میلاد با سعادت

 

پیامبر رحمت

 

محمد مصطفی (ص)

 

مبارکباد

 

مولودی

در مقدم یار

 

محمد (ص) 2

Download              Play

محمد (ص) 1

Download              Play

چشمه نور

Download              Play

ای گل داور خوش آمدی

Download              Play

صادق آل محمدا

Download              Play

محمد رسول الله 2

Download              Play

محمد رسول الله 1

Download              Play

محمدا ، محمدا

Download              Play

یا صادق آل ابا

Download              Play

مولا ، مولا ، یا رسول الله

Download              Play

یا محمد رسول الله

Download              Play

میلاد مسعود

Download              Play

فارغ ز هستم کرده ای

Download              Play

یا حبیبی ، یا محمد

Download              Play

یار و وصی طاها

Download              Play

یا سیدی ، یا رسول الله

Download              Play

 

یا ابا الزهرا (س) مدد

Download              Play

حضرت صادق (ع) ، مدد

Download              Play

آمده موسم گل ...

Download              Play

صلوات

صلوات رمز محبت و وفادارى به
پيامبر اکرم و خاندانش


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

پيام جهان هستى‏

يكى از اذكار مهمى كه انسان را به خدا نزديك مى‏كند و در مسير حق ثابت‏قدم نگاه مى‏دارد، صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله و آل اوست.

درود و صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله موجب علوّ درجات و ثواب براى فرستندگان آن خواهد بود و ديگر اين ‏كه فرستادن صلوات سبب مى‏شود نام و ياد پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله براى هميشه زنده و جاويد بماند. به همين دليل آفريدگار عالم هستى و تمام فرشتگانى كه تدبير اين جهان به فرمان حضرت حق بر عهده آن‏ها گذارده شده است، بر او درود مى‏فرستند. اكنون كه چنين است تمام انسان‌ها بايد با اين پيام جهان هستى هماهنگ شوند و بر او درود بفرستند:

«اِنَّ اللهَ وَ ملائكَتَهُ يُصَلُّونَ على النّبىَّ يا ايّها الّذين آمنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلَّمُوا تسليماً» (1)؛ خدا و فرشتگان بر پيامبر درود مى‏فرستند؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، بر او درود فرستيد و سلام گوييد و كاملاً تسليم (فرمان او) باشيد.»

درباره كيفيت صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله، در روايات بى‏شمارى كه از طرق اهل سنت و اهل‏بيت ‏عليهم‌السلام رسيده، صريحاً آمده است كه «آل محمد» را به هنگام صلوات بر «محمد» بايد افزود در غير اين صورت صلوات ابتر و ناتمام خواهد بود. پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرمودند: بر من درود ناقص نفرستيد. گفتند: اى رسول خدا! درود ناقص چيست؟ حضرت فرمودند: اين كه بگوييد: اللّهُمَّ صَلّ على محمّدٍ.
بلكه بگوييد: اللّهُمَّ صَلّ على محمّدٍ وَ آلِ محمّدٍ.

پيامبر صلى الله عليه و آله، گوهر گران‏قدر در عالم آفرينش است و اگر به لطف الهى در دسترس انسان‌ها قرار گرفته، نبايد ارزانش بشمارند و ارج و مقام او را در پيشگاه پروردگار و نزد فرشتگان فراموش كنند. او انسانى است كه از ميان انسان‏ها برخاسته، ولى نه يك انسان عادى، بلكه انسانى كه يك جهان در وجودش خلاصه شده است.(2)

ابوحمزه ثمالى از يكى از ياران پيامبرصلى الله عليه و آله به نام "كعب ابن عجوه" چنين نقل مى‏كند:

هنگامى كه آيه 56 سوره احزاب نازل شد، عرض كرديم "يا رسول الله! سلام بر تو را مى‏دانيم، ولى صلوات بر تو چگونه است؟" فرمود، بگوييد:

«خدايا! صلوات و بركات خود را بر محمد عليه السلام و آل محمد عليهم السلام قرار بده همچنان كه بر ابراهيم و آل ابراهيم(ع) قرار دادى. همانا تو ستوده و بخشنده‏اى و بر محمد صلى الله عليه و آله و آل محمد عليهم السلام بركت ببخش چنان كه بر ابراهيم‏ عليه السلام و آل ابراهيم بخشيدى كه تو ستوده و بزرگوارى.» (3)

رسول خدا فرمودند: «اِنَّ اولىَ النّاسَ بى‏ يَوْمَ القيامةِ أَكْثَرُهُمْ عَلىَّ صَلاةً»؛ سزاوارترين مردم در روز قيامت به من آن كسى است كه بيشتر بر من درود فرستد.»

كيفيت صلوات‏

درباره كيفيت صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله، در روايات بى‏شمارى كه از طرق اهل سنت و اهل‏بيت ‏عليهم‌السلام رسيده، صريحاً آمده است كه «آل محمد» را به هنگام صلوات بر «محمد» بايد افزود در غير اين صورت صلوات ابتر و ناتمام خواهد بود. پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرمودند: بر من درود ناقص نفرستيد. گفتند: اى رسول خدا! درود ناقص چيست؟ حضرت فرمودند: اين كه بگوييد: اللّهُمَّ صَلّ على محمّدٍ.

