درآمدی بر شناخت ابعاد تهاجم فرهنگی
خصوصیات فرهنگ
خصوصیات فرهنگ را میتوان به شرح زیر ارائه كرد:
1. آموختنی و اكتسابی است: افرادِ هر نسل، میراث فرهنگی را از نسل گذشته دریافت میكنند و به نسل بعدی میسپارند.
2. زنده است: جنبهی پذیرندگی فرهنگ مربوط به زنده بودن آن است و توقف فرهنگ مساوی با مرگ آن است.
3. فطرتِ ثانوی انسان است؛ یعنی به خودی خود عمل میكند؛ بر این اساس است كه ارزشها، بایدها و نبایدها و اهداف و عادات، پایههای فرهنگ را میسازند.
4. فراتر از سواد و تحصیلات است؛ زیرا با فطرت و سرشت انسانها مرتبط است.
5. هویتدهنده است؛ یعنی تنظیمكنندهی روابط اجتماعی و تضمینكنندهی نوع بینش و نگرش فرهنگپذیر است.
6. نسبی است؛ فرهنگ متنوع است، تدابیر و روشها از یك گروه به گروه دیگر فرق میكند و هر قومی طرز تفكر و عادات ویژهای دارد.
7. منتقل شدنی است؛ هر گروه انسانی میراث اجتماعی (فرهنگ) خود را به دیگران انتقال میدهد.
8. خاص انسان است؛ فرهنگ شامل گذر از مرحلهی غریزی به رفتارِ آموخته است كه الگوهای آن میتواند از یك شخص یا نسل به شخص یا نسل دیگر منتقل شود؛ در واقع مفهومی تجریدی از مشاهدهی رفتار انسانهاست
فرهنگ غربی و فرهنگ شرقی
امروزه در تقسیم كلی، فرهنگ كشورهای جهان را به دو دستهی شرقی و غربی تقسیم میكنند. دو اصطلاح شرق و غرب تعابیر جغرافیایی هستند و با این ملاك كشورهای چین، فیلیپین، ژاپن و... شرقی محسوب میشوند و ایسلند(به نقل از وبسایت محبان اهل بیت)، كانادا و تمام آمریكا از شمال تا جنوب، غربی؛ اما این دو مفهوم در حوزهها و قلمروهای دیگر مثل سیاست، حكمت، فلسفه، عرفان و تاریخ هم در برابر هم قرار میگیرند؛ برای مثال، تقابل اسلام و غرب، صورتی از تقابل شرق و غرب محسوب میشود (داوری اردكانی، 1379، ص12). در این تقسیمبندی تاریخی و سیاسی منظور از فرهنگ غربی همان بینش یونان و روم بعد از میلاد مسیح و اروپای بعد از رنسانس است كه برخی از ویژگیهای آن عبارتاند از: اصالت قدرت، اصالت ماده، اصالت زندگی، نظم فكری و عملی، اصالت مصرف، میل به تحلیل عقلانی، خودمداری و اومانیسم.
در مقابل فرهنگ غربی، مجموعهای از فرهنگهای ملل شرقی قرار دارد كه عمدتا دارای ویژگیهای زیر است:
طالب و تابع قطب بزرگ ازلی (خداوند) است (اصالت وحدانیت)؛ در جستوجوی روح و یافتن راز خلقت است (اصالت روح)؛ میل به تحلیل عاطفی دارد؛ قومگرا و ناسیونالیسم است؛ به همهچیز با دیدهی ابهام مینگرد.
