تبليغاتX
هیأت محبان اهل بیت(ع) خدابنده - نماز چیست؟



باید به یقین بدانیم که اگر ما انسان ها در برابر ان کمال مطلق تسلیم نشویم و سر به سجده نگذاریم باید به تعداد خواسته ها و تمایلات و وابستگی های وجود خود ، خدایانی  بتراشیم و در برابر آنها تسلیم شده و به زانو بیفتیم و سجده کنیم.

شناخت معبود و افریدگار حقیقی ، محبت او را در دل ایجاد می کند و این محبت انسان را به پرستش و  عبادت و اظهار کوچکی و تواضع در برابر عظمت او وا میدارد.

 انسان در کل سرشتی خدا آشنا (به نقل وبسایت هیات محبان اهل بیت خدابنده). خداگرا و خدا پرست دارد و خود و جهان را وابسته به خالقی  می یابد که سرچشمه ی همه خوبی ها و زیبایی هاست . کمتر کسی در طول تاریخ این حقیقت را انکار کرده است . حتی انان که بت پرست بودند یا بت ها را شریک خدا می دانستند در صدد پاسخ گویی به این نیاز فطری خود بودند ولی در یافتن مصادق  واقعی دچار اشتباه می شدند.

انسان که از دروان گرایشی به خدا احساس می کند . تمایلی مقدس و متعالی که او را گاه و بی گاه به نجوا با خدا می نشاند و وادارش می کند که راز های درونی خود را بی واسطه با او در میان بگذارد.

نماز جلوه ی بندگی انسان در پیشگاه خدا و مظهر عبادت است آن که بنده ی افریدگار است و این بندگی را احساس می کند می داند و باور دارد ،که  در برابر او مطیع و فرمان بردار است و به سجده می افتد با او راز می گوید و نیاز می طلبد و به یاد ما می اندازد که بنده ای بیش نیستیم.

نماز  این حقیقت والا و سازنده ، بیان کننده ی بی نهایت گرایی آدمیان ، این اگاهی بخش به جان های مشتاق اگاهی این ازادی بخش شخصیت انسان ، این اب حیات جانهای زنده ی ادمیان نیازی به تعریف ، توصیف و تفسیر ندارد !!

در این جهان معنی دار که حرکت تکاملی دارد همه ی اشیا خدا را تسبیح می کنند و حمد و ثنا میگویند.

 

<< همه ی آن چه که در آسمان و زمین است برای خدا سجده میکنند >>(سوره رعد آیه ی ۱۵ )

فقط برخی از انسان ها هستند که از این حرکت تکاملی بی بهره ماندهند .

نماز عبارت است از بر قرار ساختن ارتباط بین یک موجود بی نهایت کوچک به یک موجودی بی نهایت بزرگ در حال معرفت.

آن جایی که این ارتباط با عظمت بر قرار میگردد چه مسجد ، چه گوشه ای از خانه ی محقر ، یا در میان زیبا ترین منازل باشد و یا هر جا که این ارتباط بر قرار شد آن جا رصد گاهی میشود برای نظاره به کمال بی نهایت.

نماز عبادتی است در پیشگاه پرورگار بزرگ که در سایه ی آن نیاز های  روحی و معنوی انسان تامین می شود و انسان های نماز گزار از آرامش روان و صفای روح و نیز از رفتار فردی و اجتماعی مناسب و مطلوب بر خوردار میشوند.

اگر ما انسان ها خدا رو قبول داریم و  می دانیم او افریدگار است و ما مخلوق. چرا در برابر این همه نعمت این خواسته ی کوچک یعنی نماز را به جا نیاوریم؟

آیا ما نباید از این افریدگار سپاس گزار باشیم ؟ نباید به گونه ای از خداوند تشکر کرد ؟ آیا راه بهتری برای تشکر از او می شناسید ( اگر می شناسید به ما هم نشان دهید) ما از خداوند تقاضا میکنیم اما نباید به او که نماز را از ما خواسته گوش فرا دهیم؟

**چرا نماز بر انسان واجب شد؟

"الله صمد" ، نشان دهنده ي بي نيازي اوست ‌، پس چه نيازي به شكر و تسبيح دارد؟

امام رضا (ع) فرموده اند : "همانا علت واجب شدن نماز ، آن است كه نماز اقرار بندگي به خداوند عز و جل است و نفي شريك و همانند براي خداوند عزيز و ايستادن انسان در برابر خداوند حكيم با حال مذلت و فروتني و خضوع و اعتراف به گناهان ، و نيز درخواست عفو از تقصيرات و بر طرف ساختن آثار گناهاني است كه شخص در گذشته مرتكب شده و صورت نهادن بر زمين است در هر روز به خاطر بزرگ داشت خداوند ، و ديگر آن كه نماز سبب مي شود بنده پيوسته به ياد خدا باشد و او را فراموش نكند و طاغي و ياغي نباشد و با خشوع و رغبت ، خواستار افزونی  بهره و نصيب خود در اين دين و دنيا باشد..."

