

حضرت علی بن موسی الرضا (ع)
بر همه مسلمین جهان مبارک باد.



| مولودی | Play | Download |
| مولودی 1 | Play | Download | |
| مولودی 2 | Play | Download | |
| مولودی 3 | Play | Download | |
| مولودی 4 | Play | Download | |
| مولودی 5 | Play | Download | |
| مولودی 6 | Play | Download |
| مولودی 1 | Play | Download | |
| مولودی 2 | Play | Download | |
| مولودی 3 | Play | Download | |
| مولودی 4 | Play | Download | |
| مولودی 5 | Play | Download | |
| مولودی 6 | Play | Download | |
| مولودی 7 | Play | Download | |
| مولودی 8 | Play | Download | |
| مولودی 9 | Play | Download | |
| مولودی 10 | Play | Download | |
| مولودی 11 | Play | Download |
| مولودی 1 | Play | Download | |
| مولودی 2 | Play | Download | |
| مولودی 3 | Play | Download | |
| مولودی 4 | Play | Download | |
| مولودی 5 | Play | Download |
| مولودی 1 | Play | Download | |
| مولودی 2 | Play | Download |
| مولودی 1 | Play | Download | |
| مولودی 2 | Play | Download | |
| مولودی 3 | Play | Download |
اثر زیارت امام رضا علیه السلام

شهید دستغیب در کتاب داستانهای شگفت انگیز ص 165نقل میکند:
حیدر آقا تهرانی گفت: در چند سال قبل، روزی در رواق مطهر حضرت امام رضا علیه السلام مشرف بودم . پیرمردی را که از پیری خمیده و موی سر و صورتش سفید شده و ابروهایش بر چشمانش ریخته بود را دیدم؛ حضور قلب و خشوعش مرا متوجه او ساخت .
وقتی که خواست حرکت کند دیدم از حرکت کردن عاجز است؛ او را در بلند شدن یاری کردم و آدرس منزلش را پرسیدم تا او را به منزلش برسانم .
ـ گفت: حجرهام در مدرسه خیرات خان است .
او را تا منزل همراهی کردم و سخت مورد علاقهام شد؛ به طوری که همه روزه میرفتم و او را در کارهایش یاری میدادم . روزی نام و محل و حالاتش را پرسیدم .
گفت: نامم ابراهیم است و اهل عراقم و زبان فارسی را هم خوب میدانم. ضمن بیان حالاتش گفت: من از سن جوانی تا حال هر سال برای زیارت قبر حضرت رضا علیه السلام مشرف میشوم و مدتی توقف کرده و باز به عراق باز میگردم .
در سن جوانی که هنوز اتومبیل نبود، دو مرتبه پیاده مشرف شدهام . در مرتبه اول سه نفر جوان، که با من همسن بودند و رفاقت و صداقت ایمانی بین ما بود و سخت به یکدیگر علاقه داشتیم، مرا تا یک فرسخی مشایعت کردند و از مفارقت من و این که نمیتوانستند با من مشرف شوند، سخت افسرده و نگران بودند .
هنگام وداع با من گریستند و گفتند: تو جوانی و سفر اول توست و پیاده و به زحمت میروی؛ پس حتماً مورد نظر واقع میشوی؛ حاجت ما از تو این است که از طرف ما سه نفر هم سلامی تقدیم امام نموده و در آن محل شریف یادی از ما بنمایی .
پس آنها را وداع نموده، به سمت مشهد حرکت کردم . پس از ورود به مشهد مقدس با همان حالت خستگی شدید به حرم مطهر مشرف شدم . پس از زیارت، در گوشهای از حرم افتادم و حالت از خود بیخودی و بیخبری به من عارض شد؛ در آن حالت دیدم حضرت رضا علیه السلام به دست مبارکشان رقعهای میدادند و چون به من رسیدند، چهار رقعه به من مرحمت فرمودند .
ـ پرسیدم چه شده است که به من چهار رقعه دادید؟
ـ حضرت فرمودند: یکی از برای خودت و سه تای دیگر برای سه رفیقت !
ـ عرض کردم این کار، مناسب حضرت نیست خوب است به دیگری امر فرمایید تا این رقعهها را تقسیم کند .
ـ حضرت فرمودند: این جمعیت همه به امید من آمدهاند و خودم باید به آنها برسم .
پس از آن یکی از رقعهها را گشودم دیدم چهار جمله در آن نوشته بود:
«برائة من النار و امان من الحساب و دخول فی الجنه و انا بن رسول الله صلی الله علیه و آله» ؛ خلاصی از آتش جهنم و ایمنی از حساب و داخل شدن در بهشتف منم فرزند رسول خدا .
منبع:
داستان های شگفت انگیز، شهید دستغیب، ص 165 .
اگر مشکل داری، به امام رضا توسل کن

عبدالله به دیواره سخت صخره كوچك تكیه داد. دلش پر از غصه شد. دور و بر خود چشم چرخاند. دلش مىخواست با ناله بلند، عقدههایش را بیرون بریزد. چه كسى بود كه پاى درد دلش بنشیند و غصههایش را بروبد! چشم به آسمان كشاند و به خدا شكایت كنان گفت: «فقط خودت به دادم برس؛ تنهایم، خدا!»
یاد طیس و دوستانش افتاد. در نظرش، طیس چهقدر پست شده بود! دیگر كم مانده بود كه آن ماجرا را از همه جاى شهر جار بزند. حالا خیلىها به موضوع پى برده بودند. همان ماجراى پول مختصرى كه عبدالله به «طیس» بدهكار بود .
آخرین بار، همین چند دقیقه پیش بود كه طیس، سر راه او سبز شد و زبان پشت لبهاى درشت و سیاهش چرخاند كه: «آهاى عبدالله! دوباره كه دست خالى هستى، نكند باز هم گرفتار و شرمندهای ... هان؟!»
عبدالله هم با رویى سرخ، اما دلى خشمگین گفت: «نه! باور كن هنوز در تلاش هستم تا هر طور شده، بیست و هشت دینارت را برایت جور كنم؛ كمى صبر داشته باش مسلمان!»
ناگهان دوستان «طیس» دور عبدالله جمع شدند و او را به باد خندههاى مسخرهآمیزشان گرفتند .
- آهاى آهاى عبدالله گدا! آهاى آهاى عبدالله بىپول! عبدالله گرسنه!
همان دم بود كه عبدالله از دست آنها گریخت. «طیس» هم پشت سرش عربده كشید كه: «تا فردا مهلت دارى پولم را پس بیاورى؛ وگرنه، هر چه دیدى از چشم خودت دیدى. مىدهم نوچههایم از پا به نخلهاى نخلستانم آویزانت كنند، آن وقت ... !»
حالا عبدالله آرام آرام مىگرید. دامن دشداشهاش خیس اشك بود و گونههاى درشت و برآمدهاش، متورم .
- خدایا! از كجا بیست و هشت دینار طلا جور كنم. براى من پول زیادى است .
كاش محتاج نبودم و از او قرض نمىگرفتم! كاش مىمردم و دست به دامان او نمىشدم!
فكرى به خاطرش رسید .
- بروم دست به دامان او بشوم . ... بهتر نیست؟! او خیلى كریم است . خیلى هم با گذشت و راز دار!
فورى به عریض، در نزدیكى مدینه رفت . چون اهل خانه امام رضا علیه السلام گفته بودند كه حضرت به آن جا رفته است .
به محله عریض رسید . به طرف كلبه امام رفت. امام را از دور دید، تا آمد پا تند كند، دید امام فورى اسبش را به سمت او راند و خیلى زود به او رسید . هر دو، گرم سلام و احوالپرسى شدند . عبدالله تا آمد حرفى بزند، امام رضا (علیه السلام) پرسید: «چه خواستهاى دارى عبدالله!»
عبدالله لبهایش را به زحمت لرزاند .
- قربانت گردم مولاى من! «طیس» از من طلبى دارد و چند روزىست كه در گرفتن آن پافشارى مىكند. من نتوانستهام پولش را تهیه كنم؛ اما او با حرفها و اعمال خود مرا در كوچه و بازار، رسواى مردم كرده است!
صورت امام رنگ به رنگ شد. عبدالله فكر كرد شاید امام به «طیس» خواهد گفت كه باز هم به عبدالله مهلت بده و دیگر او را آزار نده!
اما چنین نشد. امام رضا (علیه السلام) با جملهاى كوتاه گفت: «همین جا باش تا برگردم!»
او بر روى زیلویى ساده در بیرون كلبه نشست . ماه رمضان بود . عبدالله هم مثل امام روزهدار بود . دقایقى گذشت، امام نیامد. عبدالله نگران شد. برخاست تا به مدینه برگردد و روزى دیگر به سراغ امام بیاید. چون وقت افطار شده بود .
تا آمد راه بیفتد، امام را در برابر خود دید .
امام رضا (علیه السلام) با مهربانى او را به درون كلبه برد. عبدالله هنوز در فكر بدهكارىاش بود .
امام ایستاد به نماز . عبدالله نیز پشت سر امام نماز خواند .
دقایقى بعد امام از عبدالله پرسید: «گمان نمىكنم كه هنوز افطار كرده باشى؟»
عبدالله با خجالت پاسخ داد: «نه، افطار نكردهام!»
امام از خدمتكار خود خواست غذا بیاورد . خدمتكار، فورى دست به كار شد، سینى كوچكى را در مقابل عبدالله و امام گذاشت. عبدالله در كنار امام رضا (علیه السلام) و خدمتکارش افطار كرد .
بعد از خوردن غذا، امام با خوشرویى به عبدالله گفت: «تشكى را كه رویش نشستهاى بلند كن . هر چه زیر آن است، براى توست!»
عبدالله تعجب كنان، لبه تشك را بالا زد . دستش به كیسهاى كوچك خورد. با خوشحالى آن را برداشت. داخل آن پر از سكه بود. آن را تكان داد و سپس از امام تشكر كرد و براى رفتن برخاست .
به دستور امام، چهار تن از خدمتكارها و دوستانش آماده شدند تا او را تا مدینه همراهى كنند؛ عبدالله گفت: «نه سرورم، نیازى به آمدن آنها نیست؛ شبگردهاى ابن مسیب در گشت و گذار هستند، دوست ندارم آنها مرا همراه اینان ببینند!»
- ابن مسیب، حاكم ستمگر مدینه بود. هیچ شیعهاى در مدینه از دست او در امان نبود .
- امام گفت: «راست گفتى . خدا تو را هدایت كند!»
عبدالله خداحافظى كرد و با شعف و شوق راه افتاد. دوستان امام تا جایى كه از دید یاران ابن مسیب دور بود او را همراهى كردند . سپس به نزد امام بازگشتند .
عبدالله، بى قرار و با عجله وارد خانه شد و ماجرا را براى همسرش باز گفت .
بعد بند از دور گلوى كیسه باز كرد و سكههاى طلاى آن را یكى یكى شمرد .
48 سكه طلا بود . شگفت زده شد . ناگهان نگاهش به نوشته روى یكى از سكهها گره خورد: «28 دینار طلب آن مرد است و بقیه هم براى توست!»
عبدالله به گریه افتاد . همسرش كه با بهت و ناباورى نگاهش مىكرد، پرسید: «چرا گریه مىكنى مرد، چه شده عبدالله؟!»
صداى عبدالله بریده بریده از ته حلقش بیرون آمد .
- معجزه است؛ معجزه امام رضا (علیه السلام) . سوگند به خدا من به امام نگفته بودم كه طلب «طیس» چهقدر است . اما انگار او همه چیز را فهمید . خدایا، او چهقدر به دل دوستانش نزدیك است!
منبع:
مجله دیدار آشنا، شماره 47 ، مجید ملامحمدى .
عیادت از بیماران

یکی از دستورات اسلام این است که اگر شخصی دچار بیماری شد، مسلمانان به دیدار وی بشتابند . این رفتار از نظر روان شناسی بسیار موثر است. به گونهای که در درمان او سرعت میبخشد . امام رضا علیه السلام نیز در رفتار خود بدین دستور اسلام عمل کرده است. در تاریخ نمونههای فراوانی را یاد کردهاند .
نقل شده که: مردی از اصحاب امام رضا علیه السلام رنجور و بیمار شد، امام به عیادت وی رفت و نشست و از احوال وی جویا شد . بیمار گفت: ای فرزند رسول خدا پس از تو مرگ را دیدم ( یعنی شدت مرض).
امام پرسیدند: چگونه دیدی؟ بیمار گفت: رنجی سخت دیدم .
امام فرمودند: آن چه تو دیدی، در حالت خاصی بود (درباره ما شک داشتی) و مردم بر دو گونه هستند . بعضی پس از آن که بمیرند راحت میشوند و برخی هستند که مردم از مرگ آنان راحت میشوند. ایمان و ولایت با اهلبیت علیهم السلام را تجدید کن تا به راحتی افتی .
بیمار چنان کرد . آنگاه گفت: ای پسر رسول خدا اینک ملائکه آمدند با تحیت و هدایا و بر تو سلام میگویند و پیش تو بر پا ایستادهاند؛ اجازه ده تا بنشینند. امام فرمود: ای ملائکه خدا بنشیند.
چهل سال، مهمان سحر امام رضا علیه السلام

نماز در مسجد گوهرشاد تمام شده بود؛ اما هنوز مسجد مملو از جمعیت بود. عدهای از مردم، در گوشهای از مسجد اجتماع کرده بودند و دور کسی را گرفته بودند. آنان اغلب کسانی بودند که برای شفا گرفتن به حرم آمده بودند و حالا به جای پنجره فولاد، در مسجد تجمع کرده بودند. آنها دور شیخ حبیب الله گلپایگانی جمع شده بودند .
شیخ سالها بود مجاور حرم شریف رضوی شده بود و امامت مسجد گوهرشاد را بر عهده گرفته بود. مردم از شیخ میخواستند که آنها را به اذن خدا شفا دهد . شیخ هم دستش را بر سر هر بیمار میکشید؛ شروع به عرق کردن میکرد و قطرههای درشت عرق، صورت و بدنش را فرا میگرفت و به اذن خدا شفا مییافت. این صحنهها باعث شده بود که همه به دنبال کشف منشاء این کرامت باشند . درست بود که شیخ، عالم وارسته و بزرگواری بود، اما این کرامت، نمیتوانست دلیل عادی و قابل دسترسی داشته باشد. برای همین همه به دنبال یافتن جواب بودند. یکی از مراجع که جریان را از زبان خود شیخ شنیده بود راز معما را فاش کرد . او گفت شیخ حبیب الله برای من چنین تعریف کرد:
«یک هفتهای میشد که بر اثر بیماری و ناتوانی جسمی بستری شده بودم و سعادت حضور در حرم و زیارت از من سلب شده بود. سالها بود که توفیق همراه شده بود و هر شب نماز شبم را پشت درهای بسته حرم میخواندم و اولین زائر حرم رضوی بودم؛ اما تا آن شب سابقه نداشت که آن قدر فاصله بین دیدارمان بیفتد . آن شب، به قدری ناتوان بودم و ضعف بر من غالب شده بود که خود را کشان کشان تا پنجره اتاقم در بیمارستان رساندم و از دور محو تماشای گلدستههای حرم شدم .
نور ماه با روشناییاش صحنه را دلچسبتر کرده بود. هوای دوست، حسابی هواییام کرده بود. دلم شکسته بود و آسمان صورتم را بارانی کرده بود .
با همان حال، شروع به نجوا کردم: آقا جان ! این درست است که مهمان شبانه چهل سال سحر را دیگر دعوت نکنی و نپذیری؟ چهل سال اولین مهمان شما بودم و حالا منتظرم که با من چه میکنی ! بعد از درد دل کمی سبک شدم و حالتی بر من عارض شد که مانند خواب نبود؛ دیدم انگار روزگار دیگری است و در باغ و گلستانی با صفا هستم .
حضرت امام رضا علیه السلام بر تختی تکیه زده بود و من در کنار وی نشسته بودم؛ آنگاه حضرت بدون این که با من سخنی بگوید، دستهای از گلها را برداشت و به من داد؛ گلهایی که از عطر بهشتیشان سرمست شده بودم و احساس سبکی میکردم. وقتی به خودم آمدم، بدنم عرق کرده بود و اتاق را بوی عطر فراگرفته بود. حال خودم را نمیفهمیدم. از شادی بیتاب شده بودم . از جا بلند شدم و مثل همیشه وضو گرفته راهی شدم . طبق معمول نماز را پشت درهای بسته خواندم و بعد که درها باز شد، به زیارت رفتم و نماز صبح را در مسجد گوهرشاد اقامه کردم. هنوز در حال و هوای رویای دیشب بودم و مشامم از عطر آن لحظات مست بود که دیدم عدهای که برای شفا گرفتن به حرم آمده بودند، دورم را گرفتهاند؛ انگار از جریان با خبر بودند و همان که دنبالش آمده بودند، مرا به آنها معرفی کرده بود. نگاهی به گنبد و بارگاهش کردم و غرق در شعف امرش را اطاعت نمودم . دستم با بدن هر بیماری تماس پیدا میکرد شفا میگرفت و راهی میشد و من شادتر از او با نگاهم بدرقهاش میکردم و این جریان ادامه داشت تا زمانی که اهل معصیت و نافرمانی با من مصافحه کردند و دست دادند . این عمل باعث شد که کم کم این موهبت را از دست بدهم و برای به دست آوردنش باید دعا کنم تا رفع شود یا تخفیف پیدا کند .»
شیخ همان طور که جریان را تعریف میکرد اشک در چشمانش حلقه زده بود و به این جا که رسید بغضش ترکید؛ حتی نام محبوب هم دلش را چراغانی میکرد و دیدهاش را بارانی؛ آخر شیخ مهمان چهل سال سحر امام بود .
منبع:
سایت رضوی
معیار شیعه بودن

امام رضا علیه السلام فرمودند: شیعیان و پیروان ما را به سه مساله امتحان کنید:
1- اهمیت به اوقات نماز؛ که آیا اول وقت نماز را برپای میدارند یا خیر؟
2- حفظ اسرار؛ یعنی در حفظ اسرار و مسایل محرمانه کوشا هستند یا خیر؟
3- از حیث توانمندیهای مالی؛ یعنی آیا در مال خود برای برادران دینی سهمی قائلند و دست آنها را
میگیرند یا خیر؟
اينجا براي هر دل بسته کليد هست

پلکي به هم زد آدم و ناگاه ديد هست وقتي که در حياط حرم ميوزيد هست
بعدا يقين به نور شما کرد ديد نيست با شک نگاه کرد خودش را و ديد هست
پس بيخيال زردي پائيز شد و گفت: تا انبساط سبز شما هست عيد هست
هر لحظه کهنه ميرود و تازه ميرسد اينجا چقدر آمد و رفت جديد هست
از سينه چاکهاي شما کم نميشود در دشت لاله خيز هميشه شهيد هست
با سنگهاي فرش حرم حرف ميزنم اينجا چقدر سنگ صبور سفيد هست!
دل را به دست پنجره فولاد ميدهم اينجا براي هر دل بسته کليد هست
من از کبوتران حرم هم شنيدهام فرصت براي بال اگر ميپريد هست
"رضا جعفري"
پيوند به :
چهل نکته خواندنی در مورد حرم مقدس رضوی

نكته1
در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى كه حضرت رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حمید بن قحطبه و در كنار قبر هارون خلیفه عباسى به خاك سپردند و نخستین بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشید است كه بعدها حرم را روى دیوارهاى قدیمى آن بنا نهادند و از آن به بعد طوس به مشهد الرضا تغییر نام یافت.
نكته2
در سال 400 هجرى قمرى به دستور سلطان محمود غزنوى بناى بقعه و حرم تجدید بنا و منارهاى بر آن افزوده شد و پس از آن در زمانهاى مختلف اقداماتى به مرور صورت گرفته است .
نكته3
سنگ مرقد نخستین كه برای مشخص نمودن مدفن امام بر زمین نصب شده، سنگ بنای ساخت ضریح هم بوده است. آنچه مسلم است تا قرن هشتم هجری قمری ضریحی بر مضجع شریف نصب نبوده است.
نكته4
در ابتدا حرم مطهر به صورت بنایی ساده، با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود، چنانکه بقعه مطهر تنها یک در ورودی ساده در پیش روی مبارک داشت و دارای تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان بود.
نكته 5
مشهور است كه از زمان صفویان گذاشتن ضریح بر مرقد امام مرسوم شده است و برخی احتمال دادند كه ساخت ضریح از عصر تیموریان متداول گشته است.

