-
شفا يافته: فاطمه استا نيستي
-
متولد 1344- اهل كلات نادري
-
بيماريها: ALL ، سرطان خون، فلج بدن، عفونت كليه
در آيينه مقابل تصوير شكسته و رنجور زني را ديد كه هيچ شباهتي با او نداشت، رنگ پريده، رخساري تكيده و چين عميقي كه زير چشمان به گودي نشسته اش هويدا شده بود، چهره اش را پيرتر از آنجه بود نشان ميداد با حسرت آهي كشيد و از آيينه رو گرداند، اما آيينه اي ديگر برابر با نگاهش ايستاده بود، با حيرت به عقب برگشت، باز هم آيينه اي، تصوير مضطربش را منعكس كرد. دور خود چرخيد. چهار سويش را آيينه ها گرفته بودند. گويي زنداني آيينها شده بود. حس كرد آيينه ها به او نزديك مي شوند. زندانش تنگ ترو تنگ تر مي شد تصويرش در ميان آيينها تكثير شده بود ، خواست تا از حصار آيينه ها بگريزد. خود را به آيينه اي زد، بي آن كه بشكند، درون آيينه گم شد، اما در آيينه هاي ديگر، تصويرهاي تكراري اش به او خنديدند.
مضطرب شده بود، حيرت و ناباوري به جانش افتاده بود، خواست كه فرياد بكشد. اما گويي تصاوير متعددش از هر آيينه اي دستي انداخته بودند گلويش را محكم مي فشردند . ديگر آيينه ها آنقدر به او نزديك شده بودند كه از چهار سو به آن چسبيده بودند، تصوير خودش را هم در آيينه اي نمي ديد.
هراس به جانش ريخته بود، احساس كرد كه جانش از چشمانش بيرون مي رود. بي اختيار پلكهايش را گشود همه جا نوراني بو. نوري شديد، ديدگانش را زد، كسي كه به او نزديك شده بود ديده نمي شد.
در نور غرق شده بود، تو گويي خود منبعي از نور بود كه در نگاه مضطرب او مي باريد،چشمانش را بست و دوباره باز كرد، آيينه اي كوچك و سبز روبه رو با نگاهش يافت كه تصويرش را منعكس كرده بود، لبخندي زد، تصويرش هم خنديد، ديگر آن شكستگي و رنجوري قبل را در چهره اش نمي ديد، حتي چروكي هم در صورتش ديده نمي شد، چشمانش نيز به گودي نرفته بود، درست مثل قبل از آني كه مريض بشود و در بيمارستان بستري گردد. شاداب بود، شاداب و سرحال، از خوشحالي فريادي كشيد و خود را در فضا رها كرد. محمود به حتم چيزي را از او مخفي مي كرد. اين را او از نگاه نگرانش مي فهميد. از وي پرسيد.
محمود جوابي، عجولانه داد و سعي كرد تا موضوع صحبت را عوض كند، طفرة او از جواب، مسأله را بغرنج تر كرد، ديگر حتم پيدا كرد كه برايش اتفاقي افتاده است.
اما چه بود اين اتاق؟ نمي دانست.
مي ديد كه هر روز رنجورتر و ضعيف تر مي شود و فهميد كه دردي لاعلاج به جانش افتاده است. دكترها چيزي به او نمي گفتند، اما مي ديد كه با محمود پچ پچ سوأل برانگيز دارند محمود به او چيزي نمي گفت، هميشه وقتي دربارة مريضي اش از او پرسش مي كرد با لبخندي زوركي و قيافه اي ساختگي كه سعي مي كرد اندوهش را پنهان سازد. مي گفت: چيز مهمي نيست، يه بيماري جزئيه، زود خوب مي شي، بهت قول مي دم. اما بيماري او جزئي نبود، اين را وقتي فهميد كه از پاهايش قدرت حركت سلب شده بود. فلج شده بود، شوهرش به اصرار سعي مي كرد به او بقبولاند كه چيز مهمي نيست، اما او ديگر به حرفهاي محمود و قيافه ظاهراً شاد و آن لبخندهاي تصنعي او بي توجه بود.