حظرت علي (ع) به پيشگاه الهي عرض مي كند  : "بار الها! اين نماز من است كه در پيشگاه تو به جاي مي آورم ، نه به خاطر نيازي است كه تو به آن داري ، و نه به خاطر ميل و رغبتي است كه تو به آن داري بلكه براي بزرگ داشت و پذيرش فرمان تو است كه تو مرا به انجام آن فرمان  داده اي. اي خداي من(به نقل وبسایت هیات محبان اهل بیت خدابنده) ! اگر در نماز من عيبي است و يا نقصي در ركوع و سجود من است ، مرا باز خواست مكن ، و بر من با پذيرش و آمرزش خود تفضل و عنايت فرما كه من در همه حال به عنايت و تفضل تو محتاجم."

با دقت در فرموده ي اين دو امام بزرگوار ، اين بندگي كردن و نماز سودي به خدا نمي رساند ، بلكه مايه ي عزت و سعادت انسان است و چرا كه خداوند بي نياز مطلق است. اگر يك معلم هم به شاگردانش مي گويد درس بخوانيد ، نفع اين درس خواندن به خود شاگردان برمي گردد و براي معلم سودي ندارد.

خدا به شكر كردن ما نيازمند نيست ، بلكه اين ما هستيم كه نيازمند اويم. مانند رفتن مريض به سراغ پزشك ، كه داروي دكتر براي بيمار ترحم و لطف خاص پزشك به مريض است ، ما بيمار مي شويم و به سراغ پزشك مي رويم ، ما نيازمند به پزشك و داروي او هستيم و پزشك نيازي به ما ندارد.

آن چه ريشه و سبب عبوديت و بندگي انسان به خداوند است ، عبارت اند از :

1-عظمت خدا :بر خورد با یک شخصیت عظیم انسان را به تواضع وا میدارد خداوند مبداء همه ی عظمتها و جلالها است. شناخت خداوند به عظمت و بزرگی، انسان ناتوان و حقیر را به کرنش و تعظیم وا می دارد.

2- احساس نیاز و وابستگی : انسان ، بر خور دار از عجز و نیاز و نا توانی است و خداوند در اوج بی نیازی و غنایی مطلق و سر رشته دار امور انسان است این هم عاملی است تا انسان در برابر خداوند بندگی کند.

3-سپاس نعمت : توجه به نعمت های بی حساب و فراوانی که از هر سو و در هر زمانی ما را احاطه کرده است ، قوی ترین انگیزه را برای پرستش پروردگار ایجاد می کند.

۴- فطرت : در سر رشت انسان (به نقل وبسایت هیات محبان اهل بیت خدابنده)،پرستش و نیایش وجود دارد و انبیاء هم آمده اند تا فطرت را در مسیر حق ،هدایت کنند و انسان را از عبادت های اشتباه نجات بخشند.

در تمام ادیان اسمانی نماز واجب بوده است و همه ی پیامبران و اولیا ء الهی به نماز سفارش کرده اند.

 

**برخی از اثار نماز:

1) تکامل روح در پرتو نماز

2) تقویت اراده

3)نظافت

4)بهداشت روان

5)مصونیت و خود نگه داری و اعمال باز دارنده از فحشا و منکر و گناه

6)نماز مکتب عالیه تربیت

7)نماز بزرگ ترین عامل تکذیه

8)نماز و  انسان سازی

 

حقیقته نماز از نظر امام رضا: "نماز صله و موهبتی است از طرف خداوند مهربان برای بنده از راه رحمت و غنایت و نماز  مطالبه ی وصال و تقرب بنده به سوی خداست..."

 

**چگونه باید عبادت کرد؟

خدا لایق ستایش است و میتوان با چند جمله زبانی به خود با او راز نیاز کرد ، پس چرا نمازی را که به زبان بیگانه است بخوانیم؟

در این که خداوند را چگونه باید عبادت کرد و با کدام الفاظ و اعمال او را ستود  ، بهترین راهنما خود خداوند است.

هم قالب و شکل این عبادت و هم محتوا و مضمون آن از سوی پرودگار ، معین شده است پس عبادتی است خدا پسند و مورد پزیرش پروردگار(به نقل وبسایت هیات محبان اهل بیت خدابنده).

مگر نه این که آدرس هر خانه را باید از صاحب خانه پرسید؟ مگر نه این که در هر ضیافت و مهمانی باید نظر میزبان رو رعایت کرد؟

عبادت حضور در برابر خدایی است که صاحب حهان است و نشستن بر سر مائده های معنوی پروردگار است که برای بندگان فراهم کرده است . پس چگونهگی عبادت را هم از او باید فرا گرفت و به دستور او عمل کرد و دید که او چه چیز را عبادت دانسته و عبادت را به چه صورت از ما طلبیده است.