تهاجم فرهنگی
امروزه با توجه به رشد فكری و آگاهی عمومی ملتهای جهان، نفوذ و سلطه و بهدست آوردن مستعمرات از راه لشكركشیهای نظامی، به آسانی امكانپذیر نیست و در صورت اجرا هزینههای زیادی را بر مهاجمان تحمیل میكند؛ به همین سبب، بیش از یك قرن است كه استعمارگران روش نفوذ در كشورها را تغییر دادهاند. این كشورها معمولاً اجرای مقاصد خود را با عناوین تبلیغ مذهبی، رواج تكنولوژی، ترویج زبان، انجمنهای خیریه، ترویج بهداشت، سوادآموزی و ، به عبارت دیگر، به نام سیاستهای فرهنگی و فرهنگپذیری انجام میدهند. هرچند نمیتوان این عناوین را از نظر نوعدوستی و انسانیت موردتردید قرار داد، ولی تاریخچهی این روابط و خدمات نشان داده است كه این برنامهریزیهای دقیق، در جهت رشد و بالندگی فرهنگ این كشورها نبوده بلكه زمینهی اسارت كامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسیآنان را فراهم ساخته است .
بدین ترتیب، استعمارگران، اكنون به این نتیجه رسیدهاند كه بهترین راه نفوذ در سایر كشورها، نفوذ در فرهنگ آنان و استحالهی درونی آن است. آنان میخواهند ارزشهای مورد پسند خود را ارزشهای مترقی جلوه دهند و جایگزین معیارهای بومی و فطری ملتها سازند و، از این طریق، بدون هیچ دغدغهای به آیندهی منافع خود در این كشورها مطمئن باشند. این جمعبندی، به ویژه در دهههای اخیر، مبنای فعالیتهای سازمانیافتهی گستردهای قرار گرفته كه غرب آنها را ترویج معیارهای تمدن، رشد و توسعه معرفی میكند؛ اما در فرهنگ ملتها، از این اقدامات با تعابیر مختلفی یاد میشود كه مفهوم مشترك آنها در تعبیر هجوم فرهنگی نهفته است.
این عمل (جایگزینی فرهنگ بیگانه با فرهنگ خودی) به شكلی هوشیارانه كه بتواند یك ملت و جامعه را نسبت به فرهنگ خود بیگانه، و مطیع غرایز بیگانگان كند، عمدتا "تهاجم فرهنگی" محسوب میشود. دانشمندان غربی نیز به این واقعیت اذعان دارند. اتوكلاین برگ،4 یكی از روانشناسان اجتماعی غربی(به نقل از وبسایت محبان اهل بیت)، در این زمینه مینویسد:
حتی در جریان پیاده كردن برنامههای بلندنظرانه و آزادمنشانه، چون كمك به همكاری فنی نیز نگرش استعماری و سایر اشكال استثمار متجلی است؛ مثلاً كشوری كه كمكهای فنی به دیگری ارائه میدهد این انتظار را دارد كه كشور دریافت دارندهی كمك، معیارها و الگوهای وی را برگزیند.
در كتابهای دایرةالمعارفی غربی نیز به این مطلب اشاره شده است. میشل پانوف در كتاب فرهنگ جامعهشناسی در توضیح اصطلاح فرهنگپذیری5 به این تسلط و استعمار فرهنگی غرب اشاره كرده و میگوید:
"این اصطلاح را از اواخر قرن گذشته انسانشناسان انگلیسیزبان به كار بردند و مراد از آن تعیین پدیدههایی است كه از تماس مستقیم و ادامهدارِ بین دو فرهنگ مختلف نتیجه میشوند و از تبدیل یا تغییر شكل یك یا دو نوع فرهنگ، در اثر ارتباط با یكدیگر، حكایت میكند؛ بنابراین، مراد از فرهنگپذیری، جنبهی ویژهای از فرایند انتشار آن است. امروزه فرهنگپذیری ـ گاهی در معنای محدودكنندهتر ـ به تماسهای خاص دو فرهنگ كه نیروی نامساوی دارند، اطلاق میشود؛ در این صورت، جامعهی غالب كه هماهنگتر ویا ازنظر تكنیك مجهزتراست ـ معمولاً ازنوع جوامع صنعتی ـ بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به فرهنگ حاكم تحمیل میگردد .
