
|
بار ديگر عالمــــي غمخــــــــانه شـــــــــد غــم فـــــــزا از ناله جانانـــــــــه شـــــــد
در عـزاي نـــــــور چشــــــــــم احمـــــــدي غـــــــرق ماتـــــم شـــــــد جهان سرمدي
قلزم كون و مكــــــان امــــد به جــــــــوش مي رسـد بر گـوش دل ، بانگ ســــروش
شد پريشـــــان خاطــــــــربدر الدجـــــــــي ان سمــــــي مصطفــــــي ، پـــور رضـــــا
ان جـــواد جـــــــــود رب العالمـــــيــــــــن شد مشــــــوش خاطــرش از زهر كيـــــن
در جوانــــــي شــــد خــــزان گلــــــــزاراو زردگشتـــــــه چــــــهـــــــره گلنــــــار او
همســـرش ظلم و ستــــــم بنيــــاد كـــــــرد بهر قتلش هر زمــــــان امــــــداد كــــــرد
بـــــــود درخانـــــــــه ولــــــي كائنـــــــات در تلاطــــم ، كشتــــــي بهــــــر نجــــــات
زاه جانسوزش دل زهــــــــرا شكســـــــــت دربرويش ، مشــــــــرك ملعونه بســــــت
هر چه گفت از زهــــــــــر قاتل سوختــــــم شمع جان در نار جـــــــور افروخــــــتــــم
هيچكس غيـــــر از خدا يــــــــادش نكـــــرد گوش بر افغـــــــــان و فــــريادش نكــــرد
عاقبـــــــت با لعل عطــــشان ، دادجـــــان همچــــــــو جــــــدش بر لـــــــب اب روان
رخـت بســــــت و رفـــــــت از دار فنــــــا شد جهـــــان در ماتمـــــــــش ماتم ، سرا
قطره ، جسم اطهـــــرش عريــــان نبــــود اهل بيتش بي ســر و سامـــــان نبــــــــود
بي كفن جسمش نشد پنهــــــــــان به خاك جسمش از خنجر نگشته چــــاك چــــــاك
|
با هوای نفس مخالفت کن، و بدان که در برابر ديده خدايی ، پس بنگر که چگونه اي .
تحف العقول ، ص (478)
|
بخش اول:
هشتمين امام معصوم عليه السلام در انتظار پسر و شيعيان در تب و تاب رويت جمال جواد الائمه عليه السلام بودند. حدود چهل و هفتمين بهارعمرامام رضا عليه السلام سپرى مىشد اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان آنها قرار داشت كه گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزار قرار مىدادند كه نمونه آن را مىتوان در مكتوب «حسين ابن قياما» مشاهده كرد.
او كه از سران «واقفيه» بود در نامه اى به امام رضا عليه السلام مىنويسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتىكه فرزندى ندارى و امام عليه السلام پاسخ او را چنين نگاشت كه از كجا مىدانى كه من فرزندى نخواهم داشت چند روزى طول نخواهد كشيد كه خداوند به من پسرى عنايت خواهد كرد كه حق را از باطل جدا مىكند.
تا اينكه طبق پيش بينى امام عليه السلام در رمضان سال 195 هجرى و به نقل از ابن عياش در دهم رجب آن سال، ستاره امام جواد عليه السلام متجلى شد و مادرش «سبيكه» را كه از خاندان «ماريه قبطيه»همسر پيامبر صلى الله عليه وآله و سلم بود و به فرموده امام رضا عليه السلام آفرينشى پاكيزه ومنزه داشت، مرتبت و مقامى والاتر بخشيد.
ولادت امام جواد عليه السلام تمامى شايعات مربوط به امام رضا عليه السلام را پايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود. بدين جهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: اين مولودى است كه براى شيعيان ما «در اين زمان» با بركت تر از او زاده نشده است.
مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامت شيعيان را عهده دارشد و در اين راستا آثارى شگفت از خويش به يادگار گذارد و مكتب علمى، اجتماعى شيعه را جلوه خاص بخشيد.