بلكه بگوييد: اللّهُمَّ صَلَّ على محمّدٍ وَ آلِ محمّدٍ.(4)

امام صادق ‏عليه السلام نقل مى‏كند كه روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله از اميرالمؤمنين ‏عليه السلام پرسيدند: آيا نمى‏خواهى مژده‏اى به تو بدهم؟ آن حضرت جواب داد: چرا، پدر و مادرم فداى تو كه هميشه مژده ‏دهنده به همه خيرها هستى. پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرمود: چند لحظه پيش جبرئيل ‏عليه السلام چيز عجيبى به من گفت: اميرالمؤمنين‏ عليه السلام پرسيد: چه گفت: اى رسول خدا!، پيامبر صلى الله عليه و آله جواب دادند: جبرئيل ‏عليه‌السلام به من گفت: اگر شخصى بر من صلوات بفرستد و پس از آن بر اهل‌بيت من نيز صلوات فرستد، درهاى آسمان براى او گشوده شده و فرشتگان هفتاد صلوات براى او مى‏فرستند و اين عمل باعث ريختن گناهان مى‏شود. آنگاه همانگونه كه برگ از درخت مى‏ريزد، گناهان نيز از او مى‏ريزند و خداوند متعال مى‏فرمايد: خواسته تو را اجابت نمودم و كامروا و سعادتمند هستى. آنگاه خطاب به فرشتگان مى‏فرمايد: فرشتگانم! شما هفتاد صلوات بر او مى‏فرستيد و من هفتصد صلوات. پيامبر اضافه كرد: اما هنگامى كه بر من صلوات مى‏فرستد، پس از آن بر اهل‏بيتم صلوات نفرستد، بين آن صلوات و آسمان، هفتاد حجاب است و خداى بزرگ مى‏فرمايد:

خواسته تو را نپذيرفتم و سعادتمند و كامروا نگشتى. فرشتگانم! دعاى او را بالا نبريد مگر زمانى كه عترت پيامبر صلى الله عليه و آله را به صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله ملحق سازد و همچنان اين دعا بالا نمى‏رود تا زمانى كه عترت من در صلوات به من ملحق شوند.(5)

همچنين در روايات سخت تأكيد شده است كه در هر روز جمعه بر محمد و اهل‏بيت او هزار مرتبه صلوات بفرستيد و در روزهاى ديگر صد مرتبه و نيز امام محمد باقرعليه السلام فرمود: هيچ عبادتى در روز جمعه نزد من محبوب‏تر از صلوات بر محمد و آل محمد عليهم السلام نيست.

زمان و مكان صلوات‏

صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله محدوديت زمانى و مكانى ندارد اما در احاديث و روايات تأكيد شده است كه مناسب‏ترين زمان براى درود و صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله روز جمعه و شب جمعه است. پيامبر صلىالله عليه و آله فرمودند:

«اذا كانَ يَوْمُ الجُمُعَةِ وَ لَيْلَةُ الجُمُعَةِ فَاَكْثِروُا الصَّلاةَ عَلىَّ»(6)؛ چون روز جمعه و شب جمعه شود، بسيار بر من صلوات و درود بفرستيد.

همچنين در روايات سخت تأكيد شده است كه در هر روز جمعه بر محمد و اهل‏بيت او هزار مرتبه صلوات بفرستيد و در روزهاى ديگر صد مرتبه(7) و نيز امام محمد باقرعليه السلام فرمود:

«ما مِنْ شَى‏ءٍ يُعْبَدُ اللهُ بِهِ يَوْمَ الجُمُعَةِ اَحَبُّ اِلىَّ مِنَ الصّلاةِ عَلى‏ مُحمّدٍ وَ آلِ محمّدٍ»(8)؛ هيچ عبادتى در روز جمعه نزد من محبوب‏تر از صلوات بر محمد و آل محمد عليهم السلام نيست.

همچنين در احاديث و روايات تأكيد شده است كه در تمام مكان‏ها (جز موارد محدود) زبان مى‏تواند به ذكر صلوات مشغول باشد. باز پيامبر صلى الله عليه و آله در اين زمينه فرموده‏اند:

«حيثُما كُنْتُمْ فَصَلُّوا عَلىَّ فَاِنَّ صلاتَكُمْ تَبْلُغُنى»(9)؛ هر كجا باشيد بر من صلوات بفرستيد؛ زيرا صلوات شما در هر مكانى به من مى‏رسد.

مهم‏ترين زمان‏ها و مكان‌هايى كه به فرستادن صلوات در آنها تأكيده شده به شرح زير است:

1. در هر مكانى كه نام پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر شود.

2. در ابتداى هر كلامى كه داراى قدر و ارزش است؛ مثل خطبه‏ها، سخنرانى‏ها و... كه بهتر است با صلوات آغاز شود.

3. در ابتدا و انتهاى وضو.

4. هنگام ورود يا عبور از كنار مسجد.

5. در تعقيب نمازها، مخصوصاً نمازهاى صبح و مغرب.

6. قبل و بعد از دعا.

7. در خطبه‏هاى نماز جمعه، عيدين و روز عيد غدير.

8. در هر شبانه‏روز.

9. در ماه مبارك رجب، مخصوصاً روز عيد مبعث.

10. در ماه‏هاى شعبان و رمضان.

11. هنگام بوييدن گل و ريحان.

12. بعد از عطسه كردن خود يا ديگرى.

13. هنگام ذكر و به يادآوردن نام خداوند.

14. هنگام اراده سفر.

15. هنگام سوارشدن بر مركب.

16. هنگام طى مسيرى كه به صورت سرازيرى است.

17. بعد از گفتن «اللّهم لبيك» در احرام حج.

