمت دوم
ابراهیم برای راهنمایی بابلیان به بابل رفت تا آنان را از بت پرستی برهاند. در آنجا با ستیزه و لجاج رو به رو شد.
بدبختی بزرگ بشر تعصب اوست. تعصب است که بشر بینا و شنوا را کور و کر می سازد! چشم دارد ولی نمی بیند، گوش دارد ولی نمی شنود، فهم دارد ولی نمی خواهد بفهمد! بلکه فهم خود را می کوبد!
تعصب، گونه ای است از بیماری روحی، اگر این بیماری در بشر نبود، بشر یک جا و یک دین، حقیقت بین شده بود، اختلاف مذهبی رخ نمی داد. جنگ ها و کشتارهای مذهبی در کار نبود و جامعه بشریت یگانه بود... .
بابلیان سخنان ابراهیم را می شنیدند ولی نخواستند باور کنند. می دانستند چه می گوید ولی از این دانسته بهره نمی گرفتند. نَمرود پادشاه بابل که خود را معبود و بت قرار داده و نام خدا را بر خود نهاده بود از ابراهیم پرسید:«خدای تو کیست؟»
ابراهیم پاسخ داد:« خدای من کسی است که زنده می کند و می میراند.»
نمرود گفت:« من هم زنده می کنم و می میرانم.»
ابراهیم گفت:« همانا خداوند من خورشید را از مشرق طالع ساخته اگر تو می توانی آن را از مغرب برآور.»1
نمرود خاموش شد و دم نزد، ولی به ستیزه ادامه داد.
***
ابراهیم بت پرستان را چنین راهنمایی می کرد:
... پرستش بت غلط است، کسی را باید پرستید که خودتان را ساخته است و هستی را به شما بخشیده. کسی را بپرستید که آسمان ها و زمین را آفریده، خورشید و ماه و ستارگان را آفریده، جهان و جهانیان را پدید آورده است.
وقتی ابراهیم به بتکده ای قدم نهاد و آن را خلوت یافت، فرصت را مغتنم شمرد و شکستن بتهای کوچک را آغاز کرد و همگی را شکست و تبر را بر گردن بت بزرگ نهاد.2
بابلیان که خدایان خود را چنان دیدند، به جستجوی بت شکن پرداختند و سرانجام ابراهیم را شناختند و دستگیر کرده، به بازجویی کشیدند!
از او پرسیدند:«چه کسی این جنایات را مرتکب شده است؟!»
ابراهیم گفت:« چرا از من می پرسید؟ از خود بت بپرسید، آنها اگر قادر بر سخن باشند خواهند گفت که این کار را که کرده، بلکه بت بزرگ این کار را کرده تا قدرت خود را بنمایاند.»3
در برابر این منطق قوی ابراهیم، دادگاه فرمایشی واماند و ندانست که چه کند، ولی تعصب نگذاشت سخن حق این مرد بزرگ را بپذیرند.
رهنمودهای ابراهیم سودی نبخشید، بابلیان هم چنان به بتهای خود عشق می ورزیدند و در جهل و نادانی لجاجت می کردند! لجاجت یکی از بدبختی های بشر است.
سرانجام دادگاه ابراهیم را به سخت ترین مجازات محکوم کرد: در آتش انداختن و سوختن و خاکسترش ساختن!4 بیابانی از آتش برافروختند که از همه جای آن آتش زبانه می کشید، شدت حرارات آتش به اندازه ای بود که کسی نمی توانست بدان نزدیک شود! ... از منجنیق استفاده کردند، ... ابراهیم را در منجنیق گذاردند و به سوی آتش پرتاب کردند.
بلافاصله فرمانی عظیم از سوی فرستنده ابراهیم خطاب به آتش صادر شد:« ای آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شو.»5
به یکدم، دریای گدازان آتش، گلزار و گلستان گردید و ابراهیم در آن بیاسایید.
... هنگامی که ابراهیم را برای پرتاب در منجنیق نشاندند، جبرئیل بر حضرت نازل شد و عرض کرد:« نیازی دارید و فرمایشی هست؟»
پاسخ شنید:« با تو کاری ندارم.»
عرض کرد:« برای خدا پیامی داری تا برسانم؟» پاسخ شنید: « خدای من، حال مرا بهتر از من می داند.»
این است مقام رضا و تسلیم در برابر حق که ابراهیم بدان رسید.
ادامه دارد...
پی نوشت :
1. بقره آیه 258. 2. انبیاء آیه 58. 3. همان، آیات 61 ـ 62. 4 و 5. همان، آیات 68 ـ 69.
شايد در ابتداى امر، عنوان بالا براى بعضى مايه شگفتى شود، كه چگونه مىتواند تغذيه در اخلاق و روحيات و ملكات نفسى اثر بگذارد؟ چرا كه آن مربوط به جسم است و اين مربوط به روح، ولى با توجه به رابطه بسيار نزديك و تنگاتنگى كه در ميان جسم و روح آدمى است، جايى براى اين تعجب باقى نمىماند.