شهادت آن بزرگوار پايانى است بر تلاشهاى چشمگير و پر فروغش تلاشهايى كه خلفاى بنى عباس و دشمنانش را آن چنان غافلگير نمود كه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمايند و بدين جهت در صدد شهادت آن حضرت بر آمدند و اين نوشتار نگاهى است به عوامل و موجبات شهادت آن حضرت كه در اين زمينه به بررسى دو عامل مىپردازيم.
|
مسند الامام الجواد ، ص (247)
|
بخش دوم:
تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار:
مىدانيم كه يكى از القاب آن حضرت «تقى» است و اين به خاطر جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه ديدگان قرار داده بود و الا تمامى معصومين بر خور دار از صفت تقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق» راستگو و«كاظم» فرو برنده خشم و «زين العابدين» زيباترين روح پرستنده» هستند.
اما فرهنگ القاب معصومين ريشه اى اجتماعى و برخاسته از عنايت الهى دارد كه لقب «تقى» نيز از اين مقوله است نگاهى به شرايط اجتماعى آن بزرگوار و وضعيت درباريان ما را بدين نكته رهنمون مىكند كه دشمن تلاشى پيگير داشت تا به گمان خود آن حضرت را با عياشيها و فساد دربار براى يك بارهم كه شده است آلوده كند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهىاش مى ستودند، ساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم دربار، دخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستورلازم را نيز صادر كرد. اما راه بجايى نبرد و پاكى و تقواى امامت بر انديشه باطل مامونى پيروز گشت و نورانيتى مضاعف يافت. اين بار كافى است روايت ذيل را مرور كنيم.
|
تحف العقول ، ص (480)
|
بخش سوم:
ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب» از محمد بن ريان نقل مىكند كه مامون درباره امام محمد تقى عليه السلام به هر نيرنگى دست زد شايد بتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنيا نمايد و به فسق و لهواو را متمايل كند به نتيجه اى نرسيد تا زمانى كه خواست دختر خود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنيزك از زيباترين كنيزكان را بگمارند تا زمانيكه امام جواد عليه السلام براى حضور در مجلس دامادى وارد مىشود با جام هاى جواهر نشان از اواستقبال كنند كنيزان به آن دستور العمل رفتار كردند ولى حضرت توجهى به آنها ننمود.
و مردى بود به نام «مخارق» كه آوازه خوان بود و بربط نواز و ريشى دراز داشت. مامون او را طلبيد واز او خواست كه تلاش خود را جهت متمايل نمودن امام عليه السلام به امور مزبور بكار گيرد.
مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر عليه السلام كمترين علاقه اى به دنيا داشته باشد من به تنهايى مقصود تو را تامين مىكنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد بگونه اى كه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى. ساعتى چنين كرد ولى ديد حضرت جواد عليه السلام نه به سوى او ونه به راست و چپ خود هيچ توجهى ننمود. سپس سربرداشت و رو به آن مرد كرد و فرمود، «اتق الله ياذاالعثنون» از خدا پروا كن اى ريش دراز.
پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كارافتاد تا آن كه بمرد. مامون از او پرسيد تو را چه شد؟ گفت:وقتى كه ابو جعفر عليه السلام فرياد بركشيد آن چنان هراسيدم كه هرگز به حالت اول باز نخواهم گشت.
|
مسند الامام الجواد ، ص (243)

|
بخش چهارم:
روايت فوق بيانگر عمق توطئه مامون جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد عليه السلام مىباشد كه عصمت الهى امام جواد عليه السلام نقشه هاى آنان را نقش بر آب مىنمود. و در همين راستا سخن ديگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه درجمع اطرافيان خود گفت:
خليفه به اين فكر افتاده است كه ابوجعفر عليه السلام را براى شيعيان و پيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان نمودار كند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مىگويند اين كاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد اما فردى از ميان آنان مىگويد جاسوسهايى از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآورده اند كه شيعيان مىگويند در هر زمان بايد حجتى الهى باشد وهرگاه حكومت متعرض فردى كه چنين مقامى نزد آنان دارد بشود خود بهترين دليل است بر اينكه او حجت خداست.