این محقق در تعبیری دیگر از این تهاجم در حالتی كه به شكلی گستردهتر، تمام عناصر فرهنگ مورد هجوم را از بین میبرد و فرهنگ مهاجم را جایگزین میسازد، به "قومكشی" یا "قومیتكشی"6 تعبیر میكند و مینویسد:
"هنگامی كه فرهنگ غالب در انهدام ارزشهای اجتماعی و روحیات سنتی جامعهی مغلوب و برای گسستگی وسپس نابودی آن میكوشد، واژهی قوم كشی را ـ كه به تازگی رایج شدهـ بهكار میبرند تا القای اجباریفرایند "فرهنگپذیری"را ازطریق فرهنگ غالب دریك فرهنگدیگر (مغلوب) توصیفكنند. درگذشته جوامعصنعتی قومكشیرا باتظاهر به اینكه هدفشان از همانندسازی، ایجاد "آرامش" یا "تغییر شكل" در "جوامع ابتدایی" یا "عقبمانده" است، اجرانموده وبازهم اجرامیكنند. اینعمل معمولاً تحتعنوان اخلاق، رسیدن به كمال مطلوب در پیشرفت و... صورت میگیرد.
در تعریف پدیدهی "تهاجم فرهنگی" دیدگاه حضرت آیتاللّه خامنهای، رهبرمعظم انقلاب، قابل توجه است. از نظر ایشان در "تهاجم فرهنگی" یك مجموعهی سیاسی یا اقتصادی(به نقل از وبسایت محبان اهل بیت)، برای رسیدن به مقاصد خاص خود و اسارت یك ملت، به بنیانهای فرهنگی آن ملت هجوم میبرد. در این هجوم، باورهای تازهای را به زور و به قصد جایگزینی بر فرهنگ و باورهای ملی آن ملت وارد كشور میكنند .
تهاجم فرهنگی و تبادل فرهنگی
تبادل فرهنگی ملتها در طول تاریخ به شكلی طبیعی وجود داشته و عاملی برای رشد و تعالی مستمر فرهنگ ها بوده است. تبادل فرهنگی برای تازهماندن معارف و حیات فرهنگی بشر امری بسیار ضروری است و جامعه انسانی را در ارتقای ارزشها و پیمودن مسیر سعادت واقعی به پیش میبرد. این جریان فرهنگی دو سویه است و هنگام قوت و توانایی ملتها صورت میگیرد. در این روند، ملتها با هدف ترویج ارزشهای بشری، به تبلیغ ایدهآلها و معیارهای خود میپردازند و نیز عناصر و مفاهیم برجستهی فرهنگهای دیگر را وام میگیرند.
گسترش اسلام در برخی از مناطق جهان، از جمله شرق آسیا، از طریق رفت و آمد مسلمانان ایران به این مناطق، از نمونههای قابل استنادی است كه پیامدهای مثبت تبادل فرهنگی را برای جامعهی بشری به خوبی اثبات میكند. در تبادل فرهنگی هدف اصلی باردار كردن و كامل كردن فرهنگ ملی است و از این دیدگاه، تردیدی نیست كه در برخورد با فرهنگ غرب نیز تبادل صحیح فرهنگی، منشأ آثار مثبتی خواهد بود.
بنابراین، اساسا تبادل فرهنگی و تهاجم فرهنگی در دو جهت مخالف قرار دارند. تبادل فرهنگی فرایندی متقابل و طبیعی است و با رضایت طرفین صورت میگیرد؛ ولی تهاجم فرهنگی یك طرفه، غیرداوطلبانه و سلطهگرانه است و اهداف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی نظامی دارد. معرفی، انتقال و جایگزینی ارزشها در تهاجم فرهنگی طبیعتا تحمیلی است. در واقع در تبادل فرهنگی، هدف به روز كردن و كامل كردن فرهنگ ملی است، ولی در "تهاجم فرهنگی" هدف ریشهكن كردن و از بین بردن فرهنگ ملی است (سازمان مدارك فرهنگی انقلاب اسلامی،.
