حلول ماه مبارک شعبان المعظم

 

ماه پیامبر اعظم(ص)

 

بر همگان خجسته باد

 

  فضيلت ماه شعبان در فضيلت و اعمال ماه شعبان است بدانكه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت سيد انبياءصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله و آن حضرت اين ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود و از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زين العابدين عليه السلام اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود :    اى گروه اصحاب من مى دانيد اين چه ماهى است اين ماه شعبان است و حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله مى فرمود شعبان ماه من است پس روزه بداريد در اين ماه براى محبّت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود بحقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على عَليهَاالسَّلام شنيدم كه فرمود شنيدم از اميرالمؤ منين عليه السلام كه هر كه روزه دارد شعبان را براى محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت و بهشت را براى او واجب گرداند و شيخ روايت كرده از صفوان جمال كه گفت فرمود  : به من حضرت صادق عليه السلام كه وادار كن كسانى را كه در ناحيه و اطراف تو هستند بر روزه شعبان گفتم فدايت شوم مگر مى بينى در فضيلت آن چيزى فرمود بلى بدرستى كه رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله هرگاه مى ديد هلال شعبان را امر مى فرمود مُنادى را كه ندا مى كرد در مدينه اى اهل مدينه من رسولم از جانب رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بسوى شما مى فرمايد آگاه باشيد بدرستى كه شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند مرا بر ماه من يعنى روزه بدارد آن را پس گفت حضرت صادق عليه السلام كه اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمود كه فوت نشد از من روزه شعبان از زمانى كه شنيدم منادى رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله ندا كرد در شعبان و فوت نخواهد شد از من تا مدتى كه حيات دارم ان شاء الله تعالى پس مى فرمودكه روزه دو ماه كه شعبان و رمضان باشد توبه و مغفرت است از خدا و روايت كرده اسماعيل بن عبد الخالق كه گفت بودم نزد حضرت صادق عليه السلام كه در ميان آمد ذكر روزه شعبان حضرت فرمود كه در فضيلت روزه شعبان چنين و چنان است حتى آنكه مردى مرتكب خون حرام مى شود پس روزه مى گيرد شعبان را نفع مى بخشد او را و آمرزيده مى شود و بدانكه اعمال اين ماه شريف بر دو قِسم است اعمال مشتركه و اعمال مختصه .   اعمال مشتركه ماه شعبان-----آن چند امر است : اوّل هر روز هفتاد مرتبه بگويد اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ   دوّم هر روز هفتاد مرتبه بگويد اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ الْحَىُّ الْقَيّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ و در بعضى روايات الْحَىُّ الْقَيُّومُ پيش از الرَّحْمنُ الرَّحيمُ است و عمل به هر دو خوبست .    از روايات مستفاد مى شود كه بهترين دعاها و ذكرها در اين ماه استغفار است و هركه هر روز از اين ماه استغفار كند هفتاد مرتبه مثل آنست كه هفتاد هزار در ماههاى ديگر استغفار كند.    سوّم تصدّق كند در اين ماه اگرچه به نصف دانه خرمايى باشد تا حق تعالى بدن او را برآتش جهنّم حرام گرداند از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه از آن جناب سؤ ال كردند از فضيلت روزه رجب فرمود چرا غافليد از روزه شعبان راوى عرض كرد يابن رَسول الله چه ثواب دارد كسى كه يك روز از شعبان را روزه بدارد فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست عرض كرد يابن رسول الله بهترين اعمال در اين ماه چيست فرمود تصدّق و استغفار هر كه تصدّق كند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربيت كند همچنانكه يكى از شما شتر بچّه اش را تربيت مى كند تا آنكه در روز قيامت برسد به صاحبش در حالتى كه بقدر كوه اُحُد شده باشد .   چهارم در تمام اين ماه هزار بار بگويد لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِيّاهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ كه ثواب بسيار دارد از جمله آنكه عبادت هزار ساله در نامه عملش بنويسند.    پنجم در هر پنجشنبه اين ماه دو ركعت نماز كند در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه توحيد و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالى برآورد هر حاجتى كه دارد از امر دين و دنياى خود و روزه اش نيزفضيلت دارد و روايت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زينت مى كنند آسمانها را پس ملائكه عرض مى كنند خداوندا بيامرز روزه داران اين روز را و دعاى ايشان را مستجاب گردان و در خبر نبوى است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه دارد حقّتعالى بيست حاجت ازحوائج دنيا وبيست حاجت ازحاجتهاى آخرت او را برآورد ششم در اين ماه صلوات بسيار فرستد .   اعمال مُختصّه ماه شعبان شب اوّلنمازهاى بسيار در اقبال ذكر شده از جمله دوازده ركعت به حمد و يازده مرتبه توحيد روز اوّل روزه اش فضيلت بسيار دارد و از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه هر كه روزه بگيرد روز اوّل شعبان را واجب شود براى او بهشت البته و سيد بن طاوس ثواب بسيارى نقل كرده از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله براى كسى كه سه روز اوّل اين ماه را روزه دارد و در شبهاى آنها دو ركعت نماز كند در هر ركعت حمد يك مرتبه و توحيد يازده مرتبه و بدانكه در تفسير امام عليه السلام خبرى در فضيلت شعبان و روز اوّل آن ذكر شده كه فوائد بسيار در آن مندرجست .   روز سوّمروز مباركى است كه شيخ در مصباح فرموده در اين روز متولّد شد جناب حسين بن على عليه السلام و بيرون آمد توقيع شريف به سوى قاسم بن عَلاء همدانى وكيل حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام كه مولاى ما حسين عليه السلام متولد شد روز پنجشنبه سوّم شعبان پس روزه بگير آن روز را و اين دعا را در آن روز بخوان  

و اینک سرنوشت کشورمان ایران و خودمان در دستان ماست

.:: دقت کنید ::.


 

جوانی حضرت علی (ع)

دوران جواني اميرالمومنين(ع) را بايد دومين بخش از زندگاني آن حضرت دانست.

اين بخش از زندگاني علي(ع) از زمان بعثت تا هجرت به مدينه ـ ما بين ده سالگي تا بيست و سه سالگي آن حضرت ـ است كه از نظر زماني سيزده سال مي شود.

اين بخش از زندگاني امام شامل يك سلسله خدمات و مجاهدات درخشان و اقدامات بزرگ و برجسته علي(ع) در راه پيشرفت اسلام مي باشد كه در تاريخ اسلام نصيب كسي جز او نشده است.

نخستين افتخار علي(ع) در اين دوران پيشگام بودن وي در پذيرفتن اسلام، و يا به عبارت صحيح تر، ابراز و اظهار اسلام ديرينه خويش است؛ زيرا علي(ع) از كوچكي يكتاپرست بود، و هرگز آلوده به بت پرستي نشد.

بنا به روايان هنگام نزول جبرئيل بر پيامبر و اعلام بعثت اميرالمؤمنين در كنار پيامبر بود و صداي جبيرئيل را مي شنيد. اين غايت كمال يك انسان است كه مي تواند با ملكوت ارتباطي تا اين حد برقرار كند.

پيشگام بودن در پذيرفتن اسلام، ارزشي است كه قرآن مجيد روي آن تكيه كرده، و صريحا اعلام نموده است كه كساني كه در گرايش به اسلام پيشگام بوده اند، در پيشگاه خدا ارزش والايي دارند؛ آنجا كه مي فرمايد: «والسابقون السابقون أولئك المقربون» يعني پيشگامان پيشگام، مقربان درگاه خدايند.(واقعه/10و11)

از افتخارات ديگر در اين زمان، تعيين آن حضرت به عنوان جانشين و وصي پيامبراكرم(ص) در جريان يوم الدار بود. آنگاه كه در اول دعوت علني ـ كه در خانه حضرت رسول و با دعوت بزرگان قريش واقع شد ـ رسول اكرم(ص) امام علي را به عنوان وصايت و جانشيني معرفي كرد.

