چه لحظه هایی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...
چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی...
چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...
چه روزهایی که سرمو تُو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است ...
وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی...
وقت از آدم های دور و برم دلم گرفت ...
و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی...
تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی...
وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی...
وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه...
اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم ...
وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش ...
نه شاد بودن واسه داشته ها ...
و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم ...
و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی ...
خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون.....
خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم
دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت
معرفي صحيفه سجاديه

چهارمين امام معصوم، حضرت علي بن الحسين عليهالسلام، شخصيتي که جدّ بزرگوارش، حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام، او را بهترين فرد روي زمين بعد از پدرش معرفي نموده است، در مدينه منوره در سال 38 هجري چشم به دنيا گشودند. مادر امام شهربانو، دختر يزدگرد سوم ـ آخرين پادشاه سلسله ساساني ـ بوده است.
امام چهارم حضرت علي بن الحسين عليه السلام القاب متعددي دارد:
زين العابدين، سيدالعابدين، زين الصالحين، وارث علم النبيين، وصي الوصيين، خازن وصايا المرسلين، امام المومنين، منارالقانتين، الخاشع، اَلمتهجّد، الزاهد، العابد، العدل، البکّاء، السجّاد، ذوالثَفنات، امام الامّه، ابوالائمه، الزّکي، الامين.
دوران زندگي امام سجاد عليه السلام
دوراني كه امام سجاد عليه السلام در آن زندگي ميكرد، همه ارزشهاي ديني دستخوش تحريف و تغيير امويان قرار گرفته بود و احكام اسلامي بازيچه دست افرادي چون ابن زياد، حجاج و عبدالملك بن مروان بود. حجاج عبدالملك را مهمتر و برتر از رسول خدا صلي الله عليه و آله ميشمرد و برخلاف نصوص ديني از مسلمانان جزيه ميگرفت و با اندك تهمت و افترايي مردم را به دست جلادان ميسپرد.در سايه چنين حكومتي آشكار بود كه تربيت ديني مردم تا چه اندازه تنزل كرده و ارزشهاي جاهلي چگونه احيا شده است(1)؛ به طوري كه دو خطر بزرگ جامعه اسلامي را تهديد ميكرد:
1- فرهنگهاي متنوع بيگانه 2- خطر تجمل پرستي
از اين رو لازم بود در زمينه علمي كاري انجام شود تا مسلمانان به اصالت فكري و شخصيت قانونگذاري ويژه خود كه از كتاب و سنت در اسلام الهام ميگيرد، واقف گردند. در اينجا ضرورت يك حركت اجتهادي (اطلاع رساني قوي) به نظر ميرسيد تا در چهارچوب تعاليم اسلامي، افق فكري مسلمانان گسترش يابد و بذر اجتهاد و تلاش از براي يافتن راه حق در دل آنها افشانده شود و اين كاري بود كه امام سجاد عليه السلام بدان دست يافت.
خطر دوم ناشي از پيشامد امواج رفاه و آسايش در جامعه اسلامي بود كه عشق سوزاني را كه از ارزشهاي اخلاقي و پيوندهاي روحي در مسلمانان پديد آمده بود را خاموش ميكرد.
امام علي بن الحسين عليهماالسلام اين خطر را احساس كرد و فهميد كه جامعه دچار انحراف شده و روحيه رفاه طلبي و فساد سياسي و اخلاقي و اجتماعي آن را در محاصره قرار داده و از نظر سياسي هيچ روزنهاي براي تنفس وجود ندارد، بنابراين امام سجاد عليه السلام توانست از دعا براي بيان بخشي از عقايد خود استفاده كند و بار ديگر تحركي در جامعه براي توجه به معرفت و عبادت و بندگي ايجاد كند. امام عليهالسلام در اين سنگر قدرت بس شگرف تصويرهاي روشني از جامعه اسلامي و وظيفه مسلمانان را در برابر كفرگويان معين ميكند و مبارزه آنان را با منكرات مطرح ميسازد.
دعاي او نشان دهنده اين مطالب است كه در هر حال ولو اين كه همه امكانات مبارزه از يك نفر گرفته شود و به فرض اين كه تنها هم باشد، باز هم مسئوليت تلاش و كوشش از او سلب نميگردد و بايد از دعا به عنوان حربه مبارزه در راه حق استفاده شود.
صحيفه سجاديه؛ زبور آل محمد صلي الله عليه و آله
1- دعا، منبعى براى معارف
شناخت «صحيفه سجاديه» را مىتوان گامى در جهت آشنايى با «معارف اسلام» دانست و در زمينه «عقايد» و «اخلاق» و «شناختهاى دينى» به آن مراجعه كرد. جهت شناخت دين، منابعى وجود دارد كه از اطمينان، اتقان و صحت خاصى برخوردار است، چرا كه ريشه در كلام الهى و علم لدنّى دارد. برخى از اين منابع عبارتند از:- قرآن كريم؛
- احاديث پيامبر و ائمه عليهم السلام؛
- دعاهاى معصومين عليهم السلام؛
- زيارتنامههاى مأثوره.
بحث ما بر محور يكى از اين منابع است، يعنى دعاهايى كه از زبان امام سجاد عليه السلام بيان شده و به ما رسيده و حاوى ظريفترين و عميقترين معارف است و بايد قدر اين مجموعه را دانست و با آن مأنوس بود و لحظات شب و روز خويش را با اين دعاها، پر معنويت ساخت. اهلبيت عليهم السلام اهل دعا، تهجد و ذكر بودند. قرآن كريم هم سفارش اكيد به دعا دارد. پيروان ائمه نيز بايد اهل دعا، تضرع و نيايش باشند.
شايد فهم ما قاصر از آن باشد كه از خداى متعال چه بخواهيم و خواستههاى ما چه باشد؛ ولى در اين زمينه هم اولياى دين، پيشواى ما هستند و با طرح خواستههاى اساسىتر و متعالىتر كه به سعادت دنيوى و اخروى ما مربوط مىشود، سطح فهم و خواسته ما را بالا مىبرند و ما با خواندن اين دعاها، همنوا با معصومين پاك و بندگان وارسته خدا و مقربان درگاه او مىشويم و خداوند را از زبان حجت خدا مىخوانيم و در «دعا» نيز شاگرد مكتب اهلبيت عليهم السلام مىشويم.
در مبحث دعا، سر فصلهاى فراوانى وجود دارد كه توجه به آنها مناسب است:
- معنى دعا و اهميت آن؛
- ضرورت آن و نياز بشر به نيايش؛
- آثار روحى، فردى و اجتماعى دعا؛
- ادب و آداب دعا، شيوه صحيح نيايش؛
- شرايط اجابت و موانع اجابت دعا؛
- بحث دعا و اجابت و علل عدم استجابت برخى دعاها؛
- دعاهاى ائمه و اولياء الهى (ادعيه مأثوره)؛
- محتواى دعاها و خواستهها؛
- سيره معصومين و حالات علما و عرفا در دعا و تهجد؛
- جايگاه خاص امام سجاد عليه السلام كه زين العابدين است؛
- دعا و عمل (همراهى دعا و اقدام)؛
- دعا و سرنوشت و مقدّرات، فايده دعا؛
- آنان كه دعايشان قبول نمىشود؛
- مستجاب الدّعوهها؛
- دعا و نفرين (دعاى به سود و دعاى به زيان)؛
- دعا براى خود و دعا براى ديگران؛
- دعاهاى قرآنى .
2- اهميت صحيفه سجاديه
اهميت صحيفه سجاديه از آنجاست كه امام معصومى همچون حضرت سجاد عليه السلام با خداى خويش با اين دعاها راز و نياز و نيايش مىكرده است. صحيفه، كه از آن به «زبور آل محمد» نيز ياد مىكنند، هم از نظر گوينده و هم از نظر مخاطب (كه پروردگار است) از ويژگى خاصى برخوردار است. صحيفه سجاديه علاوه بر محتواى عميق و مضامين متعالى كه در اين دعاها نهفته است، از نظر سند نيز از استحكام خاصى برخوردار است.كتب دعا بسيار است و دعاهاى رايج و منقول هم فراوان؛ ولى دعاهايى كه داراى سند محكم باشد و يقيناً از زبان معصوم تراويده باشد، سنديت بيشترى دارد و مضامين آن هم دلنشينتر خواهد بود. علماى شيعه در طول قرون، كتب متعددى تأليف كردهاند كه حاوى ادعيه گوناگون براى ساعات و ايام و مواقع مختلف است؛ از قبيل «اقبال» سيد بن طاووس، «البلد الامين» كفعمى، «جمال الاسبوع» سيدبن طاووس، «الدّعوات» قطب راوندى، «عُدّة الداعى» ابن فهد حلى، «المصباح» كفعمى، «مفتاح الفلاح» شيخ بهايى و «مفاتيح الجنان» محدّث قمى.
اما «صحيفه سجاديه» در اين ميان جايگاه خاصى دارد. فصاحت و بلاغت و عمق معانى آن درخور دقت است. سند آن بسيار معتبر مىباشد و اهلبيت عصمت، پيوسته مواظبت و مراقبت از اين كتاب را - كه ميراث ارزشمند امام زين العابدين عليه السلام است - به ديگران توصيه مىكردند. در كتابهاى مبسوط، درباره سلسله سند اين دعاها، بحثهاى كارشناسى و علمى دقيقى انجام گرفته كه در اين مختصر نمىگنجد.
3- نگاهى به محتواى صحيفه
دوره حيات امام سجاد عليه السلام، يكى از سختترين و خفقان بارترين دورهها براى اهلبيت و ائمه عليهمالسلام بود و محدوديتهاى بسيارى از سوى امويان براى امامان شيعه اعمال مىشد. از اين رو براى امام سجاد عليهالسلام زمينه داير كردن جلسات بحث و تفسير و فقه و علوم ديگر ميسر نبود.آن حضرت، بسيارى از معارف ناب اسلامى را در قالب دعاهاى صحيفه بيان داشته است. از اين رو مىبينيم كه در دعاهاى اين كتاب، ظريفترين مباحث خداشناسى، هستىشناسى، عالم غيب و فرشتگان، رسالت انبيا، جايگاه پيامبر و اهلبيت عليهم السلام، فضايل و رذايل اخلاقى، حالات خاص انسان، شيوههاى شيطان در گمراه ساختن مردم، گراميداشت اعياد و يوم اللههاى مختلف، مسائل اجتماعى و اقتصادى، اشارات تاريخى و سيره، توجه دادن به مظاهر قدرت پروردگار، يادآورى نعمتهاى مختلف خداوند و وظيفه شكر و سپاس، آيات آفاقى و انفسى پروردگار، ادب و آداب دعا، تلاوت، ذكر، نماز و عبادت و ... دهها موضوع مهم ديگر مطرح است. قالب، قالب دعا و نيايش است ولى مضمون، تبيين دين و ارزشهاى اخلاقى و معارف قرآنى و وظايف عبادى و آداب بندگى است.
صحيفه سجاديه، حاوى 54 دعاست. برخى از دعاها بلند و مفصل است و برخى ديگر نسبتاً كوتاهتر.
مناسبتها و جايگاهها و مواقع خواندن اين دعاها، در فهرست صحيفه سجاديه آمده است و مىتوان به آن مراجعه نمود. برخى از عناوين اين دعاها از اين قرار است:
دعا در ستايش خداوند، حاملان عرش و فرشتگان، دعا براى خود و خويشاوندان، دعا در سختىها و رنجها، براى پناه بردن به خدا، آمرزش خواهى، اقرار به گناهان، طلب حاجت، هنگام بيمارى، پناه بردن به خدا از شيطان، مكارم اخلاق، براى تندرستى، براى پدر و مادر و فرزندان، براى همسايگان و دوستان، دعا براى مرزداران، براى توبه، هنگام تنگى رزق، هنگام شنيدن صداى رعد، هنگام ديدن ماه نو، هنگام فرا رسيدن يا سپرى شدن ماه رمضان، روز عيد فطر و عرفه، دعاى ختم قرآن و ...
اينگونه بهرهگيرى از مناسبتها، سراسر زمان و فرصتهاى يك مسلمان نيايشگر و اهل انس با خدا را مىپوشاند؛ زيرا براى هر لحظه و موقعيتى، دستورالعملى براى نيايش به درگاه خداوند وجود دارد.
به حساب کشيدن نفس

