ستمگران فاطمه؛ لعنت شدگان خدا و پیامبر

پروردگار عالم در سوره احزاب آیه 57 مىفرمایند: "ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا والآخرة"؛ به یقین كسانى كه خدا و پیامبر او را اذیت مىكنند، در دنیا و آخرت ملعون بوده و از رحمت الهى دور مىباشند.
قطع نظر از روایات خاصه كه از طریق شیعه نقل شده، اگر آن احادیثی را كه در كتب معتبر عامه آمده است را كه «اذیت فاطمه علیهاالسلام را اذیت خدا و پیامبرش مىدانند» را با این آیه شریفه كنار هم گذاشته و نتیجه بگیریم، آنگاه به این ثمره خواهیم رسید كه هر كس فاطمه علیهاالسلام را اذیت كرده و در حق او ستمگرى نموده و به خانه او تجاوز كرده و ... در دنیا و آخرت ملعون بوده و از رحمت الهى محروم و به عذاب دردناك در قعر آتش جهنم گرفتار خواهد آمد. علاوه بر این، استدلال و استنتاج، از تفسیر على بن ابراهیم نقل شده كه این آیه در مورد كسانى نازل شده، كه حق على علیهالسلام را غصب كنند و فاطمه علیهاالسلام را از حقش محروم نموده و وى را به خشم آورند... .(1)
«ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا و الاخره و اعدلهم عذابا مهینا»؛ نزلت فیمن غصب امیرالمؤمنین حقه و اخذ حق فاطمه و آذاها... .
پس، با این بیان روشن (ایذا فاطمه علیهاالسلام ایذا خدا و پیامبر، موذیان خدا و پیامبر ملعون، پس موذیان و مبغضان فاطمه ملعون). ملاحظه مىشود كه خداوند، دشمنان و ستمگران فاطمه علیهاالسلام را در قرآن مجید ملعون خوانده است. و اما از نظر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نیز، از طریق اهل تسنن، از ابنعباس در یك حدیث مفصل در مورد حضرت فاطمه علیهاالسلام چنین آمده است:
اللهم العن من ظلمها و عاقب من غصبها، و ذلل من اذلها، و خلد فى نارك من ضرب جنبها حتى القت ولدها، فتقول الملائكه عند ذلك (آمین) (2) ؛ خداوندا! هر كس فاطمه را مورد ستم قرار دهد از رحمت خود دور بدار (لعنتش كن) و غاصبین حقش را عذاب كن و كسى كه او را خوار گرداند، خوارش فرما و آنان كه به پهلوى او مىزنند و باعث سقط فرزندش مىشود براى همیشه در آتش دار، (این دعاها با آمین ملائكه به اجابت مىرسد.)
چنانچه ملاحظه مىكنید در این حدیث پیامبر خدا ستمگران و غاصبین حق فاطمه علیهاالسلام را ملعون خوانده و آنان را براى همیشه اهل آتش مىداند.
پینوشتها:
1ـ عوالم، ج 11، ص 110/ بحارالانوار، ج 43، ص 25، ح 23.
2ـ فرائدالسمطین، ج 2، ص 35، ح 371.
حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه سر از قبر برمىدارد؟

حضرت فاطمه علیهاالسلام هر چند مقام برترى دارد، ولى او نیز همانند دیگران این مسیر را مىپیماید و پس از عالم برزخ به محشر مىآید و در پیشگاه خداوند، مقام او بر دیگران ثابت مىشود.
حضرت على علیهالسلام مىفرمایند: روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله براى دیدار فاطمه علیهاالسلام به خانه ما آمد، ولى دخترش را بسیار محزون دید. از او پرسید چرا این گونه غمگینى؟ در جواب گفت: پدر جان! به یاد عالم محشر افتادم كه مردم در آن حال عریان خواهند بود. (ذكرت المحشر و وقوف الناس عراه...)
رسول گرامى فرمودند: نگران مباش، پس از آن كه من، على و ابراهیم خلیل علیهالسلام سر از قبر برمىداریم آنگاه خداوند جبرئیل را با هفتاد هزار ملک به سراغ تو مىفرستند، سپس اسرافیل در حالى كه با سه پارچه زیبا از نور در اختیار دارد، كنار تو مىآید و تو را از قبر بیرون مىنماید، در حالى كه بدنت پوشیده است...
