تبليغاتX
هیأت محبان اهل بیت(ع) خدابنده



AacheyDostAacheyDostAacheyDostAacheyDostAacheyDost
فضيلت ماه رجب و مناسبت‏هاى مهم آن
استاد سيد محمد جواد مهرى
 
 
ماه رجب، آغاز پرفضيلت‏ترين سه ماه سال است(رجب، شعبان و رمضان) كه هر سه ماه از مقام والايى در ميان ديگر ماه‏هاى سال‏برخوردارند. گو اين كه اين ماه، حتى در جاهليت نيز مورد احترام زيادى بوده‏و آن را حرام مى‏ناميدند زيرا جنگ و كارزار را نيز در اين ماه ناروا وممنوع مى‏دانستند. و چون به احترام ماه رجب، تمام سلاح‏ها بر زمين گذاشته مى‏شد،آن را «اصم‏» نيز نام‏گذارى كرده‏اند.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله در فضيلت اين ماه چنين مى‏فرمايد: «الا ان‏رجب شهر الله الاصم و هو شهر عظيم و انما سمى الاصم لانه لايقارنه شهر من الشهورحرمه و فضلا عند الله تبارك و تعالى‏».
«الا ان رجب و شعبان شهراى و رمضان شهر امتى‏».
«الا و من صام من رجب يوما ايمانا و احتسابا استوجب رضوان الله الاكبر واطفى صومه فى ذلك اليوم غضب الله‏».
اى مردم بدانيد كه ماه رجب ماه «اصم‏» خداوند است و همانا ماهى است‏بس عظيم‏و بزرگ و علت نام‏گذارى اين ماه به «اصم‏» اين است كه هيچ ماهى از ماه‏هاى سال‏از نظر فضيلت و حرمت نزد خداى تبارك و تعالى، به آن نمى‏رسد.
هان! ماه رجب و ماه شعبان دو ماه من‏اند و ماه رمضان ماه امتم.
هان! هر كه يك روز از ماه رجب را با ايمان و براى رضاى خدا روزه بدارد، به‏نعمت رضوان بزرگ الهى نايل آيد، و روزه‏اش در آن روز خشم خداوند را فرو مى‏نشاند.
و آن چه بيش‏تر بر عظمت و احترام اين ماه افزوده است، مناسبت‏هاى آن است كه درراءس آن‏ها عيد بزرگ مبعث رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم (27 رجب) وعيد ميلاد اميرالمومنين مولاى متقين على بن ابى‏طالب عليه افضل الصلاه والسلام (13رجب) مى‏باشد.
(13 رجب) روز ولادت اميرالمومنين عليه السلام:
حضرت اميرالمومنين روز13 رجب و33 سال قبل از هجرت در كعبه خانه خدا به‏دنيا آمد. او نخستين و آخرين كسى است كه در كعبه زاده مى‏شود.
حافظ گنجى شافعى در الكفايه خود در اين باره مى‏گويد:
اميرالمومنين على بن ابى‏طالب در مكه در بيت الله الحرام، شب جمعه‏13 رجب،33سال پس از عام الفيل، متولد شد. هيچ كس جز او در خانه خدا به دنيا نيامده ونخواهد آمد و همين براى تعظيم مقام والايش كافى است.
شيخ صدوق در مورد ولادت امام على عليه السلام چنين مى‏گويد:
يزيد بن قعنب مى‏گويد: من همراه با عباس بن عبدالمطلب و گروهى از بنى عبدالعزى‏در برابر خانه خدا نشسته بوديم.
ناگهان فاطمه بنت اسد به كنار خانه خدا آمد، در حالى كه‏9 ماه از مدت حمل اوبه على بن ابى‏طالب مى‏گذشت. درد زايمان بر او عارض شد، دست‏ها را به دعا بلند كردو با خداى خود چنين مناجات نمود:
«پروردگارا! من به تو و پيامبران و كتاب‏هايى كه از سوى تو نازل شده است‏ايمان دارم و سخن جدم حضرت ابراهيم خليل را گواهى مى‏دهم; همان كسى كه اين بيت‏عتيق را ساخت، پس به حق آن كس كه اين خانه را بنا كرد و به حق جنينى كه در شكم‏دارم، زايمان را بر من آسان فرما.» يزيد بن قعنب ادامه مى‏دهد:
ناگاه ديديم پشت كعبه شكافته شد و فاطمه بنت اسد به درون خانه خدا وارد شد واز ديدگانمان پنهان ماند، سپس ديوار خانه به هم آمد! رفتيم كه قفل را باز كنيم‏تا از حقيقت قضيه آگاه گرديم ولى قفل خانه خدا باز نشد كه نشد. دانستيم كه اين‏امرى است الهى.
سه روز بر اين منوال گذشت، در روز چهارم مادر على عليه‏السلام در حالى كه اورا بر دست‏خود گرفته بود، از خانه خارج شد و چنين گفت:
«انى فضلت على من تقدمنى من النساء لان آسيه بنت مزاحم عبدت الله عزوجل سرافى موضع لايحب ان يعبدالله الا اضطرارا و ان مريم بنت عمران هزت النخله اليابسه‏بيدها حتى اءكلت منها رطبا جنيا و انى دخلت البيت الحرام فاكلت من ثمار الجنه واوراقها فلما اردت ان اخرج، هتف بى هاتف: يا فاطمه! سميه عليا فهو على‏والله العلى الاعلى يقول: انى شققت اسمه من اسمى و اءدبته بادبى و وقفته على‏غامض علمى و هو الذى يكسر الاصنام فى بيتى و هو الذى يوذن فوق ظهر بيتى و يقدسنى‏و يمجدنى فطوبى لمن احبه و اءطاعه و ويل لمن ابغضه و عصاه‏».
همانا بر بانوانى كه پيش از من بودند، برترى دارم زيرا آسيه دختر مزاحم درپنهانى و در جايى كه نبايد خدا را عبادت كنند، به پرستش و عبادت خدا مى‏پرداخت ومريم دختر عمران، درخت‏خشك خرما را تكان داد تا از آن رطب تازه بچيند و بخورد،و اما من در خانه خدا وارد شدم (و مهمان او گشتم) و از ميوه‏ها و برگ‏هاى بهشتى‏تناول كردم و هنگامى كه خواستم از خانه بيرون آيم، هاتفى مرا ندا داد كه: اى‏فاطمه! فرزندت را «على‏» نام گذار چرا كه او على و بزرگ است و خداى على اعلى‏مى‏فرمايد: من نام او را از نام خود برگرفتم و او را به آداب خود ادب كردم و برپنهانى‏هاى علمم آگاه ساختم. او كسى است كه بت‏ها را در خانه‏ام مى‏شكند. او كسى‏است كه بر پشت‏بام خانه‏ام اذان مى‏گويد. او كسى است كه مرا بسيار ستايش و تمجيدمى‏كند. پس خوشا به حال كسانى كه او را دوست داشته باشند و اطاعتش كنند و واى بركسانى كه او را دشمن داشته و مخالفتش نمايند.(امالى صدوق ص‏80)
نه تنها شيعيان بر اين مطلب اتفاق نظر دارند، كه بسيارى‏از مورخان و محدثان و علماى اهل سنت نيز بر اين مطلب اذعان مى‏نمايند و گواهى‏مى‏دهند كه على زاده كعبه است و جز او كسى در خانه خدا متولد نشده و نخواهد شد.
اين فضيلت مانند بسيارى از فضايل ديگر، مخصوص على است و هيچ كس در آن‏ها شريك‏نمى‏باشد، چه او نور خدا و كلمه خدا و پرچم هدايت‏خدا است. او مظهر حق تعالى است‏در جهان دنيا و جامع تمام كمالات و فضايل معنوى است. او برترين و بافضيلت‏ترين‏انسان روى زمين پس از رسول خدا(ص) است.
ابن عباس گويد:
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله با مردم سخن مى‏گفت، در ضمن سخنانش‏فرمود:
اى مردم! كيست كه سخنش از سخن خداو ند بهتر و درست‏تر باشد؟ اى مردم! هماناخداوند به من دستور داده است كه على را به عنوان پيشوا، امام، خليفه و وصى خودبه شما معرفى كنم و او را برادر و وزير خود قرار دهم.
اى مردم! على پس از من باب هدايت و دعوت كننده مردم به سوى خداوند مى‏باشد.
على، پارساترين و برگزيده‏ترين مومنان است «و من اءحسن قولا ممن دعا الى الله وعمل صالحا و قال اننى من المسلمين‏» و چه كسى سخنش ارزشمندتر است از آن كس كه‏مردم را به سوى خدا فرا مى‏خواند و كارهاى شايسته انجام مى‏دهد و مى‏گويد: من ازمسلمانانم.
اى مردم! على از من است. فرزندان على فرزندان من هستند، و او همسر دختر عزيزم‏است.
فرمان او فرمان من و نهى او نهى من است. پس اى مردم، بر شما باد به طاعت وفرمان‏بردارى از او و زنهار از نافرمانى و مخالفتش چرا كه اطاعتش، اطاعت من ونافرمانيش، نافرمانى من است.
اى مردم! على صديق اين امت و فاروق آن است . و على محدث و سخن‏گوى اين امت است.
على هارون، يوشع، آصف و شمعون امت است. على الگوى هدايت و كشتى نجات و طالوت‏امت و ذوالقرنين آن است.
اى مردم! على آزمايش خداوند بر مردم است و على حجت‏بزرگ پروردگار است.
على آيت عظماى الهى و پيشواى هدايت و عروه الوثقى دين است.
اى مردم! على با حق و حق با على است و على زبان گوياى حق است.
اى مردم! على قسيم الجنه والنار (قسمت كننده بهشت و دوزخ) است. هيچ يك ازشيعيان و پيروانش به جهنم نمى‏روند و هيچ يك از دشمنانش از جهنم رها نمى‏شوند وهمانا هيچ يك از دشمنانش به بهشت ره نمى‏يابند و هيچ يك از پيروانش از بهشت دورنمى‏شوند.
اى ياران و اصحاب من! من ناصح و خيرخواه شما هستم و هم اكنون رسالت و پيغام‏خدايم را به شما رساندم ولى چه كنم كه شما ناصحان را دوست نمى‏داريد؟! اين عيدسعيد را به مقام شامخ حضرت ولى الله الاعظم اءرواحنا لتراب مقدمه الفداء، تهنيت‏عرض مى‏كنيم و اين روز فرخنده را به تمام پيروان و علاقمندان و شيعيان آن حضرت به‏ويژه ملت فداكار ايران كه افتخار پيروى از وجود مقدسش را دارد، تبريك مى‏گوييم واميدواريم خداوند ما را جزء شيعيان واقعى آن حضرت قرار دهد و در روز تقسيم بهشت‏و دوزخ، ما را جزء ساكنان بهشت‏برينش به حساب آورد، هر چند لياقت همنشينى با آن‏انوار الهيه را نداشته باشيم، زيرا بى‏گمان ما محب و علاقمند او و فرزندان معصوم‏و مطهرش هستيم و چنان كه پيامبر مى‏فرمايد: «المرء مع من اءحب‏» پس بارالها مارا با هر كه دوست داريم محشور فرما.
يك بار ديگر اين عيد بزرگ را به مقام معظم رهبرى و ملت و امت اسلامى تبريك وتهنيت عرض مى‏كنيم.
مناسبت‏هاى ديگر ماه:
فهرست وار مناسبت‏هاى ديگر ماه بزرگ رجب را مى‏شمريم:
اول رجب:
سالروز ولادت پيشواى پنجم، حضرت امام محمد باقر عليه السلام است كه درنخستين روز از ماه رجب سال‏57 هجرى در مدينه منوره به دنيا آمد. آن حضرت‏چهار سال از عمر مباركش را با جد بزرگوارش امام حسين عليه السلام گذراند و35 سال با پدرش امام سجاد عليه السلام. و پس از شهادت پدر، 18 سال زندگى كرد كه مدت امامت آن حضرت را تشكيل مى‏دهد.
امام باقر عليه السلام در روز هفتم ذى حجه از سال 114 هجرى در سن‏57 سالگى‏به شهادت رسيد.
روز ولادت آن بزرگوار را به عموم شيعيانش تبريك و تهنيت مى‏گوييم.
دوم رجب:
امام على بن محمد الهادى عليهما السلام، دهمين امام و پيشواى شيعيان درروز دوم رجب يا پنجم رجب از سال 212 يا 214 هجرى در روستايى به نام‏«بصريا» نزديك مدينه منوره به دنيا آمد. و طبق برخى روايات در روز سوم رجب يا25 جمادى الثانى از سال 254 هجرى در سامرا به شهادت رسيد.
امام هادى عليه السلام‏6 سال و 5 ماه همراه با پدر زندگى كرد و پس ازشهادت پدر33 سال زيست كه مدت امامتش مى‏باشد.
روز ولادت حضرتش را به شيعيانش تبريك، و روز وفاتش را تسليت مى‏گوييم واميدواريم خداوند ما را با آن حضرت محشور فرمايد.
دهم رجب:
امام نهم، حضرت محمد بن على الجواد عليهماالسلام در روز جمعه دهم ماه رجب ازسال 195 هجرى به دنيا آمد. آن حضرت در سن 8 يا9 سالگى به امامت رسيد و17 سال‏مدت امامتش به طول انجاميد، يعنى عمر مباركش از26 سال تجاوز نمى‏كند. ولى‏به هر حال سن و سال براى آن بزرگواران و پيشوايان معصوم مطرح نيست، چه اين كه‏آن‏ها برگزيدگان خدايند و از آغاز تولد، انسان كامل هستند(و آتيناه الحكم صبيا).
امام جواد روز ششم ذى حجه يا به قولى در روز آخر ماه ذى‏قعده ازسال 220 هجرى به شهادت رسيد.
روز ولادت اين امام معصوم بر همه پيروانش مبارك باد.
25 رجب:
در اين روز، هفتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت‏حضرت امام‏موسى كاظم عليه السلام در سن 55 سالگى در سال‏183 در زندان سندى بن شاهك‏لعنه الله عليه و به دستور هارون الرشيد عباسى لعنه الله عليه به شهادت‏رسيد.
امام كاظم عليه السلام كه معروف به باب الحوائج است 55 سال مدت عمر مباركش‏مى‏باشد كه 25 سال آن دوران امامتش است.
فرا رسيدن روز شهادت آن حضرت كه روز غم و اندوه مسلمين است را تسليت مى‏گوييم‏و اميدواريم اين باب الحوائج ما را در روزى كه «لاينفع مال و لابنون‏» است، دست‏ما را بگيرد و شفاعتمان كند، آمين رب العالمين.
27 رجب:
يكى از بزرگ‏ترين اعياد اسلامى است. روزى است كه رسول خدا به پيامبرى‏مبعوث شد و وحى بر آن حضرت نازل گشت. امروز روز ولادت اسلام است و روزى است كه‏مردم از ظلمات بيرون آمدند و به نور پيوستند، لذا بر امت است كه امروز را درسراسر جهان جشن بگيرند و شادمانى كنند; جشنى بزرگ كه سزاوار اين روزبسيار بزرگ باشد.
«هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم‏الكتاب والحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين‏».
حضرت اميرالمومنين عليه السلام دوران بعثت را چنين تعريف مى‏كند:
«پيامبر در حالى برانگيخته شد كه مردم در فتنه‏ها و آشوب‏ها و سرگردانى‏هاى‏دوران جاهليت گرفتار بودند، همان فتنه‏ها كه طناب خانه دين را مى‏گسست و ستون‏هاى‏ساختمان يقين را درهم مى‏ريخت. در اصل دين اختلاف افتاده و مطلب بر مردم مشتبه‏شده بود، آن سان كه راه رهايى از آن حيرت‏ها و سردرگمى‏ها تنگ شده و مصدر هدايت وراهنمايى از ديدگانشان مخفى مانده بود.
پس راه حق گمنام و كورى ضلالت، جهان را فراگير شده بود. خداوند و پروردگار خودرا نافرمانى مى‏كردند و شيطان دور شده از رحمت الهى را اطاعت مى‏نمودند. ايمان ازميان رفته بود و ستون‏هايش درهم ريخته و نشانه‏هايش ناشناخته مانده و راه‏هايش‏فرسوده و جاده‏هايش برطرف شده بود.
شيطان را فرمان مى‏بردند و در راه‏هايش گام مى‏نهادند و به آبخورهايش سر مى‏زدندو شيطان پرچم‏هاى خود را توسط آنان برافراشته مى‏كرد. در فتنه‏هايى كه مردم راپايمال نموده و همگى در آن سرگردان و گرفتار آمده بودند...»(نهج البلاغه، خطبه‏2) اين روز بسيار فرخنده و عيد سعيد را به عموم مسلمين به ويژه برادران وخواهران مسلمان ايران كه افتخار پيروى صادقانه از رسول‏الله را دارند، تبريك و تهنيت فراوان عرض مى‏كنيم
 
 
 
 
 
    
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

میلاد امام محمد باقر (ع) بر

همه شما مسلمین مبارک

باد.