قابل توجه است كه فرهنگپذیری با میل و به دلخواه یا تعامل فرهنگی، زمانی میسّر است كه هیچگونه نابرابری اجتماعی یا سیاسی بین دو فرهنگ وجود نداشته و هیچكدام برتری مادی یا معنوی نسبت به دیگری نداشته باشند. در مقابل، در سایهی برتری تكنولوژی، قدرت نظامی، امكانات بیشتر اقتصادی و فنی، و برنامهریزی سیاسی است كه تسلط پدیدههای فرهنگی یك جامعه بر دیگری انجام میگیرد.
در مجموع میتوان گفت كه: در تبادل فرهنگی سه اصل گزینش ،تحلیل و جذب و اصل تولید فرهنگی، مد نظر متولیان فرهنگی یك جامعه است و این افراد برای زنده و پویا نگه داشتن فرهنگ خودی، عناصر فرهنگ بیگانه را بررسی و عناصر مثبت آن را گزینش و پس از تحلیل و تعیین تناسب آن با فرهنگ بومی، آن را جذب میكنند و به شكل عنصری از فرهنگ خودی درمیآورند .
به طور خلاصه، تفاوت تهاجم فرهنگی و تبادل فرهنگی را میتوان در موارد ذیل دانست:
1. در تهاجم، هدف تخریب است، اما در تبادل فرهنگی هیچ كدام از دو فرهنگ قصد تخریب فرهنگ مقابل را ندارد و هدف انتقال و نشر فرهنگی است.
2 ـ در تهاجم، یك ملت برای جایگزینی فرهنگ خود، به نحوی ظالمانه سعی در ریشهكنی فرهنگ مقابل دارد، اما در تبادل فرهنگی چنین نیست.
3 ـ در تبادل فرهنگی، همواره جنبههای مثبت و انسانی مطرح است؛بدین معنا كه دو طرف قصد بارور كردن، تكامل بخشیدن و ارتقای یكدیگر را دارند؛ در حالی كه در تهاجم فرهنگی اهدافِ خیرخواهانه در میان نیست. بلكه قلع و قمع، ارعاب، بیهویت كردن و ایجاد سلطه، مدنظر است.
4 ـ در تهاجم فرهنگی، قصد استیلا و به طور كلی، غرض سیاسی مأخوذ است و مهاجم اصولاً بقای فرهنگ مقابل را به هیچ عنوان نمیپذیرد.
سیر تاریخی تهاجم فرهنگی در ایران
محققان برآناند كه مبدأ تاریخی تهاجم فرهنگی غرب در ایران را باید از آغاز حكومت قاجاریه و كمی قبل از آن فرض كرد؛ زمانی كه نادر از دنیا رفت و مملكت ایران دچار آشوب و بینظمی شد و كمپانی هند شرقی تحركات خود را شدت بخشید . شروع این حركت با تأسیس مذاهب جعلی، مانند وهابیگری در مذهب اهل سنت، و شیخیگری و بهائیت در مذهب تشیع اشاره كرد. این مذاهب جدید به منظور تغییر در اعتقادات واقعی دین اسلام و ایجاد اختلاف در میان مسلمانان طراحی شدند.
این حركت در جامعهی ایران از زمان اولین اعزام ایرانیان به غرب برای تحصیل، و بازگشت آنان به كشور، شدت بیشتری به خود گرفت. نخستین ایرانیانی كه برای مأموریت و یا تحصیل به غرب سفر كردند، اسیر شبكهی فراماسونری7 غرب شدند(به نقل از وبسایت محبان اهل بیت)؛ تعدادی از آنان چون عسگرخان افشار ارومی و ابوالحسنخان ایلچی حلقهی نوكری غرب را به گوش آویختند و در ازای گرفتن حقوق از بیگانگان، به ترویج غربگرایی و تأمین منافع آنها در ایران پرداختند. مشخصهی تمامی این فرنگرفتگان، خودباختگی در مقابل مظاهر تمدن غرب و ترویج غربگرایی در ایران بود؛ برای مثال، آخوندزاده علت عقبماندگی ایرانیان را دین اسلام و خط عربی میداند (فقیه حقانی، 1375 ص156ـ157 و شفیعی سروستانی.