نكته6
28 هزار لامپ در حرم امام رضا علیه السلام روشن میباشد، که اکنون علاوه بر 28 هزار شعله برق، شش هزار لوستر نیز در ابعاد مختلف و با قدمتهای طولانی مورد استفاده قرار گرفته است.
نكته7
ضریح اول، ضریحی چوبی بوده، با تسمههای فلزی و پوششی از صفحات طلا و نقره. این ضریح در زمان شاه طهماسب صفوی یعنی سال 957 هجری قمری ساخته و بر روی صندوق چوبی مضجع منور نصب میشود. در سال 1311 همزمان با تعویض صندوق به دلیل فرسودگی پایهها ضریح برچیده شده، پوشش طلا و نقره و جواهرات آن از چوبها جدا و به خزانه آستان قدس منتقل میشود.
نكته8
ضریح دوم، ضریحی بوده فولادی مرصع، معروف به ضریح نگین نشان. این ضریح در سال 1160 به دستور شاهرخ فرزند رضا قلی میرزا نوه نادرشاه ساخته و به وقف بر فراز مرقد شریف نصب میشود. ضریح فولادی یا ضریح نگین نشان سقف نداشته، پنجرهها و شبكههای چهار طرف آن دارای گوی و ماسورههایی بوده است كه با نگینهای كوچك یاقوت و زمرّد تزیین یافته و تعداد آنها به 2000 بالغ میشده است. به دلیل وضعیت ویژه این ضریح ذیلاً به عین كتیبه آن اشاره میشود. «نیاز رحمت ایزد مستعان، و تراب اقدام زوّار این آستان ملك پاسبان، سبط سلطان نادر شاه الحسینی الموسوی الصفوی، بهادرخان به وقف و نصب این ضریح و قبههای مرصع چهار گوشه ضریح مقدس مبارك موفق گردید. ( سنه 1160قمری) »
نكته9
در زمان تولیت میرزا سعیدخان برای مصون ماندن نذورات داخل ضریح دوم ، شبكه و پوشش طلایی روی ضریح منور قرار میگیرد، و بدین ترتیب سقف آن پوشش مییابد. این ضریح به دلیل وقف دائمی بودن تا قبل از شروع عملیات جایگزینی و نصب اخیر ضریح مطهر جدید یعنی پنجمین ضریح بر مضجع شریف و زیر ضریح پیشین قرار داشت. ضمن عملیات اخیر محل نصب این ضریح تغییر یافت و به قسمت تحتانی حرم مطهر منتقل گردید.
نكته10
در عصر پادشاهی فتحعلی شاه قاجار ضریحی فولادی و ساده به ابعاد (3×4) و ارتفاع 2 متر ساخته و روی ضریح نگین نشان (ضریح دوم) نصب میشود که در اصل ضریح سوم محسوب میشود.
نكته11
سقف ضریح سوم با چوبهای طلاكوب پوشش داشته و در سمت پایین ضریح در كوچك مرصعی قرار داشته است. به دلیل كوچكی و غیر مناسب بودن این ضریح پس از مدتی برداشته شده و به جای آن ضریح چهارم نصب میگردد. در حال حاضر این ضریح در موزه مركزی آستان قدس رضوی در معرض تماشای بینندگان قرار دارد.

نكته12
ضریح چهارم ضریح ملمع یا ضریح طلا و نقره، معروف به شیر و شكر است، این ضریح در سال 1338 بر روی ضریح نگین نشان یا ضریح دوم نصب میگردد.
نكته13
طراحی ضریح چهارم توسط مرحوم استاد حافظیان انجام یافته و تحت نظارت ایشان كار اجرا و قلمزنی توسط مرحوم استاد هنرمند حاج محمد تقی ذو فن اصفهانی انجام گرفت.
نكته14
ضریح چهارم دارای 05/4 متر طول و 06/3 متر عرض و 90/3 ارتفاع و 14دهانه به نشان چهارده معصوم بوده است. اضافه بر بهرهبرداری از طلا و نقره و جواهرات .
نكته 15
پایهها، ستونها، كتیبههای سیمین با نقشهای مختلفی در نهایت مهارت قلمزنی شده بود. بین هر دو زاویه از پنجرههای ضریح مقدس یك صفحه بیضی شكل از طلا، كه مجموعاً به هیجده عدد میرسید و هر یك به وزن تقریبی پنجاه مثقال بود احادیثی درباره فضیلت زیارت حضرت رضا علیه السلام به خط حاج شیخ احمد زنجانی معصومی كتیبه نوشته شده است .
نكته 16
بر روی هر یك از دهانههای ضریح مقدس، از سمت پیش روی مبارك اسمی از اسمای چهارده معصوم علیهم السلام بر صفحهای فیروزه نشان از طلا و به خط ثلث و به قلم مرحوم حاج شیخ احمد زنجانی معصومی مكتوب بود. در بالای صفحات بیضی شكل، كتیبهای از نقره به طور برجسته، سوره مباركه هل اتی را به قلم همان كاتب در برداشت.
نكته 17
در چهار گوشه ضریح چهار خوشه انگور به عنوان نمادی از نحوه شهادت حضرت قرار داشت. بالای كتیبه سوره مباركه «یس» و بر لب ضریح چهل و چهار برگ از نقره ملمع بین چهل و چهار گلدان ملمع نصب شده بود كه بر روی صفحه مدور و محدب هر یك از آنها اسمی از اسمای حسنی الهی به طور برجسته و به خط ثلث و به رنگ سفید در زمینه لاجوردی مكتوب بود.

نكته 18
پس از گذشت بیش از چهل سال از نصب ضریح پیشین موجباتی همچون فرسودگی، و سست شدن پایهها و ساختار ضریح و ساییدگی پوشش و روكشهای نقرهای و طلایی آن، ساخت و نصب پنجمین ضریح را ضروری مینمود.
نكته 19
به دستور مقام معظم تولیت آستان قدس رضوی حضرت آیة الله واعظ طبسی، از سال 1372 مطالعات و بررسیهای مقدماتی ساخت ضریح آغاز گردید، و به دنبال آن طرحهای متعددی از طرف هنرمندان نامی كشور ارایه شد و نهایتاً توفیق طراحی ضریح نصیب استاد برجسته نگارگری كشور جناب آقای فرشچیان گردید.
نكته20
به منظور ساختن آخرین ضریح نخست بر اساس طرح موجود پایهها و ساختار ضریح كه تركیبی از كار آهنگری و نجاری است توسط واحدهای مربوطه در آستان قدس رضوی در نهایت استحكام انجام گرفت و ساختاری مركب از آهن و فولاد و چوب گردو برای نصب روكشها و پوشش طلا و نقره ساخته شد.
نكته21
با آماده شدن طرح استاد فرشچیان كار قلمزنی و زرگری و به عبارت دیگر اجرای طرح كه اساس كار ساخت ضریح و صورت پذیری آنست از تاریخ 12/11/75 تحت نظارت عالیه هنری استاد فرشچیان شروع شد و از میان چند نفر از هنرمندان قلمزن همچنان توفیق كار قلمرنی ضریح مطهر، نصیب استاد خدادادزاده اصفهانی گردید.
نكته 22
پس از چهار سال با كار بی وقفه روزانه و بعضاً شبانه و همچنین با كار متوسط روزانه شش نفر در كمال ظرافت و امتیاز هنری و در نهایت صلابت و استحكام كار قلمزنی پایان یافت و ضریح برای حمل و نصب آماده گردید. از ویژگیهای ضریح مطهر جدید، ضخامت پوشش نقرهای آن است كه حتی بعضاً به بیش از سه میلیمتر میرسد.

نكته 23
عملیات اجرایی برچیده شدن ضریح پیشین و نصب پنجمین ضریح از شامگاه روز شنبه 21/10/79، پس از مراسم غبارروبی آغاز گردید، و با هماهنگی كامل نیروهای فنی - تخصصی مورد نیاز به طور متوسط روزانه هفتاد نفر در سازمانی منظم و منسجم با تقسیم كار و تعیین مسئولیت هر یك از بخشهای عملیاتی و مدیران مربوطه طبق جدول زمانبندی شده، تحت مدیریت جناب آقای مهندس مهدی عزیزیان، مدیر عامل سازمان عمران و توسعه حریم حرم امام رضا علیه السلام به مدت پنجاه روز جریان خود را طی نمود. كار بنای عشق و كعبه مقصود، و فراز آمدن معبد خورشید در فضایی معنوی و شورانگیز آغاز شد.
نكته 24
محدوریت وقف به نصب بودن ضریح و عدم جواز شرعی انتقال آن از یك سو و از طرف دیگر، وجود موانع و مشكلات جدی فنی و معماری بر سر راه استحكام سازی پایههای نصب ضریح جدید موجب گردید تا پس از بررسی و مطالعات زیاد چاره كار به انتقال ضریح به قسمت زیرین حرم مطهر و نصب محاذی اطراف مضجع شریف دیده شود.
نكته 25
از جمله اقدامات اساسی دیگری كه همزمان با نصب ضریح مطهر صورت پذیرفت، بتون ریزی و كف سازی و مفروش نمودن كف حرم مطهر با سنگهای مرمر بسیار نفیس همراه با كانال كشی و برقراری سیستم تهویه و هوا دهی زمینی و دیواری است، و نیز مرمت آیینه كاریها و كاشیكاریها و كتیبههای روضه منوره از جمله دیگر اقداماتی بود كه در جریان عملیات نصب ضریح به آن مبادرت شد.
نكته 26
سنگ پلاك پیشین مضجع، كه مركب از 12 قطعه سنگ بود برداشته شده، به موزه مركزی آستان قدس رضوی انتقال یافت، و به جای آن سنگ نفیس مرمر یكپارچه به طول 20/2 و عرض 10/1 و ارتفاع 90 سانت كه در نهایت جلا و صفا و زیبایی حجاری شده بود نصب گردید.

نكته 27
در اطراف ضریح مطهر به نشانه چهارده معصوم چهارده دهانه به شكل محراب طراحی و اجرا شده است. سیر نقشها و جهت قوسهای آن یكدیگر را همراهی و تكمیل كرده، و مدار یگانه آنها كه نهایتاً به مركز و نقطه واحدی میرسد، تداعی كننده اصل اصیل عرفانی مشاهده وحدت در كثرت و كثرت در وحدت میباشد، و نیز وحدانیت ذات باریتعالی و قائمیت و بازگشت پذیری كائنات و ممكنات را به او متجلی میسازد.
نكته 28
در هشت لچكی چهار گوش ضریح مطهر، به سبك هنر اصیل ایرانی، از گل آفتابگردان كه نمادی از شمس الشموس كه یكی از القاب امام رضا علیه السلام است نقشهایی تعبیه شده است. در اطراف ضریح مقدس گلهایی پنج و هشت برگی به نشانه خمسه طیبه و هشتمین امام طراحی و اجرا شده است.
نكته 29
دو سوره مباركه «یس» و «هل اتی»، در بالای ضریح مطهر به صورت كتیبه دور تا دور ضریح نوشته شده است. طول كتیبه بالایی یعنی سوره مباركه «یس» دارای 66/17 و عرض 18 سانتیمتر و طول كتیبه «هل اتی» 76/16 و عرض آن 14 سانت میباشد، هر دو كتیبه و دیگر خطوط بیرونی و داخلی ضریح مطهر كه مشتمل بر آیاتی از كلام الله مجید و اسمای حسنی الهی و نامهای حجج خداوندی است، در كمال قوت و استحكام توسط خوشنویس نامی جناب آقای موحد نوشته شده است.

نكته30
برای اولین بار پوشش داخلی ضریح مطهر، سقف و دیوارهای آن با نقش و نگارها و كتابت اسماء الهی، با خاتمكاری یه طرز بسیار بدیع و زیبا تزیین یافته است. طراحی نقوش داخل ضریح مطهر، توسط استاد فرشچیان انجام یافته، و اجرا و یا خاتمكاری توسط استاد هنرمند كشتی آرای شیرازی و همكارانشان صورت پذیرفته است.
نكته31
ضریح مطهر جدید حدود 12 تن وزن داشته، ضخامت پوشش نقرهای و طلایی آن و اتصال روكشهای بدون پیچ یكی از ویژگیهای این ضریح است. طول ضریح 78/4 و عرض آن 37/3 و ارتفاع آن با محاسبه سنگ پایه 96/3 متر میباشد.
نكته32
حرم مطهر مجموعهای است تقریباً مدور، كه مركز آن مضجع منور امام ابوالحسن الرضا علیه السلام قرار دارد. همچنین حرم مطهر كه گنبد درخشان و طلایی برفراز آن قرار دارد، تقریباً در مركز بناهای آستان مقدس واقع شده، و از نقطه نظر معماری و هنری بسیار بدیع و استوار، و زیبا و دل انگیز است.
نكته33
سالانه در این حرم مطهر بیش از 700 هزار مُهر نماز مورد استفاده و جایگزین مُهرهای شکسته و کثیف میشود.

نكته34
نامهای حرم مقدس امام رضا علیه السلام به ترتیب ذیل میباشد:
آستان ملائك پاسبان - ارض اقدس - بقعة مباركه - حرم مطهر - روضة رضویه - روضة مقدسه - روضة منوره - عتبة عالیه - قبلة هفتم - كعبة آمال - مرقد ملكوتی - مرقد منور - مضجع شریف - معین الضعفاء.
نكته 35
سقف حرم دارای دو پوشش است، پوشش اول: كه از زیر مشهود است، به صورت مقعر و مقرنس بوده، ارتفاع آن از سطح حرم تا نقطه پایانی سقف 80/18 متر میباشد، و پوشش دوم: همان لایه خارجی گنبد مطلی است.
نكته 36
حرم مطهر تقریباً به شكل مربع بوده، و مساحت آن پس از توسعهیی كه پس از انقلاب اسلامی انجام شد، به 139 متر مربع بالغ شده است، سطح حرم با سنگ مرمر مفروش گردیده، و تمام ازاره دور حرم با كاشیهای ممتاز و ظریف چینی مانند، با رنگهای بسیار دلپذیر، مشهور به كاشیهای سنجری مزین شده است، بر روی این كاشیها آیات قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام با خط رقاع و ثلث، همراه با نقشهای اسلیمی نوشته و تزئین یافته است.
نكته 37
از طریق چهار صفه یا ممر حرم مطهر، با رواقهای اطراف اتصال یافته، و زائرین از طریق آنها حضور حضرت تشرف حاصل مینمایند. پیش از این، در ضلع جنوبی حرم مطهر (پیش روی مبارك)، دو محراب بسیار نفیس و ممتاز از جنس كاشی چینی نصب بوده، كه پس از توسعه به لحاظ قدمت و نفاست، به موزه آستان قدس منتقل شده است.
نكته 38
حرم مطهر در اوایل قرن ششم یعنی دوران سلطان سنجر سلجوقی، با كاشیهای بسیار نفیس تزیین یافته، و وجود تاریخ 612 هجری قمری، كه بیانگر دوران سلطنت سلطان محمد خوارزمشاه میباشد، گویای اقدامات و فعالیتهایی است، كه در این زمان، در زمینه توسعه و مرمت ابنیه حرم مطهر انجام یافته است.