به همین مناسبت به همه نظرات شما

همشهریان بدون قرعه جایزه می دهیم.

در مراسم این هفته شرکت کنید :

کوچه بانک مسکن منزل آقای علی پیران (آدرس پرچم ها)

منتظرتان هستیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

کليد رستگاري

ولادت امام باقر علیه السلام

ابوبصير مي‌گويد: در خدمت امام باقر علیه السلام بوديم، حمران بن اعين نيز حضور داشت. فردی وارد شد و عرض کرد: عکرمه در شرف مرگ است - عکرمه راي خوارج را داشت اما به امام باقر علیه السلام علاقه‌مند بود - از جا برخاست، به حاضران فرمود: شما منتظر باشيد تا من برگردم و خود رفت. بعد از اندکي بازگشت و فرمود: اگر عکرمه را قبل از مرگش در مي‌يافتم کلماتي يادش مي‌دادم که برايش سودمند باشد ولي چنين نشد، هنگامي رسيدم که مرگ گريبانش را گرفته بود. من عرض کردم: فدايت گردم! آن کلام چيست؟ فرمود: به خدا سوگند! آنچه مي‌خواستم به عکرمه ياد دهم همان است که شما به آن اعتقاد داريد (يعني ولايت).

سپس امام فرمود: به اطرافيانتان، در هنگام مرگ، «لااله الاالله» و ولايت را تلقين کنيد. (1)

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«مَن رَزَقَهُ اللهُ حُبّ الائمّةِ مِن اَهلِ بَيتي فَقَد اَصابَ خَيرَالدُّنيا و الآخرةِ (2) ؛ کسی را که خداوند محبت امامان از اهل‌بيتم را به او مرحمت فرموده، به خير دنيا و آخرت رسيده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

اندرزهاي امام باقر عليه السلام به جابر بن يزيد جعفي

ولادت امام باقر علیه السلام

كتاب‌هاى بسياري سرشار از سخنان تابناك ‏حضرت باقر عليه السلام است. زيرا او شكافنده دانش، در خاندان رسالت بود. ولى ما در اينجا تنها به ذكر پرتوهايى از اين انوار تابناك بسنده مى‏كنيم باشد كه خداوند دل‌هاى ما را بدانها روشنايى بخشد و حقيقت جان‌هايمان را به ما نشان دهد و ما را به ‏راه راست و استوار خود، رهنمون شود.

اينك با هم اندرزهاى حكيمانه امام باقر عليه السلام به يكى از اصحابش به‏ نام «جابر بن يزيد جعفى» را از نظر مى‏گذرانيم:

بدان كه تو دوست و يار ما محسوب نخواهى شد تا چنان شوى كه اگر تمام ‏همشهريانت گرد آيند و يك زبان گويند كه تو مرد بدى هستى مايه اندوه تو نگردد و اگر همه گويند تو مرد نيكى هستى موجبات شادى تو فراهم نشود.

«تو را به پنج چيز سفارش مى‏كنم:

- اگر مورد ستم واقع شدى تو ستم‏ مكن،

- اگر به تو خيانت شود تو خيانت مكن،

- اگر به تو دروغ گويند تو دروغ ‏مگو،

- اگر تو را ستودند شاد مشو،

- اگر نكوهشت كردند بى‌تابى مكن و در باره ‏آنچه در خصوص تو مى‏گويند بينديش اگر آنچه درباره‏ات مى‏گويند در خودت‏ ديدى بدان كه سقوط تو از چشم بيناى خداوند عزو جل در هنگامى كه براى ‏كار درستى خشم كردى مصيبتى بزرگتر است برايت از اين كه بيم دارى از چشم مردم بيفتى و اگر بر خلاف واقع گفته‏اند اين خود ثوابى است كه بى‏رنج‏ آن را به دست آورده‏اى.

واى بر تو به راستى تو يكى از دزدان گناهان هستى هر آنگاه كه بر تو شهوتى ‏يا ارتكاب گناهى رخ دهد و تو شتابان به سوى آن روى و به جهل خويش در انجام آن بكوشى گويى كه در برابر چشم خدا نيستى و يا خداوند در كمين تو ننشسته است.

بدان كه تو دوست و يار ما محسوب نخواهى شد تا چنان شوى كه اگر تمام ‏همشهريانت گرد آيند و يك زبان گويند كه تو مرد بدى هستى مايه اندوه تو نگردد و اگر همه گويند تو مرد نيكى هستى موجبات شادى تو فراهم نشود.

امّا همواره خودت را به قرآن عرضه كن كه اگر به راه قرآن مى‏روى و آنچه را كه او نخواسته تو نيز نمى‏خواهى و آنچه را كه خواسته، مى‏خواهى و از آنچه برحذر داشته مى‏ترسى پس استوار باش و مژده‏ات باد كه هر چه درباره تو گويند، تو را زيان نرساند و اگر از قرآن جدايى پس چرا بر خود مى‏بالى؟! به راستى مؤمن ‏سرسختانه مشغول جهاد با نفس است تا بر هوا و هوس نفس خويش غلبه‏ كند.

يك بار نفس را از كژى به راستى آرد و با خواهش او براى خدا مخالف ‏شود و بار ديگر هم نفس او را به زمين زند و پيرو خواهش او گردد و خدايش ‏دست گيرد و از جا بلند كند و از لغزشش بگذرد و متذكر شود و از خداى ‏بترسد توبه كند و معرفت و بنيائى‏اش افزون شود چرا كه ترسش از او بيشتر شده است و خداوند در اين باره مى‏فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُبْصِرُونَ(1) ؛ به راستى چون ايمان آورندگان را از شيطان وسوسه‏هايى به دل رسد، هماندم خدا را به ياد آرند و بى‌درنگ بصيرت يابند.»

ولادت امام باقر علیه السلام

«اى جابر روزىِ اندك را از سوى خدا براى خويشتن بسيار بدان كه از عهده ‏شكرش بايد به درآيى و طاعت افزون خود را براى خود اندك انگار تا بدين‏ وسيله نفس را خوار دارى و خود را سزاوار گذشت گردانى.

شرّ موجود را از خود به وسيله دانش حاضر دفع كن و علم حاضر خود را با عمل خالصانه به ‏كار بند و در عمل خالص از غفلت بزرگ به نيك بيدارى و هشيار بودن كناره‏گير و نيك بيدارى را با ترس صحيح از خداوند تحصيل كن و از آرايش‌هاى ‏نهانى به زندگى موجود دنيوى بر حذر باش و زياده‌روي‌هاى هوا به رهنمايى ‏عقل محدود كن و هنگام غلبه هوا از علم راهنمايى و مدد جو و اعمال ‏خالصانه‏ات را براى روز قيامت ذخيره نگهدار و با انتخاب قناعت از زياد حرص ورزيدن خوددارى نما .

و با كوتاه كردن آرزو، شيرينى زهد را به سوى‏ خدا جلب كن و طناب‌هاى آز را به سردى يأس و نااميدى ببر .

و با خودشناسى ‏راه خودبينى را ببند و با تفويض صحيح امور به خداوند، به آسودگى برس و با فزون ياد كردن خداوند در خلوت‌ها به رقّت قلب دست ياب و با دوام اندوه، دل‏ را نورانى كن و با ترس راست و صادقانه، خود را از ابليس حفظ كن.

مبادا به ‏اميدوارى دروغين دل خوش كنى كه اين تو را در هراسى راست خواهد انداخت.

امام باقر علیه السلام فرمود: "سخن پاك را از هر كس كه مى‏گويد، فراگيريد اگر چه خود بدان عمل ‏نمى‏كند، زيرا خداوند مى‏فرمايد: «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللهُ ؛ بندگانى كه سخنان را مى‏شنوند و از بهترين آن پيروى مى‏كنند. آنانند كسانى كه خدا هدايتشان كرده است.»

و مبادا در كارها امروز و فردا كنى كه‏ اين دريايى ‏است كه نابودشوندگان در آن غرق خواهند شد.

و مبادا غفلت كنى كه اين مايه سنگدلى و از آنچه در آن عذر و بهانه‏اى برايت نباشد بپرهيز كه پشيمان‌ها به دين پناه مى‏آورند و به پشيمانى بسيار و استغفار فراوان از گناهان گذشته‏ات باز گرد و با دعاى ‏خالصانه و راز و نيازهاى شبانه از رحمت و گذشت الهى برخوردار شو، و با بسيارى شكر، نعمت‌هاى بيشترى به سوى خود جلب كن، و با كشتن آز و طمع‏ در پى بقاى عزت و سرفرازى باش و اين آز را با عزّت نااميدى از ميان بر و اين عزّت نااميدى را با بلند همتى به دست آر و كوتاه كردن آرزو را از دنيا توشه بردار.

و از هر فرصتى براى رسيدن به مقصود خويش سود جو و مبادا به ‏چيزى كه بدان اطمينان ندارى، اعتماد كنى.

و بدان كه هيچ دانشى چون ‏سلامت جويى نيست و هيچ سلامتى همچون سلامت دل نيست و هيچ خردى ‏همچون مخالفت با هوا نيست و هيچ فقرى همچون فقر قلب نيست.

ولادت امام باقر علیه السلام

هيچ ‏ثروتى همانند بى‌نيازى دل و هيچ شناختى همچون خودشناسى نيست و هيچ‏ نعمتى مانند عافيت و هيچ عافيتى مثل يار شدن توفيق نيست و هيچ شرفى ‏همسنگ بلند همتى نيست و هيچ زهدى همگون با كوته آرزويى نيست و هيچ ‏عدالتى همانند انصاف و هيچ ستمى همچون موافقت با هوا و هوس و هيچ اطاعتى به مانند انجام فرايض نيست و هيچ مصيبتى همچون بى‏خردى و هيچ گناهى همانند كوچك شمردن گناهت و خشنودى از حالتى كه در آن هستي، نيست و هيچ فضيلتى همچون جهاد و هيچ جهادى همانند جهاد با هوا و هوس و هيچ نيرويى همچون نيروى جلوگيري از خشم ‏نيست و هيچ ذلّتى همچون ذلّت آز نيست و مبادا با وجود فرصت، بهره‌ورى را از دست دهى كه اين عرصه‏اى است كه به اهل خود زيان مى‏رساند.

از هر فرصتى براى رسيدن به مقصود خويش سود جو و مبادا به ‏چيزى كه بدان اطمينان ندارى، اعتماد كنى.

و نيز آن ‏حضرت فرمود: "سخن پاك را از هر كس كه مى‏گويد، فراگيريد اگر چه خود بدان عمل ‏نمى‏كند، زيرا خداوند مى‏فرمايد: «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللهُ (2)؛ بندگانى كه سخنان را مى‏شنوند و از بهترين آن پيروى مى‏كنند. آنانند كسانى كه خدا هدايتشان كرده است.»

«واى بر تو اى فريب خورده چرا نمى‏ستايى كسى را كه به او چيزى فانى ‏مى‏دهى و او به تو چيزى باقى مى‏بخشد. يك درهم فانى را به ده درهم، ده تا هفتصد درهم باقى بگيرد يعنى چندين برابر .

واى بر تو به راستى تو يكى از دزدان گناهان هستى هر آنگاه كه بر تو شهوتى ‏يا ارتكاب گناهى رخ دهد و تو شتابان به سوى آن روى و به جهل خويش در انجام آن بكوشى گويى كه در برابر چشم خدا نيستى و يا خداوند در كمين تو ننشسته است.

اى جوينده بهشت! چقدر خواب تو دراز و مركبت كُند و همتت سُست‏ است.

پس واى خدايا از اين طالب و مطلوب! واى گريزنده از دوزخ! چه ‏شتابان به سوى آتش روانه‏اى و چه زود خود را در آن فرو مى‏افكنى!!»(3)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- سوره اعراف، آيه 201.

2- سوره زمر، آيه 18.

3- فى رحاب ائمّة اهل البيت - سيرة الباقر، ص‏22 - 21.

منبع:

کتاب زندگاني امام محمدباقر عليه السلام ، تاليف آيت الله سيد محمد تقي مدرسي .

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

امام نگران دوستان است!

ولادت امام باقر علیه السلام

نعمان بن بشير مي‌گويد: در يکي از سفرهاي حج همسفر جابربن يزيد جعفي بودم. در مدينه بوديم که جابر بر امام باقر علیه السلام وارد شد، سپس با آن حضرت وداع کرد و با چهره‌اي شاد بيرون آمد و به سوي کوفه حرکت کرديم. به اولين منزل در بيرون مدينه که رسيديم روز جمعه بود، نماز ظهر را خوانديم و حرکت کرديم که ناگاه مردي بلند قد و گندمگون پيدا شد و نامه‌اي به دست جابر داد. جابر آن را بوسيد و بر چشم نهاد؛ نامه از امام محمدباقر علیه السلام بود و با گل سياه‌رنگي که هنوز تَر بود مُهر شده بود. جابر از آن مرد پرسيد: چه وقت خدمت مولايم بودي؟ پاسخ داد: هم اکنون. پرسيد: قبل از نماز يا بعد از نماز؟ پاسخ داد: بعد از نماز.

جابر نامه را گشود و شروع به خواندن کرد. همان طور که نامه را مطالعه مي‌کرد چهره‌اش گرفته مي‌شد تا نامه به پايان رسيد. نامه را بست و از آن به بعد، من او را خندان و شاد نديدم تا اين که وارد کوفه شديم.

فرداي آن روز به سراغش رفتم. با تعجب ديدم تکه استخواني به گردن خود انداخته، بر چوبي سوار شده و مي‌گويد: من منصور بن جمهور را اميري غير مامور مي‌يابم و در ضمن، اشعاري هم مي‌خواند. به من که رسيد نگاهي کرد. من نيز به او نگاه کردم ولي سخني رد و بدل نشد، از حال وي گريه‌ام گرفت. مردم، اطراف ما را گرفتند، جابر به راهش ادامه داد تا به رَحبه(1) رسيد. بچه‌ها و مردم مي‌گفتند: جابر بن يزيد ديوانه شده است.

به خدا سوگند! چند روزي بيشتر نگذشت که از جانب هشام بن عبدالملک نامه‌اي به والي کوفه رسيد که در آن از وي خواسته بود جابر بن يزيد را گردن زند و سرش را نزد او بفرستد. حاکم کوفه از اطرافيانش پرسيد: اين جابر کيست؟ گفتند: خدا او را شفا دهد، مردي داراي علم و فضل بود، اما امسال به حج رفت، از حج که بازگشت ديوانه شده است و هم اکنون در رَحبه بر چوبي سوار مي‌شود و با بچه‌ها بازي مي‌کند. حاکم به آن جا رفت، جابر را ديد که با بچه‌ها بازي مي‌کند. (خوشحال شد و) گفت: سپاس خداي را که من را از کشتن اين مرد حفظ کرد.

راوي مي‌گويد: چند روزي بيشتر نگذشت که منصور بن جمهور وارد کوفه شد و همان کاري را کرد که جابر مي‌گفت.(2)

حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله فرمود:

مَن صَحَّ ايمانُهُ و حَسُنَ عَمَلُهُ اشتَدَّ بَلاءُهُ (3) ؛ آن که داراي ايماني درست و عملي نيکو باشد، گرفتاري‌اش شديد است.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- نام محلي در کوفه .

2- بحارالانوار، ج46، ص 282 .

3- اصول کافي، ج 2، ص 252 .

منبع:

کتاب جلوه‌هاي تقوا، ج 3، محمدحسن حائري يزدي .

گريه در کنار خانه خدا

ولادت امام باقر علیه السلام

اَفلح، - يکي از آزاد شده‌هاي امام باقر علیه السلام، مي‌گويد: همراه آن بزرگوار به حج رفتم. همين که حضرت به مسجدالحرام رسيد صدايش به گريه بلند شد. عرض کردم: پدر و مادرم به قربانت! مردم به شما نگاه مي‌کنند، قدري صدايتان را آهسته‌تر کنيد.

امام فرمود: واي بر تو اَفلح! چرا نگريم؟ اميد است خداوند در اين مکان، نظر رحمت خود را به من بيندازد و من در کنار خانه‌اش رستگار شوم.