آنگاه با عزت و احترام بىنظیر هفتاد هزار فرشته تسبیح گویان تو را وارد محشر مىكنند و به همین تعداد حوریان بهشتى به استقبالت مىآیند. در این هنگام مریم (دختر عمران)، خدیجه (دختر خویلد)، حوا (زن آدم)، آسیه، (دختر مزاحم) هر كدام با صفوف ملائكه اطراف تو را مىگیرند و تو را بر روى منبرى از نور مىنشانند. در این هنگام جبرئیل به حضور تو مىرسد و مىگوید: هر حاجتى دارى بگو و تو مىگویى: خدایا! حسن و حسینم را مىخواهم.در آن ساعت حسینت را مىبینى كه با بدن خون آلود به محشر مىآید و از خدا مىخواهد كه قاتلان وى را به كیفر رساند، بلافاصله خداوند به خشم آمده و از خشم او ملائكه نیز به خشم آیند و شعلههاى جهنم زبانه مىكشد و قاتلان حسین و دشمنان او بر درون آتش افكنده مىشوند.
منبع:
بحارالانوار، ج 43، ص 226- 225 با تلخیص.
| داغ فراق فاطمه آخر علی را می کشد | Play | Download | |
| مادر خوب و مهربون | Play | Download | |
| من مرغ عشق حیدرم | Play | Download | |
| مولا شبانه خاکم بسپار | Play | Download |
| ای بهترین عزیزم | Play | Download | |
| ای مادر بیمارم | Play | Download | |
| باغبانی با دو دست خویشتن | Play | Download | |
| لبت پر خون دیده ات گلگون | Play | Download |
| ناگهان دلشوره بر جانم فتاد | Play | Download | |
| یه گل یاس شکسته | Play | Download |
| ای شمع نیمه جان من | Play | Download | |
| دار و ندار علی | Play | Download | |
| ز برم مرو ای تو پناه علی | Play | Download | |
| شمع این خانه تویی | Play | Download | |
| کجا رفتی ای مسافر خسته | Play | Download |
| دریا دریا ز چشم من | Play | Download |
| فاطمه گریان شده | Play | Download |
| ای یاس کبود من | Play | Download | |
| حین خوردن سیلی یا علی گفتم | Play | Download | |
| خدا نگهدار ای حبیبم | Play | Download | |
| فاطمه ز غمت کم شده صبر من | Play | Download |
| با من بمون خورشید من | Play | Download | |
| مادر قد خمیده | Play | Download | |
| می ری و تنهام می زاری | Play | Download | |
| یاور حیدر یا فاطمه | Play | Download |
| سبد سبد بیارین گلهای نیلوفری | Play | Download |
| امشب ای جانانه ام | Play | Download | |
| به پیش پای تو علی قیام می کنم | Play | Download | |
| شبها مهتاب نمی بینه | Play | Download |
| یا فاطمه یا فاطمه | Play | Download |
| عشق و محبت او سرمایه دل من | Play | Download | |
| من پر شکسته طائرم | Play | Download | |
| من تنهای تنها چه کنم | Play | Download |
| دلم پر از غم درد حبیب | Play | Download | |
| سینه و مسمار در هیهات | Play | Download | |
| کی پهلوتو شکسته | Play | Download | |
| مادر مرو | Play | Download |
| بیا کنار بسترم | Play | Download | |
| تو همه رحمتی بی بی | Play | Download |
| مرو فاطمه جان | Play | Download | |
| وای مادر مادر | Play | Download |
جسد شیخ صدوق سالم است

آشكار شدن آرامگاه شیخ صدوق و پدیدار شدن جسد او
آرامگاه شیخ صدوق، درگذر زمان به خاطر حمله مغولان و جنگهای خوارزمیان و تیموریان و همچنین به علت حوادث مختلف چندین مرتبه خراب و ویران شد و سالها در زیر تودههای خاك پنهان گردیده بود.