حالا مي دانست كه در خزان زده بهار زندگي به زمستان سرد رسيده است، فهميده بود كه چون برگي بايد از درخت زندگي جدا شود و بر زمين بيفتد.
ميدانست كه مرگ به استقبالش آمده است. خيلي زود، زودتر از آن كه تصورش را مي كرد. آخرين بار كه معاينه شد، از نگاه سرد و پر يأس دكترها حقيقت را خواند. آنها به او چيزي نگفتند، اما محمود را به كناري كشيده به او گفتند:
- ديگه كارش تمومه. از دست ما كاري ساخته نيست. محمود تكيه اش را به ديوار داد و آرام سر خورد و زمين نشست. سرش را ميان دستانش برد و نگاهش به كف اتاق خيره ماند، هيچ نگفت، اما درونش غوغايي بود. به يكباره از جابرخاست، خودش را به دكتر رساند و گفت: مي تونم با خودم ببرمش؟ كجا؟ - ميخوام برمش مشهد، دخيل امام هشتم(ع).
- اين غير ممكنه، حركت براش خوب نيست، محمود تقريبا فرياد كشد.
- شما كه قطع اميد ك ردين دكتر، شما كه مي دونيد مي ميره، پس اجازه بدين به جاي اين جا با خودم ببرمش مشهد، بذارين اگه مي خواد بميره كنار قبر امام هشتم (ع) بميره.
دكتر سري تكان داد و گفت: براي ما مسئووليت داره، ما نمي تونيم اين اجازه رو به شما بديم. محمود بازوي دكتر را گرفت و گفت:
- آخه يك جنازه رو مي خواي ببري مشهد كه چي بشه؟ محمود، خود را به آغوش دكترا انداخت، شانه هايش شروع به لرزيدن كرد. دكتر عينكش را جا به جا كرد.
محمود با گريه گفت: فاطمه هنوز جوونه، دكتر! خيلي جوونه، هنوز زوده بميره، اونو مي برم مشهد، دخيل امام هشتم (ع) مي بندمش و از او مي خوام شفاش بده.
امام مظلوم ما خيلي روؤفن، مي دونم كه دلشون به جووني فاطمه مي سوزه، يه اميدي تو دلم مي گه كه فاطمه تو مشهد شفا پيدا مي كنه
آره دكتر! فاطمه رو مي برم مشهد تا شايد ان شأا... فرجي بشه و شفا پيدا كنه، خودش را از آغوش دكتر كند و نگاه باراني اش را در نگاه خيس دكتر انداخت، پرسيد: اجازه مي ديد دكتر؟ دكتر از زير عينك با گوشة انگشت شستش جلوي بارش قطره هاي اشك را گرفت، سري تكان داد و گفت: باشه اونو ببر ان شأا..... كه شفا پيدا مي كند. خسته بود، خيلي خسته، همين بود كه تا كنار پنجره فولاد نشست به سرعت خوابش برد، خواب عجيبي ديد. خواب آيينه هايي كه او را حبس كرده بودند جانش به لبش آمده بود، خواست كه فرياد بزند اما گويي گلويش را محكم گرفته بودند.
چشمانش را كه بست، صداي مهيب شكستن آيينه ها را شنيد، چشم باز كرد، نوري در نگاهي درخشيد، حصار آيينه ها شكسته بود و دستي پر نور آيينه اي سبز را روبه روي نگاه او گرفته بود. تصوير خودش را در آيينه ديد، اثري از درد در چهره اش ديده نمي شد، گويي سالم شده بود. حسي غريب به جانش افتاده بود، دلش مي خواست صاحب آن دستان نوراني را ببيند و بر آنها بوسه بزند، از جا برخاست، روي پاهاي خودش پاهايي كه تا لحظاتي قبل هيچ حركتي نداشت. تحير كرد به پاهايش نگاه كرد، سالم بودند، دستي بر آنها كشيد، هيچ دردي احساس نكرد، از خوشحالي فريادي كشيد و به هوا پريد.