پس از آن «ابن ابىداود» خبر را به خليفه منتقل مىكند دراين هنگام خليفه اين چنين اظهار نظر مىكند كه «امروز در باره اينها هيچ چاره وحيله اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نكنيد. پس از نوميدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بيشتر جلوه هاى پاكى و تقواى امام بود كه دشمن تصميم به شهادت امام عليه السلام را مىگيرد زيرا كه هر روز شخصيت امام عليه السلام فروغى فروزان تر به خويش مىگيرد و دلهاى مشتاق پاكى و عفاف را هرچه بيشتر بسوى خويش جذب مىكند.
و امام عليه السلام بى رغبتى و ناراحتى خويش را از وضعيت دربار و همراهى آنان اظهار مىداشت.
«حسين مكارى» مىگويد: در بغداد بر ابوجعفر عليه السلام وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت مىزيست. با خود گفتم كهحضرت جواد عليه السلام با اين موقعيت كه در اينجا دارد ديگر به مدينه برنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت ديدم امام سرش را پايين انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالىكه رنگ مباركش زرد شده بود، فرمود: «اى حسين نان جو با نمك نيم كوب در حرم رسول خدا صلى الله عليه وآله نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مىكنى.
|
کسی که خدا جوينده اوست ، و کسی که توجهش به غير خدا جلب گردد ، خداوند او را
به همان شخص واگذار نمايد.
مسند الامام الجواد ، ص (243)

|
بخش پنجم:
برترى دانش و تفوق علمى:
دومين عامل شهادت امام جواد عليه السلام را مىتوان حضور قوى و كار آمد حضرت در صحنه هاى علمى و برترى دانش آن حضرت بر شمرد زيرا كه اين امر ناتوانى خليفه را در مقابل امام جواد عليه السلام كه بسيارى خلافت را حق آنان مىدانستند به نمايش مىگذاشت. و ضعف بنيه علمى دانشمندان دربارى را هر چه بيشتر آشكار مىساخت كه از ميان مباحثات متعدد حضرت يكى از آنها را برگزيده و نقل مىكنيم.
«زرقان» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صميميت داشت مىگويد يك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالى كه به شدت افسرده و غمگين بود علت را جويا شدم گفت: امروز آرزو كردم كه كاش بيست سال پيش مرده بودم پرسيدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر «امام جواد عليه السلام » در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم:
جريان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه«معتصم» خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفه همه فقها را گرد آورد و محمد ابن على «حضرت جواد عليه السلام» را نيز فراخواند و از ما پرسيد دست دزد از كجا بايد قطع شود؟ من گفتم: از مچ دست.
گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دست در آيه تيمم «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم»، صورت و دستهايتان را مسح كنيد» تا مچ دست است. گروهى از فقها در اين مطلب با من موافق بودند و مىگفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود ولى گروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليل آن را پرسيد گفتند: منظور از دست در آيه شريفه وضوء: «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق» صورتها و دستهايتان را تا آرنج بشوييد. تا آرنج است.
آنگاه معتصم رو به محمد ابن على امام جواد عليه السلام كرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟
امام فرمود گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسم داد كه بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن على عليه السلام گفت: چون قسم دادى نظرم را مىگويم. اينها در اشتباه اند. زيرا فقط انگشتان دزد بايد قطع شود و بقيه دست بايد باقى بماند.
معتصم گفت: به چه دليل؟
گفت: زيرا رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق مىپذيرد. بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود دستى براى او نمىماند تا سجده نماز را به جا آورد و نيز خداى متعال مىفرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده گاهها از آن خداست. پس هيچ كس را همراه با خدا مخوانيد.