بسيار مىشود كه يك حالتبحرانى روحى و غم و اندوه شديد جسم را در مدت كوتاهى، ضعيف و پژمرده و ناتوان مىسازد، موهاى انسان را سفيد، چشم را كم نور، قوت و توان را از دست و پا مىگيرد; عكس اين مساله نيز صادق است كه حالات خوب جسمانى در روح انسان اثر مىگذارد، روح را شاداب و فكر را قوت مىبخشد.
از قديم الايام تاثير غذاها بر روحيات اخلاق انسانى مورد توجه دانشمندان بوده است و حتى اين مطلب جزء فرهنگ تودههاى مردم شده است; مثلا، خونخوارى را مايه قساوت و سنگدلى مىشمردند، و معتقد بودند كه عقل سالم در بدن سالم است.
در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى نيز نشانههاى روشنى براى اين معنى ديده مىشود.
. . .
برای مطالعه کل مقاله روی عبارت ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب...
در اينكه منظور از حيات طيبه (زندگى پاكيزه) در اينجا چيست؟ مفسران تفسيرهاى متعددى ذكر كردهاند، بعضى آن را به معنى روزى حلال، و بعضى به قناعت و رضا به داده الهى، بعضى به عبادت همراه با روزى حلال، بعضى به توفيق بر اطاعت فرمان الهى، تفسير كردهاند. و بعضى هرگونه پاكيزگى از آلودگيها، ظلمها، خيانتها، عداوتها، اسارتها و ذلتها و طهارت و پاكيزگى و رفاه و آسايش را در مفهوم آن مندرج دانستهاند; ولى با توجه به جمله ولنجزينهم اجرهم كه ناظر به پاداش آخرت است، بيشتر به نظر مىرسد كه «حيات طيبه» اشاره به زندگى پاكيزه اين دنيا باشد.
در نهمين آيه از آيات مورد بحث، اعراض از ياد خدا و حالت غفلت و بىخبرى را سرچشمه «معيشت ضنك» (زندگى تنگ و سخت) مىشمرد و مىفرمايد: «هر كس از ياد من روى گردان شود زندگى سخت و تنگى خواهد داشت، و روز قيامت او را نابينا محشور مىكنيم.» (ومن اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا ونحشره يوم القيمة اعمى)
مىدانيم ياد خدا و توجه به اسماء و صفات والاى او كه ذات پاكش منبع تمام كمالات، بلكه كمال كل فى الكل است، سبب پرورش فضائل اخلاقى در نهاد آدمى است; و او را روز به روز از نظر خلق و خوى به اسماء و صفات الهى نزديكتر مىسازد، و اين خلق و خوى او كه سرچشمه اصلى اعمال صالح است، زندگى را براى او گسترده و آسان و پاك و پاكيزه مىكند; و بعكس، اعراض و روى گردانى از ذكر خدا، او را از اين منبع نور، دور ساخته و به خلق و خوى ظلمانى شياطين نزديك مىكند; و همان، سبب معيشت ضنك مىشود و زندگى مرگبار در انتظار او مىباشد; و اين يكى ديگر از آيات قرآنى است كه با صراحت رابطه اخلاق و ايمان را با وضع زندگى فردى و اجتماعى انسانها آشكار مىسازد.
جمعى از مفسران يا ارباب لغت، «معيشت ضنك» را به زندگى و درآمدهاى حاصل از كسب حرام تفسير كردهاند، چرا كه چنين زندگى سرچشمه ناراحتيهاى فراوان است.
و به گفته بعضى ديگر از مفسران، افراد بىايمان معمولا داراى حرص شديد، و عطش مادى پايانناپذير و بيم از فناى نعمتها و غلبه بخل بر آنها و صفات نكوهيده ديگرى از اين قبيل هستند كه آنها را در جهنمى سوزان - على رغم امكانات گسترده مادى - فرو مىبرد.
نابينايى آنها در قيامت نيز نتيجه يا تجسمى از نابينايى آنها در دنيا است كه چشم بر هم نهادند و راه حق و سعادت را نديدند، و در ظلمات شهوات مادى فرو رفتند.
شرح بيشتر درباره اين نكته در پايان اين بخش خواهد آمد.
در دهمين آيه، به يكى از اثرات سوء عداوت و دشمنى و نزاع - كه موجب فرو ريختن و ويران شدن پايههاى وحدت و بر باد رفتن قوت و قدرت است - اشاره كرده، مىفرمايد: «نزاع و كشمكش نكنيد كه سست مىشويد و قدرت و شوكتشما از ميان مىرود» (ولاتنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم)
بديهى است منازعات و اختلافات و كشمكشها همواره زاييده يك سلسله خلق و خوهاى رذيله و پست است; انحصار طلبى، خودخواهى، منفعت پرستى، خودبرتربينى، حرص و كينه و حسد و مانند اينها هر يك از سرچشمههاى نزاع محسوب مىشود، و نتيجه آن فشل و سستى و بر باد رفتن عزت و شوكت است.