با كودتای سوم اسفند 1299 و آغاز سلطنت رضاخان، روشنفكران غربزده شكل جدیدی از تهاجم فرهنگی در ایران ظاهر كردند. رضاخان در طول 20 سال سلطنت خود، انهدام فرهنگ قومی، ملی و اسلامی ایران را بنا نهاد. با توجه به ضعف تواناییهای فكری و علمی او، چنین حركت حساب شدهای نمیتوانست حاصل درك و بینش وی باشد. او با حضور مستشاران متعدد غربی و همكاری و اقتدار روشنفكران وابسته در دستگاه حكومت خود، تدارك این حركت ضدفرهنگی را فراهم نمود (كاظمزاده، 1371)؛ برای مثال، حسن تقیزاده كه سمبل مدافعان ترویج كامل و بیحد و مرز معیارهای غربی در كشور و گردانندهی اصلی مجلهی شبه روشنفكری كاوه است مینویسد:
"وظیفهی اول همهی وطنپرستان ایران قبول و ترویج تمدن اروپا، بلاشرط و قید، و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و تربیت و علوم و صنایع و زندگی و كل اوضاع فرنگستان است، بدون هیچ استثنا. به سخن دیگر ایران باید ظاهراً و باطناً، جسماً و روحاً،فرنگی مآب شود و بس.
در مجموع میتوان گفت این استعمار گران بودند كه به بهانههای مختلف به منظور تسلط بر كشورهای جهان سوم از این حربه استفاده كردند.
سابقهی تاریخی این فرایند در غرب به بعد از رنسانس و انقلاب علمی در جامعهی اروپا برمیگردد؛ هنگامی كه صنعت و علم با شتاب بیشتری رشد یافت و كشورهای صنعتی كه از تولیدات، اشباع شده بودند، از یك طرف نیازمند بازارهای جدید مصرف شدند و از سوی دیگر تداوم حیات صنعت غرب، بستگی تام به سوخت و مواد اولیه داشت. در این زمان معقولترین انتخاب برای غرب در خصوص تأمین منابع اولیه و بهدست آوردن بازار مصرف، نزدیكترین منطقه به آنان، یعنی جهان اسلام بود؛ به همین سبب، ذخایر غنی نفتی و بازارهای مصرف این منطقه از جهان، هدف تهاجم آنان قرار گرفت. بدین ترتیب كشورهای اسلامی یكی پس از دیگری با روشهای مختلف سیاسی، نظامی و فرهنگی استعماری در ظاهر استقلال پیدا كردند. شركتها و صنایع اروپایی در این كشورها رخنه نموده و بازارهای این كشورها را در اختیار گرفتند. برای تثبیت وضع موجود، تنها چارهای كه به فكر اندیشمندان و متفكران سیاسی غرب رسید، استفاده از "تهاجم فرهنگی" بود؛ زیرا توسل به نیروی نظامی و زور، برای همیشه راهحل مناسبی برای استیلا نبود و برای مدتهای طولانی نمیشد استثمار را با آن تداوم بخشید.
بههمینسبب استعمارگران از دیدگاهها و نظریات علمی استعماری كه زمینهی تهاجم فرهنگی را فراهم میآورد استقبال كردند. كلام معروف سیسیل رودس، یكی از متفكران انگلیسی، شاهدی بر این مطلب است كه تهاجم فرهنگی از طرف غرب به شكلی سازماندهیشده و برای حفظ منافع درازمدت آنان صورت گرفته است. او میگوید:
"برای اینكه 40 میلیون جمعیت پادشاهی متحدهی بریتانیا را از یك جنگ داخلی خونین نجات دهیم، باید سرزمینهای جدیدی را به دست آوریم تا مشكل اضافه جمعیت حل شود و بازارهای جدیدی برای كالاهای تولیدشده در كارخانهها و معادن فراهم گردد. همانطور كه همیشه گفتهام، "امپراطوری" راهحلی برای مسأله نان و بیكاران است. اگر میخواهید جنگ داخلی نداشته باشید، باید امپریالیست شوید!" .