ابنابى داود مىگويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد دستور داد انگشتان دزد را قطع كنند و من همان جا آرزوى مرگ كردم. پس از سه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى رسد و مىگويد: به معتصم گفتم خير خواهى براى اميرالمومنين بر من واجب است و من در اين جهت سخنى مىگويم كه مىدانم با آن به آتش جهنم مىافتم. معتصم گفت آن سخن چيست؟ گفتم:
چگونه اميرالمومنين براى امرى از امور دينى كه اتفاق افتاده است به خاطر گفته مردى كه نيمى از مردم به امامت او معتقدند وادعا مىكنند او از اميرالمومنين شايسته تر به مقام اوست، تمامى سخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟
پس رنگ معتصم تغيير كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را در برابر اين خيرخواهيت به تو پاداش نيك عطا كند و پس از آن بود كه تصميم به شهادت امام عليه السلام گرفت.
|
به ظلم است ، هر سه شريکند.
مسند الامام الجواد ، ص (247)
|
بخش ششم (پاياني):
![]() سال شهادت
ابن ابي ثلج بغدادي متوفاي 325 هجري در تاريخ ائمه ، محمد بن يعقوب كليني متوفاي 328 هجري در اصول كافي ، شيخ مفيد متوفاي 413هجري در الارشاد ، طبرسي امامي متوفاي قرن پنجم در دلائل الامامة ، علامه مجلسي متوفاي 1111 در بحار الانوار، محدث قمي متوفاي 1359 هجري . در منتهي الامال سال شهادت حضرت را 220 هجري مي دانند .
روز شهادت
ابن ابي ثلج بغدادي و محمد بن يعقوب كليني روز شهادت حضرت را سه شنبه ششم ذيقعده سال 220هجري قمري و محمد بن حرير بن رستم طبري سه شنبه پنجم ذيحجه سال 220 هجري دو ساعت پس از بالا آمدن آفتاب را روز شهادت حضرت خوانده اند .
علامه مجلسي ، شيخ عباس قمي ، سيد محمد كاظم قزويني آخر ماه ذيقعده سال 220هجري را روز شهادت امام جواد بر مي شمارند
مكان شهادت
همه محدثان و مورخان بالاتفاق مكان شهادت حضرت امام جواد (ع) را بغداد مي دانند .
سر نوشت قاتلان
پيشتر حضرت رضا (ع) درباره قاتلان امام جواد (ع) فرموده بود :
"فرزند من از روي خشم و غضب كشته مي شود و اهل آسمانها بر او مي گريند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب مي كند و در مدت كوتاهي آنانرا به عذاب دردناك مبتلا مي سازد ". پيشگويي حضرت رضا (ع) عملي شد و جعفر بن ماُمون كه تحريك كننده خواهرش ام الفضل بود در همان روزهاي پس از شهادت امام جواد (ع) در چاهي افتاد و بر اثر ضربه اي كه بر سرش خورد دچار جنون گرديد و بقيه عمرش را با ديوانگي و جنون به سر برد . معتصم عباسي كه دستور قتل حضرت را صادر كرد بيش از شش سال ديگر حكومتش دوام نيافت . اما سر نوشت ام الفضل سر نوشت دردناكي بود كه حضرت امام جواد (ع) قبل از شهادت براي او ترسيم كرده بود ، دچار شدن به بيماري كه وي از گفتنش نيز اكراه داشت . ام الفضل دچار بيماري داخلي و زنانگي شد كه توان بازگو كردن براي ديگران را نداشت. وي تمام دارايي هاي خويش را خرج درمان خود كرد اما معالجه نشد و در كمال فقر و تنگدستي جان خود را از دست داد . اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذالک
|
ناملايمات ، پاک دلی و خيرخواهی نسبت به ديگران .
مسند الامام الجواد ، ص (248)
|
براي مراجعه با شبکه اطلاع رساني حضرت امام جواد عليه السلام روي تصوير زير کليک کنيد.
براي شنيدن زيارت حضرت امام جواد عليه السلام روي تصوير زير کليک کنيد.
|
اطاعتشان کنند. او سومی از پسران من است .