جالب اين كه، قرآن در اينجا تعبير به تذهب ريحكم مىكند.
«ريح» در اصل به معنى «باد» است و بطور كنايه در «قدرت و قوت و غلبه» به كار مىرود، و شايد اين معنى از آنجا به وجود آمده كه وزيدن باد به پرچم قوم و ملتى، كنايه از قوت و قدرت و غلبه آنها است; بنابراين مفهوم جمله بالا چنين مىشود كه اگر اختلاف كنيد قدرت و قوت و عظمتشما از بين خواهد رفت.
يا از اين نظر كه وزش بادهاى موافق سبب سرعت گرفتن كشتيها و رفتن به سوى مقصد بوده.
نويسنده «التحقيق» مىگويد: در ميان روح و ريح، رابطهاى است، روح به معنى جريان روحانى ماوراء ماده است، و ريح به معنى جريان در ماده است.
در پارهاى از موارد، «ريح» به معنى رائحه و بوى خوش است، مانند: «انى لاجد ريح يوسف لولا ان تفندون». (سوره يوسف، آيه94)
بنابراين، ممكن است، معنى جمله اين باشد كه افراد و اقوام با نفوذ رائحه آنها در جهان پخش مىشود، ولى اگر اختلاف كنيد، نفوذ خود را در جهان از دستخواهيد داد.
و به هر حال، سرچشمه اختلاف هر چه باشد (خودخواهى، سودپرستى، حسد، بخل، كينهتوزى و غير آن) تاثير آن در زندگى انسانها و عقبافتادگى اجتماعى، غير قابل انكار است; و از اينجا پيوند مسائل اخلاقى، و مسائل زندگى اجتماعى انسانها روشن مىشود.
نتيجه
از آيات بالا بخوبى استفاده مىشود كه هر خلق و خوى برجسته انسانى علاوه بر جنبههاى معنوى و اخروى، تاثير عميقى در زندگى مادى و دنيوى انسانها دارد; به همين دليل، نبايد تصور كرد كه مسائل اخلاقى يك سلسله مسائل فردى و شخصى است، و چيزى جدا از زندگى اجتماعى انسانها است; بلكه بعكس، رابطه بسيار قوى و نزديك با آن دارد، و هرگونه دگرگونى اجتماعى، بدون دگرگونى اخلاقى امكانپذير نيست.
به تعبير ديگر، مردمى كه مىخواهند در يك جامعه بزرگ، زندگى سعادتمندانه توام با مسالمت و همكارى نزديك داشته باشند لااقل بايد به آن حد از رشد اخلاقى برسند كه حقايق مربوط به تفاوت انسانها را از نظر ساختمان فكرى، روحى و عاطفى درك كنند.
چرا كه انسانها در جهات مختلف با يكديگر متفاوتند; به همين، دليل هرگز نمىتوان انتظار داشت كه ديگران در همه چيز از ما پيروى كنند، بلكه بايد در حفظ اصول مشترك كوشيد، و اختلاف سليقهها و انديشهها را با گذشت و اغماض و سعه صدر و بلند نظرى و نرمى و بردبارى پذيرا شد.
حتى دو نفر نمىتوانند براى يك مدت طولانى همكارى نزديك با همديگر داشته باشند مگر اين كه از اصول اخلاقى - كه يك نمونهاش در بالا آمد - برخوردار باشند.
بديهى است آمادگيهاى اخلاقى كه براى هضم نقاط اختلاف و رسيدن به وحدت و قدرت و عظمت لازم است، چيزى نيست كه با گفتگو به دست آيد، بلكه نيازمند به تهذيب نفوس و تعليم و تربيت كافى است كه موجب رشد و تعالى در جهات اخلاقى گردد.
وبلاگ هیأت محبان اهل بیت (ع) خدابنده
به مناسبت میلاد حضرت علی(ع)
برگزار می کند:
مسابقه اینترنتی کلام نور
برای شرکت در مسابقه کافی است یکی از کلمات قصار حضرت علی(ع)
را وارد کنید. برای این کار اینجا را کلیک کنید.
دقت کنید قبل از شما کسی آن حدیث را وارد نکرده باشد.
این مسابقه ویژه همشهریان عزیزمان می باشد.
به ۱۴نفر از شرکت کنندگان به قید قرعه
کارت اینترنت شفق خدابنده
اهدا خواهد شد.
مهلت مسابقه تا ۲۵ مرداد می باشد.
برندگان و نحوه دریافت جوایز آنان بعد از قرعه کشی
در همین وبلاگ اعلام خواهد شد.

پیروزی غرور انگیز حزب الله لبنان
و شکست خفت بار اسرائیل غاصب
را به همه آزادمردان جهان
تبریک می گوییم
درخواست يک جوان از علامه طباطبايي
مکاتبه يک جوان با علامه
نامه جوان:
محضر مبارک حضرت آية الله العظمي جناب آقاي طباطبايي سلام عليکم و رحمة الله و برکاته.