بهترین عبادتها آن است که :

اگاهانه ، عاشقانه ، خالصانه خاشعانه باشد که همه ی اینها در نماز قرار داده شده است.

روح عبادت در فطرت انسان نهفته است و اگر خوب رهبر نشود به عبادت بت و طاغوت می گراید.

مثل میل به غذا که در هر کودکی هست ولی اگر راهنمایی نشود ممکن است کودک خاک هم بخورد و هر چیزی که به  زیان اوست را میل کند.

در گرفتن شماره تلفن اگر یک شماره اشتباه یا کم یا زیاد گرفته شود تماس بر قرار نمی شود و یا اشتباه میشود.

کسانی از روی انحراف ، در شکل عبادت خدا تغییراتی می دهند (به نقل وبسایت هیات محبان اهل بیت خدابنده)، این تغییر دادن گاهی از روی لجاجت و گاهی جهل و نادانی یا عوامل دیگر است.

"تعبد " آنست که حتی در شکل عمل هم آن گونه ک دستور دین است بی کم و کاست عمل کنیم تا به مفهومه صحیح "بندگی " رسیده باشیم.

نکته ی قابل توجه دیگر این است که : کتاب آسمانی و دین به زبان " عربی " است و خدا می خواهد یک مفاهیمی را به ما القاء کند و لذا از مفاهیم عربی استفاده کرده چون ابتدا اسلام و پروردگار و پیغمبر ، در میان قومی مبعوث شد که عرب زبان بودند.

همچنین کسانی که به زبانهای دنیا آشنا هستند و زبان شناس و بی طرف و با انصاف باشند شهادت می دهند که زبان عربی کامل ترین زبان می باشد و در باره ی مفاهیم بلندی است که دیگر زبانها خالی از آنهاست.

خداوند معبود و معشوق ماست و  وقتی چیزی از ما خواسته که انجام دهیم ( که سودش هم به خود ما باز می گردد) باید عمل کنیم. وقتی عاشق حواب معشوقش را میدهد احساس رضایت و ارامش میکند.

قران کریم :"اگاه باشید،یاد خدا دل ها را ارام میکند. "

 

**عوامل اصلی اسیب شناسی دین داری مردم:

چرا جوانها به حد زیادی از نماز فاصله گرفته اند و علاقه کمتری نسبت به دین دارند؟

استاد شهید مطهری دو چیز را عامل اصلی در آسیب شناسی دین داری جوانان میدانستند:

۱-نا آگاهی جوانان از دین

۲-آلودگی اخلاقی که در کتاب اندیشه مطهری این دو مطلب به طور کامل و زیبایی بیان شده است.

اما عوامل دیگری نیز وجود دارند که به اختصار بیان می کنیم:

۱-خرافات : کسی که دوست دارد با دین  و مذهب آشنا شود ، خرافات او را از دین فراری می دهد مثل مگسی که توی آب افتاده باشد و انسا رغبت نمی کند این لیوان آب را بخورد!!

۲-محیط فاسد: همه ی فطرت ها بر اساس توحید آفریده شده است این محیط خانواده و اجتماع است که انسان را به سویی می کشاند و بر فطرتش گرد و غبار می نشاند.

۳-نبود تبلیغات سالم: امام رضا (ع) فرموده اند : اگر مردم معارف دین را از ما می شنیدند عاشق دین می شدند.

اگر اسلام ناب و صحیح از زبان اسلام شناسی آگاه و دلسوز گفته شود ، همه ی تشنگان را به خود جذب کرده و مکاتب مادی و ضد دینی تعطیل می شود ، چون مردم می فهمند که سعادت آنها در سایه ی دین است.

۴-تبلیغات سوء: امروز دنیای کفر و استکبار جهانی بودجه هنگفتی برای بد جلوه دادن دین ، شک ایجاد کردن در ذهن جوانان ، مخالفت دین با علم ، عدم نیاز انسان به دین در قرن علم و تکنولوژی و کهنه قلمداد کردن دین خرج می کند.

امروز کشور های بزرگ، تحقیقات گسترده ای در زمینه ی اسلام می کند و به طور مرموز با نوشتن کتاب و مقاله و فیلم و نمایشنامه با نام دین ، دین را می کوبند و جوانی که بین دوراهی مانده و می خواهد اسلام را بشناسد و با سرچشمه ی زلال اسلام رابطه ای ندارد و فقط به این گونه کتابها و کارها از دین و مذاهب متنفر می شود.