در حدود سال 1238 هجری قمری، سیل عظیمی آمد و تمام اراضی مزروعی و باغات اطراف شهرری را آب فرا گرفت و بعضی از مناطق را تخریب نمود كه در این حادثه، واقعه عجیبی نیز اتفاق افتاد و بعد از سالیانی طولانی قبر مطهر شیخ صدوق منكشف شده و بدن شریف وی تازه و معطر و كاملا سالم و بدون هیچگونه تغییر و عیب و نقصی هویدا گردید كه تفصیل این واقعه را بسیاری از بزرگان در كتب خود، مانند:
خوانساری در كتاب روضات، تنكابنی در كتاب قصص العلمأ، مامقانی در كتاب تنقیح المقال، خراسانی در كتاب منتخب التواریخ، قمی در كتاب فوائد الرضویه و رازی در كتاب اختران فروزان ری و همچنین در مقدمه كتب مرحوم صدوق، از جمله كتاب كمال الدین صدوق و مقدمه كتاب خصال صدوق نقل نمودهاند.
اما شرح واقعه چنین است:
باغ مستوفی در اطراف شهرری، یكی از باغاتی بود كه در آنجا زراعت میكردند. اتفاقا سیل عظیمی آمد و تمامی اراضی مزروعی را آب فراگرفت و بسیاری از مكانها را تخریب نمود.
بر اثر آب باران، حفره و شكافی عمیق، در باغ مستوفی نیز پدید آمد. هنگامی كه به اصلاح و مرمت این قسمت مشغول بودند، سردابی ظاهر شد كه آب قسمتی از آن را تخریب كرده بود.
وقتی كه برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده كردند كه تمام اعضأ بدن آن سالم و تازه به نظر میرسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمیشد، و با صورتی نیكو آرمیده بود! و هنوز اثر خضاب كردن بر ناخنهایش مشهود بود! و ناخنهای یك دست را گرفته و ناخن دست دیگر را نگرفته بود و محاسن شریفش روی سینهاش ریخته بود و بدن چنان سالم و تازه بود كه چنین به نظر میآمد تازه از حمام بیرون آمده است و فقط رشتههای نخ پوسیده كفن كه از هم گسسته شده بود در اطراف جسد بر روی خاك ریخته بود!

این خبر در شهرری و تهران، به سرعت دهان به دهان گشت؛ و مردم فورا به سلطان وقت اطلاع دادند. به دستور سلطان، سریعا گروهی از علمأ و افراد سرشناس و صاحب نفوذ، كه در بین ایشان مرحوم حاج آقا محمد آل آقا كرمانشاهی و مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه، حكیم گرانمایه آن روزگار و مرحوم آیة الله ملا محمد رستم آبادی و مرحوم علامه سید محمود مرعشی نجفی حضور داشتند؛ انتخاب و برای بررسی وضعیت در منطقه حضور پیدا كردند و وارد سرداب شدند و پس از تایید اصل قضیه، برای شناسایی جسد، شروع به تفحص و جستجو نمودند.
با تفحص و بررسیهای انجام شده در سرداب، متوجه لوح و سنگ قبری میشوند كه بر روی آن چنین نوشته شده است:
هذا المرقد العالم الكامل المحدث، ثقة الامحدثین، صدوق الطایفه، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی.
پس از بررسیهای كامل و پیدا شدن این سنگ نبشته و تایید علمأ و امینان مردم، در صحت و شناسایی جسد مطهر شیخ صدوق، جای هیچگونه تردیدی باقی نماند؛ و لذا دستور دادند، سرداب را بازسازی كنند و در آن را بستند و حفره پدید آمده را نیز مرمت كردند و بنایی مناسب بر آن ساختند و به بهترین وجه تزیین و آیینه كاری نمودند.
مرحوم آیة الله مرعشی نجفی كلامی را نیز در ادامه بیان میدارند كه:
مرحوم پدرم، علامه سید محمد مرعشی نجفی میفرمودند:
من دست آن بزرگوار را بوسیدم و دیدم كه تقریبا پس از نهصد سال كه از مرگ و دفن شیخ صدوق میگذرد، دست ایشان، بسیار نرم و لطیف بود.