جواني هستم 22 ساله، که تنها ممکن است شما باشيد که به اين سوال من پاسخ گوييد.
در محيط و شرايطي زندگي ميکنم که هواي نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسير خود ساختهاند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوي الله شدهاند.
درخواستي که از شما دارم اين است که بفرماييد بدانم به چه اعمالي دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و اين طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصيحت نميخواهم، بلکه دستورات عملي براي پيروزي لازم دارم.
( 23/10/1355)
داود نور محمدي
السلام عليکم
براي موفق شدن و رسيدن به منظوري که در نامه مرقوم داشتهايد، لازم است همتي برآورده و توبهاي نموده، به مراقبه و محاسبه پردازيد.
به اين نحو که هر روز که هنگام صبح از خواب بيدار ميشويد، قصد جدي کنيد که در هر عملي که پيش ميآيد رضاي خدا را مراعات خواهم نمود، آن وقت در سر هر کاري که ميخواهيد انجام دهيد نفع آخرت را منظور خواهيد داشت به طوري که اگر نفع اخروي نبود، انجام نخواهيد داد و وقت خواب چهار پنج دقيقه در کارهايي که روز انجام دادهايد فکر کرده و يکي يکي از نظر خواهيد گذرانيد.
هر کدام مطابق رضاي خداي انجام يافته شکر بکنيد و هر کدام تخلف شده استغفار. اين رويه را هر روز ادامه دهيد. اين روش گرچه در ابتدا سخت است و در ذائقه نفس تلخ، ولي کليد نجات و رستگاري است و هر شب پيش از خواب اگر توانستيد سور مسبّحات ( حديد ـ حشر ـ صف ـ جمعه و تغابن ) را بخوانيد و اگر نتوانستيد تنها سوره حشر را بخوانيد و پس از 20 روز، حالات خود را براي بنده بنويسيد.
ان شاء الله موفق خواهيد بود.
والسلام عليکم
محمدحسين طباطبايي

حضرت زينب , دختر على بن ابيطالب (ع ) و فاطمه زهراى است .
او زنـدگـى شـيـريـنـش را در كـنـار پـدر و مـادر و جد بزرگوارش (نبى گرامى اسلام (ص و برادرانش (امام حسن و امام حسين (ع )) آغاز كرد.
زندگى پررنج و مشقت زينب (س ) پس از پنج سالگى ـ مقارن با رحلت پيامبر اكرم (ص ) ـ آغاز شد و در فاصله اى بسيار كوتاه , پس از مرگ پيامبر, وى شاهد مادرى بود كه در بين درب و ديوار فرياد مى زد: اى فضه , مرا درياب !.
هزاران غم , يكى پس از ديگرى , ميهمان قلب كوچك دختر زهرا شد.
ناراحتى غصب خلافت پدر, بردن على بن ابيطالب (ع ) به اجبار و با پاى برهنه به مسجد, تازيانه هايى كه بر بازوى مادر مى نشست و سرانجام موج سنگين رحلت زهراى مرضيه ى , كمر زينب را شكست .
گويى زينب , از همين آغاز راه , در برابر طوفان تازيانه غم ها قرارمى گيرد تا روزى بتواند همه غم و رنج هستى را بر دوش كشد!.
غـم و رنـجـى كه پدر در كوفه از آن خبر داده است : روزى زينب در كلاس تفسيرش براى بانوان , سوره كهيعص را تفسير مى كرد.
على (ع ) وارد شد و از دخترش پرسيد: كهيعص را تفسير مى كنى ؟!.
زينب عرض كرد: آرى .
على (ع ) فرمود: اى نور ديده !.
ايـن حـروف , رمـزى است در مصيبت وارده بر شما عترت پيغمبر و شايد فرموده باشد: كاف , رمز كربلا است , هاء اشاره به هلاكت عترت دارد, ياء يعنى يزيد,آن كه بر حسين ستم مى كند, عين كنايه از عطش ابى عبداللّه است , و صاد اشاره به صبر دارد.
زينب در زير تازيانه روزگار آبديده مى شود تا پيام رسان عاشورا باشد.
از هـمـيـن رو زمانى كه پسرعمويش , عبداللّه بن جعفر, به خواستگاريش مى آيد, شرط مى كند: در رفتن به خانه برادرم (حسين ) آزاد باشم و هرگاه اوبه مسافرت رفت , من نيز بايد با او بروم !!.
مصيبت شهادت اميرمومنان على (ع ) و امام حسن مجتبى (ع ), زينب را آبديده تر مى كند.
آن گاه زمان هجرت فرا مى رسد و در سال 60 هجرى , به همراه برادرش امام حسين (ع ), از مدينه به مكه و از آن جا به طرف كربلا حركت مى كند.
كـربـلا صـحنه شهادت برادران و برادرزادگان زينب و منظره تماشايى به خون نشستن محمد و عون , دو رزمنده قهرمان و شجاعى است كه در دامان زينب پرورش يافته اند.