امام زينالعابدين عليه السلام در هر ماه مبارک رمضان گناهان و خطاهاي غلامان خود را مينوشت، و در شب آخر ماه همه آنها را يک جا جمع ميکرد، و يک يک آنان را به نام، صدا ميکرد و ميفرمود: فلاني! تو در فلان روز فلان کار را انجام ندادي و فلان خطا را مرتکب شدي؟ اما به تو آزاري نرساندم. همين طور خطاها را به آنان تذکر ميداد و همه آنها در برابر آن بزرگوار به اشتباهات و خطاهاي خود اقرار ميکردند.
آنگاه حضرت در ميان آنها ميايستاد و ميفرمود: همگي با صداي بلند بگوييد: اي علي بن الحسين! خدايت رفتارهاي تو را ميشمارد و حساب ميکند همان طور که تو بر ما حساب کردي و نزد او کتابي است که به حق سخن ميگويد و هيچ گناه کوچک و بزرگي را وا نميگذارد، پس به ياد جايگاه خود در برابر خداوندي باش که ذرهاي ستم نميکند و تنها خودش براي گواهي کافي است، از ما بگذر و ما را عفو نما تا خداوند از تو بگذرد، زيرا خودش فرموده است: «و بايد مومنان با خَلق، عفو و صلح پيشه کنند و از بديها در گذرند. آيا دوست نميداريد که خدا هم در حق شما مغفرت و احسان فرمايد...؟»(1) سپس سخت ميگريست و از خوف خدا نوحه و زاري ميکرد.(2)
يا اباذر ! لا يَکونُ الرَّجُلُ مِنَ المُتَّقينَ حَتي يُحاسِبَ نَفسَهُ اَشَدَّ مِن مُحاسَبَةِ الشَّريکِ شَريکَهُ ... .(3)
اي ابوذر! انسان جزو پرهيزگاران نخواهد بود مگر آن که از خودش حساب بکشد خيلي سختتر از حسابکشي شريک از شريک خودش.
رسول خدا صلي الله عليه و آله
جشن ميلاد امام چارمين آمد پديد

|
جشن ميلاد امام چارمين آمد پديد |
روز وجد مؤمنات و مؤمنين آمد پديد |
|
درّة التّاج فضيلت جوهر علم لدن |
حضرت سجّاد زين العابدين آمد پديد |
|
يك فلك مجد و كرامت يك جهان اجلال و فرّ |
در رخ انسان به چهرى دلنشين آمد پديد |
|
يك جهان تسليم يك عالم رضا يك دهر فضل |
آسمانى آفتابى بر زمين آمد پديد |
|
فُلك درياى ولايت موج اقيانوس فضل |
خازن علم الهى، قطب دين آمد پديد |
|
نور چشم خامس آل عبا زين العباد |
شافع عصيان به روز واپسين آمد پديد |
|
عرشيان، انگشت عبرت بر دهان دارند از آن |
كاين چنين گوهر چه سان از ماء و طين آمد پديد |
|
عابدين را گاه رنج آرام جان آمد زره |
ساجدين را روز غم يار و معين آمد پديد |
|
آنچه را مىجست دل در آسمانها قرنها |
در زمين آن مقتداى آن و اين آمد پديد |
|
چرخ هستى را چنان شمس الضّحى آمد عيان |
بحر ايمان را چنين درّ ثمين آمد پديد |
|
مجمع البحرين دانش، مخزن الاسرار حقّ |
فيض سرمد، متن قرآن مبين آمد پديد |
|
كاخ ايمان را از او ركنى ركين شد آشكار |
ملك هستى را از او حصنى حصين آمد پديد |
|
وارث تخت «سلونى» تاجدار «هل اتى» |
حضرت طاها جناب يا و سين آمد پديد |
|
از پى آوردن تبريك ميلادش ز عرش |
باز گويا در زمين روح الامين آمد پديد |
|
بازگو «طايى» براى ميمنت بر شيعيان |
روز ميلاد امام چارمين آمد پديد |
شباهت امام سجاد به حضرت علي عليهماالسلام

نام مبارك امام چهارم علي است و مشهورترين القاب آن حضرت زين العابدين و سجّاد ميباشد و مشهورترين كنيه ايشان ابامحمد و ابوالحسن است. مدّت عمر آن بزرگوار مثل پدر بزرگوارش پنجاه و هفت سال است. ايشان پانزدهم جمادي الاول سال سي و هشتم هجري به دنيا آمد. تولد آن بزرگوار دو سال قبل از شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام است و تقريباً بيست و سه سال با پدر بزرگوار زندگي كرد. پس مدت امامت آن بزرگوار سي و چهار سال است.
حضرت سجّاد عليه السلام پدري چون حسين دارد و مادرش دختر يزدگرد پادشاه ايران است كه دست عنايت حق به طور خارق العاده اين دختر را به امام حسين ميرساند. شرافت اين زن آن است كه مادر نُه نفر از ائمه طاهرين ميشود و چنانچه امام حسين عليه السلام «اب الائمه» است. اين زن نيز «ام الائمه» است.
گرچه امام سجاد عليه السلام با اهلبيت عليهم السلام در همه فضايل وجه اشتراك دارند و هيچ فرقي ميان آنان از نظر صفات و فضايل انساني نيست، اما از نظر گفتار و كردار شباهت تامّي به جدشان اميرالمؤمنان علي عليه السلام دارد. که آن موارد را ذکر مينماييم.
ايمان امام سجاد عليه السلام
اميرالمؤمنين عليه السلام در دعاي صباح ميگويد: «يا من دلّ علي ذاته بذاته؛ اي كسي كه برهان وجود خود هستي.»حضرت سجاد نيز در دعاي ابوحمزه ثمالي ميگويد: «بك عرفتك و انت دللتني عليك و عويني اليك و لولا انت لم أدرما انت؛ تو را به خودت شناختم و تو دلالت نمودي مرا بر خودت و دعوت نمودي به خودت و اگر نبودي، ترا نميشناختم.»
اينگونه كلمات منتهاي ايمان را ميرساند و اين همان ايمان شهودي است كه اميرالمؤمنين ميفرمايد: «لو كشفت لي الغطاء ما ازددت يقينا؛ اگر بر فرض محال ممكن بود خدا را با اين چشم ظاهري ديد و ميديدم بر يقين من كه الآن به ذات مقدس حق دارم چيزي افزوده نميشد.»
علم امام سجاد عليه السلام
اگر امام علي عليه السلام ميگويد: «از من بپرسيد هر چه ميخواهيد كه به خدا قسم تمام وقايع را تا روز قيامت ميدانم، حضرت سجاد نيز ميگويد: «اگر نميترسيدم كه مردم در حق ما غلوّ كنند، وقايع را تا روز قيامت ميگفتم.»تقواي امام سجاد عليه السلام
حضرت علي عليه السلام ميفرمود: «والله لو اعطيت الاقاليم السبعة و ما تحت افلاكها علي ان اعصي في نملة اسلبها جلب شعيرة ما فعلت؛ به خدا قسم اگر تمام عالم هستي را به من دهند كه به مورچهاي ظلم كنم و بيجهت پوست جوي را از دهان آن بگيرم، اين کار را نميكنم.»امام زين العابدين نيز ميفرمود:
| تعصي الاله و انت تظهر حبّه | هذا لعمري في الفعال بديع |
| لو كنت تظهر حبه لأطعته | ان المحب لمن يحب مطيع |
«خداوند را معصيت ميكني و ادعا ميكني كه او را دوست داري. به جان من اين ادعا از عجايب امور است. اگر براستي خدا را دوست داشتي او را اطاعت ميكردي، زيرا محّب هميشه مطيع محبوب است.»
در اين اشعار نيز امام سجاد عليه السلام ميگويد محال است كه خداوند را معصيت كنم، زيرا او را دوست دارم.
عبادت امام سجاد عليه السلام
درباره اميرالمؤمنين گفته شده است كه روزها به ايجاد باغ و قنات براي فقرا و محتاجين مشغول بود، و تا به صبح عبادت ميكرد. حضرت سجاد نيز چنين بود چه بسيار باغها و قنوات كه به دست ايشان براي ديگران آباد يا ايجاد شد. عبادت و سجده او به حدي بود كه به زين العابدين و سجاد ملقب شد.از رسول اكرم صلي الله عليه و آله روايت شده كه روز قيامت خطاب ميشود: «كجا است زين العابدين؟» و ميبينم كه فرزندم علي بن الحسين جواب ميدهد و ميآيد.
از امام باقر عليه السلام روايت شده كه: «پدرم را ميديدم كه از كثرت عبادت پاهاي او ورم كرده، و صورت او زرد، و گونههاي او مجروح، و محل سجده او پينه بسته بود.»
سخاوت، فتوت و رأفت امام سجاد عليه السلام
در تاريخ آمده است يكي از كارهاي اميرالمؤمنين عليه السلام اداره كردن فقرا به طور مخفيانه بوده است. اميرالمؤمنين شبها خوراك، پوشاك و هيزم به خانه بينوايان ميبرد، و آن بينوايان حتي نميدانستند كه چه كسي آنها را اداره ميكند. همچنين ميان مورخين مشهور است كه امام سجاد عليه السلام چنين بوده است.راوي ميگويد: در محضر امام صادق عليه السلام بوديم كه از مناقب حضرت علي عليه السلام صحبت شد و گفته شد هيچ كس قدرت عمل اميرالمؤمنين را ندارد و شباهت هيچ كس به اميرالمؤمنين، بيشتر از علي بن الحسين عليهماالسلام نبوده است كه صد خانواده را اداره ميكرد. شبها گاهي هزار ركعت نماز ميخواند.»
از طريق اهل تسنن روايت شده است كه چون امام سجاد عليه السلام شهيد گشت روشن شد كه آن حضرت صد خانواده را به طور مخفي اداره ميكرده است.
زهد امام سجاد عليه السلام
چنانچه حضرت علي عليه السلام زاهد به تمام معني بوده است و دلبستگي به مالي و به كسي جز به خداي متعال نداشته است. امام سجاد عليه السلام نيز همچنين بوده است. لذا به اصحاب خود سفارش ميفرمود: اصحابي، اخواني، عليكم بدار الآخرة ولا اوصيكم بدار الدنيا فانكم عليها و بها متمسكون اما بلغكم ان عيسي عليه السلام قال للحواريين. الدنيا قنطرة فاعبروها ولا تعمروها. و قال: من يبني علي موج البحر داراً؟ تلكم الدار الدنيا ولا تتخذوها قراراً.«اي ياران من، برادران من، مواظب خانه آخرت باشيد من سفارش دنيا را به شما نميكنم زيرا شما بر آن حريص هستيد و به آن چنگ زدهايد. آيا نشنيدهايد كه حضرت عيسي به حواريون ميگفت: دنيا پل است، از روي آن بگذريد و به تعميرش نپردازيد! چه كسي روي موج آب، خانه ميسازد؟ موج دريا اين دنيا است، به آن دلبستگي نداشته باشيد.»
شجاعت اميرالمؤمنين عليه السلام
شجاعت امام علي عليه السلام زبانزد خاص و عام است. و اگر گفتار امام سجاد عليه السلام را در مجلس ابن زياد و در مجلس يزيد و مخصوصاً خطبه آن بزرگوار را در مسجد شام در نظر بگيريم شجاعت اين بزرگوار نيز بر ما روشن ميشود.اميرالمؤمنين شجاعت خود را در ميدان براي افرادي مثل عمرو بن عبدود و مرحب خيبري به كار ميبرد و فرزند گرامي او امام سجاد، شجاعت را در مجلس ابن زياد و مجلس يزيد و روي منبر در مسجد شام به كار برده است.
سياست امام سجاد عليه السلام
اميرالمؤمنين به اقرار همه مورخين از سنّي و شيعه پاسدار اسلام بود و رأي و تدبير او فوق العاده مفيد بود، چنانكه عمر بيشتر از هفتاد مورد گفته است: لولا علي لَهَكَ عمر، يعني: «اگر علي نبود عمر هلاك شده بود.»امام سجاد عليه السلام در مدت سي و پنج سال پاسدار شيعه بود. مورخين معتقدند كه تدبير امام سجاد عليه السلام، مدينه را و بسياري از شيعيان را از دست كساني چون يزيد و عبدالملك مروان نجات داد.
حلم امام سجاد عليه السلام
درباره اميرالمؤمنين گفتاري نقل شده و ايشان فرمودند: «از کنار آدم بيخردي گذشتم كه به من بد ميگفت. از او صرفنظر كردم گويي كه او حرفي نزده است.» درباره امام سجاد نيز گفتاري نقل شده است و ايشان فرمودند: «از کنار كسي گذشتم كه به من بد ميگفت. به او گفتم كه اگر راست ميگويي خداوند متعال مرا رحمت كند، و اگر دروغ ميگويي خدا تو را بيامرزد!»تواضع امام سجاد عليه السلام
حضرت علي عليه السلام با فقرا مينشست، با آنان غذا ميخورد، از آنان دلجويي ميكرد، به آنان لطف داشت و پناه آنان بود، براي آنان كار ميكرد و از آنان پذيرايي مينمود، و درباره آنان به ديگران سفارش ميكرد.تاريخ نويسان اقرار دارند كه امام سجاد عليه السلام، دوست داشت فقيران، يتيمان و بينوايان سر سفرهاش باشند و با آنها بنشيند، غذا براي آنها آماده كند و حتي غذا در دهن آنان بنهد.
فصاحت و بلاغت در کلام امام سجاد عليه السلام
فصاحت به معني خوب سخن گفتن، مجاز، كنايه، لطايف و مثالها را به كار بردن است. و بلاغت، سخن خوب گفتن، بجا سخن گفتن، از طول كلام بي فايده پرهيز داشتن است. فصاحت و بلاغت اميرالمؤمنين مورد اقرار همه است آن چنانكه درباره نهج البلاغه گفته شده:دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوق؛ پايينتر از كلام خالق و بالاتر از كلام مخلوق است.»
امام سجاد عليه السلام صحيفه كامله سجاديه را به جهان عرضه داشت. صحيفهاي كه مثل آن نيامده و نخواهد آمد. صحيفهاي كه در ضمن دعا، معارف اسلام، سياست اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعيات اسلام، حقانيت شيعه، حقانيت اهلبيت، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقيقت، و بالاخره يك دوره معارف اسلامي را آموزش ميدهد. صحيفهاي كه محققين اسم آن را «اخت القرآن»، «انجيل اهلبيت»، «زبور آل محمد» نهادهاند. صحيفهاي كه ابلهي با فصاحت ادعا كرد كه ميتواند چون آن بياورد چون قلم به دست گرفت، نتوانست، دق كرد و مُرد.
جهاد امام سجاد عليه السلام
حضرت علي عليه السلام بزرگترين مجاهد اسلام است كه توانست اسلام را از دست كفار و مشركين نجات دهد. ولي فرزندش امام سجاد عليه السلام گرچه در كربلا كشته نشد اما وجودش، بقايش و اسارتش عامل بقاي اسلام بوده است. قيام ابي عبدالله الحسين عليه السلام درختي بود كه در كربلا كاشته شد و آبياري و به ثمر رساندن و نگاهداري از آن به دست امام سجاد عليه السلام به دست زينب كبري انجام گرفت.تدبير امام سجاد عليه السلام در اسارت، گريههاي امام سجاد در مدينه، نوحه خواني و روضه خوانيهاي آن حضرت در مدت سي و پنج سال سخنرانيش، به موقع جهادي بود فوق العاده مفيد و ثمربخش كه تحليل سياسي تاريخ، اين مطالب را نشان ميدهد.
عفو و جوانمردي امام سجاد عليه السلام
اگر تاريخ درباره اميرالمؤمنين عليه السلام ميگويد كه چگونه از ابن ملجم مواظبت كرد و هنگامي كه ظرف شيري را براي حضرت ميآوردند نيمي را ميخورد و نيم ديگر را براي او ميفرستاد، و درباره او وصيّت و سفارش فراوان نمود، درباره امام سجاد نيز منقول است كه: فرماندار مدينه كه دل امام سجاد را خون كرده بود، از طرف عبدالملك مروان معزول شد و امر شد كه او را به درختي ببندند و مردم بيايند و به او توهين كنند. امام سجاد عليه السلام اصحاب خود را خواست و سفارش فرمود كه مبادا به او توهين شود! امام سجاد نزد او رفت و او را دلداري داد و نزد عبدالملك مروان وساطت او را كرد كه از اين خواري نجات يابد.آن فرماندار معزول ميگفت از علي بن الحسين و يارانش ترس دارم زيرا به آنها ظلم بسيار كردم.
ابهت و شخصيت امام سجاد عليه السلام
درباره حضرت علي عليه السلام گفته شده كه بسيار متواضع بود، ولي بزرگي شخصيت آن بزرگوار ميان همه محفوظ بود. همچنين است فرزند عزيزش امام سجاد عليه السلام.در تاريخ ضبط است كه هشام بن عبدالملك به حج آمده بود و كثرت جمعيت مانع شد كه حجرالاسود را استلام كند. پس در گوشهاي براي او فرشي انداخته و نشسته بود كه امام سجاد عليه السلام وارد طواف شد و وقتي به حجرالاسود رسيد، مردم كنار رفتند و حضرت مكرّر استلام نمود. هشام فوق العاده ناراحت شد. يكي از اطرافيان پرسيد: اين مرد كيست كه مردم چنين به او احترام دارند؟ هشام تجاهل كرد و گفت نميدانم. فرزدق آنجا بود، في البداهه قصيده مفصلي درباره امام سجاد عليه السلام سرود. ما چند بيت از آن قصيده را ميآوريم: تمام قصيده در مناقب ابن شهر آشوب موجود است:
| هذا الذي تعرف البطحاء وطاته | والبيت يعرفه والحل والحرم |
| ما قال لاقط الا في تشهده | لولا التشهد كانت لانه نعم |
| يغضي حياء و يغضي من مهابته | فما يكلم الا حين يبتسم |
| من معشر حبهم دين و بغضهم | كفر و قربهم منجي و مقتصم |
| مقدم بعد ذكر الله ذكرهم | في كل فرض و مختوم به الكلم |
«اين مردي است كه حجاز، خانه خدا، حل، حرم او را ميشناسند. نه، در كلامش نيست ـ حاجت سائل را هميشه برآورده ميكند جز در تشهد ـ كه لا اله الا الله ميگويد. و اگر تشهد در نماز نبود، نه او، هميشه آري بود: هنگام برخورد با مردمان چشمها را فرو ميبندد براي آن كه حيا دارد، و ديگران چشم فرو ميبندد به جهت ابهتي كه او دارد. و سخن با او نميگويند مگر كه آن بزرگوار تبسّم كند. روز قيامت حبّ آنها دين است و بغض آنها كفر است و قرب و نزديكي به آنان پناه و نجات انسانها است. در نمازها ياد آنها و اسم آنها مقدم بر هر چيزي است بعد از اسم خداي متعال. و نمازها به اسم آنان تمام ميشود ـ يعني در نماز بعد از اسم خدا در اقامه، اسم اهلبيت است و آخر مطلب كه در تشهد آخر گفته ميشود باز اسم اهلبيت است. گفته شده كه فرزدق به اين اشعار آمرزيده شده است و به گفته جامي اگر اهل عالم به اين اشعار آمرزيده شوند جا دارد.
زندگي امام سجاد عليه السلام
ميدانيم زندگي حضرت علي عليه السلام پر تلاطم بود در نهج البلاغه ميفرمايد: «صبرت و في العين قذي و في الحلق شجي؛ صبر نمودم در مصايب نظير كسي كه خاري در چشم و استخواني در گلو داشته باشد.» ولي زندگي امام سجاد عليه السلام از زندگي اميرالمؤمنين عليه السلام بسيار پرتلاطمتر بود. آن حضرت در بحبوحه جنگ صفين به دنيا آمد: در زمان معاويه و آن جناياتش پرورش پيدا كرده. معاويه را با كشتارهاي دسته جمعي شيعيان، با اشاعه سبّ اميرالمؤمنين در خطبهها و بعد از نمازها ديده است. بعداً حماسه كربلا و اسارت، كه هر روزي از آن چند بار مرگ است، مجلس ابن زياد و مجلس يزيد را با اهلبيت پدرش پشت سر نهاد. قضيه حرّه كه ننگي است بر دامن مسلمانان را مشاهده كرد.يزيد سال دوم سلطنت، شخصي را با پنج هزار لشگر به مدينه فرستاد و دستور قتل عام داد و سه روز مدينه را براي لشگريان خود مباح اعلام نمود.
او شاهد قضيه عبدالله بن زبير است ـ كه همه بنيهاشم و من جمله محمد بن حنفيه را در شعب ابي طالب جمع نمود كه بسوزاند و چون دشمن رسيد موفق نشد ـ شاهد مروان بن حكم بود كه دشمن سرسخت اهلبيت بود. شاهد حكومت عبدالملك مروان با فرماندارش حجاج بن يوسف ثقفي است. زنداني زندان حجاج بن يوسف است كه در ميان بياباني، پنجاه هزار زنداني در آن زندان بود و دميري در حياة الحيوان ميگويد خوراك آنها دو قرصه نان بود كه بيشتر آن خاكستر بود. شاهد كشتار بيشتر از صد هزار نفر بود به جرم دوستي با اهلبيت. پنجاه و هفت سال در اين دنيا زندگي كرد ولي هر روز از آن براي آن بزرگوار قتلگاهي بود.
منبع:
زندگينامه امام سجاد عليه السلام، تهيه و تنظيم: موسسه تبيان (دفتر قم)
تعليم دعا براي رفع گرفتاري