18. هنگام داخل ‏شدن در مسجدالحرام.

19. هنگام استلام حجر اسماعيل.

20. هنگام انجام طواف و سعى بين صفا و مروه.

21. هنگام وداع در ميان ركن و باب در روز عرفه.

22. هنگام وقوف در مشعر.

23. هنگام ذكر و به يادآوردن نام خداوند متعال.

24. هنگام ذبح قربانى و بريدن سر حيوانات.

25. هنگام طى مسافت راه مدينه.

26. هنگام مشاهده مدينه منوّره و حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله.

27. هنگام توجه به قبر مقدس رسول خدا در بين قبر و منبر.

28. در ابتداى درس حديث.

29. در ابتداى موعظه، هدايت و راهنمايى ديگران.

30. هنگام برخاستن از مجلس.

31. هنگام مصافحه با برادر مسلمان.

پي نوشت‌ها:

1- احزاب، 56.

2- تفسير نمونه، ج‏17، ص ‏418.

3- آثارالصادقين، آيت‏الله احسان‏بخش، ج‏11، ص‏210.

4- نقل روايت از مرحوم فيض‏الإسلام در ترجمه صحيفه سجاديه.

5- ثواب الاعمال، شيخ صدوق، ص‏377.

6- آثارالصادقين، ج‏11، ص‏211.

7- اصول كافى، كلينى، ج‏3، ص‏416.

8- همان، ص‏213.

9- كنزالعمال، ج‏1، ص ‏489.

منبع :

مكتب اسلام، شماره 6، 1382 .

"اسماعيل نساجى زواره"

 
 
عيد ولايت و امامت
 
 
 امام زمان
 
 
 عليه السلام
 
 
 مبارک باد
 
 
 
  
 
 
 
 
 

چرا اسم امامان در قرآن نیامده؟

به نام خدا

چرا؟

عبدالكريم بهجت پور

 

عدم تصريح قرآن به اسامى مطهر اهل بيت(ع) و امامان شيعه(ع) سبب دل‏مشغولى من شده است. وقتى امامت از اركان اساسى ساختمان فكر و رفتار دينى و الاهى است، چرا نام دوازده پيشواى شيعه در قرآن ذكر نشد تا موجب تقويت يقين مؤمنان باشد و حجت را بر مخالفان تمام گرداند؟

شيوا يزدانى، دانشجوى پزشكى‏

به اين پرسش ارزنده، پاسخ‏هاى متعدد داده شده است كه با توجّه به حوصله نوشتار به دو مورد اشاره مى‏شود.

1. «تبيين» قرآن توسط پيامبر(ص)؛

عدم تصريح به خصوصيّت و تعداد و نام امامان موضوعى استثنايى نيست. قرآن خود متكفل بيان تمام مصاديق و جزئيات فروع معارف و دستورالعمل‏ها نيست تا عدم تصريح به نام امامان مورد نظر شيعه امرى خلاف انتظار و غير موافق با سبك ويژه قرآن باشد. نماز نمونه خوبى از اين دست است. شايد در بين احكام و دستورهاى شريعت مطلبى به اهمّيّت و محوريت نماز وجود نداشته باشد؛ تعابيرى نظير ستون خيمه دين، مرز ميان كفر و ايمان، عامل تقرب هر پرهيزكار و نخستين پرسش و اساسى‏ترين عامل پذيرش ديگر اعمال نشان دهنده اهمّيّت اين تكليف الاهى است؛ امّا به راستى آيا در آيات قرآن نشانى از تعداد ركعات و خصوصيات اين فريضه وجود دارد؟!

قرآن به وجوب نماز و اقامه آن در اوقات خاصّ و طهارت هنگام نماز و چند مورد از اين دست اشاره كرده، بيان خصوصيات ديگر اين مهم را به «سنت» واگذاشته است. قرآن درباره زكات واجب و حج و خمس و ساير دستورهاى شريعت مقدس نيز از همين نظام تبعيت كرده است؛ يعنى فشار اصلى را بر تثبيت اين واجبات گذارده و بيان خصوصيات را به دستگاه ديگر (سنت) واگذار كرده است.

همين دغدغه و پاسخش بر زبان ابوبصير و امام صادق(ع) نيز جارى شده است: ابو بصير كه از شاگردان تيزبين امام ششم(ع) است، پيرامون آيه 59 سوره نساء - «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» - كه مردم را به اطاعت از خدا و رسول و اولياى امور فرا مى‏خواند، به طرح پرسش مى‏پردازد. طبيعى است كه در خدا و رسول به دليل انحصارشان در «الله» و ذات مقدس حضرت محمد(ص)، ترديد راه نمى‏يابد؛ امّا ذكر واژه «اولياى امور» و اجمالى كه در آن نهفته، وى را بر آن داشت تا بپرسيد: چرا قرآن نام آنان را نبرده است. اگر واقعاً حق با شيعه است و مراد از «اولياى امور» امام على(ع) و اهل بيت‏اند، چرا آنان را به نام معرفى نفرمود؛ «ما بالَهُ لم يُسَمِّ عَليّاً و اَهْلَ بَيْتهِ»؟

