
ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریفترین ماههای سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود، و عبادت در یکی از شبهای آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماهها است؛ روزهایش بهترین روزها، شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفسهای شما تسبیح، خواب شما عبادت، عملهایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیتای درست و دلی پاکیزه، پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»
آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزهداران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.
منابع :
مفاتیح الجنان، تفسیر نمونه، ج 1، ص 634؛ المیزان، ج 2، ص 15

دانلود اذان رحیم موذن زاده(MP3 260 KB)
دانلود اذان سلیم مؤذن زاده (MP3 332 KB)
دانلود اذان عباس سلیمی (MP3 332 KB
پند هایی از ائمه
پند های امام صادق (ع) در رابطه با دوست خوب فرمودند :
دوست خوب کسی است که :
الف - در ضاهر و باطن تو را دوست بدارد .
ب - آبروی تو را آبروی خود بداند .
ج - با دست یافتن به مال و مقام روش خود را تغییر ندهد .
د - در ضمینه رفاقت از آنچه در اختیار دارد مضائقه نکند .
ه - تو را در سختی ها تنها نگذارد .
همچنین امام صادق (ع) فرمود:پرهیز از دوستی سه دسته !
از دوستی سه کس بپرهیز : خیانت پیشه،ستمکار و سخن چین
زیرا کسی که به دیگری خیانت کرد ، روز دیگر نیز به تو خیانت
خواهد نمود؛و ان کس که به دیگری ستمی کرد ، روز آینده به تو
ستم خواهد نمود؛و کسی که نزد تو سخن چینی کرد ، به زیان
تو نیز سخن چینی خواهد کرد .
پندهای حضرت محمد (ص):
مردی خدمت رسول اکرم (ص) رسید . عرض کرد : یا رسول الله !
بر من عملی بیاموز که خدا مرا دوست داشته باشد و مردم نیز مرا
دوست داشته باشند و مال من زیاد گردد و بدن من سالم گردد و عمر
بر من طولانی شود و با شما در قیامت محشور گردم .
پیامبر (ص) در جواب فرمودند : این شش خصلت است و احتیاج
به شش خصلت نیز دارد .
1-هر گاه بخواهی خداوند تو را دوست بدارد ، از غیر او پروا کن
و تقوا پیشه کن .
2- هر گاه بخواهی مردم تو را دوست بدارند ، به آنان نیکی کن و
چشم طمع به دارایی انان نداشته باش .
3- هر گاه بخواهی خداوند ثروتت را افزون کند ، مالت را پاک
گردان (واجبات مالی خود را ادا کن )
4- هر گاه بخواهی خداوند بدنت را سالم بگرداند ، بسیار صدقه بده .
5- هر گاه خداوند عمرت را طولانی کند ، صله رحم کن .
6- هر گاه بخواهی خداوند تو را با من محشور کند ، سجده هایت را
طولانی کن .
![]()
نیمه شعبان به زبان علمی

نیمه شعبان یکی از جشنهای شیعیان است که در زاد روز امام مهدی (عج)، امام زمان یعنی ۱۵ شعبان واقع شده است.شیعیان دوازدهامامی معتقدند او از ديدگان ناپديد شده (غیبت صغری و غیبت کبری) و زنده است.این روز در تقویم رسمی ایران تعطیل است و......
.:: به ادامه مطلب توجه فرمایید ::.
ادامه مطلب...
نیمه شعبان 
بر تمامی منتظران آقا امام زمان(عج)
مبارک باد

مكان حضرت مهدی (عج)
محل غيبت امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ نخست از سرداب مقدس بوده است البته همان گونه كه شيخ طوسى ـ قدّس سرّه ـ فرموده است: سرداب مقدس محل شروع غيبت بوده نه اينكه آن عزيز هم اكنون نيز در آن سرداب بسر مى برد. چنانچه برخى از اهل سنت اعتراضى مبنى بر اين توهم مطرح نموده اند كه چگونه مى شود با اين طول مدت در سرداب زندگى نمود؟ و او از كجاست؟
ما هرگز چنين اعتقادى نداريم و بر فرض اگر هم چنين باشد، باز هم مانعى ندارد زيرا ...........
-= به ادامه مطلب توجه فرمایید =-
ادامه مطلب...
عید مبعث
بر تمام عاشقان مبارک باد

لینک های امروز : حضرت مهدى (عج) و شباهتهاى او با پيامبران
همسر و فرزندان آن حضرت
-= به ادامه مطلب توجه فرمایید =-
ادامه مطلب...

.:: برای مشاهده باکیفییت تصویر زیر را روی کامپیوتر خود سیو کرده سپس مشاهده کنید ::.


لینک های امروز : پس از شهادت امام حسن عسگري (ع)
داستان مادر امام زمان (عليه السلام)
نامها و القاب و کنيه امام زمان(عج)
-= به ادامه مطلب توجه فرمایید =-
ادامه مطلب...

لینک های امروز : نسب امام مهدى (عليه السلام)
تولد امام زمان (عليه السلام)
دليل تولد امام زمان (عليه السلام)
-= به ادامه مطلب توجه فرمایید =-
ادامه مطلب...
با سلام خدمت تمامی دوستان شیفته و عاشق اهل بیت(ع)
بنا به پیشنهاد برخی از دوستان و در طی نظراتی که در وبلاگ نوشته شده بود و برای کم کردن روی یک عده از دوستان که نه،دشمنان ما و اهل بیت و اونهایی که به نهوی وجود امام زمانمون رو قبول ندارند و این عقیده شون رو در نظرات وبلاگ به صورت کاملا توهین آمیز نوشته بودند،تصمیم گرفتیم طی چند هفته،که هر هفته دو یا چند موضوع رو شامل میشه(از روز تولد آن حضرت تا....)،برای از بین بردن برخی از تردید ها در این زمینه بیان کنیم.این رو هم مطمئن باشید که مطالبی که ارائه خواهد شد کاملا واقعی و صریح،و در عین حال کاملا جدید می باشد.(از این مطالب فقط در چند نرم افزار استفاده شده شده است)
نمایه مرگ و زندگی پس از مرگ
حادثه بزرگ قيامت

مرحله دوم حيات جاويد، قيامت كبرى است.قيامت كبرى برخلاف عالم برزخ كه مربوط به فرد است و هر فردى بلافاصله وارد عالم برزخ مىگردد، مربوط است به جمع، يعنى به همهافراد و همه عالم، حادثهاى است كه همه اشياء و همه انسانها را در بر مىگيرد و واقعهاى است كه براىكل جهان رخ مىدهد، كل جهان وارد مرحله جديد و حيات جديد و نظام جديد مىگردد.
قرآن كريم كه ما را از حادثه بزرگ قيامت آگاه كردهاست ظهور اين حادثه بزرگ را مقارن با خاموش شدن ستارگان، بى فروغ شدن خورشيد، خشك شدن درياها..........
.:: ادامه در اامه مطلب ::.
ادامه مطلب...
یاد باد آن روزگاران........
یاد باد............
واقعا که این شورشها راه رو برای همه نوع اعتراضات و توهین ها و خالی کردن هرچی دق و دلی هست باز کرده.همین امروز که داشتم این مطالب رو تو وبلاگ می ذاشتم طبق عادت سری به نظرات لینک پایین زدم.خدا خودش به راه راست هدایتشون کنه این کافرا رو.کاش می شد که بذارم تو وبلاگ تا شما هم ببینید و هرچی می تونید لعنت نثارشون کنید.یه چیزایی نوشته بودن و آنچنان توهینی به امام زمان(عج) و ائمه کرده بودند که به خداوندی خدا تنم به لرزه افتاد.خدا خودش آخر و عاقبتمون رو بخیر کنه.اینجاست که باید طلب ظهور هرچه زودتر آقامونرو از خدا بکنیم.
.:: دعای فرج یادتون نره ::.

به نام آنکه هست و هستی از هست آن هست شد
« نمادهاي شيطان پرستي و ظهور آنها در عرصه جامعه »

كلمه شیْطان از ماده "شطن" گرفته شده، و "شاطن" به معناى "خبيث و پست" آمده است، و شيطان به موجود رانده شده، سركش و متمرد اطلاق مى شود و به معنى روح شرير و دور از حق ، نيز آمده است."شيطان" اسم عام (اسم جنس) است ، در حالى كه "ابليس" اسم خاص (عَلَم) مى باشد، و به عبارت ديگر شيطان به هر موجود موذى و منحرف كننده و طاغى و سركش ، خواه انسانى يا غير انسانى مى گويند، ونام ابليس در باورهاي اسلامي شيطان,به معناي كسي كه ادم را فريب داده است.شيطان به موجود موذى و مضر گفته مى شود، موجودى كه ........
.::: متن کامل در ادامه مطلب :::.
ادامه مطلب...
و اینک سرنوشت کشورمان ایران و خودمان در دستان ماست
.:: دقت کنید ::.


مطهرات
سلام دوستان،این هفته قصد دارم به بحث مطهرات،نجاسات و پاک کننده نجاسات بپردازم.به همین منظور با تحقیقات فراوان و مطالعات گسترده از منابع مختلف توانستیم با طرح سوالاتی(از مفاهیم ساده تا ....) و با دادن پاسخ به آنها بیشترین رسایی را در این مورد ایجاد کنیم.در ضمن سعی شده در مورد کلیه سوالاتی که در این باره مطرح می شود،اشاراتی شود و پاسخی رسا و صریح به آن داده شود .
.::: متن کامل و پرسش و پاسخ ها در ادامه مطلب :::.
ادامه مطلب...
برای مشاهده بهتر و اندازه بزرگتر عکس زیر را بر روی کامپیوتر خود ذخیره کنید و
سپس به محل ذخیره شده رفته و عکس را با اندازه واقعی مشاهده کنید
(کلیه تصاویر موجود در وبلاگ به این صورت هستند)

نظر دانشمندان غير مسلمانها در مورد پيامبر و قرآن
گوته ، دانشمند ، شاعر و نويسنده معروف آلماني :
مندرجات كتاب قرآن … ما را مجذوب مي كند و به شگفت مي آورد و سر انجام به تعظيم و احترام بر مي انگيزد .
*************
واشنگتون ايروينگ نويسنده و كنسول آمريكا در اسپانيا :
تمام آيات قرآن محكم و پرمعني مي باشد و از روي شعور نوشته شده است بنابراين سندي كه باعث تسلي قلب خودمان در دست باشد نداريم
.::: متن کامل در ادامه مطلب :::.
ادامه مطلب...

خود شناسی
خود شناسی پایه اصلی جهان شناسی است و شناخت واقعی انسان وقتی حاصل می شود که آدمی در جاده خودشناسی گام بگذارد و در راه پر فراز و نشیب آن پیش برود.
اما خود شناسی به چه مفهومی است؟ آیا به مفهوم شناخت جسمانی خویش است؟ یا به مفهوم شناخت روان خویش است؟ آیا به مفهوم شناخت شخصیت خویش است؟ یا به مفهوم شناخت منش خویش است؟
خودشناسی در اصل شناختی مقدم تر بر همه این شناخت هاست که البته ......
.:: ادامه در ادامه مطلب ::.
ادامه مطلب...
درآمدی بر شناخت ابعاد تهاجم فرهنگی
تهاجم فرهنگی
امروزه با توجه به رشد فكری و آگاهی عمومی ملتهای جهان، نفوذ و سلطه و بهدست آوردن مستعمرات از راه لشكركشیهای نظامی، به آسانی امكانپذیر نیست و در صورت اجرا هزینههای زیادی را بر مهاجمان تحمیل میكند؛ به همین سبب، بیش از یك قرن است كه استعمارگران روش نفوذ در كشورها را تغییر دادهاند. این كشورها معمولاً اجرای مقاصد خود را با عناوین تبلیغ مذهبی، رواج تكنولوژی، ترویج زبان، انجمنهای خیریه، ترویج بهداشت، سوادآموزی و ، به عبارت دیگر، به نام سیاستهای فرهنگی و فرهنگپذیری انجام میدهند. هرچند نمیتوان این عناوین را از نظر نوعدوستی و انسانیت موردتردید قرار داد و....
.:: ادامه در ادامه مطلب ::.
ادامه مطلب...
حضرت فاطمه (س) سرور زنان عالم
حضرت فاطمه هدیه عاشقانه خداوند به عالم وجود است، هدیه ای بس ارزشمند که مانندش نباشد، شخصیت والای آن حضرت و مقام بلند و کم نظیری که در وادی عرفان و عبادت کسب کرده بود او را ممتاز و در جایگاه سرور زنان عالم قرار داد .
آن حضرت در بیت انقلاب متولد شد و تمام دوران کودکی را در آغوش پدری گذراند که مشغول یک مبارزه عظیم جهانی و فراموش نشدنی بود.
وی در دوران کودکی، سختیهای مبارزه دوران مکه را چشید، به شعب ابیطالب برده شد، گرسنگی و سختی و رعب و انواع شدتهای دوران مبارزه مکه را لمس و بعد که به مدینه هجرت کرد، همسر مردی شد که تمام زندگی اش جهاد فیسبیل الله بود .
در تمام قریب به یازده سال زندگی مشترک فاطمه زهرا (س) و امیرالمؤمنین(ع)
.:: ادامه در ادامه مطلب ::.
ادامه مطلب...
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت
ای کاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا این بود
ای کاش در سوخته مسمار نداشت
ای کاش قلبم به قبرش راه داشت
ای کاش زهرا هم زیارتگاه داشت


نماز چیست؟
شاید تا به حال از اهمیت نماز و چگونگی اجابت دعا ها در هنگام مناجات با خد(نماز)پی برده باشید،اما آیا تا به حال به این که آیا اصلا نماز چیست دقت کرده اید؟
حال اگر انسان بخواهد در این دنیا با اگاهی و ازادی وشخصیت انسانی زندگی کند ، قطعا باید برای چنین زندگی حکمت و هدفی والا داشته باشد!!انسانی ترین کاری که برای تامین زندگی هدف دار ضرورت دارد به ثمر رساندن احساس عمیق وابستگی به کمال است.
انسان با قرار دادن زندگی خود در جذابیت کمال باید بر یک حقیقت تسلیم شود و در برابرش به زانو بیفتد و برای او پیشانی بر سجده بگذارد !این تسلیم و سجده احساس عمیق کمال گرایی را به بار می نشاند و .......
.:: ادامه متن در ادامه مطلب ::.
ادامه مطلب...
چرا تقليد كنيم ؟ فلسفه تقلید چيست؟
ذهن پرسشگر هر مسلمانى در جستوجوى فلسفه احكام شرعى است. اهميّت آگاهى از فلسفه تقليد، نسبت به ديگر احكام، بيشتر است، زيرا:
-اولًا: اصل لزوم تقليد، از مسائلى است كه مكلف بايد خودش به آن دست يابد و نمىتواند در اين مسأله تقليد كند. اگر مكلّف مسأله لزوم تقليد را دريافت، باب استفاده از فتاواى مجتهد به روى او باز مىشود.
-ثانياً: فلسفه تقليد، در واقع همان دليل و مستند و مدركى است كه لزوم تقليد را براى مكلف اثبات مىكند بر خلاف ديگر احكام شرعى كه دليل آنها امر و نهىهايى است كه در قرآن و روايات موجود است، بدون اينكه لزوما در آنها به فلسفه احكام نيز اشاره شده باشد و......
.::: متن کامل در ادامه مطلب :::.
ادامه مطلب...
حکایتی کاملا جالب و شنیدنی در مورد
آیه الکرسی
این حکایت در مورد مردی است که در بازار سمساری داشته این مرد اعتقاد داشته هر روز موقع ترک مغازه آیه الکرسی بخواند تا مغازه اش از دزد یا هر گونه خطری در امان بماند ، وی نقل می کند :که یک شب نزدیک غروب با عجله مغازه را بستم وبه خانه رفتم فراموش کردم آیه الکرسی را بخوانم ساعتی از نیمه شب نگذشته بود که از خواب بیدار شدم،یکباره یادم آمد که وقت خارج شدن از مغازه یادم رفته آیه الکرسی را بخوانم ........
.::: متن کامل در ادامه مطلب :::.
ادامه مطلب...



اینهم برنامه سه ماهه بهار ۸۸
«نقش مذهب در سلامت روان»
*مقدمه
رفتارهای مذهبی ارزش مثبتی در پرداختن به نکات معنیدار زندگی دارند. رفتارهایی از قبیل توکل به خداوند ، زیارت و ... میتوانند از طریق ایجاد امید و تشویق به نگرشهای مثبت ، موجب آرامش درونی فرد شوند. باور به این که خدایی هست که موقعیتها را کنترل میکند و ناظر بر عبادت کنندههاست، تا حد زیادی اضطراب مرتبط با موقعیت را کاهش میدهد. بطوری که اغلب افراد مومن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با یک دوست بسیار صمیمی توصیف میکنند و معتقدند که میتوان از طریق اتکاء و توسل به خداوند ، اثر موقعیتهای غیرقابل کنترل را به طریقی کنترل نمود. به همین دلیل گفته میشود که مذهب میتواند به شیوه فعالی در فرآیند مقابله موثر باشد.
.::: متن کامل در ادامه مطلب :::.
ادامه مطلب...