با شفا يافتن او، صداي نقاره خانه برخاست. زنها به سويش دويدند، تا به خود آمد، بر امواج دستهاي زائران حرم بالا رفته بود. محمود به دستاني مي نگريست كه فاطمه را بر خود داشت، فاطمه در امواج دستها فرو رفت، قطره اي اشك از گونة محمود بر پهنة صورتش فرو چكيد، زانو زد و سجده كرد. سجدة شكر، سجدة سپاس و تشكر از حضرت رضا(ع) .![]()
من در مشهد هستم و این مطالب را از مشهد مقدس برایتان پست می کنم.
ان شاءالله همگی باهم برای زیارت آقا امام رضا مشرف شویم.
از همگی شما التماس دعا دارم .برای ظهور آقا امام زمان دعا کنید.
این مصیبت بزرگ را به شما تسلیت می گوییم.
بیایید همه باهم پس از نماز جمعه ۲۵ خرداد این واقعه را محکوم کنیم.
صلوات محمدی برای نابودی عاملان این واقعه ختم کنید.
|
رد پای نگهبانان حرم در جنایت سامرا | |
| ساعت خبر: 15:33 - تاريخ خبر: 24/03/1386 | |
|
| |
|
به گزارش خبرگزاری فرانسه از بغداد, بر اساس تصاویری که تلویزیونالعراقیه امروز پخش کرد مالکی گفت: نگهبانان حاضر در محل در این حملهدست داشتند و مجازات خواهند شد. مالکی تاکید کرد:همه کسانی که در اینجنایت وحشیانه دخالت یا نقش داشتند مجازات خواهند شد. ژنرال عبدالکریم خلف مدیر عملیات وزارت کشور عراق پیشتر اعلام کرده بودکه تعدادی از نگهبانان دستگیر شده و مورد بازجویی قرار گرفته اند . |

سامرا
قـبـلـه آمـال شــيعـه ســامرا شـد غــرق خــون
كـــربــلا برپا نــموده بار ديگـــر خـصـم دون
اين زمان مولاي ما مهـدي(عج) سيه كرده به تن
زين حوادث گشته است خون بر دلش از حّد فزون
شيعه دارد همچو مولايش علي خاري به چشم
گشته است تاريخ شــيعه زين ستمها لاله گون
شاهـد مــظلوميت در طول تاريخ گشــته است
از فـدك تـا كربــلا ، از مـكه و فـخ تـــا كنون
يا حســين آيــين جــدّت زنده مي ماند ، كه شد
چــيره خــون شــيعيان بر حربه خصم زبون
گــرچــه انـدر راه وحـدت زخمهــا دارد به تن
بــا همـه سختي نكرد از راه وحــدت دل برون
اي مسلمان تــفرقه در بين ما ســم است كه شد
مسجد الاقصي چو پرچـم ، محور دين و ستون
اتــحـاد مــسـلمــيـن تــنـها ره پــيـروزي اسـت
لـطـمـه هـامـان داخــلي بـوده از اول تـا كنون
سـامرا و كربـلا ، قــدس و بقــيع طوفاني است
گرچه خونـين كرده آن را دشمن غــرق جـنون
گرچه اينك خــصم دون بر مـحو ما گشته بسيج
مي شـود بــنيــاد دشــمن زين ستمهـا سرنگون
قــسمتم كــن سـامــرا اي حجــت روي زمـين
تا شوم من هم شهيد چون مـقتل فـخ و جـحون
همراه با امت حزب الله در راهپيمايي جمعه شركت ميكنيم

دشمنان دریافته اند که تنها امید مسلمانان و همه مردم دنیا، امام زمان (عج) است. به همین دلیل آن ها در پی آن هستند که این امید را در دل مردم دنیا از بین ببرند. در حال حاضر مصداق بارز و آشکار ظلم و جور خود یهودیت است. این موضوع را حتی خود یهودیان نیز باور دارند و خود را نژاد برتر در دنیا می دانند. آن ها به دنبال این هستند که منجی را از بین ببرند و تجلی گاه های آن امام بزرگوار را نابود کنند. یکی از این تجلی گاه ها، سرداب غیبت است که دشمنان اسلام سعی در نابودی آن دارند. اگر دقیق تر بنگریم در می یابیم تنها هدف آنان از بمب گذاری ها تضعیف فرهنگ مهدویت است و هدف ظاهری و نمایان از این اقدامات، تفرقه و جدایی بین شیعه و سنی است.