از اين كه پيامبر در يك روز نبوت خود و امامت علي را اعلام كرد، مي توان مقام و موقعيت امامت را در اسلام دانست.

فداكاري حضرت اميرالمومنين(ع) در ليلة المبيت، كه به جاي پيامبر اسلام(ص) در بستر آن حضرت خوابيد، نيز از جمله افتخارات آن حضرت در اين مرحله زندگي ايشان بود. در اين دوران كه مسلمانان در اقليت به سر مي بردند و تحت فشار همه جانبه كفار مكه بودند، نقش اميرالمومنين(ع) به عنوان يك مسلمان خستگي ناپذير و يك سرباز فداكار به خوبي مشهود است.

براي مطالعه بيشتر كتاب زير رهنمون شماست.

"فروغ ابديت"، تأليف استاد جعفر سبحاني، قم: موسسه امام صادق(ع).

با آرزوي توفيق.

احادیثی از حضرت علی (ع)

 

  1. حکمت گمشده مؤمن است، حکمت را فراگیرید؛ هرچند که از منافقان باشد.
  2. اگر مقام ماندنی بود به تو نمی‏رسید.
  3. از کسانی مباش که بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است.
  4. عدالت همه چیز را در جای خود می‏نهد در حالی که بخشش آن را از جای خود خارج می‏سازد.
  5. در مصیبتها چون آزادگان باید شکیبا بود و با چون ابلهان خود را به فراموشی زد.
  6. هرگاه بی‏نیاز در بخشش بخل ورزد، آخرت خویش را به دنیا فروشد.
  7. گناهی که تو را پشیمان کند، بهتر از کار نیکی است که تو را به خودپسندی وادارد.
  8. هرگاه عالم، علم خود را تباه کند؛ نادان به آموختن روی نیاورد.
  9. من درگاه آستان خدایم و این در گشوده نمی‏شود به روی کسی که مرا تکذیب کند.
  10. بحث و جدال در دین، یقین را تباه می‏کند.
  11. علم از عبادت بهتر است و اساس دین، تراز خداست.
  12. نخستین مرحله عبادت، خاموشی است.
  13. دوست داشتن دنیا، سر همه گناهان است.
  14. در سختی و سستی از خدا بترس.
  15. با جمیع مردان با انصاف و برابری رفتار کن و لکن با اهل ایمان و خداپرستان با بخشش رفتار کن.
  16. انسان زیر زبان خود پنهان است.
  17. آنکس که دندان خشم در راه خدا بر هم فشارد، بر کشتن باطل‏گرایان، توانمند گردد.
  18. ثروت، ریشه شهوتهاست.
  19. از بخشش اندک شرم مدار، که محروم کردن از آن کمتر است.
  20. نادان را یا تندرو یا کند رو می‏بینی.
  21. اندیشه پیر در نزد من، از تلاش جوان خوشایند تر است.
  22. خوابیدن با یقین برتر از نمازگزاردن با تردید است.
  23. هر کس اهل بیت (ع) را دوست بدارد پس باید فقر را چونان لباس رویین بپذیرد.
  24. از کسی که از او آزرده‏ای، توقع صمیمیت نداشته باش.
  25. از رحمت خدا دور است آنکه نماز صبحش را آنقدر به تاخیر اندازد تا ستارگان ناپدید شوند.
  26. به خدا سوگند ما اهل بیت (ع) فقط از برزخ شما شیعیان می ترسیم.
  27. بدان که تو در جستجوی دنیا هستی و مرگ در جستجوی توست.
  28. خدا را فرشته‏ای است که هر روز بانگ می‏زند بزائید برای مردن و بسازید برای ویران گشتن.
  29. خوشا به حال کسی که برای حسابرسی قیامت کار کند.
  30. خدا را از سست‏شدن اراده‏های قوی شناختم.
  31. خدا را در گشوده‏شدن گره‏های پر شناختم.
  32. هیچ شفاعت‏کننده‏ای کارسازتر از توبه نیست.
  33. دست نیافتن به گناه نوعی عصمت است.
  34. از دنیا بپرهیزید که در حلال آن حساب و در حرامش کیفر است.
  35. کسی که خود را گرامی می دارد هوا و هوس را خوار می شمارد.
  36. مؤمن دهنه بر دهان دارد.
  37. کار اندکی که ادامه یابد از کار بسیاری که از آن به ستوه آیی امیدوار کننده تر است
  38. آنان که وقتشان پایان یافته، خواستار مهلتند ؛ آنان که مهلت دارند، کوتاهی میورزند.
  39. مردم چیزی را نگفتند خوش باد، مگر آنکه روزگار روز بدی را برای آن تدارک دید.
  40. کسی که در دشمنی زیاده‏روی کند، گناه کار است.
  41. کسی که در دشمنی کوتاهی کند، ستمکار است.
  42. آنکس که لباس حیا بپوشد کسی عیب او را نبیند.
  43. مالی که نابودی آن تو را پند می‏دهد، از بین نرفته است.
 
  1. حضرت محمد (صلوات الله علیه) : من شهر علم هستم و علی دروازه آن، پس هر که علم خواهد باید ازآن در وارد شود.
  2.  امام رضا (علیه السلام): ایمان چهار رکن دارد: توکل به خدا، رضا به قضای خدا، تسلیم به امر خدا، و واگذاشتن کارها به او.
  3. امام صادق (علیه السلام): آنکس که می‏خواهد در حال درماندگیش دعایش مستجاب گردد، باید در حالت خوشی زیاد به یاد خدا باشد.
  4. حضرت محمد (صلوات الله علیه): کسی که صبح کند و پدر و مادر از او راضی نباشند، دو درب از آتش جهنم بر روی خود بازکرده است.
  5. امام صادق (علیه السلام) : سه چیز دوستی می‏آورد: دینداری، افتادگی و بخشندگی.
  6. امام باقر (علیه اسلام): هیچ فضیلتی چون جهاد نیست، و هیچ جهادی مانند مبارزه با هوای نفس نیست.
  7. امام حسین (علیه السلام): بهترین مال تو آن است که با آن آبرویت را حفظ کنی.
  8. امام رضا (علیه السلام) همواره برای دعا کردن برای امام زمان (عجّ) فرمان می داد.
  9. امام جواد (علیه السلام): هر کس قبر عمه ام (حضرت معصومه سلام الله علیها) را در قم زیارت کند، پاداشش بهشت است.
 

چند نوای اذان به یاد ماندنی

 

دانلود اذان رحیم موذن زاده(MP3 260 KB)

دانلود اذان سلیم مؤذن زاده (MP3 332 KB)

دانلود اذان عباس سلیمی (MP3 332 KB

 

امام زمان 4

مكان  حضرت مهدی (عج)


محل غيبت امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ نخست از سرداب مقدس بوده است البته همان گونه كه شيخ طوسى ـ قدّس سرّه ـ فرموده است: سرداب مقدس محل شروع غيبت بوده نه اينكه آن عزيز هم اكنون نيز در آن سرداب بسر مى برد. چنانچه برخى از اهل سنت اعتراضى مبنى بر اين توهم مطرح نموده اند كه چگونه مى شود با اين طول مدت در سرداب زندگى نمود؟ و او از كجاست؟
ما هرگز چنين اعتقادى نداريم و بر فرض اگر هم چنين باشد، باز هم مانعى ندارد زيرا ...........