واکنش علامه محمد حسن امین در ارتباط با شایعه ،ارتباط اوباما با ظهور
مهدی موعود
طى هفته هاى اخير، موجى از خوش بينى واميد به پيروزى اوباما در انتخابات رياست جمهورى امريكا در ميان پاره اى از اقشار پيگير مسايل سياسي در ايران به راه افتاد.
ظاهراً همين كه سايه جنگ ويا حمله نظامى به هر شكل، از هر سو وبه هر نسبتى با آمدن اوباما به كاخ سفيد از سر ملت ايران، دورتر شود، بهانه و دليل موجهى براى اكثر ايرانيان است كه اميد داشته باشند اين مرد امريكائى افريقايى تبار در راس حكومت امريكا قرار گيرد.
ليكن بعضى از معتقدان به باورهاى موجود در نوشته هاى پيشينيان براى يافتن پيشگويى يا اشاره اى اميدوار كننده به سراغ كتابهايى از قبيل "بحار الانوار" رفتند. و..................
--------- ادامه در ادامه مطلب--------
ادامه مطلب...
طول عمر و جوانی حضرت مهدی (عج)
واقیتی منطبق بر علم،نه افسانه
----1----

به ادامه مطلب حتما توجه فرمایید
ادامه مطلب...
طول عمر و جوانی حضرت مهدی (عج)
واقیتی منطبق بر علم،نه افسانه
-----2-----

به ادامه مطلب حتما توجه فرمایید
ادامه مطلب...
ز کوي يار مي آ يد نسيم باد نوروزي از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي

سلام بر مهدی............
سلام بر حسین
و لبان تشنه حسین
و عاشقان حسین
آمـــــدیم
سلام دوستان
بعد مدتها بلا تکلیفی سایت،تصمیم گرفتیم یه دستی به سر و روی وبلاگ بکشیم.بنده (م.حسینی)کاربر جدید سایت هستم.امیدوارم با راهنمایی ها و نظرات شما و از همه مهمتر،با کمک خداوند متعال بتونیم این وظیفه رو که می شه یه امتحان الهی تعبیرش کرد رو به خوبی انجام بدیم.
منتظر نظرهای سازنده شما هستیم
با تشکر.....م.حسینی(خادم العباس)
** ياد آن روزي که آتــش **
** مي کـشيـد از در زبـانه **
** بـال و پـر ميزد کـبـوتـر **
** در مــيــان آشـــيـــانــه **
** بـا پـر و بـال شـکـسـته **
** ديدمش درخون نشسته **
** من خجـالت مي کـشيدم **
** اي خدا! با دسـت بـسته **

| شرح حدیث امام صادق علیه السلام ؛ فراموشی دنیا در نماز | Play | Download | |
| شرح حدیث امام علی علیه السلام؛ ذکر خدا در نهان | Play | Download | |
| شرح حدیث پیامبر اکرم درباره ولایت | Play | Download | |
| شرح حدیث پیامبر در تفسیر آیه 201 سوره بقره | Play | Download | |
| شرح حدیث پیامبر؛ اقسام دنیا | Play | Download | |
| شرح حدیثی از امام صادق علیه السلام؛ یاری رساندن به برادران دینی | Play | Download | |
| قساوت قلب | Play | Download | |
| مواعظ اخلاقی با موضوع دنیا | Play | Download |
ستمگران فاطمه؛ لعنت شدگان خدا و پیامبر

پروردگار عالم در سوره احزاب آیه 57 مىفرمایند: "ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا والآخرة"؛ به یقین كسانى كه خدا و پیامبر او را اذیت مىكنند، در دنیا و آخرت ملعون بوده و از رحمت الهى دور مىباشند.
قطع نظر از روایات خاصه كه از طریق شیعه نقل شده، اگر آن احادیثی را كه در كتب معتبر عامه آمده است را كه «اذیت فاطمه علیهاالسلام را اذیت خدا و پیامبرش مىدانند» را با این آیه شریفه كنار هم گذاشته و نتیجه بگیریم، آنگاه به این ثمره خواهیم رسید كه هر كس فاطمه علیهاالسلام را اذیت كرده و در حق او ستمگرى نموده و به خانه او تجاوز كرده و ... در دنیا و آخرت ملعون بوده و از رحمت الهى محروم و به عذاب دردناك در قعر آتش جهنم گرفتار خواهد آمد. علاوه بر این، استدلال و استنتاج، از تفسیر على بن ابراهیم نقل شده كه این آیه در مورد كسانى نازل شده، كه حق على علیهالسلام را غصب كنند و فاطمه علیهاالسلام را از حقش محروم نموده و وى را به خشم آورند... .(1)
«ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا و الاخره و اعدلهم عذابا مهینا»؛ نزلت فیمن غصب امیرالمؤمنین حقه و اخذ حق فاطمه و آذاها... .
پس، با این بیان روشن (ایذا فاطمه علیهاالسلام ایذا خدا و پیامبر، موذیان خدا و پیامبر ملعون، پس موذیان و مبغضان فاطمه ملعون). ملاحظه مىشود كه خداوند، دشمنان و ستمگران فاطمه علیهاالسلام را در قرآن مجید ملعون خوانده است. و اما از نظر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نیز، از طریق اهل تسنن، از ابنعباس در یك حدیث مفصل در مورد حضرت فاطمه علیهاالسلام چنین آمده است:
اللهم العن من ظلمها و عاقب من غصبها، و ذلل من اذلها، و خلد فى نارك من ضرب جنبها حتى القت ولدها، فتقول الملائكه عند ذلك (آمین) (2) ؛ خداوندا! هر كس فاطمه را مورد ستم قرار دهد از رحمت خود دور بدار (لعنتش كن) و غاصبین حقش را عذاب كن و كسى كه او را خوار گرداند، خوارش فرما و آنان كه به پهلوى او مىزنند و باعث سقط فرزندش مىشود براى همیشه در آتش دار، (این دعاها با آمین ملائكه به اجابت مىرسد.)
چنانچه ملاحظه مىكنید در این حدیث پیامبر خدا ستمگران و غاصبین حق فاطمه علیهاالسلام را ملعون خوانده و آنان را براى همیشه اهل آتش مىداند.
پینوشتها:
1ـ عوالم، ج 11، ص 110/ بحارالانوار، ج 43، ص 25، ح 23.
2ـ فرائدالسمطین، ج 2، ص 35، ح 371.
حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه سر از قبر برمىدارد؟

حضرت فاطمه علیهاالسلام هر چند مقام برترى دارد، ولى او نیز همانند دیگران این مسیر را مىپیماید و پس از عالم برزخ به محشر مىآید و در پیشگاه خداوند، مقام او بر دیگران ثابت مىشود.
حضرت على علیهالسلام مىفرمایند: روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله براى دیدار فاطمه علیهاالسلام به خانه ما آمد، ولى دخترش را بسیار محزون دید. از او پرسید چرا این گونه غمگینى؟ در جواب گفت: پدر جان! به یاد عالم محشر افتادم كه مردم در آن حال عریان خواهند بود. (ذكرت المحشر و وقوف الناس عراه...)
رسول گرامى فرمودند: نگران مباش، پس از آن كه من، على و ابراهیم خلیل علیهالسلام سر از قبر برمىداریم آنگاه خداوند جبرئیل را با هفتاد هزار ملک به سراغ تو مىفرستند، سپس اسرافیل در حالى كه با سه پارچه زیبا از نور در اختیار دارد، كنار تو مىآید و تو را از قبر بیرون مىنماید، در حالى كه بدنت پوشیده است...
آنگاه با عزت و احترام بىنظیر هفتاد هزار فرشته تسبیح گویان تو را وارد محشر مىكنند و به همین تعداد حوریان بهشتى به استقبالت مىآیند. در این هنگام مریم (دختر عمران)، خدیجه (دختر خویلد)، حوا (زن آدم)، آسیه، (دختر مزاحم) هر كدام با صفوف ملائكه اطراف تو را مىگیرند و تو را بر روى منبرى از نور مىنشانند. در این هنگام جبرئیل به حضور تو مىرسد و مىگوید: هر حاجتى دارى بگو و تو مىگویى: خدایا! حسن و حسینم را مىخواهم.در آن ساعت حسینت را مىبینى كه با بدن خون آلود به محشر مىآید و از خدا مىخواهد كه قاتلان وى را به كیفر رساند، بلافاصله خداوند به خشم آمده و از خشم او ملائكه نیز به خشم آیند و شعلههاى جهنم زبانه مىكشد و قاتلان حسین و دشمنان او بر درون آتش افكنده مىشوند.
منبع:
بحارالانوار، ج 43، ص 226- 225 با تلخیص.
| داغ فراق فاطمه آخر علی را می کشد | Play | Download | |
| مادر خوب و مهربون | Play | Download | |
| من مرغ عشق حیدرم | Play | Download | |
| مولا شبانه خاکم بسپار | Play | Download |
| ای بهترین عزیزم | Play | Download | |
| ای مادر بیمارم | Play | Download | |
| باغبانی با دو دست خویشتن | Play | Download | |
| لبت پر خون دیده ات گلگون | Play | Download |
| ناگهان دلشوره بر جانم فتاد | Play | Download | |
| یه گل یاس شکسته | Play | Download |
| ای شمع نیمه جان من | Play | Download | |
| دار و ندار علی | Play | Download | |
| ز برم مرو ای تو پناه علی | Play | Download | |
| شمع این خانه تویی | Play | Download | |
| کجا رفتی ای مسافر خسته | Play | Download |
| دریا دریا ز چشم من | Play | Download |
| فاطمه گریان شده | Play | Download |
| ای یاس کبود من | Play | Download | |
| حین خوردن سیلی یا علی گفتم | Play | Download | |
| خدا نگهدار ای حبیبم | Play | Download | |
| فاطمه ز غمت کم شده صبر من | Play | Download |
| با من بمون خورشید من | Play | Download | |
| مادر قد خمیده | Play | Download | |
| می ری و تنهام می زاری | Play | Download | |
| یاور حیدر یا فاطمه | Play | Download |
| سبد سبد بیارین گلهای نیلوفری | Play | Download |
| امشب ای جانانه ام | Play | Download | |
| به پیش پای تو علی قیام می کنم | Play | Download | |
| شبها مهتاب نمی بینه | Play | Download |
| یا فاطمه یا فاطمه | Play | Download |
| عشق و محبت او سرمایه دل من | Play | Download | |
| من پر شکسته طائرم | Play | Download | |
| من تنهای تنها چه کنم | Play | Download |
| دلم پر از غم درد حبیب | Play | Download | |
| سینه و مسمار در هیهات | Play | Download | |
| کی پهلوتو شکسته | Play | Download | |
| مادر مرو | Play | Download |
| بیا کنار بسترم | Play | Download | |
| تو همه رحمتی بی بی | Play | Download |
| مرو فاطمه جان | Play | Download | |
| وای مادر مادر | Play | Download |
جسد شیخ صدوق سالم است

آشكار شدن آرامگاه شیخ صدوق و پدیدار شدن جسد او
آرامگاه شیخ صدوق، درگذر زمان به خاطر حمله مغولان و جنگهای خوارزمیان و تیموریان و همچنین به علت حوادث مختلف چندین مرتبه خراب و ویران شد و سالها در زیر تودههای خاك پنهان گردیده بود.
در حدود سال 1238 هجری قمری، سیل عظیمی آمد و تمام اراضی مزروعی و باغات اطراف شهرری را آب فرا گرفت و بعضی از مناطق را تخریب نمود كه در این حادثه، واقعه عجیبی نیز اتفاق افتاد و بعد از سالیانی طولانی قبر مطهر شیخ صدوق منكشف شده و بدن شریف وی تازه و معطر و كاملا سالم و بدون هیچگونه تغییر و عیب و نقصی هویدا گردید كه تفصیل این واقعه را بسیاری از بزرگان در كتب خود، مانند:
خوانساری در كتاب روضات، تنكابنی در كتاب قصص العلمأ، مامقانی در كتاب تنقیح المقال، خراسانی در كتاب منتخب التواریخ، قمی در كتاب فوائد الرضویه و رازی در كتاب اختران فروزان ری و همچنین در مقدمه كتب مرحوم صدوق، از جمله كتاب كمال الدین صدوق و مقدمه كتاب خصال صدوق نقل نمودهاند.
اما شرح واقعه چنین است:
باغ مستوفی در اطراف شهرری، یكی از باغاتی بود كه در آنجا زراعت میكردند. اتفاقا سیل عظیمی آمد و تمامی اراضی مزروعی را آب فراگرفت و بسیاری از مكانها را تخریب نمود.
بر اثر آب باران، حفره و شكافی عمیق، در باغ مستوفی نیز پدید آمد. هنگامی كه به اصلاح و مرمت این قسمت مشغول بودند، سردابی ظاهر شد كه آب قسمتی از آن را تخریب كرده بود.
وقتی كه برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده كردند كه تمام اعضأ بدن آن سالم و تازه به نظر میرسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمیشد، و با صورتی نیكو آرمیده بود! و هنوز اثر خضاب كردن بر ناخنهایش مشهود بود! و ناخنهای یك دست را گرفته و ناخن دست دیگر را نگرفته بود و محاسن شریفش روی سینهاش ریخته بود و بدن چنان سالم و تازه بود كه چنین به نظر میآمد تازه از حمام بیرون آمده است و فقط رشتههای نخ پوسیده كفن كه از هم گسسته شده بود در اطراف جسد بر روی خاك ریخته بود!

این خبر در شهرری و تهران، به سرعت دهان به دهان گشت؛ و مردم فورا به سلطان وقت اطلاع دادند. به دستور سلطان، سریعا گروهی از علمأ و افراد سرشناس و صاحب نفوذ، كه در بین ایشان مرحوم حاج آقا محمد آل آقا كرمانشاهی و مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه، حكیم گرانمایه آن روزگار و مرحوم آیة الله ملا محمد رستم آبادی و مرحوم علامه سید محمود مرعشی نجفی حضور داشتند؛ انتخاب و برای بررسی وضعیت در منطقه حضور پیدا كردند و وارد سرداب شدند و پس از تایید اصل قضیه، برای شناسایی جسد، شروع به تفحص و جستجو نمودند.
با تفحص و بررسیهای انجام شده در سرداب، متوجه لوح و سنگ قبری میشوند كه بر روی آن چنین نوشته شده است:
هذا المرقد العالم الكامل المحدث، ثقة الامحدثین، صدوق الطایفه، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی.
پس از بررسیهای كامل و پیدا شدن این سنگ نبشته و تایید علمأ و امینان مردم، در صحت و شناسایی جسد مطهر شیخ صدوق، جای هیچگونه تردیدی باقی نماند؛ و لذا دستور دادند، سرداب را بازسازی كنند و در آن را بستند و حفره پدید آمده را نیز مرمت كردند و بنایی مناسب بر آن ساختند و به بهترین وجه تزیین و آیینه كاری نمودند.
مرحوم آیة الله مرعشی نجفی كلامی را نیز در ادامه بیان میدارند كه:
مرحوم پدرم، علامه سید محمد مرعشی نجفی میفرمودند:
من دست آن بزرگوار را بوسیدم و دیدم كه تقریبا پس از نهصد سال كه از مرگ و دفن شیخ صدوق میگذرد، دست ایشان، بسیار نرم و لطیف بود.
آری این چنین است سرانجام عاشقان و دلدادگان کوی حضرت دوست که مس وجود خود را با کیمیای محبت او به طلا مبدل ساختند.
منبع:
مقدمه كتاب من لا یحضره الفقیه و کتاب روضات الجنات خوانساری.