مزار دختر پيغمبر کجاست؟

«و لاىّ الامور تُدفَنُ لَيلاً بِضعةُ المصطفى و يُعفى ثَراها»
متاسفانه مزار دختر پيغمبر مشخص نيست. از آنچه درباره مرگ ایشان ثبت شده، و كوششى كه در پنهان داشتن اين خبر به كار بردهاند، معلوم است كه خانواده پيغمبر در اين باره خالى از نگرانى نبودهاند. حال اين نگرانى براى چه بوده است؟ درست نمىدانم. يك قسمت آن ممكن است به خاطر اجراى وصيت حضرت زهرا علیهاالسلام باشد. نخواسته است كسانى را كه از آنان ناخشنود بود، در تشييع جنازه، نماز و مراسم دفن او حاضر شوند. اما آثار قبر را چرا از ميان بردهاند؟ و يا چرا پس از به خاك سپردن حضرت صورت هفت قبر، يا چهل قبر در قبرستان بقيع و يا در خانه ایشان ساختهاند؟
ابن شهر آشوب نوشته است ابوبكر و عمر بر على علیه السلام خرده گرفتند كه چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پيغمبر نماز بخوانند. امام سوگند خورد كه فاطمه چنين وصيت كرده بود و آنان پذيرفتند و متقاعد شدند.
چرا اين همه اصرار در پنهان داشتن مزار حضرت زهرا علیهاالسلام به كار رفته است؟ اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خويش را از ديده مردم پنهان كردند، از بىحرمتى مخالفان مىترسيدند. اما وضع مدينه را در چهل روز يا حداكثر هشت ماه پس از مرگ پيغمبر با وضع كوفه در سال چهلم از هجرت يكسان نمىتوان گرفت. آنها كه بر سر مسائل سياسى و احراز مقام با حضرت علی علیه السلام كشمكش داشتند، كسانى نيستند كه در سال يازدهم در مدينه حاضر بودند. و آنان كه در مدينه حاضر بودند، حساب على را از فاطمه علیهماالسلام جدا مىكردند. براى رعايت ظاهر هم كه بوده است به دختر پيغمبر حرمت مىنهادند. و مسلما به قبر او نيز تعرضى نمىكردهاند. نيز نمىتوانيم بگوئيم مرور زمان و يا فراموشى راويان موجب معلوم نبودن موضع مزار زهراست. چرا که محل قبر دو صحابى پيغمبر در كنار قبر ایشان معين است. قبر فرزندان زهرا را كه در بقيع آرميده است به تقريب مىتوان روشن ساخت. پس علت اين پوشيدهكارى چيز ديگرى است. همان سببى است كه خود حضرت در جملههایى كه شايد آخرين گفتارهاى ایشان بوده است بر زبان آورد. همان سخنانی كه به زنان عيادت كننده گفت: «دنياى شما را دوست نمىدارم و از مردان شما بيزارم.» حضرت مىخواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان به خاك رود و حتى نشان او هم دور از چشم آنان باشد.