نكته 39
حرم پاك امام، اضافه بر جلال معنوی و جذبه روحانی، و زیبایی و شكوه معماری، مزین به برخی از نفایس و مآثر ارزشمند است، تعدادی از هدایای بزرگان و حكمرانان گذشته، در قابهایی تعبیه شده، در مكانهایی از حرم مطهر، در برابر دید زائران قرار دارد. این جواهرات و نفایس كه در هشت قاب چیده شده، شامل 104 قلم اشیای مختلف است. قدیمیترین آنها سلیمانیههایی است، با دور نقره، مربوط به 550 سال قبل، و دیگر شمشیری جواهر نشان و خنجر الماس نشان، و مروارید و تسبیح و انگشترهایی از الماس و برلیان درشت.
نكته40
گنبد حرم از آجر ساخته شده، و سپس روی آن را با الواح مسی، كه روكشی از طلا دارد پوشاندهاند، تذهیب این گنبد برای آخرین بار در سال 1010 تا 1016، در زمان شاه عباس صورت گرفته، و به طوری كه از گفتههای محققان بر میآید، رویه و سطح این گنبد پیش از آن كاشیكاری بوده است.
منبع:
وب سایت چهلچراغ امام رضا علیه السلام
سيره اخلاقي امام رضا عليه السلام

حلم
در شناخت حلم امام رضا عليه السلام، شفاعت وى در نزد مامون در حق جلودى كافى است. جلودى كسى بود كه به امر هارون الرشيد به مدينه رهسپار شد تا لباس زنان آل ابوطالب را بگيرد و بر تن هيچ يك از آنان جز يك جامه نگذارد. وى همچنين بر بيعت مردم با امام رضا عليه السلام انتقاد كرد. پس مامون او را به حبس افكند و بعد از آن كه پيش از وى دو تن را كشته بود او را خواست. امام رضا عليهالسلام به مامون گفت: اى اميرمؤمنان! اين پيرمرد را به من ببخش! جلودى گمان برد كه آن حضرت مىخواهد از وى انتقام گيرد. پس مامون را سوگند داد كه سخن امام رضا عليه السلام را نپذيرد مامون هم گفت: به خدا شفاعت او را درباره تو نمىپذيرم و دستور داد گردنش را بزنند.
تواضع
در بخش صفات و اخلاق آن حضرت از قول ابراهيم بن عباس نقل شده كه گفت: چون امام رضا عليهالسلام تنها بود و براى او غذا مىآوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتى دربان و نگهبان را بر سر سفرهاش مىنشاند و با آنها غذا مىخورد. همچنين از ياسر خادم نقل شده است كه گفت: چون آن حضرت تنها مىشد همه خادمان خود را جمع مىكرد، از بزرگ و كوچك، و با آنان سخن مىگفت. او به آنان انس مىگرفت و آنان نيز با حضرت انس ميگرفتند.
كلينى در كافى به سند خود از مردى بلخى روايت مىكند كه گفت: با امام رضا عليه السلام در سفر به خراسان همراه بودم. پس روزى خواستار غذا شد و خادمان سيه چرده خود را نيز بر سفره خود نشاند يكى از يارانش به او عرض كرد: اى كاش غذاى اينان را جدا مىكردى. فرمود: پروردگار تبارك و تعالى يكى است و مادر و پدر هم يكى. و پاداشها بسته به اعمال و كردارهاست.
اخلاق نيكو
در بخش صفات آن حضرت از ابراهيم بن عباس نقل شده كه گفت: امام رضا عليه السلام با سخن هرگز به هيچ كس جفا نكرد و كلام كسى را قطع نکرد تا زماني که شخص سخن گفتنش به اتمام ميرسيد. و حاجتى را كه مىتوانست برآورده سازد؛ رد نمىكرد. پاهايش را دراز نمىكرد و هرگز رو به روى كسى كه نشسته بود، تكيه نمىداد و هيچ كس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمىداد. هرگز آب دهان بر زمين نمىافكند و در خندهاش قهقهه نمىزد بلكه تبسم مىنمود.
كلينى در كافى به سند خود نقل كرده است كه مهمانى براى امام رضا عليه السلام رسيد. امام شب در كنار مهمان نشسته بود و با وى سخن مىگفت كه ناگهان وضع چراغ تغيير كرد. مرد مهمان دستش را دراز كرد تا چراغ را درست كند ولى امام او را از اين كار بازداشت و خود به درست كردن چراغ پرداخت. سپس فرمود: ما قومى هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمىگيريم. همچنين در كافى به سند خود از ياسر و نادر خادمان امام رضا عليه السلام نقل شده است گفتند: ابوالحسن صلوات الله عليه، به ما فرمود: اگر من بالاى سرتان بودم و شما خواستيد از جا برخيزيد، در حالى كه غذا مىخوريد برنخيزيد تا از خوردن دست بكشيد و بسيار اتفاق مىافتاد كه امام بعضى از ما را صدا مىزد و چون به ايشان گفته مىشد آنان در حال خوردن هستند، مىفرمود: بگذاريدشان تا از خوردن دست بكشند.

كرم و سخاوت
هنگام ذكر اخبار مربوط به ولايتعهدى آن حضرت خواهيم گفت كه يكى از شاعران به نام ابراهيم بن عباس صولى به خدمت آن حضرت آمد و امام به او ده هزار درهم داد كه نام خودش بر آن ضرب شده بود. همچنين آن حضرت به ابو نواس سيصد دينار جايزه داد و چون جز آن، مال ديگرى نداشت استر خويش را هم به وى بخشيد. و نيز به دعبل خزاعى ششصد دينار جايزه داد و با اين وجود از وى معذرت هم خواست.
در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه گفت: مردى به ابوالحسن رضا عليه السلام برخورد كرد و گفت: به قدر مردانگىات بر من ببخش. امام گفت: به اين مقدار ندارم. مرد گفت: به قدر مردانگى خودم ببخش. امام فرمود: اين قدر دارم. سپس فرمود که دويست دينار به وي بدهند.
همچنين در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه امام رضا عليه السلام تمام ثروت خود را در روز عرفه تقسيم نمود. پس فضل بن سهل به وى گفت: اين ضرر است. امام فرمود: بل سود و بهره است. چيزى را كه پاداش و كرامت به آن تعلق مىگيرد ضرر محسوب مكن.
كلينى در كافى به سند خود از اليسع بن حمزه نقل كرده است كه گفت: در مجلس ابوالحسن رضا عليه السلام بودم. مردم بسيارى به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وى درباره حلال و حرام پرسش مىكردند كه ناگهان مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و گفت: السلام عليك يابن رسول الله. من يكى از دوستداران تو و پدران و نياكان تو هستم، من از حج باز مىگردم و خرجى خود را گم كردهام و با آنچه همراه من است نمىتوانم به يك منزل هم برسم، پس اگر صلاح بدانى كه مرا به ديارم روانه كنى كه براى خدا بر من نعمتى دادهاى و اگر به شهرم رسيدم آنچه از تو گرفتهام به صدقه مىدهم. امام به او فرمود: بنشين خدا تو را رحمت كند. آنگاه دوباره با مردم به گفت و گو پرداخت تا آنان پراكنده شدند و تنها سليمان جعفرى و خيثمه و من مانده بوديم. پس امام فرمود: اجازه مىدهيد داخل شوم سليمان گفت: خداوند فرمان تو را مقدم داشت. پس امام برخاست و به اتاقش رفت و لختى درنگ كرد و سپس بازگشت و در را باز كرد و دستش را از بالاى در بيرون آورد و پرسيد: آن خراسانى كجاست؟ پاسخ داد: من اينجايم. فرمود: اين دويست دينار را برگير و در مخارجت از آن استفاده كن و بدان تبرك جو و آن را از جانب من به صدقه بده. اكنون برو كه نه من تو را ببينم و نه تو مرا. مرد بيرون رفت. سليمان به آن حضرت عرض كرد: فدايت شوم بخشش بزرگى كردى و رحمت آوردى، پس چرا چهره از او پوشاندى؟ فرمود: از ترس آن كه مبادا خوارى خواهش را در چهره او ببينم. مگر اين سخن رسول خدا را نشنيدى كه مىگويد: آن كه به نهان نكويى آورد با هفتاد حج برابرى مىكند و آن كه پليدى و زشتى را اشاعه مىدهد، مخذول و خوار است و كسى كه در نهان گناه كند، آمرزيده است. آيا سخن اول را نشنيدهاى كه مىگويد:
متى آته لا طلب حاجة رجعت الى اهلى و وجهى بمائه (1) ؛ هرگاه بيايم نزد او تا حاجتى طلب كنم به سوى خانوادهام بازمىگردم در حالى كه صد دينار دارم.
فراوانى صدقات
از ابراهيم بن عباس صولى نقل شده كه گفت: امام رضا عليه السلام بسيار نكويى مىكرد و در نهان صدقه مىداد و بيشتر اين عمل را در شبهاى تاريك به انجام مىرساند.
منبع:
كتاب سيره معصومان، ج 5، ص 148، سيد محسن امين، ترجمه، على حجتى كرمانى .
نتایج زیارت حرم امام رضا علیه السلام

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
« ستدفن بضعة منى بخراسان ما زارها مكروب الا نفس الله كربته ولا مذنب الا غفر الله ذنوبه» (1) ؛ پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هیچ گرفتار و گنهكارى او را زیارت نكند جز این كه خداوند گرفتارى او را برطرف سازد و گناهانش را ببخشاید.
امام رضا علیه السلام میفرماید:
«ان لكل امام عهدا فى عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیارة قبورهم » (2) ؛ هر امام و رهبرى، عهد و میثاقى بر پیروان و دوستدارانش دارد و همانا یكى از اعمالى كه نمایانگر وفادارى و اداى میثاق است، زیارت آرامگاه آنان است.
امام رضا علیه السلام میفرماید:
«من زارنى على بعد دارى و مزارى اتیته یوم القیامة فى ثلاثة مواطن حتى اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الكتب یمیناً و شمالاً و عند الصراط و عند المیزان»(3) ؛ كسى كه با دورى راه، مزارم را زیارت كند، روز قیامت در سه جا [براى دستگیرى] نزد او خواهم آمد و او را از بیم و گرفتارى آن موقفها رهایى خواهم بخشید:
1- هنگامى كه نامهها (ى اعمال) به راست و چپ پراكنده شود،
2- کنار پل صراط
3- کنار میزان (هنگام سنجش اعمال).
امام رضا علیه السلام فرمود:
«من زارنى و هو یعرف ما اوجب الله تعالى من حقى و طاعتى فانا و آبائى شفعائه یوم القیامة و من كنا شفعائه نجى»(4) ؛ هر كه مرا زیارت كند در حالى كه حق و طاعت مرا كه خدا بر او واجب كرده بشناسد، من و پدرانم در روز قیامت شفیع او هستیم و هر كه ما شفیع وى باشیم نجات یابد.
امام رضا علیه السلام فرمود:
« ... و هذه البقعة روضة من ریاض الجنة و مختلف الملائكة لا یزال فوج ینزل من السماء و فوج یصعد الى ان ینفخ فى الصور»(5) ؛ این بارگاه بوستانى از بوستانهاى بهشت است، و محل آمد و شد فرشتگان آسمان، و همواره گروهى از ملائكه فرود مىآیند و گروهى بالا مىروند تا وقتى كه در صور دمیده شود.
پینوشتها:
1- عیون اخبار الرضا، ج2، ص257.
2- بحار الانوار، ج100، ص 116.
3- وسائل الشیعه، ج10، ص433.
4- همان، ج 5، ص 436.
5- بحارالانوار، ج 102، ص 44.
تولد بهار

به بهانه یازدهم ذیقعده سال 148 هجرى
با تولد بهار انتظار به پایان مىرسد. رنگ ماتم از چهره شهر زدوده مىشود. غم جاى خود را به شادى مىدهد و شكوفههاى سفید بر قلبها شكوفا مىشود و چشمه امید در چشمهاى شیعیان مىجوشد. در صبحى به زیبایى بهار و به گرمى و صمیمیت خورشید در یازدهم ذىالقعده سال 148 هجرى، ماهى از تبار نور و از فرزندان على و فاطمه درخشش یافته، پا به عرصه گیتى مىگذارد. اسم او را كه جد بزرگوارش سالها در انتظار دیدارش زندگى مىكرد و از او و تولدش سخن مىگفت، على نهادند و لقبش را رضا، چرا كه همیشه راضى به رضاى پروردگار بود. پدر گرامى ایشان حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام همیشه او را به این نام فرا مىخواندند و كنیهاش را اباالحسن صدا مىزدند.
در دفتر تاریخ شیعه و در كتب و روایات از هشتمین امام با القاب رضا، صابر، رضى، وفى، فاضل، سراج الله، نور الهدى، صدیق و ... نام بردهاند اما معروفترین لقب آن حضرت «رضا» است و به این دلیل خداوند نام «رضا» را براى او برگزیده است چون ایشان در آسمانها در نزد خداوند تبارك و تعالى و در زمین میان پیامبران و امام مورد رضایت بود و دل به خشنودى خدا سپرده بود.
... در تمایز امام هشتم از بقیه امامان شیعه و این كه ایشان را به عنوان رضا مىشناسند، آمده است كه: «از وقتى مخالفینی از دشمنان آن حضرت به او راضى شدند، هم چنانكه موافقین از یاران و دوستانش به او رضایت دادند و این خصوصیت در هیچكدام از پدران بزرگوارش نبود.» مادر كریمه آن حضرت كه دلى به وسعت آسمان داشت و چشمانى پر از ستاره خوشبختى و در دستانش كلید درى بود كه خشنودى خدا با او باز مىشد و آن در «رضا»ى او بود. او بانوى رنج كشیدهاى بود پر از مغرب اسارت كه در اختیار جدهاش حضرت حمیده قرار داده شده بود. نام او را تكتم، نجمه، طاهره، اروى، سمانه و ... آوردهاند و بعضى خیزران و شقراء نیز گفتهاند.
در عقل و دیندارى و حیاء از بهترین زنان بود و در زیركى و محاسن و اخلاق مورد ستایش همگان قرار مىگرفت. شیخ صدوق از او روایت كرده است كه فرمود: چون فرزندم امام رضا علیه السلام را حامله شدم به هیچ وجه سنگینى حمل را در خود احساس نمىكردم چون به خواب مىرفتم صداى تسبیح و تهلیل و تمجید حق سبحانه و تعالى را از درون بطن خویش مىشنیدم و ترسان بیدار مىشدم و دیگر صدایى نمىشنیدم. با این كه مجموعه خواهران و برادران امام رضا علیه السلام را بین 36 تا 38 نفر ذكر كردهاند، اما هیچكدام از آنها در نزد حضرت امام موسى بن جعفر مثل امام رضا علیهم السلام مورد لطف و عنایت و توجه خاص آن حضرت نبود.

زندگى سراسر مبارزه
امام رضا علیه السلام تا زمان به امامت رسیدن خویش در سن 35سالگى دورانى پر رنج را در زیر سلطه «جابرانه» عباسیان سپرى كردند. سالهاى دورى از پدر بزرگوارشان امام موسى كاظم علیهالسلام كه به جرم حقطلبى و عدالتخواهى به تبعید و زندان و شكنجه محكوم شده بود از ایشان آتشفشانى نهفته، براى رویارویى با ظلم و تجاوز خلفاى جور ساخته بود. در حركتهاى انقلابى و ظلمستیزانهاى كه همزمان با آخرین سالهاى عمر هارونالرشید و اوایل حكومت مامون، در نواحى شرق و شمال شرقى بلاد اسلامى در جریان بود به احتمال قوى، نمایندگان و سفیران خاص آن بزرگوار در حفظ روحیه دفاع از ولایت و شور خونخواهى آل على علیه السلام در بین قیامكنندگان از نقشى اساسى برخودار بودهاند. گذشته از این كه اصل وجود امام رضا علیه السلام به عنوان قوىترین پشتوانه معنوى مردمى به شمار مىآمد كه از عهدشكنى عباسیان و ظلم درباریان به جان آمده در پى جبران فرصتهاى از دست رفته و بازگرداندن دوباره خلافت و رهبرى به خاندان پیامبر اکرم بودند. همین امر بود كه مامون را به چارهاندیشى وادار كرده، اسباب سفر اجبارى آن حضرت را از مدینه به مرو فراهم ساخت. سفرى كه علیرغم تشریفات ظاهرى، باعث فشارهاى طاقتفرسا و تضییقات فراوان براى آن بزرگوار بود، تا جایى كه در پارهاى روایات سخن از حبس و زندان ایشان به میان مىآید و با گماشته شدن كسانى چون هشام بن ابراهیم راشدى همدانى به عنوان حاجب بیت امام رضا علیه السلام هر حركت و هر سخن و هر دیدارى تحت نظر قرار مىگیرند و به اطلاع مامون و ذوالریاستین رسانده مىشود. سختگیریها و محدودیتهاى كینهتوزانه دربار عباسى در زیر نقابى از ریا و فریب مردم، آنچنان امام رضا علیه السلام را تحت فشار روحى قرار مىدهد كه یاسر خادم نقل مىكند: «گاهى كه امام رضا علیه السلام خسته و عرقآلود و غبار گرفته، روزهاى جمعه از حضور اجبارى در نمازجمعه تشریفاتى دربار، به خانه برمىگشت، دستهایش را به دعا برمىداشت و مىگفت:
خدایا، اگر فرج و رهایى من از وضعیتى كه به آن گرفتار شدهام با مرگ من میسر مىشود، پس همین ساعت در وفاتم تعجیل فرما.» آن بزرگوار پیوسته تا زمان شهادت غم گرفته و محزون و اندوهگین بود.
... امامت آن حضرت كه مدت بیست سال یعنى تا سال203هجرى به طول انجامید همزمان با دوران زمامدارى هارون ششمین خلیفه بنىعباس (10 سال) و حكومت محمدامین فرزند بزرگتر هارون (5 سال) و فرمانروایى عبدالله مامون (5 سال) بود كه از پیچیدهترین دورههاى خلافت عباسیان به شمار مىرود. مبارزات عقیدتى، سیاسى و فرهنگى امام رضا علیه السلام همزمان با پرورش نیروهاى دانشمند و ستمستیز، عامل اساسى در ناكام ماندن این خلفا، براى محو اسلام حقیقى و ریشهكن سازى تشیع راستین بود.
مناظرات و مباحثات مختلف امام با مامون و دانشمندان مختلف بلاد اسلامى و رهبران ادیان و مذاهب گوناگون، والاترین معارف اسلام و قرآن را در سطحى گسترده انتشار داد و حقانیت مذهب تشیع را در عالىترین وجه با مستحكمترین براهین به اثبات رسانید. امام رضا علیه السلام شرایط زندگى خود را با شرایط حضرت یوسف پیغمبر در دربار عزیز مصر قابل مقایسه مىدانست و دعا مىفرمود: «خدایا، تو خود مىدانى كه من مجبور و بیچارهام، پس مرا مواخذه مكن، همچنان كه بنده و پیامبرت حضرت یوسف(ع) را نسبت به ولایت مصر كه بر عهدهاش افتاده بود مواخذه نمىفرمایى.»
... آن حضرت پس از حدود55 سال عمر، كه 3 سال نهایى آن، به اقامت در «مرو» و «سرخس» گذشت، عاقبت در آخرین روز ماه سفر سال 203 به دست مامون به وسیله انگور یا انار سمى به شهادت رسید و در «سناباد طوس» مدفون گشت.
منبع:
ماهنامه كوثر، شماره 13 ، زهرا آكافان
قال الامام المهدی(عج ) 
توجّه امام مهدى(عليه السلام) به شيعيان خويش:ما در رعايت حال شما كوتاهى نمی كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ، كه اگر جز اين بود گرفتارى ها به شما روى می آورد و دشمنان، شما را ريشه كن می كردند. از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد.
عمل صالح و تقرّب به اهل بيت(عليهم السلام):هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك می سازد، عمل كند و از آنچه كه خوشايند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزيند، زيرا خداوند به طور ناگهانى انسان را می گيرد، در وقتى كه توبه برايش سودى ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما به خاطر گناهش نجات نمی دهد.
تسليم در مقابل دستورهاى اهل بيت(عليهم السلام):از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد، بر ماست كه شما را از سرچشمه، سيراب برگردانيم، چنان كه بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى كشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد. مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد.
تحقّق حتمى حق:خداوند مقدّر فرموده است كه حق به مرحله نهايى و كمال خود برسد و باطل از بين رود، و او بر آنچه بيان نمودم گواه است.
خلقت هدفدار و هدايت پايدار:خداوند متعال، خلق را بيهوده نيافريده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلكه آنان را به قدرتش آفريده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پيامبران را كه مژده دهنده و ترساننده هستند به سويشان برانگيخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانی اش جلوگيرى فرمايند و آنچه را از امر خداوند و دينشان نمی دانند به آنها بفهمانند و بر آنان كتاب فرستاد و به سويشان فرشتگان برانگيخت تا آنها ميان خدا و پيامبران ـ به واسطه تفضّلى كه بر ايشان روا داشته ـ واسطه باشند.
ظهور حق:هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گوييم، حق ظاهر خواهد شد و باطل از ميان خواهد رفت و خفقان از [سرِ] شما برطرف خواهد شد.
تفتيش ناروا:حضرت مهدى(عليه السلام) در خصوص كسانى كه در جستجوى او بوده اند تا به حاكم جور تحويلش دهند فرموده است: آن كه بكاود، بجويد و آن كه بجويد دلالت دهد و آن كه دلالت دهد به هدف رسد و هر كه [در مورد من] چنين كند، شرك ورزيده است.
ظهور حق به اذن حق:ظهوری نيست، مگر به اجازه خداوندمتعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگير شدن زمين از جور و ستم.
مدّعيان دروغگو:آگاه باشيد به زودى كسانى ادّعاى مشاهده (نيابت خاصّه) مرا خواهند كرد. آگاه باشيد هر كس قبل از «خروج سفيانى» و شنيدن صداى آسمانى، ادّعاى مشاهده مرا كند دروغگو و افترا زننده است; حركت و نيرويى جز به خداى بزرگ نيست.