سپس حضرت مشغول طواف شد، بعد از طواف به مقام ابراهيم رفت و نماز خواند، هنگامي که سر از سجده برداشت جايگاه سجده‌اش از زيادي اشک چشم‌هايش خيس شده بود. (1)

امام سجاد علیه السلام مي‌فرماید:

«الحاجُّ مَغفُورٌ لَهُ و مَوجوُبٌ لَهُ الجَنَّةُ ... (2) ؛ حج گزارنده، گناهانش آمرزيده و بهشت بر او واجب شده است.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج46، ص 290 .

2- وسائل الشيعه، ج 8، ص 5 .

منبع:

کتاب جلوه‌هاي تقوا، ج 3، محمدحسن حائري يزدي .

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

ولادت امام باقر علیه السلام

         

امام باقر عليه السلام اين انسان کامل و ناموس کبريا، اسوه‌اي کامل براي انسان‌هاي حقيقت‌جو مي‌باشد که در اين مقاله برخي از سيره‌هاي عملي و رفتاري امام را يادآور شده تا راهگشايي براي هدايت و خودسازي باشد.

 

عبادت

امام هميشه به ياد خدا بود، در همه حال نام خدا بر لب داشت، نماز زياد مى‏خواند و چون سر از سجده بر مى‏داشت. سجده‌گاهش از اشك چشمش ‏تَر شده بود.

امام صادق علیه السلام می‌فرمود: پدرم در مناجات شبانه‏اش مى‏گفت: «خدايا، فرمانم دادى، فرمانبردار نبودم، نهي‌ام كردى، اطاعت نكردم، اكنون بنده‏ات، نزد تو آمده و عذرى ندارم.‏»

آنگاه كه به سفر حج مى‏رفت، چون به حرم مى‏رسيد، غسل مى‏كرد، كفش‌هايش را در دست ‏مى‏گرفت و مسافتى را پياده طی می‌نمود. و چون وارد مسجدالحرام مى‏شد به كعبه نگاه ‏مى‏كرد و با صداى بلند مى‏گريست، غلامش اَفلح مى‏گويد: با امام باقر علیه السلام حج گزاردم، چون ‏وارد مسجدالحرام شد، به «بيت‏» نگاه كرد و گريست تا آن كه صدايش بلند شد، گفتم: «فدايت‏ شوم، مردم به شما نگاه مى‏كنند، آهسته‏تر گريه كنيد.» فرمود: «واى بر تو اى افلح، چرا گريه نكنم، شايد خداوند از روی رحمت‏ به من نگاه ‏كند، و فرداى قيامت ‏بدين سبب، نزدش رستگار شوم.‏» حتى در شب شهادتش، مناجات ‏شبانه‏اش را ترك ننمود. وقتی از چیزی غمگين مى‏شد، زنان و كودكان را جمع مى‏كرد، او دعا مى‏كرد و آنها آمين مى‏گفتند.

شایان ذکر است که وقتی می‌گوییم غلامان و یا کنیزان امام، منظور این نیست که امام می‌نشست و آنان کار می‌کردند بلکه حضرت خود پا به پای غلامان خویش کشاورزی می‌کردند و کارهای خود را انجام می‌دادند. و نیز این غلامان توسط امام خریداری شده و به بهانه‌های مختلف آزاد می‌شدند و عموماً این غلامان پس از آزادی، به انتخاب خود در خدمت امام می‌ماندند و گذران زندگی می‌کردند. 

مهابت و شجاعت

علم و تقوا، و زهد و پارسايى‏ امام، چنان عظمت، جلالت و ابهتى به ایشان داده بود كه كسى نمى‏توانست ایشان را سير نگاه كند.

و دانشمندان بزرگ از جمله ‏«حكم بن عتيبه‏» با همه عظمت و بزرگى‏اش، در نزد امام، كودكى دانش‏آموز مى‏نمود، يكى از همراهان هشام بن عبدالملك خليفه اموى، به هنگام ‏حج، چون توجه و احترام مردم به آن حضرت را ديد، تصميم گرفت ‏با طرح سوالى امام را شرمنده كند، و چون به نزد آن گرامى رسيد و چشمش به ایشان افتاد، تنش لرزيد، رنگش ‏پريد و زبانش بند آمد.

امام باقر علیه السلام با آن كه در ميان مردم چون يكى از آنها بود، و از متواضع‏ترين مردم به شمار مى‏آمد، ولى در مقابل ستمكاران، شجاعانه مى‏ايستاد و از حق و حقيقت دفاع مى‏كرد. آنگاه كه خليفه اموى هشام بن عبدالملك، آن حضرت را به ‏دمشق احضار كرده بود، در مجلسى كه تمام سران اموى گرد آمده بودند ابتدا هشام و سپس ديگر بزرگان بنى‏اميه آن حضرت را سرزنش كردند؛ مردانه به پاخاست و از اسلام و اهل‌بيت پيامبر دفاع كرد، چنانكه هشام از سخن ‏آن حضرت، كه امويان را غاصب حقوق اهل‌بيت معرفى مى‏كرد، به اندازه‏اى خشمگين شد كه فرمان داد امام را زندانى كنند. در مجلسى ديگر در نزد هشام در حالى كه در كنار او و بر تخت وى نشسته بود، در پاسخ هشام، حقانيت ‏خانواده خود را اثبات ‏كرد، هشام از پاسخ امام چنان به خشم آمد، كه صورتش سرخ شد و چشمانش برگشت.

ولادت امام باقر علیه السلام

رفتار با ياران و ديگر مردم

آن بزرگوار، يارانش را به همدردى و برادرى و نيز يارى مسلمانان سفارش مى‏كرد و مى‏فرمود: «دوست داشتنى‏ترين كارها نزد خدا اين ‏است كه مسلمانى، شكم مسلمانى را سير كند، غمش را بزدايد و دينش (قرضش) را ادا كند.»

با همه مهربان بود. حتى با كسانى كه نسبت ‏به او رفتار بدى داشتند، از بدكاران ‏در مى‏گذشت، اگر نيمه شب، مهمانى مى‏رسيد با مهربانى در به رويش باز مى‏كرد و در باز كردن بار و بنه‏اش به او كمك مى‏كرد، در تشييع جنازه مردم عادى شركت مى‏كرد، لغزش‌هاى ياران را ناديده مى‏گرفت و مى‏فرمود: «اصلاح امور زندگى و روش برخورد با مردم چون پيمانه پُرى است كه دو سوم آن زيركى و يك سوم آن گذشت است‏.»

از تحقير مسلمانان نهى مى‏كرد و به غلامان و كنيزانش مى‏فرمود: «گدايان را گدا نناميد و آنها را با اين نام نخوانيد، بلكه آنان را به بهترين نام‌هايشان صدا بزنيد.»

امام باقر علیه السلام مى‏فرمود: «اصلاح امور زندگى و روش برخورد با مردم چون پيمانه پُرى است كه دو سوم آن زيركى و يك سوم آن گذشت است‏.»

امام در امر اصلاح جامعه و جلوگيرى از فساد و تنبيه بدكاران، تلاش مى‏كرد آنگاه كه‏ از دزدى افرادى آگاه شد دستور دادند آنها را گرفتند و به والى مدينه ‏تحويل دادند و اموال دزديده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند.

ياران و همراهان را غذا مى‏داد و چون كمى از آنان فاصله مى‏گرفت در برخورد مجدد با آنان چنان احوال پرسى مى‏كرد كه گويا مدت‌هاست آنها را نديده است.

 

غذا خوردن

غذا را با «بسم الله‏» آغاز و با «الحمدلله‏» ختم مى‏نمود، و آنچه ‏را در اطراف سفره ريخته بود، اگر در خانه بود، بر مى‏داشت و اگر در بيابان بود براى پرندگان وا مى‏نهاد.

 

ميهمانى دادن

غذا دادن به مومنين به ويژه شيعيان را بسيار مهم مى‏شمرد و به ‏ياران خود سفارش مى‏كرد، كه دوستان و هم كيشان خود را ميهمان كنند و غذا بدهند مى‏فرمود: «كمك به خانواده يك مسلمان و سير كردن شكمشان و بى‏نياز كردن آنها از مردم، برايم از هفتاد حج ‏بهتر است.‏» به سير كردن شكم گرسنگان خيلى اهميت مى‏داد. و سير كردن يك نفر نزد وى از آزاد كردن يك بنده بهتر بود.

خانه‏اش منزلگاه شيعيان، مسلمانان، غريبان و رهگذران بود، ميهمان زياد به خانه‏ مى‏برد. به ميهمانان غذاى لذيذ مى‏داد، اجازه نمى‏داد ميهمانش كارى انجام دهد.

 

تجارت و كار

يارانش را به كار و كسب تشويق مى‏كرد، از شغل آنها مى‏پرسيد. اگر بيكار بودند، سفارش اكيد مى‏كرد كه به كارى مشغول شوند و مى‏فرمود: «من كسى را كه كار و كاسبى را رها كرده و به پشت ‏بخوابد و بگويد؛ خدايا روزيم ده، دشمن می‌دانم.‏‏» به يكى از يارانش كه بيكار بود فرمود: «مغازه‏اى بگير، جلويش را جاروب ‏كن و آب بپاش، بساطى در آن بگستر، چون چنين كنى وظيفه‏ات را انجام داده‏اى!» به‏ يارانش سفارش مى‏كرد كه اگر آب يا زمينى را مى‏فروشند حتما با پول آن آب و زمين‏ بخرند. آن گرامى تنها سفارش به كار نمى‏كرد، بلكه خود نيز به باغ و مزرعه خويش ‏مى‏رفت و حتى در هواى گرم تابستان، عرق‌ريزان كار مى‏كرد. آن حضرت ‏مى‏فرمود: «دنيا چه ياور خوبى براى طلب آخرت است‏» و غلامان خويش را که به كارى وامى‏داشت ‏بر آنها سخت نمى‏گرفت و آنها را در انجام كار آزاد مى‏گذاشت، اگر كارشان ‏سنگين و مشكل بود خود نيز به آنها كمك مى‏كرد و مى‏فرمود: «هرگاه غلامان خود را به كار مى‏گيريد، و كار بر آنان سخت است‏ خودتان نيز با آنان كار كنيد.»

ولادت امام باقر علیه السلام

شایان ذکر است که وقتی می‌گویی غلامان و یا کنیزان امام، منظور این نیست که امام می‌نشست و آنان کار می‌کردند بلکه حضرت خود پا به پای غلامان خویش کشاورزی می‌کردند و کارهای خود را انجام می‌دادند. و نیز این غلامان توسط امام خریداری شده و به بهانه‌های مختلف آزاد می‌شدند و عموما این غلامان پس از آزادی، به انتخاب خود در خدمت امام می‌ماندند و گذران زندگی می‌کردند. 

امام صادق علیه السلام می‌فرمود: پدرم در مناجات شبانه‏اش مى‏گفت: «خدايا، فرمانم دادى، فرمانبردار نبودم، نهي‌ام كردى، اطاعت نكردم، اكنون بنده‏ات، نزد تو آمده و عذرى ندارم.‏»

سخاوت و بخشش

امام باقر عليه السلام با آن كه درآمدش كم، خرجش بسيار و عيالوار بود، در عين حال بخشندگى‏اش بين خاص و عام آشكار و بزرگوارى‏اش - مشهور، و فضل و نيكى‏اش‏ معروف بود، افراد زيادى به اميد بهره‏مندى از جود و كرم امام به سويش مى‏شتافتند و هيچ يك نااميد بر نمى‏گشتند. هر كس به خانه‏اش وارد مى‏شد، از آنجا بيرون نمى‏رفت، مگر آن كه غذايش مى‏داد، لباس نيكويش مى‏پوشاند و مبلغى پول به او مى‏بخشيد بخشش‏ او به حدى بود كه مورد اعتراض نزديكان قرار گرفت. آن حضرت ياور بيچارگان، يار درماندگان و دستگير در راه ماندگان بود.

هرگاه شيعيانش از شهرهاى ديگر به ديدارش مى‏رفتند. زاد و توشه راه، لباس و هدیه به ایشان مى‏داد، و مى‏فرمود: «پيش از آن كه ملاقاتم كنيد اينها برايتان آماده شده ‏بود.»

هدیه‌هاشان بين پانصد تا هزار درهم بود. هم خود مى‏بخشيد و هم به ياران و خويشانش سفارش مى‏كرد كه بخشنده باشند، در يك روز هشت هزار دينار به مستمندان ‏مدينه بخشيد و خانواده‏اى را كه يازده نفر بودند و همه غلام و كنيز بودند آزاد كرد. به سبب بخشش‌هايش نيازمندان زيادى به منزلش مراجعه مى‏كردند و آن حضرت به ‏غلامان و كنيزانش سفارش مى‏كرد كه آنها را تحقير نكنند و گدا ننامند بلكه آنان ‏را به بهترين نام‌هايشان صدا بزنند. هر روز جمعه يك دينار صدقه مى‏داد و مى‏فرمود: «نيك و زشت و صدقه روز جمعه دو چندان مى‏شود» و نيز مى‏فرمود: «نيكى، فقر را مى‏زدايد و بر عمر مى‏افزايد و از مرگ بد پيشگيرى مى‏كند.» پيوسته يارانش ‏را به همدرى و دستگيرى يكديگر سفارش مى‏كرد و مى‏فرمود: «چه بد برادرى است، برادرى كه چون غنى باشى همراهت ‏باشد و چون فقير شوى تو را تنها بگذارد.» و مى‏فرمود: «برادرى آنگاه كامل است كه يكى از شما دست در جيب رفيقش كند و هر چه مى‏خواهد برگيرد.»

 

منبع:

ماهنامه كوثر، شماره 19 ، محمد الله اكبرى (با دخل و تصرف)

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

نگاهي گذرا به زندگي امام باقر عليه السلام

ولادت امام باقر علیه السلام

نام مبارك پنجمين امام، محمد، و لقب مشهور ايشان "باقر" است كه حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله آن حضرت را طي رواياتي به اين لقب ملقّب فرمود. كنيه مشهور آن حضرت، ابي جعفر و عمر مبارك ايشان مثل عمر پدر و جد بزرگوارشان؛ پنجاه و هفت سال بود. در اول رجب المرجب سال پنجاه و هفت ه. ق. متولد شد و در سال 114 ق به دست ابراهيم بن وليد و به دستور هشام بن عبدالملك مسموم و شهيد گرديد. سه ساله بود كه حماسه كربلا واقع شد و آن بزرگوار نظاره‌گر واقعه دلخراش كربلا بود.

بعد از حماسه كربلا سي و چهار سال با پدر بزرگوار خود، زندگي پر تلاطمي را پشت سر نهاد. مدّت امامت آن حضرت تقريباً نوزده سال بود.

امام باقر عليه السلام دو امتياز در ميان ائمه اطهار عليهم السلام دارد. اول جد پدري ايشان امام حسين عليه السلام و جد مادري آن حضرت امام حسن عليه السلام است. از اين جهت در حق ايشان گفته شده: «علوي من علويين و فاطمي من فاطميين و هاشمي من هاشميين.» از نظر نسبت، امتياز فوق العاده‌اي را دارا است. خصوصاً اين كه مادر ايشان فاطمه دختر امام حسن عليه السلام زني بسيار عالمه و مقدسه بود. از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: «جدّه‌ام صديقه‌اي بود كه در ميان اولاد امام حسن، مثلش ديده نشده است.» و نيز خرق عادتي از ايشان نقل مي‌كند و مي‌فرمايد: «مادرم پاي ديواري نشسته بود كه ديوار فرو ريخت. مادرم گفت: ساقط نشو به حق مصطفي كه خداوند اذن نداده است كه ساقط شوي. ديوار باقي ماند تا جدّه‌ام از کنار آن گذشت.

جابر وقتي سلام پيامبر را به امام باقر عليه السلام رسانيد حضرت فرمودند: «وصيت كن كه در اين چند روزه مي‌ميري. جابر گريست و گفت: از كجا مي‌گويي؟ حضرت فرمودند: اي جابر به خدا قسم پروردگار عالم علم گذشته و آينده را تا روز قيامت به من عنايت فرموده است.»

امتياز ديگر آن كه ايشان پايه گذار انقلاب فرهنگي شيعه محسوب مي‌شوند. گرچه انتشار معارف شيعه به دست امام صادق عليه السلام صورت گرفت ولي به دست امام باقر عليه السلام پايه گذاري شد.