زيـنـب , نـاظر اين صحنه هاست و همه اينها از زينب , دختر على (ع ), شيرزنى مى سازد كه از عصر عاشورا, قافله سالار كاروان اسيران آزاديبخش مى شود.
پـس از آتـش گرفتن خيمه ها در شب يازدهم محرم الحرام سال 61 هجرى قمرى و با وجود فشار غـم هـا بر قلب زينب , در نيمه شب با قدى خميده به نماز شب مى ايستد و فرداى آن به همراه امام سجاد(ع ) و ديگر اسرا, راهى كوفه مى شود.
در كـوفـه , زيـنـب (س ) را بـه مـجـلـس ابـن زياد مى برند, در حالى كه كنيزانش , پيرامون وى را گرفته اند.
او با شكوهى خاص وارد مجلس مى شود و به عبيداللّه اعتنايى نمى كند.
ابن زياد, از اين بى توجهى , به شدت ناراحت شده , با اين كه زينب را شناخته است , مى پرسد: اين زن پرنخوت و تكبر كيست ؟.
كسى جواب نمى دهد!.
باز سوال مى كند, تا بار سوم كه زنى پاسخ مى دهد: اين زينب دختر على است !.
عبيداللّه مى گويد: خدا را شكر مى كنم كه شما را رسوا و دروغتان را آشكار كرد!.
زيـنـب با كمال شهامت و شجاعت مى فرمايد: خدا را شكر مى كنيم كه افتخار شهادت را نصيب ما كرد!.
رسوائى از آن فاسق ها است .
ما در عمرمان دروغ نگفته ايم , دروغ هم از آن فاجرهاست .
زينب , در شام و در برابر يزيد نيز با خطبه اى غرا و آتشين , كوس رسوايى يزيد را به صدا درآورد و با ايـن كه در چنگال خون آشام ترين طاغوت زمان اسير بود, چنان حماسه آفريد كه پايه هاى حكومت فرزند معاويه را به لرزه درآورد.
در ظـاهـر, يـزيد فرمانروا بود و زينب تنها و دربند, اما روح بلند دختر فاطمه (س ), يزيد را درهم شـكسته بود و سرانجام يزيد, از ترس سقوطحكومتش , به اين نتيجه رسيد كه كاروان اسيران را به مدينه بفرستد.
پـس از ورود كـاروان بـه مـديـنـه , هـمـه مـى دانـستند بايد به كجا رفت , مسير كاروان به سوى مسجدالنبى ر بود.
زيـنـب كه همه خاطرات مدينه , پيامبر(ص ) و حسين (ع ) را به دل داشت , تا نگاهش به قبر پيامبر گرامى اسلام (ص ) افتاد, صداى گريه اش بلند شدوفريادزد: اى رسول خدار!.
خبر كشته شدن حسين (ع ) را آورده ايم !.
پس از اين ماجرا, مدينه آماده بهره بردارى از كلاس درس امام سجاد(ع ) و زينب كبرى شد.
زينب احكام و فتاوى را براى مردم بيان مى كرد و محور مراجعه آنان بود.
روحيه و بيان زينب (س ), همه را به ياد اميرمومنان (ع ) مى انداخت .
كـار زيـنـب (س ) ابلاغ خون شهيدان بود و چه خوب پيام خود را ابلاغ كرد. حضرت زينب سلام الله عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات يافته و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.
مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.
توصیه هایی از حضرت آیت الله علامه حسن زاده آملی
همنشيني موثر است. مصاحبت اثر دارد. نفس انساني خوپذير است. انساني كه با انساني مدتي به سر برده است ميبيني چنان از يكديگر خو گرفتهاند كه احوالات هر يك حكايت از ديگري ميكند بلكه مطلقاً همنشيني اثر دارد. مثلاً شاگرد بر اثر مصاحبت با استاد، از سيرت و خوي استاد حكايت ميكند و همچنين فرزند از پدر كه «الوَلدُ سِرُّ ابيه.»
به قول خواجه عبداللّه انصاري: دود از آتش چنان نشان ندهد و خاك از باد كه ظاهر از باطن و شاگرد از استاد.
غرض، اينكه مصاحبت مطلقاً مؤثر است حتّي در حيوانات، بلكه در جمادات
به قول شيخ اجل سعدي:
گلي خوشبوي در حمام روزي
رسيد از دست محبوبي به دستم
بدو گفتم كه مشكي يا عبيري
كه از بوي دلاويز تو مستم
بگفتا من گِلي ناچيز بودم
وليكن مدتي با گُل نشستم
كمال همنشين در من اثر كرد
وگرنه من همان خاكم كه هستم
حالا اين معنا را بالا ببريد. در مصاحبت با ملكوت عالم، با حقيقت عالم، با خداي
عالم در نظر بگيريد. اگر چنين توفيقي پيدا كرديم كه توانستيم همواره و در همه حال عنداللّه حضور داشته باشيم، چه خواهيم شد؟! خوشا به حال كساني كه همواره مصاحبت با خدايشان دارند، جليس و انيس آنان خدايشان است.