۵-غفلت انسان از ارزش های متعالی خود :

اما سجاد ( ع) فرموده اند : تعجب  می نمایم از آن شخصی که در جستجوی تحصیل و فضیلت است ، ولی از انجام واجبات و فرائض کوتاهی می کند(به نقل وبسایت هیات محبان اهل بیت خدابنده) . چنین آدمی از معرفت حقیقت امر و عظمت آن محروم بوده و مشیت خدا را نادیده گرفته و از آن چه خداوند حکیم او را برای آن ساخته غفلت کرده است.

آنچه در قرآن برای کافران و منافقان و افراد ضعیف الایمان آمده و آثار سوئی ذکر می کند مهم ترین منشاء آن ها همان ترک نماز یا تضییع نماز است. اگر نماز نباشد قاطعا پیروی شهوات و پیروی منکر به دنبال خواهد داشت.

 

خدا که مهربانیش بر همه آشکار است چه گونه می تواند بنده اش( که نماز نمی خواند)در آتش بسوزاند ؟

حضرت علی (ع) :از نماز مواظبت و مراقبت کنید و زیاد نماز بخوانید و با نماز به پیشگاه خداوند تقرب بجویید ... مگر به پاسخ اهل جهنم گوش ندادید که از آنان(اهل جهنم ) می پرسند چه چیزی شما را در جهنم انداخت ؟ گویند ما نماز نمی خواندیم.

رسول گرامی اسلام (ص) فرمونده اند: چیزی بین مسلمان و بین کفرش جز ترک نماز نیست . در این حدیث شریف روشن است که "ترک نماز" چه از راه انکار باشد و چه از راه اهانت"کفر آور" است.

اسلام نماز را به منزله ی عماد و ستون دین دانسته است و ترک نماز از را برابر با انهدام دین می داند.

پیامبر اکرم (ص) : اگر کسی نمازش را بدون عذر و علت ترک نماید ، به تحقیق اعمال خیرش، حبط و بی فایده می گردد.

در قیامت سرنوشت انسان و نوع زندگانی او را همان اعمالی که در این جهان انجام داده است تشکیل می دهد . حقیقت و باطن اعمال در جهان آخرت به صورت زشت یا زیبا لذت بخش یا درد آور تجسم میابد و آدمی خود را میان اعمال مجسم شده خود می بیند.

قرآن کریم در آیات متعدد به این حقیقت اشاره می نماید که در حیات اخروی هر کس آنچه را که در این جهان انجام داده حاضر میابد.

آنچه در روز قیامت به عنوان پاداش یا کیفر به انسان داده می شود عین عمل اوست.

مثلا کسی که سم می خورد ، به بدن او آسیب می رسد و منجر به مرگ او می شود. چه طور اینجا سوال نمی آید چرا سم باعث مرگ شده!!

مثال دیگر : مثلا به شخصی که مریض است پزشک می گوید یک دوره ی مشخص را دارو بخورد تا حالش بهتر شود اما اگر این کار را نکرد و حالش بد تر شد پزشک مقصر نیست و علتش کاملا واضح استو

انسان آلوده و گناهکار هم به بهشت نمی رود(به نقل وبسایت هیات محبان اهل بیت خدابنده). چون این تجسم اعمال اوست که در آن جهان می بیند . طبق حدیث ذکر شده از رسول اکرم تارک نماز ، کافر است. آیا کافر به بهشت می رود؟

و همینطور پیامبر اکرم می فرماید: کسی که نمازش را ترک کند تمام اعمال خیرش از بین میرود.آیا چنین کسی به بهشت می رود؟

هر عملی که ما در این دنیا انجام می دهیم یک جنبه مادی و ظاهری دارد که پس از انجام آن از بین می رود و یک جنبه باطنی و غیبی دارد که هرگز ار بین نمی رود و باقی می ماند و از انسان جدا نمیشود و در روز رستاخیز ، با انسان محشور می شود و همنشین انسان در قیامت کردار اوست پس باید دقت کند همنشینی که انتخاب می کند ، نیک  باشد و مایه ی اونس او.

ای عزیز! بدون نماز خود را اهل حق و حقیقت ندان و رسیدن فیض خاص الهی را به سوی خود توقع مدار.

اکسیر وجود منهای "نماز" بی سود است و فراریان از این مقام گرفتار دام شیطانند.

 

**علل ترک نماز

آنچه در این بخش مورد بررسی قرار می گیرد ، علل ترک نماز و درمان آن است .

ابتدا باید گفت که تارکان نما ز از حیث کمّیت ترک ، عبارتند از :

الف) کسانی که به طور مطلق تارک نماز هستند .

ب) گروهی دیگر بعضی اوقات نماز می خوانند و بعضی اوقات نماز نمی خوانند .

پ) بعضی دیگر نماز می خوانند ، اما واجبی از واجبات نماز را ترک می گویند ، مانند قرائت یا اذکار واجب نماز ، یا در مکان غصبی نماز می خوانند .