 -= به ادامه مطلب توجه فرمایید  =-

 

ادامه نوشته

امام زمان 3

 

 

 

 

لینک های امروز :        حضرت مهدى (عج) و شباهتهاى او با پيامبران

                                   همسر و فرزندان آن حضرت

 

 

 -= به ادامه مطلب توجه فرمایید  =-

ادامه نوشته

امام زمان 1

 

 

لینک های امروز :     نسب امام مهدى (عليه السلام)

                                  تولد امام زمان (عليه السلام)

                                دليل تولد امام زمان (عليه السلام)

 

 -= به ادامه مطلب توجه فرمایید  =-

ادامه نوشته

نمایه مرگ و زندگی پس از مرگ  

نمایه مرگ و زندگی پس از مرگ 

حادثه بزرگ قيامت

 

 

مرحله دوم حيات جاويد، قيامت كبرى است.قيامت كبرى برخلاف عالم برزخ كه مربوط به فرد است و هر فردى بلافاصله وارد عالم برزخ مى‏گردد، مربوط است به جمع، يعنى به همه‏افراد و همه عالم، حادثه‏اى است كه همه اشياء و همه انسانها را در بر مى‏گيرد و واقعه‏اى است كه براى‏كل جهان رخ مى‏دهد، كل جهان وارد مرحله جديد و حيات جديد و نظام جديد مى‏گردد.

قرآن كريم كه ما را از حادثه بزرگ قيامت آگاه كرده‏است ظهور اين حادثه بزرگ را مقارن با خاموش شدن ستارگان، بى فروغ شدن خورشيد، خشك شدن درياها..........

 

.:: ادامه در اامه مطلب ::.

ادامه نوشته

نمادهاي شيطان پرستي

 

به نام آنکه هست و هستی از هست آن هست شد

 

« نمادهاي شيطان پرستي و ظهور آنها در عرصه جامعه »

 

كلمه شیْطان از ماده "شطن" گرفته شده، و "شاطن" به معناى "خبيث و پست" آمده است، و شيطان به موجود رانده شده، سركش و متمرد اطلاق مى شود و به معنى روح شرير و دور از حق ، نيز آمده است."شيطان" اسم عام (اسم جنس) است ، در حالى كه "ابليس" اسم خاص (عَلَم) مى باشد، و به عبارت ديگر شيطان به هر موجود موذى و منحرف كننده و طاغى و سركش ، خواه انسانى يا غير انسانى مى گويند، ونام ابليس در باورهاي اسلامي شيطان,به معناي كسي كه ادم را فريب داده است.شيطان به موجود موذى و مضر گفته مى شود، موجودى كه ........

 

.::: متن کامل در ادامه مطلب :::.

ادامه نوشته

نظر دانشمندان غير مسلمانها در مورد پيامبر و قرآن

 

گوته ، دانشمند ، شاعر و نويسنده معروف آلماني :

مندرجات كتاب قرآن … ما را مجذوب مي كند و به شگفت مي آورد و سر انجام به تعظيم و احترام بر مي انگيزد .

*************

واشنگتون ايروينگ نويسنده و كنسول آمريكا در اسپانيا :

تمام آيات قرآن محكم و پرمعني مي باشد و از روي شعور نوشته شده است بنابراين سندي كه باعث تسلي قلب خودمان در دست باشد نداريم

 

.::: متن کامل در ادامه مطلب :::.

ادامه نوشته

ابعاد تهاجم فرهنگی

درآمدی بر شناخت ابعاد تهاجم فرهنگی

تهاجم فرهنگی

امروزه با توجه به رشد فكری و آگاهی عمومی ملت‏های جهان، نفوذ و سلطه و به‏دست آوردن مستعمرات از راه لشكركشی‏های نظامی، به آسانی امكان‏پذیر نیست و در صورت اجرا هزینه‏های زیادی را بر مهاجمان تحمیل می‏كند؛ به همین سبب، بیش از یك قرن است كه استعمارگران روش نفوذ در كشورها را تغییر داده‏اند. این كشورها معمولاً اجرای مقاصد خود را با عناوین تبلیغ مذهبی، رواج تكنولوژی، ترویج زبان، انجمن‏های خیریه، ترویج بهداشت، سوادآموزی و ، به عبارت دیگر، به نام سیاست‏های فرهنگی و فرهنگ‏پذیری انجام می‏دهند. هرچند نمی‏توان این عناوین را از نظر نوع‏دوستی و انسانیت موردتردید قرار داد و....

 

.:: ادامه در ادامه مطلب ::.

ادامه نوشته

نماز چیست؟

نماز چیست؟

شاید تا به حال از اهمیت نماز و چگونگی اجابت دعا ها در هنگام مناجات با خد(نماز)پی برده باشید،اما آیا تا به حال به این که آیا اصلا نماز چیست دقت کرده اید؟

حال اگر انسان بخواهد در این دنیا با اگاهی و ازادی وشخصیت انسانی زندگی کند ، قطعا باید برای چنین زندگی حکمت و هدفی والا داشته باشد!!انسانی ترین کاری که برای تامین زندگی هدف دار ضرورت دارد  به ثمر رساندن احساس عمیق وابستگی به کمال است. 

انسان با قرار دادن زندگی خود در جذابیت کمال باید بر یک حقیقت تسلیم شود و در برابرش به زانو بیفتد و برای او پیشانی بر سجده بگذارد !این تسلیم و سجده احساس عمیق کمال گرایی را به بار می نشاند و .......

 .:: ادامه متن در ادامه مطلب ::.

ادامه نوشته

چرا تقليد كنيم ؟ فلسفه تقلید چيست؟

چرا تقليد كنيم ؟ فلسفه تقلید چيست؟

 

ذهن پرسش‏گر هر مسلمانى در جست‏وجوى فلسفه احكام شرعى است. اهميّت آگاهى از فلسفه تقليد، نسبت به ديگر احكام، بيشتر است، زيرا:
-اولًا: اصل لزوم تقليد، از مسائلى است كه مكلف بايد خودش به آن دست يابد و نمى‏تواند در اين مسأله تقليد كند. اگر مكلّف مسأله لزوم تقليد را دريافت، باب استفاده از فتاواى مجتهد به روى او باز مى‏شود.
-ثانياً: فلسفه تقليد، در واقع همان دليل و مستند و مدركى است كه لزوم تقليد را براى مكلف اثبات مى‏كند بر خلاف ديگر احكام شرعى كه دليل آن‏ها امر و نهى‏هايى است كه در قرآن و روايات موجود است، بدون اينكه لزوما در آنها به فلسفه احكام نيز اشاره شده باشد و......

 

.::: متن کامل در ادامه مطلب :::.

ادامه نوشته

حکایتی جالب در مورد آیه الکرسی

حکایتی کاملا جالب و شنیدنی در مورد

 آیه الکرسی

 

این حکایت در مورد مردی است که در بازار سمساری داشته این مرد اعتقاد داشته هر روز موقع ترک مغازه آیه الکرسی بخواند تا مغازه اش از دزد یا هر گونه خطری در امان بماند ، وی نقل می کند :که یک شب نزدیک غروب با عجله مغازه را بستم وبه خانه رفتم فراموش کردم آیه الکرسی را بخوانم ساعتی از نیمه شب نگذشته بود که از خواب بیدار شدم،یکباره یادم آمد که  وقت خارج شدن از مغازه یادم رفته آیه الکرسی را بخوانم ........

.::: متن کامل در ادامه مطلب :::.

ادامه نوشته

عکس زمینه

دوستان،اینهم چندتا عکس با لوگوی هیات محبان اهل بیت برای زمینه.امیدوارم مورد استفاده تون باشه.