آری این چنین است سرانجام عاشقان و دلدادگان کوی حضرت دوست که مس وجود خود را با کیمیای محبت او به طلا مبدل ساختند.
منبع:
مقدمه كتاب من لا یحضره الفقیه و کتاب روضات الجنات خوانساری.

سخنرانی های استاد شهید سید مرتضی مطهری
|
برای دانلود سخنرانی های شهید مطهری، روی آیکون |
منبع: سایت Motahari.org
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
پيام امام خمینی به مناسبت شهادت استاد "
بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
اينجانب به اسلام و اولياي عظيمالشأن و ملت اسلام و به خصوص ملت مبارز ايران، ضايعهي اسفانگيز شهيد بزرگوار و متفکر و فيلسوف و فقيه عاليمقام مرحوم آقاي حاج شيخ مرتضي مطهري قدسسره را تسليت و تبريک عرض ميکنم. تسليت در شهادت شخصيتي که عمر شريف و ارزندهي خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. تسليت در شهادت مردي که در اسلامشناسي و فنون مختلفه اسلام و قرآنکريم کمنظير بود. من فرزند بسيار عزيزي را از دست دادم و در سوگ او نشستم که از شخصيتهايي بود که اصل عمرم محسوب ميشد.
در اسلام عزيز به شهادت اين فرزند برومند و عالم جاودان ثلمهاي وارد شد که هيچ چيز جايگزين آن نيست. و تبريک از داشتن اين شخصيتهاي فداکار که در زندگي و پس از آن با جلوهي خود نورافشاني کردهاند و ميکنند. من در تربيت چنين فرزنداني که با شعاع فروزان خود مردگان را حيات ميبخشند و به ظلمتها نور ميافشانند، به اسلام بزرگ، مربي انسانها و امت اسلامي تبريک ميگويم. من اگر چه فرزند عزيزي را که پارهي تنم بود، از دست دادم، لکن مفتخرم که چنين فرزندان فداکاري در اسلام وجود داشت و دارد. « مطهري » که در طهارت روح و قوت ايمان و قدرت بيان کمنظير بود، رفت به ملء اعلي پيوست. لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصيت اسلامي و علمي و فلسفياش نميرود.
ترورها نميتوانند شخصيت اسلامي مردان اسلام را ترور کنند. آنان بدانند که به خواست خداي توانا ملت ما با رفتن اشخاص بزرگ، در مبارزه عليه فساد و استبداد و استعمار مصمّمتر ميشوند. ملت ما راه خود را يافته و در قطع ريشههاي گنديدهي رژيم سابق و طرفداران منحوس آن از پاي نمينشينند. اسلام عزيز با فداکاري و فدايي دادن عزيزان رشد نمود. برنامهي اسلام از عصر وحي تاکنون، بر شهادت توآم با شهامت بوده است. قتال در راه خدا و راه مستضعفين در رأس برنامههاي اسلام است. ( و ما لکم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء والولدان. ) اينان که شکست و مرگ خود را لمس نمودهاند، با اين رفتار غير انساني ميخواهند انتقام بگيرند يا به خيال خام خود مجاهدين در راه اسلام را بترسانند، بد گمان کردهاند. از هر موي شهيدي از ما و از هر قطرهي خوني که به زمين ميريزد، انسانهاي مصمم و مبارزي به وجود ميآيد.
شما مگر تمام افراد ملت شجاع را ترور کنيد، والا ترور فرد هر چه بزرگ باشد، براي اعادهي چپاولگري سود ندارد. ملتي که با اعتقاد به خداي بزرگ و براي احياي اسلام به پا خاسته با اين تلاشهاي مذبوحانه عقب گرد نميکند. ما براي فداکاري حاضر و براي شهادت در راه خدا مهيا هستيم. اينجانب روز پنجشنبه 12 ارديبهشت 58 را براي بزرگداشت شخصيتي فداکار و مجاهد در راه اسلام و ملت، عزاي عمومي اعلام ميکنم و خودم در مدرسهي فيضيه در روز پنجشنبه و جمعه به سوگ مينشينيم. از خداوند متعال براي آن فرزند عزيز اسلام، رحمت و غفران و براي اسلام عزيز، عظمت و عزت مسئلت مينمايم. سلام بر شهداي راه حق و آزادي.