**در قرآن کریم آمده :

اهل بهشت از جهنمیان از سبب دوزخی شدن آنها سئوال می کنند و دوزخیان جواب می دهند که چون از نمازگزاران نبودیم . همچنین خداوند ما و خانواده مان را امر به خواندن نماز می نماید و نیز در آیات دیگر ما را به نتیجه نماز خواندن و ترک آن به طور کلی آگاه می کند و همه آن ها دلیل بر اهمیت نماز و انجام آن است.

درباره ترک نماز ، روایات زیادی داریم که بعضی مطلق و بعضی مقیدند ، یعنی در بعضی روایات تارک نماز به صورت کلی کافر معرفی شده است ، ولی در برخی روایات دیگر ، هر تارک نمازی کافر معرفی نشده است ، بلکه تارک نمازی کافر معرفی شده که نماز را از روی عمد ترک کند ؛ مثلا در روایتی از رسول اکرم (ص) آمده است که :

« من ترک الصلوه متعمدا فقد کفر؛ کسی که ؛ نماز را از روی عمد ترک کند کافر شده است » و نیز  می فرماید :

 

« من ترک الصلوته متعمدا فقد هدم دینه ؛ هر کس نماز را از روی عمد ترک کند دین خود را خراب کرده است » و در جای دیگر می فرماید :

« ما بین المسلم و بین عن تکفر الی ان یدرک الصلوه الفریضه متعمد او یتهاون فلا یصلیها؛

فاصله ای بین مسلمان و کافر نیست مگر اینکه کافر از روی عمد نماز واجب را ترک می گوید و یا از روی سستی نماز نمی خواند » و همچنین در روایتی از امام صادق ( ع ) آمده که :

« تارک نماز کافر است ولیکن زنا کار کافر نیست بلکه فاسق است » که در این باره از امام صادق سئوال شد: چرا زانی کافر نیست ولیکن تارک نماز کافر است ، دلیلش چیست ؟ امام (ع) می فرماید :

 « زانی و مشابه آن عمل را از روی شهوت که یک نیروی غریزی است و بر او غلبه پیدا کرده انجام می دهند ولیکن تارک نماز ترک نماز نمی کند (به نقل وبسایت هیات محبان اهل بیت خدابنده)، اینکه قصدش  کوچک شمردن نماز باشد و زانی به طرف زنا نمی رود ؛ مگر اینکه با به جا اوردن آن کسب لذت می کند ، برای هر کسی که نماز را از روی عمد و قصد ترک می کند به جهت کسب لذت نیست و هنگامی هم که لذت نباشد ، کوچک شمردن و سبک شمردن را به دنبال خواهد داشت و استخفاف و کوچک شمردن نماز موجب کفر می شود . »

 همانطور که مشاهده شد ، ترک نماز از روی عمد ، موجی کفر است و اگر در روایات دیگر ، ترک نماز را به صورت مطلق ، موجب کفر دانسته اند ، با این روایات مطرح شده و روایات مقید دیگر ، تخصیص زده می شوند ؛ یعنی ترک نماز ، همراه با عمد و قصد ، موجب کفر است .

کفر ، عبارت است از نپذیرفتن و انکار چیزی که عقل و فطرت آدمیان آن را حق می دانند ، که نتیجه چنین انکاری ، ترک ضروریات دین است و از جمله این ضروریات ، نماز است .

 

**نکته

کفر در اصطلاح فقها ، انکار اصول دین ( توحید ، نبوت و معاد ) و انکار ضروریات دین است و به همین جهت ، کفری که در روایات مطرح شده است و به تارک الصلوه نسبت می دهند ، کفر از دیدگاه فقهی نیست ؛ یعنی احکام کفر بر او بار نمی شود ، پس دلیل این که در روایات به تارک الصلوه کافراطلاق می شود ، اهمیت دادن به موضوع نماز و ترک نکردن آن می باشد ؛ البته ، اگر کسی نماز را به دلیل منکر بودن آن نخواند در اصطلاح فقها کافر گفته می شود ، زیرا منکر ضروری دین شده است . 

 

**عدم آشنایی به فلسفه نماز

اهمیت ندادن به نماز به لحاظ عدم آشنایی به حقیقت آن و احساس نیاز نکردن نسبت به آن ، خود از عوامل ترک نماز به شمار می آید(به نقل وبسایت هیات محبان اهل بیت خدابنده) . انسان بر طبق فطرت خود همواره به سوی آن چیزی است که برایش اهمیت دارد ، توجه و اهتمام می کند . اگر برای آدمی امری مهم و ضروری جلوه کند ، آن را به هر صورت ممکن ، انجام خواهد داد ف چنان که امام خمینی در وصیت نامه خویش می نویسد :