دنيا در سراشيبى زوال:دنيا فنا و زوالش نزديك گرديده و در حال وداع است، و من شما را به سوى خدا و پيامبرش ـ كه درود خدا بر او و آلش باد ـ و عمل به قرآنش و ميراندن باطل و زنده كردن سنّت، دعوت میكنم.
ذخيره بزرگ:من باقيمانده از آدم و ذخيره نوح و برگزيده ابراهيم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگى آنان باد) هستم.
حجّت خدا:ستمگران پنداشتند كه حجّت خدا از بين رفته است، در حالى كه اگر به ما اجازه سخن گفتن داده می شد، هر آينه تمام شك ها را از بين می برديم.
عطسه، نشانه سلامت:نسيم، خدمتكار حضرت مهدى(عليه السلام) گويد: آن حضرت به من فرمود:آيا تو را در مورد عطسه كردن بشارت دهم؟ گفتم: آرى. فرمود: عطسه، علامت امان از مرگ تا سه روز است.
نماز، طردكننده شيطان:هيچ چيز مثل نماز، بينى شيطان را به خاك نمی مالد، پس نماز بخوان و بينى شيطان را به خاك بمال.
اذن مالك:تصرّف در مال هيچ كس بدون اجازه او جايز نيست.
استعاذه به خدا:پناه به خدا میبرم از نابينايى بعد از بينايى و از گمراهى بعد از راهيابى و
از اعمال ناشايسته و فرو افتادن در فتنه ها.
اسوه هاى حقيقت:حقّ با ما و در ميان ماست،كسى جز ما چنين نگويد،مگر آن كه دروغگو و افترا زننده باشد.
ظهور فرج به اذن خدا:امّا ظهور فرج، موكول به اراده خداوند متعال است و هر كس براى ظهور ما وقت تعيين كند دروغگوست. و امّا گفته كسانى كه پنداشته اند امام حسين(عليه السلام) كشته نشده، كفر و دروغ و گمراهى است.
شناخت خدا:همانا خداوند متعال، كسى است كه اجسام را آفريده و ارزاق را تقسيم فرموده، او جسم نيست و در جسمى هم حلول نكرده، «چيزى مثل او نيست و شنوا و داناست».
ائمّه(عليهم السلام) دست پرورده هاى پروردگار:خداوند با ماست، و به جز ذات پروردگار به چيزى نياز نداريم، و حقّ با ماست. اگر كسانى با ما نباشند، هرگز در ما وحشتى ايجاد نمیشود، ما دست پرورده هاى پروردگارمان، و مردمان، دستپرورده هاى ما هستند.
دانش حقيقى:دانش، دانش ماست، از كفر كافر، گزندى بر شما نيست.
اتّفاق و وفاى به عهد:اگر شيعيان ما ـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خويش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پيمان الهى اتّحاد واتّفاق میداشتند و عهد و پيمان را محترم میشمردند، سعادت ديدار ما به تأخير نمیافتاد و زودتر به سعادت ديدار ما نائل میشدند.
پيروان نادان:حضرت مهدى(عليه السلام) به محمّد بن على بن هلال كرخى فرموده اند :نادانان و كمخردان شيعه و كسانى كه بال پشه از ديندارى آنان محكمتر است، ما را آزردند.
بيزارى از غاليان:من از افرادى كه میگويند: ما اهل بيت [مستقلااز پيش خود و بدون دريافت از جانب خداوند] غيب میدانيم و در سلطنت و آفرينش موجودات با خدا شريكيم، ما را از مقامى كه خداوند براى ما پسنديده بالاتر میبرند، نزد خدا و رسولش، بيزارى میجويم.
سجده شكر:سجده شكر از لازمترين و واجبترين مستحبّات است.
فضيلت تعقيبات نماز:فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب در مقايسه با دعا و تسبيح پس از نمازهاى مستحبى، مانند فضيلت واجبات بر مستحبّات است.
سجده، مخصوص خداست:سجده بر قبر جايز نيست.
راه اندازى كار مردم:خودت را [براى خدمت] در اختيار مردم بگذار، و محلّ نشستن خويش را درِ ورودى خانه قرار بده، و حوائج مردم را برآور.
امنيّت بخش زمين:وجود من براى اهل زمين، سبب امان و آسايش است، همچنان كه ستارگان سبب امان آسمان اند.
رجوع به راويان حديث:در پيشامدهاى مهمّ اجتماعى به راويان حديث ما مراجعه كنيد، زيرا كه آنان حجّت من بر شما هستند و من هم حجّت خدا بر آنان هستم.
مطاع، نه مطيع كسى:هريك از پدرانم بيعت يكى از طاغوت هاى زمان به گردنشان بود، ولى من در حالى قيام خواهم كرد كه بيعت هيچ طاغوتى به گردنم نباشد.
آفتاب پشت ابر:كيفيت بهره ورى از من در دوران غيبت، مانند كيفيت بهره ورى از آفتاب است هنگامى كه ابر آن را از چشم ها پنهان سازد.
سبقت اراده خدا بر همه چيز:راستى كه مقدّرات خداوند متعال، مغلوب نشود و اراده الهى مردود نگردد و چيزى بر توفيق او پيشى نگيرد.
علّت اصلى غيبت امام(عليه السلام):اما علت و فلسفه آنچه از دوران غيبت اتفاق افتاده [كه درك آن براى شما سنگين است] آن است كه خداوند در قرآن فرموده: «اى مؤمنان از چيزهايى نپرسيد كه اگر آشكارتان شود، بدتان آيد».
آگاهى هاى امام(عليه السلام):علم و دانش ما به خبرهاى شما احاطه دارد و چيزى از اخبار شما بر ما پوشيده نمی ماند.
دعاى فراوان:براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد، زيرا همين دعا كردن، فرج و گشايش شماست.
سؤال نامطلوب:درهاى سؤال را از آنچه كه مطلوب شما نيست ببنديد.
آخرين اوصيا:من آخرين نفر از اوصيا هستم، خداوند به وسيله من بلا را از خانواده و شيعيانم برطرف می گرداند.
حجّت خدا در زمين:زمين خالى از حجّت خدا نيست، يا آشكار است و يا نهان.
علمدار هدايت در هر زمان:هرگاه علم و نشانه اى پنهان شود، علم ديگرى آشكارگردد، و هر زمان كه ستاره اى افول كند، ستاره اى ديگر طلوع نمايد
|
زيارت بانوي مکرم اسلام حضرت فاطمه معصومه (س) |


توصیه آیة الله بهجت

یکی از خادمان انتظامات صحن آیینه که هفت سال است به شرف خادمی حضرت معصومه علیهاالسلام نائل شده است میگوید:
آیة الله بهجت میفرمود که گویا امام عصر(عج) را در خواب دیدند که فرمودند کسانی که به زیارت عمهام حضرت معصومه میآیند هر کدام مَلکی با آنها همراه میشود تا از زیارت برگردند.
پس قابل توجه زائران که در زیارت مراقب حفظ ادب باشند و توجه داشته باشند که به چه مکانی مشرف میشوند. مکانی که ملائک در آن جا تردد دارند.
وی در ادامه سخنانش به شفا گرفتن خود اشاره میکند که:
بیماری داشتم که باید تحت عمل جراحی قرار میگرفتم. یک شب که شب ولادت بیبی حضرت معصومه علیهاالسلام بود به حضرت متوسل شدم و خطاب به خانم عرض کردم: یا حضرت معصومه من از شما فقط یک چیز میخواهم و آن این که با شفاعت شما بیماریام بهبود یابد. پس از آن شب به پزشک مراجعه کردم و به عکسها نگاه کرد و پس از بررسی مدارک گفت که هیچ مشکلی نداری و نیاز به عمل جراحی هم نیست. این لطفی است که خانم به من داشتهاند.
معلولی که قدر عشق به اهلبیت را میدانست

جناب آقای حاج احمدی خادم حرم حضرت معصومه علیهاالسلام که سی سال سن دارد و دو سال است که افتخار خادمی خانم نصیبش شده است.
وی در صحبتهایش به صحنهای که نظارهگرش بوده و برایش خیلی جالب بوده اشاره میکند که:
آقای معلولی از خوانسار به حرم آمده بود که حدود 30 کیلوگرم وزن داشت و روی ویلچر بود و در حال گریه بود .
رفتم جلو با او صحبت کردم و علت گریهاش را جویا شدم. گفت مدتی بود که زیارت حضرت نیامده بودم. گریه میکنم که هم عقده دلم خالی شود و هم حضرت این زیارت را از من نگیرد.
پرسیدم با این شرایط چه احساسی داری؟ گفت تنها احساس و خواستهام اینست که هیچوقت این عشق و علاقه به اهلبیت از من گرفته نشود. و آرزویم فقط همین است.
در این هنگام در گوشهای ایستادم و اشک ریختم و به احساسش غبطه خوردم که ما با سلامتی قدر نمیدانیم و ناشکری میکنیم ولی این آدم با این معلولیت چگونه شاکر است.وی در ادامه صحبتهایش به خاطره دیگری اشاره میکند که:
یه شب در کنار ضریح مطهر مردی را دیدم که از تبریز آمده بود. خیلی زیبا گریه میکرد و اشک میریخت. گفتم آقا حاجت گرفتی یا اومدی که حاجت بگیری؟
گفت: من چندین سال پیش حاجت گرفتهام. چند سال پیش من دچار شرایط خیلی سختی شدم به حرم آمدم و در کنار ضریح ایستادم و به حضرت عرض کردم:
خانم من یه عمر است که با آبرو زندگی کردم و هیچگاه آبروی کسی را هم نریختهام؛ از خودت میخواهم که آبرویم ریخته نشود. همه امیدم به شماست. شما بین من و خدا واسطه شوید که آبرویم ریخته نشود. وقتی از حرم رفتم، همه کارهایم یک به یک اصلاح شد. حالا هر سال به عنوان تشکر خدمت خانم میرسم.
منبع:
سایت تبیان
فلجی که ویلچر خود را گذاشت و رفت

آقای حسن اسدالهی حدود هشت سال است که توفیق خادمی حرم کریمه اهلبیت را یافته است . وی میگوید که از سر ناچاری و بیکاری خادم این حرم نشدهام بلکه قبل از اینجا کارهای زیادی هم داشتهام ولی آنها را رها کردم و به دعوت خود بیبی به اینجا آمدم.
ایشان میگوید:
حضرت معصومه علیهاالسلام از تمامی احوالات خادمان خود مطلع هستند و حتی میدانند که چند تا تخممرغ در یخچالشان موجود است. ایشان در قسمت دیگری از سخنان خود در مورد آرزوی خادمیش گفت:
بهترین خاطرهام از زمانی است که به من زنگ زدند و گفتند که من میتوانم در حرم خانم مشغول به خادمی شوم.
قبل از این که خادم حرم حضرت بشوم هر روز صبح برای رفتن به محل کارم، از کنار حرم میگذشتم و مقابل گنبد و بارگاه میایستادم و این رباعی را میخواندم و میگفتم خدایا میشه منم خادم حرم حضرت معصومه علیهاالسلام بشوم.
صحنی که از بهشت برین با صفاتر است صحن و سرای دختر موسی بن جعفر است
ای خوش به حال آن که به دوران زندگی خدمتگزار و خادم و دربان این در است
که الحمدالله روزی من نیز شد .وی در ادامه در مورد برآورده شدن حاجات و شفا گرفتن زائران سخن به میان میکشد که:
خیلیها به حرم حضرت میآیند و حاجاتشان را میگیرند و بدون این که کسی بفهمد میروند. حدود دو سال پیش فرد فلجی را کنار ضریح مطهر آوردند و او شفایش را گرفت و ویلچرش را در حرم گذاشت و با پاهای خود برگشت.
خانمی که شماره کفشداری حرم امام رضا را در دست داشت
خاطره جالب دیگر ایشان این بود که:
مدتی قبل خانمی از حرم بیرون آمد و گفت که من دنبال کفشداری فلان میگردم. نگاه کردیم شمارهای که در دست دارد، شماره کفشداری حرم امام رضا علیه السلام است. گفت من صبح آمدم در حرم امام رضا علیه السلام و الان در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام هستم و نمیدونم چه اتفاقی افتاده است؟
با حرم امام رضا علیه السلام تماس گرفتیم و نشانی کفش و شماره کفشداری را دادیم که خادمان آنجا تأیید کردند که چنین کفشی در آنجا موجود است.
از آن خانم زائر پرسیدیم چه اتفاقی رخ داده است گفت: من صبح آمدم حرم امام رضا یک لحظه خوابم برد وقتی بیدار شدم دیدم تو حرم حضرت معصومه هستم.
ما برایش بلیط و کفش تهیه کردیم و او راهی مشهد مقدس شد.
از او پرسیدیم که وقتی در کنار ضریح جوانی را میبیند که با اخلاص اشک میریزد و راز و نیاز میکند چه حسی پیدا میکند؟
او قدری تامل کرد و گفت: کناری میایستم و نظارهگرش میشوم و به حالش غبطه میخورم.
وی در پاسخ به این سوال که منشاء توجهات حضرت به خود را چه چیز میداند؟ گفت:
فقط احترام به پدر و مادر .
وقتی از وی در مورد آرزوی بزرگش که خواهان برآورده شدنش است پرسیدیم گفت:دلم میخواهد در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام چشمانم به جمال مهدی (عج) روشن شود. و آقا را در اینجا زیارت کنم. هر چند شاید آقا را اینجا خیلی دیده باشیم ولی نشناختهایم. دلم میخواد آقا را ببینم و بشناسم و ایشان خادمی مرا تأیید بفرمایند.
امام صادق علیه السلام و چیستى تشیع