در دوران امام باقر عليه السلام دولت بني اميه رو به زوال بود مردم از آنها متنفر بودند. به علت وجود كسي چون عمر بن عبدالعزيز، كه علاوه بر اين كه نفع بزرگي براي شيعه داشت ضرر بزرگي نيز براي بني اميه داشت و اختلاف شديدي كه در ممالك اسلامي پديد آمده بود و هر كسي از گوشه‌اي قيام مي‌كرد، خلفا به سرعت تغيير مي‌كردند ـ چنانكه در مدّت امامت حضرت باقر عليه السلام، در مدت نوزده سال پنج خليفه روي كار آمدند: وليدبن عبدالملك، سليمان بن عبدالملك، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملك، هشام بن عبدالملك ـ پس موقعيت مناسبي براي آن حضرت كه از ظلم بني اميه فارغ شده بود، پديد آورد كه انقلاب علمي را آغاز نمايد و بزرگاني از عامه و خاصه در اطراف ايشان جمع شدند و حقايق اسلام، لطايف اسلام و بالاخره معارف اسلام را منتشر كردند. از اين جهت رسول اكرم به ايشان لقب باقر داده است. لسان العرب مي‌گويد: لقّب به لانّه بقر العلم و عرف اصله واستنبط فرعه و توسع فيه، والتبقر التوسع؛ «امام باقر ملقّب به اين لقب است چون شكافنده علم است. پايه علوم اسلامي را شناخت و فروع آن را درك فرمود و آن را توسعه داد» و ريشه تبقّر به معني توسعه است.

ولادت امام باقر علیه السلام

شيعه و سني نقل مي‌كنند كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله به جابر بن عبدالله انصاري فرموده است:

«يا جابر يوشك ان تبقي حتّي تلقي ولداً من الحسين يقال له محمد يبقر علم النبيين بقراً، فاذا لقيته فاقرأه مني السلام؛ اي جابر، تو زنده مي‌ماني و مردي از اولاد حسين را كه نامش محمد است ملاقات مي‌كني كه او علم انبيا را مي‌شكافد. هنگامي كه او را ديدي سلامم را به او برسان.»

جد پدري امام باقر علیه السلام امام حسين عليه السلام و جد مادري آن حضرت امام حسن عليه السلام است. از اين جهت در حق ايشان گفته شده: «علوي من علويين و فاطمي من فاطميين و هاشمي من هاشميين.» از نظر نسبت، امتياز فوق العاده‌اي را دارا است.

و جابر وقتي سلام پيامبر را به امام باقر عليه السلام رسانيد حضرت فرمودند: «وصيت كن كه در اين چند روزه مي‌ميري. جابر گريست و گفت: از كجا مي‌گويي؟ حضرت فرمودند: اي جابر به خدا قسم پروردگار عالم علم گذشته و آينده را تا روز قيامت به من عنايت فرموده است.»

حضرت باقر عليه السلام را باقر ناميده‌اند چون انتشار دين و معارف اسلامي را او شالوده‌ريزي كرده است. و چون امام در شرایط خاص سیاسی قرار داشتند توانستند در گسترش و بسط علوم اسلامی نقش بسیار مهمی را ایفا نمایند .لذا با برپایی کلاس‌های درس، معارف دین را به مشتاقان آموزش داده و شاگردان بسیار مجربی را تربیت نمودند. و اینگونه شد که فضای آموزش و تدریس مساعد گردید. و پس از شهادت امام محمدباقر علیه السلام این عرصه حساس و مهم به امام صادق علیه السلام سپرده شد. 

 

منبع:

با استفاده از کتاب زندگینامه چهارده معصوم ، مدرسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

فصل رحمت

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله :

" رجب ، " ريزان" ناميده شده است ، چرا كه در اين ماه ، رحمت خداوند بر امت من فرو مي ريزد."

رجب از راه مي رسد، قدر حضورش را بدانيد كه ناگاه خواهيم ديد در حال وداع است.

بهارعاشقان و دلدادگان حريم كبريايي فرا رسيده است. ماه رجب فصل روئيدن جوانه هاي عاشقانه زيستن و ماه شست و شوي دل و جان از زنگارهاي گناه و غفلت ، و آماده شدن براي ورود به ضيافت الله اعظم است. كساني كه دل درگرو محبت خدا نهاده اند، لحظه شماري مي كنند تا با ورود به ماه رجب وبهره مندي از بركات آن، به درك فيوضات ماه عظيم شعبان موفق شوند و پس از آن بتوانند مدال  لياقت ورود به ضيافت الهي در ماه رمضان را دريافت نمايند.

ماه رجب ، سراسر نور و فضيلت و رحمت است. شب اول آن كه جزء چهار شب برتر سال است و شب زنده داري در آن كه بسيار مورد تاكيد قرار گرفته ، ليلة الرغائب( اولين شب جمعه ماه) و ميلاد ابوالائمه اميرالمومنين عليه السلام تا شب نيمه رجب و ايام مبارك " بيض" كه راهيان طريق سلوك به اعتكاف و مناجات با رب جليل مي نشينند وبيست و هفتم رجب كه رحمت الهي ظهور كرد و محمد مصطفي صلي الله عليه و آله به رسالت مبعوث شد.

رعايت كنندگان حرمت ماه رجب و عاملين به اعمال آن را " رجبيون" نامند. همانا كه در قيامت فرشته اي ندا مي دهد:" أين الرجبيون" ، كجايند افرادي كه ماه رجب را محترم شمرده و اعمالي از آن را انجام داده اند.

آنان بندگان خالصي هستند كه در دنيا و در ميان مردم بي نام و نشان زندگي مي كنند و آنگاه كه ماه رحمت فرا مي رسد خود را در نهر نوراني رجب شست و شو مي دهند و با دلي صاف و بي آلايش و پاكيزه از غفلت ها، كينه ها و گناهان،خود را براي نزول رحمت هاي الهي مهيا مي كنند.

امام خميني (ره ) ، اين عارف بالله در مورد ماه رجب مي فرمايد:" شرافت ماه رجب در زبان ها ، در بيان ها، درعقلها و در فكرها نگنجد. رجب ماه دعا و استغفار است و سفارش زيادي به استغفار در اين ماه شده است."

روزه داري دراين ماه ، مورد تأكيد قرار گرفته و پاداش فراواني براي روزه داران به خصوص در روزهاي اول، وسط و آخر ماه وعده داده شده است.

حال اين ماييم واقيانوسي از معنويت كه قدم در بهار آن گزارده ايم تا با همتي خدايي خود را در برابر نفخه الهي كه دراين فصل، وزيدن مي گيرد قرار دهيم و با دل كندن از تعلقات دنيايي، مقدمات ورود به جاده سلوك را فراهم ساخته و رنگ خدايي بگيريم.

اميد است آنگاه كه دستان خود را بر آستان الهي بلند مي نمائيد و به مناجات كه زيباترين تجلي روح انساني است، مي پردازيد ما را از دعاي خير خويش محروم ننمائيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

 

استفتائات از محضر آیت الله مکارم شیرازی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

از وصاياى امام كاظم «عليه السلام» به هشام:

واعلموا أنّ الكلمة من الحكمة ضالّة المؤمن، فعليكم بالعلم قبل أن يرفع ورفعه غيبة عالمكم بين أظهركم.
(تحف العقول صفحه 394)
مؤمن نبايد تنها به عمل، اكتفا كند بلكه بايد دنبال ارتقاء فكر و انديشه و فرزانگى خود هم باشد.
مؤمن بايد حكمت (دانايى و آگاهى و معرفت) را همچون گمشده‏اى بداند كه براى يافتن آن همه زوايا و جوانب را جستجو كند و قدر علم را بداند قبل از آنكه از دست او گرفته شود، و از دست دادن علم، با از دست دادن علماء محقق مى‏شود چون هر عالمى خزائنى از معرفت و دانش را دارد، با فقدان او آن بخش از علم و دانش از بين مى‏رود تا دانشمند ديگرى آن را جبران نمايد.

(از احاديث منتخب رهبر معظم انقلاب «دام ظله» در شروع درس خارج)
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

استفتاءات

  صفحه اصلی  نماز   ايراد و اشکال در نماز

 

سوال

سوال من در اين مورد است كه : من بعد از تصادفي كه كرده ام كتفم شكسته است و يكي از دستانم را نميتوانم تكان دهم . و يكي دو روز است كه ميتوانم خم شوم و نماز ايستاده بخوانم ولي در هنگام سجده نميتوانم دست چپم را بر زمين بگذارم در صورتي كه اگر نماز نشسته بخوانم و مهر را بر روي يك صندلي بگذارم مي توانم هر دو دستم را بر زمين بگذارم . حال سوال من اين است كه كدام صورت از نماز خواندن بهتر است . نشسته يا ايستاده؟

جواب

نماز را ايستاده انجام دهيد بصورتي كه نوشته ايد.

سوال

اگر در تعداد تسبيحات اربعه شك كرديم تكليف چيست ؟

جواب

بنابر اقل بگذاريد.

سوال

ايا به هنگام تجافي بايستي تشهد را خواند يا ساكت باشيم

جواب

بهتر است تشهد بخواند يا ذكر ديگري بگويد.

سوال

ايا ميتوان در قنوت نمازهاي واجب به زبان فارسي دعا كرد؟

جواب

اشكال دارد.

سوال

ايا مي شود در قنوت به فارسي دعا خواند؟

جواب

اشكال دارد.

سوال

آيا مي توان در قنوت نماز به زبان فارسي دعا كرد؟

جواب

اشكال دارد.

سوال

اگر در نماز مهر به به طرف برجستگي اش باشد ( جايي که بر روي آن چيزي حک شده است) نماز بخواند ايا نمازش باطل است؟ ايا اذيت کردن کودکان (بستگان) از روي محبت و ديگر اينکه بسيار شيرين هستند، حق الناس بر گردن انسان مي افتد؟

جواب

اشكالي ندارد.

سوال

1- در سجده سهو آيا بايدموقع نيت دستها را به گوش نزديك كرد؟ و آيا بايد نيت را بر زبان جاري كرد يا خير ؟

جواب

1- هيچ كدام لازم نيست بلكه به زبان آوردن اشكال دارد.

سوال

1-گفتن ذکر بعد از رکوع وذکر الله اکبر در حرکت اشکال دارد؟ 2-هنگام مکث در حالت تشهد به دليل عقب بودن از امام جماعت ميتوان تشهد را خواند لطفا\\\" کامل شرح دهيد؟

جواب

1- در صورتي كه به قصد ذكر مطلق باشد مانعي ندارد.

2- بهتر است كه تشهد را بخواند - ولي سلام نمي دهد.

سوال

اگر در رکوع ذکر سجوده را بگوئيم و بعد از سر برداشتن از آن يا در سجده متوجه اشتباه شويم تکليف چيست؟ اگر در سجوده اول ذکر رکوع را بگوئيم و بعد از سر برداشتن از آن يا در سجده دوم متوجه اشتباه شويم تکليف چيست؟ اگر درسجوده دوم اشتباه بگوئيم و بعد از سر برداشتن از آن متوجه اشتباه شويم تکليف چيست؟

جواب

اگر سر از سجده برنداشته ذكر سجده را اعاده كند ولي اگر سر برداشته اعاده لازم نيست.

سوال

آيا اگر \"بسم الله الرحمن الرحيم\" اول سوره را در نماز واجب به نيت سوره توحيد عادت کرده باشيم  بگوئيم و تصميم داشته باشيم سوره اي جز سوره توحيد بخوانيم و از روي فراموشي بدون اين که توجه کنيم الان چه سوره اي قرار است خوانده شود \"بسم الله الرحمن الرحيم\" بگوئيم  الف-آيا بايد دوباره به نيت آن سوره \"بسم الله الرحمن الرحيم\" بگوئيم؟ آيا احتياطا مجاز به دوباره گفتن هستيم؟ در مورد نماز مستحبي چطور؟ اگر به سوره اي جز توحيد و کافرون عادت داشته باشيم چطور؟

ب- آيا مجزي است در نماز واجب يا مستحبي از سوره توحيد را به سوره کافرون عدول کرد؟

جواب

الف. اعاده لازم نيست.

ب. عدول اشكال دارد.

سوال

در نماز جماعت اگر صفوف جلو هنوز قامت نبسته کسي که در صف هاي پشتي است قامت ببندد نمازش درست است يا بايد منتظر بماند آنها قامت ببندند

جواب

در صورتي كه آماده بستن نماز باشند اشكالي ندارد.

سوال

حكم گفتن \" و عجل فرجهم \" در ادامه صلوات , به طور عمد در نماز چيست ؟

جواب

اشكالي ندارد، ولي هميشه اين كار را ادامه ندهد.

سوال

شخصي در نماز جماعت ركت سوم او و چهارم امام است وقتي امام تشهد و سلام مي گويد ايا بايد تا اخر سلام روي پنجه پا بنشيند ياخير؟

جواب

احتياط واجب آن است كه تا آخر سلام روي پنجه پا بنشيند و بعد از سلام امام نماز را تمام كند.

سوال

2- اگر كسي نميدانسته كه درذكرهاي ديگر نمازنيزقرائت صحيح واجب است و مدتي در ذكرهاي ديگرنماز (غير از قرائت نماز) قرائت صحيح رامراعات نكرده است تكميف چيست؟

جواب

2- در صورتيكه جاهل مقصر نباشد او صحيح است ولي لازم است مراعات كند.

سوال

2- اگر بجاي ذكر \"بحول الله و قوته...\" اذكاري مانند \"يا الله\" يا \"يا حي يا قيوم\"گفته شود ,نماز اشكال دارد؟

جواب

2- به نيت ذكر مطلق مانعي ندارد.

سوال

 با عرض سلام , به نظر حضرتعالي در سوره توحيد کدام تلفظ صحيح است :کفو ان احد؟  يا کفون احد؟

جواب

احتياط واجب آن است كه فقط دومي را انتخاب كنيد.

سوال

اگر در حال نماز خواندن از دماغ انسان خون بيايد، آيا بايد نمازش را ادامه بدهد يا شكستن نماز واجب است؟ 

جواب

چنانچه ظاهر صورت يا دست او بيش از مقدار درهم آلوده شود بايد نماز را بشكند و اعاده كند، و اگر كمتر باشد ادامه نماز اشكالى ندارد.

سوال

ايادر تشهد علي ولي الله جائز است

جواب

جايز نيست.

سوال

آيا در سلام نمازهاي واجب اکتفا کردن به سلام آخر کفايت ميکند؟

جواب

آري سلام آخر كافي است.

سوال

آيا در نماز فريضه ونافله جائز است  قرائت سوره يا دعا را از روي قران ومفاتيحي كه در دست گرفته يا در تابلوي مقابل ما ودر منظر ومرآي ما ست  يا روي زمين است  ودر حال قيام بان نظر ميكنيم انجام دهيم يا حتما بايد حفظ داشته باشيم تا بتوانيم بخوانيم لطفا راهنمائي فرمائيد والسلام

جواب

 اشكالي ندارد.

سوال

1-اگر در نماز نشسته ركوع فراموش شود چه بايد كرد.

2-تكبير اول نماز را بايد وقتي دستها پايين مي ايد گفت يا دستها بالا باشد.

جواب

1- در صورتي كه قبل از سجده دوم به خاطرش بيايد بايد برگردد و اگر بعد از آن باشد نماز باطل است.

2- بهتر آن است كه با شروع تكبير دستها به سمت بالا حركت كند و با رسيدن به كنار گوش تكبير پايان يابد.

كسي كه قنوت را فراموش كند

سوال

اگر انسان در نماز قنوت را فراموش نمايد و بعد از ركوع آن ركعت يادآورد كه قنوت نكرده است حكم آن چيست؟

جواب

مى_تواند پس از ركوع قنوت را بجا آورد و سپس بدون اين كه ركوع كند به سجده مى_رود و نمازش را ادامه دهد.