امام صادق(ع) در پاسخ به سبك خاصّ قرآن اشاره كرد و فرمود: وقتى براى پيامبر آيه نماز نازل شد، خدا در آن سه ركعت و چهار ركعت را نام نبرد تا آن‏كه رسول خدا(ص) آن را شرح داد. آيه زكات نازل شد، خدا نام نبرد كه بايد از چهل درهم يك درهم داد تا رسول خدا(ص) آن را شرح داد و آيه حج نازل شد و نفرمود به مردم كه هفت دور طواف كنيد تا آن‏كه رسول خدا(ص) آن را براى مردم توضيح داد. «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» درباره على و حسن و حسين - عليهم السلام - نازل شد و رسول خدا(ص) درباره على فرمود: «هر كه من مولا و آقاى اويم، على(ع) مولا و آقاى او است؛ و فرمود من به شما وصيت مى‏كنم درباره كتاب خدا و خاندانم؛ زيرا من از خداى - عزوجل - خواسته‏ام ميانشان جدايى نيفكند تا آن‏ها را كنار حوض به من رساند. خدا اين خواست مرا برآورد....»1

از اين روايت در مى‏يابيم وظيفه بيان مصداق‏ها و موارد و نيز تبيين جزئيات بردوش پيامبر(ص) است. همين جهت شيعه را بر آن داشت تا بر سنت پيامبر(ص) تاكيد ورزد؛ بر عدم امكان اكتفا به قرآن در تشخيص امور پاى فشارد و تلاش خلفاى سده نخستين هجرى در ممنوعيت نگارش سنت رسول الله(ص) را اشتباه فاحش بخواند. چنان كه مى‏دانيم اين ممنوعيت سرانجام در اواخر دوران بنى اميه برطرف شد و تدوين كتب روايت نزد تمام فرقه‏هاى مسلمان مورد توجّه قرار گرفت. قرطبى، از مفسران به نام اهل سنت، در مقدمه تفسيرش چنين روايت مى‏كند: عمران بنِ حُصين به مردى كه گمان مى‏كرد كتاب الله به سنت نياز ندارد، گفت: «تو احمقى، آيا حكم نماز ظهر را كه بايد چهار ركعت خواند و حمد و سوره‏اش را آشكار نخواند، در قرآن يافته‏اى؟ و به همين گونه به نماز و زكات و مثل آن‏ها اشاره كرد و گفت: آيا اين [امور] را در قرآن روشن شده يافته‏اى؟ همانا كتاب خدا اين امور را مبهم بيان كرد. و سنت آن را تفسير مى‏كند.»2

در همان تفسير از «مكحول»، يكى از علماى بنام و مورد قبول اهل سنّت، چنين نقل مى‏كند: «القُرآنُ اَحْوَجُ الِىَ السُّنةِ مِنَ السُّنَةِ اِلى القُرانِ». قرآن به سنت از سنت به قرآن نيازمندتر است.

البته اين تعبير افراط گونه مور تاييد شيعه نيست. بر اساس باورهاى شيعه سنّت، مشروعيت و حتّى صحت مندرجات و محتويات خود را از موافقت با قرآن و اصول حاكم بر آن به دست مى‏آورد. سند حجيت و اعتبار سنت، قرآن است؛ ولى به هر حال فهم صحيح معارف و وظايف دينى بى عنايت به سنت نبوى(ص) و روايات اهل بيت(ع) ممكن نيست.

در اين‏جا، پرسشى ديگر رخ مى‏نمايد: رسول اكرم(ص) اين معارف و احكام جزئى و تفسيرى را از كجا به دست مى‏آورد؟ از آيات قرآن استفاده مى‏شود كه جمع و قرائت آيات قرآن و نيز بيان مراد و مقاصد و شرح و تبيين آيات از ناحيه خداى متعال است: «إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ * فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ* ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ‏3؛ جمع قرآن - كلمات در آيات، آيات در سوره‏ها و... - و قرائت قرآن بر عهده ما است و هنگامى كه بر تو قرآن را خوانديم، تو [پيامبر(ص)] هم پيروى كن و قرآن را همين گونه بخوان. - مرحله بعد «بيان» قرآن است كه آن هم وظيفه ما است».

بنابراين، بيان و تشريح مقاصد آيات هم از ناحيه خدا است و به وسيله وحى ديگرى جز وحى قرآنى در اختيار پيامبراكرم(ص) قرار مى‏گيرد. پس ما با دو وحى روبه‏رو هستيم: «وحى قرآنى» و «وحى تبيينى». در وحى قرآنى لفظ و معنا هر دو از ناحيه خدا است؛ امّا در وحى تبيينى معنا از خدا و لفظ از سوى رسول خدا(ص) است. آيات 43 و 44 سوره نحل به اين دو گونه وحى اشاره مى‏كند: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛ ما بر تو «ذكر» را نازل كرديم تا قرآنى را كه براى مردم نازل شده تبيين و تفسير كنى و زمينه تفكر آن‏ها را فراهم سازى». اين ذكر همان «وحى تبيينى» است كه درست تجلى يافته است و تمام سخنان پيامبر(ص) در زمينه معارف و دستورالعمل‏هاى دينى را شامل مى‏شود.

اين مقدمات نشان مى‏دهد عدم ذكر مصداق‏ها به نام ائمه اطهار(ع) اختصاص ندارد و غالب معارف و احكام الاهى را شامل مى‏شود. بنابراين، براى شناخت نام امامان معصوم(ع) بايد سراغ سنت نبوى(ص) رفت؛ همان گونه كه در تفسير و تبيين معارف و ديگر فرائض دينى به «سنت» نياز منديم.