لقب رئیس مذهب شیعه* بدین جهت براى امام ششم شیعیان شهرت یافت که معارف شیعى در دوران ایشان و در سایه تعالیم حضرتش، فرصت انتشار یافت. براى آشکار شدن اهمیت این مجال تاریخى، اشارهاى کوتاه به فشارهاى اجتماعى و سیاسى وارد بر امامان پیش از حضرت صادق علیهالسلام لازم است.
این فشارها گرچه در ابتدا، به عنوان سیاستى راهبردى، از سوى دستگاههاى حاکمه تعقیب مىشد، اما جو اثرپذیر مسلمانان که به راحتى تحت تاثیر تبلیغات قرار مىگرفت بر تنگناها مىافزود و البته مصلحت جویىها و عافیت طلبىها نیز مزید بر علت مىشد.در میان ائمه علیهم السلام، امیرالمومنین على علیه السلام به جهت سوابق بى نظیر و توصیههاى مکرر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم موقعیت ویژهاى داشت که لازمه طبیعى آن مورد توجه قرار گرفتن ایشان از سوى مسلمانان بود، اما چنین نشد. بحث بر دور داشته شدن آن حضرت از خلافت نیست بلکه حتى در حوزههاى فکرى و عقیدتى نیز زمینه ظهور جدى در اختیار ایشان نبود. کدام یک از خطبههاى مفصل و مهم نهج البلاغه، در دوران بیست و پنج ساله خانه نشینى امام ادا شده است؟
مردم حتى در دوران حکومت حضرت على علیه السلام نیز تبعیت و انقیاد جدى نسبت به ایشان نداشتند، چه در امور دینى و چه در امور حکومتى. تفصیل این سخن فرصتى دیگر مى طلبد. وقتى عرصه بر على بن ابى طالب چنین تنگ باشد، وضعیت امامان بعدى معلوم خواهد بود، زمانى که با روى کار آمدن بنىامیه و فاصله گرفتن نسلها از صدر اسلام هر چه مىگذرد، کار بر ائمه (علیهم السلام) سختتر مىشود.
در اواخر دوران امامت حضرت باقر علیه السلام همزمان با ضعف مفرط بنىامیه، فشارها بر آن حضرت کاهش یافت و شرایط اجازه تشکیل حلقههاى درس و بیان حقایق دین و شریعت را به آن جناب مىداد، همچنان که آمد و شد اصحاب نزدیک امام نیز مقدورتر مىگشت. این میراث به امام صادق علیهالسلام نیز رسید و از آغاز دوران امامت ایشان تا پایان عمر بنى امیه، یعنى سال 132ادامه داشت.
در رجال شیخ طوسى، نام 3223 نفر به عنوان اصحاب امام صادق علیه السلام برده شده است. از حسن بن على وشاء یکى از اصحاب امام رضا علیه السلام نقل شده که گفت: در مسجد کوفه نهصد نفر را دیدم که از جعفر بن محمد (علیهماالسلام) حدیث نقل مىکردند. (1)
البته چنین ارقامى بدان معنا نیست که همه این افراد، به یک میزان مورد وثوق امام قرار داشتند، لذا آن حضرت نسبت به عده محدودترى از اصحاب خود، توثیقها و تجلیلهاى ویژه نموده و به برخى اجازه مىدادند تا در مباحث مختلف وارد میدان شوند و به بحث و حتى مناظره بپردازند.
در رجال کشى نقل شده که مردى شامى در مجلس امام وارد شد و عرض کرد: شنیدهام که براى هر سئوال پاسخى دارید، پس آمدهام که با شما مناظره کنم. امام فرمود: در چه موضوعى بحث دارى؟ گفت: در قرآن. امام به حمران بن أعین فرمود: پاسخ این مرد را بده. مرد شامى خطاب به امام گفت: من مىخواهم با خود شما بحث کنم. حضرت فرمود: اگر بر حمران چیره شدى، بر من غلبه یافتهاى. سپس در آن جلسه زراره بن أعین در فقه با مرد شامى مناظره کرد، هشام بن سالم در توحید و هشام بن حکم در امامت و مومن طاق نیز در پارهاى امور اعتقادى. (2)
مردم حتى در دوران حکومت حضرت على علیه السلام نیز تبعیت و انقیاد جدى نسبت به ایشان نداشتند، چه در امور دینى و چه در امور حکومتى. تفصیل این سخن فرصتى دیگر مى طلبد. وقتى عرصه بر على بن ابى طالب چنین تنگ باشد، وضعیت امامان بعدى معلوم خواهد بود، زمانى که با روى کار آمدن بنىامیه و فاصله گرفتن نسلها از صدر اسلام هر چه مىگذرد، کار بر ائمه (علیهم السلام) سختتر مىشود.
پس از این مقدمه، به موضوع اصلى مورد نظر در این مقال مىپردازیم و آن را با سئوالى آغاز مىکنیم: آیا امام صادق علیه السلام با توجه به فرصت ویژه و بىسابقهاى که پس از گذشت بیش از یک قرن از تاریخ تشیع براى ایشان حاصل شد، در مورد معنا و مفهوم تشیع و چیستى آن، مطالبى فرموده یا خیر؟ پاسخ یقیناً مثبت خواهد بود. مگر ممکن است امام در موضوعات فقهى، چنان فرمایشهاى متعدد و تعالیم فراوانى بیان کرده باشند که متون فقهى ما به طور عمده بر محور سخنان آن حضرت (و پدر گرامىشان) قرار یافته، آنگاه در باب مسائل عقیدتى که پایه و اساس دیانت است، مطالبى قابل توجه و مبنایى نفرموده باشند؟

طبیعتاً همان گونه که در فقه، نقلیات کمترى از چهار امام اول حتى امیرالمومنین (علیه السلام) در مقایسه با امامان پنجم و ششم وجود دارد، در اعتقادات نیز مطالب نقل شده از آن دو امام، به ویژه امام صادق علیه السلام به مراتب بیشتر است، لذا نمىتوان در ارائه تعریف از تشیع سخنان امام ششم را لحاظ ننمود. امامان یک سلسله متصل به رسول خدایند که سخنشان یکى است و مرام واحدى را معرفى و ترویج مىکنند. چنان که از امام صادق علیه السلام نقل است: «سخن من، سخن پدرم و کلام پدرم، کلام جد من است و آن کلام حسین و ... سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که سخن خداى متعال است.» (3) اما بى توجهى به شرایط ویژه و سخت زمانى امامان در القا و بیان این مرام و منظومه اعتقادى، خبط بزرگى است.
شاگردان امام صادق علیه السلام از سخنان و تعالیم ایشان مکتوباتى را تالیف کردند که اصول نامیده مىشود و به تعبیر میرداماد «حدود چهارهزار شاگرد در محضر امام صادق علیه السلام بودند که کتب و تالیفاتشان فراوان بوده اما تعدادى که اعتبار آنها مقبول قرار گرفت و مورد اعتماد واقع شد، اصول چهارصدگانه نامیده شده است.» (4) در مورد اعتبار این مجموعههاى روایى، دانشمندان علم حدیث سخنان فراوان گفتهاند. میراث حدیثى امام صادق علیه السلام در فاصله زمانى پس از ایشان تا حدود دو قرن بعد که تالیف کتب جامع روایى آغاز شد، از سوى امامان بعدى نیز تقویت شد و البته طبعاً این میراث در معرض آفات خاص خود نیز قرار داشت. سخن در این است که آیا هیچ اثر و ثمرى از آموزههاى آن امام بزرگ، در تعریف تشیع و بیان چارچوبهاى آن به ما نرسیده است؟ آیا روشنفکران ما مىتوانند بىنیاز از این مجموعه به ارائه مفهوم تشیع اقدام کنند؟
هر قدر هم که کسى در میزان اعتبار میراث حدیثى شیعه تردید و یا حتى غلو کند، امکان نادیده گرفتن و ناچیز انگاشتن آن مبانى علمى را ندارد.
یکى از برخوردهاى غیرعلمى - در ظاهر علمى - و تا حدى عوام گرایانه با حدیث را مثال مىآوریم. اگر شخصى موجه و موثق و کاملاً مورد اعتماد، حادثه یا مطلبى را براى شما، از قول شخص ثالثى نقل کند و بر صحت نقل تاکید نماید، چه بسا شما بدون آن که شخص ثالث را بشناسید، به واسطه اعتماد به ناقل مستقیم که با او مواجه بودهاید و تکیه بر این که او به هر کسى اعتماد نمىکند مطلب را بپذیرید. در این حالت شما مطلب مورد نظر را با دو واسطه – راوى - دریافت کردهاید که واسطه اول برایتان مجهول و واسطه دوم برایتان کاملاً مورد اعتماد است اما به قرینه تاکید واسطه دوم و شناخت و اعتمادتان به وى، به نقل اعتماد مىورزید. بنابراین اگر گفته شود که هر حدیثى به صرف مجهول بودن یک راوى آن، محکوم به بطلان است، بدون آن که قرائن موجود ملاحظه شود، حکمى علمى نشده است. این تنها یک نمونه و مثال بود.
از تاریخ حدیث شیعه به روشنى فهمیده مىشود که بسیارى از اصول چهارصدگانه - که ذکرش گذشت - به دست صاحبان کتب اربعه - به ویژه جناب کلینى صاحب کتاب کافى رسیده است. لذا آنان قرائنى افزون بر صحت سند حدیث در اختیار داشتهاند. از آنجا که این بحث، مسئلهاى فنى در علم حدیث است ما به همین اشاره اکتفا مىکنیم به امید آن که طرح موضوعى در ذهن خوانندگان محترم باشد، زیرا خدشه نمودن بى امان در میراث حدیثى، یکى از آفات دین شناسىهاى امروزین جامعه ما است.
اما در ادامه بحث اصلى خود باز هم با خدشه کنندگان مماشات نموده و از احادیثى نمونه مىآوریم که از نوع صافىهاى سخت گیرانه گذشته و همه گزینشهاى گاه غیر علمى را پشت سر گذاشته اند، اما باز هم در صحنه ماندهاند. نمونهاى از این احادیث صحیح السند از اصول کافى، که از امام صادق علیهالسلام نقل گردیده، چنین است:
- باب وجوب طاعت/ حدیث 6: ما قومى هستیم که خداوند طاعتمان را واجب ساخته است.
- باب آن که ائمه (علیهم السلام) والیان امر الهى و گنجینه داران علم اویند/ حدیث 5: ما حجتهاى الهى بر بندگانش و گنجینهداران علم اوییم.
- باب نص خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بر ائمه (علیهم السلام)/ حدیث 102: از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه «اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولى الامر منکم» سئوال شد پس فرمود: این آیه در مورد على بن ابى طالب (علیهماالسلام) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیهالسلام) نازل شد ... سپس در مورد على بن حسین (امام سجاد علیه السلام) و پس از ایشان در محمد بن على (امام باقر علیه السلام) استمرار یافت...
- باب غیبت/ حدیث10: اگر به شما خبر رسید که صاحب این امر (رسالت مهم الهى در گستردن دین و عدل در عالم) غایب شده است، این مسئله را انکار نکنید. از احادیثى که مضمون آنها قابل انکار نیست - و نمونههاى فوق گوشهاى از آنها است - به دست مىآید که انتصاب الهى امامان شیعه (که عصمت لازمه آن است) علم لدنى و الهى آنان و غیبت امام عصر (عج) از موارد غیرقابل حذف در تعریف تشیع است.
*لازم به ذکر است که نسبت دادن عنوان رئیس مذهب شیعه به امام صادق علیه السلام به این مفهوم است که ایشان به علت شرایط مساعد و مناسب عصر خویش احیاگر مذهب تشیع شدند و اطلاق رییس مذهب شیعه به ایشان به این معنا می باشد . بعضی از افراد تعمدا این لفظ را بیان میدارند و عدهای هم از روی جهل. به هر حال این کلام نادرست میباشد و علت اشتباه و نادرست بودن آن هم این است که اولا دین و مذهب صاحبی دارد و آن خداوند تبارک و تعالی میباشد و دین مبین اسلام توسط پیامبر نور و رحمت حضرت ختمی مرتبت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم برای هدایت بشر از جانب خداوند آورده شده است تا ما با تبعیت از آن به سعادت و کمال در این دنیا و هم در آخرت برسیم . و ثانیا این که عدهای با بیان مکرر این که امام صادق علیه السلام موسس و رئیس مذهب شیعه هست میخواهند این ذهنیت را در افراد ایجاد کنند که شیعه پیدایش و تاسیس آن به زمان امام صادق علیه السلام برمیگردد و یک فرقه منشعب شده از اسلام است و مذهب جعلی و غیر صحیحی است و اهل سنت چون قدمت بیشتری دارد، مذهب حقه است در حالی که اصل شیعه و تاسیس آن به زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر میگردد لذا با این بیان که عرض شد نسبت رئیس مذهب شیعه و یا موسس آن را به امام صادق دادن کلامی غلط است که باید این نکته را به گوینده آن تذکر داد.
پینوشتها:
1- رجال نجاشى/ شماره 80.
2- بحارالانوار، ج 47/ص 407.
3- کافى، ج 1/ص 53.
4- الذریعه،ج 2/ ص130 .