منبع : نشریه ی شاهد یاران
|
شهيد مطهري، نور تابنده اي بود كه انوار يكتا پرستي را بر جان مخاطبان خود تاباند و زنگار انحراف و التقاط را از دل ها زدود. او تجسم معارف اسلامي، علوم و فنون عقلي و نقلي، اصلاحگر بزرگ جامعه اسلامي و مظهر كامل يك انديشمند برجسته كشور ايران و جهان اسلام بود. به حق او يكي از بزرگترين معماران بناي فكري نظام اسلامي به شمار مي آيد. بي ترديد كتاب ها و گفتارهايي كه اين نظريه پرداز اسلامي به آن ها پرداخته براي جامعه اسلامي، حياتي و چاره ساز است. | |
|
در طول تاريخ زندگي بشر، چهره هاي درخشاني ظهور كرده اند كه هم چون مشعل فروزان، فراراه زندگي مردمان را روشن و آنان رابه سوي اهداف متعالي رهنمون ساخته اند. استاد شهيد مرتضي مطهري، فرزند راستين اسلام ناب محمدي صلي الله عليه والله و سلم است كه هم عزت خون شهيدان راه حق را پشتوانه شخصيت كم نظير خود دارد و هم كرامت انديشه و قلم علماي رباني را. بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران، حضرت امام خميني رحمه الله، او را حاصل عمر خود مي دانست و رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيت الله خامنه اي (مدظله العالي) نيز فرمود: ‹‹ آثار استاد مطهري مبناي فكري نظام جمهوري اسلامي است و به حق، شاگرد شايسته امام امت و از افراد نادر وكم نظير زمان ما و عصاره اي از انديشه هاي اسلامي مي باشند››. شرح مختصر زندگاني مولف شهيد استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن, آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن, آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهده گرفته اند. و در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در .مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد . در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است. وي همچنين درکنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود. پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي اي که پرونده اين گروه, تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، ایجاد انجمن اسلامي در مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره مي پردازد. به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک كرد. و در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت. اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به «مجاهدين خلق ايران» پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران» را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.
و گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني(ره) پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني (ره) و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند. سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش | |
دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.
در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمه الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ...
مفهوم علم
ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه «علم» به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود.
1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه « هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون» «آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضیات، فقه، دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه Knowledge در انگليسي و Connaissance در فرانسه معادل اين معنا علم اند.
2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرار مي گيرند و همه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند.
ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني «خلق الانسان علمه البيان» (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست.
معنای عالم با توجه به دو تعريف از علم
ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور «قال يا آدم اننبئهم باسمائهم» (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي روشن است كه: «ما خلق العباد الا ليعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه» (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت مي رسد «هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند (جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق، تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط پيامبر (ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است چرا كه «وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است بخاطر آنكه او اول بار كتب حكمت يوناني را كه ارسطو و غيره تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد....
ارزش و مقام معلم
شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه تركيبي به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا تمامی تلاشهاي علمي و عملي را مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد. خداوند را مي خوانيم كه او رابا سالار و سرور شهيدان امام حسين (ع) محشور سازد.
هنر معلمي:
معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:
اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5)
بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.
در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است.
مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:
چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد هزاران نقش بر لوح عدم زد
از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.
شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:
خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت، شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير «الاکرام» بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه او، يعني علم و دانش هم طراز است.
به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:
معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است.
داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:
بهترين نوع اين رابطه که سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند:
قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبر علي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70)
موسي به او گفت: «آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : «تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟» گفت: «اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري نافرماني تو نمي کنم». گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.»
معلم در کلام امام خميني (ره):
نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند.
تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.
معلم در سخنان مقام معظم رهبري:
دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند.
اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: «من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.» اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است.