مسند الامام الجواد ، ص (131)

|
مهدي گل مولايي |
|
گل نرگس بيا 1 |
| ||||
|
جان جانانم |
|
گل نرگس بيا 2 |
| ||||
|
مولاي من |
|
ياابن زهرا |
| ||||
|
يار پنهانم |
|
يا ابا صالح |
| ||||
|
بهشتم بود مهدي |
|
مهدي آل محمد |
| ||||
|
يا ابن الزهرا |
|
بيا بيا ياابن الزهرا |
| ||||
|
ابا صالح |
|
نگار من |
| ||||
|
يابن الحسن فدات شم |
|
يابن الحسن بيا |
| ||||
|
گل نرگس |
|
ماه دا آرا |
| ||||
|
گشته عالم |
|
نسيم شادي |
| ||||
|
تواشيح 1 |
|
عزيز زهرا |
| ||||
|
تواشيح 3 |
|
تواشيح 2 |
|

**يا نور و يا قدوس **

روزه گرفتن، بدون باز داشتن چشم و گوش و زبان از خطا و لغزش، فقط گرسنگى كشيدن است و بس!
بايد پس از گذراندن هوا و هوس در كوره «استقامت»، با پتك سنگين «نه»، سر شيطان نفس را كوبيد! آن گاه، دل را صيقل و با آب «توبه» شستشو داد؛ تا همچون آينه، نور حق بر آن بتابد و صفات عاليه در آن انعكاس يابد ...
رمضان، ماه نزول قرآن، ماه نزول «فرشتهها» و «روح» بار ديگر از راه رسيد . دوباره سفره ضيافت الهى گسترده شد و پرهيزكاران به مهمانى خدا دعوت شدند! در اين ماه اگر تمامى اعضاء و جوارح روزه باشد؛ حتى خوابيدن و نفس كشيدن نيز عبادت و تسبيح است .
ماه غلبه بر شيطان درون و بيرون و بى اعتنا شدن و بى توجهى به ظواهر فريبندهاى است كه كمترين توجه به آنان، نورانيت درون را خاموش مىكند! ...
ماهى است كه در شبهاى قدر آن بايد، « دفترچه بيمه» زندگى را به مهر « تمديد اعتبار» امام زمان (عج) ممهور ساخت؛ زيرا در غير اين صورت، ديگر تحت پوشش ولايت نخواهيم بود!
«رمضان، ماهى است كه ابتدايش رحمت، ميانهاش مغفرت و پايانش آزادى از آتش جهنم است.»
اگر دل، دراين ماه، بهارى نشد؛ هميشه سال، پائيزى و سرد است .
سالكان، اين ماه را به رفع تكليف نمىگذرانند ... آن جا كه مىتوان با قطره اشكى در نيمههاى شب، انبوه آتشى را خاموش كرد؛
آنجا كه فرشتگان، به نزديك ترين مدار زمين رسيدهاند؛
آنجا كه شياطين در « بند» هستند؛
آنجا كه درهاى جهنم بسته است، درهاى رحمت باز؛
و ... آنجا كه روزه سپر است از آتش!
چرا غفلت؟!

السلام عليك يا بقيه الله
اي وجودت آسمان را آبرو
اي سوار سبز پوش آرزو
اي اميد شاپرکهاي غريب
اي دليل آيه امن يجيب
اي کليد قلبها در دست تو
کوچه هاي شهر دل، بن بست تو
اي صداي بلبلان عشقباز
آرزوي چشمهاي نيمه باز
پرچم سبزت دليل آفتاب
در دل شبهاي مشتاقان بتاب
اي فداي اشکهايت، ابرها
رنگ و بوي روشن گلبرگها
وارث عدل و صداي چاه ها
در خط صبرت عدالت خواه ها
کشت ما را انتظارت، دلبرا
از پس اين ابر بي باران درآ
غرق شد دنياي ما در سرب ها
در صداي تير و خشم بمب ها
کاش چشم جغدها بيدار بود
صبح فردا وعده ديدار بود
درباره ماه رمضان
رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم.
رمضان از اسماء الله است
هشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيىء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)
امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» (2) شما به راستى نمىدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).
واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن
رمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و لطافتخاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مىباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.
و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مىگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.
در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنهتر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمىكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مىدارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مىگيرد و مىگويد:
آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد
اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.
پىنوشتها:
1- بحار جلد 96، ص 376، طبع اسلاميه
2- بحار، ج 96، ص 377
روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 22