آنهايي كه همنشيني با خداوند عالم دارند، كساني هستند كه اسماي جمالي و جلالي خداوندِ سبحان در ايشان رسوخ كرده است. جوادند، رحيمند، عطوفند، عالمند و همچنين داراي ديگر اسماء اللّه هستند.
.......................
دهان روح و تن
انسان دو دهان دارد: يكي گوش كه دهانِ روح او است و ديگر دهان كه دهان تن او است. اين دو دهان خيلي محترماند. انسان بايد خيلي مواظب آنها باشد. يعني بايد صادرات و واردات اين دهنها را خيلي مراقب باشد. آنهاييكه هرزه خوراك ميشوند، هرزه كار ميگردند.
كساني كه هرزه شنو ميشوند، هرزه گو ميگردند.
وقتي واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پليد و كثيف ميشود. يعني قلم او هرزه و نوشتههايش زهرآگين خواهد داشت. حضرت وصيّ اميرالمؤمنينعليه السلام فرمود:
عمل نبات است و هيچ نبات از آب بينياز نيست و آبها گوناگوناند. هر آبي كه پاك است، آن نبات هم پاك و ميوهاش شيرين خواهد بود؛ و هر آبي كه پليد است، آن نبات هم پليد و ميوه او تلخ است.
خودِ عمل، حاكي است كه از چه آبي روييده شده است.
.....................
وقت اندك و كار بسيار
بدان كه بايد تخم و ريشه سعادت را در اين نشأه، در مزرعه دلت بكاري و غرس كني. اينجا را درياب، اينجا جاي تجارت و كسب و كار است؛ و وقت هم خيلي كم است. وقت خيلي كم است و ابد در پيش داريم. اين جمله را از اميرالمؤمنينعليه السلام عرض كنم، فرمود:
«رِدوُهم ورُودَ الهِيمِ العطاش»؛ يعني شتران تشنه را ميبينيد كه وقتي چشمشان به
نهر آب افتاد چگونه ميكوشند و ميشتابند و از يكديگر سبقت ميگيرند كه خودشان را به نهر آب برسانند، شما هم با قرآن و عترت پيغمبر و جوامع روايي كه گنجهاي رحماناند اين چنين باشيد. بياييد به سوي اين منبع آب حيات كه قرآن و عترت است. وقت خيلي كم است و ما خيلي كار داريم. امروز و فردا نكنيد. امام صادقعليه السلام فرمود: »اگر پرده برداشته شود و شما آن سوي را ببينيد، خواهيد ديد اكثر مردم به علت تسويف، به كيفر اعمال بد اينجاي خودشان مبتلا شدهاند.« تسويف يعني سَوْفَ سَوْفَ كردن، يعني امروز و فردا كردن، بهار و تابستان كردن، امسال و سال ديگر كردن.
وقت نيست، و بايد به جدّ بكوشيم تا خودمان را درست بسازيم.
وبلاگ هیأت محبان اهل بیت (ع) خدابنده
به مناسبت میلاد حضرت علی(ع)
برگزار می کند:
مسابقه اینترنتی کلام نور
برای شرکت در مسابقه کافی است یکی از کلمات قصار حضرت علی(ع)
را وارد کنید. برای این کار اینجا را کلیک کنید.
دقت کنید قبل از شما کسی آن حدیث را وارد نکرده باشد.
این مسابقه ویژه همشهریان عزیزمان می باشد.
به ۱۴نفر از شرکت کنندگان به قید قرعه
کارت اینترنت شفق خدابنده
اهدا خواهد شد.
مهلت مسابقه تا ۲۵ مرداد می باشد.
برندگان و نحوه دریافت جوایز آنان بعد از قرعه کشی
در همین وبلاگ اعلام خواهد شد.
دوران جواني اميرالمومنين(ع) را بايد دومين بخش از زندگاني آن حضرت دانست.
اين بخش از زندگاني علي(ع) از زمان بعثت تا هجرت به مدينه ـ ما بين ده سالگي تا بيست و سه سالگي آن حضرت ـ است كه از نظر زماني سيزده سال مي شود.
اين بخش از زندگاني امام شامل يك سلسله خدمات و مجاهدات درخشان و اقدامات بزرگ و برجسته علي(ع) در راه پيشرفت اسلام مي باشد كه در تاريخ اسلام نصيب كسي جز او نشده است.
نخستين افتخار علي(ع) در اين دوران پيشگام بودن وي در پذيرفتن اسلام، و يا به عبارت صحيح تر، ابراز و اظهار اسلام ديرينه خويش است؛ زيرا علي(ع) از كوچكي يكتاپرست بود، و هرگز آلوده به بت پرستي نشد.
بنا به روايان هنگام نزول جبرئيل بر پيامبر و اعلام بعثت اميرالمؤمنين در كنار پيامبر بود و صداي جبيرئيل را مي شنيد. اين غايت كمال يك انسان است كه مي تواند با ملكوت ارتباطي تا اين حد برقرار كند.