سخنرانی های استاد شهید سید مرتضی مطهری
|
برای دانلود سخنرانی های شهید مطهری، روی آیکون |
منبع: سایت Motahari.org
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
پيام امام خمینی به مناسبت شهادت استاد "
بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
اينجانب به اسلام و اولياي عظيمالشأن و ملت اسلام و به خصوص ملت مبارز ايران، ضايعهي اسفانگيز شهيد بزرگوار و متفکر و فيلسوف و فقيه عاليمقام مرحوم آقاي حاج شيخ مرتضي مطهري قدسسره را تسليت و تبريک عرض ميکنم. تسليت در شهادت شخصيتي که عمر شريف و ارزندهي خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. تسليت در شهادت مردي که در اسلامشناسي و فنون مختلفه اسلام و قرآنکريم کمنظير بود. من فرزند بسيار عزيزي را از دست دادم و در سوگ او نشستم که از شخصيتهايي بود که اصل عمرم محسوب ميشد.
در اسلام عزيز به شهادت اين فرزند برومند و عالم جاودان ثلمهاي وارد شد که هيچ چيز جايگزين آن نيست. و تبريک از داشتن اين شخصيتهاي فداکار که در زندگي و پس از آن با جلوهي خود نورافشاني کردهاند و ميکنند. من در تربيت چنين فرزنداني که با شعاع فروزان خود مردگان را حيات ميبخشند و به ظلمتها نور ميافشانند، به اسلام بزرگ، مربي انسانها و امت اسلامي تبريک ميگويم. من اگر چه فرزند عزيزي را که پارهي تنم بود، از دست دادم، لکن مفتخرم که چنين فرزندان فداکاري در اسلام وجود داشت و دارد. « مطهري » که در طهارت روح و قوت ايمان و قدرت بيان کمنظير بود، رفت به ملء اعلي پيوست. لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصيت اسلامي و علمي و فلسفياش نميرود.
ترورها نميتوانند شخصيت اسلامي مردان اسلام را ترور کنند. آنان بدانند که به خواست خداي توانا ملت ما با رفتن اشخاص بزرگ، در مبارزه عليه فساد و استبداد و استعمار مصمّمتر ميشوند. ملت ما راه خود را يافته و در قطع ريشههاي گنديدهي رژيم سابق و طرفداران منحوس آن از پاي نمينشينند. اسلام عزيز با فداکاري و فدايي دادن عزيزان رشد نمود. برنامهي اسلام از عصر وحي تاکنون، بر شهادت توآم با شهامت بوده است. قتال در راه خدا و راه مستضعفين در رأس برنامههاي اسلام است. ( و ما لکم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء والولدان. ) اينان که شکست و مرگ خود را لمس نمودهاند، با اين رفتار غير انساني ميخواهند انتقام بگيرند يا به خيال خام خود مجاهدين در راه اسلام را بترسانند، بد گمان کردهاند. از هر موي شهيدي از ما و از هر قطرهي خوني که به زمين ميريزد، انسانهاي مصمم و مبارزي به وجود ميآيد.
شما مگر تمام افراد ملت شجاع را ترور کنيد، والا ترور فرد هر چه بزرگ باشد، براي اعادهي چپاولگري سود ندارد. ملتي که با اعتقاد به خداي بزرگ و براي احياي اسلام به پا خاسته با اين تلاشهاي مذبوحانه عقب گرد نميکند. ما براي فداکاري حاضر و براي شهادت در راه خدا مهيا هستيم. اينجانب روز پنجشنبه 12 ارديبهشت 58 را براي بزرگداشت شخصيتي فداکار و مجاهد در راه اسلام و ملت، عزاي عمومي اعلام ميکنم و خودم در مدرسهي فيضيه در روز پنجشنبه و جمعه به سوگ مينشينيم. از خداوند متعال براي آن فرزند عزيز اسلام، رحمت و غفران و براي اسلام عزيز، عظمت و عزت مسئلت مينمايم. سلام بر شهداي راه حق و آزادي.
منبع : نشریه ی شاهد یاران
|
شهيد مطهري، نور تابنده اي بود كه انوار يكتا پرستي را بر جان مخاطبان خود تاباند و زنگار انحراف و التقاط را از دل ها زدود. او تجسم معارف اسلامي، علوم و فنون عقلي و نقلي، اصلاحگر بزرگ جامعه اسلامي و مظهر كامل يك انديشمند برجسته كشور ايران و جهان اسلام بود. به حق او يكي از بزرگترين معماران بناي فكري نظام اسلامي به شمار مي آيد. بي ترديد كتاب ها و گفتارهايي كه اين نظريه پرداز اسلامي به آن ها پرداخته براي جامعه اسلامي، حياتي و چاره ساز است. | |
|
در طول تاريخ زندگي بشر، چهره هاي درخشاني ظهور كرده اند كه هم چون مشعل فروزان، فراراه زندگي مردمان را روشن و آنان رابه سوي اهداف متعالي رهنمون ساخته اند. استاد شهيد مرتضي مطهري، فرزند راستين اسلام ناب محمدي صلي الله عليه والله و سلم است كه هم عزت خون شهيدان راه حق را پشتوانه شخصيت كم نظير خود دارد و هم كرامت انديشه و قلم علماي رباني را. بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران، حضرت امام خميني رحمه الله، او را حاصل عمر خود مي دانست و رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيت الله خامنه اي (مدظله العالي) نيز فرمود: ‹‹ آثار استاد مطهري مبناي فكري نظام جمهوري اسلامي است و به حق، شاگرد شايسته امام امت و از افراد نادر وكم نظير زمان ما و عصاره اي از انديشه هاي اسلامي مي باشند››. شرح مختصر زندگاني مولف شهيد استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن, آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن, آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهده گرفته اند. و در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در .مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد . در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است. وي همچنين درکنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود. پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي اي که پرونده اين گروه, تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، ایجاد انجمن اسلامي در مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره مي پردازد. به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک كرد. و در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت. اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به «مجاهدين خلق ايران» پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران» را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.
و گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني(ره) پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني (ره) و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند. سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش | |
دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.
در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمه الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ...
مفهوم علم
ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه «علم» به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود.
1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه « هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون» «آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضیات، فقه، دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه Knowledge در انگليسي و Connaissance در فرانسه معادل اين معنا علم اند.
2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرار مي گيرند و همه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند.
ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني «خلق الانسان علمه البيان» (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست.
معنای عالم با توجه به دو تعريف از علم
ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور «قال يا آدم اننبئهم باسمائهم» (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي روشن است كه: «ما خلق العباد الا ليعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه» (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت مي رسد «هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند (جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق، تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط پيامبر (ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است چرا كه «وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است بخاطر آنكه او اول بار كتب حكمت يوناني را كه ارسطو و غيره تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد....
ارزش و مقام معلم
شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه تركيبي به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا تمامی تلاشهاي علمي و عملي را مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد. خداوند را مي خوانيم كه او رابا سالار و سرور شهيدان امام حسين (ع) محشور سازد.
هنر معلمي:
معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:
اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5)
بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.
در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است.
مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:
چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد هزاران نقش بر لوح عدم زد
از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.
شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:
خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت، شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير «الاکرام» بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه او، يعني علم و دانش هم طراز است.
به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:
معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است.
داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:
بهترين نوع اين رابطه که سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند:
قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبر علي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70)
موسي به او گفت: «آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : «تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟» گفت: «اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري نافرماني تو نمي کنم». گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.»
معلم در کلام امام خميني (ره):
نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند.
تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.
معلم در سخنان مقام معظم رهبري:
دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند.
اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: «من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.» اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است.
معلم در کلام استاد مطهري:
معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم مشتعل شود.
از این وبلاگها دیدن نمائید:
وبلاگ نماز
www.raze-namaz.blogfa.com
وبلاگ انتظار مهدی(عج)
www.entezar12.parsiblog.com
|
حدیث همراه 1 (منتخب میزان الحکمة) |
|
توجه: بعد از دانلود ابتدا از حال فشرده خارج كنيد و سپس داخل موبايل كپي و نصب نماييد. * این نرم افزار بر روي N73 نصب نمی شود. -----------------------------------------------------------------------
| ||||||
---------------------------------------------------------------------------------------
| مجموعه نرم افزارهای اسلامی ویژه گوشی های جاوادار (2) |
|
|
وبلاگ دارالقرآن امام خميني(ره) شهرستان خدابنده
وبلاگي جامع در مورد قرآن كريم
سخنرانی از آیت الله العظمی بهجت

* راهنمای دانلود : کلیک راست بر روي فايل و Save Target As
چند تم مذهبی ویژه گوشی های نوکیا (N70)

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

صاحب الزمان !
داستان يوسف را گفتن وشنيدن به بهانه ي توست .
شرمنده ايم .
مي دانيم گناهان ما همان چاه غيبت توست .
مي دانيم كوتاهيها ، نادانيها و سستي هاي ما ، ستم هايي است كه در حق تو كرده ايم .
يعقوب به پسران گفت : به جستجوي يوسف برخيزيد ،
و ما با روسياهي و شرمندگي ، آمده ايم تا از تو نشاني بگيريم .
به ما گفته اند اگر به جستجوي تو برخيزيم ، نشاني از تو مي يابيم .
اما اي فرزند احمد !
آيا راهي به سوي تو هست تا به ديدارت آييم .
اگر بگويند براي يافتن تو بايد بيابانها را در نورديم ، در مي نورديم .
اگر بگويند براي ديدار تو بايد سر به كوه و صحرا گذاريم ، مي گذاريم .

اي يوسف زهرا !
خاندان يعقوب پريشان و گرفتار بودند ،
ما و خاندانمان نيز گرفتاريم ،
روي پريشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببين .
به ما ترحم كن كه بيچاره ايم و مضطر
اي عزيزِ مصرِ وجود !
سراسر جهان را تيره روزي فرا گرفته است .
نيازمنديم ! محتاجيم و در عين حال گناهكار
از ما بگذر و پيمانه جانمان را از محبت پر كن .
يابن الحسن !
برادران يوسف وقتي به نزد او آمدند كالايي – هر چند اندك – آورده بودند ،
سفارش نامه اي هم از يعقوب داشتند .
اما ...
پخش مستقيم حرم ابا عبد الله
جمعه روز سبز انتظار
جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست
جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند
جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق
جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل
زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد
سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد
ز. رزازى، دانشجو، سن: 23 سال، بروجن.

دریاى دانش در محضر امام زمان علیه السلام
توفیق زیادت كربلا و نجف نصیبش شده بود و خوشحال بود. چند روزى در كربلا ماند و پس از آن عازم نجف اشرف، مرقد نورانى و مطهر اولین امام شیعیان، حضرت على (علیه السلام) شد. تصمیم داشت چند روز در نجف بماند. پس از خواندن زیارت نامه، نشسته و به ضریح حضرت چشم دوخته. او با مولاى خود درد دل كرد و از غم هایش گفت و یاد مظلومیت على (علیه السلام) افتاد كه چطور 25 سال او را خانه نشین كردند و همسرش را در برابر او كتك زدند و به شهادت رساندند.
پس از زیادت، تصمیم گرفت سرى به خانه دوست قدیمى اش - كه به بحرالعلوم شهرت یافته بود - بزند. به راه افتاد و پرسان پرسان منزل او را یافت. عده زیادى آن جا بودند و جلسه اى علمى برقرار بود. گوشه اى نشست و به پرسش و پاسخ ها گوش داد. علامه بحرالعلوم با چنان مهارتى به سوالات پاسخ مى گفت كه راه اما و اگر را مى بست. جلسه كه پایان یافت، به جز سه نفر همه رفتند. میرزاى قمى از گوشه مجلس برخاست و خود را به دوست صمیمى سال هاى گذشته اش رساند. علامه بحرالعلوم از دیدن او شگفت زده شد. برخاست و او را در آغوش گرفت و گفت:
- میرزا، تو كجا و این جا كجا؟ خوش آمدى. صفا آوردى.
میرزاى قمى را كنار خویش نشاند و او را به آن سه نفر معرفى كرد. آنها كه خداحافظى كردند و رفتند، این دو یار قدیمى تنها ماندند و از خاطرات زمان تحصیل و گذشته هاى خوبشان گفتند. میرزا گفت:
- سید، سوالى دارم.
- بگو، اگر بتوانم پاسخ مى دهم .
- به یاد دارى، در درس آقا باقر بهبهانى شركت مى كردیم؟
- البته مگر مى توان آن را فراموش كرد!
- منظور این است كه آن وقت ها این گونه نبودى.
- آرى ، جوانى بود و شادابى.
- نه، آن هنگام استعداد تو كمتر از من بود. گاهى پیش مى آمد درسى را كه فرا گرفته بودم، برایت مى گفتم تا متوجه شوى.
- درست است.
- امروز مى بینم كه در دانش، دریاى مواجى شده اى و واقعا لقب بحرالعلوم(1) زیبنده و سزاوار توست.
بگو چگونه به این مقام رسیده اى .
- میرزا، این از اسرار است.
- من و تو كه با هم این حرف ها را نداریم. چه سرى؟
- باید قول بدهى تا من زنده هستم، این راز را به كسى نگویى.
- باشد، قبول است.
- راستش را بخواهى، همه چیزم را مدیون امام زمان (علیه السلام) هستم.
- چگونه؟
علامه بحرالعلوم به متكایى كه پشت سرش بود، تكیه داد و گفت:
- سال ها پیش، از خدا خواستم تا به حضور حضرت بقیة الله برسم و از جانب او عنایتى به من شود. بارها به مسجد كوفه رفتم و شب ها بیدار ماندم و گریه كردم. شبى از شب ها به دلم افتاد كه به مسجد بروم. هوا سرد بود و كوچه هاى كوفه خلوت. در راه مسجد موجود زنده اى ندیدم. در مسجد بسته بود. ابتدا فكر كردم براى سرما در را بستند. در را كه باز كردم، مردى را دیدم كه در محراب نشسته و دعا مى كند. نور چراغ كم بود و نتوانستم او را بشناسم. خواستم نماز و اعمال مسجد را به جا آورم ؛ اما متوجه حرف هایش شدم . سخن تازه اى بود. به گونه اى دعا مى كرد كه مو بر تنم راست مى شد. از عمق نیایش او، پى به شخصیتش بردم .
ناگهان گریه ام گرفت و حال عجیبى پیدا كردم. جلو رفتم و سلام كردم. پاسخ سلامم را داد و گفت:
سید، جلوتر بیا. جلوتر رفتم . او برخاست و دوباره فرمود بیا جلوتر.
دو قدم با او فاصله داشتم. زیبا و نورانى بود. خال زیبایى هم روى گونه اش داشت. خواستم به پایش بیفتم و او را در آغوش بگیرم. مرا بغل كرد و سینه اش را به سینه ام چسباند. حالم دگرگون شد بود. هر آنچه خداوند اراده كرده بود تا به این سینه سرازیر شود، در سراسر وجودم جارى شد.(2)
پی نوشت ها:
1- دریاى دانش ها.
2- نجم الثاقب، ص 473.
طرحى از سيماى امام عسكرى عليه السلام