« حجم تحمل مشکلات و جان نثاریها و فداکاری ها متناسب با حجم بزرگی مقصد و علو رتبه آن است . » مهم آن است که تشخیص دهد که به چه چیزی محتاج است و چه چیزی می تواند آن نیاز و احتیاج را برآورده کند . وقتی از بعضی از افراد سئوال می کنیم : چرا نماز نمی خوانید ؟ می گویند : « خودم هم نمی دانم » . از این جواب معلوم می شود ، که دلیل ترک نماز وی ندانستن فلسفه نماز و آشنا نبودن به فواید آن است و اصولا نسبت به نماز احساس نیاز نمی کند ؛ چرا که با خود می گوید : من که زندگی می کنم و در آن عقل خود را راهنما قرار می دهم ؛چه نیازی به نماز دارم؟ نماز چه ربطی به زندگی من دارد ؛ چه نقشی دارد ؛ چه نماز بخوانم ، چه نخوانم ، به زندگی من فایده ای نمی رسد ؛ نماز برای آخرت است ، نه برای دنیا و من در دنیا هستم نه آخرت .

 

**درمان

آشنا شدن و آشنا کردن به فلسفه و حقیقت نماز و این که نماز جزء نیاز ماست ، جزء زندگی و حیات ماست و فایده و آثار نماز در دنیا و آخرت تجلی می کند ، از جمله مباحثی است که به بعضی از آن ها در صفحات آینده اشاره خواهیم کرد و در این جا هم مقداری از آن فواید را به اختصار بیان می کنیم ؛ با نماز زندگی معنا و جهت پیدا می کند ؛ نماز پاسخ به حس پرستش است .

به واسطه آن آرامش و تعادل روانی پیدا می شود ، چنان که خداوند می فرماید :

« الا بذکر الله تطمئن القلوب» (به نقل وبسایت هیات محبان اهل بیت خدابنده)؛ آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرامش پیدا می کند . »

نماز درمان افسردگی و اضطراب ، نگرانی ، تزلزل شخصیت ، از خود بیزاری ، ناامیدی و ... است .

با ارتباط برقرار کردن با مبدأ پاکیها ، اراده و توانایی مطلق و کمال مطلق و ... ، تمام ناپاکیها ، بی ارادگیها ، ضعفها ، ناتوانیها ، نقصها و ... از بین می رود .

با نماز ، خودپرستی و آثار آن ، که محور گناهان است ( خودبینی ، خود بزرگ بینی ، خودستایی ، حسادت و دیگر امراض روحی ) از بین می رود و به همبن جهت است که در روایات داریم که حضرت علی ( ع) می فرماید :

« الصلوة حصن من سطوات الشیطان ؛ نماز دژ محکمی است که نمازگزار را از حملات شیطان نگاه   می دارد»

در روایت دیگر از فاطمه زهرا (س) داریم که فرموده است :

« جعل الله الصلوه تنزیها لکم عن الکبر ؛ خداوند نماز را قرار داده است تا انسانها از خودبزرگ بینی پاک شوند . »

همه ما معترفیم که خود بزرگ بینی از امراض حقیق ما آدمیان است و وقتی که نماز ، یکی از فلسفه هایش درمان این بیماری است ، چرا نخوانیم ؟ شایان ذکر است که آن نمازی برطرف کننده امراض روحی و بیماری هاست که نماز واقعی ، حقیقی و با حضور قلب باشد .

پس این که بعضی افراد نماز را برای رفع و دفع مشکلات و احتیاجان مادی می خوانند ، به حقیقت نماز و فلسفه آن که بیان شد آشنایی پیدا نکرده اند(به نقل وبسایت هیات محبان اهل بیت خدابنده) . در مورد چنین نمازی ، اولا : باید گفت که این گونه نماز خواندن ، موقتی است ؛ مثلا تا زمان رهایی از کنکور نماز می خواند و همین که قبول شد یا رد شد نماز را ترک می گوید ، زیرا احتیاجش برطرف شده است ،

در حالی که نیاز ما به نماز ، دائمی است و هر لحظه با نماز بودن ، منظور خداست ، چنان که می فرماید :

« و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفه و دون الجهر من القول باالغدو والاصال و لا تکن من الغافلین ؛ پروردگارت را در درونت با زاری ، ترس و با گفتار آهسته در بامدادان و شامگاهان یاد کن و از غفلت پیشگان مباش . » همان طور که ذکر خواهد شد ، فلسفه اصلی عبادت ، به خود آمدن و خود بازیابی است و آدمیان هر لحظه باید رو به تکامل بروند تا در این مسیر تکاملی از ناخوداگاهی به خودآگاهی برسند که مسلما عبادتی که فلسفه اش این است ، نمی تواند موقتی باشد .