پيشگام بودن در پذيرفتن اسلام، ارزشي است كه قرآن مجيد روي آن تكيه كرده، و صريحا اعلام نموده است كه كساني كه در گرايش به اسلام پيشگام بوده اند، در پيشگاه خدا ارزش والايي دارند؛ آنجا كه مي فرمايد: «والسابقون السابقون أولئك المقربون» يعني پيشگامان پيشگام، مقربان درگاه خدايند.(واقعه/10و11)
از افتخارات ديگر در اين زمان، تعيين آن حضرت به عنوان جانشين و وصي پيامبراكرم(ص) در جريان يوم الدار بود. آنگاه كه در اول دعوت علني ـ كه در خانه حضرت رسول و با دعوت بزرگان قريش واقع شد ـ رسول اكرم(ص) امام علي را به عنوان وصايت و جانشيني معرفي كرد.
از اين كه پيامبر در يك روز نبوت خود و امامت علي را اعلام كرد، مي توان مقام و موقعيت امامت را در اسلام دانست.
فداكاري حضرت اميرالمومنين(ع) در ليلة المبيت، كه به جاي پيامبر اسلام(ص) در بستر آن حضرت خوابيد، نيز از جمله افتخارات آن حضرت در اين مرحله زندگي ايشان بود. در اين دوران كه مسلمانان در اقليت به سر مي بردند و تحت فشار همه جانبه كفار مكه بودند، نقش اميرالمومنين(ع) به عنوان يك مسلمان خستگي ناپذير و يك سرباز فداكار به خوبي مشهود است.
براي مطالعه بيشتر كتاب زير رهنمون شماست.
"فروغ ابديت"، تأليف استاد جعفر سبحاني، قم: موسسه امام صادق(ع).
با آرزوي توفيق.
میلاد باسعادت
نخستین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت
حضرت مولی الموحدین امیرالمؤمنین
حضرت علی (علیه السلام)
بر عموم شیفتگان و محبان آن امام همام
گرامی باد.

اکبري امير المومنين امام متقين اکبري امام و رهبر و مولا علی اکبري قشنگ تر از . . . اکبري خدا هم به عي مينازد اکبري حيدر حيدر سيب سرخي چشم و ابروي علي . . . سيب سرخي حيدر مدد سيب سرخي نور خدا یا علي سيب سرخي ساقي مردان مي پرست سيب سرخي شاه نجف طاهري علي مرتضي حيدر طاهري حق با تو و تو با حق طاهري همه جا دنبال تو طاهري جلوه ازل يا علي طاهري من کيم باب المراد طاهري منم غلام تو يا علي کريمي علي اي هستي من کريمي امير المومنين کريمي دل و دلبر مصطفي آمد کريمي دل من اسير نام حيدر حبيبي علي علي يا علي حبيبي تو فرشته باب و . . . سازور دارايي دلم تويي يا علي سازور وحده لا اله الا هو خلج ساقي کوثر يا حيدر
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بسم رب المهدی
قابل توجه همشهریان عزیز خدابنده
نظر به استقبال همشهریان گرامی از طرح مسابقه اینترنتی کلام نور به اطلاع عزیزان برسانیم مسابقاتی نیز ویژه عید سعید مبعث و سال پیامبر اعظم (ص) و همچنین مناسبت های بعدی البته در شکل های متنوع خواهیم داشت. منتها به خاطر کمبود امکانات اطلاع رسانی این مسابقات فقط از طریق وبلاگ خواهد بود و تبلیغات خانه به خانه (همانطور که در مورد میلاد حضرت علی (ع) مشاهده فرمودید) به علت هزینه بالا امکان پذیر نیست. مشتاقانه منتظر دیدن نظرات و پیشنهادات شما عزیزان در پربارتر شدن برنامه های هیأت محبان اهل بیت(علیهم السلام) و همچنین وبلاگ این هیأت می باشیم.
برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج)
و پیروزی حزب الله لبنان
صلوات بفرستید.
وصف حال صاحب جود و کرم

در ماه ذيحجه سال 132 هجري با کشته شدن محمد بن مروان، دوران حکومت ظالمانه هشتاد و چهارساله بني اميه بر چيده شد.
بني اميه در طي سالهاي خلافت غاصبانه خود با همه توان سعي در کاهش نفوذ ائمه عليهم السلام در دل مؤمنان شيفته حق و حقيقت داشتند و در اين راه از هيچ قتل و شکنجه اي مضايقه نکردند.
وقايعي چون حادثه خونين کربلا، به شهادت رساندن مهاجرين و انصار در مدينه منوره و تخريب و سوزاندن بيت الله الحرام درمکه مکرمه از جمله رويدادهاي تأسف بار اين دوران سياه بود.
حکومت بني عباس در سال 132 هجري با به قدرت رسيدن ابوالعباس سفاح آغاز گرديد.
بني عباس که با بهره گيري از مظلوميت ائمه اطهار(ع) و شيعيان و تحريک احساسات مسلمانان و انتساب خود به ائمه (ع) به عنوان عموزادگان اهل بيت پيامبر(ص) به قدرت رسيده بودند، اين تصور را ايجاد نمودند که دوران سختي و محنت امامان و شيعيان به پايان رسيده است.