نقش مذهب در سلامت روان

«نقش مذهب در سلامت روان»

*مقدمه

رفتارهای مذهبی ارزش مثبتی در پرداختن به نکات معنی‌دار زندگی دارند. رفتارهایی از قبیل توکل به خداوند ، زیارت و ... می‌توانند از طریق ایجاد امید و تشویق به نگرش‌های مثبت ، موجب آرامش درونی فرد شوند. باور به این که خدایی هست که موقعیت‌ها را کنترل می‌کند و ناظر بر عبادت کننده‌هاست، تا حد زیادی اضطراب مرتبط با موقعیت را کاهش می‌دهد. بطوری که اغلب افراد مومن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با یک دوست بسیار صمیمی توصیف می‌کنند و معتقدند که می‌توان از طریق اتکاء و توسل به خداوند ، اثر موقعیت‌های غیرقابل کنترل را به طریقی کنترل نمود. به همین دلیل گفته می‌شود که مذهب می‌تواند به شیوه فعالی در فرآیند مقابله موثر باشد.

.::: متن کامل در ادامه مطلب :::.

ادامه نوشته

عکس های زیبا برای زمینه

اینهم چند تصویر با کیفیت برای محبان اهل بیت

برای دانلود به ادامه مطلب ارجاع کنید

 

ادامه نوشته

تصویر هفته

لاله ها......

واکنش علامه محمد حسن امین  در ارتباط با شایعه  ارتباط اوباما با ظهور مهدی موعود

 

واکنش علامه محمد حسن امین  در ارتباط با شایعه ،ارتباط  اوباما با ظهور

 مهدی موعود

طى هفته هاى اخير، موجى از خوش بينى واميد به پيروزى اوباما در انتخابات رياست جمهورى امريكا در ميان پاره اى از اقشار پيگير مسايل سياسي در ايران به راه افتاد.

ظاهراً همين كه سايه جنگ ويا حمله نظامى به هر شكل، از هر سو وبه هر نسبتى با آمدن اوباما به كاخ سفيد از سر ملت ايران، دورتر شود، بهانه و دليل موجهى براى اكثر ايرانيان است كه اميد داشته باشند اين مرد امريكائى افريقايى تبار در راس حكومت امريكا قرار گيرد.

ليكن بعضى از معتقدان به باورهاى موجود در نوشته هاى پيشينيان براى يافتن پيشگويى يا اشاره اى اميدوار كننده به سراغ كتابهايى از قبيل "بحار الانوار" رفتند. و..................
 
                                                                                     --------- ادامه در ادامه مطلب--------

ادامه نوشته

طول عمر و جوانی حضرت مهدی (عج) واقیتی منطبق بر علم،نه افسانه ------1

طول عمر و جوانی حضرت مهدی (عج)

واقیتی منطبق بر علم،نه افسانه

 ----1----


به ادامه مطلب حتما توجه فرمایید

ادامه نوشته

طول عمر و جوانی حضرت مهدی (عج) واقیتی منطبق بر علم،نه افسانه ------2

طول عمر و جوانی حضرت مهدی (عج)

واقیتی منطبق بر علم،نه افسانه

-----2-----


به ادامه مطلب حتما توجه فرمایید

ادامه نوشته

تسلیت

شهادت مظلومانه اولین شهیده راه ولایت، سبب پيدايش هستي، و علت خلقت انسان، و مادر کونين و اسطوره و الگوي زنان عالمين، دختر رسالت، همسر ولايت و مادر امامت، حضرت فاطمه زهراء(سلام الله عليها) را به پیشگاه مقدس و منور منتقم پهلوی شکسته، حضرت مهدی صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبان بی بی عالمین تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم. 

** ياد آن روزي که آتــش **
                          ** مي کـشيـد از در زبـانه **

   ** بـال و پـر ميزد کـبـوتـر **
                          ** در مــيــان آشـــيـــانــه **

   ** بـا پـر و بـال شـکـسـته **
                          ** ديدمش درخون نشسته **

   ** من خجـالت مي کـشيدم **
                          ** اي خدا! با دسـت بـسته **  

مواعظ اخلاقی

مواعظ اخلاقی آیة الله مجتهدی تهرانی
شرح حدیث امام صادق علیه السلام ؛ فراموشی دنیا در نماز Play Download
شرح حدیث امام علی علیه السلام؛ ذکر خدا در نهان Play Download
شرح حدیث پیامبر اکرم درباره ولایت Play Download
شرح حدیث پیامبر در تفسیر آیه 201 سوره بقره Play Download
شرح حدیث پیامبر؛ اقسام دنیا Play Download
شرح حدیثی از امام صادق علیه السلام؛ یاری رساندن به برادران دینی Play Download
قساوت قلب Play Download
مواعظ اخلاقی با موضوع دنیا Play Download

ستمگران فاطمه؛ لعنت شدگان خدا و پیامبر

حضرت زهرا

پروردگار عالم در سوره‏ احزاب آیه‏ 57 مى‏فرمایند: "ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا والآخرة"؛ به یقین كسانى كه خدا و پیامبر او را اذیت مى‏كنند، در دنیا و آخرت ملعون بوده و از رحمت الهى دور مى‏باشند.

قطع نظر از روایات خاصه كه از طریق شیعه نقل شده، اگر آن احادیثی را كه در كتب معتبر عامه آمده است را كه «اذیت فاطمه علیهاالسلام را اذیت خدا و پیامبرش مى‏دانند» را با این آیه شریفه كنار هم گذاشته و نتیجه بگیریم، آنگاه به این ثمره خواهیم رسید كه هر كس فاطمه علیهاالسلام را اذیت كرده و در حق او ستمگرى نموده و به خانه او تجاوز كرده و ... در دنیا و آخرت ملعون بوده و از رحمت الهى محروم و به عذاب دردناك در قعر آتش جهنم گرفتار خواهد آمد. علاوه بر این، استدلال و استنتاج، از تفسیر على بن ابراهیم نقل شده كه این آیه در مورد كسانى نازل شده، كه حق على علیه‏السلام را غصب كنند و فاطمه علیهاالسلام را از حقش محروم نموده و وى را به خشم آورند... .(1)

«ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا و الاخره و اعدلهم عذابا مهینا»؛ نزلت فیمن غصب امیرالمؤمنین حقه و اخذ حق فاطمه و آذاها... .

پس، با این بیان روشن (ایذا فاطمه علیهاالسلام ایذا خدا و پیامبر، موذیان خدا و پیامبر ملعون، پس موذیان و مبغضان فاطمه ملعون). ملاحظه مى‏شود كه خداوند، دشمنان و ستمگران فاطمه علیهاالسلام را در قرآن مجید ملعون خوانده است. و اما از نظر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نیز، از طریق اهل تسنن، از ابن‏عباس در یك حدیث مفصل در مورد حضرت فاطمه علیهاالسلام چنین آمده است:

اللهم العن من ظلمها و عاقب من غصبها، و ذلل من اذلها، و خلد فى نارك من ضرب جنبها حتى القت ولدها، فتقول الملائكه عند ذلك (آمین) (2) ؛ خداوندا! هر كس فاطمه را مورد ستم قرار دهد از رحمت خود دور بدار (لعنتش كن) و غاصبین حقش را عذاب كن و كسى كه او را خوار گرداند، خوارش فرما و آنان كه به پهلوى او مى‏زنند و باعث سقط فرزندش مى‏شود براى همیشه در آتش دار، (این دعاها با آمین ملائكه به اجابت مى‏رسد.)

چنانچه ملاحظه مى‏كنید در این حدیث پیامبر خدا ستمگران و غاصبین حق فاطمه علیهاالسلام را ملعون خوانده و آنان را براى همیشه اهل آتش مى‏داند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1ـ عوالم، ج 11، ص 110/ بحارالانوار، ج 43، ص 25، ح 23.

2ـ فرائدالسمطین، ج 2، ص 35، ح 371.

حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه سر از قبر برمى‎‏دارد؟

حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه سر از قبر برمى‎‏دارد؟

حضرت فاطمه علیهاالسلام

 حضرت فاطمه علیهاالسلام هر چند مقام برترى دارد، ولى او نیز همانند دیگران این مسیر را مى‏پیماید و پس از عالم برزخ به محشر مى‏آید و در پیشگاه خداوند، مقام او بر دیگران ثابت مى‏شود.

حضرت على علیه‏السلام مى‏فرمایند: روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله براى دیدار فاطمه علیهاالسلام به خانه‏ ما آمد، ولى دخترش را بسیار محزون دید. از او پرسید چرا این گونه غمگینى؟ در جواب گفت: پدر جان! به یاد عالم محشر افتادم كه مردم در آن حال عریان خواهند بود. (ذكرت المحشر و وقوف الناس عراه...)

رسول گرامى فرمودند: نگران مباش، پس از آن كه من، على و ابراهیم خلیل علیه‏السلام سر از قبر برمى‏داریم آنگاه خداوند جبرئیل را با هفتاد هزار ملک به سراغ تو مى‏فرستند، سپس اسرافیل در حالى كه با سه پارچه زیبا از نور در اختیار دارد، كنار تو مى‏آید و تو را از قبر بیرون مى‏نماید، در حالى كه بدنت پوشیده است...

آنگاه با عزت و احترام بى‏نظیر هفتاد هزار فرشته تسبیح گویان تو را وارد محشر مى‏كنند و به همین تعداد حوریان بهشتى به استقبالت مى‏آیند. در این هنگام مریم (دختر عمران)، خدیجه (دختر خویلد)، حوا (زن آدم)، آسیه، (دختر مزاحم) هر كدام با صفوف ملائكه اطراف تو را مى‏گیرند و تو را بر روى منبرى از نور مى‏نشانند. در این هنگام جبرئیل به حضور تو مى‏رسد و مى‏گوید: هر حاجتى دارى بگو و تو مى‏گویى: خدایا! حسن و حسینم را مى‏خواهم.

در آن ساعت حسینت را مى‏بینى كه با بدن خون آلود به محشر مى‏آید و از خدا مى‏خواهد كه قاتلان وى را به كیفر رساند، بلافاصله خداوند به خشم آمده و از خشم او ملائكه نیز به خشم آیند و شعله‏هاى جهنم زبانه مى‏كشد و قاتلان حسین و دشمنان او بر درون آتش افكنده مى‏شوند.

 

منبع:

بحارالانوار، ج 43، ص 226- 225 با تلخیص.

مداحی و مرثیه

روضه

 

حاج سعید حدادیان

داغ فراق فاطمه آخر علی را می کشد Play Download
مادر خوب و مهربون Play Download
من مرغ عشق حیدرم Play Download
مولا شبانه خاکم بسپار Play Download

 

 

حاج محمد طاهری
ای بهترین عزیزم Play Download
ای مادر بیمارم Play Download
باغبانی با دو دست خویشتن Play Download
لبت پر خون دیده ات گلگون Play Download

 

 

حاج محمود کریمی
ناگهان دلشوره بر جانم فتاد Play Download
یه گل یاس شکسته Play Download

 

 

حاج حسن خلج
ای شمع نیمه جان من Play Download
دار و ندار علی Play Download
ز برم مرو ای تو پناه علی Play Download
شمع این خانه تویی Play Download
کجا رفتی ای مسافر خسته Play Download

 

 

حاج احمد واعظی
دریا دریا ز چشم من Play Download

 

 

 

نوحه

 

حاج سعید حدادیان

فاطمه گریان شده Play Download

 

 

حاج محمد طاهری
ای یاس کبود من Play Download
حین خوردن سیلی یا علی گفتم Play Download
خدا نگهدار ای حبیبم Play Download
فاطمه ز غمت کم شده صبر من Play Download

 

 

حاج محمود کریمی
با من بمون خورشید من Play Download
مادر قد خمیده Play Download
می ری و تنهام می زاری Play Download
یاور حیدر یا فاطمه Play Download

 

 

حاج مرتضی طاهری
سبد سبد بیارین گلهای نیلوفری Play Download

 

 

حاج حسین سیب سرخی
امشب ای جانانه ام Play Download
به پیش پای تو علی قیام می کنم Play Download
شبها مهتاب نمی بینه Play Download

 

 

حاج حسن خلج
یا فاطمه یا فاطمه Play Download

 

 

حاج مهدی اکبری
عشق و محبت او سرمایه دل من Play Download
من پر شکسته طائرم Play Download
من تنهای تنها چه کنم Play Download

 

 

حاج عبدالرضا هلالی
دلم پر از غم درد حبیب Play Download
سینه و مسمار در هیهات Play Download
کی پهلوتو شکسته Play Download
مادر مرو Play Download

 

 

حاج احمد واعظی
بیا کنار بسترم Play Download
تو همه رحمتی بی بی Play Download

 

 

محمد حسین حدادیان
مرو فاطمه جان Play Download
وای مادر مادر Play Download

جسد شیخ صدوق سالم است

صدوق

آشكار شدن آرامگاه شیخ صدوق و پدیدار شدن جسد او

 آرامگاه شیخ صدوق، درگذر زمان به خاطر حمله مغولان و جنگهای خوارزمیان و تیموریان و همچنین به علت حوادث مختلف چندین مرتبه خراب و ویران شد و سالها در زیر توده‌های خاك پنهان گردیده بود.

در حدود سال 1238 هجری قمری، سیل عظیمی آمد و تمام اراضی مزروعی و باغات اطراف شهرری را آب فرا گرفت و بعضی از مناطق را تخریب نمود كه در این حادثه، واقعه عجیبی نیز اتفاق افتاد و بعد از سالیانی طولانی قبر مطهر شیخ صدوق منكشف شده و بدن شریف وی تازه و معطر و كاملا سالم و بدون هیچگونه تغییر و عیب و نقصی هویدا گردید كه تفصیل این واقعه را بسیاری از بزرگان در كتب خود، مانند:

خوانساری در كتاب روضات، تنكابنی در كتاب قصص العلمأ، مامقانی در كتاب تنقیح المقال، خراسانی در كتاب منتخب التواریخ، قمی در كتاب فوائد الرضویه و رازی در كتاب اختران فروزان ری و همچنین در مقدمه كتب مرحوم صدوق، از جمله كتاب كمال الدین صدوق و مقدمه كتاب خصال صدوق نقل نموده‌اند.

وقتی كه برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده كردند كه تمام اعضاء بدن آن سالم و تازه به نظر می‌رسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمی‌شد، و با صورتی نیكو آرمیده بود!

اما شرح واقعه چنین است:

باغ مستوفی در اطراف شهرری، یكی از باغاتی بود كه در آنجا زراعت می‌كردند. اتفاقا سیل عظیمی آمد و تمامی اراضی مزروعی را آب فراگرفت و بسیاری از مكانها را تخریب نمود.

بر اثر آب باران، حفره و شكافی عمیق، در باغ مستوفی نیز پدید آمد.  هنگامی كه به اصلاح و مرمت این قسمت مشغول بودند، سردابی ظاهر شد كه آب قسمتی از آن را تخریب كرده بود.

وقتی كه برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده كردند كه تمام اعضأ بدن آن سالم و تازه به نظر می‌رسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمی‌شد، و با صورتی نیكو آرمیده بود! و هنوز اثر خضاب كردن بر ناخنهایش مشهود بود! و ناخنهای یك دست را گرفته و ناخن دست دیگر را نگرفته بود و محاسن شریفش روی سینه‌اش ‍ ریخته بود و بدن چنان سالم و تازه بود كه چنین به نظر می‌آمد تازه از حمام بیرون آمده است و فقط رشته‌های نخ پوسیده كفن كه از هم گسسته شده بود در اطراف جسد بر روی خاك ریخته بود!