روشهاي نشر انديشه و شناخت ۱۵/۸/۸۵
الف ـ فراهم آوردن زمينه مساعد
واضرب لهم مثلا اصحاب القريه اذا جاهاالمرسلون اذارسلنا اليهم اثنين فكذبوهما. فعززنا بثالث فقال : انا اليكم مرسلون قالوا : ما انتم الابشر مثلنا و ما انزل الرحمن من شي ان انتم الاتكذبون قالو : ربنا يعلم انا اليكم لمرسلون ... و جا من اقصاالمدينه رجل يسعي قال : يا قوم اتبعواالمرسلين اتبعوا من لايسالكم اجرا و هم مهتدون و مالي لااعبدالذي فطرني و اليه ترجعون (سوره ياسين 16 ـ 13 و ـ22 ـ 20 )
اهل آن قريه رابراي ايشان مثل بزن كه فرستادگان ما بدانجا رفتند چون دوتن را نزد مردم آن سامان فرستاديم آنان را دروغگو خواندند اين شد كه با فرستاده سومي آن دو را تقويت كرديم و آنان به آن مردم گفتند : ما را به نزد شما به رسالت فرستاده اند اهل قريه گفتند : شما جز آدميزاده هايي همچون ما نيستند خدا چيزي نفرستاده است و شما دروغ مي گوييد فرستادگان گفتند : پروردگار ما مي داند كه ما رسولانيم مامور هدايت شما ... و مردي از كنار شهر دوان آمد و گفت : اي مردم ! از فرستادگان پيروي كنيد از كساني پيروي كنيد كه مزدي از شما نخواهند و خود راه يافته اند چرا نبايد كسي را پرستش كنم كه مرا آفريده است و شما به سوي او باز خواهيد گشت
ولقد آتينا ابراهيم رشده من قبل و كنا به عالمين اذقال لابيه و قومه : ما هذه التماثيل التي انتم لها عاكفون قالوا : وجدنا ابانالها عابدين قال : لقد كنتم انتم و آباوكم في ضلال مبين قالوا : اجئتنا بالحق ام انت من اللاعبين قال : بل ربكم رب السماوات والارض الذي فطرهن و انا علي ذلكم من الشاهدين و تالله لاكيدن اصنامكم بعد ان تولوا مدبرين (سوره انبيا 57 51 ـ)
به ابراهيم از پيش رشد و راهشناسي داديم و ما به شايستگي او دانا بوديم يادكن آن هنگام را كه به عمو و قوم خود گفت كه اين تنديسها چيست كه به پرستش آنها مي پردازيد گفتند : ديديم كه پدران ما نيز به پرستش آنهامي پرداختند گفت : شما و پدرانتان بوديد در گمراهي آشكار بوديد گفتند : آيا پيامي جدي و راستين بر ما عرضه مي داري يا از سر شوخي سخن مي گويي گفت : (شوخي و بازي نيست ) بلكه پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمين است او آنها را آفريده است و من در اين باره نزد شما گواهي مي دهم و به خداي سوگند كه چون رفتيد و بدينجا پشت كرديد كاري چاره ساز بر سربتان شما خواهم آورد
ب ـ اقدام كردن و درگيرشدن
فقاتل في سبيل الله لاتكلف الا نفسك و حرض المومنين ...(سوره نسا آيه 84 )
(اي پيامبر!) تو خود در راه خدا كارزار كن كه جزتو كسي بدان مكلف نيست ومومنان را نيز بدان ترغيب كن ...
فجعلهم جذاذا الا كبيرا لهم لعلهم اليه يرجعون قالوا : من فعل هذا بالهتنا انه لمن الظالمين قالوا : سمعنا فتي يذكرهم يقال له ابراهيم (انبيا 60 ـ 58 )
پس آنگاه ابراهيم (به درون بتخانه پاي نهاد) و آن بتها را ريزه ريزه كرد مگر بت بزرگ را تا شايد(براي رسيدگي ) به نزد او بازآيند( و دريابند كه آن بتان چيزي نيستند و تواني ندارند) (و چون بازآمدند) گفتند : چه كسي با خدايان ما چنين كرده هر كه هست از ستمكاران است (برخي در پاسخ ) گفتند : شنيديم جواني از آنها به بدي ياد مي كرد كه او را ابراهيم خوانند

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

ويژگي هاي قلب مؤمن و قلب منافق ۲۰/۸/۸۵
حديث سي ام از چهل حديث حضرت امام خميني(ره) در خصوص اقسام قلب، حيله هاي شيطان و فرق بين قلب مؤمن و قلب منافق است.

آن راحل عظيم الشأن مبحث را با روايتي از امام باقر(ع) آغاز مي كند كه حضرت فرمود:"همانا دل ها بر چهار قسم است. قلبي كه در آن دورويي (نفاق) و ايمان قرار دارد، قلبي كه وارونه مي باشد، قلبي كه بر آن مُهر خورده و تاريك است و دلي كه نوراني و صاف مي باشد."

راوي مي گويد: "از حضرت پرسيدم: منظور از "ازهر" [كه در خصوص قلب مؤمن فرموديد] چه مي باشد؟ حضرت فرمود: "منظور قلبي است، كه در آن چراغي منور [از ايمان] قرار دارد. قلب تاريك، قلب منافق است، قلب نوراني قلب مؤمن است كه اگر [چيزي] به او عطا شود شكر گويد و اگر [به رنجي] مبتلا گردد صبر ورزد و قلب وارونه قلب مشرك است. سپس حضرت آيه "افمن يمشي …" را تلاوت فرمود [آيا كسي كه راه مي رود در حالي كه به رو افتاده، راه هدايت را بهتر يافته است، يا كسي كه بر طريق استوار راه برود؟] و اما قلبي كه در آن ايمان و نفاق است، پس طايفه اي در طايف بودند كه چنين بودند، پس اگر مرگ آنها برسد در حالي كه بر حال نفاق هستند، هلاك خواهند بود، و اگر در حال ايمان بميرند رستگار خواهند شد.


ترغيب به اصلاح نفس
اصلاح قلب و تلاش براي رفع فساد آن، مايه سعادت است و نكته مهم تر از آن پي بردن به حقيقت قلب است كه چه بسا پرداختن به اين امور دوم، انسان را به كلي از قلب خود غافل سازد و از اصلاح دور كند. بنابراين اگر چه پرداختن به اموري مانند حقيقت قلب و كيفيت صحت و بيماري آن مقدمه اصلاح قلب مي باشد، اما نبايد اهتمام به اين امور، انسان را از مقصد اصلي كه اصلاح قلب است، باز بدارد.

تقسيم قلب ها
تقسيمي كه در حديث مورد اشاره از قلب ها به عمل آمد تقسيمي كلي و اجمالي است و البته براي هر يك از آنها مراتب و درجه هايي است؛ چه درجات كمال و چه از لحاظ شرك و نفاق، و نيز ظاهراً چنين است كه اين تقسيم بندي پس از كسب حركات معنوي است، نه به حسب فطرت تا با اخبار فطرت مبني بر اين كه قلوب بر فطرت توحيدند (و شرك و نفاق عارض بر آن هاست) منافات داشته باشد و اين تقسيم بندي با اين حديث معروف كه بدبخت در شكم مادر بدبخت، و خوشبخت در شكم مادر خوشبخت و سعادتمند است، منافات ندارد.
مي توان گفت آنچه در حديث آمده است مبني بر اين كه سعادت و شقاوت را در بطن مادر مي داند، منظور از بطن مادر، مطلق عالم طبيعت است و نمي توان آن را شكم مادر به معناي عرض دانست، زيرا سعادت از كمالات و فعليات است و نمي توان در شكم مادر متصور شد مگر بالقوه. البته ظاهر روايت مي رساند كه شخص سعادتمند، در شكم مادر سعادتمند است (بالفعل) و چون مخالف اين مسير را طي كند، بدبخت مي شود.

در حديثي ديگر از امام باقر(ع) قلب ها بر سه قسم عنوان شده اند: "قلب واژگونه كه در آن خيري نيست و آن قلب كافر است. و قلبي كه در آن خير و شر دعوا دارند تا كدام پيروز شود و قلب مفتوح كه در آن چراغ هاي روشن است و تا روز قيامت خاموش نمي گردد، و آن قلب مؤمن مي باشد" و اين حديث با حديثي كه در ابتداي نوشتار آمد، منافات ندارد.


قلب مؤمن
قلب مؤمن روشن و نوراني است اگرچه احياناً از قلب خود بي خبر باشد. در حديثي از امام صادق(ع) آمده است كه برخي مردم از لحاظ فصاحت در لام يا واوي خطا نمي كنند، ولي قلب آنها از شب تار، تاريك تر است. و برخي مردم از قلب خود با زبان خويش نمي توانند خبر بدهند، اما قلب آنها مثل چراغ نوراني است.
مؤمن بر طريق مستقيم حركت مي كند و از مسير فطرت - كه حق تعالي قلب او را با آن تخمير كرده است - خارج نمي شود. اما ساير قلب ها از مسير فطرت خارج اند. آمده است كه رسول خدا(ص) خطي مستقيم بر زمين كشيد، خطوطي نيز در اطراف آن رسم كرد و فرمود: "اين خط مستقيم وسطي راه من است."

ثانياً مؤمن تابع انسان كامل است و انسان كامل مظهر جميع اسماء و صفات خدا و سيرش مستقيم است.

اين كه در سوره حمد مي خوانيم "اهدنا الصراط المستقيم" اين صراط مستقيم، راهي است كه پروردگار انسان كامل بر آن است از لحاظ ربوبيت و ظاهريت؛ و انسان كامل هم بر همين مسير است از لحاظ مربوبيت و مظهريت. البته ساير موجودات بر اين صراط مستقيم نيستند و انحرافاتي در آنها مشاهده مي گردد. مؤمن تابع انسان كامل است و در مسير عقل، خود را در كيفيت سير معنوي مداخله نمي دهد نتيجتاً وصول او به كمال هم تابع وصول انسان كامل است. به شرط آن كه قلب خود را از تصرفات و وسوسه هاي شيطان و خودپرستي حفظ كند.


برخي حيله هاي شيطاني
برخي حيله هاي شيطان آن است كه انسان توجه خود را از جاده و صراط مستقيم متوجه شخصي خاص كند و با اين وسوسه كه هر گاه دل انسان متوجه دلبري بذله گو شود، زودتر مي تواند علائق را از دل بزدايد و يا اين كه هرگاه دل در گرو شيخي افتد، همين توفيق زودتر حاصل مي شود، و اين وسوسه را نيز ضميمه كند كه شيخ، انسان كامل است و از اين جهت اين كبيره را در نظر انسان موجه جلوه مي دهد، در حالي كه اينها از حيله هاي شيطان است.
ضمناً بايد دانست كه چون سير مؤمن در اين عالم مستقيم است در عالم آخرت نيز كه باطن وي آشكار مي شود مستقيم و بر طريق انسانيت است. بر همين قياس، از آن جا كه مشرك از مسير حق منحرف است، در قيامت نيز به هيئت انساني محشور نمي گردد، و چه بسا به صورت حيواني از حيوانات باشد. پس دل هايي كه از حق منحرف هستند و متوجه دنيايند در قيامت نيز از مسير مستقيم خارجند و به طريق غيرعادي مشي مي كنند، زيرا در اين جهان بر غير مسير حق و غيرمستقيم بودند. در برخي روايات "صراط مستقيم"، به اميرمؤمنان و ائمه معصومين تفسير شده است. چنان كه امام باقر(ع) در روايتي صراط مستقيم را به راه اميرمؤمنان و اوصياي حضرتش تفسير فرمود.


فرق قلب مؤمن و قلب منافق
قلب مؤمن از فطرت اصلي خارج نشده و هر چه از حقايق ايماني و معارف الهي به او القا شود، خواهد پذيرفت. لذا در روايت آمده است كه قلب مؤمن مفتوح است، اما قلب منافق چون با تيرگي هاي مخالف فطرت آغشته شده است (مانند حب نفس، تعصبات جاهلي و اخلاق ناپسند) مسدود مي باشد و حرف حق و حقيقت را پذيرا نيست و صفحه آن همچون صفحه اي سياه وتاريك است كه نقشي نمي پذيرد. قلب مشرك و منافق واژگون و بسته است؛ اما تفاوت بين قلب مشرك و منافق اين است كهقلب مشرك به دليل اين كه متوجه معبود غير حقيقي است دو ويژگي دارد: خضوع صادقانه در برابر غير خدا و ويژگي ديگر نقص و كدورت به خاطر اين خضوع. لذا قلب مشرك واژگونه است.
اما منافق گاهي وقت ها مشرك است؛ لذا در اين هنگام قلب او مثل قلب مشرك، "واژگونه" مي باشد و گاه مطالب حق را مي شنود و مي فهمد، ولي به دليل ظلمت و تيرگي قلبش آن را نمي پذيرد، لذا در اين اوقات قلب او "مسدود" مي باشد. پس قلب منافق هم واژگونه است و هم مسدود.

همچنين حديثي كه در ابتداي نوشتار آمد دو صفت براي مؤمنان عنوان كرد: شكر در عطاها و صبر در هنگام سختي ها. اين دو ويژگي به دليل اهميتي كه دارند در حديث عنوان شده اند و اين دو صفت منشأ بسياري از كمالات فرد خواهند شد.


غفلت از حق، قلب را وارونه مي سازد
اگر انسان يكسره متوجه عالم دنيا باشد قلبش از حق منصرف مي گردد، هر چند ظاهراً مبدأ و معاد را هم قبول داشته باشد.در حقيقت ميزان وارونگي قلب غفلت از خداست. گاه انسان اظهار ايمان به غيب و حشر و نشر و قيامت هم مي كند، اما در عمل گونه اي ديگر است، چنين شخصي در زمره منافقان است، نه مؤمنان. بايد مواظب باشيم كه آثار ايمان در ظاهر و باطن ما جاري باشد تا اين امانت الهي و قلب طاهر ملكوتي را كه با فطرت آغشته شده است دور از تصرف شيطان، به آن ذات مقدس باز پس بدهيم.
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

نصايح پيامبر(ص) در کلام رهبر ۲۰/۸/۸۵
(ترک اميال نفسانى)

من مواعظ النبي صلى الله عليه و آله و سلّم:

"من اكل ما يشتهي و لبس ما يشتهي و ركب مايشتهي لم ينظر اللّه اليه حتى ينزع او يترك."

(تحف العقول، صحفه 38)
از توصيه¬هاي حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله:

هر کس هر آنچه را که هوس کرد بخورد و هر آنچه را که هوس کرد بپوشد و هر آنچه را که هوس کرد سوار شود، خداوند به او نظر لطف نکند تا بميرد يا اين که آنها را ترک کند.



شرح حديث در کلام مقام رهبري:
در جمله «ركب مايشتهي»، احتمال دارد كه معناى حقيقى كلمه مراد باشد؛ يعنى هر مركبى كه مورد ميل اوست، انتخاب كند و احتمال دارد به معناى «ركب الامر» باشد؛ يعنى هر كارى دلش خواست انجام دهد. به هر حال، نظر و توجه الهى كه رأس همه خيرات و مايه همه كمالات انسان در عالم وجود است؛ با ارتكاب اين امور از انسان گرفته مى‏شود و ترك آن هم به اين است كه با رياضت اختيارى، آنچه را كه هوس مى‏كند و مى‏تواند انجام دهد كنار بگذارد.

كسانى كه قدرت انجام تمام مشتهيات خود را ندارند بايد قدر بدانند؛ زيرا اين نعمت بزرگى است كه انسان در مقابل هوا و هوس‌هاى خود، ميدان گسترده‏اى نداشته باشد. گرچه اگر بتواند و مبارزه كند، ثواب بيشترى دارد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

در بيان آياتى كه در قرآن راجعه به گريه كردن وارد شده    

در سوره مائده، و اذا سمعوا ما انزل الى الرسول ترى اعينهم نقيض من الدمع...
كه تنزيل آن در شأن بعضى از كشيشهاى نصارى و در مقام مدح مى‏باشد
دوم، در سوره توبه آيه 93... كه آنها اشك از چشمانشان مى‏ريخت . از روى حزن و اندوه
سوم، در سوره توبه آيه 83... پس آنها بايد كم بخندند و بسيار گريه كردند اين پاداش آنهاست به سبب آنچه كه كسب كرده و مى‏كنند. در مقام ندامت

 چهارم، در سوره يوسف (16) (و جاء و اباهم عشاء يبكون) در شان فرزندان يعقوب كه پس از انداختن يوسف در چاه شبانگاه در نزد پدرشان آمدند در حالى كه مى‏گريستند
پنجم، در سوره اسرى آيه 109، و يخرونى للأذقان يبكون و يزيد هم خشوعاً، و صاحبان علم در حالى كه ميگريستند و خشوع ينى تصرع و زارى ايشان زياد مى‏شود. مدح
ششم، در سوره النجم آيه 44 و انه هو اضحك و ابكى و اوست خدايى كه مى‏خنداند و مى‏گرياند صفات خدا
هفتم، سوره النجم آيه 60، و تضحكون و لاتبكون و ميخنديد و نمى‏گرييد . نكوهش
هشتم، سوره مريم آيه 59، چون خوانده شود بر ايشان آيتهاى خدا بخشنده بر رومى‏يافتند در حالى كه سجده كننده و گريه كننده‏اند . مدح
نهم، دخان آيه 28، فما بكت عليهم‏السماء و ما كانو منظرين، گريه نكرد بر ايشان آسمان و زمين و نبودند از مهلت شده‏گان

البكاء للحسين عليه‏السلام ، علامه ميرجهانى
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

نمونه اي ازعزاداري درسيره عملي اهل بيت عليهم السلام چاپ ارسال به دوست
 

يكي از شبهاتي كه مخالفين عزاداري مطرح مي‌كنند ، مسئله لطمه و سيلي زدن و گريبان چاك نمودن درسوگ سالار شهيدان (عليه السلام) است ،‌بطور مختصر نمونه‌اي ازسيره اهل بيت(عليهم السلام) را ذكر مي‌كنيم كه بطور مسلم نشان مي‌دهد لطمه و سيلي زدن بدون اشكال و جايز است

مرحوم شيخ حر عاملي رواياتي در همين زمينه نقل فرموده كه در زير به دونمونه اشاره مي‌كنيم

1-امام حسن عسگري(عليه السلام) در مصيبت پدر بزرگوارش امام هادي (عليه السلام) پيراهن خويش را ازطرف مقابل و پشت گردن چاك زده بود و چون بعضي ازحاضران به او ايراد مي‌گرفتند . حضرت درجواب فرمود :‌ چه ميداني اي نادان ، حضرت موسي بن عمران (عليه السلام) درسوگ برادرش هارون پيراهن خود راچاك زد

وسائل الشيعه ج 2 ص 917

2- ام احمد صداي خود رابه گريه در عزاي موسي ‌بن جعفر(عليه السلام) بلند كرد و برصورت لطمه زد، و پيراهن خويش را چاك داد و اين درحالتي است كه امام هشتم (عليه السلام) او را ازاين عمل ممانعت نكرد

نقل از « مسعودي» كتاب

اثبات الوصيه

اگركسي سرسوزني نسبت به مقام والاي اهل بيت(عليهم السلام) شناخت ومعرفت داشته باشد و در عزاي ازدست دادن چنين بزرگان وجواهراتي جان به جان آفرين تسليم كند جاي تعجب وملامت ندارد.