اما طولي نکشيد که بار ديگر ماهيت زبون عباسيان دين به دنيا فروش که در پس پرده هاي نفاق پنهان شده بودند نمايان گشت.
بني عباس نه تنها راه وفق و مدارا با ائمه عليهم السلام را پيشه نکردند، بلکه با حيله گري شيوه اي نوين را در مبارزه با خاندان اهل بيت عصمت و طهارت بنا نهادند.
بديهي است، ائمه اطهار(ع) نيز متناسب با تغيير رويه عباسيان، براي حفظ دين و ترويج اسلام ناب شيوه ديگري را اتخاذ کردند.
پس از حادثه کربلا، تبيين سيره پيامبراکرم(ص) و فرهنگ تشيع که از سوي امام سجاد(ع) در قالب ادعيه و اذکار و سپس توسط امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) در برپايي محافل درس و تأسيس حوزه هاي شيعه دنبال مي شد، در دوران امام موسي کاظم(ع) وارد مرحله اي حساس شد.
گرچه شهادت امام محمد باقر(ع) و امام صادق(ع) توسط خلفاي پيشين بني عباس صورت گرفته بود اما شهادت مظلومانه امام موسي بن جعفر(ع) تأثيري شگرف بر معادلات سياسي اجتماعي نهاد و عواطف مسلمانان خصوصاً شيعيان را سخت جريحه دار کرد. تا جايي که سياست خلفاي عباسي از اين تاريخ به بعد حول محور تحت نظر گرفتن ائمه در دايره اي خاص و رويکرد به عوامفريبي در ظاهرسازي خصوصاً نسبت به اظهار محبت به اهل بيت مي چرخيد.
ادامه مطلب...

میلاد باسعادت
امام محمد تقی الجواد (ع)
بر عموم شیفتگان
و محبان آن حضرت
گرامی باد
|
خلج |
آمده ابن الرضا |
|||
|
حداديان |
امام رضا عيدي ميده |
|||
|
منصور ارضي |
گل رضا مولا |
|||
|
سازور |
گل رخسار جواد |
|||
|
سازور |
يا جواد ابن الرضا |
|||
|
باقري |
گل زهرا خوش آمدي |
|||
|
واعظي |
يا جواد الائمه گل زهرا |
|||
|
واعظي |
روح ولايت |
|||
|
طاهري |
مولا جواد |
|||
|
طاهري |
تجلي شد جلوه دلبر |
|||
|
طاهري |
بي مثال |
|||
|
طاهري |
جانم شده شيدا |
|||
|
- |
يا جواد الائمه |
|||
|
- |
قدم تو مبارک است |
|||
|
- |
ابن الرضا خوش آمدي |
|||
|
- |
در مدح جواد |
ختم صلوات
به نیت
سلامتی و تعجیل در ظهور
امام زمان مهدی موعود
عج الله تعالی فرجه الشریف
و پيروزي حزب الله لبنان
برای شرکت در این طرح روی لینک زیر کلیک کنید:
http://www.salavaat.com

تنها تو ماندهاي
نصرالله!

شرم الشيخ كوفه است و
جنوب، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه، فرات است
فرات، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است!
وگرنه اين سران
دشداشههاشان را
پرچم صلح كردند و فروختند
شايد اگر نبود نفت ميجنگيدند
ديروز، ذوالفقار را
با قطعنامهها
تاق زدند
امروز منتظرند
كه از قطعنامهها
زمين و نان
فرشته و غلمان ببارد!
باريد!
و قطعنامه همين بمبي ست
كه دارد ميبارد!
جنوب غرق خون است و
غزه آهوي زخمي
تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري
در برابر چشم اين همه ماهواره جاسوسي
اوضاع روزگار بد نيست
از سران عرب
يكي با شمشيري از طلا بر كمر
دارد ريشش را خضاب ميكند و
يكي
هميشه در مواقع حساس
به سجده ميرود
شيخ فلان
تا دشداشه را عوض كند
شيخ الرشيد تا سان ببيند از برابر عكسش
شاه كوچك تا برگردد از تعطيلات آمريكايي
دير خواهد شد
نماد ارتش عربي
پليس مصراست
كه همچنان حمله مي كند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس ميكند در سازمان ملل!
تنها تو مانده اي نصرالله!
پس شمشير را پس بگير و
اسب را پس بگير و
شريعه را پس بگير و
غيرت عربي را پس بگير
كه پادشاهان عرب
شيهه اسبان مردهاند

براي ديدن تصاوير جنايات اسرائيل در لبنان اينجا را کليک کنيد

فإن حزب الله هم الغالبون
اللهــــم عجل لولیک الفــــــرج
خدایا به حق حضرت زهرا سلام الله علیها
شیعیان لبنان را در برابر ظالمان اسرائیلی
پیروز گردان
رفقا دعا یادتون نره