ثانیا : چنین نمازی مرتبه ای از مراتب عبادت است ، چرا که عبادت مراتبی دارد و یکی از مراتب آن ، عبادت برای رفع گرفتاریهای مادی است ، چنان که در روایت به این مرتبه نیز تصریح شده است :

« ابو عبید حذاء گفت : با حضرت باقر (ع) بودم ، مرکبم گم شد ، امام فرمود : دو رکعت نماز بگزار و بعد بگو : خداوندا تو که گمشده را باز می گردانی و از گمراهی به هدایت می آوری ، گمشده ام را به من بازگردان که آن از احسان و بخشش تو است . بعد فرمود : ای ابا عبید ، پیش آی و سوار شو . با حضرت سوار شدم ، همچنان که راه می پیمودیم ، یک سیاهی به چشم ما خورد . امام فرمود : این شتر تو است ، چون دقت کردم دریافتم که شتر من است. »

همچنین مردان الهی در زمان گرفتاریها به نماز پناه می بردند . ابن خلکان در تاریخ خود می نویسد :       « چون برای بو علی سینا مشکلی پیش می آمد بر می خاست و وضو می ساخت و قصد مسجد جامع می کرد و نماز می گزارد و خدا را می خواند که آن مسأله مشکل را بر وی آسان کند » . همانطور که ملاحظه می شود ، در این مرتبه صرفا اطاعت و بندگی است ؛ یعنی وقتی که برای ما مشکلی پیش می آید ، با عبادت خود از خداوند طلب یاری در حل مشکل می کنیم ، مثل چنین عبادتی آن است که کارگری برای مزد و پول کار می کند وازخود کار بهره ای نمی طلبد ، بلکه فقط به خاطر درآمد حاصل از آن کار می کند و در حقیقت با عبادت خود معامله می کند ؛ نماز می خواند تا در مقابل آن ، مشکلی از او حل شود و یا به بهشت برود و یا در کنکور قبول شود و ... و گاهی نماز می خواند تا بلای دنیوی نازل نگردد و یا به جهنم نرود ، چنان که در روایتی از رسول اکرم (ص) آمده است :

« ان العباد ثلاثه : قوم عبدوا الله – عزوجل – خوفا فتلک عباده العبید و قوم عبدوا الله – تبارک و تعالی – طلب الثواب فتلک عباده الاجراء و قوم عبدوا الله – عزوجل – حبا له فتلک عباده الاحرار و هی افضل العباده[1][۶] ؛ عبادت کنندگان سه دسته اند :

1. گروهی که خدای عزوجل را از ترس عبادت می کنند و این عبادت بردگان است .

2. مردمی که خدای تبارک و تعالی را به طمع ثواب عبادت می کنند و این عبادت مزدوران است .

3. دسته ای که خداوند عزوجل را برای دوستی اش عبادت می کنند و این عبادت آزادگان و بهترین عبادتهاست » .

نتیجه آن که ، به طور کلی آثار و فواید عبادت از سه ناحیه به ما می رسد :

الف) فایده ای که از خود عبادت و نماز به طور مستقیم ، عاید ما می شود (به نقل وبسایت هیات محبان اهل بیت خدابنده)؛ یعنی ، خداوند برای خواسته ها و مطلوب های برتر از ماده ما وسیله ای قرار داده است تا به واسطه آن به کمال مطلوب و خواسته های معنوی خود برسیم و یا به واسطه آن خویشتن سازی کنیم .

ب) ثمره ای که از خود نماز به طور مستقیم عاید ما نمی شود ، بلکه چون به واسطه عبادت ، اطاعت خدا می شود ، لذا خداوند در مقابل آن ، مشکلات ما را حل خواهد کرد .

پ) ثمراتی که از خود عبادت به طور مستقیم نصیب ما نمی گردد ، بلکه با عبادت کردن ، زمینه برای رشد فعالیتها و موفقیتها فراهم می شود ؛ پس عبادت در رفع مشکلات و حتی در قبولی کنکور هم نقش دارد ، ولیکن به این صورت که با عبادت و تقوا پیشه کردن ، آرامش روان و اعتماد به نفس و اراده قوی و ... حاصل می شود و ذهن ، امادگی برای فعالیت و تلاش در خواندن و مطالعه پیدا می کند ، نه این که بر صرف عبادت کردن ، در کنکور موفق شویم ، بدون آن که تلاش لازم را داشته باشیم . ملخّص سخن ، آن است که تقوا در عقل نظری اثر غیر مستقیم و در عقل عملی اثر مستقیم دارد . 

 

**احساس تحجّر و عقب ماندگی

چنین اشخاصی بر این باورند که مذهب از زندگی جداست و دین با زندگی کردن و لذت بردن از دنیا مخالف است و به خود، این معنا را که دین قدیمی و ارتجاعی است و معتقدان به آن مرتجعند و از دنیا، علم و پیشرفت جدا هستند ، تلقین می نمایند و از آنجائی که نماز جزئی از مذهب است و مذهب جدای از زندگی است ، نتیجه می گیرند که نماز جدای از زندگی است و اگر بخواهند دینداری کنند و بالتبع نماز بخوانند ، احساس تحجر و عقب ماندگی می کنند (به نقل وبسایت هیات محبان اهل بیت خدابنده).