ابن شهر آشوب نوشته است ابوبكر و عمر بر على علیه السلام خرده گرفتند كه چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پيغمبر نماز بخوانند. امام سوگند خورد كه فاطمه چنين وصيت كرده بود و آنان پذيرفتند و متقاعد شدند.(1)

بر اساس روايتى كه كلينى از احمد بن ابى نصر از حضرت رضا علیه السلام آورده است:
امام در پاسخ احمد كه از محل قبر فاطمه علیهاالسلام پرسيد گفت: او را در خانهاش به خاك سپردند. و چون بنىاميه مسجد را وسعت دادند قبر در مسجد قرار گرفت (2) ابن شهر آشوب از گفته شيخ طوسى نويسد: آنچه درستتر مىنمايد اين است که حضرت را در خانهاش يا در روضه پيغمبر به خاك سپردهاند. (3)
در مقابل اين روايت، ابن سعد كه در آغاز قرن سوم رحلت کرده است از عبدالله بن حسن روايت كند: مغيرة بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام را در نيم روز گرمى ديدم كه در بقيع ايستاده بود. به او گفتم:
- ابو هاشم براى چه در اين وقت اينجا ايستادهاى؟
- در انتظار تو بودم! به من گفتهاند فاطمه علیهاالسلام را در اين خانه (خانه عقيل) به خاك سپردهاند. از تو مىخواهم اين خانه را بخرى تا مرا پس از مرگم در آنجا به خاک بسپارند!
- به خدا سوگند اين كار را خواهم كرد!
اما فرزندان عقيل آن خانه را نفروختند. عبدالله بن جعفر گفت هيچ كس شك ندارد كه قبر فاطمه علیهاالسلام در آنجاست. (4)
چرا اين همه اصرار در پنهان داشتن مزار حضرت زهرا علیهاالسلام به كار رفته است؟ اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خويش را از ديده مردم پنهان كردند، از بىحرمتى مخالفان مىترسيدند. اما وضع مدينه را در چهل روز يا حداكثر هشت ماه پس از مرگ پيغمبر با وضع كوفه در سال چهلم از هجرت يكسان نمىتوان گرفت.
اگر روايت احمد بن ابى نصر قرينه معارض نداشت پذيرفته مىشد. اما علماى شيعه روايتهایى آوردهاند كه نشان مىدهد دختر پيغمبر را در بقيع به خاك سپردهاند. به علاوه در ضمن اين روايات آمده است كه براى پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر صورت هفت قبر (5) و به روايتى چهل قبر ساختند. و اين قرينهاى است كه قبر در داخل خانه نبوده، زيرا خانه محقر دختر پيغمبر جاى ساختن اين همه صورت قبر را نداشته است. و نيز روايتى در بحارالانوار ديده مىشود كه مسلمانان بامداد شبى كه دختر پيغمبر به جوار حق رفت در بقيع جمع شدند و در آنجا صورت چهل قبر تازه ديدند. (6)
مجلسى از دلايل الامامه و او به اسناد خود روايتى از امام صادق علیه السلام آورده است كه بامداد آن روز مىخواستهاند جنازه دختر پيغمبر را از قبر بيرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهديد سخت حضرت على علیه السلام روبرو شدهاند از اين كار چشم پوشيدهاند. (7)
بهر حال پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر ناخشنود بودن او را از كسانى چند نشان مىدهد و پيداست كه او مىخواسته است با اين كار آن ناخشنودى را آشكار سازد.
پىنوشتها:
1. مناقب، ج 1، ص 504.
2. اصول كافى، ج 1، ص 461.
3. همان، ج 3، ص 365.
4. طبقات، ج 8، ص 20.
5. بحارالانوار.
6. همان.
7. همان .
منبع:
کتاب زندگانی فاطمه زهرا، سیدجعفر شهیدی .
![]() دعای روز آخر حضرت فاطمه زهرا (س)
و بخشی از وصایای ایشان
از حضرت امام محمد باقر، علیه ا لسلام، روایت شده که چون فاطمه دختر رسول خدا، شصت روز بعد از ارتحال پدربزرگوارش درنگ کرد، بیمار شد و بیماری او شدّت یافت؛ پس از دعاهای او در شکایت به دربار الهی این بود: «ای همیشه زنده ای که قائم به ذاتی! به رحمت تو طلب دادرسی میکنم، پس به دادم برس! بار خدایا! مرا از آتش دوزخ دور بدار و داخل بهشتم گردان و مرا به پدرم محمد، صلّی الله علیه و آله و سلّم، ملحق فرما!»