آنچه مىخوانيد، طرحىاست از سيماى امام حسن عسكرى يازدهمين مظهر ولايت الله بر جهانيان كه بهصورت گزيده و انتخابى از بحارالانوار و اصول كافى گردآورى شده است.
سروش امامت
محمد يكى از پسران امام هادى(ع) بود (و اكنون به امامزاده سيدمحمد معروف استو مرقد شريفش در چند فرسخى شهر سامره قرار دارد).
در زمان پدرش امام هادى(ع) از دنيا رفت. شيعيان و دوستان از هر سو به خانهامام هادى(ع) آمدند و به آن حضرت تسليت گفتند. حدود صد و پنجاه نفر ازخاندان عبدالمطلب و بنىهاشم، در منزل امام هادى(ع) گرد آمدند و به امامهادى(ع) تسليت گفتند. در اين هنگام جوانى وارد مجلس شد و در سمت راست امامهادى(ع) نشست. امام هادى(ع) به او فرمود:
يا بنى احدث لله عز و جل شكرا، فقد احدث فيك امرا.
«پسرم، خدا را شكر كن كه در بارهات امرى پديد آورد.» [مقام امامت را به توسپرد]
جوان گريه كرد، خداى را سپاس گزارد، كلمه استرجاع را به زبان آورد وگفت:
« حمد و سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است; و من، از جانب شما، ازدرگاه خدا، كامل كردن نعمتش را براى ما مىخواهم، انا لله و انا اليه راجعون;«ما ازآن خدا هستيم و به سوى او باز مىگرديم.»
بعضى از حاضران كه جوان رانمىشناختند: پرسيدند: «اين جوان كيست؟»
گفته شد: «حسن(ع) پسر امامهادى(ع) است».
حاضران در آن روز، كه حضرت حدود 20 سال داشت، او را شناختند و دريافتند كهامام هادى(ع) به امامت او اشاره فرموده، وى را جانشين خود ساخته است.
جانشين پدر
وقتى محمد فرزند بزرگ امام هادى(ع) وفات يافت، با خود فكر كردم ماجراى محمد و برادرش حسن(ع)، مانند ماجراى اسماعيل و امام كاظم، فرزندان امامصادق(ع)،است. نخست تصور مىشد محمد، پسر ارشد امام هادى، بعد از پدرش اماماست; ولى بعد از وفاتش معلوم شد امام بعدى حسن عسكرى(ع) است. در موردفرزندان امام صادق(ع) هم همينطور. نخست تصور مىشد اسماعيل امام هفتم است; ولى وقتى اسماعيل درگذشت، معلوم شدامام كاظم(ع) هفتمين امام است.
غرق در افكار خود بودم كه امام هادى(ع) رو به من كرد و فرمود: «آرى، اىابوهاشم، ابومحمد (حسن عسكرى(ع» جانشين من است. علوم مورد نياز مردم، وابزار امامت (كتاب و سلاح پيامبر(ص» همراه اوست.
نگين انگشتر
موقعيتى كه امام حسن عسكرى(ع) در آن قرار گرفته بود با وضعيت امامان ديگرتفاوت داشت; زيرا بعد از وفات وى غيبت امام دوازدهم پيش مىآمد و شيعيان بايدبراى تحمل آن آماده مىشدند. امام حسن عسكرى، در چنين زمانى، نگين انگشتر خودرا با جمله «انا الله شهيد» متبرك كرد. گويا مىخواستبه شيعيان بگويد گماننكنيد همه چيز به آخر رسيده است; گرچه امام هر عصرى ناظر بر اعمال مردم وشيعيان است، اما خداوند شاهد اعمال شماست و نبايد كارى كنيد كه باعثبدنامىشيعيان گردد. بر انگشتر ديگر آن حضرت، عبارت «سبحان من له مقاليد السمواتو الارض» حك گرديده بود; يعنى همان خدايى كه كليد آسمانها و زمينها تحت قدرتاوست، حضور يا غيبت جانشينان پيامبر را تعيين مىكند.
نقش بر سنگ
در حضور امام حسن عسكرى(ع) بودم. مردى بلندقامت و تنومند كه اهل يمن بود نزد حضرت آمد. هنگام ورود، به عنوانامامت، به امام حسن عسكرى(ع) سلام كرد. امام جواب سلامش را داد و فرمود: بنشين.
او كنارم نشست. با خود گفتم: كاش مىفهميدم اين شخص كيست؟
امام فرمود: «فرزند همان بانوى عرب است كه سنگ كوچكى دارد و پدرانم باانگشتر خود آن را مهر كردهاند، و اكنون آن سنگ را نزد من آورده است تا مننيز مهر كنم.»
سپس امام به وى فرمود: «آن سنگ كوچك را بده».
مرد يمنى سنگ كوچكى را، كه يك سوى آن صاف بود، برون آورد. امام حسن(ع) آن راگرفت و انگشتر خود را بر آن زد. اثر انگشتر بر سنگ، نشست ....
از مرد يمنى پرسيدم: آيا تا كنون امام حسن(ع) را ديده بودى؟
نه، به خدا سوگند! سالها مشتاق ديدارش بودم تا اينكه لحظهاى پيش جوانناشناسى نزدم آمد و مرا به اينجا آورد.
مرد يمنى در حالى كه اين عبارات را بر زبان مىراند، از جاى برخاست: رحمت وبركات خدا بر شما خاندان باد. بعضى از شما، فضايل را از بعضى ديگر به ارثمىبريد. به خدا سوگند، نگهدارى و اداى حق شما همانند نگهدارى و اداى حقاميرمومنان على(ع) و امامان پس از وى (صلوات خدا بر همه آنها) واجب است.
پيش از آنكه برود، پرسيدم: نامت چيست؟
گفت: من «مهجع بنصلتبنعقبه بنسمعان بنغانم بنام غانم» (حبابه) هستم; همانزن يمنى صاحب سنگ كوچك كه اميرمومنان على(ع) و نوادگانش تا حضرت رضا(ع) آنرا مهر كردهاند و نقش آنها بر سنگ باقى است.
لطف به شاگرد
حضور امام حسن عسكرى(ع) رسيدم. تصميم داشتم مقدارى نقره از حضرت بگيرم و از آن، به عنوان تبرك، انگشتربسازم. در محضرش نشستم، ولى به طور كلى هدف اصلىام را فراموش كردم. وقتىبرخاستم و خداحافظى كردم، حضرت انگشترش را به من داد و فرمود:
تو نقره مىخواستى، ما انگشتر به تو داديم، نگين و مزد ساخت آن هم مال توباشد; گوارايتباد، اى ابوهاشم.
گفتم: مولاى من، گواهى مىدهم ولى خدا و امام من هستى، امامى كه ديندارى من دراطاعت از او است.
امام فرمود: خدايتبيامرزد، ابوهاشم!
پاسخ به پرسش قرآنى
سفيان بن محمد مىگويد: ضمن نامهاى از امام حسن(ع) پرسيدم: منظور از «وليجه» در آيهشانزدهم سوره توبه چيست؟ خداوند مىفرمايد:
«و لم يتخدوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجه»
«آن مجاهدانمخلصى كه جز خدا و رسولش و مومنان كسى را محرم اسرار خود قرار ندادند.»
هنگام نوشتن نامه با خود فكر مىكردم كه منظور از «مؤمنين»، در اين آيهكيانند؟
امام حسن(ع) چنين جواب نوشت: «وليجه، غير امام حق است كه به جاى او نصب مىشود; و اما اينكه در خاطرتگذشت مراد از «مؤمنين» در آيه چه كسانى هستند؟ بدان كه مؤمنين امامانبرحقند، كه از خدا براى مردم امان مىگيرند و امان آنها مورد قبول خداونداست.»
پرسش فراموش شده
حسن بنظريف مىگويد: دو مساله در ذهنم بود كهتصميم داشتم ضمن نامهاى ازامام حسن عسكرى(ع) بپرسم. يكى چگونگى داورى حضرتقائم(عج) پس از ظهور و ديگرىدر باره «تب ربع». پرسش دومى را فراموش كردم،تنها نخستين پرسش را نوشتم وجواب خواستم.
امام حسن عسكرى(ع) در جواب نوشت: وقتى از قائم(عج) ظهور كند، بر اساس علمخود قضاوت مىكند و شاهد نمىطلبد; مانند قضاوت داود پيامبر(ع). تو خواستى درمورد «تب ربع» نيز بپرسى، ولى فراموش كردى. آيه زيرا را بر كاغذى بنويس وبه آن كه تب دارد بياويز; به اذن خدا، انشاءالله، سلامتخود را باز مىيابد.
«يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم.
اى آتش، براى ابراهيم خليل(ع) خنك و مايه سلامتى باش.»(انبياء،69).
همين دستور را انجام دادم و بيمار سلامتى خود را بازيافت.
يادگارى
به محضر امام حسن عسكرى(ع) رفتم و تقاضا كردم برايم به خط خود چيزى، بهرسم يادگار، بنويسد تا هر وقت كه خط آن بزرگوار را ديدم، بشناسم.
فرمود: بسيار خوب. احمد، خط درشت و ريز به نظرت گوناگون است، مبادا به شكبيفتى!
آنگاه دوات و قلم خواست. تقاضا كردم قلمى را كه با آن مىنويسد، (بهعنوان تبرك) به من ببخشد.
وقتى از نوشتن فارغ شد، با من صحبت كرد; قلم را با دستمال پاك كرد، به منداد و فرمود: «بگير، احمد».
گفتم: فدايتشوم; مطلبى در خاطر دارم و به خاطر آن اندوهگينم. مىخواستم ازپدرتان بپرسم، توفيق نيافتم. اكنون مىخواهم از شما بپرسم.
فرمود: آن مطلب چيست؟
پاسخ داد: مولاى من، راويان از پدرانتان نقل كردهاند كه: «پيامبران بر پشت،مومنان به طرف راست، منافقان به طرف چپ و شيطانها به رو مىخوابند.»
فرمود: اين روايت درست است.
عرض كردم: مولاى من! هر چه مىكوشم به طرف راستبخوابم، نمىتوانم.
امام حسن(ع) لختى سكوت كرد. آنگاه فرمود: «احمد، نزديك بيا.» نزديكش رفتم.
فرمود: دستت را زير لباستببر; چنين كردم. آنگاه حضرت، دست راستخود را بهپهلوى چپ و دست ديگرش را به پهلوى راستم كشيد و اين كار را سه بار تكراركرد. از آن زمان به بعد، نمىتوانم به پهلوى چپ بخوابم
خبر قتل
هنگامى كهمهتدى (چهاردهمين خليفه عباسى) سرگرم جنگ با مواليان ترك بود،براى امام حسنعسكرى(ع) نامه نوشتم كه: «آقاى من! خدا را سپاس كه شرمهتدى را از مابازداشت، شنيدهام او شما را تهديد كرده و گفته است: به خدا آنها (اهلبيت(ع» را نابود مىكنم.»
امام حسن(ع) به خط خود چنينپاسخ داد: «اين گونهرفتار او، عمرش را كوتاه كرد. از امروز تا پنج روزبشمار; او در روز ششم،بعد از آنكه خوار گرديد، كشته خواهد شد.»
همانگونهكه امام(ع) فرموده بود،تحقق يافت.
زندان على بن نارمش
زمانى امام حسن عسكرى(ع) را به زندان «على بننارمش»بردند. او از دشمنان سرسخت آل على(ع) شمرده مىشد. ولى تحت تاثير جذبه معنوىو سيماى ملكوتى امام قرار گرفت. هنوز بيش از يك روز از دستگيرى امام نگذشتهبود، كه در برابر امام خاضع شد، چهره بر خاك نهاد و تا خروج امام از زندان،ديده از زمين برنداشت.
او، از آن پس، بيش از همه امام را مىستود و در شناخت جايگاه امام از همهبصيرتر بود.
منبع:
محمد ميانجى، مجله كوثر، شماره 17
گاه وداع