مرحوم مجلسي روايت کرده است که وليد بن عبدالملک به صالح بن عبدالله، حاکم مدينه، نوشت که؛ حسن بن الحسن عليه السلام (حسن مثني) را - که در زندان است - به مسجد رسول خدا صلي الله عليه و آله ببر و پانصد تازيانه بر او بزن. صالح، حسن را به مسجد آورد. مردم نيز جمع شدند، صالح به منبر رفت و نامه وليد را براي آنها خواند، هنوز مشغول خواندن نامه بود که امام زين العابدين عليهالسلام وارد مسجد شد، مردم براي او راه باز کردند، حضرت به نزد حسن مثني رفت و به او فرمود: پسرعمو! خدا را با دعاي کرب (1) بخوان تا گشايشي برايت پيش آورد، عرض کرد: آن دعا کدام است؟ حضرت دعا را به او ياد داد و بيرون رفت.
حسن شروع کرد به خواندن دعا و چند مرتبه آن را خواند، صالح که از خواندن نامه فراغت يافت و از منبر پايين آمد گفت: من اين مرد را بيگناه ميبينم، زدن تازيانه را به تاخير اندازيد تا درباره او از اميرالمومنين، وليد،!! کسب تکليف کنم، سپس نامهاي به خليفه نوشت، وليد در پاسخ اين نامه دستور آزادي حسن مثني را صادر کرد.(2)
اِذا قَلَّ الدُّعاءُ نَزَلَ البَلاءُ .(3)
آنگاه که دعا (در بين مردم) کاهش يابد بلا نازل ميشود.
حيات پرفروغ امام زين العابدين عليه السلام