مناظرات امام صادق (علیه السلام)
1. مناظره پيرامون افضليت پيامبر اسلام(ص)
2. مناظره ابن ابى العوجا با امام صادق (ع)
3. مناظره امام صادق (ع) با منكر خدا
4. مناظره در مورد صدقه و احسان
5. مناظره با معتزله در مورد بيعت براي محمد بن عبدالله بن حسن مثنى
6. ملاقات عالم بزرگ مسيحى با امام صادق (ع )7. مناظره ابوحنيفه و امام صادق (عليه السلام)
مناظرات شاگردان امام صادق (علیه السلام)
1. مناظره شاگردان در علوم مختلف
2. مناظره شاگردان امام صادق (ع )؛ با دانشمند شامى
3. اين جواب را از حجاز آورده اى (مناظره هشام)
1. تلخى گوش و شورى آب چشم
ابن ابى ليلى - كه يكى از دوستان امام جعفر صادق عليه السلام است - حكايت نمايد:
روزى به همراه نعمان كوفى به محضر مبارك آن حضرت وارد شديم ، حضرت به من فرمود: اين شخص كيست ؟
عرض كردم : مردى از اهالى كوفه به نام نعمان مى باشد، كه صاحب راءى و داراى نفوذ كلام است .
حضرت فرمود: آيا همان كسى است كه با راءى و نظريّه خود، چيزها را با يكديگر قياس مى كند؟
عرض كردم : بلى .
پس حضرت به او خطاب نمود و فرمود: اى نعمان ! آيا مى توانى سرت را با ساير اعضاء بدن خود قياس نمائى ؟
نعمان پاسخ داد: خير.
حضرت فرمود: كار خوبى نمى كنى ، و سپس افزود: آيا مى شناسى كلمه اى را كه اوّلش كفر و آخرش ايمان باشد؟
جواب گفت : خير.
امام عليه السلام پرسيد: آيا نسبت به شورى آب چشم و تلخى مايع چسبناك گوش و رطوبت حلقوم و بى مزّه بودن آب دهان شناختى دارى ؟
اظهار داشت : خير.
ابن ابى ليلى مى گويد: من به حضور آن حضرت عرضه داشتم : فدايت شوم ، شما خود، پاسخ آن ها را براى ما بيان فرما تا بهره مند گرديم .
بنابراين حضرت صادق عليه السلام در جواب فرمود: همانا خداوند متعال چشم انسان را از پيه و چربى آفريده است ؛ و چنانچه آن مايع شور مزّه ، در آن نمى بود پيه ها زود فاسد مى شد.
و همچنين خاصيّت ديگر آن ، اين است كه اگر چيزى در چشم برود به وسيله شورى آب آن نابود مى شود و آسيبى به چشم نمى رسد؛ و خداوند در گوش ، تلخى قرار داد
تا آن كه مانع از ورود حشرات و خزندگان به مغز سر انسان باشد.
و بى مزّه بودن آب دهان ، موجب فهميدن مزّه اشياء خواهد بود؛ و نيز به وسيله رطوبت حلق به آسانى اخلاط سر و سينه خارج مى گردد.
و امّا آن كلمه اى كه اوّلش كفر و آخرش ايمان مى باشد: جمله ((لا إ له إ لاّ اللّه )) است ، كه اوّل آن ((لا اله )) يعنى ؛ هيچ خدائى و خالقى وجود ندارد و آخرش ((الاّ اللّه )) است ، يعنى ؛ مگر خداى يكتا و بى همتا.(1)
2. يك جهان در يك جسم
روزى يك نفر نصرانى به محضر مبارك امام جعفرصادق عليه السلام شرفياب شد و پيرامون تشكيلات و خصوصيّات بدن انسان سؤ ال هائى را مطرح كرد؟
امام جعفر صادق عليه السلام در جواب او اظهار داشت :
خداوند متعال بدن انسان را از دوازده قطعه تركيب كرده و آفريده است ، تمام بدن انسان داراى 246 قطعه استخوان ، و 360 رگ مى باشد.
رگ ها جسم انسان را سيراب و تازه نگه مى دارند، استخوان ها جسم را پايدار و ثابت مى دارند، گوشت ها نگه دارنده استخوان ها هستند، و عصب ها پى نگه دارنده گوشت ها مى باشند.
سپس امام عليه السلام افزود:
خداوند دست هاى انسان را با 82 قطعه استخوان آفريده است ، كه در هر دست 41 قطعه استخوان وجود دارد و در كف دست 35 قطعه ، در مچ دو قطعه ، در بازو يك قطعه ؛ و شانه نيز داراى سه قطعه استخوان مى باشد.
و همچنين هر يك از دو پا داراى 43 قطعه استخوان است ، كه 35 قطعه آن در قدم و دو قطعه در مچ و ساق پا؛ و يك قطعه در ران .
و نشيمن گاه نيز داراى دو قطعه استخوان مى باشد.
و در كمر انسان 18 قطعه استخوان مهره وجود دارد.
و در هر يك از دو طرف پهلو، 9 دنده استخوان است ، كه دو طرف 18 عدد مى باشد.
و در گردن هشت قطعه استخوان مختلف هست .
و در سر تعداد 36 قطعه استخوان وجود دارد.
و در دهان 28 عدد تا 32 قطعه استخوان غير از فكّ پائين و بالا، موجود است .
و معمولا انسان ها تا سنين بيست سالگى ، 28 عدد دندان دارند؛ ولى از سنين 20 سالگى به بعد تعداد چهار دندان ديگر كه به نام دندان هاى عقل معروف است ، روئيده مى شود.(2)
3. مرثيّه شاعر و اهميّت گريه
ادامه مطلب...
سخنان حكمت آميز حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام)
1. كلمات قصارامام صادق (ع)
در كتاب "مجموعه شهيد اول (ره)" از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمودند:
1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فى السخاء :بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگى و جوانمردى يافتم.
2- و طلبتُ العافية، فوجدتها فى العزلة: و تندرستى و رستگارى را جستجو نمودم، پس آن را در گوشهگيرى (مثبت و سازنده) يافتم.
3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته فى شهادة »ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»:
و سنگينى ترازوى اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهى به يگانگى خدا تعالى و رسالت حضرت محمد (ص) يافتم.
4- و طلبت السرعة فى الدخول الى الجنة، فوجدتها فى العمل لله تعالى: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براى خداى تعالى يافتم.
5- و طلبتُ حب الموت، فوجدته فى تقديم المال لوجه الله:و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براى خشنودى خدا يافتم.
برگ عيشى به گور خويش فرست كس نيارد ز پس، تو پيش فرست .
6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فى ترك المعصية: و شيرينى عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.
7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فى الجوع و العطش: و رقت (نرمى) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگى و تشنگى (روزه) يافتم.
8- و طلبت نور القلب، فوجدته فى التفكر و البكاء: و روشنى قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.
9- و طلبت الجواز على الصراط، فوجدته فى الصدقة: و (آسانى) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.
10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فى صلاة الليل: و روشنى رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.
11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فى الكسب للعيال: و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگى زن و فرزند يافتم.
12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فى بغض اهل المعاصى: و دوستى خداى تعالى را جستجو كردم، پس آن را در دشمنى با گنهكاران يافتم.
13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فى النصيحة لعبادالله: و سرورى و بزرگى را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهى براى بندگان خدا يافتم.
14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فى قلة المال: و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمى ثروت يافتم.
15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فى الصبر :و كارهاى پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايى يافتم.
16- و طلبت الشرف، فوجدته فى العلم: و بلندى قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.
17- و طلبت العبادة فوجدتها فى الورع: و عبادت در جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .
18- و طلبت الراحة، فوجوتها فى الزهد:و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايى يافتم.
19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فى التواضع: برترى و بزرگوارى را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنى يافتم.
20- و طلبت العز، فوجدته فى الصدق: و عزت (ارجمندى) را جستجو نمودم، پس آن را در راستى و درستى يافتم.
21- و طلبت الذلة، فوجدتها فى الصوم: و نرمى و فروتنى را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.
22- و طلبت الغنى، فوجدته فى القناعة: و توانگرى را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.
قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حريص جهانگرد را
23- و طلبت الانس، فوجدته فى قرائة القرآن: و آرامش و همدمى را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.
24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فى حسن الخلق: و همراهى و گفتگوى با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويى يافتم.
25- و طلبت رضى الله، فوجدته فى برالوالدين: و خوشنودى خدا تعالى را جستجو نمودم، پس آن را در نيكى به پدر و مادر يافتم.(1)
2. اندرزهاى دهگانه
مردى از امام صادق (ع) اندرزى درخواست نمود! آن حضرت به او فرمودند:
1- اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چيست؟!
2- اگر روزى تقسيم شده است، حرص و آز براى چيست؟!
3- و اگر سنجش (در قيامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چيست؟!
4- و اگر عوض دادن خداى تعالى حق است، پس بخل ورزيدن براى چيست؟!
5- و اگر كيفر الهى آتش دوزخ است، پس گناه براى چيست؟!
6- و اگر مرگ حق است، پس شادمانى براى چيست؟!
7- و اگر (كارنامه) اعمال بر خدا عرضه مىشود، پس فريب براى چيست؟!
8- و اگر گذر كردن بر صراط حق است، پس خودپسندى براى چيست؟!
9- و اگر تمام چيزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چيست؟!
10- و اگر دنيا ناپايدار است، پس اعتماد و آرامش به آن براى چيست؟!(2)
پى نوشتها:
1- مستدرك الوسائل ، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.2- خصال صدوق ، ج 2، ص 450.
سخنان حكمت آميز، ترجمه و تحقيق ولى فاطمى
خلاصه ای از مشخصات صادق آل محمد
اسم : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر - قائم - منجی - صابر
كنیه : ابوعبدالله - ابواسماعیل - ابوموسی
نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام )
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر
زمان تولد : هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری
در روز جمعه یا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با میلاد حضرت رسول . بعضی ولادت ایشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ایشان را نیز برخی سال 80 هجری ذكر كرده اند .
محل تولد : مدینه منوره
عمر شریفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجری درباره زمان شهادت نیز گروهی ماه شوال و دسته ای دیگر 25 رجب را بیان كردند .
قاتل : منصور دوانیقی بوسیله زهر
محل دفن : قبرستان بقیع
زنان معروف حضرت : حمیده دختر صاعد مغربی ، فاطمه دختر حسین بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب( علیهم السلام )
فرزندان پسر : موسی ( علیه السلام ) - اسماعیل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علی
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعیل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسین بن علی بن حسین ( علیهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسی كاظم (علیه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حمیده خاتون می باشد . وعباس ، علی ، اسماء و فاطمه كه هر یك از مادری به دنیا آمده اند .
نقش روی انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (علیه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- برید - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالی – حریر بن عبدالله سجستانی زراره بن اعین شیبانی - عبدالله بن ابی یعفور-عمران بن عبدالله اشعری قمی .
روز زیارت ایشان : روزهای سه شنبه می باشد .
رخسار حضرت : بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (علیه السلام) بود . جز آنكه كمی لاغرتر و بلند تر بودند .
مردی میانه بالا ، سفید روی ، پیچیده موی و پیوسته صورتشان چون آفتاب می درخشید . در جوانی موهای سرشان سیاه و در پیری سفیدی موی سرشان بر وقار و هیبتشان افزوده بود . بینی اش كشیده و وسط آن اندكی برآمده بود وبر گونه راستش خال سیاه رنگی داشت .
ریش مبارك آن جناب نه زیاد پرپشت و نه زیاد كم پشت بود . دندانهایش درشت و سفید بود ومیان دو دندان
پیشین آن گرامی فاصله وجود داشت . بسیار لبخند می زد و چون نام پیامبر برده می شد رنگ از رخسارش تغییر می كرد .
| روضه | Play | Download |
| روضه 1 | Play | Download | |
| روضه 2 | Play | Download |
| روضه 1 | Play | Download | |
| روضه 2 | Play | Download | |
| روضه 3 | Play | Download | |
| روضه 4 | Play | Download | |
| روضه 5 | Play | Download | |
| روضه 6 | Play | Download |
| روضه 1 | Play | Download | |
| روضه 2 | Play | Download | |
| روضه 3 | Play | Download |
| روضه 1 | Play | Download | |
| روضه 2 | Play | Download | |
| روضه 3 | Play | Download |
| روضه | Play | Download |
| نوحه 1 | Play | Download | |
| نوحه 2 | Play | Download | |
| نوحه 3 | Play | Download | |
| نوحه 4 | Play | Download | |
| نوحه 5 | Play | Download | |
| نوحه 6 | Play | Download |
| نوحه | Play | Download |
| نوحه | Play | Download |
| نوحه | Play | Download |
| نوحه | Play | Download |
شمیم عطری كه در سحرگاه میوزد

سحرخیزی در قرآن و حدیث
آیات قرآن در موضوع سحر و سحرخیزی، فراخوانی است كه گاه از برتری وقت سحر و شكوه سحرخیزی و نشانهها و یادگارها و نكات باریك و حقیقتهای آن به گونه آشكار و بیپرده یاد كرده و همه را به شب خیزی فراخوانده و نیز در آیاتی با اشاره به سحرخیزی پیروان دیگر ادیان، آن را فضیلتی آسمانی و فرابشری دانسته است. ما با بهرهجویی از تفسیرهای روایی به هر دو دسته این آیات اشاره خواهیم كرد:
1ـ یا ایها المزمل، قم الیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا، او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا
ای جامه به خود پیچیده، شب را جز اندكی بپاخیز، نیمی از شب را یا كمی از آن كم كن، یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقت و تأمل بخوان.[1]
2ـ ان ناشئة اللیل هی اشد وطأ و اقوم قیلا
به یقین نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و گفتاری ماندگارتر است.[2]
مرحوم كلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی با سندهای معتبر به نقل هشام بن سالم از امام صادق(علیهالسلام) روایت كردهاند كه مقصود از این آیه، سحرخیزی كسی است كه قصد او از آن جز الله عزوجل نیست.[3]
مرحوم طبرسی میگوید: مقصود از «ناشئة اللیل» ساعات شبانه است كه پیدرپی پدید میآیند. از امام باقر(علیهالسلام) و امام صادق(علیهالسلام) نقل است كه مقصود از این آیه، سحری خیزی برای نماز شب است.[4] و نماز شب «اشد وطأ» بسیار عمل سنگین و پرمشقت است؛ زیرا شب، زمان استراحت است و عمل عبادی در آن زحمت دارد.
سپس میگوید: برخی نیز «وطأ» را «وطاءا» به كسر واو و با مد خواندهاند. بنابراین قرائت: «اشد وطاءا» یعنی بین گوش و چشم آن فرد، موافقت است و دل و زبان و گوش نمازگزار برای فهمیدن و اندیشیدن هماهنگ است؛ زیرا قلب انسان در دل شب به چیزی از امور دنیا، اشتغال ندارد و نماز شب، سخن استواری است. از امام صادق(علیهالسلام) ذیل این ایه نیز روایت است كه مقصود سحرخیزی كسی است كه جز الله تعالی را نمیخواهد.[5]
پس عبادتی در دل شب پابرجاتر و پایدارتر است كه هدف از آن خود الله جل و علا باشد.
حضرت آیت الله جوادی آملی در این باره میگوید:
«معنای آیه شریفه (ان ناشئة اللیل...) این است كه تو در روز كارهای فراوانی داری، ولی شب هنگام، مزاحمی نداری و كسب پایگاه محكم و سخن مستحكم تنها در سحر میسر است».[6]
3ـ و من اللیل فتَهَجَّد به نافلة لك عسی ان یبعثك ربك مقاما محمود
و پاسی از شب را برای برپایی نافله شب (افزون بر دیگر واجبات، از خواب) برخیز؛ امید است كه پروردگارت تو را به مقام محمود رساند».[7]
واژه تهجد همخانواده هجود است. هجود به معنی خواب است و تهجد (از باب تفعل) بنابر نظر بسیاری از اهل لغت به معنای بیداری پس از خواب[8] برای عبادت و اقامه نماز است.
كلمه «نافله» نیز از ماده «نفل» به معنای زیادی میباشد.[9]
پس متهجد كسی است كه از خواب شبانه برای بپاداشتن نماز شب كه افزون بر نمازهای واجب است برخیزد.
همه مفسران بر این باورند كه این آیه درباره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است. ای محمد برای برپایی نماز شب كه زیادی بر واجبات بر تو واجب است پاسی از شب را بیدار باش.[10] از امام صادق(علیهالسلام) نیز روایت است كه نماز شب بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) واجب بود.[11]
4ـ المستغفرین بالاسحار
(پرهیزكاران) آمرزش طلبان در سحرگاه.[12]
5ـ كانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون و بالاسحار هم یستغفرون
و آنان (پرهیزكاران) كمی از شب را به خواب میروند و سحرگاهان آمرزش میطلبند.
لازمه استغفار سحری، بیداری در پایان شب است و سنت مطهر از آن به نماز شب و استغفار در قنوت نماز وتر تفسیر میكند.[13] در برخی از روایتهای دینی آمده است كه مقصود از استغفاركنندگان در دو آیه یاد شده، همان نمازگزاران گاه سحراند.[14] نیز از امام رضا(علیه السلام) نقل است كه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در قنوت نماز وتر، هفتاد مرتبه استغفار میكرد.[15]
مقصود از پوزش طلبان در آیه هجده سوره ذاریات، كسانیاند كه در پایان شب، هفتاد مرتبه در قنوت نماز وتر استغفار كرده و از خداوند پوزش میطلبند.[16]
از امام صادق (علیهالسلام) روایت است كه: هر كس در گاه سحر استغفار كند از اهل این آیه به شمار میآید.[17]
از اهل بیت(علیهمالسلام) روایت است كه:
آگاه باشید، درودهای خداوند شامل حال اهل سحر و پوزش طلبان سحری است.[18]
رسول خدا میفرماید: همانا خدای تعالی صدای كسانی را كه سحرگاهان استغفار میكنند دوست میدارد.[19]
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل است كه: سه گروه از (وسوسههای) ابلیس و لشكریانش، پاك (و در امان)اند:
1ـ آنان كه خداوند را یاد میكنند؛
2ـ كسانی كه از بیم (عذاب) خدا، گریه دارند؛
3ـ گروهی كه سحرگاهان استغفار میكنند.[20]
امام صادق(علیهالسلام) میفرماید: هرگاه بنده (در روز) گناهی انجام دهد تا شب او را مهلت دهند، پس اگر استغفار كند بر او ننویسند.[21]
و باز از امام صادق(علیهالسلام) نقل است كه: هر كس كار بدی مرتكب شود تا هفت ساعت از روز او را مهلت دهند، پس اگر سه بار بگوید: «استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم» چیزی بر او ننویسند.[22]

6ــ تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاء بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ
پهلوهایشان، دل شب از بستر خواب دور میشود و با بیم و امید پروردگارشان را میخوانند و از آنچه به آن دادهایم انفاق میكنند. و هیچ كس نمیداند چه پاداشهای مهمی كه مایه روشنی چشمهاست برای آنها نهفته شده، این پاداش كارهایی است كه انجام میدادند. [23]
از امام باقر(علیهالسلام) و امام صادق(علیهالسلام) روایت است كه مقصود از تهیكنندگان پهلو در آیه یاد شده، همان كسانیاند كه برای خواندن نماز شب از رختخواب خود برمیخیزند. [24]
7ـ أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّیْلِ سَاجِدًا وَ قَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ
یا كسی كه در ساعات شبانه به عبادت میپردازد و در حال سجده و قیام از عذاب خداوند میترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است (با دیگران یكسانند)؟[25]
از امام باقر(علیهالسلام) روایت است كه مقصود از این آیه، نماز شب است.[26]
8ـ فاصبر علی ما یقولون و سبح بحمد ربك... من آناء اللیل ... لعلك ترضی
پس در برابر آنچه میگویند صبر كن،... و برخی از ساعا شب (پروردگارت) را تسبیح گو، باشد كه (از الطاف الهی) خشنود شوی.[27]
9ـ و سبح بحمد ربك حین تقوم؛
و چون از خواب برمیخیزی پروردگارت را تسبیح و حمد گو.[28]
برخی از مفسران، تسبیح و حمد در این آیه را همان نماز شب دانستهاند.[29]
10ـ و من اللیل فسبحه و ادبار النجوم
پاسی از شب و به گاه پشت كردن ستارگان (و طلوع صبح) او (پروردگارت) را تسبیح گو.[30]
صاحب تفسیر مجمع البیان، ذیل این آیه، مقصود از آن را نماز شب دانسته است. از امام باقر (علیهالسلام) نیز نقل شده است كه از «ادبار النجوم» دو ركعت نماز، پیش از صبح مقصود است.[31]
11ـ و من اللیل فسبحه و ادبار السجود
پاسی از شب و پس از سجدهها او (پروردگارت) را تسبیح گو. [32]
از امام صادق(علیهالسلام) روایت است كه مقصود از این آیه، نماز وتر است كه در آخر شب قرار دارد.[33]
12ـ و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلا طویل
پاسی از شب را بر او سجده كن و مقداری طولانی از شب او را تسبیح گو[34]
امام رضا (علیهالسلام) میفرماید: تبسیح در این آیه همان نماز شب است.[35]
13ـ و عباد الرحمن ... والذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما
و بندگان خدای مهربان... كسانیاند كه شب هنگام برای پروردگارشان سجده و قیام میكنند.[36]
سجده و قیام در شب از ویژگیهای عباد الرحمن است و مقصود از بیتوته و سجده و قیام شبانه همان نماز شب است و این ویژگی اختصاصی بدان خاطر است كه اطاعت شبانه سختتر و پسندیدهتر و از ریا دورتر است.
ابن عباس میگوید: هر كس در دل شب دو ركعت یا بیشتر نماز بگزارد از عبادالرحمن به شمار میآید.[37]
امام صادق(علیهالسلام) درباره آیه «ان الحسنات یذهبن السیئات؛[38] همانا نیكیها بدیها را از میان میبرد». فرمود: نماز شب مؤمن، گناه روز او را از بین میبرد.[39]
14ـ لیسوا سواء من اهل الكتاب امة قائمة یتلون آیات الله آناء اللیل و هم یسجدون
آنان مساوی نیستند؛ از اهل كتاب گروهی هستند كه قیام میكنند و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را میخوانند، در حالی كه سجده میكنند.[40]
مقصود از اهل كتاب كسانیاند كه به راهنمایی اسلام، ره یافتند و شبانه به گاه تهجد، كتاب خدا را تلاوت میكنند و به سجده میروند؛ یعنی به نماز شب میایستند.[41]
ولی وجه تعبیر سجود از نماز شب این است كه سجده با شكوهترین ركن در فروتنی و رساترین حالت نمازگزار در ستایش خداست.
امام صادق(علیهالسلام) میفرماید: نزدیكترین حالات بنده به پروردگار، گاهی است كه او در سجده میگرید.[42]
مرحوم طبرسی میگوید: این آیه خود بیانگر آن است كه نماز شب نزد خداوند چه عظمتی دارد.[43]
15ـ و رهبانیة ابتدعوها ما كتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله
رهبانیتی را كه (پیروان مسیح) ابداع كرده بودند، ما بر آنان مقرر نداشتهایم گرچه هدفشان جلب رضایت خداوند بود.[44]مقصود از رهبانیت در این آیه، نماز شب است. چنان كه از ابی الحسن(علیهالسلام) روایت شده است.[45] و بنا بر اجماع مفسران، رهبان صیغه مبالغه از رهب و به معنی كمال خشیت و انقطاع در عبادت و تنها برای به دست آوردن رضایت خدا است.[46]

***چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد یا کلیسا طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
***چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
***چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الاهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
پای درس آیتالله بهجت