بنفسي انت يا حسين» جانم بفداي حسين عليه السلام »

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

پخش زنده از کربلا

 

 
 

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

کسانی که می خواهند به صورت زنده امام رضا (ع) را زیارت کنند

کلیک کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

مقام والاى مادر در قرآن

مقام والای مادر در قرآن

 

نوع دستورهايى كه اسلام به زن و مرد مى‏دهد، در عين حال كه يك راه مشتركى براى هر دو قائل است ولى راه مخصوص را هم از نظر دور نمى‏دارد، وقتى احترام به پدر و مادر را بازگو مى‏كند، براى گرامى داشت مقام زن، نام مادر را جداگانه و بالاستقلال طرح مى‏كند. قرآن كريم مى‏فرمايد:

(اِمّا يَبلُغَنّ عِندك الكِبَر احَدُهُما او كِلاهما فلا تَقُل لهما اُفٍ و لا تَنهَرهُما و قُل لَهُما قولاٌ كريماٌ) (1)

"اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها حتى «اوف‏» مگو و به آنها پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى."  و در جایی ديگر مى‏فرمايد:

ما سفارش كرديم به انسان كه احسان را نسبت ‏به پدر و مادر فراموش نكند: (و وصّينا الانسانَ بِوالديهِ احساناٌ) (2)

و انسان را نسبت‏به پدر ومادرش به احسان سفارش كرديم.  (وقَضى ربُّك الاّ تعبُدوا الا اياهُ و بالوالدَينِ احسانا (3)

پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر ومادر خود احسان كنيد. و در جاى ديگر احسان به پدر ومادر را در كنار عبادت حق ياد مى‏كند:

آيات قرآن كه در مورد حق شناسى از والدين آمده است ‏بر دو قسم است: يك قسم حق شناسى مشترك پدر ومادر را بيان مى‏كند وقسم ديگر، آياتى است كه مخصوص حق شناسى مادر است، قرآن كريم اگر درباره پدر حكم خاصى بيان مى‏كند فقط براى بيان وظيفه است،

(انِ اشكُر لي و لِوالديكَ) (4)  شكرگزار من و پدر و مادرت باش.

اما با همه اين تجليل‏هاى مشترك، وقتى مى‏خواهد از زحمات پدر و مادر ياد كند، از زحمت مادر سخن مى‏گويد، نه از زحمت پدر، آنجا كه مى‏فرمايد:

                     (و وصّينا الانسانَ بِوالديه احساناٌ حَملتهُ امُّه كرهاٌ و وضَعته كرها وحَملُه و فِصالُه ثلاثون شهرا) (5)

زحمات سى ماهه مادر را مى‏شمارد، كه: دوران باردارى، زايمان، و دوران شيرخوارگى براى مادر دشوار است. و همه اينها را به عنوان شرح خدمات مادر ذكر مى‏كند. قرآن كريم به هنگام يادآورى زحمات حتى اشاره‏اى هم به اين موضوع ندارد كه: پدر زحمت كشيده است.

بنابراين، آيات قرآن كه در مورد حق شناسى از والدين آمده است ‏بر دو قسم است: يك قسم حق شناسى مشترك پدر و مادر را بيان مى‏كند و قسم ديگر، آياتى است كه مخصوص حق شناسى مادر است، قرآن كريم اگر درباره پدر حكم خاصى بيان مى‏كند فقط براى بيان وظيفه است، نظير:

(وعلى المولودِ له رزقُهُنَّ و كِسوَتُهُنَّ بِالمَعروف) (6)

خوراك و پوشاك مادران به طور شايسته به عهده پدر فرزند است.

وليكن هنگامى كه سخن از تجليل و بيان زحمات است، اسم مادر را بالخصوص ذكر مى‏كند.

 

مقالات مرتبط:

کلمات فارسی در قرآن

یک معامله کلان در قرآن

پى‏نوشت‏ها:

1- اسراء، 23.

2- احقاف، 15.

3- اسراء، 23.

4- لقمان، 14.

5- احقاف، 15.

6- بقره، 233.

منبع:

جوادى آملى ، عبدالله، زن در آينه جلال و جمال، ص 177

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

محوریت حضرت زهرا علیهاالسلام در حدیث کساء

ولادت حضرت زهرا

در منابع معتبر شیعه پیرامون نزول آیه مبارکه «تطهیر»، یک روایت طولانی موجود است که به «حدیث کساء» شهرت دارد. و نویسنده کتاب «عوالم العلوم» آن را به نقل از «جابربن عبدالله انصاری» بدین‌گونه روایت کرده است: (1)

دخت سرافراز پیامبر، فاطمه علیها‌السلام فرمود: روزی پدر گرانقدرم به خانه ما وارد شد و فرمود: درود بر تو ای «فاطمه»! پاسخ آن حضرت را دادم و به ایشان درود گفتم.

آن حضرت فرمود: فاطمه جان! در خود احساس ضعف می‌کنم.

گفتم: پدر جان! شما را در این مورد به خدای می‌سپارم، او شما را نگهبان باد.

فرمود: فاطمه جان! آن «عبای یمانی» را بیاور و مرا با آن بپوشان.

من عبای آن حضرت را آوردم و او را به وسیله آن، پوشانیدم. بر چهره نورافشانش نگریستم، گویی ماه شب چهارده بود که می‌درخشید.

ساعتی نگذشته بود که فرزندم «حسن» از راه رسید و سلام کرد. در پاسخ او گفتم: سلام بر تو باد گرامی فرزندم! نور دیده‌ و ای میوه قلب مادر! پسرم! گفت: مادر جان! بوی خوش و عطرآگینی در خانه استشمام می‌کنم. گویی جدّ گرانقدرم، پیامبر آمده است!

آری بدینسان هنگامی که ما پنج تن در کنار هم و در زیر «کساء» قرار گرفتیم، پیامبر دو طرف «کساء» را گرفت و با دست راست خویش اشاره به آسمان نمود و فرمود:

بار خدایا! اینان خاندان و خاصّان و نزدیکان من هستند. اینانند که گوشت‌شان، گوشت من است و خونشان، خون من. خداوندا! هر که اینان را بیازارد مرا آزرده است و هر که آنان را به رنج افکند، مرا به رنج افکنده است و هر که با آنان بجنگد، با من سر جنگ داشته است. بار خدایا! من با هر کس که با آنان پیکار کند، در پیکارم و با هر کس که با آنان در صلح و صفا باشد، در صلح و صفا هستم. من دشمن دشمنان اینان هستم و دوستدار دوستانشان خواهم بود، چرا که اینان از من هستند و من از اینان.

گفتم: آری پسرم، جدّ بزرگوارت در زیر «کساء» خوابیده است.

پسرم «حسن» به جانب «کساء» رفت و گفت: سلام بر تو ای جدّ گرانقدر، ای پیامبر خدا! آیا اجازه می‌دهید در کنار شما باشم؟

پیامبر فرمود: سلام بر تو فرزند گرامی‌ام! سلام بر تو ای صاحب «حوض» من، در روز رستاخیز! بیا ... به زیر کساء وارد شو.

هنوز چیزی نگذشته بود که فرزندم «حسین» آمد و سلام گفت.

گفتم: سلام بر تو باد ای نور دیده و میوه قلب مادر!

فرزندم گفت: مادر جان! بوی خوشی نزد شما استشمام می‌کنم. تو گویی بوی جدّ گرانقدرم، پیامبر خداست، آری مادر جان؟!

ولادت حضرت زهرا

پاسخ دادم: آری پسرم! جدّ بزرگوارت به همراه برادرت «حسن» زیر «کساء» هستند. پسرم حسین، به سوی «کساء» رفت و پس از درود بر پیامبر گفت: آیا اجازه می‌دهید که زیر «کساء» به همراه شما باشم؟

پیامبر فرمود: سلام بر تو ای فرزند گرانمایه و ای شفاعت کننده امّت من در روز رستاخیز! آری بیا... پسرم. حسین نیز به زیر «کساء» وارد شد.

در این هنگام امیرمومنان از راه رسید و سلام کرد. من پاسخ او را دادم. او فرمود: فاطمه جان! دخت سرفراز پیامبر! بوی خوشی نزد شما استشمام می‌کنم، گویی بوی برادر و پسرعمویم پیامبر خداست؟

فرشته وحی گفت: پروردگارا! اینان چه کسانی هستند که در زیر «عباء» قرار دارند؟

خدا فرمود: اینان خاندان نبوّت و گنجینه رسالت هستند. «فاطمه» و پدرش، «فاطمه» و همسرش، «فاطمه» و دو پسرش.

گفتم: آری، آن حضرت با دو فرزندت زیر «کساء» هستند.

امیرمومنان به سوی «کساء» رفت و گفت: سلام بر شما ای پیامبر خدا! آیا اجازه می‌دهید در کنار شما باشم؟

پیامبر فرمود: سلام بر تو باد ای برادر و جانشین و پرچمدار من! آری بیا ... و امیرمومنان نیز وارد شد.

و آنگاه خودم نزدیک رفتم و گفتم: سلام بر تو ای پدر گرانمایه‌‌ام، ای پیامبر خدا! آیا اجازه دارم با شما باشم؟

پیامبر فرمود: درود بر تو ای دخت سرفراز و ای پاره تن من! آری بیا ... و من نیز با افتخار زیر «کساء» رفتم و در کنار پدر و همسر گرانقدر و دو فرزندم قرار گرفتم.

آری بدینسان هنگامی که ما پنج تن در کنار هم و در زیر «کساء» قرار گرفتیم، پیامیر دو طرف «کساء» را گرفت و با دست راست خویش اشاره به آسمان نمود و فرمود:

بار خدایا! اینان خاندان و خاصّان و نزدیکان من هستند. اینانند که گوشت‌شان، گوشت من است و خونشان، خون من. خداوندا! هر که اینان را بیازارد مرا آزرده است و هر که آنان را به رنج افکند، مرا به رنج افکنده است و هر که با آنان بجنگد، با من سر جنگ داشته است. بار خدایا! من با هر کس که با آنان پیکار کند، در پیکارم و با هر کس که با آنان در صلح و صفا باشد، در صلح و صفا هستم. من دشمن دشمنان اینان هستم و دوستدار دوستانشان خواهم بود، چرا که اینان از من هستند و من از اینان.

خداوندا! درود و رحمت و برکت و آمرزش و خشنودی خویش را بر من و بر اینان قرار ده و پلیدی و زشتی را از وجودشان آن‌گونه که خود می‌پسندی بزدای و آنان را پاک و پاکیزه ساز.

در این لحظات بود که خدای جهان آفرین به فرشتگان فرمود:

«هان ای فرشتگان!

و ای آسمانیان!

من هرگز آسمانی را برافراشته و زمینی را گسترده و ماهی را درخشنده و خورشیدی را نورافشان و فلکی را گردان و دریایی را جاری و کشتیی را سیرکننده، پدید نیاوردم و نیافریدم، مگر به خاطر مهر این پنج شخصیّت والا و گرانمایه‌ای که در زیر «کساء» هستند.»

فرشته وحی گفت: پروردگارا! اینان چه کسانی هستند که در زیر «عباء» قرار دارند؟

خدا فرمود: اینان خاندان نبوّت و گنجینه رسالت هستند. «فاطمه» و پدرش، «فاطمه» و همسرش، «فاطمه» و دو پسرش.

جبرئیل گفت: پروردگارا! آیا به من اجازه می‌دهید به زمین فرود آیم و ششمین آنان باشم؟

خدا فرمود: آری اجازه دادم.

جبرئیل فرود آمد و گفت: سلام بر تو ای پیامبر خدا! پروردگار بلند مرتبه و والا به شما سلام می‌رساند و به درود و احترام ویژه‌ای شما را گرامی می‌دارد و می‌فرماید: «به شکوه و اقتدارم سوگند که من هرگز آسمانی را برافراشته و زمینی را در گردش و دریایی را خروشان و کشتیی را شناکنان نیافریده و پدیدار نساختم، مگر به خاطر شما پنج‌ تن.»

و اینک ای پیامبر خدا! پروردگارم به من اجازه داده است تا با شما زیر این «کساء» باشم. آیا شما نیز اجازه می‌دهید؟

پیامبر فرمود: سلام بر تو ای امین وحی الهی، به تو اجازه دادم، بیا! ...

فرشته امین نیز وارد شد و آنگاه این آیه شریفه را که ارمغان خدا بود بر قلب مصفّای پیامبر خدا خواند:

«انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً.»

ولادت حضرت زهرا

در این هنگام امیرمنان گفت: ای پیامبر خدا! این نشست ما بر زیر این «کساء» در بارگاه خدا دارای امتیازی است؟

پیامبر فرمود: سوگند به آن قدرتی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت! داستان این نشست ما در زیر این «کساء»، در هیچ مجلس و محفلی از محافل زمینیان - که گروهی از پیروان و دوستداران ما در آن باشند - یاد نشود جز این که باران مهر خدا بر آنان باریدن کند و فرشتگان گرد آنان بگردند و تا پایان مجلس آنان، برایشان آمرزش بخواهند.

علی علیه‌السلام فرمود: با این بیان، به خدای سوگند که ما پیروز و رستگار شدیم و به پروردگار کعبه سوگند که شیعیان ما نیز پیروز و رستگار شدند.

پیامبر دعا کرد: خداوندا! درود و رحمت و برکت و آمرزش و خشنودی خویش را بر من و بر اینان قرار ده و پلیدی و زشتی را از وجودشان آن‌گونه که خود می‌پسندی بزدای و آنان را پاک و پاکیزه ساز.

 

پیامبر فرمود: سوگند به آن که مرا به حقّ به نبوّت برانگیخت و به رسالت برگزید! اگر این رخداد، در محفلی از محافل زمینیان که گروهی از شیعیان و دوستداران ما در آن گرد آمده باشند یاد شود، اگر اندوه زده‌ای در میان آنان باشد، خداوند اندوه او را برطرف می‌کند و اگر غمزده‌ای باشد، غم او را می‌زداید و اگر صاحب حاجتی در میانشان باشد، خدا خواسته او را برآورده می‌سازد.

امیرمومنان گفت: پس به خدای سوگند که ما و شیعیان ما در دنیا و آخرت نیکبخت و رستگار شدیم.

شیعه و حدیث کساء

خواندن حدیث شریف «کساء» در محافل و مجالس به منظور طلب خیر و برکت و به هدف اجابت رسیدن دعاها و نزول مهر و رحمت خدا، هماره در طول قرون و اعصار در میان پیروان مذهب خاندان وحی و رسالت جریان داشته است تا آنجایی که جلب رحمت الهی به‌ وسیله خواندن آن در میان شیعه به صورت یک سیره شایسته در آمده و آثار شگفت‌انگیزی نیز همچون: شفا یافتن بیماران، برآمدن خواسته‌ها و رفع سختی‌ها و ناگواری‌ها نیز به برکت تلاوت آن، در میان آنان ظاهر شده است.