وجود مقدس حضرت سجاد عليه السلام بنا بر مشهورترين روايات در روز پنجشنبه برابر با پنجم ماه با عظمت شعبان، در سال سى و هشتم هجرى، دو سال قبل از شهادت حضرت اميرالمؤمنان علي عليهالسلام در شهر مدينه، از پدرى با كرامت چون حضرت ابوعبدالله الحسين، سيّدالشهدا عليه السلام، و مادرى با عظمت به نام سُلافه از خاندانى اصيل و ريشهدار كه اميرالمؤمنين وى را مريم ناميد متولد شد.
به خاطر چنين پدر و مادرى و اينگونه اصل و ريشهاى آن حضرت را «ابن الخيرتين» مىگفتند.
پيشواى مؤمنان، امام عارفان، قطب اهل تقوا، على عليه السلام به فرزند بزرگوارش در تعريف و تمجيد از همسرش فرمود:
وَ هِىَ اُمُّ اْلأوْصِياءِ الذُّرِّيَّةِ الطَّيِّبَةِ؛ فرزندم! همسرت سلافه، مادر امامان معصوم بعد از تو، و ريشه ذريّه پاك و پاكيزه اوست.
نام و لقب و كنيه زين العابدين
اسم گرامى آن حضرت على است، كه از بعضى از روايات استفاده مىشود، در اولاد پسر، بزرگترين فرزند حضرت حسين عليه السلام است، و دو فرزند پسر ديگر آن حضرت نيز على نام داشتند كه به ترتيب معروف به على اكبر و على اوسط و على اصغرند.سبب اين كه امام حسين عليه السلام نام هر سه فرزند پسر خود را على انتخاب كرد، عشق عجيبى بود كه به پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين داشت و هم درسى بود كه به امت اسلام داد كه در انتخاب نام فرزندان، بهترين نام و با معناترين اسم را برگزينند، تا به هنگام صدا كردن فرزندان، چهرههاى پاك الهى در ذهن آنان و شنوندگان ديگر تداعى شود، باشد كه از اين رهگذر جرقّهاى به قلوب بزند، و از شعله آن روح و جان به اوصاف اولياء الهى متّصف شود.
آن حضرت به خاطر حالات و روحيات و كمالات و اعمال و اخلاق و اوصاف و واقعياتى كه داشتند ملقّب به القاب زير شدند، القابى كه معناى آن در تمام شئون هستى آن حضرت تجلّى داشت:
سيّدالعابدين، زين الصالحين، وارث علم النّبيّين، وصىّ الوصيّين، خازن وصاياالمرسلين، امام المؤمنين، منار القانتين والخاشيعن، متهجّد، زاهد، عابد، عدل، سجاد، بَكّاء، ذوالثَّفِنات(1)، امام الاُمّة، أبوالأئمّة، حبيب، زكىّ امين، زين العابدين.
علت وجه تسميه امام به زين العابدين
در اين كه آن حضرت را زين العابدين مىگويند دو روايت جالب در بهترين كتب حديث آمده:1ـ عمران بن سليم مىگويد: هر گاه زُهرى از على بن الحسين مطلبى نقل مىكرد، مىگفت: براي من زينالعابدين روايت كرد. يك بار سفيان بن عُيَيْنه به او گفت: از چه جهت او را زين العابدين مىگويى؟
پاسخ داد از سعيد بن مسيّب شنيدم كه رسول خدا فرمود:
به روز قيامت، فرياد كنندهاى آواز برآرد: زينت عبادت كنندگان كجاست؟
« يُناد مُنادس: أيْنَ زَيْنُ الْعابِدينَ؟» ؛ چنان مىبينم كه فرزندم على بن الحسين با تمام وقار و سكون در ميان مردم محشر براى رسيدن به جايگاهش قدم برمىدارد.
همين روايت را كتاب پرقيمت «علل الشرايع» صدوق از طريق على بن ابراهيم قمّى، از ابن عباس، از رسول خدا حكايت مىكند.(2)
2ـ سحرگاهى در حالت عبادت و مناجات بود، مناجات عاشقانه، و عبادتى خالصانه. ابليسى به صورتى وحشتناك در برابرش مجسّم شد تا وى را از حال خوشى كه با محبوبش داشت باز دارد، آن حضرت كمترين توجهى به آن شبح هولناك و چهره ترس آور نكرد، به قيام و قعود و به ذكر و مناجاتش ادامه داد، كه ناگهان شنيد گويندهاى از طرف غيب، سه مرتبه فرياد زد:
أنْتَ زَيْنُ الْعابِدينَ حَقّاش!!(3)
دوران امامت ايشان 35 سال بود، که مصادف با دشوارترين دوران ظلم و خفقان امويان (از يزيد تا وليد بن عبدالملك) گذشت.
امام سجاد عليه السلام در دوران زندگى، رنجها و ناراحتيهاى بسيار ديد، در ماجراى كربلا، سختترين شكنجهها و ستمها به او وارد آمد، و بعد كه به مدينه بازگشت در طول 35 سال عمر خود، همواره از مصائب كربلا ياد مىكرد و مىگريست و در حالى كه اشك مىريخت مىفرمود:
قُتل ابن رسول الله جائعا، قُتل ابن رسول الله عطشانا.
قدرشناسي امام سجاد عليه السلام
امام باقر عليه السلام مىفرمايد: پدرم حضرت سجاد، نعمتى از نعم الهى را ياد نكرد مگر اين كه سجده آورد. آيهاى از قرآن كه در آن مسئله سجده بود قرائت نكرد مگر همراهش به سجده آمد. رنجى از او برطرف نگشت مگر اين كه به خاطر آن سجده كرد، و از نماز واجبى فارغ نشد جز اين كه آن را به سجده پيوند داد، و موفق به اصلاح اختلاف بين دو نفر نگشت مگر اين كه به خاطر توفيقش به آن كار، بر خدا سجده كرد. در جميع مواضع سجودش اثر سجود آشكار بود، به همين خاطر پدرم را سجاد ناميدند!مناجات زين العابدين
وجود مقدس حضرت سجاد عليه السلام، در تمام لجظات عمرش در مناجات و دعا بود، مسئله غرق بودنش در دعا و مناجات آنقدر عجيب است، كه در هر كجا و در هر زمان نام مقدسش برده شود؛ گريه و زارى، اصرار و الحاح، دعا و مناجات به ذهن شنونده تداعى مىكند.مناجات خمس عشر، دعاى بسيار بسيار عرفانى ابوحمزه ثُمالى در سحر ماه مبارك رمضان، قطعاتى از زيارت امين الله و پنجاه و چهار دعاى «صحيفه» دورنمايى از حالات درون آن حضرت، و نورانيت قلب و جان آن جناب است.
رسيدگى به نيازمندان
امام باقر عليه السلام مىفرمايد: چون تاريكى شب همه جا را فرا مىگرفت پدرم حضرت سجاد انباني(کيسه) از چرم به دوش مىگرفت، در حالي كه در آن انبان مايحتاج نيازمندان را قرار داده بود، آنگاه خانه به خانه مىرفت و هر كس را به مقدار نيازش كمك مىفرمود، ولى به خاطر اين كه صورت مباركش را مىپوشاند او را نمىشناختند!!مردم به وقت غسل بدن شريفش، آثار به دوش كشيدن آن انبان را به صورت سياهى پوست بر شانه مباركش مشاهده كردند.
بىاعتنايى به زر و زيور دنيا
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: لباسش از پشم بود، و چون قصد نماز مىكرد لباسى خشن مىپوشيد، و از نماز روى فرش و تشك و جانماز خاص پرهيز داشت، سجادهاش بر زمين بود. به كوه جَبّان كه در نزديكى مدينه قرار داشت مىآمد و بر سنگى سوزان قيام و قعود مىنمود. آنچنان از عشق و خوف خدا در سجدههاى عاشقانهاش مىگيريست كه چون سر برمىداشت گويى چهره مباركش را در آب فرو برده است!!در كنار قرآن
امام سجاد حضرت زين العابدين عليه السلام مىفرمود:لَوْ ماتَ مَنْ بَيْنَ الْمَشرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أنْ يَكونَ الْقُرْآنُ مَعى؛ اگر تمام انسانهاى مشرق و مغرب يكجا بميرند، و جز من كسى در روى زمين نماند، به خاطر اين كه اهل قرآنم و اُنس با اين منبع فيض حق شديد است، وحشتى نخواهم كرد.
مقام امام سجاد عليه السلام و توجه معنوى مردم حجاز به آن بزرگوار موجب شد كه هشام بن عبدالملك در عصر حكومت وليد بن عبدالملك نقشه قتل آن حضرت را بريزد.
پس آن حضرت را مسموم كردند، و آن بزرگوار بسترى گرديد و معالجات سودى نبخشيد، و به شهادت رسيد. (4)
از دعوات راوندى نقل شده كه آن حضرت در بستر شهادت مكرر مىگفت:
اللهم ارحمنى فانك كريم، اللهم ارحمنى فانك رحيم.
امام باقر عليه السلام فرمود: هنگامى كه وفات پدرم فرا رسيد، مرا به سينه خود چسبانيد و فرمود: پسر جانم: اياك و ظلم من لا يجد عليك ناصرا الا الله
حضرت ابوالحسن عليه السلام فرمود: هنگامى كه وفات امام سجاد عليه السلام نزديك شد، سه بار بيهوش شد و سپس ديده باز كرد و سوره اذا وقعت الواقعه و انا فتحنا را قرائت كرد و فرمود:
الحمدلله الذى صدقتا وعده و اورثنا الارض نتبؤء من الجنة حيث نشاء فنعم اجر العاملين. سپس هماندم از دنيا رفت. (5)
بعضى نقل كردهاند: امام باقر عليه السلام پس از غسل، گريه سختى كرد بعضى از اصحاب ايشان را دلدارى مىدادند، فرمود: هنگام غسل، آثار غل و زنجير را در بدن نازنين پدرم ديدم به ياد مصائب آن حضرت هنگام اسارت افتادم.
پينوشتها:
1ـ پينههايى كه از كثرت عبادت بر مواضع سجده ظاهر مىگردد.
2ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 167.
3 ـ كشف الغمّة، ج 2، ص 286.
4- اين مطلب از مصباح كفعمى ذكر شده است (منتخب التواريخ، ص 350
5- اصول كافى، ج 1، ص 448 / بحارالانوار، ج 46، ص 147
منبع:
تفسير جامع صحيفه سجاديه حضرت زين العابدين عليه السلام، ج 1، شيخ حسين انصاريان .
جهت مشاهده تصاویر هیئت محبان اهل بیت (ع) شهر خدابنده به آدرس زیر مراجعه کنید:
در وبلاگ هیئت محبان نظر بدهید و جایزه بگیرید .
جهت دریافت جوایز خود در مراسم این هفته هیئت شرکت نمایید.
(آدرس برنامه هیئت در قسمت بالای وبلاگ موجود است)
میلاد
حضرت امام حسین (ع) حضرت ابوالفضل (ع) و حضرت امام سجاد (ع)
و روز پاسدار و جانباز بر همه مسلمانان جهان به خصوص بر
پاسداران و جانبازان شهرمان مبارکباد.




پخش زنده از کربلا
|
حضرت ابا عبدالحسين (عليه السلام)
سـوّمـيـن پـيـشـواى شـيـعـه در سـوّم شـعـبـان سـال چهارم هجرى به دنياآمد..(1) پـيـامـبر بزرگ اسلام از تولد او بسيار شادمان گشت و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقـامـه گـفـت و سـايـر آداب وسـنـن اسـلامـى را دربـاره ايـن مـولود مـبـارك ، معمول داشت ..(2) كنيه و القاب
كـنـيه امام حسين (ع )، اَباعبداللّه است و القابش عبارت است از: رشيد، وفىّ ، طيّب ، سيّد، زكىّ، مـبـارك ، التـابع لمرضاة اللّه ، الدليل على ذات اللّه ، سبط و مشهورترين آنها(سيّدالشّهداء) است ..(3) دوران كودكى
امـام حسين (ع ) در هفت سال نخست زندگى خود، علاوه بر برخوردارى از تعليم و تربيت پدر و مادر از نعمت وجود مربّى انسانيّت ، رسول گرامى اسلام نيز برخوردار بود. مسعودى مى نويسد: (رسـول خـدا(ص ) در دوران كـودكـى امام حسين (ع )، شخصاً متصدّى تغذيه ، تعليم و تاءديب او بود.).(4) رسـول گـرامـى اسـلام (ص ) نـسبت به امام حسين و برادر بزرگش امام حسن (س ) علاقه وتوجّه خاصّى داشت وآنان را باتمام وجود دوست مى داشت . (يَعلَى بن مُرَّه )مى گويد: (در خـدمـت پـيـامـبـر(ص ) بـه مـجـلس مـهـمـانـى مـى رفـتـيـم ؛ در مـيـان راه بـه حـسـيـن (ع ) كـه مشغول بازى بود برخورديم رسول گرامى (ص ) به محض ديدن حسين (ع ) جلو رفت و دستهاى خـود را گشود. كودك از اين سو به آن سو مى گريخت و پيغمبر(ص ) او را مى خندانيد تا آنكه او را گرفت ؛ دستى را زير چانه و دست ديگرش را پشت سر حسين (ع ) گذارد و او را بوسيد و فـرمـود: (حـسـيـن از من است و من از حسينم ؛ خداوند دوست بدارد كسى را كه حسين را دوست مى دارد؛ حسين سبطى از اسباط است .).(5) (خـَيـْثـَمـَةِ بـْنِ سـُلَيـْمـان ) از (اَبـُوهـُرَيـْرَه ) نـقـل مـى كـنـد كـه رسول خدا(ص ) فرمود: (خداوندا! من حسين را دوست مى دارم پس تو هم او و دوستانش را دوست بدار.).(6) روزى رسـول اكـرم (ص )از كـنـار خـانـه فـاطمه (س )عبور مى كرد،صداى گريه حسين (ع ) را شنيد خطاب به دخترش فرمود: (مگر نمى دانى گريه او مرا مى آزارد؟).(7) بـدون شـك ايـن اظهار علاقه ها تنها يك اظهار علاقه پدربزرگ نسبت به نوه خود نيست ، بلكه ريشه آن بر علائق و مبانى عميق فكرى واعتقادى استوار است . اين گونه تعبيرها ـ آنهم از كسى كه در دوران زندگى اش با گزافه گويى و سخنان دور از حـقـيـقت و مدح بى جا مبارزه مى كرد و گفتار و كردارش براى ديگران حجّت است ـ بيانگر و رمز پـيـونـد نـاگـسـسـتـنـىِ مـعـنـوى و يـگـانـگـى فـكـرى مـيـان رسول خدا(ص ) وامام حسين (ع ) مى باشد. پي نوشت ها:
1 - اعـيـان الشـيـعه ، ج 4، ص 47؛ اعلام الورى (چاپ بيروت )، ص 212؛ بحارالانوار، ج 44، ص 200؛ ارشاد شيخ مفيد،ص 181؛ تذكرة الخواص ، ص 210. 2 - ارشـاد شـيـخ مـفـيـد، ص 198؛ اعـلام الورى ، ص 212؛ مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 144. 3 - حياة الامام الحسين 7، ج 1، ص 38. 4 - اثبات الوصيّه ، نشر رضى ، قم ، ص 140. 5 - حـُسـَيـْنٌ مـِنـّى وَ اَنـَا مِنْ حُسَيْنٍ، اَحَبَّ اللّهُ مَنْ اَحَبَّ حُسَيْناً، حُسَيْنٌ سِبْط مِنَ الاَْسْباطِ (سنن ابن ماجه ، ج 1، ص 51؛حديث 144 و مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، ص 146.) 6 - نور الابصار، ص 139. 7 - همان . |

| مولودي 1 | Play | Download | |
| مولودي 2 | Play | Download | |
| مولودي 3 | Play | Download | |
| مولودي 4 | Play | Download | |
| مولودي 5 | Play |
| مولودي 1 | Play | Download | |
| مولودي 2 | Play | Download | |
| مولودي 3 | Play | Download |
| مولودي | Play | Download |
| مولودي | Play | Download |
| مولودي | Play | Download |
| مولودي | Play | Download |
صلوات بر محمد


خوش رحمتي است ياران، صلوات بر محمد گوئيم از دل و جان، صلوات بر محمد
گر مؤمني و صادق، با ما شوي موافق کوري هر منافق، صلوات بر محمد
در آسمان فرشته، مهرش بجان سرشته بر عرش خوش نوشته صلوات بر محمد
صلوات اگر بگوئي، يابي هر آنچه جويي گر تو ز خيل اوئي صلوات بر محمد
اي نور ديده ما، خوش مجلسي بيارا ميگو خوشي خدا را، صلوات بر محمد
مانند گل شکفتيم، در لطيف سفتيم خوش عاشقانه گفتيم، صلوات بر محمد
والله ديده من از نور اوست روشن جان من است و من تن، صلوات بر محمد
گفتيم با دل و جان با عاشقان خوبان شادي روي ياران، صلوات بر محمد
بي شک علي ولي بود، پرورده نبي بود شاه همه علي بود، صلوات بر محمد
گويم دعاي سيد، خوانم ثناي سيد جانم فداي سيد، صلوات بر محمد
خوش گفت نعمت الله رمزي زلي مع الله خوش گو به عشق الله، صلوات بر محمد
"شاه نعمت الله ولي"
مقام رضا و تسليم