صدوق

این خبر در شهرری و تهران، به سرعت دهان به دهان گشت؛ و مردم فورا به سلطان وقت اطلاع دادند. به دستور سلطان، سریعا گروهی از علمأ و افراد سرشناس و صاحب نفوذ، كه در بین ایشان مرحوم حاج آقا محمد آل آقا كرمانشاهی و مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه، حكیم گرانمایه آن روزگار و مرحوم آیة الله ملا محمد رستم آبادی و مرحوم علامه سید محمود مرعشی نجفی حضور داشتند؛ انتخاب و برای بررسی وضعیت در منطقه حضور پیدا كردند و وارد سرداب شدند و پس از تایید اصل قضیه، برای شناسایی جسد، شروع به تفحص و جستجو نمودند.

با تفحص و بررسی‌های انجام شده در سرداب، متوجه لوح و سنگ قبری می‌شوند كه بر روی آن چنین نوشته شده است:

هذا المرقد العالم الكامل المحدث، ثقة الامحدثین، صدوق الطایفه، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی.

پس از بررسی‌های كامل و پیدا شدن این سنگ نبشته و تایید علمأ و امینان مردم، در صحت و شناسایی جسد مطهر شیخ صدوق، جای هیچگونه تردیدی باقی نماند؛ و لذا دستور دادند، سرداب را بازسازی كنند و در آن را بستند و حفره پدید آمده را نیز مرمت كردند و بنایی مناسب بر آن ساختند و به بهترین وجه تزیین و آیینه كاری نمودند.

مرحوم آیة الله مرعشی نجفی كلامی را نیز در ادامه بیان می‌دارند كه:

مرحوم پدرم، علامه سید محمد مرعشی نجفی می‌فرمودند:

من دست آن بزرگوار را بوسیدم و دیدم كه تقریبا پس از نهصد سال كه از مرگ و دفن شیخ صدوق می‌گذرد، دست ایشان، بسیار نرم و لطیف بود.

آری این چنین است سرانجام عاشقان و دلدادگان کوی حضرت دوست که مس وجود خود را با کیمیای محبت او به طلا مبدل ساختند.


منبع:

مقدمه كتاب من لا یحضره الفقیه و کتاب روضات ‏الجنات خوانساری.

سخنرانی




سخنرانی های استاد شهید سید مرتضی مطهری

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 عدل الهی 1 1.811 0:27:55
2 عدل الهی 2 1.813 0:29:19
3 انسان کامل 1 2.004 0:32:27
4 انسان کامل 2 1.707 0:27:36
5 انسان کامل 3 1.871 0:30:17
6 مکتب 1 2.235 0:36:13
7 مکتب 2 1.704 0:27:34
8 تفسیر سوره نور 1 2.062 0:33:24
9 تفسیر سوره نور 2 1.897 0:30:42
10 تفسیر سوره نور 3 1.811 0:29:19
11 تفسیر سوره نور 4 1.557 0:25:11
12 تفسیر سوره معارج 1 2.007 0:32:29
13 تفسیر سوره معارج 2 1.741 0:28:11
14 تفسیر سوره مدثر 1 2.067 0:33:28
15 تفسیر سوره مدثر 2 1.652 0:26:43
16 تفسیر سوره قیامت 1 1.594 0:25:45
17 تفسیر سوره قیامت 2 1.808 0:29:4
18 تفسیر سوره قیامت 3 1.883 0:30:28
19 تفسیر سوره قیامت 4 1.736 0:28:04
20 تفسیر سوره قیامت 5 1.516 0:24:30
21 تفسیر سوره قیامت 6 1.458 0:23:34
22 تفسیر سوره فجر 1 1938 0:31:22
23 تفسیر سوره فجر 2 1.505 0:24:20
24 تفسیر سوره قارعه 2.643 0:40:46
25 تفسیر سوره تکاثر 1.167 0:18:50

برای دانلود سخنرانی های شهید مطهری، روی آیکون کلیک راست نموده
و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.

کتب شهید مطهری

کتب شهید مطهری


 

ردیف نام کتاب کتاب بارگذاری
1  آیینه جام    
2  اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب
3

 استاد مطهری و روشنفکران

4  اسلام و مقتضیات زمان 1
5  اسلام و مقتضیات زمان 2
6  آشنایی با علوم اسلامی 1
7  آشنایی با علوم اسلامی 2
8  آشنایی با علوم اسلامی 3
9  آشنایی با قرآن 1    
10  آشنایی با قرآن 2    
11  آشنایی با قرآن 3
12  آشنایی با قرآن 4
13  آشنایی با قرآن 5
14  آشنایی با قرآن 6
15  آشنایی با قرآن 7
16  آشنایی با قرآن 8
17  اصول فلسفه و روش رئالیسم 1
18  اصول فلسفه و روش رئالیسم 2    
19  اصول فلسفه و روش رئالیسم 3    
20  اصول فلسفه و روش رئالیسم 4    
21  اصول فلسفه و روش رئالیسم 5    
22  امامت و رهبری
23  امدادهای غیبی در زندگی بشر
24  انسان در قرآن
25  انسان کامل
26  انسان و ایمان
27  انسان و سرنوشت
28  بیست گفتار
29  پاسخ های استاد به نقدهای کتاب مسأله حجاب    
30  پیامبر امی
31  پیرامون انقلاب اسلامی
32  پیرامون جمهوری اسلامی
33  تعلیم و تربیت در اسلام
34  تکامل اجتماعی انسان
35  توحید
36  جاذبه و دافعه علی (ع)
37  جامعه و تاریخ
38  جهاد
39  جهان بینی توحیدی (جلد دوم)
40  حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1
41  حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2
42  حق و باطل
43  حکمت ها و اندرزها
44  حماسه حسینی 1
45  حماسه حسینی 2
46  حماسه حسینی 3
47  خاتمیت
48  ختم نبوت
49  خدمات متقابل اسلام و ایران
50  داستان راستان 1
51  داستان راستان 2
52  درس های الهیات شفا 1
53  درس های الهیات شفا 2
54  ده گفتار
55  زندگی جاوید یا حیات اخروی
56  سیری در سیره ائمه اطهار
57  سیری در سیره نبوی
58  سیری در نهج البلاغه
59  شرح مبسوط منظومه 1    
60  شرح مبسوط منظومه 2    
61  شرح مبسوط منظومه 3    
62  شرح مبسوط منظومه 4    
63  شرح منظومه 1
64  شرح منظومه 2
65  شش مقاله (الغدیر و وحدت اسلامی)
66  شش مقاله (جهان بینی الهی و جهان بینی مادی)    
67  عدل الهی
68  عرفان حافظ (تماشاگه راز)    
69  علل گرایش به مادیگری
70  فطرت    
71  فلسفه اخلاق
72  فلسفه تاریخ 1
73  فلسفه تاریخ 2
74  قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ
75  گفتارهای معنوی
76  لمعاتی از شیخ شهید    
77  مساله حجاب
78  مساله ربا به ضمیمه بیمه
79  مساله شناخت
80  معاد
81  مقالات فلسفی 1    
82  مقالات فلسفی 2    
83  مقالات فلسفی 3    
84  نبوت
85  نظام حقوق زن در اسلام
86  نظری به نظام اقتصادی اسلام
87  نقدی بر مارکسیسم
88  نهضت های اسلام صد ساله اخیر
89  وحی و نبوت
90  ولاء ها و ولایتها

 

منبع: سایت Motahari.org

تصاوير

 

 

 

پيام امام خمینی به مناسبت شهادت استاد "   

پيام امام خمینی به مناسبت شهادت استاد "  