امیرالمؤمنین میفرمود: «خداوند تو را عافیت دهد و تو را باقی بدارد.» ولی حضرت فاطمه در جواب میگفتند: «ای ابوالحسن! چه سریع من به لقای خدا میرسم.» و بعد راجع به صدقات خود و اثاث خانه وصیت کرد و نیز به همسر خود وصیت فرمود که امامه دختر ابی العاص (خواهرزاده خود حضرت فاطمه) را به ازدواج خود در بیاورد. در اینجا اولاً به فقراتی از دعای حضرت فاطمه که گویا مربوط به روزهای آخر عمر ایشان است اشاره شده و از خود این دعا استشمام رایحه پایان یافتن عمر سیدة النساء میشود. در این دعا از خدا فریادرسی خواسته و دوری از آتش دوزخ و دخول در بهشت و ملحق شدن به پدربزرگوارش حضرت محمد، صلّی الله علیه و آله و سلّم، را درخواست کرده است و این خود از عدم دلبستگی بانوی اسلام به دنیا و شوق او به مرگ و رسیدن به جوار پدربزرگوارش، خبر میداد. و چون این دعا از نزدیکی ارتحال فاطمه حکایت میکرد امام امیرالمؤمنین او را دلجویی فرمود که خداوند، تو را عافیت میدهد و باقی میگذارد ولی فاطمه که خود را در آستانه مرگ میدید، جواب میداد که به سرعت ارتحال من فرا میرسد. مطلب دیگر آنکه راجع به صدقات خود و اثاث منزل، وصیت کرد که چگونه و در چه راهی مصرف شود. و آخرین نکته، این است که از همسر عزیز خود میخواهد بعد از وی تنها نماند، بلکه ازدواج مجدّد کند، اما موردی را تعیین میکند و او امامه دختر عاص بن ربیع است که مادرش زینب دختر رسول خدا، صلّی الله علیه و آله و سلّم، بود، و بدین ترتیب دختر خواهر خود را پیشنهاد میکند. راستی علوّ نظر و اوج فکر فاطمه زهرا را باید دید که همان چیزی که برخی از زنان از آن بیمناکند، فاطمه صریحاً میخواهد که انجام بشود و از امیرالمؤمنین علی، علیه السلام، درخواست میکند که بعد از وی ازدواج کند. و سرّ اینکه نام امامه را برد طبق روایات، برای ملاحظه حال فرزندانش حسن و حسین و دیگر فرزندان بود که طبعاً درباره آنان مهربانی خواهد کرد، زیرا دختر خاله کودکان است. برگرفته از کتاب سیره و سخن فاطمه/ آیت الله کریمی جهرمی ![]() |


| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
فاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز اول |
| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
فاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز دوم |
| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
فاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز سوم |
| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
فاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز چهارم |
| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
فاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز پنجم |
| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
فاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز ششم |
| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
فاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز هفتم |
| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
فاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز هشتم |
| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
فاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز نهم |
| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
قسمت اولفاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز دهم |
| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
فاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز یازدهم |
| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
فاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز دوازدهم |
| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
فاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز سیزدهم |
| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
فاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز چهاردهم |
| قسمت سوم |
قسمت دوم |
قسمت اول |
فاطمیه 1382 - حسینیه لباس فروشها- روز پانزدهم |

| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| محمود کريمي | Play | Download | |
| حاج منصور ارضي | Play | Download | |
| حاج منصور ارضي | Play | Download | |
| حاج منصور ارضي | Play | Download | |
| بختياري | Play | Download | |
| اکبري | Play | Download |