جناب آقاي سيدجلال رييسالسادات ميگفتند:
هنگامي كه آقاي مجتهدي در هتل اطلس مشهد به سر ميبردند خدمتشان رسيده و به ايشان عرض كردم: آقا جان، شما كه با توسل به حضرت رضا (عليهالسلام) اينقدر افراد مريض را شفا ميدهيد و گرفتاريهاي آنها را برطرف ميكنيد براي بيماري خودتان هم توسلي به حضرت پيدا كنيد. ايشان پس از اندكي تأمل يك مرتبه گفتند:
حضرت ميفرمايند: شما فردا مرا به حرم پشت پنجره فولاد ببريد.
عرض كردم: به روي چشم.
روز بعد آقا را با ماشين به حرم حضرت رضا عليهالسلام بردم و هنگامي كه از ماشين پياده شده و ميخواستيم وارد صحن شويم، ايشان دستشان را بر دوش من انداخته و با سختي حركت كردند تا اين كه به كنار پنجره فولاد رسيديم و من در آنجا ايشان را به حال خود تنها گذارده و چند قدم عقبتر ايستادم.
پس از آن كه آقا اعمال خود را تمام كردند فرمودند: آقا سيدجلال ديگر بايد برويم .
و به همان ترتيب كه آمده بوديم، ايشان را تا بيرون صحن كمك كردم و از آنجا با ماشين به هتل بازگشتيم.
در آنجا به آقا عرض كردم: آيا ارتباط شما با حضرت برقرار شد؟
فرمودند:
بله آقا جان، حضرت رئوف هستند؛ ايشان عنايت فرمودند و همان موقعي كه بدان جا مشرف شديم فرمودند:
شيخ جعفر اگر بخواهيد، ما شما را شفا ميدهيم اما خواسته ما را ميخواهيد يا خواسته خود را؟ اگر خواسته ما را ميخواهيد، ما دوست داريم شما را در اين لباس ببينيم.
آنگاه آقاي مجتهدي از من پرسيدند: آقاي حاج سيدجلال، اگر شما باشيد به حضرت چه ميگوييد؟
عرض كردم: خواسته حضرت را ترجيح ميدهم.
آنگاه ايشان فرمودند: بله، من هم به حضرت همين را عرض كردم. اكنون كه حضرت دوست دارند مرا در اين لباس ببينند، چگونه من نافرماني كنم؟!
آري؛ ايشان حتي بيماري و درد و رنج را به محبت و لطف الهي تعبير ميكرده و ميفرمودند: هر چه از دوست رسد نكوست و تا اين حد مطيع بودند كه در مقام رضا و تسليم ميفرمودند:
چهل سال است سرمان را بر روي دست گرفتهايم تا بفرمايند كجا تقديم كنيم.
برگرفته از: http://salehin.com
داستاني شگفت از زني كه جز قرآن نميگفت!
از ابوالقاسم قشيرى نقل شده كه در باديه زنى را تنها ديدم گفتم كيستى؟ جواب داد:
« وَقُلْ سَلاَمٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ » ( و بگو به سلامت! پس زودا كه بدانند.) (1)
از قرائت آيه فهميدم كه مى گويد اوّل سلام كن سپس سؤال كن كه سلام علامت ادب و و ظيفه و ارد بر مورود است.
به او سلام كردم و گفتم در اين بيابان آن هم با تن تنها چه مى كنى؟
پاسخ داد:
« مَن يَهْدِ اللهُ فَمَا لَهُ مِن مُضِلٍّ » (وهر كه را خدا هدايت كند گمراه كننده اي ندارد.) (2)
از وضع آن زن، سخت به تعجّب آمده بودم به فرزندانش گفتم اين زن با كمال كه نمونه او را نديده بودم و نشنيده بودم كيست جواب دادند: اى مرد اين زن حضرت فضّه، خادمه حضرت زهرا، سلام الله عليهاست كه بيست سال است جز قرآن سخن نگفته است!
از آيه شريفه دانستم راه را گم كرده ولى براى يافتن مقصد به حضرت حق جلّ و علا اميدوار است.
گفتم جنّى يا آدم؟ جواب داد:
« يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِد » ( اي فرزندان آدم! جامه خود را در هر نمازي بر گيريد .) (3)
از قرائت اين آيه درك كردم كه از آدميان است.
گفتم از كجا مى آئى؟ پاسخ داد:
« يُنَادَوْنَ مِن مَكَان بَعِيد » ( آنان را از جايي دور ندا مي دهند.) (4)
از خواندن اين آيه پى بردم كه از راه دور مى آيد.
گفتم كجا مى روى؟ جواب داد:
« وَللهِِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً »
( و براي خدا، حج آن خانه، بر عهده مردم است؛ [ البته بر ] كسي كه بتواند به سوي آن راه يابد.) (5)
فهميدم قصد خانه خدا دارد.
گفتم چند روز است حركت كرده اى؟ پاسخ داد:
« وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالاَْرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّام »
( و در حقيقت، آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آندو است در شش هنگام آفريديم.) (6)
فهميدم شش روز است از شهر خود حركت كرده و بسوى مكه معظّمه مى رود.
پرسيدم غذا خورده اى؟ جواب داد:
« لاَ يُكَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا »
( خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايياش تكليف نميكند.) (7)
فهميدم كه به اندازه من در مسئله حركت و تند روى قدرت ندارد. به او گفتم بر مركب من در رديف من سوار شو تا به مقصد برو يم پاسخ داد:
« لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتَا »
( اگر در آنها [ آسمان و زمين] جز خدا، خداياني[ ديگر] وجود داشت، قطعا زمين و آسمان تباه ميشد.) (8)
معلومم شد كه تماس بدن زن و مرد در يك مركب يا يك خانه يا يك محل موجب فساد است، به همين خاطر از مركب پياده شدم و به او گفتم شما به تنهائى بر مركب سوار شو، چون بر مركب قرار گرفت گفت:
گفتم جنّى يا آدم؟ جواب داد:
« يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِد » ( اي فرزندان آدم! جامه خود را در هر نمازي بر گيريد .) (3) از قرائت اين آيه درك كردم كه از آدميان است.
« سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ »
( پاك است كسي كه اين را براي ما رام كرد و [گرنه] ما را ياراي [رام ساختن] آنها نبود.) (9)
چون اين آيه را قرائت كرد فهميدم در مقام شكر حق برآمده و از عنايت خداوند عزيز، سخت خوشحال است.
وقتى به قافله رسيديم گفتم در اين قافله آشنائى دارى جواب داد:
« وَمَا مُحمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ »
( و محمد جز فرستاده ايكه پيش از او [هم ] پيامبراني [آمده و] گذشتند نيست.) (10)
« يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّة » ( اي يحيي كتاب [خدا] را به جد و جهد بگير.) (11)
« يَامُوسَى إِنِّي أَنَا اللهُ » ( اي موسي! منم، من، خداوند، پروردگار جهانيان.) (12)
« يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الاَْرْضِ » ( اي داود ما تو را در زمين خليفه [و جانشين] گردانديم. ) (13)
از قرائت اين چهار آيه دانستم چهار آشنا به نامهاى محمد و يحيى و موسى و داود در قافله دارد.
چون آن چهار نفر نزديك آمدند، اين آيه را خواند:
« الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» ( مال و پسران زيور زندگي دنيايند. ) (14)
فهميدم اين چهار نفر پسران اويند، به آنان گفت:
« يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الاَْمِينُ »
( اي پدر! او را استخدام كن چراكه بهترين كسي است كه استخدام ميكني. ) (15)
از قرائت اين آيه فهميدم به فرزندانش مى گويد به اين مرد زحمت كشيده امين مزد بدهيد ، چون فرزندانش به من مقدارى درهم و دينار دادند و او حس كرد كم است اين آيه را خواند:
گفتم كجا مى روى؟ جواب داد:
« وَللهِِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً »
( و براي خدا، حج آن خانه، بر عهده مردم است؛ [ البته بر ] كسي كه بتواند به سوي آن راه يابد.) (5) فهميدم قصد خانه خدا دارد.
« وَاللهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ »
( وخداوند براي هر كس كه بخواهد [آنرا] چند برابر ميكند. ) (16)
يعنى به مزد او اضافه كنيد.
از وضع آن زن، سخت به تعجّب آمده بودم به فرزندانش گفتم اين زن با كمال كه نمونه او را نديده بودم و نشنيده بودم كيست جواب دادند: اى مرد اين زن حضرت فضّه، خادمه حضرت زهرا، سلام الله عليهاست كه بيست سال است جز قرآن سخن نگفته است!!
آري، قرآن احسن قول، قصص و قانون است و هركه در تمامي ابعاد حيات و حركتش بدان تمسك جويد و از آن نور برگيرد بر مركب سعادت نشسته و در طريق هدايت خواهد راند.
پينوشتها:
1 ـ زخرف (43) : 89 .
2 ـ زمر (39) : 37 .
3 ـ اعراف (7) : 31 .
4 ـ فصلت (41) : 44 .
5 ـ آل عمران (3) : 97 .
6 ـ ق (50) : 38 .
7 ـ بقره (2) : 286 .
8 ـ انبيا (21) : 22 .
9 ـ زخرف (43) : 13 .
10 ـ آل عمران (3) : 144 .
11 ـ مريم (19) : 12 .
12 ـ قصص (28) : 30 .
13 ـ ص (38) : 26 .
14 ـ كهف (18) : 46 .
15ـ قصص (28) : 26 .
16 ـ بقره (2) : 261 .
برگرفته از:
انصاريان، حسين، عرفان اسلامي (شرح جامع مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه)، ج10.
ايرانيان در قرآن

امام باقرعليه السّلام مى فرمايد:
« پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله وقتى اين آيه را خواند: « وَ اخَرِينَ مِنْهُمْ لَمّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيم »*
(و پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله همچنين براى گروه ديگرى از مؤ منان غيرعرب فرستاده شده كه هنوز به مؤمنان ملحق نشده اند و او عزيز و حكيم است.)
شخصى پرسيد: اين افراد كيستند؟
جناب سلمان فارسى، در حضور حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله نشسته بود پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دست خود را بر شانه سلمان گذاشته و فرمود:
« لَوْ كانَ الاْيمانُ فى الثُّرَيّا لَنا لَهُ رِجالٌ مِنْ هؤُلاء »
اگر ايمان در ستاره ثريا باشد هر آينه مردانى از طايفه سلمان به آن نائل مى شوند؛ يعنى اگر ايمان در دورترين و سخت ترين نقاط عالم باشد، عدّه اى از ايرانيان، به آن نائل خواهند شد.
تيم مطالعاتي بوش به دنبال
امام زمان (عج)

بوش سه هفته پيش جلسه اي با عده اي از روحانيون و نخبگان مسلمان آمريکا داشته است.
وي تيمي مطالعاتي تحت نظارت خود متشکل از کارشناسان مسائل خاورميانه و اسلام در وزارت امور خارجه، چند نفر از اطلاعات آمريکا (CIA) و نخبگان مسلمان مقيم آمريکا را به وجود آورده است. جورج دبليو بوش، رييس جمهور آمريکا، چندي پيش دستور تشکيل تيمي مطالعاتي را داد.
به گزارش سرويس بين الملل « فردا »، جرج دبليو بوش، سه هفته پيش جلسه اي با عده اي از روحانيون و نخبگان مسلمان آمريکا داشته است که در آن جلسه با فلسفه امام زمان (عج) آشنا شده است.
بنابراين گزارش، وي تيمي مطالعاتي تحت نظارت خود متشکل از کارشناسان مسائل خاورميانه و اسلام در وزارت امور خارجه، چند نفر از اطلاعات آمريکا (CIA) و نخبگان مسلمان مقيم آمريکا را بوجود آورده است که به وي اطلاعاتي در مورد امام زمان (عج) و اعتقادات مسلمانان به آن حضرت بدهند.
شايان ذکر است، بوش در آن جلسه ذکر کرده بود که : «اين امام بايد چيز خاصي داشته باشد که مسلمانان براي او خود را مي کشند.»
گفتني است، ديک چني از مخالفان سر سخت اين تيم مطالعاتي است.
شستشوي خانه خدا با گلاب کاشان
خانه خدا روز 23 مرداد ماه همزمان با آغاز ماه مبارک شعبان در عربستان، طي مراسم خاصي با گلاب کاشان شسته مي شود. شستشوي خانه خدا از سنتهاي حسنه اي است که دوبار در سال انجام مي شود، يک بار در آغاز ماه شعبان و بار ديگر در ماه ذيحجه. داخل خانه خدا با آب زمزم و گلاب کاشان و همچنين با انواع بخورها و بهترين خوشبو کننده ها شسته مي شود. ديوارهاي داخلي آن نيز با انواع پارچه هاي معطر پاکيزه مي شوند.
هنگامي که حضرت محمد (ص) مکه را فتح کرد، به يارانش دستور داد که وارد کعبه شده و آن را علاوه بر پاک کردن از بتها از هر گونه کثيفي و آلودگي پاک کنند، از اين رو هر ساله شستشوي خانه خدا با يادآوري سنت حسنه پيامبر اسلام انجام مي شود.
ارسال يک هزار ليتر گلاب براي عتبات عاليات:
شهردار قمصر از ارسال افزون بر يک هزار ليتر گلاب ناب قمصر به کشور عراق براي شست وشوي حرم اميرالمومنين (ع) خبر داد.
وحيد فرخ تبار گفت : اين موهبت از افتخارات مردم ايران و بويژه مردم مومن پايتخت گل و گلاب ايران - قمصر است.
به گفته وي امسال شهرداري قمصر به دنبال درخواست ستاد بازسازي عتبات عاليات مبني بر گلاب براي شست و شوي حرم امام علي (ع) اقدام به جمع آوري اين ميزان گلاب دو آتشه توسط گلابگيران اين شهر نمود.
نماينده ستاد بازسازي عتبات عاليات نيز در اين مورد گفت: امسال همزمان با فرارسيدن ماه مبارک رجب اين ستاد با همکاري شهرداري قمصر اقدام به جمع آوري بهترين نوع گلاب که با اسانس و نوع گل مرغوب تهيه شده بود، نمود.
محمد مفتح افزود: اين گلاب پس از بسته بندي مخصوص در آييني خاص تحويل مسئولان ستادبازسازي در کشور عراق شد تا يک روز پيش از سيزدهم رجب زاد روز خجسته ميلاد با سعادت مولاي متقيان امير مومنان حضرت علي (ع)، فضاي شهر نجف اشرف معطر به عطر دل انگيز گلاب ناب محمدي (ص) گشته و آستان مقدس مولي الموحدين(ع) با آن شست و شو و عطرآگين شود.
شهر قمصر از توابع شهرستان کاشان از جمله مهم ترين مراکز توليد عطر وگلاب گل محمدي در کشوراست که همه ساله خانه کعبه و مراقد مطهر ائمه معصومين با گلاب ناب توليدي اين شهر شست و شو و عطرآگين مي شود.