خداحافظ!
ماجراي بيکسي زهرا عليهاالسلام از جايي شروع شد که پلکهاي تو بر هم آمد. تو، رها و سبکبال از اداي رسالت، آرام، سر بر دامان مهرباني خداوند گذاشتي؛ در ازدحام سلام و تحيت فرشتگان، در هواي معطر جبرئيل، در ترنم صلوات فرشتگان، در احاطه غم و اندوه توامان، در جاودانگي اشک و ماتم من.
مرا به دست قومي ميسپاري که بزرگي تو را پاس نداشتند.
به کوچههايي که روزي عبورت را سنگ ميزدند.
به خانههايي که دهان به ريشخند و زخم زبان گشودند؛ آنها که روزي رسالت آسمانيات را به سخره گرفتند. جهل مردمان اين شهر، قداست خانهام را نشانه گرفته است؛ همان خانه که تو بارها کلون درگاهش را نواختي.
داستان بيکسي زهرا عليهاالسلام از جايي شروع شد که تو پلک بر هم نهادي، هنوز کوچههاي مدينه، از عطر نفسهايت معطر بود که... آه، بگذار چيزي نگويم!
داستان بيکسي زهرا عليهاالسلام از جايي شروع شد که تو پلک بر هم نهادي تا شاهد روزگار سخت بعد از خود نباشي. از همان لحظه که شهر، صدايت را نشنيد.
از همان لحظه که روزگار، نگاه مهربانت را نديد، روزگار رنج و ملال اهل بيت عليهالسلام آغاز شد.
کجاست آن روزگاران خوش با تو بودن؟ برخيز و دوباره قرآن بخوان!
خداحافظ، اي رحمت فراگير در پهنه خاک! خداحافظ، سپيده تا هميشه جاري! خداحافظ، نور محض!
خداحافظ، عطر لحظههاي بهاري.
خداحافظ، اي مهربانيات تا هميشه جاري!(1)
بيتابتر از ستون حنانه
قنبر علي تابش
امروز، قلبي از تپش باز ميماند که نبض هستي با ضربانش ميتپيد.
امروز، چشمي از چرخش باز ميماند که تمام ستارهها از فروغش هستي ميگرفت.
امروز، زباني از تکلم بازميماند که واژه واژه کلامش، رازهاي هستي را کهکشان کهکشان ميگشود.
امروز، لباني از تبسم بازميماند که لبخندهايش، فرشتگان را لبالب از تسبيح و تقديس ميکرد.
امروز، غمگينترين روز عمر زمين رقم ميخورد.
امروز، روح عرشي محمد، فرش کوچک خاک را رهاميکند و به وسعت «لايتناهي» پيوندميخورد.
اين بار، معراج محمد هميشگي است.
بي چشمان فروزان تو، ستارهها از کدام مشرق نوراني الهام بگيرند که تابنده بمانند؟
اي حبيب خدا! بدون زمزمه «قولو لا اله الا اللّه تلفحوا»يت زبان فرشتگان را کدام ترانه، سرشار از تقديس و تسبيح کند؟
هستي، امروز چقدر دلگير و محزون است!
گلوي بلال چقدر بغضآلود است!
بغض چندين ساله گلوي ماذنهها را ميفشارد.
آينههاي حرم مثل چشمان زايران دوردست، پر از اشکاند.
محمد، اي روح بزرگ هستي! قطرهاي از درياي هستي خويش را به کام ما هم بچکان! بيعنايت تو در اين خاک، سنگ پارهاي بيش نيستيم.(2)
همه، همنشين اشک
خاطرات مسجد، سياه پوشيده است.
غزل، بيکسي خويش را فرياد ميزند.
مدينه در دو بيتيترين نالهها ميسوزد.
«تنهايي»، در گوشه دل، زانوي غم بغل کرده است.
از متن دقايق، ضجه فواره ميزند.
بر آينه فضيلتها، گردي از اندوه نشسته است.
ماتمي درون نيهاي دشت، رخنه کرده است. خانه متصل به وحي، بيتابانه ميگريد.
صداي حزن، در و ديوار را آکنده است.
با شيونهاي فاطمه عليهاالسلام ، روح بلند آبشارها، تاب و توان خويش را از دست داده است. با نالههاي او، دلها افتادهاند به خاک مرثيه.
تاريخ ميبيند که داغهاي زهرا ادامه دارد.
ميبيند که مدتي از گرمي اين بستر نميگذرد که آتشهاي بياجازه، درب خانه اين بانو و دلهاي ما را به خاکستر مينشانند.
گويا مدينه در ميزند و ميآيد به بالين پيامبر، تا بار ديگر با بوي عشق گره بخورد!
ميآيد تا از زبان صبح اميد، بگويد: حکايات خزان طولاني است؛ اما دستان سبز قرآنت، درخت جاويد زندگي را در دلهاي مدينهاي، خواهد کاشت.
مدينه اکنون ميبيند کنار قامت مهربان پيامبر عطوفت، عطر پرواز پيچيده است. براي مدينه، همه چيز، بر مدار دريغ و افسوس ميچرخد.
گويا مدينه ميرود و لحظاتي بعد، کاينات را با خود ميآورد تا به گريههاي «حسنين» اقتدا کنند.
ضايعهاي است که همه بايد سير بگريند.
رفتن رسول صلياللهعليهوآله ، پاييزي تلخ را در دفتر دنيا رقم زد.
همه در خويش ميسوزند.
از لابهلاي گريهها و تصاوير داغ که قطره قطره ميچکد، «ملک الموت» نيز ديده ميشود که با احترام، نزد ابهت و جلال پيامبر زانو ميزند.(3)
شولاي مصيبت
السلام عليک يا رسول اللّه!
تو را هرگاه مينگريستم، چهرهاي شاد و زيبا ميديدم که دخترش را با مهرباني پدرانه، در آغوش ميکشيد. تو را هر بار که در آستانه ورود يافتم، بانگ «السلام عليکم يا اهل النبوه» سر داده بودي و اهل مدينه را به ارزش اهل خانه متذکر ميشدي.
زمان بر اهل خانه ميگذرد؛ اما چونان خنجري که بر سينه پر دردشان مينشيند. آه، يا رسول اللّه! حتي ديوارهاي کاهگلي من، هيچگاه بانويشان فاطمه عليهاالسلام را اين گونه مضطرب و پريشان نديده بودند و هرگز علي عليهالسلام خيبرشکن را پناه برده به کنج ديوار نيافته بودند. شولاي مصيبت بر سر روي مدينه سايه انداخته است.
نگاهها، نگاه دلواپسي و نااميدي است و از لبها با لرزشي ممتد و بيوقفه، ناله ميتراود و آه ميجوشد.
حسنين عليهماالسلام ، دار و ندار خويش را در بستر وداع ميبينند. اين سرو در بستر آرميده، تمام دار و ندار علي عليهالسلام است؛ چگونه با او وداع کند؟
يا رسول اللّه! برخيز؛ مدينه تو را ميخواهد. برخيز که بعد از تو، مرا حرمتي نخواهد بود؛ که تنها تو ميدانستي حرمت خانه علي و فاطمه را.
برخيز! که تمام کوچهها سوگند خوردهاند که ديگر دندان تو را نشکنند.
اي بهانه خلقت کاينات! چگونه وداع ميکني با دخترت؛ تو بهتر ميداني که روزهاي بعد از تو چقدر سياه بر روزگار او خواهد گذشت؟ چگونه وداع ميکني با علي عليهالسلام ؛ تو ميداني که بعد از تو حتي سلامش را پاسخ نخواهند داد.
يا رسول اللّه! بگذار از دنياي بعد تو، چيزي نگويم! وصيت شما «ثقلين» بود.
آه...! بگذار چيزي نگويم!(4)
| اشک ريزان | Play | Download | |
| غم جنت | Play | Download |
| مدينه شد غرق شور و عزا | Play | Download | |
| سر احمد بود بر پاي حيدر | Play | Download |
| زيارت رسول اکرم (ص) - استاد فرهمند | Play | Download | |
| زيارت رسول اكرم 1 | Play | Download | |
| زيارت رسول اكرم 2 | Play | Download | |
| زيارت رسول اكرم 3 | Play | Download | |
| زيارت رسول اكرم 4 | Play | Download | |
| زيارت رسول اكرم 5 | Play | Download | |
| زيارت رسول اكرم در روز جمعه | Play | Download | |
| زيارت رسول اكرم در روز شنبه | Play | Download | |
| زيارت رسول اكرم در روز شنبه2 | Play | Download |
سرود ها و آهنگ های انقلابی
دربستر فرهنگی انقلاب اسلامی ایران مردم و هرمندان و جوانان خود جوش در زیرزمین ها و محافل مخفی به دور از دست رژیم ستم شاهی دست به خلق آثاری گرانبها زدند .
ما نیز سعیمان بر این بود که تمام این آثار را جمع آوری کنیم تا به نوعی یاد آور دوران صلابت و شجاعت این مرز و بوم باشیم.
بعضی از سرودها و آهنگ ها 2 یا 3 نوع دارد ، یعنی سرود قبل از انقلاب و بدون موسیقی که بطور مخفیانه ضبط شده و سرود بعد از انقلاب با موسیقی و یا اجرای بعد از انقلاب با کورال ، امید است این سرودها گویای لحظاتی از آن دوران باشد…
| چون آیی بر بالین من | Play | Download | |
| ایران ایرن جدید ( رضا رویگری ) | Play | Download | |
| ایران ایران قدیمی ( رضا رویگری ) | Play | Download | |
| ملت پناه ارتش ، ارتش برای ملت | Play | Download | |
| بهار خجسته باد | Play | Download | |
| برخیزید، برخیزید، ای شهیدان راه خدا | Play | Download | |
| بوی گل سوسن یاسمن آمد | Play | Download | |
| به ناله در خون خفته ( همه به پیش ) | Play | Download | |
| خمینی ای امام - بی کلام | Play | Download | |
| خمینی ای امام - با کلام | Play | Download | |
| خمینی ای امام – کورال | Play | Download | |
| معمار حرم | Play | Download | |
| 22بهمن | Play | Download | |
| الله اکبر ، خمینی رهبر | Play | Download | |
| آمریکا ننگ به نیرنگ تو | Play | Download | |
| دین انسان ساز ( نصر ما الله و ...) | Play | Download | |
| خدا یکی ، ایمان یکی | Play | Download | |
| شهید | Play | Download | |
| من ایرانیم | Play | Download | |
| منشین ای برادر | Play | Download | |
| خدایا ، خدایا | Play | Download | |
| از این انقلاب ایران زنده شد | Play | Download | |
| بت شکن | Play | Download | |
| از افق دمید – با کلام | Play | Download | |
| از افق دمید – بی کلام | Play | Download | |
| ارتش ای قهرمان ما | Play | Download | |
| پیرو خط امامیم | Play | Download | |
| ما جان بر کفیم | Play | Download | |
| ایران در راه ظفر | Play | Download | |
| آورده ارمغان ها | Play | Download | |
| آزاده مردی | Play | Download | |
| دوره ایثار و کار | Play | Download | |
| ای نسل انقلاب | Play | Download | |
| از غم دل لاله ها | Play | Download | |
| بسیج | Play | Download |
مصاحبه خواندنی با یار دیرین رهبری
«تاریخ» موجود زندهای است كه میبیند، میشنود، حس میكند و همه چیز را به خاطر میسپارد، اما با ما این فرق را دارد كه حافظهاش خیلی قویتر از ماست اگرچه عمری بسیار طولانی داشته باشد.
«تاریخ» حافظ و پاسبان میراث فرهنگی و تمدن بشری است و برگ برگ صفحاتش مملو از گفتهها و ناگفتههای ریز و درشت.اما بسیاری از این صفحات، به واقع درخشندهتر و جاودانهترند. صفحاتی كه شرح دلاوریها، حقجوییها، عدالتورزیها و مجاهدتها را در سطرسطر خود ثبت كردهاند. در كتاب پربرگ و بار تاریخ سرزمینمان، بدون شك فصل «انقلاب اسلامی» یكی از خواندنیترین و درخشانترین فصلهاست. و در این عرصه، هستند مردان و زنانی كه دل هایشان، گنجینه شنیدنیترین قصههاست. قصههایی كه تاریخ، تمدن و فرهنگ ما را ساخته و پرداختهاند و روایت آنها در حقیقت به اهتزاز درآوردن پرچم جاودانه افتخار بربلندای قلههای مردانگی و غیرت در این سرزمین است.
روایتی كه میخوانید، روایتی زنده از انقلاب است. روایتی زنده از روزهای مبارزه و التهاب، قصهای از زبان مردی كه سرنوستش را با سرنوشت روزهای خون و قیام، گره زده بود.این گفتگو، حاصل نشست صمیمی با آیه ا... واعظ طبسی و پرس و جو از گنجینه خاطرات ایشان است كه برگی با ارزش در تاریخ انقلاب اسلامی محسوب می شود.
- جمعی كه در خدمتتان هستیم برای شنیدن خاطرات شما از دوران مبارزات انقلابیتان گردهم آمدهاند. خوشحال میشویم اگر این خاطرات را از زبان خودتان بشنویم.
* تصور میكنم كسی كه میخواهد خاطرات خود را بگوید، خصوصاً در مورد مسایل سیاسی و اجتماعی، شرایط روحی خاصی را میطلبد. درست شبیه هنرمندان كه برای آفرینش هنری در هر شرایطی اقدام نمیكنند. بیان خاطرات هم تقریباً همین حكم را دارد.صرفنظر از اینكه انسان باید از نظر ذهنی هم یك آمادگی داشته باشد كه من این جلسه را چنین جلسهای نمیدانستم و فكر میكردم كه نشستی معمولی است. آن هم با این زندگی كوچك و محدود ما كه البته از نظر من خیلی هم وسیع و گسترده است و همینجا سپاس میگویم نعمت های خداوند را. بنابراین اجازه بدهید قبل از آنكه سؤالی مطرح شود این را عرض كنم كه ما ساختن این منزل را روز اول تیرماه۱۳۴۸ شروع كردیم. معمار اینجا هم مرحوم حاج آقای عزیزیان، پدر عیال من بود. هر روز قبلازظهر و بعدازظهر خود بنده هم میآمدم بر كارها نظارت میكردم. اگرچه تهیه مصالح، كار خود مهندس و معمار است اما بنده شخصاً از فاصله تعطیلات درسیمان استفاده و كار ساختمان را پیگیری میكردم. دوستان هم چون لطف داشتند همین مراجعه و مطرح كردن نیاز ساختمان كافی بود برای اینكه بلافاصله مصالح، تأمین بشود. من تمام مخارج روزانه را یادداشت میكردم، جمع میزدم و حساب هفته و ماه و سال را در یك دفتر مخصوصی دارم كه چند صفحه از آن مربوط به همین ساختمان است.
- اتمام ساختمان چقدر طول كشید؟
* اینجا، تقریباً ظرف چهار ماه ساخته شد. تقریباً یك ماهی از شروع كار گذشته بود كه به بانك رهنی مراجعه كردم و۱۵هزار تومان وام گرفتم. دفترچه ابطال شدهاش را هنوز هم دارم. پنج، شش ماه قبل از پیروزی انقلاب این وام تمام شد.آقا (مقام معظم رهبری) در این بین دوبار از اینجا بازدید كردند.
- قبل از انقلاب؟
* بله، كمااینكه من هم وقتی مرحوم «حاجی تقدمی» خانه ایشان را میساخت به آنجا میرفتم. این پلههای حیاط اندرون ما را تازه گذاشته بودند. با آقا رفتیم توی حیاط و آجرها را ریختیم كنار. از پلهها كه میآمدیم بالا، من به ایشان گفتم بنده تصمیم دارم كه این ساختمان، با همه سختیهایش كه تهیه پولش دارد، با كیفیت خوبی ساخته شود. اگر خیلی گرفتار شدیم آن را میفروشیم. ایشان به من فرمودند نه، من اطمینان دارم كه شما آن را نمیفروشید و كار هم به خوبی تمام میشود و خدای متعال هم نیازها را تأمین میكند. همینطور هم شد بحمدا....از سال۴۸ تا حالا ما فقط دوبار اینجا را رنگآمیزی كردیم. به نظر خود من این خانه با آپارتمانهای امروزی كه میگویند باكیفیت مطلوب هم ساخته میشود، میتواند رقابت كند، یعنی خانه كلنگی محسوب نمیشود!
- به خصوص با آن خاطراتی كه در اینجا داشتهاید...
* نه، به دور از خاطرات. دیوارهای این خانه با یك آجر است و گچ و لذا شما بحمدا... تركی هم در این ساختمان نمیبینید. الحمدلله خیلی هم در اینجا راحت هستیم.
- این خانه چند متر هست حاج آقا؟
* اینجا۲۸۸متر است. صاحب این زمین مرحوم امامی بود كه ما یكیدوسالی در چهارراه خواجه ربیع، مقابل كلانتری۷، در خانه ایشان بودیم. اولین بار هم در سال۴۱، اول ماه مبارك رمضان، در همان خانه ما را دستگیر كردند.
- در چه سالی؟
* اوایل۴۱.
- این اولین دستگیری شما بود؟
* نه. این اولین دستگیری منتهی به زندانی شدن بود. و الا قبل از آن یكی دوبار احضار شدیم و چند ساعتی نگه مان داشتند كه مسألهاش جداست.
- ماجرای آن دستگیری را تعریف میكنید؟
* بله، روز اول ماه مبارك رمضان، منزل مرحوم امامی، سحری را صرف كردیم و خوابیدیم. من خوابی دیدم كه واقعاً خبر از آینده میداد. ساعت۱۰صبح بود كه زنگ منزل به صدا درآمد. مادر مرحوم امامی- بیبی معصوم- آمد در اتاق ما را زد و با همان لهجه یزدیاش گفت: فلانی گمانم اینها ساواكیاند. سرجدم شما دم در نروید! من گفتم كه در هر حال من بروم یا نروم، دستگیر میشوم و هیچ مصلحت نیست كه نروم. چون میریزند توی خانه و شما و خانواده، آسیب میبینید. من جوراب هم نپوشیدم، رفتم در منزل را باز كردم، دیدم لندرور ساواك جلوی در خانه است. مأمور هم خودش را معرفی كرد و گفت بفرمایید. گفتم پس من آماده شوم. گفت نه، ما اجازه نداریم. وقتی وارد ساواك شدیم جلوی در اتاق سرهنگ هاشمی كه آن موقع رئیس ساواك بود، هفت هشت نفر از مأمورین ساواك ایستاده بودند. سرهنگ هاشمی پشت میزش نشسته بود و سرهنگ افتخار، رئیس شهربانی هم كنار او نشسته بود. سرهنگ هاشمی هیچ تعارفی نكرد و ما خودمان رفتیم آن بالابالاها نشستیم. سرهنگ هاشمی بلند شد كه: «آقا شما این تیرها را برداشتی یك روز به علم میزنی؛ یك روز به شاهنشاه. منظور شما چیست؟»از پشت میز بلند شد با مشت گره شده به طرف بنده آمد كه بزند به صورت من، من سرم را كنار كشیدم، دستش خورد به دیوار. بلافاصله گفت مأمورین آمدند و ما را بردند لباسهایمان را عوض كردند و صورتمان را خشك تراشیدند.
- جنابعالی یك زمانی در قم، خدمت امام(ره) رسیدید. یادتان هست كی بود؟ و ماجرای آن سخنرانی؟
* بله، سال۴۳ بود.
- همان وقت بود كه شما را گرفتند و زندانی كردند؟ یعنی بار اولی كه زندان رفتید همان موقع بود؟
* خیر، بار اول سال۴۱ بود كه ما۹ روز در ساواك زندانی بودیم. از اول تا نهم ماه رمضان. هیچكس نمیدانست كه من كجا هستم. نوغانی هم همراه ما بود. شب دهم ما را سوار بر ماشینی كردند و از مسیر شمال به زندان قزلقلعه تهران منتقل كردند كه داستان خودش را دارد.
- آن روز از كجا به قم آمده بودید؟ گویا از مشهد هم عدهای همراهتان بودند؟
* روزی كه خدمت امام(ره) بودیم؟
- بله!
* آنجا بعد از آنكه امام(ره) از حصر آزاد شدند، قرار شد یك جمعی از حوزه علمیه مشهد برای عرض سلام و خیرمقدم خدمت ایشان بروند. بنده بودم، مرحوم آقای سیدحسن میردامادی نجفآبادی (از منسوبین آقا)، آقای سیدمحمود مجتهدی برادر آقای سیدعلی سیستانی مرجع تقلید و استاد بزرگوار ما مرحوم آقای مدرس یزدی هم بودند. با قطار عازم این سفر شدیم. چند روزی شایع كردند كه ما را دستگیر كردهاند. شایعات هم كه میدانید مثل همین امروز كار خودش را میكند. آن كسانی هم كه اقدام به انتشار شایعات میكنند هدفشان مقطعی است چون میدانند در درازمدت همه چیز روشن میشود. وقتی میرفتیم من توی قطار به آقای مدرس گفتم كه احتمال میدهم در مراجعت از این سفر، بنده خدمت شما نباشم. ایشان با همان لهجه خراسانی خودشان گفتند چطور؟ گفتم قطعاً من را دستگیر میكنند.
- به خاطر رفتن به خدمت امام(ره)؟
* نه، یكی بحث سابقه بود كه آن را دنبال میكردند و دیگری مسایل جدیدی كه اتفاق افتاد. امام آمدند و صحبتهایی كردیم. بعد هم این طرف و آن طرف جلساتی داشتیم تا اینكه رفتیم تهران و یك شب منزل آقا سیداحمد فاطمی (عموی این آقای فاطمی قاری قرآن) بودیم. فردا هم با یك فولوكس به اتفاق آقایان آمدیم قم. قم هم كه آمدیم مستقیم رفتیم خدمت امام(ره) كه منتهی شد به آن سخنرانی. مضمون سخنرانی هم كه حتماً یادتان هست. امام(ره) خواستند كه ما صحبت كنیم. من دستم را گرفته بودم به بالای آن چهارچوب پنجرههای قدیمی منزل امام و...
- جلوی روی امام(ره).
* بله! و جمعیت هم عجیب بود. نه اینكه به خاطر ما باشد، مرتب میآمدند و میرفتند.
- كه ناگهان سكوت شد...
* بله! من در آن جلسه خطاب به حضرت امام(ره) گفتم با توجه به اینكه جنابعالی روز۱۵ خرداد بازداشت بودید، اگر اجازه بدهید من گزارش كوتاهی از آن روز بدهم كه چه اتفاقاتی افتاد و مردم چه كردند. من وقتی گزارش میدادم امام(ره) به شدت اشك میریخت و بدن ایشان تكان میخورد. امامی كه در شهادت آقامصطفی، آن فرزند ممتاز و برجستهاش اشك نریخت اما آنجا...بعد گفتم كه ما آمدهایم برای عرض سلام و بیعت مجدد با جنابعالی. و برای اینكه مراتب ایمان و اعتقاد خودم را به نهضتی كه شما آغاز كردید نشان بدهم میخواهم عرض كنم كه بهره من از زندگی، تنها یك فرزند است كه آمادهام این فرزند را هم در راه این انقلاب، تقدیم اسلام كنم. اینجا هم امام(ره) خیلی اشك ریخت. صحبت من در آنجا حدود۳۵ دقیقه طول كشید. از آنجا كه آمدیم مشخص بود كه تحت تعقیبیم. خیلی اصرار بود كه برای سخنرانی به منزل آقای شریعتمدار، آقای نجفی و آقای گلپایگانی برویم اما من گفتم نه، من منحصراً برای امام(ره) آمدم. آقای شریعتمدار و به خصوص مرحوم آقای نجفی یك حق استادی نسبت به مرحوم والد ما داشتند و بالاخره از ما هم انتظار داشتند. ایشان اظهار داشتند خوب است من یك سخنرانی هم آنجا داشته باشم كه من عذرخواهی كردم. هنگام آماده شدن برای مراجعت، آقای مدرس گفتند نمیتوانند با ماشین برگردند، بنابراین همان جمع تصمیم گرفتیم با قطار برگردیم. در راهآهن قم نشسته بودیم تا قطار آماده شود كه متوجه شدیم وضع غیرعادی است. شعاع وسیعی از اطراف ما را خلوت كرده بودند و چند مأمور هم آنجا را محاصره كرده بودند. یكی از آنها جلو آمد و گفت، جناب آقای طبسی! لطفاً چند دقیقهای تا اطلاعات شهربانی تشریف بیاورید. گفتم شهربانی یا ساواك؟ گفت پس خودتان میدانید! اداره اطلاعات آنجا هم۵۰ قدم با ایستگاه راهآهن بیشتر فاصله نداشت. سرهنگ بدیعی رئیس ساواك قم بود. خود ایشان آمد پشت فرمان نشست و حدود سه چهار كیلومتر از قم بیرون رفتیم. این ماشین، ظاهراً ماشین شخصی بنام بدیعی بود. او یك راه انحرافی را در پیش گرفت و از جاده اصلی خارج شد. یك كیلومتر آن طرفتر یك ماشین لندرور آماده بود. ما را سوار لندرور كردند و بعد هم رفتیم طرف تهران. آنجا هم ما را به یكی از ادارات ساواك تهران تحویل دادند. غروب بود و هوا، سرد و بارانی. من توی اتاق نشسته بودم كه ناگهان در را باز كردند و یك نفر گفت: آقای طبسی، انقلاب آقا! انقلاب؟ تبعیدت میكنیم به جایی كه همه این حرف ها تمام شود. من نمیدانستم كه او كیست. بعداً شنیدم كه سرهنگ مولوی است كه هیچكس از دست او جان سالم بهدر نبرده. یعنی در اولین برخورد، به حساب افراد میرسید. وقتی این را گفت، من گفتم حالا بفرمایید بنشینید با هم صحبت كنیم ببینیم قضیه چیست؟! تا این جوری گفتم و خونسرد برخورد كردم بلافاصله گفت نه جانم مرسی، من كار دارم، خداحافظ. (خنده حضار) او رفت و صبح آمدند من را برای دومین بار به قزلقلعه منتقل كردند. رئیس قزلقلعه، سروان آشتیانی بود اما مدیر اجرایی و اداره كننده آن، استوار ساقی بود. عجیب بود، ایشان با هر زندانیای كه زیردست بازجو، اعتراف میكرد، خیلی خشن بود و برعكس به كسی كه مقاومت میكرد و حرفی نمیزد، احترام میگذاشت. آقای ساقی تا من را دید گفت، شما دوباره آمدی؟ گفتم حالا یك سلول خوبی به ما بده! گفت باشد و همین كار را هم كرد. یك سلولی كه مقابل آن، فضای عمومی قزلقلعه بود به من دادند. چند روزی در سلول بسته بود ولی بعد دستور داد در سلول باز باشد. صبح كه رفتم برای وضو گرفتن دیدم كه یك آقا شیخی در حال وضو گرفتن است. این آقا شیخ علیاصغر مروارید را ندیده بودم ولی از نشانههایی كه از ایشان شنیده بودم، او را شناختم. گفتم جناب آقای مروارید! یك دفعه برگشت و گفت بله قربان! مثل اینكه اینجا هتل هایته (خنده حضار) كه شما این طور صحبت میكنید!
- با آقای مروارید مشهد نسبتی نداشتند؟
* خیر. بالاخره وضو گرفتیم و برگشتیم. فردای آن روز در حالی كه در باز بود، شهید باهنر شنیده بود كه من به آنجا آمدهام، خودش را رساند پشت در زندان عمومی كه به سلولها باز میشد و از آنجا نسبت به من اظهار محبت كرد.آنجا آقای مروارید به من گفت كه امام درباره شما پیامی داده كه قبلاً برای هیچكس این كار را نكرده است. ایشان خطاب به ساواك گفتهاند كه شما مهمان من را گرفتید، پس در حقیقت خود من را گرفتید.
- در بین خاطراتتان یادی از مرحوم والدتان كردید. در قم ما هم شنیده بودیم كه ایشان ضمن اینكه از علمای بزرگ حوزه بودند، خطیب و سخنور خوبی هم بودند و نفوذ كلام بالایی داشتند. كمی از خاطرات مرحوم والدتان بفرمایید.
* مرحوم والد ما از۱۳سالگی از طبس به مشهد میآیند و در درس مرحوم ادیب شركت میكنند. چند سالی در مشهد و بعد قم و حدود یكسالی هم در نجف بودند. ایشان در سن۲۱ سالگی جزو نوابغ گویندگان كشور بود. به نفوذ كلام ایشان اشاره كردید. افرادی كه ایشان را درك میكردند میگفتند هر كس در شعاع صدا و آهنگ كلام مرحوم طبسی قرار میگرفت، تكان نمیخورد و از اول تا آخر منبر ایشان به گوش بود. ایشان كلمات را مسلسلوار و سریع اما در عین حال قابل فهم و درك برای همه مخاطبین بیان میكردند.مرحوم آقا نجفی مفصل درباره ایشان صحبت كرده است. مرحوم آقای اراكی هم به من گفتند شاید در دو ساعتی كه مرحوم طبسی صحبت میكرد كسی نمیتوانست تشخیص بدهد كه ایشان نفس میكشد یا نه. از نظر علمی با اینكه ایشان در سن۳۸ سالگی فوت كرد در۲۱سالگی منبر ایشان درخشید. آقای وحید خراسانی، چند ماه پیش كه تشریف آوردند و در خدمتشان بودیم خاطرهای تعریف كردند. ایشان میگفتند به خاطر یكی از سخنرانیهایم در قبل از انقلاب، منبر من ممنوع شد. مرحوم آقای خوانساری از این مسأله ناراحت شدند و گفتند این سخنرانیها اهمیت دارد. سپس خاطرهای از مرحوم پدر شما نقل كردند. مرحوم آقای خوانساری میگفت در یكی از كشورها با خانواده تازه مسلمانی برخورد كردم كه قبلاً یهودی بودند.ضمن صحبتها گفتند كه ما هر چه داریم از آقای طبسی داریم. او ما را هدایت كرد و نجاتمان داد. در سوریه، ایشان چند سخنرانی داغ و پرشور داشتند كه مورد استقبال قرار گرفت. در عربستان(مدینه) هم ایشان چند منبر تأثیرگذار داشتند كه فكر میكردند دستگیر شوند اما خیلی مورد احترام قرار گرفتند.
از نظر علمی هم من یك رسالهای از ایشان دیدم به خط خودشان در بحث اصالةالبرائة كه بیانگر صاحبنظر بودن ایشان در مسایل اصولی و فقهی است كه این موضوع راخدمت آقا (مقام معظم رهبری) هم عرض كرده بودم. در كنار اینها مسأله مهمتر تقوای ایشان بود. یك نوبت كه بنده محضر حضرت امام(ره) بودم و گلایههایی از برخوردهای سیاسی داشتم امام(ره) فرمودند من چه به خاطر خود شما و چه به خاطر مرحوم والدتان، به شما خیلی علاقهمندم و ایشان در این مورد تعبیر خاصی داشتند. مرحوم آقای شیخ عبدالكریم یزدی، مؤسس حوزه علمیه قم هم خیلی نسبت به ایشان عنایت و لطف داشتند. امیدوارم كه انشاءا.. ما هم كه طلبه كوچكی هستیم بتوانیم خودمان را به جنبههای معنوی و پرهیز از امور عادی كه موجب انحطاط انسان است و به جهت فكری و اعتقادی هم به انسان ضربه میزند، متخلق كنیم.
- گویا والده شما یزدی بودند؟ مرحوم پدرتان در یزد هم سخنرانی داشتند؟
* بله. مرحوم جد ما (پدر مادرمان) مرحوم میرزا حسن ارباب معروف یزدی جزء تجاز معروف بود كه در مشهد به دنبال سخنرانیهای مرحوم پدرمان، به ایشان علاقهمند میشود و به ایشان پیشنهاد میكند كه ایشان بشود داماد مرحوم ارباب. و لذا افتخار بزرگی هم نصیب مادر ما شد و این پیوند سر گرفت.
- اینكه حضرتعالی روحانی شدید و علاقمند به حوزه، بر اثر نقش پدر و توصیههای ایشان بود؟
* من كه محضر مرحوم پدرم را درك نكردم. بنده یكساله بودم كه ایشان فوت كردند. فقط شبی ایشان را- همراه با رفیقشان مرحوم شكوه- مكرر در خواب دیدم و به ایشان گفتم كه من متأسفانه محضر شما را درك نكردم اما خصوصیاتی از منبر و سخنرانیهای شما شنیدم كه دلم میخواهد اگر حالش را دارید یك منبر بروید تا ما استفاده كنیم. ایشان قبول كردند من مضمون صحبتهایشان را یادم نیست اما آهنگ، همانی بود كه شنیده بودم.والده شاید اوایل خیلی مایل نبودند به اینكه من ترك تحصیل كنم و تحصیلات جدید را كنار بگذارم. من از اوایل سال اول دبیرستان میخواستم وارد حوزه شوم كه نشد. لذا سال اول دبیرستان را خواندیم و در سال دوم، علاقه فراوان و گرایش شدید به حوزه باعث ورود من به درس و بحث طلبگی شد.
- كدام دبیرستان بودید؟
* دبیرستان ابن یمین.
- شهید حكمت جدید.
* بله. دبیرستان ابن یمین میرفتیم و دبیر ادبیات و املا و انشایمان مرحوم آقای رضوانی بود. پدر این پروفسور رضوانی، جراح معروف. ایشان دو سه نوبت اداره كلاس را به من واگذار كرد.
- یعنی مبصر؟
* نه، اصلاَ از نظر درس و بحث كلاس را به من واگذار میكرد. رئیس دبیرستان هم مرحوم نظری بود. خدا رحمتش كند جزء مدیران بسیار قوی و رشتهاش هم طبیعی بود. به من گفت اگر نمیخواهی به دبیرستان بیایی حرفی نیست. شما كار خودت را در حوزه دنبال كن و درسهای اینجا را هم بخوان و بیا امتحان بده. آن موقع مادر ما به ترك دبیرستان خیلی راضی نبودند ولی بعد كه من به حوزه آمدم و دیدند كه درس را با علاقه دنبال میكنم خیلی راضی و خوشحال بودند و دعا میكردند.
- اگر ممكن است كمی از زمان تحصیل و شرایط آن زمان و تفاوت هایش با امروز بگویید و از تدریس خودتان كه ظاهراً خیلی مورد استقبال هم واقع شده بود.
* من۱۶سال داشتم كه وارد حوزه شدم. ادبیات را در محضر ادیب نیشابوری بودیم. جامع المقدمات را در محضر استادان گوناگونی بودم چون هر تقریب و تقریری را نمیپسندیدم. من همه نوشتهها و یادداشتهای درسیام را دارم. درس ادیب را از ابتدا تا پایان مینوشتم. ایشان، مطول كه میگفت گاهی یكساعت و نیم طول میكشید. تمام اینها را من مینوشتم؛ داستانها، تفسیر، تاریخ و هرچه كه بیان میكردند. سطوح متوسط، عالیه و خارجمان را توفیق داشتیم كه از محضر بهترین اساتید حوزههای علمیه استفاده كنیم. هر یك از این درسها را كه میرفتم، تدریس هم میكردم و بعضی را چند دوره تدریس كردم. مثلاً حاشیه ملاعبدا... را حفظ بودم و وقتی مرحوم ادیب سؤال میكرد، اولین كسی كه در آن جلسه جواب میداد من بودم. تقریباً كتابی نبوده كه تدریس نكرده باشم.
- از چه سالی تدریس میكردید؟
* از همان جامع المقدمات. آقای موسوی گرمارودی از شاگردان ماست. پدر ایشان اهل معنا و با آقا شیخ مجتبی قزوینی استاد معارف ما، مرتبط بود. پسر را سپرده بود به مرحوم آقا شیخ مجتبی و با معرفی ایشان میآمد پیش ما. همان موقع هم زمینه شعری ایشان خیلی قوی بود. اصولاً من اگر كتابی و درسی را میگرفتم و احساس میكردم نمیتوانم تدریس كنم، خودم را مغبون میدیدم. اگر چه اقوام ما از طرف مادری وضعیتشان بد نبود اما به هر حال ما طلبه بودیم و آن موقع واقعاً شرایط تحصیل در حوزه آسان نبود. با این حال ما با علاقه، درس و بحث را دنبال میكردیم. بنده «كفایه» كه تدریس میكردم تقریباً خارج اصول بود. در همین زمان حضرت آقای فاضل هم «كفایه» میگفتند. آن موقع هم سفارش میكردم كسی كه میخواهد تدریس كند باید دو مطالعه داشته باشد. یكی برای اینكه كاملاً متوجه نظر صاحب كتاب بشود و دیگری برای اینكه بداند مطلب را از كجا شروع كند، چگونه بپروراند و به كجا ختم كند و با چه بیانی مسایل را انتقال دهد. بعضی از كسانی كه در همین جلسه حضور دارند چند درسی در دوره اول یا دوم كفایه ما حضور داشتهاند. من متولد۱۳۱۴ هستم یعنی وارد۷۲سالگی شدهام. افتخار من این است كه از سن۱۵-۱۶ سالگی كه وارد حوزه شدهام، عمر من صرف حوزه شده. چه آن سی و چند سال بحث و تدریس و چه بعد از پیروزی انقلاب كه مسؤولیتهای اجرایی را برعهده گرفتم. به هر حال جانب خدمت به حوزه و خدمت به طلاب را از دست ندادهام و تنها تأسفم این است كه در این چند سال نتوانستم تدریس را ادامه بدهم. الان هم بهترین چیزی كه میتواند خستگی روحی بنده را برطرف كند این است كه بتوانم همان درس و بحثها را با طلبهها داشته باشم.این را هم بگویم كه از همان سن۱۵،۱۶ سالگی در مسایل اجتماعی و سیاسی حضور داشتم و با درك مسایل سیاسی و فعالیتهایمان سعی میكردیم جریانهایی را كه باید حمایت شوند، حمایت كنیم و جریانهایی كه نباید حمایت شوند را تفكیك كنیم.
- آقای علمالهدی، تعبیری داشتند با این عنوان كه عمر انقلابی شما از عمر انقلاب بیشتراست. من جایی خواندم كه در سال۱۳۳۰ كه مرحوم نواب صفوی به مشهد میآید شما در حالی كه۱۴-۱۵ سال سنتان بوده به ایشان خیلی علاقمند بودند و در سخنرانی ایشان در مدرسه نواب شركت كردید. میخواستم از اولین ورودتان به جریان انقلاب واولین برخورد رژیم طاغوت بگویید. در جریان كدام سخنرانی بود؟ شاید همان سخنرانی سرای محمدیه كه شما راجع به عدل زمامداران صحبت كردید یا قبل از آن بوده است؟
* ورود من به مسایل سیاسی و اجتماعی آن روز در واقع برخورد با رژیم تلقی میشد. دو-سه سال قبل از اعدام مرحوم نواب و در جریان اعدام ایشان، ما در حوزه به عنوان یك عنصر ضد رژیم شناخته شده بودیم. اولین سخنرانی من كه شاید دستگاه طاغوت را حساس كرد سال۱۳۳۶ در منزل مرحوم میراحمدی بود. منزل بزرگی كه تقریباً مقابل منزل آقای قمی بود. من هنوز معمم نبودم. آن سخنرانی چندین شب ادامه داشت كه بازار، دانشجویان و دانشگاهیان را شدیداً علاقمند كرد. همین آقای دكتر رزمجو كه با آقای شریعتی هم خیلی رفیق بود شدیداً علاقمند شده بودند. شبهای پنجشنبه كه منزل ما روضه بود میآمدند و اصرار میكردند كه این بحثها در منزل آقای میراحمدی ادامه پیدا كند. آنجا بحث من درباره «علم» بود. (هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون) بنابراین اولین سخنرانی كه در سطح شهر مشهد داشتم و برخورد صریح با رژیم محسوب میشد در سال۳۶ بود. آن اتفاق سرای محمدیه هم كه مربوط به سال۳۹ میشود.
- آن زمان معمم بودید؟
* خیر، در سرای محمدیه هنوز معمم نبودم. اواخر سال۳۹ معمم شدم. در سرای محمدیه موضوع عدل زمامداران مورد بحث ما بود. در همان زمان بین بحثهای منزل میراحمدی و سرای محمدیه، «ساواك» تأسیس شد كه مؤسسش هم سرهنگ آرشام كرمانی بود. قضیهای كه باعث احضار من به ساواك شد و حسابی درگیرم كرد، همان سخنرانی سرای محمدیه بود. همین جا عرض كنم كه یكی از افتخارات بزر گ من كه به اعتقاد خودم آن را جزو ذخایر معنویام حساب میكنم این است كه مرحوم آیةا... بروجردی ضمن ابراز محبت و تفقد شدید، دوبار پیغام دادند كه شما زبان روحانیتی.به هر حال شب هشتم سخنرانی در سرای محمدیه بود كه قبل از منبر، ما را احضار كردند به اطلاعات شهربانی. رئیس اطلاعات شهربانی هم شمسآرا بود كه هر وقت ما را به آنجا میبردند برخورد مؤدبانهای داشت و اظهار اردات میكرد و میگفت المأمور معذور. آن شب یكی دو ساعت بنده را نگه داشتند تا اینكه هفت هشت دقیقهای از زمان منبر گذشت. در این اثنا چون خانمها بالای بالكن «سرا» بودند، خانمی روسریاش را از بالا پرت میكند بین آقایان و میگوید شما مرد نیستید. فلانی را گرفتند و شما اینجا نشستهاید و نگاه میكنید؟ در همین حین ما رسیدیم و با سلام و صلوات بالای منبر رفتیم. من گفتم كه الان بنده دارم از اطلاعات شهربانی میآیم. چنین حرفهایی زدند و چنان چیزهایی خواستند. ما هم كه اصلاً بر خلاف مصلحت مردم و كشور صحبت نكردیم. صحبتهای ما طبق مصلحت مردم و كشور است. شب بعد آمدند بحث را تعطیل كردند. پلیسها ریختند و تمام سرای محمدیه را محاصره كردند و از همانجا دیگر منبر ما را ممنوع اعلام كردند.
- فرمودید چهل سال است كه در این منزل ساكن هستید. طبعاً خاطرات زیادی از مبارزات و جلساتی كه در سال های قبل از انقلاب در این منزل انجام میشده دارید. اصولاً سكونت شما در همین منزلی كه مربوط به سال های قبل از پیروزی انقلاب بوده برای مسؤولان الگویی است. از خاطرات خود در این باره بفرمایید.از چه زمانی آقا (رهبر معظم انقلاب) و شهید هاشمینژاد در صحنه انقلاب در مشهد وارد شدند و بعد تیم سه نفرهای تشكیل شد و چنین جلساتی؟
* سالش را دقیقاً یادم نیست.آقای هاشمینژاد و آقا (رهبر معظم انقلاب) سالها قم بودند. اما جلسات مشترك ما گاهی اینجا تشكیل میشد، گاهی منزل آقا، گاهی منزل مرحوم مهامی و گاهی هم منزل شهید هاشمینژاد.
- جلسات در همین اتاق تشكیل میشد؟
* بله! شبهای پنجشنبه اول ماه، ما روضه داشتیم. تمام این دو اتاق و هال پر میشد. در جلسه آقای هاشمینژاد مرتب میآمدند و آقا هم معمولاً شركت میكردند.
- چه كسی منبر میرفت؟
* متفاوت بود. مثلاً منبری كه بعدها خیلی نسبت به آن حساس شدند، منبر آقای دعاگو بود. یك جلسه، آن جلسه شبهای پنجشنبه بود كه در آن بحثهای مهمی درباره مسایل اجتماعی مطرح میشد. یكی هم جلسات خصوصی خودمان بود كه قبل از ظهرهای پنجشنبه با حضور من، آقا (مقام معظم رهبری) و شهید هاشمینژاد در منازلمان تشكیل میشد. در این نشستها حساسترین مطالب عنوان میشد كه تأثیر تعیین كنندهای در تلاشها و فعالیتهای سیاسی ما در حوزه و خارج حوزه داشت. در یكی از این جلسات، آقا مطلبی را فرمودند و به دنبال آن من این بحث را مطرح كردم كه برای اینكه انگیزه ما صددرصد خالص باشد و دنبال هیچ چیز جز مسایل مربوط به مبارزات نباشیم، خوب است یك سوگندی یاد بكنیم كه این سوگند كاملاً تعهدآور باشد. اولین بار این سوگند بین من و آقا بود. ما سوگند یاد كردیم كه در این قسم قصد انشاء داشته باشیم و متعلق سوگندمان هم این بود كه برای تشكیل حكومت اسلامی و مرجعیت امام(ره) تلاش كنیم.
- ولو بلغ ما بلغ. (اگرچه هر چه میخواهد بشود)
* ولو بلغ ما بلغ. بعد از مدتی- كه داستانش مفصل است و اگر انشاءا... مجالی بود بعدها ممكن است منعكس كنیم- در همین اتاق كه الان نشستهاید یك مذاكرهای شدبین من و «آقا»، مبنی بر اینكه با جناب آقای هاشمینژاد صحبت كنیم. ما نظراتی درباره روش سیاسی ایشان داشتیم كه قرار شد به ایشان منتقل كنیم و بدنبال آن ایشان هم در سوگند ما وارد بشوند. همین اتفاق هم افتاد و شهید هاشمینژاد هم با ما هم قسم شدند.بنابراین مهمترین خاطره این خانه علاوه بر همه اتفاقات كوچك و بزرگ، همان پنجشنبهای بود كه این قسم در اینجا منعقد شد. در یكی از همان پنجشنبهها ناگهان پلیس ریخت جلوی خانه ما و بعد معلوم شد آقا سید عباس موسویان را تعقیب كردهاند و او هم فرار كرده آمده در خانه ما. من آمدم و گفتم كه نمیگذارم ایشان را از داخل خانه ما ببرید. سروانی كه ایشان را تعقیب میكرد آمد و خیلی مؤدب گفت حاج آقا بالاخره ما هم مسؤولیتی داریم. گفتم نه، مگر اینكه من هم بیایم. راه افتادیم تا اول كوچه «ناظر» كه آنجا محل استقرار پلیس بود. مسؤولش هم سرهنگ مظفری نامی بود كه گفت به احترام حاج آقا، ایشان را آزاد كنید.
- آن روزها كه هم قسم میشدید میدانستید كه به زودی حكومت اسلامی تأسیس میشود؟
* نه، اما واقعاً برای تشكیل حكومت اسلامی و مرجعیت امام(ره) تلاش میكردیم. من بعدها بعد از درس رسائلم معمولاً به حرم مشرف میشدم. خطاب به حضرت رضا(ع) عرض كردم كه من الان برای سفر حج، استطاعت مالی ندارم. تقاضای من از شما این است كه آن روزی مشرف بشوم كه در ایران حكومت اسلامی تشكیل شده باشد. همین طور هم شد و سال۶۱ عازم این سفر معنوی شدیم.
- این ائتلافی كه اشاره فرمودید در خراسان و مشهد صورت گرفت آیا در سایر استانها هم چنین اتفاقی افتاد؟
* نه، در هیچ كجا سابقه ندارد. با این كه ما آن موقع سطح متوسطه را تدریس میكردیم یعنی بنده «رسایل» و آقا (مقام معظم رهبری) «مكاسب» تدریس میكردیم و آقای هاشمینژاد بعد كه ملحق شد «كفایه» میگفت، اگر ما دروسمان را تعطیل میكردیم، قطعاً درس آقای میلانی تعطیل میشد.
- حاج آقا، از اینكه برای بیان این خاطرات كه در واقع سرمایهای از سرمایههای انقلاب محسوب میشود وقت گذاشتید، تشكر میكنیم.
منبع:vaeztabasi.com
لینك مطالب مرتبط:
دقایقی با همرزم شهید مفتحسختیهای مبارزه از زبان رهبری