2. تأكيد بر روش توصيفى؛

از روش‏هاى جالب توجّه قرآن تأكيد بر صفات و ويژگى‏ها و عدم اصرار بر ذكر نام اشخاص است. شايد حكمت اين روش توجّه دادن امت به صفات و ويژگى‏هاى خوب و بد در طول زمان است تا بر اساس اوصاف ذكر شده به شناخت اشخاص و تطبيق صفات بر آنان بپردازند و اهمّيّت و جايگاه اشخاص را با ميزان صفات تجلى يافته در آنان بسنجند.

روش بيان «توصيفى»، به قرآن شادابى و تازگى و دوام مى‏بخشد؛ زيرا در هر قطعه‏اى از زمان زمينه تطبيق افراد و جوامع بر شاخصه‏هاى ذكر شده در قرآن فراهم مى‏شود و امكان دستيابى به داورى قرآن در مسائل نو و فتنه‏هاى فردى و اجتماعى تأمين مى‏گردد. قرآن «كلام فصل» است - «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ»4 - و بين حق و باطل تمييز مى‏دهد و راهنماى انسان در فتنه‏ها است؛ چنان كه پيامبر(ص) فرمود: «هنگامى كه فتنه‏ها چون پاره‏هاى شب تاريك شما را فرا گرفت، به قرآن روى آوريد» از سوى ديگر، حكومت شايستگان نياز هميشگى جوامع دينى است و به بخشى از امت اسلامى و يا قطعه‏اى خاصّ از تاريخ، اختصاص ندارد.

براى راهنما و فصل الخطاب شدن در گستره‏اى چنين پهناور، بيان شاخصه‏ها و شايستگى‏ها و ويژگى‏هاى صالحان و مفسدان و حق و باطل و خوب و بد بهترين راه شمرده مى‏شود. بدين سبب، قرآن جز در موارد ضرورى از بردن نام مؤمنان، منافقان، حواريون، پادشاهان، مترفان و... صرف نظر كرده است تا مخاطبان قرآن به صفات و ويژگى‏ها و نه نام‏ها توجّه كنند و امكان بهره‏گيرى‏هاى نو از قرآن فراهم شود.

بنابراين، شيعه معتقد است مسلمانان در آيات بسيارى به ائمه اطهار(ع) رهنمون شده‏اند و وظيفه دارند با تطبيق ويژگى‏هاى ياد شده در قرآن، امام خود را بشناسند و پاسخ نيازهاى دينى، اجتماعى و سياسى خود را از درگاه آنان جويا شوند. بر اساس همين نكته مهم، امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «مَنْ لَمْ يَعْرِفْ اَمْرَنا مِنَ الْقُرانِ لَمْ يَتَنَكَّبِ الفِتَنْ». هر كس امر ولايت ما را از قرآن به دست نياورد؛ نمى‏تواند از فتنه‏ها مصون ماند.»

در اين روايت دو نكته قابل تأمل مى‏نمايد:

1. امر ولايت اهل بيت(ع) در قرآن وجود دارد و توصيفات موجود در قرآن ما را به امامان معصوم رهنمون مى‏شود. اگر به راستى از سر تحقيق و بدون هيچ گونه اعوجاج و كج فهمى سراغ آيات رويم، نشانه‏ها و صفات و ويژگى‏هايى كه براى امامان بيان شده ما را به دوازده معصوم(ع) هدايت خواهد كرد.

پس امر ولايت امامان شيعه را مى‏توان از قرآن استخراج كرد. البته همان گونه كه پروردگار در تمام آفريده‏ها تجلى كرده است و تنها شايستگان از توان مشاهده برخوردارند، شناخت امر ولايت اهل بيت(ع) از آيات نيز به خواست و طلب و ذوق و سلامت نيازمند است.

2. شيعيان ممكن است از راه‏هاى گوناگون به امر ولايت امامان دست يابند، امّا با توجّه به اهمّيّت و مرجعيت قرآن كسانى از فتنه‏ها و شبهه‏ها و افراط و تفريطها رهايى مى‏يابند كه معرفت به ولايت و شؤون آن را از قرآن گرفته باشند. در غير اين صورت، در فتنه‏هاى ناشى از افراط و تفريط سقوط خواهند كرد.

به همين جهت مفسران و علماى بزرگ شيعه بخش عمده‏اى از تلاش عالمانه خود را به اثبات ولايت و شؤون آن معطوف داشته‏اند و ولايت امامان شيعه(ع) را به آيات الاهى مستند ساخته‏اند. تلاش و تأليف‏هاى آنان ذيل آياتى چون «اولى الامر»، «ذوى القربى» «ولايت»، «اكمال دين»، و... فراوان به چشم مى‏خورد. اين بحث را با حديثى از امام صادق(ع) پايان مى‏دهيم: «اگر قرآن آن‏گونه كه خدا خواسته و نازل كرده تلاوت شود و مورد تدبر قرار گيرد، هر آينه ما را با نشانه‏هاى ارائه شده‏اش خواهيد يافت.»5

بنابراين، بايد با نگاه جست‏وجوگر در آياتى كه صفات و ويژگى‏هاى رهبران و اولياى امور را بيان مى‏كند، نام‏هاى اهل بيت(ع) را استخراج كرد. شيعه افتخار دارد كه رهبرانش را با استناد به اصول قرآنى برگزيده است.