به گفتهی یكی از محققان ایرانی، امروزه داعیهی برتریطلبی و تسلط فرهنگ غربی به مرحلهای رسیده است كه تحمل هیچ رقیبی را برای خود ندارد:
" در طرح تاریخی غربی شدنِ عالم، مطلب صرفا این نبوده است كه فرهنگهای غیرغربی جای خود را به فرهنگ غربی بدهند، بلكه مسئله این بوده است كههر جا و هر قوم كه غربی نشود، ناچیز است و این ناچیز، چه در صورت ظاهر و سیمای بشر و چه به صورت اشیا یافت شود، جز این قابلیت ندارد كه به تملك و تصرف غرب درآید؛ پس قضیهی غرب این نیست كه گروهی سوداگرِ حریصِ متجاوز در جایی پیدا شدهاند و علم وعقلرا وسیلهی تسلط و استیلای خود قراردادهاند. غرب عین این علم و عقل است و در نظر او یك عالم بیشتر وجود ندارد؛ یعنی غیرت غربی به وجود غیر و مغایر مجال نمیدهد(به نقل از وبسایت محبان اهل بیت)، هرچه هست باید غربی بشود یا ازمیان برود"
البته امروزه با تسلط فرهنگ آمریكایی و گسترش آن در كشورهای اروپایی، این هراس به وجود آمده است كه این آمریكاییسازی، فرهنگ عامهی اروپا را نیز دستخوش تغییر سازد .
ویژگیهای تهاجم فرهنگی
اساسا "تهاجم فرهنگی" در مقایسه با تهاجم نظامی یا اقتصادی، دارای ویژگیهای منحصر به فردی است. تهاجم فرهنگی معمولاً نامرئی و نامحسوس است؛ دراز مدت و دیرپاست؛ ریشهای و عمیق است؛ همهجانبه است؛ حساب شده و دارای برنامه و ابزارهای گسترده است؛ گسترده و فراگیر است؛ كارساز و خطرزاست. علاوه بر اینها، "تهاجم فرهنگی" همانند كار فرهنگی، یك كار آرام و بیسر و صداست و قربانیان آن بیشتر قشر جوان هستند.
در تهاجم نظامی، دشمن با تجهیزات و امكانات نظامی وارد معركه میشود، اما در "تهاجم فرهنگی" نیازی به لشكركشی و هزینههای هنگفت نظامی نیست؛ همچنین دشمن در این تهاجم برای تحمیل حاكمیت فرهنگ خود از همهی حربههای سیاسی ـ اقتصادی، نظامی، روانی و تبلیغاتی بهره میگیرد. در "تهاجم نظامی" تنها بخشی از مرزها و سرزمینهای مجاور در تیررس مستقیم دشمن قرار میگیرد، اما در "تهاجم فرهنگی" سلاحهای مخرب دشمن تا عمق خانهها پیش میرود و ذهن و قلب انسانها را نشانه میگیرد. به همین دلیل است كه پس از جنگ جهانی دوم، آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریكا اعلام كرده بود كه: بزرگترین جنگی كه در پیش داریم جنگی است برای تسخیر اذهان انسانها
عوامل تهاجم فرهنگی
عوامل تهاجم فرهنگی را میتوان به دو دسته تقسیم كرد:
الف) عوامل برونزا: زمینهها، عناصر و ابزاری كه به نحوی ردپای كشورهای خارجی (غربی) در آنها دیده میشود عوامل برونزا هستند؛ از جمله: اعزام مستشرقین، تلاش برای دینزدایی از طرق مختلف، ایجاد روحیهی خودباختگی فرهنگی، ساخت و فروش وسایل ارتباطی، نظیر ماهواره و ویدئو و... . سیاستگزاران و طراحان كشورهای سلطهجو این عوامل را طراحی و برنامهریزی میكنند و افراد داخلی آن را به اجرا درمیآورند.