من بارها بازداشت شدم؛ من را شش مرتبه بازداشت کردند، یک بار هم زندان بردند، یک بار هم تبعید شدم. مجموعه این دورانها نزدیک به سه سال طول کشیده است. دوره زندگی ما در آن زمانها، برای ایرانیها دوران بسیار بدی بود.
اولاً نکتهی خیلی مهمی را که امروز شاید شماها واقعاً نتوانید آن را درست تصور بکنید، این است که آن دوران، مسایل کشور- سیاست، دولت- مطلقاً برای مردم مطرح نبود؛ حالا مردم ما در کشور، وزرا را میشناسند، رئیسجمهور را میشناسند، آن وقتی که نخستوزیر بود، او را میشناختند، کارهای عمده را میدانند، در مبارزات سیاسی خیلی چیزها را خبر دارند که دولت، امروز چه اقدامی کرده و چه تصمیمی گرفته است؛ ولی آن زمان، دولتها میآمدند و میرفتند و اصلاً مردم نمیفهمیدند!
یک نخستوزیر میرفت، یک نخستوزیر دیگر میآمد، کابینه عوض میشد، انتخابات میشد و اصلاً مردم خبر نمیشدند! توجه میکنید؟! به کل نسبت به مسایل دولت، بیتفاوت بودند. دولت برای خودش کارهایی میکرد، مردم راه خودشان را میرفتند، دولت راه خودش را میرفت، فشار روی مردم، خیلی زیاد بود و آزادی اصلاً نبود.
من یادم است که دوستی از دوستان ما از پاکستان آمده بود، برای ما نقل میکرد که بله، من در داخل پارک، فلان کس را دیدم که اعلامیهای را به فلانی داد؛ من تعجب کردم که مگر در پارک کسی میتواند به کسی اعلامیه بدهد! او از تعجب من تعجب کرد؛ گفت: چرا نشود؟! پارک است دیگر، انسان اعلامیه را در میآورد و به آن طرف میدهد. گفتم: چنین چیزی میشود؟! این مربوط به دوران مبارزات ما بود که من دورهی نوجوانی را هم گذرانده بودم؛ یعنی اختناق در ایران آنقدر زیاد بود که اصلاً تصور نمیکردیم ممکن است کسی بتواند به زبان صریح، روشن، روز روشن، جلوی چشم مردم، حرف سیاسی به کسی یا به دوستی بزند، یا کاغذی را به او بدهد، یا کاغذی را از او بگیرد! از بس فشار و خفقان بود؛ به کوچکترین سوءظن، افراد را میگرفتند، و به خانههای مردم میریختند!
بارها به منزل ما ریختند و منزل ما را گشتند- منزل پدرم، منزل خودم- کاغذها و نوشتههای من را بارها بردند! خیلی از نوشتهها و یادداشتهای علمی و غیرعلمی من از بین رفته، غارت شده است؛ بردند، جمع کردند و بعد دیگر ندادند؛ یا وقتی دادند، همهاش را ندادند! زندگی از لحاظ سیاسی، زندگی سختی بود؛ یعنی زندگی سیاسی، بسیار زندگی سختی بود، خفقان بود آزادی نبود. من در دورهی مبارزات برای جوانها و دانشجوها در مشهد، مدتها درس تفسیر میگفتم؛ به بخشی از قرآن رسیدیم که راجع به قضایای بنیاسرائیل بود؛ قهراً راجع به بنی اسرائیل هم تفسیر قرآن میگفتیم. یک مقدار راجع به بنیاسرائیل و یهود صحبت کردم؛ بعد از مدت کمی، من را بازداشت کردند! البته نه به آن بهانه، بیجهت و به عنوان دیگری بازداشت کردند، به زندان بردند.