پى‏نوشت:

1. «اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ نَزَلَتْ عليه الصلوةُ و لَم يُسَمّ لَهُم ثَلاثاً وَ لا اَرْبعَاً حتّى كانَ رَسُولُ اللّهِ هُوَ الذَّى فَسَّرَ لَهُمْ ذلِكَ وَ نَزَلَتْ عَلَيْه. الزَّكاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ لَهُمْ مِنْ كُلِّ اَرْبَعينَ درهماً دِرْهَمٌ، حتّى‏ كانَ رَسولُ اللّهِ(ص) هُوَ الَّذى‏ فَسَّرَ ذلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ يَقُلْ لَهُم طوفوُا اُسْبُوعاً حتّى كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) هُوَ الَّذى فَسَّرَ ذلِك لَهُمْ وَ نَزَلَتْ «اَطيعُو اللَّهَ و اطيعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلىِ الأمْرِ مِنْكُمْ» وَ نَزَلَتْ فى‏ عَلىٍّ والْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فى‏ عَلِىٍّ: مَنْ كُنْتُ مُوْلاهُ؛ و قال(ع) اوُصيكُمْ بكتابِ اللّهِ و اهل بيتى‏ فَاِنّى‏ سَأَلْتُ اللَّهَ عزَّوَجَلَّ اَنْ لا يُفَرّقَ بَيْنَهُما حتىَّ يوُرِدَهُما عَلىَّ الحوضُ فَأعْطانى‏ ذلِكَ...»؛ اصول كافى، ج 2، ص 71.

2. «اِنّك رَجُلٌ احمقٌ! اَتَجِدُ الظُّهْرَ فى كتاب الله اربعاً لايُجْهَرُ فيها بالْقَراءَة!؟ - ثُمَّ عَدَّدَ عليه الصَّلاةَ و الزَّكاةَ و نَحْو هذا ثُمَّ قال: - اَتَجُِد هذا فى‏ كِتابِ اللهِ مُفَسَّرَاً! اِنَّ كِتابَ اللَّه تَعالى‏ اَبْهَمَ هذا وَ اِنَّ السُّنَة تُفَسِّرُ هذا»؛ التفسير و المفسران، استاد معرفت، ج 1، ص 182.

3. قيامت (75): 17 - 19.

4. طارق(86): 14.

5. تفسير عياشى، ج 1، ص 13.

 

شهادت امام حسن عسکری (ع)

را به پیشگاه مقدس

آقا امام زمان(عج)

و محبان و پیروان آن حضرت

تسلیت عرض می کنیم.

یا امام زمان(عج)

 

 

 

 

رهنمودهایی در جهت انس وارتباط بیشتر با اقا امام زمان(عج)
1- سلام روزانه بر امام زمان(ع) وائمه منتسب به هر روز ولعن بر ظالمین حقوق ایشان
2-خواندن دعای فرج(الهم کن لولیک) در قنوت نمازها
3-خواندن آیت الکرسی پس از هر نماز ودادن صدقه جهت سلامتی آقا امام زمان
 
4-خواندن دعای عهد جهت بیعت با امام زمان(عج)
5-دعای بسیار جهت تعجیل در ظهور اقا(واکثرالدعابتعجیل الفرج)
6-خواندن روزانه حداقل 10 آیه از قرآن وفرستادن روزانه بیش از 10صلوات همراه
 باو عجل فرجهم جهت تعجیل در ظهور آقا امام زمان (عج)
با توجه به این که مداومت روزانه در اعمال فوق کمتر از ربع ساعت به طول می انجامد
شایسته است هر محب وشیعه امام زمان(ع) خود را از این حداقل محروم نکند.
7-خواندن نماز اول وقت و دائم الوضو بودن
8-با توجه به عرضه شدن نامه اعمال خدمت امام زمان(ع) ترک معاصی وعمل به واجبات
 
9-خواندن زیارت ال یاسین-عاشورا وجامعه به نیابت از امام زمان (ع)
10- خواندن نوافل یومیه بخصوص نماز شب ونماز غفیله به نیابت از امام زمان(ع)
 
11-مانوس بودن با کتب ادعیه و تکالیف وآداب ماههای قمری
12- پایبندی و تقید به احکام فقهی بخصوص احکام موردنیاز عبادی وشغلی
 
13-مداومت در زیارت ماهانه قبور ائمه(ع) امام زادگان و علما و ارحام
14-احسان ونیکی کامل در حق والدین وجلب رضایت قلبی ایشان
 
15-انجام اعمال مستحبی فوق وکلیه اعمال مستحبی به نیابت از امام زمان (ع)
وهدیه ثواب آنها خدمت ایشان
 
16-تذکر و ترویج نام مبارک امام زمان (ع) وتشویق خانواده وجامعه به دعا بر
 تعجیل ظهور ایشان
همه هست آرزویی که ببینند از تو رویی
 
                                              چه زیان ترا که من هم برسم به آرزویی

احكام دوران بلوغ

 

بنابه نظر مراجع دينى , دختر بعد از تمام شدن نه سال قمرى و پسر پس از اتمام پانزده سال قمرى بـالغ مى شود, چنانچه پسر قبل از رسيدن به پانزده سالگى محتلم شود يا اين كه موى زبر در محل مخصوص  پيدا شود, مكلف است .

كسى كه به حد بلوغ رسيده , نماز و روزه بر او واجب مى شود و بايد براى انجام احكام مورد احتياج خود از مجتهد جامع الشرايط تقليد كند.

علايم رشد و بلوغ , اختصاص به انسان ندارد, بلكه آفريدگار جهان در همه موجودات عالم , اعم از انسان , حيوان و نبات به نحوى خاص , اين پديده شگفت انگيز را قرار داده است كه پس از چندى در آنها استعداد بارورى و توليد مثل , بطور طبيعى نمايان مى گردد.

علامت بلوغ در نوجوان پسر, به صورت احتلام ظاهر مى شود.