برخورد با دشمن نادان

ابوالفرج اصفهانى در كتاب مقاتل الطالبيّين خود آورده است:
روش و اخلاق امام موسى كاظم عليه السلام چنين بود كه اگر كسى پشت سر حضرتش حرفى زشتى مىزد و بدگوئى مىكرد، امام اظهار ناراحتى نمىكرد، بلكه هديهاى برايش مىفرستاد.
همچنين مورّخين در كتابهاى مختلفى آوردهاند:
يكى از فرزندان عمر بن خطّاب هرگاه امام كاظم عليه السلام را ملاقات مىكرد، به امام على عليه السلام دشنام و ناسزا مىگفت و بدين شيوه حضرت را مورد آزار و اذيت قرار مىداد. و مرتب دوستان و اطرافيان حضرت مىگفتند: يابن رسول الله! اجازه فرمائيد تا او را مجازات و نابود كنيم، وليكن امام از اين كار جلوگيرى مىنمود؛ و مانع مجازات او مىگرديد. روزى حضرت از دوستان خود پرسيد: محل كار اين شخص كجاست؟ و چه مىكند؟
عرضه داشتند: در اطراف مدينه مزرعهاى دارد، روزها در آنجا مشغول كشاورزى است. حضرت سوار مركب خود شد و به سوى مزرعه آن شخص بد زبان، رهسپار گشت؛ و چون به مزرعه رسيد، با الاغ وارد زراعتها و محصول او گرديد.
آن شخص با ديدن چنين صحنهاى، فرياد كشيد: زراعت ما را لگدمال نكن؛ ولى حضرت به راه خود ادامه داد تا نزديك او رسيد و سپس از الاغ پياده شد و كنارش نشست و با او مشغول شوخى و مزاح گرديد؛ و بعد از آن فرمود: چقدر براى اين زراعت هزينه كردهاى؟
گفت: صد دينار، حضرت فرمود: براى درآمد و سود از آن، چه مقدار آرزو و اميد دارى كه بهره ببرى؟
در پاسخ گفت: علم غيب نمىدانم، حضرت فرمود: پرسيدم: چه مقدار آرزومندى؟
آن شخص گفت: دويست دينار. امام عليه السلام سيصد دينار به او داد و با ملاطفت فرمود: درآمد زراعت هم مال خودت باشد. ناگاه آن شخص با مشاهده چنين برخورد، تعجب كرده؛ و پيشانى حضرت را بوسيد و از جسارتهاى گذشته خود عذرخواهى كرد.
و چون شب هنگام نماز فرا رسيد و مردم به مسجد آمدند، ديدند آن شخص پشت سر امام نماز جماعت مىخواند.
پس از آن، حضرت به دوستان خود فرمود: حال اين كار و روش صحيح بود، يا آنچه كه شما پيشنهاد مىداديد؟!
منبع:
اعيان الشّيعه، ج 2، ص 7/ بحارالانوار، ج 48، ص 102، ح 7/ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 319/ دلائل الامامة، ص 311 / كشف الغمّة، ج 2، ص 288.
کسي که علم غيب داشت!

مورّخين شيعه و سنّى در كتابهاى خود حكايت كردهاند:
شقيق بلخى در سال 149 به قصد حجّ خانه خدا، عازم مكّه معظّمه گرديد، هنگامى كه به قادسيّه رسيد جوانى را ديد كه تنها و بدون همراه به سوى مكه رهسپار است؛ ولى او را نشناخت.
شقيق ميگويد: با خود گفتم اين جوان از طايفه صوفيّه است، كه از مردم كنارهگيرى كرده تا او را نشناسند، من وظيفه خود مىدانم كه او را هدايت و راهنمائى كنم.
همين كه نزديك آن جوان رفتم، بدون اين كه با او سخنى گفته باشم، مرا مورد خطاب قرار داد و اظهار نمود:
اى شقيق! خداوند در قرآن فرموده است: «اجتنبوا كثيراً من الظّنّ إنّ بعض الظنّ إثم (1)؛ از گمان بد نسبت به يكديگر دورى نمائيد، كه بعضى از گمانها، گناه محسوب مىشود.»
و سپس از چشم من ناپديد شد و ديگر او را نديدم تا آن كه به محل قاصبه رسيدم؛ و دوباره چشمم بر آن جوان افتاد، در حالى كه مشغول نماز بود؛ و مشاهده كردم كه تمام اعضاء بدنش از خوف الهى مىلرزيد و قطرات اشك از چشمانش سرازير بود.
نزد او رفتم تا از افكار خود عذرخواهى كنم، چون نمازش پايان يافت و قبل از آن كه من حرفى بزنم، اين آيه شريفه قرآن را تلاوت نمود: «و إنّى لغفّار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثمّ اهتدى (2)؛ همانا من آمرزندهام آن كسانى را كه واقعاً پشيمان شده و توبه كرده باشند و كردار ناپسندشان را با اعمال نيك جبران نمايند.»
بعد از آن، حضرت برخاست و به راه خود ادامه داد و رفت، تا آن كه بار ديگر در محلى به نام زماله، او را كنار چاهى ديدم كه مىخواست با طناب و دلو آب بكشد؛ ولى دلو داخل چاه افتاد.
پس دست دعا به سوى آسمان بلند نمود، ناگاه ديدم آب چاه بالا آمد تا جائى كه با دست آب برداشت و وضو گرفت و چهار ركعت نماز اقامه نمود؛ و سپس مشتى از ريگهاى كنار چاه را برداشت و درون چاه ريخت و قدرى از آن آب، آشاميد.
جلو رفتم و گفتم: قدرى از آنچه خداوند به شما روزى داده است به من هم عنايت فرما!
اظهار داشت: اى شقيق! نعمتهاى خداوند متعال در تمام حالات در اختيار ما بوده و خواهد بود، سعى كن هميشه نسبت به پروردگارت خوشبين و با معرفت باشى.
شقيق بلخى افزود: بعد از آن، مقدارى از آنها را به من عطا نمود؛ و چون تناول كردم همچون آرد و شكر بسيار لذيذ و گوارا بود كه تاكنون به آن گوارائى و خوشبوئى نديده بودم و تا مدتى احساس گرسنگى و تشنگى نكردم .
بعد از آن، ديگر آن شخصيت عظيم القدر را نديدم تا به مكه مكرمه رسيدم و او را در جمع عدهاى از دوستان و اصحابش مشاهده كردم، پس نزد بعضى از اشخاص كه احتمالاً از دوستان او بود، رفتم و پرسيدم كه اين جوان كيست؟
پاسخ داد: ابو ابراهيم، عالم آل محمّد صلوات الله عليهم است .
گفتم: ابو ابراهيم چه كسى است؟
جواب داد: او حضرت امام موسى کاظم عليه السلام است. (3)
پينوشتها:
1- سوره حجرات/ آيه 12.
2- سوره طه/ آيه 82.
3- دلائل الامامة، ص 317، ح 263/ مدينة المعاجز، ج 6، ص 194، ح 1936/ كشف الغمّة، ج 2، ص 213/ فصول المهمّة ابن صبّاغ مالكى، ص 233.
| مرثيه 1 | Play | Download | |
| مرثيه 2 | Play | Download | |
|
مرثيه 3 |
Play | Download | |
| مرثيه 4 | Play | Download | |
| مرثيه 5 | Play | Download | |
| مرثيه 6 | Play | Download | |
| مرثيه 7 | Play | Download | |
| مرثيه 8 | Play | Download |
| مرثيه 1 | Play | Download | |
| مرثيه 2 | Play | Download | |
| مرثيه 3 | Play | Download | |
| مرثيه 4 | Play | Download |
| مرثيه 1 | Play | Download | |
| مرثيه 2 | Play | Download | |
| مرثيه 3 | Play | Download | |
| مرثيه 4 | Play | Download |
در عزاى موسى جعفر عليه السلام

| چشم گردون در عزاى موسى جعفر گريست | ديده خورشيد بر آن ماه خوش منظر گريست |
| گرچه او پروانه حق بود اما همچو شمع | در مناجاتش ز هجر دوست پا تا سر گريست |
| ژرف زندان بهر او معراج قرب دوست بود | عاشق صادق ز هجران رخ دلبر گريست |
| گه به ياد مادرش زهرا فغان از دل كشيد | گاه بر مظلومى شير خدا حيدر گريست |
| ديده عشاق از داغ امام عاشقان | در دل صحراى غم يك آسمان اختر گريست |
| حضرت معصومه زين ماتم فغان از دل كشيد | در مدينه از غم مرگ پدر دختر گريست |
| در عزاى ناخداى فلك تسليم و رضا | پور دلبندش رضا در موج غم گوهر گريست |
| «حافظى» شمع وجودت آب شد از اين الم | آتشين طبعت ز نوك خامه بر دفتر گريست |
محسن حافظى
ورقهايي از زندگي امام کاظم عليه السلام

حضرت امام موسى بن جعفر عليهماالسلام، معروف به كاظم، باب الحوائج و عبد الصالح در روز يكشنبه 7 صفر سال 128 قمرى در روستاى «ابواء»، دهى در بين مكه و مدينه، متولد گرديد.
نام مادر آن حضرت، حميده است.
آن حضرت در 25 رجب سال 183 قمرى، در زندان هارون الرّشيد عبّاسى در بغداد، در 55 سالگى به دستور هارون مسموم گرديد و به شهادت رسيد.
مرقد شريفش در كاظمين، نزديك بغداد، زيارتگاه شيفتگان حضرتش ميباشد.
حضرت امام موسي كاظم عليه السلام، سي و هفت فرزند پسر و دختر از خود به جاي گذارده كه والاترينشان حضرت علي بن موسي الرّضا عليه السلام ميباشد.
امام موسى کاظم عليه السلام همان راه و روش پدرش حضرت صادق عليه السلام را بر محور برنامه ريزى فكرى و آگاهى عقيدتى و مبارزه با عقايد انحرافى، ادامه داد.
ابن حجر هيثمى ميگويد: «موسى كاظم وارث علوم و دانشهاى پدر و داراى فضل و كمال او بود وى در پرتو عفو و گذشت و بردبارى فوق العاده كه در رفتار با مردمِ نادانِ زمان از خود نشان داد، لقب كاظم يافت، و در زمان او هيچ كس در معارف الهى و دانش و بخشش به پايه او نميرسيد.»
آن حضرت با دلائل استوار، بيمايگىِ افكار اِلحادى را نشان ميداد و منحرفان را به اشتباه راه و روششان آگاه ميساخت.
كم كم جنبش فكرى امام درخشندگى يافت و قدرت علمياش دانشمندان را تحت الشعاع خود قرار داد.
اين كار بر حاكمان حكومت عباسى سخت و گران آمد و به همين دليل با شيفتگان مكتبش با شدت و فشار و شكنجه برخورد كردند.
از اين رو، امام كاظم عليه السلام به يكى از شاگردان معروفش به نام هشام هشدار داد به خاطر خطرهاى موجود، از سخن گفتن خوددارى كند و هشام هم تا هنگام مرگ خليفه، از بحث و گفتگو خوددارى كرد.
ابن حجر هيثمى ميگويد: «موسى كاظم وارث علوم و دانشهاى پدر و داراى فضل و كمال او بود وى در پرتو عفو و گذشت و بردبارى فوق العاده كه در رفتار با مردمِ نادانِ زمان از خود نشان داد، لقب كاظم يافت، و در زمان او هيچ كس در معارف الهى و دانش و بخشش به پايه او نميرسيد.»
امام كاظم عليه السلام در برابر دستگاه ظلم و ستم عباسى موضع سلبى و منفى را در پيش گرفت و دستور داد تا شيعيان در دعاوى و منازعات خود، به دستگاه دولتى روى نياورند و به آنان شكايت نبرند و سعى كنند با قرار دادن قاضى تحكيم در ميان خويش، منازعات را فيصله دهند.
امام کاظم عليه السلام درباره حاكمان غاصب زمانش فرمود: «هر كس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است و هر كس از آنان باشد وارد آتش گردد.» بدين وسيله آن حضرت، خشم و نارضايتى خود را از حكومت هارون پياپى ابراز ميفرمود و همكارى با آنان را در هر صورت حرام ميدانست و اعتماد و تكيه بر آنان را منع ميكرد و ميفرمود: «بر آنان كه ستمكاراند تكيه مكنيد كه گرفتار دوزخ ميشويد.»
امام کاظم عليه السلام درباره حاكمان غاصب زمانش فرمود: «هر كس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است و هر كس از آنان باشد وارد آتش گردد.»
امام كاظم عليه السلام، على بن يقطين، يكى از ياران نزديك خويش را از اين فرمان استثنا كرد و اجازه داد تا منصب وزرات را در روزگار هارون عهده دار گردد و پيش از او، منصب زمامدارى را در ايام مهدى بپذيرد.
او نزد امام موسى عليه السلام رفت و از او اجازه خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترك كند، اما امام او را از اين كار بازداشت و به او گفت: «چنين مكن، برادران تو به سبب تو عزّت دارند و به تو افتخار ميكنند، شايد به يارى خدا بتوانى شكستها را درمان كنى و دست بينوايى را بگيرى يا به دست تو، مخالفان خدا در هم شكسته شوند.
اى على! كفّاره و تاوان شما، خوبى كردن به برادران است، يك مورد را براى من تضمين كن، سه مورد را برايت تضمين ميكنم، نزد من ضامن شو كه هر يك از دوستان ما را ديدى نياز او را برآورى و او را گرامى دارى و من ضامن ميشوم كه هرگز سقف زندانى بر تو سايه نيفكند و دم هيچ شمشير به تو نرسد و هرگز فقر به سراى تو پاى نگذارد.
اى على! هر كس مؤمنى را شاد سازد، اول خداى را و دوم پيامبر را و در مرحله سوم ما را شاد كرده است.»
سخن چينى درباره امام کاظم عليه السلام
پارهاي از فعّاليتهاي امام كاظم عليه السلام به وسيله سخن چينان به هارون الرّشيد ميرسيد و اين امر، كينه و خشم او را برميانگيخت.يك بار به او خبر دادند كه از سراسر جهان اسلام، اموالى هنگفت نزد امام موسى بن جعفر عليهماالسلام جمع آورى ميگردد و از شرق و غرب براى او حمل مىشود و او را چندين بيت المال است.
هارون به دستگيرى امام و زندانى كردن او فرمان داد، يحيى برمكى آگاه شد كه امام در پى كار خلافت براى خويش افتاده است و به پايگاههاى خود در همه نقاط كشور اسلامى نامه مينويسد و آنان را به سوى خويش دعوت ميكند و از مردم ميخواهد كه بر ضدّ حكومت قيام كنند، يحيى به هارون خبر داد و او را عليه امام تحريك كرد.
هارون امام را به زندان افكند و از شيعيانش جدا ساخت و امام روزگارى دراز، شايد حدود چهارده سال، در زندان هارون گذراند.
متن نامه امام کاظم عليه السلام به هارون
امام در زندان نامهاى به هارون فرستاد و در آن نامه نفرت و خشم خود را به او ابراز فرمود، متن نامه چنين است: «هرگز بر من روزى پر بلا نميگذرد، كه بر تو روزى شاد سپرى ميگردد، ما همه در روزى كه پايان ندارد مورد حساب قرار ميگيريم و آنجاست كه مردم فاسد زيان خواهند ديد.»امام كاظم عليه السلام در زندان، شكنجهها و رنجهاى فراوان را تحمل كرد، دست و پاى مباركش را به زنجير مىبستند و آزارهاى كشنده بر او روا ميداشتند. و سرانجام زهرى كشنده به او خوراندند و مظلومانه او را به شهادت رساندند.
منبع:
پايگاه استاد حسين انصاريان
میلاد با سعادت حضرت علی(ع) را بر همه شما شیعیان
به خصوص همشهریان گرامی
تبریک عرض می نمائیم.
نظر بدهید جایزه بگیرید البته بدون قرعه کشی:
پس از اینکه نظر دادید در مراسم هفتگی هیئت شرکت نموده و جایزه را
دریافت کنید.
جهت دیدن موضوعات مناسب با ماه رجب واعتکاف به آدرس زیر مراجعه کنید:


| سخنراني 1 | Play | Download | |
| سخنراني 2 | Play | Download | |
| سخنراني 3 | Play | Download | |
| سخنراني 4 | Play | Download | |
| سخنراني 5 | Play | Download | |
| سخنراني 6 | Play | Download | |
| سخنراني 7 | Play | Download | |
| سخنراني 8 | Play | Download | |
| سخنراني 9 | Play | Download | |
| سخنراني 10 | Play | Download |
|
| مولودي 1 | Play | Download | |
| مولودي 2 | Play | Download | |
| مولودي 3 | Play | Download |
| مولودي 1 | Play | Download | |
| مولودي 2 | Play | Download |
| مولودي 1 | Play | Download | |
| مولودي 2 | Play | Download |
| مولودي 1 | Play | Download | |
| مولودي 2 | Play | Download | |
| مولودي 3 | Play | Download |
| مولودي 1 | Play | Download | |
| مولودي 2 | Play | Download |
| مولودي 1 | Play | Download | |
| مولودي 2 | Play | Download |
| مولودي 1 | Play | Download | |
| مولودي 2 | Play | Download |
چگونه هزار رکعت نماز بخوانیم
مرحوم كفعمى روايت كرده است:
روزى پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله به حضرت على عليه السلام فرمود: ديشب چه عملى انجام دادهاى؟
آن حضرت اظهار داشت: پيش از آن كه بخوابم، هزار ركعت نماز به جا آوردم، حضرت رسول فرمود: چگونه؟!
پاسخ داد: از شما شنيدم كه فرمودى: هر كس هنگام خوابيدن سه مرتبه بگويد: «يَفْعَلُ اللهُ ما يَشاءُ بِقُدْرَتِهِ، وَ يَحْكُمُ ما يُريدُ بِعِزَّتِهِ» ؛ او همانند كسى است كه هزار ركعت نماز خوانده است.
حضرت رسول اکرم فرمود: راست گفتى، چنين است.
منبع: مستدرك الوسائل، ج 5، ص 49، ح 21.
تنوع مخلوقات

عبدالله بن عباس حكايت كند:
شخصى به محضر امام على صلوات الله عليه وارد شد و پيرامون انواع مخلوقات از آن حضرت سؤال كرد؟
امام در پاسخ چنين فرمود: خداوند يك هزار و دويست نوع مخلوق در عمق درياها و اقيانوسها؛ و به همان مقدار نيز انواع مختلفى از مخلوقات بر روى زمين آفريده است.
سپس افزود: و تمامى انسانها جز طائفه يأجوج و مأجوج همه از نسل حضرت آدم عليه السلام هستند، كه البته به هفتاد شكل و رنگ آفريده شدهاند.
منبع: اصول كافى، ج 8، ص 185، ح 274.
جریان حضرت علی علیه السلام و قصاب

روزى حضرت اميرالمؤمنين على صلوات الله عليه از جلوى مغازه قصّابى كه داراى گوشتهاى خوبى بود عبور نمود، همين كه چشم قصّاب به آن حضرت افتاد، عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين! گوشت خوب و مناسبى دارم، مقدارى از آن را براى منزل خريدارى نمائيد.
امام على عليه السلام فرمود: پول همراه خود ندارم، قصّاب گفت: مشكلى نيست، من بابت پول آن صبر مىكنم؛ و هر موقع توانستى پولش را بياور.
حضرت فرمود: خير، من نسبت به خريد گوشت صبر مىنمايم؛ و نسيه نمىخرم، و بدون آن كه گوشت خريدارى نمايد به حركت خود ادامه داد و رفت.
منبع:
ارشاد القلوب ديلمى، ص 119.رعایت عدالت

امام جعفر صادق صلوات الله عليه حكايت میفرمايد:
روزى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام به غلام خود، قنبر دستور داد تا بر شخصى كه محكوم به حدّ شلاّق بود، هشتاد ضربه شلاّق بزند. و چون قنبر ناراحت و عصبانى بود؛ سه شلاّق، بيشتر از هشتاد ضربه بر او وارد ساخت.
حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام شلاّق را از دست قنبر گرفت و سه ضربه شلاّق بر او زد.
شایان ذکر است حضرت علی علیه السلام بسیار زیاد به رعایت حقوق دیگران توجه داشتند و در این امر به این که فرد خطاکار از نزدیکان و اصحابم هست نگاه نمیکردند. هر کس برخلاف عدالت عمل میکرد باید مجازات میشد و هر کس که حقی را پایمال مینمود باید تقاص پس میداد. پس این عمل عین عدالت و مهربانی امیرالمومنین بود .
منبع:
تهذيب الاحكام، ج 10، ص 27، ح 11.
اسرار نماز در کلام امیر مومنان علی علیه السلام

جابر بن عبدالله انصارى گويد:
روزى به همراه مولاى متّقيان، امام على عليه السلام بودم، شخصى را ديديم كه مشغول نماز است، حضرت به او خطاب كرد و فرمود: آيا معنا و مفهوم نماز را مىدانى كه چگونه و براى چه مىباشد؟
اظهار داشت: آيا براى نماز مفهومى غير از عبادت هم هست؟
حضرت فرمود: آرى، به حقّ آن كسى كه محمّد صلّى الله عليه و آله را به نبوّت مبعوث گردانيد، نماز داراى تأويل و مفهومى است كه تمام معناى عبوديّت در آن خواهد بود.
آن شخص عرض كرد: پس مرا تعليم فرما.
امام فرمود: معنا و مفهوم اولين تكبير آن است كه خداوند، سبحان و منزّه است از اين كه داراى قيام و قعود باشد.
دومين تكبير يعنى؛ خداوند موصوف به حركت و سكون نمىباشد.
سومين تكبير يعنى؛ نمىتوان خداوند را به جسمى تشبيه كرد.
چهارمين تكبير يعنى؛ چيزى بر خداوند عارض نمىشود.
پنجمين تكبير مفهومش آن است كه خداوند، نه محلّ خاصى دارد و نه چيزى در او حلول مىكند.
ششمين تكبير معنايش اين است كه زوال و انتقال و نيز تغيير و تحوّل براى خداوند مفهومى ندارد.

و هفتمين تكبير يعنى؛ بدان كه خداوند سبحان همچون ديگر اجسام، داراى أبعاد و جوارح نيست.
سپس در ادامه فرمايش خود فرمود:
معناى ركوع آن است كه مىگویى: خداوندا! من به تو ايمان آوردهام و از آن دست بر نمىدارم، گرچه گردنم زده شود.
و چون سر از ركوع بر مىدارى و مىگوئى: «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الحَمْدلله ربّ العالمين» يعنى؛ خداوندا! تو مرا از عدم به وجود آوردهاى و من چيزى نبوده و نيستم، پس هستى مطلق تویى.
و هنگامى كه سر بر سجده فرود آورى، گویى: خداوندا! مرا از خاك آفريدهاى؛ و سر بلند كردن از سجده يعنى؛ مرا از خاك خارج گرداندهاى.
و همين كه دومين بار سر بر سجده گذارى يعنى؛ خداوندا! تو مرا در درون خاك بر مىگردانى؛
و چون سر بلند كنى گویى: و مرا از درون همين خاك در روز قيامت براى بررسى اعمال خارج مىگردانى.
و مفهوم تشهّد، تجديد عهد و ميثاق و اعتقاد به وحدانيّت خداوند؛ و نيز شهادت بر نبوّت حضرت رسول و ولايت اهلبيت او عليهم صلوات الله مىباشد.
و معناى سلام، ترحّم و سلامتى از طرف خداوند بر بنده نمازگزار است، كه در واقع ايمنى از عذاب قيامت باشد.
منبع:
مستدرك الوسائل، ج 4، ص 105، ح 5/ بحار الانوار:، ج 84، ص 253، ح 38.
امتیازات امیرالمومنین علی علیه السلام

اول نوبت یک هاست!
یا علی! تو نخستین کسی هستی که به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد و تنها کسی که با او در غار حراء همراه بود.
یا علی! تو نخستین و تنها کسی هستی که در کعبه به دنیا آمد.
یا علی! در میان صحابه تنها تویی که خدا نامت را برگزید.
یا علی! تو نخستین کسی هستی که با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواندی.
یا علی! تو نخستین کسی هستی که بر پیکر پاک پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواندی.
یا علی! در میان صحابه تو تنها کسی هستی که لحظهای به خدا شرک نورزید.
یا علی! تنها تویی که در خانه کعبه، پا بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله گذارد و بتها را شکست.
یا علی! تو نخستین جانشین و وصی بعد از پیامبر هستی.
یا علی! تو نخستین و تنها کسی هستی که قرآن را زیر نظر پیامبر صلی الله علیه و آله به ترتیب نزول و با تمام مشخصات جمع آوری نمود.
یا علی! تنها تو اگر نبودی، در سراسر جهان هستی هم شأنی برای زهرای اطهر نبود.
یا علی! تنها تویی که خدا در کتابش پسرانت را، پسران رسول خدا صلی الله علیه و آله خواند.
یا علی! تنها تو را، پیامبر صلی الله علیه و آله به برادری خویش برگزید.
یا علی! تو تنها کسی هستی که هیچ گاه از جنگ نگریخت و هیچ کس به جنگ با تو پیشقدم نشد، جز آن که به هلاکت رسید.
یا علی! تو تنها کسی هستی که زرهات پشت نداشت.
یا علی! تو تنها کسی هستی که در تمام جنگهای پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشتی جز تبوک، و تو ماندی تا از فتنه منافقان جلوگیری نمایی؛ سپاه اسلام نیز بدون برخورد از تبوک بازگشت.
یا علی! تنها تو، درِ قلعه خیبر را از جا بر کندی؛ در حالی که عده زیادی از مردان، توان جابجا کردن آن را نداشتند.
یا علی! تنها تویی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از 120000 نفر، بر پیشواییت، اقرار و بیعت گرفت و همگان به نام امیرالمؤمنین بر تو سلام کرده، تبریک گفتند.
یا علی! تو تنها کسی هستی که نسل پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق او ادامه یافت.
یا علی! تنها تویی که محبتت، سرفصل کارنامه مؤمنان قرار میگیرد.
یا علی! تنها تویی که در مورد قاتلت سفارش کردی: خوراکش را خوب و بسترش را نرم کنید، از غذای من به او بخورانید و از آن چه مینوشم به او بنوشانید.
یکهای تو تمام نشدنی است!