ب) عوامل درونزا: زمینهها، عناصر و ابزاری كه ریشهی داخلی داشته و غیرمستقیم یا مستقیم به پذیرش تهاجم فرهنگی از خارج به داخل كمك میكنند عوامل درونزا هستند؛ از جمله: زمینههایی همچون بیكاری، فقر اقتصادی(به نقل از وبسایت محبان اهل بیت)، نابهسامانی خانوادگی، غفلت مسئولین فرهنگی و اجتماعی و ناآگاهی جوانان و نوجوانان و...
شیوههای تهاجم فرهنگی
در یك نگاه كلی شیوههای تهاجم فرهنگی غرب را نیز میتوان از دو بعد خارجی و داخلی مورد توجه قرار داد.
در بعد خارجی، مهاجمان با امكانات و موقعیتهای مختلفی كه در مجامع بینالمللی در دست دارند، از طریق شبكههای گستردهی بنگاههای تبلیغاتی و سخنپراكنی خود میكوشند با عناوینی چون نقض حقوق بشر، حمایت از تروریسم، وجود خفقان و سانسور، نبودن آزادی برای زنان و مطبوعات و نویسندگان، جنگطلبی، ماجراجویی و...و با حربههای شناخته شده و تكراری، تصویری تحریف شده و ناخوشایند از فرهنگ مقابل در اذهان مردم دنیا ترسیم نمایند و طبیعی است كه در این راه، زشتترین و شیطانیترین حربهها را برمیگزینند.
در بعد داخلی تهاجم فرهنگی غرب در كشورهای اسلامی به دو شیوهی زیر رخ مینماید:
1 ـ ترویج افكار و اندیشههای غیراسلامی و حتی ضداسلامی، تبلیغ افكار التقاطی، تقدس زدایی و توهین به مقدسات، سست نمودن پایههای اعتقادی جوانان نسبت به برخی از اصول و آرمانها.
2 ـ تجددگرایی، علمزدگی و عقلگرایی افراطی، تلاش در راه تطهیر غرب و غربگرایی، بیاعتبار نشان دادن علوم و معارف اسلامی به بهانهی عدم تطابق با دانشهای نوین بشری، طرح جدایی دین از سیاست، ترویج بیحجابی و بدحجابی و پوششهای مستهجن و خلاف شؤون اسلامی، رواج مدهای غربی و بیبند و باری، تهیه و پخش فیلمهای شدیدا ضد اخلاقی ویدئویی، نوارهای كاست مبتذل از خوانندگان فاسد و توزیع عكسهای مبتذل در سطح گسترده، تولید و پخش مشروبات الكلی و مواد مخدر در سطح جامعه، چاپ و نشر كتب و مجلات ضداخلاقی، جنایی، عشقی و رمانهای مبتذل، تشكیل مجالس لهو و لعب و...، مشتی از خروارها توطئهی دشمن است. ابزار تهاجم فرهنگی تنها محدود به موارد فوق نیست، بلكه تمام موارد فرهنگهای مكتوب، شفاهی، عمومی و تصویری نیز از ابزارهای دیگر این تهاجم هستند .
فرهنگ غربی با استفاده از ابزار فوق تخریب فرهنگ اسلامی را مد نظر قرار داده است. مواردی از قبیل تشكیك در حقانیت دین اسلام، انتشار كتابهای ضد دینی مانند آیات شیطانی، نفی مقدسات اسلامی و نیز تحدید دین و تلاش برای حذف دین از عرصهی اجتماع از این موارد به شمار میآید .
تهیه و گرد آوری «عوامل و خدام هیات محبان اهل بیت خدابنده »
تنظیم و ویرایش«م.حسینی»
.:: wWw.MOHEB14.Blogfa.cOm ::.