جزو بازجوییهایی که از من میکردند، این بود که شما علیه اسرائیل و علیه یهود، حرف زدهاید! توجه میکنید؟! یعنی اگر کسی آیهی قرآنی را که راجع به بنیاسرائیل حرف زده بود، تفسیر میکرد و دربارهی آن حرف میزد، بعد باید جواب میداد که چرا این آیهی قرآن را مطرح کرده است! چرا این حرفها را زده و چرا راجع به بنیاسرائیل، بدگویی کرده است! یعنی وضع سیاسی، این گونه وضع سخت و دشواری بود و سیاستها این قدر ضد مردمی و وابستهی به خواست اربابها بود! البته با این دو، سه کلمه نمیشود اوضاع و احوال دوران اختناق را بیان کرد؛ من این را به شما بگویم که حقاً و انصافاً اگر ده جلد کتاب هم نوشته بشود و همهی آنها تشریح و توصیف آن دوران باشد، باز هم نمیشود بیان کرد؛ و البته بعضی از حرفها هست که اصلاً نمیشود با زبان معمول بیان کرد؛ بعضی از تصورات هست که جز با زبان ادب و هنر بیان نمیشود. در شعر میشود بیان کرد، در کارهای ادبی و هنری میشود بیان کرد؛ اما خیلی از آنها را در زبان معمولی نمیشود گفت.
منبع: روزنامه جمهوری اسلامی، 14/11/76
لینک مطالب مرتبط:
همسری از بزرگ مردی می گوید (2)
پیام مادر نجات اللهی استاد شهید
با صلاگران پرخروش دین باوری
شهید مظفرعلی ذوالقدر
لازم به توضیح است که این شهید عزیز اهل روستای کرسف از توابع شهرستان خدابنده می باشد.
شهید نواب صفوی نیک می دانست که این پیمان برای کشورهای اسلامی، به ویژه ایران، آثار مادی و معنوی شومی را به همراه خواهد داشت، بنابراین در جلسات مشورتی فدائیان اسلام، قرار بر این شد که حسین علاء معدوم گردد تا به این طریق، طرح این پیمان به شکست بیانجامد. در آن روزها، فرزند ارشد آیت الله کاشانی، مصطفی کاشانی که نماینده مجلس بود، فوت کرده بود و دولت اعلامیه رسمی منتشر کرد که در عصر روز بیست و پنجم آبان، به مناسبت درگذشت او، در مسجد شاه مجلس ختمی برگزار خواهد شد و نخست وزیر هم، همراه با چند تن از وزراء، در این مجلس شرکت خواهد کرد. شهید نواب به مظفرعلی ذوالقدر ماموریت داد تا در مراسم ختم، حسین علاء را از میان بردارد.
آن روز رژیم برای حفظ نخست وزیر و سایر وزراء از تدابیر امنیتی ویژه ای استفاده کرده بود. مظفرعلی ذوالقدر کفنی را که روی آن با رنگ قرمز شعارهایی را نوشته بودند، به تن کرد و آماده عزیمت شد. شعارها عبارت بودند از:
* پیمان نظامی، قرارداد نفت و هر پیمان خارجی باید ملغی شود.
* قل هوالله احد
* احکام اسلام باید اجرا شوند
* قطع ایادی اجانب و دشمنان اسلام و ایران: انگلیس، آمریکا، روس
* برقرار باد حکومت قرآن، واژگون باد حکومت کفر و معصیت
* الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه: اسلام برتر از همه چیز است و هیچ چیزی برتر از آن نیست.
مظفرعلی ذوالقدر راهی مسجد شاه شد و در فرصت مقتضی، به سوی علاء شلیک کرد، اما او کشته نشد و از این حادثه جان به در برد و ذوالقدر دستگیر شد.
در سال 1334 شهید نواب، همراه با شهید خلیل طهماسبی، شهید سید محمد واحدی و سید مهدی عبد خدایی در منزل مرحوم آیت الله طالقانی مخفی شدند. شب پنجم، شهید نواب به همراه سید محمد واحدی آنجا را به قصد منزل حمید ذوالقدر که به گمان آنها، کمتر از هر جای دیگری مورد سوءظن رژیم بود، ترک کردند و شهید طهماسبی و عبد خدایی ماندند. اما پس از مدتی، آنها نیز تصمیم گرفتند به دنبال شهید نواب، خانه مرحوم طالقانی را به قصد خانه حمید ذوالقدر ترک کنند.
مظفرعلی ذوالقدر در بازداشت تحت شدیدترین ضرب و شتم ها قرار گرفت تا هنگامی که تیمور بختیار، ریاکارانه ماموران خود را توبیخ کرد که چرا فردی مسلمان و نمازخوان را مورد آزار قرار داده اند و در جلسه ای خصوصی و با حضور یک فرد روحانی نما، ذوالقدر را متقاعد کردند که فدائیان اسلام در واقع خلاف احکام و اسلام حرکت می کنند و او باید خود را در اعمال ایشان شریک سازد و اگر با رژیم همکاری کند، از اعدام رهایی خواهد یافت. مظفرعلی ذوالقدر به تصور این که منزل حمید ذوالقدر جایی است که فدائیان اسلام به احتمال قریب به یقین آنجا نخواهند رفت، نام و نشانی او را داد.
از سوی اداره آگاهی، فردی به نام سرهنگ معنوی، مامور دستگیری فدائیان اسلام در منزل حمید ذوالقدر شد. شهید نواب، شهید سید محمد واحدی و شهید خلیل طهماسبی دستگیر شدند و محمد مهدی عبد خدایی، به طرزی معجزه آسا گریخت. رژیم پهلوی پس از دستگیری سران فدائیان اسلام، به قول خود پایبند نماند و مظفرعلی ذوالقدر، همراه با شهید نواب، شهید سیدمحمد واحدی و شهید خلیل طهماسبی در سحرگاه بیست و هفتم دی ماه سال 1334، تیرباران شدند. جسدش را همراه با سایر اجساد در مسگرآباد دفن کردند، ولی بعدها جنازه او به دارالسّلام قم انتقال داده شد.
لینک های مرتبط:شهادت سید مجتبی نواب صفوی و یارانش
احیاء كاپیتولاسیون در ایران
به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت محمد بخارایی و یارانش
شهادت مجاهدان مؤتلفه اسلامی
شاه ملتی فقیر
تصاویری که مشاهده می کنید تنها بخشی از زندگی اشرافی شاه معدوم ایران است . شاهی که در تمام طول سلطنت خود بدون توجه به نیاز های کشور و فقر حاکم بر ملت ایران ، به خوش گذرانی و عیش و نوش پرداخت . ببینید و خودتان قضاوت کنید !