حالا فقط چند تا از دوها!
یا علی! تو آنی که جز دو کس: خدای تعالی و رسول صلی الله علیه و آله تو را نشناخت.
یا علی! تو و پیامبر صلی الله علیه و آله دو پدر امت هستید.
یا علی! هنگامی که بین دو کار قرار میگرفتی، سختترین آن دو را بر میگزیدی.
یا علی! تو پدر دو سرور جوانان بهشتی.
یا علی! تو یکی از آن دو امانت گرانبهایی هستی که پیامبر صلی الله علیه و آله در بین امت بر جای نهاد، تا به وسیله آن از گمراهی نجات یابند.
یا علی! درِ خانه تو و رسول خدا صلی الله علیه و آله تنها دو دری بودند که به مسجد باز میشدند؛ در حالی که سایر درها اجازه باز بودن نیافتند.
یا علی! تو همانی که ضربت شمشیرت در جنگ خندق، برتر از عبادت دو گروه انس و جن شمرده شد.
یا علی! تو را جمع اضداد خواندهاند؛ جنگاوری و مهرورزی، سخاوت و قناعت، عبادت و سیاست، زهد و تلاش ... آیا پایانی برای این شمارش هست؟
دوهایت هم بی انتهاست!
حالا فقط سه تا از سهها!
یا علی! تو در سه سالگی به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله منتقل شدی و سومین نفر آن خانه بودی.
یا علی! تو و اهل خانهات بزرگوارانی هستید که سه روز متوالی، با گرسنگی روزه گرفته، افطار خود را به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدید.
یا علی! پیامبر فرمود: سه چیز به تو عطا گردیده که به من داده نشده، پدر همسریی چون من، همسری چون فاطمه و فرزندانی چون حسن و حسین علیهم السلام .
مختصری از زندگی امام علی علیه السلام

حضرت علی علیه السلام بنابر مشهور، روز سيزدهم ماه رجب، سى سال بعد از عام الفيل، در شهر مكه معظّمه، در ميان كعبه الهى ديده به جهان گشود و با نور طلعتش، جهانى تاريك را روشنائى بخشيد.
در اولين مرحلهاى كه حضرت رسول صلوات الله عليه، قنداقه اين نوزاد مبارك را از مادرش تحويل گرفت، نوزاد با زبان فصيح خواند:
"بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم، قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ الَّذينَ فى صَلوتِهِمْ خاشِعُونَ..." (سوره مؤمنون/ آيه 1) ؛ به نام خداوندى كه بخشنده و مهربان است، همانا آن مؤمنينى كه در هنگام به جا آوردن نماز، خاشع باشند؛ رستگار و سعادتمند خواهند بود.
حضرت محمّد صلّى الله عليه و آله در مقابل، به او فرمود: يا على! بدان كه مؤمنين به وسيله تو رستگار خواهند شد.
نام: على (نام آن حضرت به عنوان علىّ مرتضى به ترتيب حروف أبجد: 110، 1450 مىباشد.) " سَلام اللهِ عليهِ يَوم وُلِدَ، وَ يَوم استُشهدَ و يَوم يُبعثُ حيّا. "
كنيه: ابوتراب، ابو الائمّه، ابوالحسن و ... .
لقب: اميرالمؤمنين، يعسوب الدّين، يعسوب المؤمنين، قائد الغرُّ المحجَّلين، امام المتّقين، سيّد الاوصياء، اسدالله، مرتضى، حيدر، أَنزع، قَضْم، وصىّ، ولىّ و ... .
پدر: عمران عبدمناف معروف به ابوطالب.
مادر: فاطمه بنت اسد، نوه هاشم، اولين زن هاشميهاى كه با مرد هاشمى، ابوطالب ازدواج كرد؛ و چون در پرورش حضرت رسول دخالت داشت، حضرت او را به عنوان مادر خطاب مىنمود.
نسبت امام على بن ابى طالب، با سى واسطه همانند رسول گرامى اسلام، به حضرت آدم صلوات الله عليهم مىرسد.
نقش انگشتر: حضرت داراى چهار انگشتر بوده است، كه بر هر كدام نقش مخصوصى حكّ شده بود.
دربان آن حضرت را سلمان فارسى و قنبر نام بردهاند.
اولين كسى كه به نبوت حضرت رسول صلی الله عليه و آله آورد، على عليه السلام بود، كه در سن هفت سالگى با آن حضرت نماز جماعت خواند.
آن بزرگوار در تمام جنگهاى زمان حضرت رسول غير از جنگ تبوك، مشاركت داشت و بيشترين پيروزىها به دست برومند و تواناى آن حضرت نصيب اسلام و مسلمين گرديد.
طبق نقل ابن عساكر: جنگ بدر توسط امام على عليه السلام در سن 20 سالگى به نفع اسلام و مسلمين به پايان رسيد و نيز مكه توسط حضرتش در سن 28 سالگى فتح گرديد.
پس از رحلت حضرت رسول صلّى الله عليه و آله جنگهائى بر عليه اسلام و بر عليه آن حضرت توسط منافقين و مخالفين به وقوع پيوست، كه مهمترين آنها سه جنگ به نامهاى: جمل، صفّين و نهروان مىباشد.
جنگ جمل در ماه جمادی الثّانى، سال 36 هجرى قمرى، با ناكثين، به سركردگى عايشه، طلحه و زبير، اتفاق افتاد. [مطابق با آذر ماه، سال 35 شمسى.]جنگ صفين در ماه ذى الحجه، سال 36 هجرى قمرى، با مارقين، به سركردگى معاويه، رخ داد. [مطابق با خرداد ماه، سال 36 شمسى.]
جنگ نهروان در سال 38 هجرى قمرى [مطابق با ارديبهشت ماه، سال 37 شمسى.]، با قاسطين، به سركردگى خوارج واقع شد؛ و ايشان حدود چهل هزار نفر بودند، كه با نصايح حضرت دوازده هزار نفر آنها توبه كردند و فقط 9 نفرشان از معركه گريختند؛ و مابقى كشته شدند و از مسلمين نيز تعداد 9 نفر شهيد گشت.
و به طور كلى آن حضرت هفتاد و دو مرحله جنگ و مبارزه با مخالفان و دشمنان داشته است. [آمار مذكور طبق جمع بندى صاحب كتاب ارشاد القلوب ديلمى، صفحه 219 مىباشد.]
حضرت در مناسبتهاى مكرّر و مختلف، توسط پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله به عنوان اولين جانشين و خليفه تعيين و معرفى گرديد.

و در نهايت، پس از حجّة الوداع، روز هيجدهم ذى الحجّة، سال نهم قمرى [مطابق با دهم فروردين ماه، سال دهم شمسى.]، حضرت در محلى به نام غدير خم بين مكه و مدينه به طور رسمى مطرح و منصوب به ولايت و خلافت شد.
ولى به علتهایى، خلافت ظاهرى به دست ديگران افتاد، تا آن كه در سال 35 هجرى، پس از قتل عثمان مردم با حضرت على عليه السلام بيعت كردند و اين بيعت پنج سال به طول انجاميد.
امام على عليه السلام در تمام دوران عمر پر بركتش، بر جميع علوم و فنون ظاهرى و باطنى آشنا و مسلط بود.
معجزات و كرامات بى شمارى از آن امام مظلوم، "چه در زمان حيات و چه پس از آن" واقع و صادر گرديد، كه اكثر دانشمندان شيعه و سنى و بلكه دانشمندان ديگر مذاهب در كتابهاى مختلف خود ذكر كردهاند.
آن حضرت در اجراى حقّ و عدالت و قانون، و طرفدارى و حمايت از مظلومان و محرومان، همچنين مبارزه با بى عدالتى و برخورد با ظالمان و چپاولگران، قاطع و سختگير بود.و احاديث بسيارى در شأن و عظمت آن امام مظلوم وارد شده است.
در مدت عمر شريف حضرت بين محدّثين و مورّخين اختلاف است؛ ولى مشهور 63 سال گفتهاند، كه 33 سال همزمان با پيغمبر اسلام صلّى الله عليه و آله 10 سال قبل از بعثت، 13 سال در مكه و 10 سال در مدينه بود و سى سال هم پس از رحلت آن حضرت با تحمل سختىها و مصائب جانكاه به سر برد.
مدت امامت و خلافت واقعى آن امام عليه السلام، كه بلافاصله پس از رحلت حضرت رسول صلّى الله عليه و آله شروع شد، سى سال به طول انجاميد؛ و خلافت ظاهرى و واقعى كه پس از قتل عثمان شروع گرديد، تنها پنج سال بوده است.
در تعداد فرزندان آن حضرت نيز بين محدّثين و مورّخين اختلاف است، ليكن سيّد محسن امين [ أعيان الشيعه: ج 1، ص 327. ] تعداد اولاد امام على عليه السلام را 33 نفر پسر و دختر نام برده است.
شهادت و محلّ دفن: حضرت در سال چهلّم هجرى [مطابق با يازدهم بهمن ماه، سال 39 شمسى]، صبح جمعه، نوزدهم ماه رمضان، در محراب عبادتِ مسجد كوفه كه يكى از چهار مسجد معروف و عظيم القدر است توسّط عبدالرّحمن بن ملجم مرادى؛ و ترغيب زنى به نام قطّامه، به وسيله شمشير زهراگين ترور شد؛ و شب 21 همان ماه به فيض عُظْماى شهادت نايل گرديد.
ميسّر نگردد به كَس اين سعادت به كعبه ولادت، به مسجد شهادت
به كعبه ولادت، به مسجد شهادت به كعبه ولادت، به مسجد شهادت
و پيكر مطهّر و مقدس آن حضرت در نجف اشرف، كنار حضرت آدم و نوح عليهم السلام دفن گرديد؛ و قبر آن حضرت توسط حضرت نوح عليه السلام تهيه و آماده شده بود.
نماز آن حضرت چهار ركعت است: در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، پنجاه مرتبه سوره توحيد خوانده مىشود.
و بعد از سلام نماز، تسبيح حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها، گفته مىشود و سپس خواستههاى مشروع خود را از درگاه خداوند سبحان تقاضا نمايد.
منابع:
ناسخ التّواريخ، دلائل الامامة طبرى، مناقب ابن شهر آشوب، بحارالانوار، إحقاق الحقّ، كشف الغمّة، إعلام الورى طبرسى، انساب الاشراف، عيون المعجزات شيخ حسين عبد الوهّاب، تهذيب الاحكام شيخ طوسى، مجموعه نفيسه، تاريخ اهل البيت، تذكرة الخواصّ، الفصول المهمّة و ... .]
به بهانهي عروج آيت حق و حق شناسي

نگاهي به زندگي آيت الله حق شناس
با عرض تسليت به حضور كاربران محترم تبيان به مناسبت رحلت اين دانشمند بزرگ علم و ايمان، گوشهاي از زندگينامهي آن بزرگوار را برايتان ميآوريم.
گلشن تاريخ پر افتخار ايران اسلامي همواره حضور صاحبدلان آگاه و دانشوران پاك نهاد را به خود ديده و از گستره آسمان علم و عرفان آنان استفاده كرده است.
آيت الله عبدالكريم حقشناس از زمرهي اين فرهيختگان است كه در ساليان دور در تهران چشم به جهان گشود و زندگي پرفراز و نشيبي را در راه درك و تبليغ آموزههاي ديني آغاز كرد.
وي با هوش سرشار و استعداد فراوان خود در حوزه علميه تهران با بهرهمندي از محضر اساتيد بزرگي همچون آيتالله مير سيد علي حايري، ميرزا طاهر تنكابني و آيتالله محمد حسين زاهد در اندك زماني پلههاي رشد را پشت سر گذاشت و با شوق فراوان از زلال معارف عرفاني آيتالله شاهآبادي بهره برد.
پس از چندي اين عالم فرزانه به شهر علم و ايمان، قم رهسپار شد و در راه رسيدن به درجه اجتهاد از دروس پربار آيتالله سيد محمد حجت، حضرت آيتالله بروجردي و آيتالله سيد محمد تقي خوانساري و درس فلسفه امام خميني (ره) بهرههاي فراوان گرفت و موفق به دريافت اجازه اجتهاد از اساتيد گرانقدري مانند حضرات آيات سيد ابوالقاسم موسوي خوئي، سيد محمد حجت كوه كمرهاي، محمد علي شاهآبادي، سيد احمد زنجاني، شيخ ابوالقاسم اصفهاني، شيخ عبدالنبي عراقي، سيد محمد حسين بروجردي، سيد محمد تقي خوانساري شد.

آيتالله حق شناس پس از دريافت اجازه اجتهاد به پيشنهاد حضرت آيتالله بروجردي به تهران هجرت كرد تا جوانان تشنه علم و معرفت اين ديار را از چشمهسار زلال معارف الاهي سيراب كند.
وي در تهران تدريس علوم مختلف نقلي و عقلي را سرمشق خود قرار داد و سالها در مدرسه سپهسالار قديم، وظيفه عمل به وقفنامه آن را به عهده گرفت.
طلاب مدرسه فيلسوف الدوله و نمازگزاران مسجد امين الدوله تهران سالها از درس اخلاق عملي اين عالم فرزانه بهرهمند شدند.
مدرسه علميه اين عالم فرزانه هماكنون پذيراي جوانان پاك و جويندگان راستين معرفت است.
برگرفته از : خبرگزاري رسا