معلم در کلام استاد مطهري:
معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم مشتعل شود.
از این وبلاگها دیدن نمائید:
وبلاگ نماز
www.raze-namaz.blogfa.com
وبلاگ انتظار مهدی(عج)
www.entezar12.parsiblog.com
|
حدیث همراه 1 (منتخب میزان الحکمة) |
|
توجه: بعد از دانلود ابتدا از حال فشرده خارج كنيد و سپس داخل موبايل كپي و نصب نماييد. * این نرم افزار بر روي N73 نصب نمی شود. -----------------------------------------------------------------------
| ||||||
---------------------------------------------------------------------------------------
| مجموعه نرم افزارهای اسلامی ویژه گوشی های جاوادار (2) |
|
|
وبلاگ دارالقرآن امام خميني(ره) شهرستان خدابنده
وبلاگي جامع در مورد قرآن كريم
سخنرانی از آیت الله العظمی بهجت

* راهنمای دانلود : کلیک راست بر روي فايل و Save Target As
چند تم مذهبی ویژه گوشی های نوکیا (N70)

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

صاحب الزمان !
داستان يوسف را گفتن وشنيدن به بهانه ي توست .
شرمنده ايم .
مي دانيم گناهان ما همان چاه غيبت توست .
مي دانيم كوتاهيها ، نادانيها و سستي هاي ما ، ستم هايي است كه در حق تو كرده ايم .
يعقوب به پسران گفت : به جستجوي يوسف برخيزيد ،
و ما با روسياهي و شرمندگي ، آمده ايم تا از تو نشاني بگيريم .
به ما گفته اند اگر به جستجوي تو برخيزيم ، نشاني از تو مي يابيم .
اما اي فرزند احمد !
آيا راهي به سوي تو هست تا به ديدارت آييم .
اگر بگويند براي يافتن تو بايد بيابانها را در نورديم ، در مي نورديم .
اگر بگويند براي ديدار تو بايد سر به كوه و صحرا گذاريم ، مي گذاريم .

اي يوسف زهرا !
خاندان يعقوب پريشان و گرفتار بودند ،
ما و خاندانمان نيز گرفتاريم ،
روي پريشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببين .
به ما ترحم كن كه بيچاره ايم و مضطر
اي عزيزِ مصرِ وجود !
سراسر جهان را تيره روزي فرا گرفته است .
نيازمنديم ! محتاجيم و در عين حال گناهكار
از ما بگذر و پيمانه جانمان را از محبت پر كن .
يابن الحسن !
برادران يوسف وقتي به نزد او آمدند كالايي – هر چند اندك – آورده بودند ،
سفارش نامه اي هم از يعقوب داشتند .
اما ...
پخش مستقيم حرم ابا عبد الله
جمعه روز سبز انتظار
جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست
جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند
جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق
جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل
زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد
سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد
ز. رزازى، دانشجو، سن: 23 سال، بروجن.

دریاى دانش در محضر امام زمان علیه السلام
توفیق زیادت كربلا و نجف نصیبش شده بود و خوشحال بود. چند روزى در كربلا ماند و پس از آن عازم نجف اشرف، مرقد نورانى و مطهر اولین امام شیعیان، حضرت على (علیه السلام) شد. تصمیم داشت چند روز در نجف بماند. پس از خواندن زیارت نامه، نشسته و به ضریح حضرت چشم دوخته. او با مولاى خود درد دل كرد و از غم هایش گفت و یاد مظلومیت على (علیه السلام) افتاد كه چطور 25 سال او را خانه نشین كردند و همسرش را در برابر او كتك زدند و به شهادت رساندند.
پس از زیادت، تصمیم گرفت سرى به خانه دوست قدیمى اش - كه به بحرالعلوم شهرت یافته بود - بزند. به راه افتاد و پرسان پرسان منزل او را یافت. عده زیادى آن جا بودند و جلسه اى علمى برقرار بود. گوشه اى نشست و به پرسش و پاسخ ها گوش داد. علامه بحرالعلوم با چنان مهارتى به سوالات پاسخ مى گفت كه راه اما و اگر را مى بست. جلسه كه پایان یافت، به جز سه نفر همه رفتند. میرزاى قمى از گوشه مجلس برخاست و خود را به دوست صمیمى سال هاى گذشته اش رساند. علامه بحرالعلوم از دیدن او شگفت زده شد. برخاست و او را در آغوش گرفت و گفت:
- میرزا، تو كجا و این جا كجا؟ خوش آمدى. صفا آوردى.