انـسـان , اشـرف مخلوقات است و اين حالت احتلام در او آيت و نشانه اى است از قدرت پروردگار بزرگ كه جوان بايد با آن آشناگردد, احكام آن رابداند ورعايت نمايد.

تـوضـيـح مـطلب به اين ترتيب است كه جوان , هنگامى كه به سن بلوغ مى رسد, در خواب حالتى خـاص بـه وى دسـت مى دهد و همزمان با آن , منى ازاو خارج مى گردد و معمولا بلافاصله بيدار مى شود.

او نـبايد از اين واقعه نگران باشد, چرا كه خداوند متعال با ايجاد دستگاه جنسى در جسم او و بروز اين حالت در دوران جوانى و بلوغ مى خواهد,نويد آمادگى پدر شدن ـ به منظور بقاى نسل ـ را به او بدهد.

در ايـن زمان است كه پا به عرصه تكليف مى گذارد و احكام الهى بر وى جارى مى گردد, لذا بايد بلافاصله غسل نمايد.

انجام غسل بااحكامى كه وارد شده , موجب پاكى جسم و صفاى روح او مى شود.

مـستحب است در هنگام غسل ,بگويد: اللهم طهرنى و طهر قلبى

كه اين جمله به او آرامش خاصى مى بخشد.


در اين هنگام , نماز و تمامى احكامى كه براى بزرگسالان واجب گرديده , بر او نيز واجب مى شود.

جـوان ايـنـك وارد مـرحله جديدى از زندگانى اش شده و در پيشگاه حضرت حق , مقام و منزلت ويژه اى دارد. او اكـنـون ايـن شايستگى را يافته كه مورد خطاب آفريدگار جهان واقع شده و بايد به اين دعوت پاسخ گويد.

او در ايـن مـرحـله از زندگانى خود, بايد بداند كه تمام اعمال , حركات , رفتار و گفتارش و حتى تـصـوراتـش تحت محاسبه الهى قرارمى گيرد و اگر خودرا در معرض هدايت مبدا آفرينش و در مـسـيـر قـانـون الهى قرار دهد و هماهنگ با برنامه هاى نظام خلقت عمل كند, هر روز كه از عمر گرانقدر اومى گذرد, يك قدم به سوى كمال و سعادت جاويد, نزديك مى شود.

او بايد قدر گوهر جوانى خود را بداند و اين مرحله حساس و پرفراز و نشيب زندگى را خوب درك كند.

هـمـواره خـود را در مـحـضـر خـداونـد, حـاضـر و نـاظـر بـبيند و در نمازش از او يارى جويد و دعـا كـند تا بتواند در برابر همه مسائل و سختيهايى كه درآينده پيش مى آيد, پايدارى نشان دهد و بر همه آنها غلبه يابد.

 

 

 

یا اباصالح المهدی ادرکنی

بابی انت وامی یا رسول الله

تو این روزهای بی کسی مولا می خوام پیشم باشی  

 

همیشه از خدا می خوام هیچ وقت فراموشم نشی

 

دوشنبه ها شکستم دلت رو مثل شیشه

 

می خوام بگم دوست دارم اما روم نمیشه

 

گرمی انتظارت می یاد و رو سینه میشینه

 

همین رو من میدونم که عاشقی همینه

 

بیا تو زندگی تو بالو پرم باش

من میشم ساقی تو ساغرم باش   

بیا و با ما بمون ای عدل خاموش

بیا که اینجا داری میشی فراموش 

      

یه خواهشی ازت دارم ای خدای مهربون

                    می دونم  جسارته آیه اذنت بخون 

به امید.............................................

کتاب های الکترونیکی1

 

برای گرفتن کتاب بر روی لینک زیر کلیک کنید

عاشورا در فقه

 

کتاب دیگری خواستید با وبلاگ کتله خور تماس بگیرید

شعری در مورد حضرت علی(ع)

                                                  

پردگیان چون طرب انداختند

نقش طرب را به شب انداختند

شب به تب تاب تنیدن گرفت

آه سحر راه کشیدن گرفت

دل به حجاز رخ مولا تپید

جانب فرغانه رها کرد و دید

دید که در باغ جنان کف زنان

چرخ چو خورشید شده دف زنان

چون نظری چند پسندیده رفت

دل به زیارتگری دیده رفت

خرقه ز زنّار گسستن گرفت

دل همه با سوی شکستن گرفت

فرق فلک باز شد و دل بریخت

عشقه ایجاد ز هم وا گسیخت

کنگره بشکافت ز کاخ ستم

شور شکافید فلک را ز هم

از تتق غیب درخشیده پاک

 دختری از جنس سحر روی خاک

گام به گام پریان بر نهاد

در قفس روی  زمین پر نهاد

باز در این رهگذر از سر برفت

باده ی جان از سر خم سر برفت

صبر و شکیبا ز کنف دل گسیخت

خون دلی بر رخ سودا بریخت

چون شبحی چند که بیرون شوند

لشگری از غصه ی بیچون شوند

ساز غرا را بنوازند و گیس

پاره نمایند به سیمای خیس

                                         شاعر: سید سعید موسوی قیداری

هدایت در حکایت (1)