 بسم الله الرحمن الرحيم

 انا لله و انا اليه راجعون

     اينجانب به اسلام و اولياي عظيم‌الشأن و ملت اسلام و به خصوص ملت مبارز ايران، ضايعه‌ي اسف‌انگيز شهيد بزرگوار و متفکر و فيلسوف و فقيه عالي‌مقام مرحوم آقاي حاج شيخ مرتضي مطهري قدس‌سره را تسليت و تبريک عرض مي‌کنم. تسليت در شهادت شخصيتي که عمر شريف و ارزنده‌ي خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف و با کج‌روي‌ها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. تسليت در شهادت مردي که در اسلام‌شناسي و فنون مختلفه اسلام و قرآن‌کريم کم‌نظير بود. من فرزند بسيار عزيزي را از دست دادم و در سوگ او نشستم که از شخصيت‌هايي بود که اصل عمرم محسوب مي‌شد. 
    در اسلام عزيز به شهادت اين فرزند برومند و عالم جاودان ثلمه‌اي وارد شد که هيچ چيز جايگزين آن نيست. و تبريک از داشتن اين شخصيت‌هاي فداکار که در زندگي و پس از آن با جلوه‌ي خود نورافشاني کرده‌اند و مي‌کنند.
من در تربيت چنين فرزنداني که با شعاع فروزان خود مردگان را حيات مي‌بخشند و به ظلمت‌ها نور مي‌افشانند، به اسلام بزرگ، مربي انسان‌ها و امت اسلامي تبريک مي‌گويم. من اگر چه فرزند عزيزي را که پاره‌ي تنم بود، از دست دادم، لکن مفتخرم که چنين فرزندان فداکاري در اسلام وجود داشت و دارد. «‌ مطهري » که در طهارت روح و قوت ايمان و قدرت بيان کم‌نظير بود، رفت به ملء اعلي پيوست. لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصيت اسلامي و علمي و فلسفي‌اش نمي‌رود.
     
ترورها نمي‌توانند شخصيت اسلامي مردان اسلام را ترور کنند. آنان بدانند که به خواست خداي توانا ملت ما با رفتن اشخاص بزرگ، در مبارزه عليه فساد و استبداد و استعمار مصمّم‌تر مي‌شوند. ملت ما راه خود را يافته و در قطع ريشه‌هاي گنديده‌ي رژيم سابق و طرفداران منحوس آن از پاي نمي‌نشينند. اسلام عزيز با فداکاري و فدايي دادن عزيزان رشد نمود. برنامه‌ي اسلام از عصر وحي تاکنون، بر شهادت توآم با شهامت بوده است. قتال در راه خدا و راه مستضعفين در رأس برنامه‌هاي اسلام است. ( و ما لکم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء والولدان. ) اينان که شکست و مرگ خود را لمس نموده‌اند، با اين رفتار غير انساني مي‌خواهند انتقام بگيرند يا به خيال خام خود مجاهدين در راه اسلام را بترسانند، بد گمان کرده‌اند. از هر موي شهيدي از ما و از هر قطره‌ي خوني که به زمين مي‌ريزد، انسان‌هاي مصمم و مبارزي به وجود مي‌آيد.
     
شما مگر تمام افراد ملت شجاع را ترور کنيد، والا ترور فرد هر چه بزرگ باشد، براي اعاده‌ي چپاولگري سود ندارد. ملتي که با اعتقاد به خداي بزرگ و براي احياي اسلام به پا خاسته با اين تلاش‌هاي مذبوحانه عقب گرد نمي‌کند. ما براي فداکاري حاضر و براي شهادت در راه خدا مهيا هستيم. اينجانب روز پنج‌شنبه 12 ارديبهشت 58 را براي بزرگداشت شخصيتي فداکار و مجاهد در راه اسلام و ملت، عزاي عمومي اعلام مي‌کنم و خودم در مدرسه‌ي فيضيه در روز پنج‌شنبه و جمعه به سوگ مي‌نشينيم. از خداوند متعال براي آن فرزند عزيز اسلام، رحمت و غفران و براي اسلام عزيز، عظمت و عزت مسئلت مي‌نمايم. سلام بر شهداي راه حق و آزادي.


منبع : نشریه ی شاهد یاران

شهيد مطهري،

 

 

 

شهيد مطهري، نور تابنده اي بود كه انوار يكتا پرستي را بر جان مخاطبان خود تاباند و زنگار انحراف و التقاط را از دل ها زدود. او تجسم معارف اسلامي، علوم و فنون عقلي و نقلي، اصلاحگر بزرگ جامعه اسلامي و مظهر كامل يك انديشمند برجسته كشور ايران و جهان اسلام بود.

به حق او يكي از بزرگترين معماران بناي فكري نظام اسلامي به شمار مي آيد. بي ترديد كتاب ها و گفتارهايي كه اين نظريه پرداز اسلامي به آن ها پرداخته براي جامعه اسلامي، حياتي و چاره ساز است.

در طول تاريخ زندگي بشر، چهره هاي درخشاني ظهور كرده اند كه هم چون مشعل فروزان، فراراه زندگي مردمان را روشن و آنان رابه سوي اهداف متعالي رهنمون ساخته اند. استاد شهيد مرتضي مطهري، فرزند راستين اسلام ناب محمدي صلي الله عليه والله و سلم است كه هم عزت خون شهيدان راه حق را پشتوانه شخصيت كم نظير خود دارد و هم كرامت انديشه و قلم علماي رباني را. بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران، حضرت امام خميني رحمه الله، او را حاصل عمر خود مي دانست و رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيت الله خامنه اي (مدظله العالي) نيز فرمود: ‹‹ آثار استاد مطهري مبناي فكري نظام جمهوري اسلامي است و به حق، شاگرد شايسته امام امت و از افراد نادر وكم نظير زمان ما و عصاره اي از انديشه هاي اسلامي مي باشند››.
 

شرح مختصر زندگاني مولف شهيد

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان  واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن, آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن, آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهده گرفته اند. و در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در .مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد .

در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

وي همچنين درکنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي اي که پرونده اين گروه, تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، ایجاد انجمن اسلامي در مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره مي پردازد.

به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک كرد.

و در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به «مجاهدين خلق ايران» پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران» را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.

 

و گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني(ره) پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني (ره) و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش

معلم

معلمي شغل نيست؛ معلمي عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده اي، رهايش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. کلام شهید رجائی

 

 

دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.

در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمه الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ...

 

مفهوم علم

ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه «علم» به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود.

1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه  « هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون» «آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضیات، فقه، ‌دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه  Knowledge در انگليسي و Connaissance  در فرانسه معادل اين معنا علم اند.

 

2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرار مي گيرند و همه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند.

ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل  مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني «خلق الانسان علمه البيان» (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست.
 

 معنای عالم با توجه به دو تعريف از علم

ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور «قال يا آدم اننبئهم باسمائهم» (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي  روشن است  كه: «ما خلق العباد الا ليعرفوه،‌ فاذا عرفوه عبدوه» (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت  مي رسد «هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب  و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان  برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي  را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند (جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق،‌ تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي  و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط پيامبر (ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است چرا  كه «وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است  بخاطر آنكه او اول بار كتب  حكمت يوناني را  كه  ارسطو و غيره تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد....
 

ارزش و مقام معلم
شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در  وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه  تركيبي  به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا  تمامی تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و  با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد. خداوند را مي خوانيم كه او  رابا سالار و سرور شهيدان امام حسين (ع) محشور سازد.

 

هنر معلمي:

معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:

اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5)

بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.

در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است.

مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:

چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد              هزاران نقش بر لوح عدم زد

از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.

 

شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:

خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت، شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير «الاکرام» بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه او، يعني علم و دانش هم طراز است.