این حدیث شریف در منابع ذیل آمده است:

1- «غررالاخبار»، «دیلمی» از علمای قرن هشتم هجری

2- «المنتخب»، «طریحی» صاحب «مجمع البحرین»

3- «نهج‌ المحجة فی فضائل الائمّة»، «عل نقی احسابی» از علمای قرن دوازده هجری

4- «عوالم العلوم»، «بحرانی»، که آن را با سندهای عالی و به هم پیوسته از سلسله‌ای از علمای بزرگ روایت کرده است که از جمله آنان عبارتند از:

علاّمه حلّی، شیخ طوسی، شیخ مفید، ابن قولویه، علیّ بن ابراهیم، کلینی و چهره‌هایی از این گونه ... . همچنان که برخی از دانشمندان بزرگ، کتاب مستقلّی پیرامون این حدیث شریف نوشته و به شرح آن پرداخته و راه‌های رسیدن آن را به روشنی آورده‌اند. علاقمندان برای توضیح بیشتر در این مورد می‌توانند به کتاب «احقاق الحقّ»، ج 2، ص 558، مراجعه نمایند.

پی‌نوشت‌:

1- عوالم العلوم، ج 11.

منبع:

کتاب فاطمة الزهرا؛ از ولادت تا شهادت، آیة الله فقید سید محمدکاظم قزوینی، ترجمه علی کرمی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

محمود کريمي
مولودي 1 Play Download
مولودي 2 Play Download
مولودي 3 Play Download
مولودي 4 Play Download
مولودي 5 Play Download
مولودي 6 Play Download
مولودي 7 Play Download
مولودي 8 Play Download
مولودي 9 - سال 85 Play Download
مولودي 10 - سال 85 Play Download
مولودي 11 - سال 85 Play Download
مولودي 12 - سال 85 Play Download
مولودي 13 - سال 85 Play Download
مولودي 14 - سال 85 Play Download

محمد طاهري
مولودي 1 Play Download
مولودي 2 Play Download
مولودي 3 Play Download
مولودي 4 Play Download
مولودي 5 Play Download
مولودي 6 Play Download
مولودي 7 Play Download
مولودي 8 Play Download
مولودي 9 - طاهري و کريمي Play Download

متفرقه
مولودي 1 Play Download
مولودي 2 Play Download
مولودي 3 Play Download
مولودي 4 Play Download
مولودي 5 Play Download
مولودي 6 Play Download
مولودي 7 Play Download
مولودي 8 Play Download
مولودي 9 Play Download
مولودي 10 Play Download
مولودي 11 Play Download

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

نخل بستان پیامبر
فاطمه

دوباره نخل بستان پیمبر نو برآورده                            خدیجه در حریم قدسِ احمد، دختر آورده

چه دختر؟ دختری نیکو چو نیکو روضه مینو                 خدا در شأن این بانو ز جنت کوثر آورده

جهان را نورباران کرده این که زهرة الزهرا                   مه از بهر تماشا از گریبان سر برآورده

ز خورشید زمین گردون نماید کسب نور اکنون             که افلاک رسالت نیز نیکو اختر آورده

سرای مصطفی خود از صفا از عرش بهتر بود             نزول زهره زهرا صفای دیگر آورده

نه تنها لؤلؤ مرجان(1) به دامان آورد زهرا                     که بحر عصمت و عفت هزاران گوهر آورده

وصف دشمنان آل پیغمبر چه گویم من                        کتاب الله به ذمّ آن جماعت ابتر آورده

گلی از گلشن  جنت، مهی از طارم رفعت                  خوری از خاوری عصمت، جهان را انور آورده

یمن خلقتش عالم به بازار وجود آمد                           ز رأفت خالق سرمد درخشان گوهر آورده

به امر حیّ سبحانی پی گهواره جنبانی                      به همره مریم از جنت به خدمت هاجر آورده

خدیجه مریم آورده سرور عالم آورده                           به نسوان خاتم آورده ز مریم بهتر آورده

                                                                                                                "خباز کاشانی"

پی‌نوشت‌ها:

1. ناظر است به آیات مبارکه: مرج البحرین یلتقیان بینهما بزرخٌ لا یبغیان فبای آلاء ربکما تکذبان یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان. (سوره رحمن، آیات 18،  19، 20، 21)

در تفسیر آیات مزبور نقل شده است که منظور از دو دریا که خداوند به هم در آمیخت حضرت علی و حضرت فاطمه زهرا علیهماالسلام است و مراد از لؤلؤ و مرجان؛ امام حسن و امام حسین علیهماالسلام می‌باشد.

(تفسیر صافی، جلد دوم، ص 641 – کتابفروشی اسلامیه، تهران)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

عظمت حضرت فاطمه علیهاالسلام در سوره «هل‌اتی»

ولادت حضرت زهرا

در قرآن کریم می‌خوانیم:

انّ الابرار یشربون من کأس کان مزاجها کافوراً، عینا یشرب بها عبادالله یفجّرونها تفجیراً ... و کان سعیکم مشکوراً ... .

این آیات هنگامی بر قلب مصفّای پیامبر فرود آمد که بانوی سرفراز اسلام فاطمه علیهاالسلام و همسر گرانقدر و دو فرزند ارجمندش حسن و حسین در راه خدا انفاقی خالصانه نمودند.

محدّثان شیعه و اهل تسنّن از جمله «واحدی» در «البسیط» و «ثعلبی» در «تفسیر کبیر» و «ابوالمؤیّد موفّق» در «الفضائل» و دیگران آورده‌اند که:

این آیات درباره امیرمنان و فاطمه و حسن و حسین نازل شده است.

در اینجا به مطالبی که مفسّر نامدار اهل تسنّن «زمخشری» در تفسیر خویش در این مورد آورده است، بسنده می‌نمایم. او در این مورد در تفسیر خویش «کشّاف»، از «ابن عبّاس» آورده است که:

دو فرزند گرانمایه فاطمه علیها‌السلام، «حسن» و «حسین» بیمار شدند. پیامبر گرامی به همراه گروهی از یاران به دیدار آن دو آمدند و ضمن گفتگو فرمودند:

«علی جان! زیبنده است برای شفای فرزندانت نذری نمایی.»

آن حضرت به ‌همراه بانوی بانوان، و به پیروی از آنان «فضّه» آن زن شایسته و شاگرد و ارادتمند فاطمه علیهاالسلام نذر کردند که در صورت عنایت خدا و بهبود حال دو فرزند گرانمایه بیت رفیع رسالت و امامت، سه روز، روزه بگیرند و پس از اندکی، آنان بهبودی خویش را به یاری خدا باز یافتند.

امیرمومنان در شرایط سخت اجتماعی و اقتصادی آن روز جامعه، مقداری دانه برای تهیّه نان فراهم آورد و بانوی با تدبیر خانه‌اش، فاطمه علیها‌السلام طبق برنامه هر روز، یک سوم از آن را تبدیل به نان و موادّ غذایی نمود تا روزه بگیرند.

نخستین روز را روزه داشتند که افطار از راه رسید. آنان پس از نماز مغرب برای افطار آماده شدند که ناگهان بینوایی فقیر و درمانده به در خانه آنها آمد و کمک خواست و گفت:

السّلام علیکم یا اهل‌بیت محمّد! مسکین من مساکین المسلمین، اطعمونی اطعمکم الله من موائد الجنّة. فآثروه و باتوا لم یذوقوا الاّ الماء ... ؛ «سلام خدای بر شما ای خاندان پیامبر! فقیری مسلمانم و تقاضای کمک دارم. به من غذا دهید که خدای شما را از مائده بهشتی بهره‌ور سازد.»

خاندان امیرمنان همگی ایثار نمودند و تمامی غذای خویش را به آن فقیر دادند و با آب افطار کردند.

دوّمین روز را روزه گرفتند و به هنگام شام وقتی غذا را برای افطار در برابر خویش نهادند کودک گرسنه‌ای که سایه پدر را بر سرش از دست داده بود، از راه رسید و تقاضای کمک کرد. آنان نیز دگر باره ایثارگرانه، همه غذای خویش را به خاطر خدا به او هدیه کردند.

روز سوّم را روزه گرفتند ... و باز هم ایثار نمودند و غذای خویش را به اسیری انفاق کردند و او را به خاطر خشنودی خدا بر خویشتن مقدّم داشتند.

صبح آن روز بود که امیرمومنان به همراه دو نور دیده‌اش حسن و حسین به محضر پیامبر شرفیاب گشتند و آن حضرت هنگامی که به آنان نگریست، آثار گرسنگی سختی در آنان دید.

حضرت علی علیه السلام به ‌همراه بانوی بانوان، و به پیروی از آنان «فضّه» آن زن شایسته و شاگرد و ارادتمند فاطمه علیهاالسلام نذر کردند که در صورت عنایت خدا و بهبود حال دو فرزند گرانمایه بیت رفیع رسالت و امامت، سه روز، روزه بگیرند و پس از اندکی، آنان بهبودی خویش را به یاری خدا باز یافتند.

فرمود: علی جان! راستی که شما را در شرایط سخت و ناگواری می‌نگرم.

از این رو آن حضرت بپاخاست و به همراه آنان به خانه بازگشتند.

فاطمه علیها‌السلام در حال نیایش و عبادت بود امّا از شدّت گرسنگی و بر اثر روزه چند روزه، از سویی دیدگانش به گودی نشسته و از دگر سو شکم مبارکش بر پشت چسبیده بود. پیامبر از دیدن شرایط دخترش، سخت آزرده‌خاطر گردید و درست در همین لحظات بود که فرشته وحی فرود آمد و گفت:

هان ای محمّد! این ارمغان آسمانی است. این را بگیر و به داشتن چنین خاندان سرفراز و بشردوست و پاکباخته‌ای در بارگاه خدا افتخار نما که خداوند تو را در این مورد تهنیت می‌گوید و آنگاه این سوره مبارکه را بر پیامبر تلاوت کرد: هل‌اتی علی الانسان ...

ولادت حضرت زهرا

فشرده‌ای از پیام آیات

اینک بجاست که فشرده‌ای از تفسیر و پیام این آیات شریفه را از نظر بگذرانیم.

«انّ الابرار...»؛ واژه «ابرار» جمع «بارّ» یا «برّ» است و در این آیه شریفه منظور از «ابرار» و شایسته‌ترین بندگان خدا، عبارتند از: علی، فاطمه و حسن و حسین که درود خدا بر همه آنان باد.

«یشربون من کأس...» ؛ واژه «کأس» به مفهوم جامی است که در آن نوشیدنی‌ها را می‌نوشند. گاه به خود نوشیدنی نیز گفته می‌شود.

«کان مزاجها کافوراً...»؛ بیانگر این واقعیّت است که این نوشیدنی با آب گوارای چشمه‌ای آمیخته است که در بهشت پر طراوت و زیبا می‌جوشد و نام آن «کافور» است، چرا که آب گوارا و سرد و زلال آن چشمه در سپیدی و زلالی و سردی به «کافور» تشبیه شده است. گرچه از نظر خواصّ و آثار آن‌گونه نیست. و ممکن است «کافور» نام چشمه‌ای در بهشت باشد و این بنابراین است که «عیناً» عطف بیان یا بدل از «کافوراً» تصوّر گردد.

«عیناً یشرب بها عبادالله» ؛ چشمه‌ای که بندگان شایسته خدا از آن می‌نوشند. بندگانی که در بندگی خدا به اوج کمال پر کشیده‌اند و خدای بنده‌نواز در قرآن آنان را این‌گونه به وصف می‌کشد:

و عبادالرّحمن الّذین یمشون علی الارض هوناً ... .

«یفجّرونها  تفجیراً» ؛ آن آب جوشان و زلال و گوارای چشمه‌ را، به هر کجا که بخواهند به سهولت و آسانی، جاری می‌سازند.

«یوفون بالنّذر» ؛ آن بندگان شایسته و بایسته، به دلیل وفای به عهدها و نذرها در خور این پاداش پرشکوه می‌شوند چرا که «نذر» کار شایسته‌ای است که انسان در جهت خشنودی خدا، بر خویشتن واجب می‌سازد و روشن است که بنده شایسته‌ای که به نذر وفا کرد به دیگر عهدها و پیمان‌های خویش که خدا وفای به آنها را لازم ساخته است بهتر و با دقّت بیشتری وفادار می‌ماند.

«یخافون یومأ...» ؛ و از روزی که شرّ آن روز به گونه‌ای فراگیر است که دامن همه را می‌گیرد، اینان از آن روز می‌هراسند.

«و یطعمون الطّعام...» ؛ و با وجود این که خود بر اثر روزه‌داری و گرسنگی، به غذا نیازمندند و آن را دوست می‌دارند، باز هم خود نمی‌خورند و ایثارگرانه آن را به «فقیر» و «یتیم» و «اسیر» می‌خورانند، چرا که هم نیکوکاری و ایثار را دوست می‌دارند و هم نسبت به فقیران و محرومان و یتیمان ... پر مهر و دلسوزند.

«انّما نطعمکم لوجه الله...»؛ ما شما را تنها برای خشنودی آفریدگار هستی سیر می‌کنیم و هرگز از شما انتظار پاداشی نداریم.

به بیان «مجاهد» آن شایستگان بشردوست به هنگام سیر کردن گرسنگان سخنی نگفتند و خدای آگاه که از همه رازها و ژرفای دل‌ها آگاه است آنان را به خاطر این ایثار خالصانه مورد ستایش قرار داد.

«انّا نخاف من ربّنا یوماً عبوساً قمطریراً...» ؛ ما از پروردگار خویش از روزی که سخت تیره و تار و آشفته است بیمناکیم.

آری قرآن روز رستاخیز را به ‌خاطر شدّت هراس‌انگیز بودنش به شیر خشمگین و یا سردمدار خودکامه و تندخو و خشن، تشبیه می‌نماید.

«کان مزاجها کافوراً...»؛ بیانگر این واقعیّت است که این نوشیدنی با آب گوارای چشمه‌ای آمیخته است که در بهشت پر طراوت و زیبا می‌جوشد و نام آن «کافور» است، چرا که آب گوارا و سرد و زلال آن چشمه در سپیدی و زلالی و سردی به «کافور» تشبیه شده است. گرچه از نظر خواصّ و آثار آن‌گونه نیست. و ممکن است «کافور» نام چشمه‌ای در بهشت باشد و این بنابراین است که «عیناً» عطف بیان یا بدل از «کافوراً» تصوّر گردد.

«فوقاهم الله شر ذلک الیوم...»؛ پس خدای پر مهر نیز آنان را به پاداش این ایثار و اخلاص و انفاق از شرارت و زیانباری آن روز نگاه می‌دارد.

«و لقّاهم نضرة و سروراً»؛ و به آنها طراوت و خرّمی چهره و شادمانی و سرور قلب ارزانی می‌دارد.

«و جزاهم بما صبروا جنّة و حریراً» ؛ و بدان جهت که در انفاق و ایثار خویش بر گرسنگی سخت، شکیبایی ورزیدند پاداش پرشکوه بهشت و حریر را به آنان عنایت می‌کند.

ولادت حضرت زهرا

امّا در بهشت زیبای خدا

آنگاه خدای سبحان به ترسیم حالات معنوی و انسانی آنان در بهشت زیبا و پرطراوت خدا اشاره می‌کند و می‌فرماید:

1- «متکّین فیها علی الارائک...» ؛ در بهشت جاودانه خدا، این شایسته کرداران بارگاهش، در اوج آسایش و رفاه و آرامش بر تخت‌ها تکیه می‌زنند.

2- «لایرون فی‌ها شمساً...»؛ در آنجا، نه خورشیدی را می‌نگرند که از شدّت حرارت آن به رنج افتند و نه سوز سرمایی که آنان را آزار رساند.

3- «و دانیة علیهم ظلالها...»؛ بر زیر درختان پربار و آرام‌بخشی هستند که سایه‌های آنها به آنان نزدیک است و میوه‌های رنگارنگش فرو افتاده و چیدن و بهره‌وری از آنها برای آنان آسانِ آسان است.

4- « و یطاف علیهم بآنیةٍ من فضّة...»؛ در آنجا جام‌های نقره و ظرف‌های آبگینه و بلورین که خدا آنها را به اراده خویش پدید آورده است و مملو از روزی‌ها و نعمت‌های خدا هستند، پیرامون آنان گردانده می‌شود. و آبگینه‌های نقره‌فام و زیبایی که در نهایت لطافت و دقّت طراحی شده ... مملو از نعمت‌ها بر آنان ارزانی می‌گردد.

5- و در آنجا از چشمه‌های «زنجبیل» و «سلسبیل» سیراب می‌گردند.

6- و کارگزاران و خدمتگزاران بهشت به آنان خدمت می‌کنند.

7- و شکوه و اقتدار بزرگی که همراه با انواع نعمت‌هاست و نیز لباس‌های پرشکوهی از دیبای سبز و انواع زینت‌ها و آراستگی‌ها، به آنان ارمغان می‌گردد و شرابی پاک و مقدّس می‌نوشند.