چنین اشخاصی برای آن که خود را قانع کنند که راهشان صحیح و دلایلشان منطقی است ، به مذهبیان و غیر مذهبیان نگاه می کنند و مشاهده می کنند که مذهبیان از واقعیتهای زندگی و از لذات زندگی و از علم ، پیشرفت ، با زمان بودن و در زمان بودن ، به دورند و انسانهایی بی سواد ، خشک متحجر و عقب افتاده اند که قدیمی فکر می کنند و گذشته گرا هستند و در عین حال نماز می خوانند و بسیار مقید به انجام آن هستند و در مقابل ، این همه لا مذهبانی که در دنیای خارج از ما و یا دنیای ما و حتی نزدیک ما و با ما زندگی می کنند ، آدمهای منطقی ، پیشرفته و با سوادند .

در مقایسه کردن ، همین کافی است که به دینداری و دیندار بودن اهل خانوده و اجتماع و یا گروه خاص نگاه کنند و نتیجه مذکور را بگیرند ؛ به پدر و مادر قدیمی و بی سواد خود نگاه کنند که در عین حال که مذهبی و پای بند به اصول مذهب و اعمال مذهبی هستند ، ولکن از پیشرفت ، سواد و واقعیت های زندگی به دورند .

درمان فهمیدن و فهماندن این معنا که دین نه تنها با علم ، پیشرفت ، زندگی کردن و لذت بردن صحیح مخالف نیست، بلکه دین برنامه زندگی است و تمام دستورات دینی برای چگونه زندگی کردن، چگونه انسان شدن، چگونه پویا شدن، حرکت کردن، از ایستایی خارج شدن و به چه نحو جامعه را ساختن، است .

دین نه تنها مخالف لذت بردن صحیح از مواهب دنیا نیست ، بلکه با دیندار شدن واقعی ، لذات دنیا را بهتر می توان لمس کرد .تمام واجباتی که در دین می باشد ، نه برای این است که از خوشیها و لذتهای دنیوی بکاهد ، بلکه یکی از فلسفه تشریع واجبات ، برای خوشبختی در دنیاست و این که چگونه به خوشبختی های دنیا برسیم و مسلما چنین انسانی در آخرت هم خوشبخت خواهد شد ، نه این که ، مثلا ، نماز برای آخرت است و فایده ای برای دنیای من ندارد . و همچنین فلسفه محدودیت ها و جلوگیریها در اسلام ، نه این است و خداوند با حرام کردن بعضی از امور مثل : زنا ، چشم چرانی ، میگساری ، قمار دزدی ، ربا و ... خواسته است ، ما از زندگی آن طور که هست لذت ببریم و همه اینها برای نهی از زندگی کردن و نفی شوت و غرایز دیگر نیست ، بلکه برای مهار کردن شهوات و غرایز و نفس اماره ، جهت استفاده بهتر و بهینه از همین دنیا،آن چنان که باید باشد است ؛ مثلا ، خداوند در فلسفه روزه می فرماید :

« یا ایها الذین آمنو کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من فبلکم لعلکم تتقون ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید ، روزه بر شما تکلیف شده کما این که به مردمان قبل از شما تکلیف شده بود ، تا به وسیله آن متقی شوید. » که فلسفه روزه را مصونیت و بیمه شدن آدمیان و آزاد شدن از اغیار که همان تقوا باشد بیان نموده است .

برای این که مطلب به دل بنشیند یک سئوالی رامطرح می کنیم وجواب را ازشما خواننده محترم می خواهیم و آن این که با قطع نظر از خدا ، مذهب و نماز(به نقل وبسایت هیات محبان اهل بیت خدابنده) ، اگر آدمی در همین زندگی خود ، گرفتار ، اسیر و در بند نوکری شهوت و درون خود باشد ، بهتر می تواند از زندگی لذت برد یا کسی که حاکم و سلطان بر همین شهوت باشد و مهار شهوت در اختیارش باشد و هر جا او خواست شهوت باشد ، نه هر جا که شهوت خواست او باشد ؟ اگر آدمی اسیر عُجب ، خود بزرگ بینی ، حسادت ، بخل ، کینه ، بغض و ... باشد ، بهتر از زندگی لذت می برد ، یا کسی که اسیر اینها نیست ؟

 

---تهیه و گرد آوری:---

خدام و مسولین هیات محبان اهل بیت خدابنده

---تنظیم و ویرایش:---

م.حسینی(کاربر وبسایت)

--------wWw.MoHeb14.BlOgFa.cOm--------



 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388;ساعت ;  توسط م.حسینی;  |