ذکر خداوند حدّی ندارد
هر عمل خیری، حدّی از آن مطلوب است که اگر از آن حد گذشت، ضدش حاصل میشود، یعنی اگر انسان پایینتر از حد مطلوب انجام داد قاصر و یا مقصر است، و اگر بالاتر از حد مطلوب بود، به صعوبت مبتلا میشود، تا این که به حدی میرسد که غیر ممکن و غیر مقدور بشر میگردد. مانند نماز که بدن انسان طاقت زیاد نماز خواندن را ندارد، و یا مزاحم خیراتی است که به سبب نماز از انسان فوت میشوند، به گونهای که دیگر انسان نمیتواند آنها را مثل گذشته انجام دهد. سایر خیرات و طاعات نیز این گونه است، به جز «ذکر الله» چنان که در روایت دارد که حدی برای آن نیست.( 1)
البته مقصود ذکر لسانی نیست، زیرا در اثر آن نیز اعضا و جوارح انسان به ملالت و ضعف و عجز و سستی دچار میشوند، بلکه ذکر الله که حدی ندارد اعم از ذکر قلبی و لسانی، بلکه اعم از ذکر بدنی است، چون تمام طاعات و همهی آن چه مرضی[مورد رضایت] خداست ذکر الله است، و این گونه ذکر با همهی طاعات جمع، و با هر نوع طاعت پیاده میشود، نظیر قضای حوایج، ادای واجبات، بلکه به جا آوردن مستحبات، که نزد اهلش ذکر الله است، بلکه ترک مکروهات و محرمات هم ذکر الله است. در آن روایت از امام صادق علیه السلام آمده است:(2)
«مِن اَشَدِّ مَا فَرضَ اللهُ عَلَی خَلقِهِ، ذِکرُ اللهِ کثیراً. ثُم قَالَ: لا اَعنِی سُبحانَاللهِ وَ الحَمدُ لله وَ لا اله الا الله و الله اکبر وَ اِن کانَ مِنهُ وَ لکن ذِکر اللهِ عِندَ مَا اَحَلَّ وَ حَرُمَ.»
از سختترین چیزهایی که خداوند بر خلق واجب نموده، ذکر بسیار خداوند است. سپس فرمود: مقصودم سبحانالله و الحمدلله و لاالهالاالله و الله اکبر نیست، هر چند اینها نیز از یاد خداست؛ بلکه منظورم یاد خدا هنگام حلال و حرام او است.
یعنی ذکر قلبی محض.
آیا واقعاً سبحانالله است و اشد تذکیراً؛ (بیشتر انسان را به یاد خدا میآورد) است، و یا این گفتار حضرت یوسف علیهالسلام که:(3)
"معاذالله انه ربی احسن مثوای انه لا یفلح الظلمون"
پناه بر خدا! او پروردگار من است، و جایگاهم را نیکو قرار داده است، و ستمکاران هرگز رستگار نمیشوند.
بسم الله بفرمایید، کار گذشته بود که قرآن میفرماید:(4)
"و هم بها لولا ان رءا برهن ربه"
حضرت یوسف علیهالسلام نیز آهنگ او را میکرد، اگر برهان و نشانهی روشن پروردگارش را نمیدید.
آیا همهاش به اختیار او بود، یا خدا حفظ کرد؟ چه کار کرد؟ آیا کاری کرد جز این که برهان رب را دید. البته قطعاً هزارها کار پیش از آن انجام داده بود تا اسباب برهان رب را در اوقات خلوت تحصیل کرده بود، که در آن موقعیت حساس برهان رب را دید.
پیوند به :
1- امام صادق علیه السلام می فرمایند: "هر چیزی حدی دارد كه به آن منتهی میشود، جز یاد خداوند كه حدی برای پایان آن نیست" ر.ك اصول كافی، ج2، ص498
2- اصول كافی ج 2، ص 80
3- سوره یوسف، آیه 23
4- همان آیه 24
كدام تفكر از 70سال عبادت بهتر است

سلام
حتما شما هم این روایت را از امیر مؤمنان، حضرت علی علیه السلام شنیدهاید كه "تفكرُ ساعةٍ افضل من عبادة سبعین سنةٍ"، ساعتی اندیشیدن برتر از هفتاد سال عبادت است.
عبارات زیادی نزدیك به این مضمون از پیامبر اسلام و خاندانش برای ما به یادگار رسیده است كه خود این تعابیر نیازمند اندیشیدن و تعمق است كه چرا و چگونه ساعتی فكر بر عبادت چندین و چند ساله میچربد؟
در این نوشتار شما جواب این سوال را بر اساس چند كلام دیگر از اهل بیت كه به گونهای مفسرِ حدیث مورد بحث ماست خواهید یافت.
حسن بن صیقل مى گوید: از امام صادق (ع ) پرسیدم: مردم از پیامبر روایت مى كنند كه "اندیشیدن یك ساعت، بهتر از عبادت یك شب است" ، این چه اندیشهای است و چگونه باید فكر كرد؟
امام صادق (ع ) فرمود: هنگامى كه انسان از كنار خرابهای مىگذرد، بگوید: "آنها كه در تو سكونت داشتند، كجایند؟ آنها كه تو را ساختند كجایند؟ چرا سخن نمىگوئى؟ 1
با توجه این حدیث شریف میتوان فهمید كه، تفكری برتر از عبادت است كه موجب عبرت گرفتن و تعمق در احوال خود، و رابطهی با خداست، كه امام علیه السلام این مضمون را با طرح مصداقی بیان كردهاست.
آنچه گفتیم نیز به صراحت در روایات معصومین آمدهاست. چنانكه از امام صادق علیه السلام میخوانیم: " برترین عبادات، اندیشهی مدام در خداوند و قدرت اوست" 2
اسلام، آیینی است بنا شده بر پایههای استوار اندیشه. و عبادت، كه از منظر اسلام بسیار با اهمیت است، خود حاصل تفكری است كه اساس اعتقادِ انسان مسلمان است.
معمر ابن خلاد میگوید از امام رضا علیه السلام شنیدم كه فرمود: "عبادت به نماز و روزهی زیاد نیست، بلكه عبادت اندیشیدن در امر خداوند است! " 3
پر واضح است كه امام نماز و روزه را زیر سوال نبرده، كه خود و خاندانش، بزرگترین عابدان دهر بودند كه بیشترین صوم و صلاة را به پا داشتند، بلكه مغز عبادت را تفكر درباره خداوند دانستهاند، و اندكترین اثر این اندیشه میتوان این دانست كه فرد بداند چه كار میكند و برای چه و از برای كه می كند. و این اولین سوالی است كه برای خود شخص و كسی كه او را در حال عبادت میبیند پیش میآید.
میتوان نتیجه تفكر را در دو عنوان خلاصه كرد:
1- شناساندن خوبیها و تمیز میان خوب وبد
2- ایجاد انگیزه و كشش به سوی عمل به نیكیهای فهمیدهشده و گریز از بدیها
در روایتی از امیر مؤمنان، علی علیه السلام آمده است: تفكر شخص را به سوی خوبیها و عمل به آنها فرا میخواند. 4
و خلاصه ارزش تفكر تا بدانجاست كه خود از عبادتهای بسیار بزرگ و ارزشمند است كه هر كسی توفیق به جا آوردن آن را پیدا نمیكند.
متن روایات:
1- علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن بعض أصحابه ، عن أبان ، عن الحسن الصیقل قال : سألت أبا عبد الله (علیه السلام) عما یروی الناس أن تفكر ساعة خیر من قیام لیلة، قلت: كیف یتفكر؟ قال: یمر بالخربة أو بالدار فیقول: أین ساكنوك، أین بانوك، ما [با] لك لا تتكلمین
2 - عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر عن بعض رجاله، عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: أفضل العبادة إدمان التفكر فی الله و فی قدرته.
3 - محمد بن یحیى، عن أحمد بن محمد بن عیسى، عن معمر بن خلاد قال: سمعت أبا الحسن الرضا (علیه السلام) یقول: لیس العبادة كثرة الصلاة والصوم، إنما العبادة التفكر فی أمر الله عز و جل .
4 - محمد بن یحیى ، عن أحمد بن محمد ، عن إسماعیل بن سهل ، عن حماد . عن ربعی قال قال أبو عبد الله (علیه السلام) : قال أمیر المؤمنین (صلوات الله علیه) : [إن] التفكر یدعو إلى البر و العمل به .
انواع واجب و اقسام حرام

تقسیمات واجب
1 - واجب نفسى و واجب غیرى
- واجب نفسى آن است كه خود عمل واجب است، نه براى رسیدن به عمل دیگر، مانند نماز و روزه .
- واجب غیرى عملى است كه براى رسیدن به واجب دیگر واجب شده مانند وضو، غسل جنابت، پاك كردن لباس از نجاست برای نماز و غیره. این قسم را واجب مقدمى نیز گویند.
2 - واجب تعبدى و توصلى
- واجب تعبدى عملی است كه باید آن را به قصد قربت و نیت عبادت به جا آورد و الا باطل خواهد بود، مانند حج و نماز.
- واجب توصلى آن است كه انجام اصل عمل كافى است گرچه به نیت قرب نباشد، مانند شستن چیز نجس و پاك كردن بدن براى نماز.
3 - واجب عینى و كفایى
- واجب عینى آن است كه از هر یك از مكلفین بالخصوص خواسته شده، و تك تك مكلفین باید شخصاً آن را انجام دهند مانند نماز و روزه و وضو.
- واجب كفایى آن است كه یك عمل معین، از یك گروه خواسته شده مانند دفن یك میت، از كسانى كه مطلع شدهاند، یعنی تحقق عمل مهم است و همه وظیفه دارند كه برای انجام آن عمل به پا خیزند لذا اگر یكی از آن افراد برخاست و عمل را به جا آورد، چون كار انجام شده است، دیگر نیازی به دیگران نیست و از گردن همه ساقط میشود.
4 - واجب تعیینى و تخییرى
- واجب تعیینى آن است كه یك عمل معین و به یك شكل خاص از مكلف، خواسته شده، مانند نماز صبح
- و واجب تخییرى آن است كه یكى از چند عمل، به نحو تخییر خواسته شده است، مانند نماز جمعه و ظهر، و یا كفاره افطار روزه در ماه رمضان، چنانكه میدانید كسی كه روزهاش را در ماه رمضان به عمد باطل كند باید بعد ماه رمضان علاوه بر قضای آن روز، كفاره نیز بپردازد، چنین فردی میتواند یكی از سه كفاره مشخص شده، یعنی 60 روز روزه یا غذا دادن به 60 فقیر و یا آزاد كردن برده (كه امروزه بعلت نبودن برده منتفی است) را انتخاب و انجام دهد.
5 - واجب مطلق و مشروط
- واجب مطلق آن است كه وجوب عمل، قید و شرطى ندارد، مانند واجب بودن جواب سلام.
- واجب مشروط عملى است كه وجوب آن، قید و شرط دارد، مانند حج كه وجوبش مشروط به استطاعت است. یعنی حج وقتی واجب میشود كه فرد شرایطش، مانند قدر مالی و ... را داشته باشد كه به مجموعهی این شرایط، استطاعت میگویند.
همه گناهان ناقض عدالت است و شخص عادل اگر مرتكب گناه شود، عدالتش موقتاً زایل مىشود، چه كبیره باشد،چه صغیره، تا آنگاه كه به واسطه توبه جبران نماید
6 - واجب مُنجَّز و مُعلَّق
- واجب منجز عملى است كه باید در حال حاضر آن را انجام داد، مانند اداى دینى كه وقتش رسیده باشد و یا نماز صبح بعد از اذان صبح.
- واجب معلق آن است كه عملى را براى آینده و پس از مدتى بخواهند، مانند اداى دین، بعد از دو ماه مثلا و یا رفتن به مكه در ایام حج چرا كه فرد به محض مستطیع شدن (مثلا پولدار شدنش با آن شرایط خاص كه در مباحث مربوط به حج آمده است) حج بر او واجب میشود ولی باید صبر كند تا وقت حج در ماه دوازدهم سال قمری یعنی ذیالحجه فرا رسد، آنگاه برای انجام واجب به مكه رود.
7 - واجب شرعى و عقلى
- واجب شرعى عملى است كه در قرآن و سنت پیامبر و امامان معصوم، واجب شمرده شده است.
- واجب عقلى عملى است كه عقل انسان آن را لازم داند، مثلا اگر در شرع اسلام بجا آوردن حج و عمره واجب شود، عقل مكلف، لازم مىبیند كه وسایل سفر را تهیه نماید، در این صورت خود حج و عمره واجب شرعى و تهیه مقدمات آنها واجب عقلى است و نیز مانند خداشناسى، نیكى در مقابل نیكى، شكر در مقابل نعمت، پرهیز از ظلم و دروغ و موارد غیره از حكم عقل. ناگفته نماند كه ممكن است شرع نیز بر طبق برخی از این دستورات عقلی، حكم كند.
8 - واجب مولوى و ارشادى
- امری كه از طرف یك مقام واجب الطاعت مانند پیامبر صلى الله علیه و آله یا امام علیه السلام یا منصوب از طرف آنها صادر مى شود، اگر مستقلا از طرف خود او باشد، یعنى كارى را بر حسب مصلحت واجب كند، آن امر، امر مولوى و امر ولایى، و آن واجب، واجب مولوى است.
- و اگر به عنوان هدایت و ارشاد به یك واجب دیگرى باشد، آن امر و آن واجب ارشادى است، مثلا اگر ولى امر امت دستور نظم ارتش و فرمان حمله یا آتش بس دهد. این كارها واجب مولوى است و اگر امر به نماز و روزه كند، امر او و ایجاب او را ارشادى نامند.
9 - واجب مُوسَّع و مُضیَّق
- واجب موسع عملى است كه وقت بجا آوردن آن وسیع باشد و مكلف بتواند عمل را در یك بازهی زمانی، هر وقت كه دلش خواست یا توانست، انجام دهد، مانند نماز ظهر كه وقتش از اول اذان ظهر تا مغرب است.
- واجب مضیق عملى است كه وقت آن، مشخص و دقیقا به اندازهی وقتی باشد كه انجام آن عمل نیاز دارد باشد، مانند روزه هر روز ماه رمضان كه وقتش از صبح تا مغرب است، نه ممكن است آن را جلو انداخت و نه عقب، و مانند نماز جمعه كه باید اول ظهر جمعه در مدت گنجایش نماز متعارف انجام گیرد.
10 - واجب فورى و غیر فورى
- واجب فورى عملى است كه باید فورى و بدون تأخیر انجام داد، مانند جواب سلام، یا نماز آیات بعد از زلزله، یا بدهىهایى كه وقتشان رسیده و طلبكاران هم آن را مطالبه كردهاند.
- واجب غیر فورى در مقابل آنچه گفته شد اموری است كه نیازمند عجله در بجا آوردن آنها در اولین فرصت ممكن نیست و میتوان در فرصتی دیگر به آن پرداخت، مانند نمازهاى روزانهای كه قضا شده و یا بدهى كه صاحبش مىگوید: هر وقت كه دلت خواست پس بده.
علماى دین پژوه، طبق آنچه از احادیث استفاده كرده اند، براى تشخیص گناهان كبیره، سه عنوان زیر را میزان قرار داده اند:
اول- در متن روایات، اسم كبیره بر آنها اطلاق شود.
دوم- در كتاب و سنت به مرتكب آنها وعده عذاب و آتش داده شود.
سوم- در نظر مسلمین و متدینین بزرگ محسوب شود.
11 - واجب اصلى و تبعى
هر عملى كه اسلام به آن امر كرده و آن را واجب كند، قهراً و به تبع آن امر، از ترك آن عمل نیز نهى دارد، در چنین جایی آن عمل "واجب اصلى" و ترك آن "حرام تبعى" است.
چنانچه اگر عملى را ابتدا حرام نماید، طبعاً به ترك آن نیز امر دارد، بنابر این خود فعل، "حرام اصلى" و ترك آن، "واجب تبعى" است.
پس هر واجب اصلى ملازم با یك حرام تبعى، و هر حرام اصلى ملازم با یك واجب تبعى است، مثل آنكه گفته شده شراب حرام است و ترك آن واجب است، و زكات واجب است و ترك آن حرام است.
تقسیمات حرام:
محرمات الهى نیز به دقت عقلى، مانند واجبات، قابل انقسام به اغلب تقسیمات یازدهگانه واجب میباشند، اما اقسامشان نادر بوده و در كلمات دانشمندان هم اندك است و لذا از آنها صرف نظر میشود. لكن ذكر این مطلب لازم است كه محرمات را [بر طبق كتاب خدا و سنت معصومان]، به دو قسم تقسیم كرده اند: كبیره و صغیره، یعنى گناهان بزرگ و كوچك.
این تقسیم به یك نظر تقسیم عقلى است، زیرا بىتردید، همه گناهان در یك حد نیستند، بلكه از جهت دارا بودن قبح عقلى و مفاسد فردى و اجتماعى، و در نتیجه مبغوض بودن در نظر خداوند، اختلاف فاحش دارند و حداقل به كبیره و صغیره تقسیم مىشوند. این مطلب از كتاب و سنت نیز به طور ظاهر و صریح استفاده مى شود.
بدین جهت ، علماى دین پژوه، طبق آنچه از احادیث استفاده كرده اند، براى تشخیص گناهان كبیره، سه عنوان زیر را میزان قرار داده اند:
- اول- در متن روایات، اسم كبیره بر آنها اطلاق شود.
- دوم- در كتاب و سنت به مرتكب آنها وعده عذاب و آتش داده شود.
- سوم- در نظر مسلمین و متدینین بزرگ محسوب شود.
پس هر گناهى كه داخل در یكى از عناوین یاد شده باشد، كبیره است و طبعا هر گناهى كه خارج از این سه عنوان باشد، صغیره است، و این تقسیم ثمره عملى ندارد بلكه به یك معنا، همه گناهان، به نوعی گناه كبیره هستند، زیرا كه گناه، به ذات خود، عصیان و طغیان به خداوند و تعدى به حدود الهى و شكستن حریم اوامر و نواهى اوست، و این، امرِ بسیار بزرگی است. گرچه به لحاظ اختلاف مراتب ذاتى، اسم و عناوین مختلف داشته باشند.
لذا همه گناهان ناقض عدالت است و شخص عادل اگر مرتكب گناه شود، عدالتش موقتا زایل مىشود، چه كبیره باشد،چه صغیره، تا آنگاه كه به واسطه توبه جبران نماید.
گروه دین و اندیشه سایت تبیان
با توضیح و تصرف، از كتاب واجبات و محرمات، آیت الله مشكینی
اخلاق اجتماعى امام على (ع)