 جوان مست

در کتاب معدن الاسرا نوشته شده است ؛ روزی عارفی نقل نمود: از خانه بیرون رفتم و به گوشه ای از ساحل رود نیل نگاه می کردم ناگاه عقربی را دیدم که با عجله هرچه تمام تر می آمد وقتی به کنار آب رسید، لاکپشتی از آب در آمد و آن عقرب سوار شد و از آب بگذشت، با خود گفتم که : به حتم سرّی در این مسئله نهفته است پس به آن طرف آب رفتم و دنبال آن روانه شدم تا به درختی رسیدم که جوانی در زیر آن خفته بود و ماری به سینه او حلقه زده بود و میخواست که سر خود را در دهان او کند که عقرب به  او رسید و نیش بر او زد و مار را کشت . من گفتم: سبحان الله! این مرد از اولیاء الله میباشد وقتی پیش رفتم دیدم مست است تعجبم زیاد شد در کنار او نشستم تا بیدار شود و او را به لطف پروردگار خبر دهم وقتی روز به آخر رسید باد خنک بر آن جوان وزید و به هوش آمد وقتی چشمش به من افتاد خجالت زده شد و از اینکه شراب خورده بود معذرت خواست، گفتم : ای جوان به این مار نگاه کن جوان تا مار را دید، ترسید و گفت : چه کسی این مار را کشت؟ من همه ماجرا را برایش تعریف کردم ، جوان با شنیدن جریان گریان و نالان شد و گفت: شرمت باد، کسی که چنین خداوند مهربانی داشته باشد عصیان می کند؟ خدایی که با بیگانگان چنین لطف و احسان میکند ، با دوستان خود چگونه معامله می کند؟ گفتم: ای جوان، وقتی که می خواستی معصیت بکنی چه عمل خوبی انجام دادی؟ گفت: عملی که مهم و قابل اعتنا باشد انجام نداده ام. گفتم: هر چه کرده ای بگو. گفت: وقتی می خواستم برای تهیه شراب از خانه خارج شوم ، مادرم گفت: آبی بیاور تا وضو بگیرم، می خواهم نماز بخوانم من نیز بدون درنگ آب آوردم،وقتی بیرون آمدم انسان دانشمندی را دیدم که می خواست سوار بر اسب شود،به او کمک کردم و آخر اینکه در راه میخانه فقیری از من کمک خواست، من نیز به او کمک کردم . به او گفتم : بدون شک این سه عمل باعث نجات تو شد . جوان که سخت تحت تأثیر لطف و عنایت خداوند قرار گرفته بود با حالتی گریان و شرمنده به صحرا رفت و مشغول عبادت شد تا جایی که آوده اندبیمار لا علاج دو ساله را شفا میداد.

یا امام زمان (عج)

بهار دلها
 
«بهار دلها» با آمدنش ، زمستان سردغیبت را می برد. با ظهور او ، قساوت قلبها می رود، بیماری و مرض مرتفع می شود، کدورت ها نمی مانند، خشکی رخت بر می بندد، عقل ها کامل می شود، علوم منتشر می شود، جهل و ستم جایی نمی یابد ، دشواری بی معنا می شود، جایی برای فقر و «نداری» نمی ماند. همه تلاش است و نعمت، همه حضور نور است ، همه جا سرور است و...  چنین است بهار واقعی ، بهاری که بعد از آن زمستانی نیست ، بهاری طولانی با تحقق وعده های به حق الهی که دینش را بر همه ادیان غلبه دهد و عدالت را جایگزین ستم کند.
آری، به یقین چنین روزی خواهد آمد ، اما ما چه موقع شاهد فرا رسیدن این روز خواهیم بود، آیا روز معینی است ؟ آیا برای رسیدن چنین روزی وقتی تعیین شده است؟ یا اینکه امامان صادق(ع) تعیین کنندگان وقت را دروغگو دانسته اند؟
آری چنین روزی ناگهان فرا می رسد، در نومیدی کامل و واماندگی کلی همه بشر در سرتاسر جهان . آن روز خواهد آمد شکی در آن نیست.
اما ما برای فرارسیدنش چه کرده ایم؟ شاید آن روز موعود همین فردا باشد ، چرا شرمنده صاحبش باشیم؟ نکند او بیاید و ما جزء کسانی باشیم که هیچ به یادش نبوده اند؟
اگر همه کارهایی را که در توان داریم ، انجام نمی دهیم ، دست کم در این امور بکوشیم:
1-              برای فرارسیدن آن روز بیشتر دعا کنیم.
آن حضرت فرموده اند :
« و اکثروالدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم»
برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید که همان گشایش کارهای خودتان است.
2-              دوستی و ارتباط خود را با آن حضرت بیشتر کنیم.
خداوند در قرآن کریم فرمود:
«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی»
به یقین وجود مقدس آن حضرت، مصداق این آیه در زمان ماست. آن معدن کرامت اندک توجه ما نسبت به حضرتش را بی پاسخ نمی گذارد.
3-              هیچگاه آن حضرت را از یاد نبریم.
باید در تمام لحظات و حالات زندگی به آن حضرت متوسل باشیم و ایشان را مشکل گشای تمام گره های سخت زندگی بدانیم .
4-              در خود و دیگران زمینه ظهور را فراهم سازیم.
وظیفه اهل معرفت و انتظار است که ابتدا خود را به تدریج به حال و هوای زمان ظهور یعنی زمان حاکمیت کامل عدل و توحید نزدیک سازند ، و سپس دیگران را با آن فضای نورانی آشنا سازند. مبادا ورود ناگهانی از فضای ظلمت به آن نور گسترده، تاب و توان از دیدگان ظاهر و باطن آنها بگیرد.
خدایا! به ما توفیق خدمتگزاری به آستان مقدسش را عنایت فرما.