السّلام عليك يا صاحب الزمان(عج)
دختري 10 ساله از بيماري طومار مغزي رنج ميبرد به قدري كه جز چند روز از آغاز مدرسه بيشتر نتوانست به مدرسه برود ، تقريبا" دو هفته به عاشوراي حسيني (امسال :1386)مانده بود كه خوابي ديد :
خواب آقا صاحب الزمان(عج) را ديد كه آقا به او فرمود : به پدرت بگو روسري بخرد و به ديدار مادرت برويد .
كودك بيدار شد خوابش را براي پدرش تعريف كرد اما پدرش اعتنايي نكردو قبول نكرد (چون مدتي پيش دعوايي بين پدر و مادر كودك پيش مي آيد و مادر به خانه پدرش ميرود ولي كودك را نميبرد )بعد از بي اعتنايي پدر ُ مدتي بعد حال دختر كوچولو بدتر ميشود هر چه زمان ميگذرد حالش بدتر ميشود طوري كه ديگران احتمال بردند كه مدتي ديگر خواهد مرد كه پدرش ميگويد : پس آخرين خواسته اش را برآورده كنم تا زنده است ،
روسري خريد و با كودك به طرف خانه پدر زنش براي ديدار زنش رفتند قبل از اينكه وارد خانه شوند، كودك امام زمان (عج) را جلوتر ديد اما ديگران نميديدند كودك گفت: صبر كنيد آقا اول وارد خانه شود. همه صبر كردند "هنوز باور نكردند كودك راست ميگويد براي اينكه ناراحت نشود صبر كردند" وقتي آقا داخل خانه شد كودك گفت: آقا داخل خانه شدند حالا شما برويد و همه وارد خانه شدند وقتي پدر روسري را به زنش كه از خانه قهر كرده بود داد مدتي بعد كودك شفا پيدا كرد كودك كه سرش كمي بزرگتر از حد طبيعي بود به حالت طبيعي خود برگشت و سالم شد ،،،
در مدرسه معلم گاهي ميديد كودك به پنجره نگاه ميكند و گاهي دست تكان ميدهد از دختر پرسيد چي شده ؟ كودك گفت : الان امام زمان(عج) كنار پنجره بود و برايم دست تكان داد
كودكي كه قبلا" شيطنت ميكرد و بيقرار بود اكنون آرام و مؤدب شده و گاهي در گوشه اي از حياط مدرسه مينشيند و در روياي خود ميرود
گاهي معلمان از او پرسيدند چه ميبيني ؟ ميگويد امام زمان(عج) حضرت زهرا(س) ، كودك قبلا" گفته بود حضرت زهرا(س) به او گفته بود به سفر ميبردش ، معلمان پرسيدند آن سفري كه قرار بود بروي رفتيد؟ كودك گفت: بله با حضرت زهرا(س) به مشهد رفتم .
معلمان به او گفته بودند از اين به بعد هميشه لباس سبز بپوشد و روبندي (پارچه اي سفيد كه خانمها موقع بيرون رفتن از خانه روي صورت خود مياندازند تا نامحرم چهره آنها را نبيند و قسمت چشمان روبندي تور مانند است براي ديدن ) به مغنعه خود بدوزد تا وقتي به نامحرمي ميرسد بر چهره بياندازد تا چهره اش را نبينند ( گذشته ها خانمها روبندي ميزدند ولي اكنون نه ، ولي بيشتر خانمهاي جنوب ايران آن هم به صورت آنچه مرسوم است در طايفه خود با طرح و دوخت خاص خودشان روبندي ميزنند )
اين كودك ارتباطش با امام زمان (عج) مخصوصا" ديدن آقا بيشتر شده است .
زمان شفا: هفته دوم دي ماه 1386 (2هفته قبل از عاشورا) – ايران
مراسم سخنرانی و عزاداری دهه دوم محرم
سخنرانان :
حاج آقا طهماسبی- حجه الاسلام جهانگیری- حجه الاسلام بیگدلو-
شیخ حسن بیگدلی - حجه الاسلام گروسی و مسلم فیضی
مداحان:
کربلایی نجات کرمی - بیت اله گلمحمدی- صفر علی رجبی و حسن محمدی
زمان :
۱۳ محرم الی ۲۱ محرم
شروع مراسم:
ساعت ۸ شب
مکان :
میدان شهدا - سالن اجتماعات بنیاد شهید
از کلیه عاشقان ابا عبدالله الحسین (ع) دعوت می گردد در این مراسم
معنوی شرکت فرمایند
امور فرهنگی هیئت محبان اهل بیت(ع)
لبخند وصال

تاسوعا
هرمگدازان آفتاب، تاب از همه ربوده است. یکسو قهقهه و همهمه و دیگر سو ضجه و زمزمه. اسبان شیهه در شیهه و یال در یال با سمضربههای خویش، طبل خطر را فرو میگویند.
امروز تاسوعاست. آرامش قبل از طوفان، نگین خیمههای حسین در حلقه اهریمنی سپاه عمر سعد است.
آسمان شاهد اشک کودکان، ضجه لب تشنگان و استغاثه و مناجات حسین است.
امروز دمی رها از غوغای صحنه بویناک خطر، در کنار خیمهها، حسین بر نیزه تکیه میزند. خوابی آرام چشمانش را میرباید و ناگهان صدای زینب بیدارش میکند.
در نگاهی که دنیا رنگ باخته و خدا خانه ساخته دو خورشید از جنس ایمان میدرخشد.مردان اراده و فتوت، شرافت و عزت، صولت و صلابت، کانون جانشان شررخیز و نفسشان از عبادت، عطرآمیزست. آینه شفاف دلشان مهبط انوار خداست و مرغ روحشان بیتاب وصل کوی کبریاست.
برادر! شیهه اسبها و همهمه دشمنان را که به ما نزدیک میشوند میشنوی؟ امام با چهرهای چون گل شکفته و چون آفتاب درخشان، خطاب به خواهر، خواهرم! رسول خدا را در خواب دیدم. میگفت لحظه موعود نزدیک است.
برادر به آرامشش دعوت کرد که خواهرم طریق حق است، استقامت باید، هنوز مصیبتها در پیش است؛ آوارگی، تنهایی، خیمههای به آتش کشیده، عبور از ساحل دریای آرام خون برادر، از کناره قتلگاه، دیدار 72 آفتاب بر نیزه، خرابه شام، مجلس یزید، لبهایی بازیچه چوب جلاد، رخساری خاکستر گرفته از تنور خولی، شماتت و تمسخر و تازیانه و سنگ، خواهر صبر کن.
امروز تاسوعاست، هنگامه غروب، عمر سعد به خیمهها نزدیک میشود. امام در محاصره نظامی و اقتصادی است. آبی نیست و کودکان را تابی. اما اباالفضلش را میخواند. برادرم به اینان بگو امشب، عاشقان را مهلتی دهید تا به نماز و عبادت و قرآن بگذرانند؛ قرآن نور چشمان من است، بگو بگذارند امشب در سیلاب اشک و ترنم آبشار دعا، غسل عشق کنیم و صبحگاه، رکعتان عشق بگزاریم.
امشب، شب عاشور است.
در نگاهی که دنیا رنگ باخته و خدا خانه ساخته دو خورشید از جنس ایمان میدرخشد. مردان اراده و فتوت، شرافت و عزت، صولت و صلابت، کانون جانشان شر رخیز و نفسشان از عبادت، عطرآمیزست. آینه شفاف دلشان مهبط انوار خداست و مرغ روحشان بیتاب وصل کوی کبریاست.
بیتابتر از آب، پرشتابتر از طوفان، شوق دریا دارند.
عطش وصل، عطش از یادشان برده است و شوق دیدار، صحنه پیکار را فراموششان ساخته.
غبار ترس و واهمه، اضطراب و دلهره، تردید و وسوسه از افق جانشان زدوده شده است چشمها همچون حرکت یک منظومه برگرد خورشید نگاه امام میچرخد. او هر چه بگوید همان است.
حبیب، استوار و نستوه گام پیش مینهد، خطوط چهرهاش و پیشانی بلند و پینه بستهاش، داستان 70 سال عبادت و رشادت و تهجد و تعبد در خویش دارد. نگاهش مثل دو شعله و قامتش به شکوه کوهساران، به سخن میایستد.
ای فرزند دختر پیامبر! اگر هفتاد بار بمیرم، زندهام کنند، بسوزانند، خاکسترم سازند، بر بادم دهند، باز زندهام کنند، جانفشان رکاب توام. امام لبخند میزند.
زهیر بر میخیزد، او نیز متین و مطمئن سخن میآغازد.
عزت شهادت را به مذلت حیات نکبت بار در نظام جنایت معاوضه نمیکنم.
سخن مثل آتشفشان، مثل سیلاب اما به لطافت نسیم، به سبکبالی و روشنی آفتاب جاری است. همه یاران بر میثاق تاکید و پیمان و عهده خویش تجدید میکنند. جدالی مقدس در میان یاران حسین (ع) آغاز میشود؛ جدال مقدس سبقت. هر کس میکوشد اولین شهید باشد. همه میکوشند نخستین عابر قنطره (پل) شهادت باشند و این خواهش نگاه همه یاران حسین (ع) است.
امام پاسخشان میدهد: شما بهترین و برترین صحابه و همراهانی هستید که تاریخ به خود دیده و خواهد دید. صبر کنید، وعده دیدار نزدیک است. تبسمی آرام بر چهره یاران مینشیند. افق نیز منتظر تبسم خورشید است.
منبع:
محمد رضا سنگری، سوگ سرخ
پخش مستقيم حرم ابا عبد الله
| سخنراني 1 | Play | Download | |
| سخنراني 2 | Play | Download | |
| سخنراني 3 | Play | Download | |
| سخنراني 4 | Play | Download | |
| سخنراني 5 | Play | Download | |
| سخنراني 6 | Play | Download | |
| سخنراني 7 | Play | Download | |
| سخنراني 8 | Play | Download | |
| سخنراني 9 | Play | Download | |
| سخنراني 10 | Play | Download | |
| سخنراني 11 | Play | Download | |
| سخنراني 12 | Play | Download |
| سخنراني 1 | Play | Download | |
| سخنراني 2 | Play | Download | |
| سخنراني 3 | Play | Download |
| سخنراني 1 | Play | Download | |
| سخنراني 2 | Play | Download | |
| سخنراني 3 | Play | Download | |
| سخنراني 4 | Play | Download | |
| سخنراني 5 | Play | Download | |
| سخنراني 6 | Play | Download |
مداحی های جدید
محرم (حمید علیمی) من و جداییت ای دلربا خدا نکند ، غم تو و دل ما و بلا خدا نکند [1244 کلیک]
محرم (حمید علیمی) ماه می گوید حسین با آه می گوید حسین - آیه آیه حضرت الله می گوید حسین [1033 کلیک]
محرم (حمید علیمی) حسین آمد به میدان علی اصغر در آغوشش، علی لای لای [691 کلیک]
محرم (حمید علیمی) از حرم تا به حرم از اباالفضل و حسین ، اسم اینجای قشنگ شده بین الحرمین [763 کلیک]
محرم (حمید علیمی) نفس نفس زدن من فقط برای حسینه ، تپش تپش توی قلبم فقط دعای حسینه [512 کلیک]
محرم (حمید علیمی) آه و واویلا ، آه واویلا ، کربلا غوغا ، ماتم سرا شد [605 کلیک]
محرم (حاج منصور ارضی) روضه پریشانی کودکان حرم در شب شام غریبان [493 کلیک]
محرم (حاج منصور ارضی) روضه حضرت زینب و فرزندانش [260 کلیک]
محرم (حاج منصور ارضی) روضه حضرت عبدالله ابن حسن [186 کلیک]
محرم (مجید بنی فاطمه) غریب ارباب، غریب ارباب، منو دریاب، منو دریاب [371 کلیک]
محرم (مجید بنی فاطمه) عمه توام بیا و ببین، افتاده عمو جون رو زمین ، ببین چه خاکی شده به سرم، وقتشه که به کمکش برم [356 کلیک]
محرم (مجید بنی فاطمه) ازتوی چشمام، بارون فاصله ها، تو دلم حرم می سازم، به یاد کرب بلا [380 کلیک]
محرم (مجید بنی فاطمه) شبی صوت تو دلگیر ، خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر [240 کلیک]
محرم (مجید بنی فاطمه) صدای سوز گریه میاد تو دشت ماتم ، زبون گرفته خواهر میان خیمه غم [250 کلیک]
محرم (سعید حدادیان) روضه حضرت علی اصغر [204 کلیک]
محرم (سعید حدادیان) روضه حضرت ام البنبن و حضرت عباس [226 کلیک]
محرم (سعید حدادیان) روضه حضرت علی اکبر [162 کلیک]
محرم (سعید حدادیان) روضه حضرت اباعبدالله حسین [270 کلیک]
محرم (سعید حدادیان) روضه حضرت زینب و فرستادن پسران حضرت زینب به میدان نبرد [165 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) دار المجانین حسین ، می خانه اهل ولاست ، جنت برای عاقلا ، ما را هوای کرب بلاست [249 کلیک]
محرم (عبد الرضا هلالی) اگه من ای خدا خوبم و یا بد ، عشق یارم تو سینم نداره حد ، کربلا اگه نمی تونم برم من ، اما دلتنگ که میشم می رم به مشهد [308 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) می میرم یک روز می گم شهادتین ، می سوزم فقط میگم حسین حسین [552 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) اصغر من کی به زبان آمده ، حرمله با تیر و کمان آمده ، ارض و سماء شد ز غمت غرق خون... [204 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) از رسم زمونه خستم ، در کویت بندهای پستم ، تا مرگم پای تو هستم [224 کلیک]
محرم (عبالرضا هلالی) بیرق به پا کنید شد ماه شور و شین ، عرش خدای حی شد هیئت حسین [343 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) همرو مست خودت کردی ، دیونه گنبدت کردی ، مثل پرچمت پر از احساس ، حک شده روی دلم عباس [195 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) دل زینب همه خونه ، بی بی معمار جنونه ، چهره کبود بی بی ، خورشید هفت آسمونه [216 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) همه عالم میدونن که ملک آسمونن ، این شبهای آخر تو خرابه ها می مونن [402 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) ثار الله حسین یل زینب – شده مجنون دل زارم ، شده پر خون دلم، دل زارم [357 کلیک]
محرم (محمود کریمی) میاد از تو صحرا یک کاروان پر ماتم ، با پرچمی که نوشته کاروان محرم [901 کلیک]
محرم (محمود کریمی) روی تو را به چشم دل از سر دار دیده ام ، جانب مکه پر زند جان به لب رسیده ام [334 کلیک]
محرم (محمود کریمی) واسم نگاهت نفسه ، نفس بدون تو بسه ، بزار بیام کرب و بلا ، که بی تو دنیا قفسه [631 کلیک]
محرم (محمود کریمی) وقتی در آن غوغا در ظهر شور انگیز آن صحرا ، بوی شبیه عطر یاس آشنایی پیچید [482 کلیک]
محرم (محمود کریمی) زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ، ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم [258 کلیک]
محرم (محمود کریمی) در هاله ای از شور می آمد از بالای عالم سفره ای از نور ، می گشت جاری خطبه ای عشقی در پای آن سفره [219 کلیک]
محرم (محمود کریمی) اگه یتیم گریه کنه می لرزه عرش خدا ، صدای بابام می رسه عزیز بابا بیا [592 کلیک]
محرم (محمود کریمی) بر خیمه تشنه از خشکی لبهای یک مادر ، بر دست و پایی کودکی بی حال ، بوسه می بارید [224 کلیک]
محرم (محمود کریمی) دلم اسیر چشاته ، چشات به موج فراته ، یک قطره آب دواته ، علی لای لای [475 کلیک]
محرم (محمود کریمی) می سوخت سیمرغی در آتشی از هیزم غیرت ، وقتی ترک های لب ارباب خود می دید می سوخت از حسرت [240 کلیک]
محرم (محمود کریمی) مدد اگه حیدر کنه غوغا میشه به مولا ، آقا اگه لب تر کن دل میزنم به دریا [264 کلیک]
محرم (محمود کریمی) در اوج سرمستی هر کس امیدی داشت ، وقتی که می دیدند از بین دو انگشت مبارک جایگاه سبز فردا را [201 کلیک]
محرم (محمود کریمی) انگار یکی میون قلب منه ، ای وای یکی داره صدام میزنه – میگه بیا حسین مادر نداره ، بیا به کربلا حسین مادر نداره [374 کلیک]
محرم (محمود کریمی) گفت ارباب که اینجا همان وعده گه یار ، شفا بخش سینه غمبار بیایید و گشایید [493 کلیک]
محرم (محمود کریمی) کاش صیاد چنین تا نکند ، بیش از این تیغ به تن جا نکند ، کاش بر حال من و این گلها زینب از دور تماشا نکند [258 کلیک]
محرم (محمود کریمی) قد کشیده اگر شاخه شمشادم ، بر سر نی شده حجله دامادم [254 کلیک]
محرم (محمود کریمی) ساعتی رفته ولی هیچ خبر نیست از او ، آه کجا رفته عمو ، دیر کرده شده چند دلشوره زده مانده نفس بین گلو [352 کلیک]
محرم (محمود کریمی) کسی ندیده آه و زاری تو ، جونم فدای استواری تو ، نمون تو خیمه خواهر صبورم... [270 کلیک]
محرم (جواد مقدم) آه ارباب دلم آتیش گرفته ، می سوزه که کربلا نرفته ، در دلم تو سینه ام نهفته [342 کلیک]
محرم (جواد مقدم) چو گیسوی خود پیچ و تابم بده ، ز جام جمالت شرابم بده [564 کلیک]












































حدیث همراه 1 (منتخب میزان الحکمة) اولین نرم افزار حدیثی است که بر روی تلفنهای همراه سازگار عامل 
نرم افزارهای ویژه گوشیهای پشتیبانی کننده از سیستم جاوا شامل: قرآن کریم با خط زیبا و خوانا، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه ، دعای کمیل و ... 






















































































































