اول: عدالت اجتماعى
1ـ عدالت در رفتار اجتماعى
در روزگـار خـلافـت خـليفه دوّم ، شخصى ادعائى نسبت به حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام داشت و بنا شد در حضور خليفه رسيدگى شود.
مدّعى حاضر شد و خليفه خطاب به امام على عليه السّلام گفت :اى اباالحسن در كنار مدّعى قرارگير تا حل دعوا كنم .
در اين هنگام آثار ناراحتى را در سيماى حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام هويدا شد و خليفه با ديدن آن بر چهرهي امير مومنان گفت :اى على! از اينكه تو را در كنار دشمن قرار دادم ناراحتى؟
امام على عليه السّلام فرمود :نه بلكه از آن جهت كه در رفتارت نسبت به ما دو نفر عدالت را رعايت نكردى نگران شدم، زيرا او را با نام صدا كردى و مرا با كنيه و لقب (ابوالحسن) خواندى (1)، ممكن است طرف دعوا نگران شود.
2 ـ احترام به شخصيّت انسانها
الف ـ عذر خواستن از پيادگان
حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنين على عليه السّلام سواره به راهى مى رفت و جمعى از مردم كوفه براى پاس داشتن حرمت امام على عليه السّلام پياده به دنبالش روان بودند.
امام رو به آنان كرد و پرسيد :آيا كارى داريد؟
پاسخ دادند: نه، دوست داريم بدنبال شما بيائيم .
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام فرمود :بـرگـرديـد، زيرا همراهى پياده با سواره مايه ذلّت و خوارى پيادگان و غرور و تباهى سواره خواهد شد. (2)
امام على عليه السّلام به بزرگ قبيله شباميان فرمود :
ارجَع ، فَإِنَّ مَشيَ مِثلِكَ مَعَ مِثلِي فِتنَةٌ لِلوَالِي ، وَمَذَلَّةٌ لِلمُؤ مِنِ.
بـاز گـرد، كـه پـيـاده رفتن رييس قبيلهاى چون تو پشت سر من، موجب انحراف زمامدار و زبونى مؤمن است. (3)
ب ـ نكوهش از آداب جاهلى ذلّتبار
بـسـيـارى از پـادشـاهـان و قـدرتـمـنـدان در طـول تـاريـخ مـردم را وادار مـى كردند كه در بـرابـرشان به خاك بيافتند، كُرنش كنند، خم شوند، و انواع ذلّتپذيرىها را برخود هموار كنند.
وقـتى حضرت امير المؤ منين على عليه السّلام براى رفتن به صفّين به شهر "انبار" رسيد ديـد كه مردم شهر تا امام على عليه السّلام را ديدند از اسبها پياده شده، و در پيش روى آن حضرت شروع به دويدن كردند.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام علّت را پرسيد.
گفتند :يك رسم محلّى است كه پادشاهان خود را اينگونه احترام مىكرديم .
امام على عليه السّلام ناراحت شد و فرمود:
وَ اللّهِ مَا يَنتَفِعُ بِهذَا اُمَرَاؤُكُم !وَ إِنَّكُم لَتَشُقُّونَ عَلَى اءَنفُسِكُم فِى دُنيَاكُم، وَتَشقَونَ بِهِ فِى آخِرَتِكُم .وَ مَا اَخسَرَ المَشَقَّةَ وَرَاءَهَا العِقَابُ، وَ اَربَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الاَْمَانُ مِنَ النَّارِ!
بـه خـدا سـوگـنـد! كه اميران شما از اين كار سودى نبردند، و شما در دنيا با اين كار خود را بـه زحـمـت مـىافكنيد، و در آخرت دچار رنج و زحمت مىگرديد، و چه زيانبار است رنجى كه عذاب در پى آن باشد، و چه سودمند است آسايشى كه با آن امان از آتش جهنّم باشد. (4)

3ـ اصلاحات اجتماعى (شكست نظام طبقاتى)
بر اساس آيه 13 حجرات: يا ايُّهَا النّاس اِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَ اُنثى؛ اى مـردم مـا شـمـا را از يـك مـرد و زن آفـريـديم ، پس همه انسانها، نژادها، قبيلهها با هم برابرند.
رسول گرامى اسلام عليه السّلام با همه بگونهاى مساوى برخورد مى كرد.
امـّا خـليـفـه اوّل و خـليـفـه دوّم و خـليـفـه سـوم بـه سـنـّت رسـول خـدا صلى الله عليه و آله عمل نكردند، و انواع تبعيضات در تقسيم مديريّت ها، و توزيع بيت المال صورت گرفت كه قابل چشم پوشى نبود.
خـليـفـه اوّل، حتّى بزرگان انصار را در لشگرهاى خود فرماندهى نمىداد و تنها ثابت بن قيس را با اصرار و اجبار به كار گماشت كه انصار اعتراض كردند. (5)
و دوّمى و سوّمى، آنقدر در زنده شدن روح نژاد پرستى، افراط كردند كه همه زبان به اعتراض گشودند.
عرب خود را بر غير عرب برترى مىداد. بنى اميّه همه مراكز كليدى كشور را در زمان خليفه دوّم و به خصوص در زمان خليفه سوم در دسـت گـرفـتـنـد و يـك نـظـام طـبـقـاتـى جـاهـلى به وجود آوردند، كه شباهتى با جامعه رسول خدا صلى الله عليه و آله نداشت .
حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنين على عليه السّلام يكى از اهدافش ، شكستن بافت طبقاتى ظالمانه موجود جامعه بود.
وقتي موجودى بيت المال را مساوى تقسيم كرد، اعتراض امتياز خواهان بلند شد.بـه هـمـه 3 درهـم داد و براى خودش هم 3 درهم برداشت ، و به آزاد كرده خودش قنبر هم 3 درهم داد. برخلاف شيوههاى سه خليفه قبلى، بزرگان انصار را ولايت داد، از قريش و بنى هاشم هم استفاده كرد، و حـتّى در نشستن و برخاستن نيز چونان رسول خدا صلى الله عليه و آله عدالت رفتارى را رعايت كرد.
روزى اشـعـث بن قيس بر امام على عليه السّلام وارد شد، ديد كه حضرت اميرالمؤمنين على عـليـه السـّلام در مـيـان عـرب و غـير عرب از نژادهاى گوناگون نشسته است و جاى خالى براى او نيست ، با ناراحتى به امام على عليه السّلام اعتراض كرد كه :
اى اميرمؤ منان، سرخ پوستها بين ما و تو فاصله انداختند. (6)
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام خشمناك شده، به او فرمود: چه كسى مرا بر اين آدمهاى چاق و فربه يارى مىدهد؟
و نـپـذيرفت كه ايرانيان و غير عرب پراكنده شوند، تا اشعث و ديگر بزرگان عرب در كنار امام على عليه السّلام بنشينند. (7)
و در تـقـسيم مساوى بيت المال به حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام اعتراض كردند و گفتند: آيـا ايـن عـدالت اسـت كـه بـيـن ما و آنان كه با شمشير ما مسلمان شدند يا بنده آزاد شده ما هستند، يكسان عمل كنيد و به همه 3 درهم بدهيد؟
4 ـ گسترش عدالت نسبت به كودك سِقط شده دشمن (در زمان جنگ )
چـون لشـگـر بـصـره پس از شكست در جنگ جَمَل فرار كردند و به شهر هجوم مىبردند، زنى حامله از فريادها و هياهوى فراريان، به شدّت ترسيد و بچّه او سِقط شد.
پس از مدّتى كوتاه آن زن نيز فوت كرد.
وقتى خبر به امام على عليه السّلام رسيد، ناراحت شده، چنين قضاوت كرد؛ "ديه آن كودك و ديه آن مادر را از بيت المال به خانوادهاش بپردازيد". (8)
بـا اينكه مردم بصره از شورشگرانى بودند كه با امام على عليه السّلام جنگيدند، چنين قضاوت عادلانهاى عقل ها را به شگفتى وامى دارد.

دوم ـ رسيدگى به يتيمان
1ـ خنداندن يتيمان
قنبر مى گويد: روزى امـام عـلى عـليه السّلام از حال زار يتيمانى آگاه شد، به خانه برگشت و برنج و خـرمـا و روغـن فـراهـم كـرده در حـالى كـه آن را خـود بـه دوش كـشـيـد، مـرا اجـازه حمل نداد، وقتى به خانه يتيمان رفتيم غذاهاى خوش طعمى درست كرد و به آنان خورانيد تا سير شدند. سـپـس بـر روى زانـوهـا و دو دسـت راه مـى رفـت و بـچـّه ها را با تقليد از صداى بَع بَع گوسفند مىخنداند، بچّه ها نيز چنان مىكردند و فراوان خنديدند. سپس از منزل خارج شديم.
گفتم: مولاى من، امروز دو چيز براى من مشكل بود.
اوّل: آنكه غذاى آنها را خود بر دوش مبارك حمل كرديد.
دوم آنكه با صداى تقليد از گوسفند بچّهها را مىخندانديد.
امام على عليه السّلام فرمود :اوّلى براى رسيدن به پاداش، و دوّمـى بـراى آن بـود كـه وقـتـى وارد خـانه يتيمان شدم آنها گريه مىكردند، خواستم وقتى خارج مىشوم، آنها هم سير باشند و هم بخندند. (9)
2ـ رسيدگى به محرومان
امـام عـلى عـليـه السـّلام رسـيـدگـى بـه مـحـرومـان را تـنـهـا بـا دستورالعمل و فرمان انجام نمىداد، بلكه شخصا به رفع مشكلات مردم مىپرداخت .نـان و خـرمـا را درون زنـبـيـل مـى گـذاشـت و بـا دوش مـبـارك حمل مى كرد و به فقراء مىرساند
اصحاب و ياران مى گفتند: يا اَميرالمُؤ مِنين، نَحنُ نَحمِلهُ؛ يا اميرالمؤ منين عليه السّلام ما اين بار را بر مى داريم.
حضرت پاسخ مى داد كه :رَبُّ العَيالِ اَحَقُّ بِحَملِهِ؛ رهبر امّت سزاوارتر است كه بردارد(10)
3ـ پرهيز از اخلاق پادشاهان
امام على عليه السّلام به تنهائى در بازار قدم مى زد، و مردم را ارشاد مى فرمود.
هـرگـاه عـدّهاى در اطـراف آن حـضـرت يـا پشت سر او راه مىرفتند يا جمع مىشدند، مىايستاد و مىفرمود: كارى داريد؟
مى گفتند :دوست داريم با شما باشيم و با شما راه برويم .
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام مىفرمود :اِنصَرِفُوا وَ ارجِعُوا؛ برويد و به راه خود بازگرديد زيرا اينگونه رفتارها "مَفسَدَةً لِلقُلُوب" قلب ها را فاسد مى كند(11)
4ـ سر زدن به خانوادههاى شهداء و رفع مشكلات آنها
ابن شهر آشوب از عبدالواحد بن زيد نقل مى كند كه: روزى در كـنـار كـعـبـه بـه عـبـادت مـشـغـول بـودم ، دختر كوچكى را ديدم كه خدا را به حقّ اميرالمؤ منين على عليه السّلام سوگند مىدهد، و نام و شخصيّت امام على عليه السّلام را در قالب الفاظ و عباراتى زيبا بيان مىدارد. شگفت زده شدم، پيش رفتم و پرسيدم :اى دختر كوچك ، آيا تو خودت على عليه السّلام را مى شناسى؟
پاسخ داد: آرى چـگونه على را نمىشناسم در حاليكه از آن روز كه پدرم در صفّين به شهادت رسيد و مـا يـتـيـم شـديـم ، عـلى عـليـه السـّلام هـمـواره از مـا حال مىپرسيد و مشكلات ما را برطرف مىكرد. روزى من به بيمارى آبله دچار شدم ، و بينائى خود را از دست دادم .مادر و خانوادهمان سخت ناراحت بودند، كه حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام به خانه ما آمد، مادرم مرا نزد امام على عليه السّلام برد و ماجرا را تعريف كرد.
حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـلى عـليـه السـّلام آهى كشيد و شعرى خواند و دست مبارك را بر صـورت مـن كـشـيد. فورا چشمان من بينا شد و هم اكنون به خوبى اجسام را از فاصله هاى دور مىبينم، آيا مى شود على عليه السّلام را نشناخت ؟ (12)
5ـ كمك به يتيمان و همسران شهداء
روزى اميرالمؤمنين ديد زنى مشك آبى به دوش گرفته مىبرد،
امام على عليه السّلام مشك آب را از او گرفت و به محلّى كه زن مىخواست آورد،
آنگاه از حال زن پرسيد.
زن گفت: على بن ابيطالب عليه السّلام شوهر مرا به بعضى از مرزهاى نظامى فرستاد و در آنجا كـشـتـه شـد، چـند طفل يتيم براى من گذاشت و احتياج مرا وادار كرده است تا براى مردم خدمت كنم كه خود و اطفالم را تأمين نمايم.
حضرت اميرالمؤمنين على عليه السّلام از آنجا بازگشت .سپس زنبيلى كه در آن طعام بود برداشت و قصد خانه زن كرد. بعضى از يارانش گفتند :بگذاريد ما ببريم.
فرمود: كيست كه بار مرا در قيامت بردارد؟ چون به در خانه زن رسيد، زن پرسيد:
كيست كه دَر مىزَنَد ؟
فـرمـود: هـمـان بـنده خدا هستم كه ديروز مشك آب را براى تو آوردم، در را باز كن براى بچّههايت طعام آوردهام.
زن گفت :خدا از تو راضى باشد و ميان من و على بن ابيطالب حكم كند، سپس در را باز كرد.
امام على عليه السّلام داخل شد، فرمود :من كسب ثواب را دوست دارم، مىخواهى تو خمير كن و نان بپز و من بچّهها را آرام كنم و يا من خمير كنم و تو آنها را آرام كنى؟
زن گفت :من به نان پختن آگاهترم و شروع به خمير گرفتن كرد.
حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـلى عـليـه السـّلام گـوشـت را آمـاده كرد و لقمه لقمه به دهان اطفال گوشت و خرما مى گذاشت و به هر يك مىفرمود: على را حلال كن، در حقّ تو كوتاهى شده است.
چون خمير آماده شد، زن گفت :بنده خدا تنور را آتش كن.
امام على عليه السّلام تنور را آتش كرد. حرارت شعله به چهره آن حضرت مى رسيد و مىفرمود: بـچـش حـرارت آتـش را، ايـن سـزاى كـسـى اسـت كـه از زنـان بـيـوه و اطفال يتيم بى خبر باشد.
در ايـن مـيان زنى از همسايه داخل خانه شد، كه اميرالمؤ منين عليه السّلام را مىشناخت به زن صاحب خانه گفت:
واى بر تو اين كيست كه براى تو تنور را آتش مىكند؟
زن جواب داد :مردى است كه به اطفال من رحم كرده است.
زن همسايه گفت :واى بر تو اين اميرالمؤ منين على بن ابيطالب عليه السّلام است.
آن زن چون حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام را شناخت پيش دويد و گفت:
واحَيائِى مِنكَ يا اَمِيرَالمُؤمنين؛ اى اميرمؤ منان از شرمندگى آتش گرفتم، مرا ببخشيد
امام على عليه السّلام فرمود: بَل واحَيائِى مِنكَ يا اَمَةَ اللّه فيما قَصُرتَ فِى حِقِّكَ؛ بلكه من از تو شرمندهام، اى كنيز خدا، در حقّ تو كوتاهى شده است. (13)

سوم ـ رسيدگى به جوانان
تهيّه پيراهن بهتر براى جوان
روزى امـام عـلى عـليـه السـّلام بـا يـكـى از كـارگـران منزل به نام قنبر به بازار رفته و دو عدد پيراهن، يكى به دو درهم، و ديگرى به سه درهم خريد.
پيراهن نو و بهتر را به قنبر داد كه بپوشد، و خود پيراهن ساده را پوشيد.
قنبر گفت :مولاى من، بهتر است كه پيراهن بهتر را شما بپوشيد.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام فرمود :تـو جـوانـى و بايد لباس خوب بپوشى، و سنّ من بالاست بايد لباس ارزانتر داشته باشم من از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود :از طـعـامـى كـه مـىخـوريد به غلامانتان بدهيد، و از لباسهائى كه مىپوشيد به آنها بپوشانيد.
مـن از خـداى خـود خـجـالت مـىكـشـم كه پيراهن نو را خودم، و كهنه را به تو بپوشانم (14)
سوتی بوش در تبریک عید فطر

جورج بوش در جریان اعلام پیام تبریكش به مناسبت عید سعید فطر، گاف جدیدی داد و به جای تبریك عید فطر آغاز سال جدید هجری قمری را تبریك گفت.
به گزارش باشگاه خبرنگاران روزنامه دارالخلیج چاپ امارات گزارش داد، جورج بوش رییس جمهور آمریكا، در پیام تبریكش به مسلمانان به مناسبت عید فطر، آغاز سال جدید هجری قمری را به مسلمانان تبریك گفت و به این ترتیب یك گاف جدید به دیگر گافهای قبلیاش افزود.
این در حالیست كه كاخ سفید از هر گونه پاسخ به سوال خبرنگار این روزنامه در این زمینه امتناع ورزید و مسوولان كاخ سفید تنها اعلام كردند كه این اشتباه فوراً در پیام الكترونیكی كاخ سفید تصحیح شده است.