میرزاى قمى را كنار خویش نشاند و او را به آن سه نفر معرفى كرد. آنها كه خداحافظى كردند و رفتند، این دو یار قدیمى تنها ماندند و از خاطرات زمان تحصیل و گذشته هاى خوبشان گفتند. میرزا گفت:
- سید، سوالى دارم.
- بگو، اگر بتوانم پاسخ مى دهم .
- به یاد دارى، در درس آقا باقر بهبهانى شركت مى كردیم؟
- البته مگر مى توان آن را فراموش كرد!
- منظور این است كه آن وقت ها این گونه نبودى.
- آرى ، جوانى بود و شادابى.
- نه، آن هنگام استعداد تو كمتر از من بود. گاهى پیش مى آمد درسى را كه فرا گرفته بودم، برایت مى گفتم تا متوجه شوى.
- درست است.
- امروز مى بینم كه در دانش، دریاى مواجى شده اى و واقعا لقب بحرالعلوم(1) زیبنده و سزاوار توست.
بگو چگونه به این مقام رسیده اى .
- میرزا، این از اسرار است.
- من و تو كه با هم این حرف ها را نداریم. چه سرى؟
- باید قول بدهى تا من زنده هستم، این راز را به كسى نگویى.
- باشد، قبول است.
- راستش را بخواهى، همه چیزم را مدیون امام زمان (علیه السلام) هستم.
- چگونه؟
علامه بحرالعلوم به متكایى كه پشت سرش بود، تكیه داد و گفت:
- سال ها پیش، از خدا خواستم تا به حضور حضرت بقیة الله برسم و از جانب او عنایتى به من شود. بارها به مسجد كوفه رفتم و شب ها بیدار ماندم و گریه كردم. شبى از شب ها به دلم افتاد كه به مسجد بروم. هوا سرد بود و كوچه هاى كوفه خلوت. در راه مسجد موجود زنده اى ندیدم. در مسجد بسته بود. ابتدا فكر كردم براى سرما در را بستند. در را كه باز كردم، مردى را دیدم كه در محراب نشسته و دعا مى كند. نور چراغ كم بود و نتوانستم او را بشناسم. خواستم نماز و اعمال مسجد را به جا آورم ؛ اما متوجه حرف هایش شدم . سخن تازه اى بود. به گونه اى دعا مى كرد كه مو بر تنم راست مى شد. از عمق نیایش او، پى به شخصیتش بردم .
ناگهان گریه ام گرفت و حال عجیبى پیدا كردم. جلو رفتم و سلام كردم. پاسخ سلامم را داد و گفت:
سید، جلوتر بیا. جلوتر رفتم . او برخاست و دوباره فرمود بیا جلوتر.
دو قدم با او فاصله داشتم. زیبا و نورانى بود. خال زیبایى هم روى گونه اش داشت. خواستم به پایش بیفتم و او را در آغوش بگیرم. مرا بغل كرد و سینه اش را به سینه ام چسباند. حالم دگرگون شد بود. هر آنچه خداوند اراده كرده بود تا به این سینه سرازیر شود، در سراسر وجودم جارى شد.(2)
پی نوشت ها:
1- دریاى دانش ها.
2- نجم الثاقب، ص 473.











































حدیث همراه 1 (منتخب میزان الحکمة) اولین نرم افزار حدیثی است که بر روی تلفنهای همراه سازگار عامل 
نرم افزارهای ویژه گوشیهای پشتیبانی کننده از سیستم جاوا شامل: قرآن کریم با خط زیبا و خوانا، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه ، دعای کمیل و ... 