شگفت این که، خداوند با این که در این آیات، از انواع نعمت‌های بهشت سخن به میان آورده است، به خاطر مقام والای «فاطمه» از حوریان بهشت نام نمی‌برد، چرا که آیات درباره شخصیّت والای امیرمومنان و فاطمه زهرا، دخت سرفراز پیامبر است. همو که سالار بانوان گیتی است و برتر و والاتر و شکوهبارتر از حوریان بهشت می‌باشد.

 

منبع:

کتاب فاطمة الزهرا؛ از ولادت تا شهادت، آیة الله فقید سید محمدکاظم قزوینی، ترجمه علی کرمی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

معنای نام "فاطمه" چیست؟

ولادت حضرت زهرا

روایات گوناگونی در مورد نامگذاری آن حضرت به این نام مبارک نقل شده است که ما پیش از ترسیم این روایات خاطر نشان می‌سازیم که؛ نام مقدّس فاطمه از واژه «فطم» که به معنای بریدن و جدا کردن است، برگرفته شده است. بر این اساس هنگامی که گفته می‌شود:

«فطمتِ الامُ طفلها» و یا «فطمت الحبل» به این معناست که مادر، کودک خویش را از شیر برگرفت و یا ریسمان بریده شد.

علاّمه مجلسی در این مورد می‌گوید:

چه بسیار که اسم فاعل به مفهوم اسم مفعول می‌آید. برای نمونه: «سرٌّ کاتم» و «مکانٌ عامر» که به مفهوم مکتوم و معمور، یعنی پوشیده داشته شده و آباد شده، آمده است. همان‌گونه که در قرآن شریف نیز: فی عیشة راضیة» به معنای «فی عیشة مرضیة» آمده است.

و اینک برخی از روایات پیرامون این نام مقدّس:

 

پیروان او از آتش در امان داشته شده‌اند

ششمین امام نور از پدران گرانمایه‌اش و آنان از پیامبر گرامی آورده‌اند که فرمود:

ان جبرئیل قال له: ... سُمّیت فاطمة، فی الارض، [لانها] فطمت شیعتها من النار. (1)

فرشته وحی برای او پیام آورد که: این دخت گرانمایه در زمین، «فاطمه» نامگذاری شد، چرا که پیروان راستین او از آتش دوزخ در امان داشته شده‌‌اند.

 

خدا، او و پیروانش را از آتش در امان داشته است

هشتمین امام نور از پدران گرانقدرش و آنان از پیامبر آورده‌‌اند که فرمود:

یا فاطمة أتدرین لمَ سُمّیتِ فاطمة؟ فاطمه جان! می‌دانی چرا به این نام، نامگذاری شده‌ای؟

قال علی علیه‌السلام: لمَ سُمّیتِ؟ امیرمومنان پرسید: چرا؟

قال: لانها فطمت هی و شیعتها من النار.(2) فرمود: بدان دلیل که او و پیروان راستین‌اش از آتش دوزخ در امان داشته شده‌اند.

و نیز فرمود:

سمّیت فاطمة لان الله فطمها و ذریّتها من النار، من لقی الله منهم بالتوحید و الایمان بما جئت به(3)؛ او فاطمه نامیده شده چرا که خدای جهان‌آفرین او و هر کدام از نسل پاکش که خدای را با توحیدگرایی و ایمان به آنچه من آورده‌ام، دیدار کند، همه را، از آتش در امان داشته است.

و نیز از پیامبر آورده‌اند که فرمود:

انّما سمّیت ابنتی فاطمة، لان الله فطمها و ذرّیتها و محبّیها عن النار(4) ؛ دخترم فاطمه تنها بدین جهت به این نام مقدّس نامیده شد که خدا او و نسل پاک و دوستداران واقعی‌اش را از آتش دوزخ در امان داشت.

و نیز از پنجمین امام نور آورده‌اند که فرمود:

در روز رستاخیز فاطمه علیهاالسلام بر نزدیک در دوزخ می‌ایستد و نیایش‌گرانه رو به آسمان می‌گوید:

الهی و سیدی، سمّیتنی فاطمة، ... (5)

ولادت حضرت زهرا

خدای من! سالار من! شما نام مرا فاطمه برگزیدی و به مهر خویش مرا و دوستداران نسل مرا از آتش در امان داشتی. بار خدایا! وعده تو حقّ است و تویی که در وعده‌هایت تخلّف نمی‌ورزی.

از جانب خدا ندا می‌رسد که:

هان ای فاطمه! درست گفتی، من تو را بدین نام نامگذاری کردم و تو و دوستداران تو و نسل تو را که ولایت تو و نسل تو را داشته باشند، همه را از آتش دوزخ در امان داشته‌ام. درست می‌گویی، وعده‌ام حقّ است و من در وعده‌های خویش تخلّف نمی‌ورزم ... .

 

او را از هر ناپسندی در امان داشت

از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود:

آیا می‌دانید مفهوم واژه «فاطمه» چیست؟

یکی از شاگردان آن حضرت می‌گوید، گفتم: سرورم شما بفرمایید چیست؟

فرمود: یعنی او از بدی‌ها و ناپسندی‌ها جدا شده است.

آنگاه فرمود: اگر امیرمومنان با او پیمان زندگی مشترک امضاء نمی‌کرد، از آدم گرفته تا روز رستاخیز، در کران تا کران زمین، همتا و همشأنی برای او پیدا نمی‌شد.

گفتنی است که این روایت را گروهی از دانشمندان و محدّثان اهل تسنّن از جمله: «ابن شیرویه دیلمی» از «امّ سلمه»، آن بانوی با شخصیّت آورده است که می‌گوید: «پیامبر فرمود: اگر خدا علی را نیافریده بود، برای «فاطمه» همشأنی نبود.»

این مطلب را خوارزمی در کتاب «مقتل الحسین» ، ترمذی در کتاب «مناقب»، مناوی در «کنوز الحقایق»

و قندوزی در «ینابیع المودّة» از «امّ سلمه» و از «عبّاس» عموی پیامبر روایت کرده‌اند.

 

برکت شناخت او

از ششمین امام نور آورده‌اند که:

دخت فرزانه پیامبر فاطمه علیها‌السلام، بدان دلیل به این نام مبارک نامیده شد که آفرینش از شناخت و معرفت او برگرفته شده است. (6)

و انّما سُمّیت فاطمه لأن الخلق فطموا عن معرفتها. (7)

 

امتیاز او بر دیگران

از پنجمین امام نور حضرت باقر علیه‌السلام آورده‌اند که فرمود:

آنگاه که فاطمه علیها‌السلام ولادت یافت، خداوند به فرشته‌ای وحی فرمود که نام «فاطمه» را بر زبان پیامبر جاری سازد. از این رو پیامبر گرامی به خواست خدا نام گرانمایه او را «فاطمه» نهاد. سپس خدا به آن بانوی با فضیلت فرمود: من به وسیله دانش و بینش، تو را از دیگر بندگان جدا ساخته و بر همه آنان برتری بخشیدم و تو را پاک و پاکیزه ساختم.

آنگاه امام باقر علیه‌السلام فرمود:

به خدای سوگند که خدا این بانوی گرانمایه را به وسیله دانش و بینش از دیگران ممتاز ساخت و از همان عالم «ذر» او را پاک و پاکیزه قرار داد.

 

پی نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج 43، ص 18.

2- بحارالانوار، ج 43، ص 14/ ذخائر العقبی، ص 26، چاپ قاهره / ینابیع المودة، ص 194 .

3- بحارالانوار، ج 43، ص 14.

4- ینابیع المودة، ص 397، چاپ استامبول/ نور الابصار، ص 41، چاپ مصر .

5- بحارالانوار، ج 43، ص 15 .

6- بحارالانوار، ج 43، ص 65 .

7- بحارالانوار، ج 43، ص 65 .

منبع:

کتاب فاطمة الزهرا؛ از ولادت تا شهادت، آیة الله فقید سید محمدکاظم قزوینی، ترجمه علی کرمی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

همانا ما کوثر را به تو اعطا کردیم پس برای پرودگارت نماز بخوان وقربانی کن .     سوره مبارکه کوثر   آیه 2-1

خداوند از خشم فاطمه خشمگين و به سبب خشنودي او خشنود مي شود، فاطمه پاره تن من است، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است آن كس كه با او دوستي ورزد با من دوستي ورزيده است. فاطمه قلب و روح من است، فاطمه بانوي زنان دو جهان است.            پیامبر اکرم (ص)

حضرت فاطمه زهرا (س) روز بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت ، در مکه بدنیا آمد ، ایشان وارث صفات بارز مادر گرامیشان خدیجه بود . در بخشش و بلند نظری وحسن تربیت وارث مادر بزرگوارش ودر سجایای ملکوتی وارث پدر بزرگوارش بود.

*فاطمه (س) در نگاه حضرت مهدی (س)

حضرت مهدی (عج ) که جهان را با ظهور و احکام نورانی خود متحول  می کند و عدالت را در تمام زمین حاکم می گرداند فرموده اند که : دختر رسول خدا برای من سرمشق و الگوی نیکویی  است . حضرت مهدی (عج ) حضرت فاطمه زهرا را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه  حکومتی  خود می داند .

فاطمه (س) در اندیشه امام خمینی رحمه الله علیه

حضرت امام خمینی (ره) از فرزندان حضرت زهرا(س) است و در مکتب او پرورش یافته و عمر شریف خویش را در اهداف والای اسلام واهل بیت(ع) سپری نموده است. هم زمانی میلاد امام خمینی و میلاد فاطمه زهرا(س) بر اهمیت این مناسبت، دو چندان، افزوده است. حضرت امام در برخی از پیام ها و سخنرانی های خود به ترسیم و توصیف شخصیت جاودانه فاطمه زهرا(س) پرداخته اند، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که آنچه بیان کرده اند تنها اشاره به بخشی از فضایل بی پایان و وصف ناشدنی زهرای مرضیه(س) است، که تبیین همه آن، اصولا از قدرت بشر خارج است.

اینک سخنان حضرت امام را تحت عناوینی چند ، به شما خواننده گرامی تقدیم می داریم:

 

1 - فاطمه)س) مایه افتخار

دردنیایی که درآن زندگی می کنیم، از گذشته تا حال، انسان ها برحسب دیدگاه خود از جهان و انسان و زندگی، به اشیاء یا اشخاصی افتخار می کرده اند و آنها را مایه فخر و مباهات خود دانسته اند، اما حضرت امام، فاطمه زهرا( س) را مایه افتخار می دانند.

الف( افتخار جهان هستی

روز پر افتخار ولادت زنی است که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است.

"زنی که عالم به او افتخار دارد."

ب) افتخار خاندان وحی

"زنی که افتخار خاندان وحی، و چون خورشیدی بر تارک اسلام می درخشد."

"تاریخ اسلام گواه احترامات بی حد رسول خدا(ص) به این مولود شریف است."

ج) افتخار پیروان او

"برای زن ها کمال افتخار است که روزتولد حضرت صدیقه را روز زن قرار داده اند، افتخار است و مسؤولیت."

 

 -2فاطمه (س) تجلی کمال است.

" تمام هویت انسانی در او جلوه گر است. "

" تمام ابعادی که برای زن و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده و بوده است. "

"یک انسان به تمام معنی انسان، تمام نسخه انسانیت ، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان، ... تمام حیثیت زن، تمام شخصیت زن ، فردا[ روز میلاد] موجود شد."

"تمام هویت های کمالی که در انسان متصور است و در زن تصور دارد، تمام، در این زن است."

 

-3 مقامات معنوی حضرت زهرا(س(

الف) " نور او قبل از خلقت بشر آفریده شده است."

"اصولاً رسول اکرم(ص) و ائمه) علیهم السلام) طبق روایاتی که داریم قبل از این عالم ، انواری بوده اند در ظل عرش... و مقاماتی دارند الی ماشاءالله... چنانکه به حسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا(س) هم هست.

ب) موجودی ملکوتی و جبروتی

"او [ فاطمه زهرا] موجود ملکوتی است که در عالم انسان ظاهر شده است، بلکه موجود الهی جبروتی در صورت یک زن ظاهر شد است."

" معنویات، جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های ملکی و ناسوتی همه در این موجود است."

ج) مجمع اوصاف انبیاء(ع)

"فردا [ روز ولادت فاطمه زهرا[ همچون زنی متولد می شود که تمام خاصه های انبیاء در اوست."

د) تسبیحات فاطمه زهرا بهترین تعقیبات نماز

"و ازجمله تعقیبات شریفه، تسبیحات صدیقه طاهره (س) است که رسول خدا(ص) ، آن را به فاطمه (س) عطا فرمود. از حضرت صادق (ع) مرویست که این تسبیحات در هر روز، در تعقیبات هر نمازی پیش من محبوب تر است ازهزار رکعت نماز در هر روز.

و) مراوده با جبرئیل، بالاترین فضیلت زهرا(س)

"من راجع به حضرت صدیقه (س) خودم را قاصر می دانم ذکری بکنم، فقط اکتفا می کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده و آن روایت این است که حضرت صادق (ع) می فرماید:

فاطمه (س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد و مسائلی از آینده نقل می کرد.

ظاهر روایت این است که در این 75  روز ، مراوده ای بوده است  یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیاء عظام درباره کسی اینطور وارد شده باشد... مساله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسأله ساده نیست ، خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، چه ما قائل بشویم به این که قضیه ی  تنزل جبرئیل ، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است، او تنزیل می دهد او را و وارد می کند تا مرتبه پایین، یا بگوییم که خیر، حق تعالی او را مأمور می کند که برو و این مسایل را بگو... تا تناسب مابین روح این کسی که جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا، و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیاء درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است... در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند، با این که آنها هم فضایل بزرگی است، این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم... و این از فضایلی است که مختص حضرت صدیقه (س) است. "

سخنانی گوهربار در مورد مادر:

بهشت زیر قدمهای مادران است .   پیامبر اکرم «ص»

حق مادرت بر تو این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس حمل نمی کند و از میوه دلش آن به تو داد که هیچ کس به دیگری نمی دهد .     امام سجاد «ع»

خداوند به سپاسگزاری از خود پدر و مادر فرمان داده است از پدر و مادرش سپاس گزاری نکند ، خداوند را سپاس نگفته است . امام رضا «ع»

ما به انسان سفارش کردیم که به پدر ومادرش نیکی کند ، مادرش او را با رنج حمل کرد وبا رنج بر زمین نهاد .    سوره مبارکه احقاف ، آیه 15

*برگرفته از سایت www.aviny.com  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386;ساعت ;  توسط ;  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386;ساعت ;  توسط ;  | 

 

حکایتهای آموزنده

 

3- طفل‌ يتيم‌
 
2- كور چراغ‌ بد

1- دزد ميوه‌خوار

6- راز قضا 5- دزد و خانه‌ شاعر 4- صفاى‌ باطن‌
9- ظ‌روف‌ قديمى‌ 8- شكايت‌ شتر 7- توانگر و حكيم‌
12- جزاى‌ سخن‌چين‌
 
11- توبه‌ بشر
 
10- مسجد بهلول‌
 
15- سقراط حكيم‌
 
14- قدرشناسى‌
 
13- مرد بى‌گناه‌
 
18- مهر پدرى‌
 
17- فريب‌ شيطان‌
 
16- منزلت‌ علم‌
 
21- راز بندگى‌
 
20- بگو ان‌ شاء الله‌
 
19- گواهان‌
 
24- كهنسالان‌
 
23- لذت‌ گذشت
 
22- شكيبايى‌
 
27- رفاقت
 
26- سبكبار
 
25- لحظه‌ جدايى‌
 
30- سگ‌ هواشنا س‌
 
29- پارسايى‌ شيخ‌ انصارى‌
 
28- فطرت‌ پاك‌
 
33- اَتش 32- حكايت‌ سنگترا ش‌  
 
31- حكمت‌ لقمان‌
 
36- دوراند يش 
 
35- پنج‌ حكمت
 
34- آب‌ گل‌آلود
 
39- فرومايه 38- خانه‌ وزير
 
37- فال‌ بد
 
42- اميرنصر و پاسخ‌ استاد
 
41- آواى‌ رسواگر
 
40- پيمان‌ شكنى‌
 
45- داورى‌ بهلول‌
 
44- توحيد نوجوان‌
 
43- پند ديوانه‌
 
48- طبيعت‌ يا تر بيت
 
47- تفرقه‌
 
46- كودك‌ زيرك‌
 
51- آواى‌ خو ش 
 
50- سوگند مرگبار
 
49- نوشته‌ كدخدا
 
  53- خسرو و ماهى‌فرو ش
52- عالم‌ و توانگر
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386;ساعت ;  توسط م.حسینی;  |