به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:

معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است.

 

داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:

بهترين نوع اين رابطه که سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند:

قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبر علي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن   شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70)

موسي به او گفت: «آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : «تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟» گفت: «اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري نافرماني تو نمي کنم». گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.»

  

معلم در کلام امام خميني (ره):

نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند.

تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.

 

معلم در سخنان مقام معظم رهبري:

دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند.

اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: «من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.» اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است.

 

معلم در کلام استاد مطهري:

معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم مشتعل شود.

 

 

از این وبلاگها دیدن نمائید:

 

وبلاگ نماز            

www.raze-namaz.blogfa.com

وبلاگ انتظار مهدی(عج)        

www.entezar12.parsiblog.com

موبايل

حدیث همراه 1 (منتخب میزان الحکمة)

   

Imageحدیث همراه 1 (منتخب میزان الحکمة) اولین نرم افزار حدیثی است که بر روی تلفنهای همراه سازگار عامل  Simbiyan  (مانند N70) قابل اجرا است

 

 

 

 

 

دانلود حدیث همراه 1 (با حجم 3 مگابایت) 

راهنمای برنامه

 

توجه: بعد از دانلود ابتدا از حال فشرده خارج كنيد و سپس داخل موبايل كپي و نصب نماييد.

* این نرم افزار بر روي N73 نصب نمی شود.

                  -----------------------------------------------------------------------

نرم افزارهای اسلامی برای گوشیهای سونی اریکسون و جاوا دار (1)    

Imageنرم افزارهای ویژه گوشیهای پشتیبانی کننده از سیستم جاوا شامل:  قرآن کریم با خط زیبا و خوانا، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه ، دعای کمیل و ...  

 

 

 

 

قرآن کریم با خط زیبا و خوانا

قرآن کریم با خط زیبا و حروف بزرگ

نهج البلاغه

صحیفه سجادیه

زیارت عاشورا

دعای ایام هفته

 

بازی جورچین اسلامی

                    ---------------------------------------------------------------------------------------

مجموعه نرم افزارهای اسلامی ویژه گوشی های جاوادار (2)    

Image مجموعه نرم افزارهای اسلامی ویژه گوشی های جاوادار (مناسك حج، موذن، مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا، دعای عهد و ...) تقديم به كاربران عزيز

 

 

 

 

قرآن كريم با ترجمه فارسي و خط زيبا  ( ابتدا از حالت فشرده خارج كند)

مفاتیح الجنان

مناسک حج

مناجات (مجموعه مناجات ها)

زیارات (مجموعه زیارت ها)

دعای عهد

ادعیه و زیارات

مجموعه کاملی از ادعیه و زیارات (ویژه موبایل)

   

  

دعای عرفه (انصاریان)

دعای کمیل (ارضی)

دعای کمیل (انصاریان)

دعای کمیل (کافی)

دعای کمیل (منصوری)

دعای کمیل (طاهری)

دعای مجیر (ارضی)

دعای مجیر (حدادیان)

دعای ندبه (انصاریان)

دعای ندبه (کافی)

دعای ندبه (منصوری)

دعای سمات (کافی)

دعای توسل (رستگار)

دعای توسل (سماواتی)

حدیث کسا (حدادیان)

حدیث کسا (کافی)

مناجات حضرت علی (ع) (نورایی)

مناجات حضرت علی (ع) (رفیعی)

مناجات حضرت علی (ع) (طاهری)

زیارت آل یاسین (موسوی)

دعای عهد (موسوی)

زیارت امین الله (سماواتی)

زیارت امین الله (طاهری)

زیارت عاشورا (ارضی)

زیارت عاشورا (منصوی)

زیارت عاشورا (طاهری)

زیارت حضرت زهرا (س) (طاهری)

زیارت جامعه کبیره (ارضی)

 

دعای ابو حمزه ثمالی (رفیعی)

دعای سحر (صالحی)

دعای جوشن کبیر (مرشدلو)

دعای افتتاح (ارضی)

دعای افتتاح (حدادیان)

دعای افتتاح (طاهری)

مراسم احیا (حدادیان)

مراسم احیا (طاهری)

 

 

مجموعه ادعيه با صداي استاد فرهمند

 

 

 

زیارت آل یاسین

دعای فرج

دعای عهد

دعای عظم البلا

دعای ندبه

دعای صباح

دعای توسل

دعای مشلول

زیارت روز جمعه

دعای اللهم اصلح

زیارت آل یاسین (لهجه عربی)

 

مناجات 1

مناجات 2

 

 

 

 

دعای ایام هفته

 

دعای شنبه

دعای یکشنبه

دعای دوشنبه

دعای سه شنبه

دعای چهار شنبه

دعای پنج شنبه

دعای جمعه

دارالقرآن

 

وبلاگ دارالقرآن امام خميني(ره) شهرستان خدابنده

                                                     وبلاگي جامع در مورد قرآن كريم

 

                            www.avayeqoran.blogfa.com

سخنرانی

سخنرانی از آیت الله العظمی بهجت

سخنرانی اول

سخنرانی دوم

 

 

* راهنمای دانلود :  کلیک راست بر روي فايل و Save Target As

 

 

چند تم مذهبی ویژه گوشی های نوکیا (N70)

Noor-001

 

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Imam Mahdi-002

 

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Imam Mahdi-001

 

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Imam Hasan-001

 

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Imam Ali-003

 

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Imam Ali-002

 

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Imam Ali-001

صاحب الزمان !

صاحب الزمان !

داستان يوسف را گفتن وشنيدن به بهانه ي توست  .

شرمنده ايم .

مي دانيم گناهان ما همان چاه غيبت توست .

مي دانيم كوتاهيها ، نادانيها و سستي هاي ما ، ستم هايي است كه در حق تو كرده ايم .

يعقوب به پسران گفت : به جستجوي يوسف برخيزيد ،

و ما با روسياهي و شرمندگي ، آمده ايم تا از تو نشاني بگيريم .

به ما گفته اند اگر به جستجوي تو برخيزيم ، نشاني از تو مي يابيم .

اما اي فرزند احمد !

آيا راهي به سوي تو هست تا به ديدارت آييم .

اگر بگويند براي يافتن تو بايد بيابانها را در نورديم ، در مي نورديم .

اگر بگويند براي ديدار تو بايد سر به كوه و صحرا گذاريم ، مي گذاريم . 

 

اي يوسف زهرا !

خاندان يعقوب پريشان و گرفتار بودند ،

ما و خاندانمان نيز گرفتاريم ،

روي پريشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببين .

به ما ترحم كن كه بيچاره ايم و مضطر

اي عزيزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تيره روزي فرا گرفته است .

نيازمنديم ! محتاجيم و در عين حال گناهكار

از ما بگذر و پيمانه جانمان را از محبت پر كن .

يابن الحسن !

برادران يوسف وقتي به نزد او آمدند كالايي – هر چند اندك – آورده بودند ،

سفارش نامه اي هم از يعقوب داشتند .

اما ...

پخش مستقيم

پخش مستقيم حرم ابا عبد الله

جمعه روز سبز انتظار

 

جمعه روز سبز انتظار

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد

سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد



 

ز. رزازى، دانشجو، سن: 23 سال،  بروجن.

امام زمان (عج)

 

حضرت مهدی

دریاى دانش در محضر امام زمان علیه السلام

توفیق زیادت كربلا و نجف نصیبش شده بود و خوشحال بود. چند روزى در كربلا ماند و پس از آن عازم نجف اشرف، مرقد نورانى و مطهر اولین امام شیعیان، حضرت على (علیه السلام) شد. تصمیم داشت چند روز در نجف بماند. پس از خواندن زیارت نامه، نشسته و به ضریح حضرت چشم دوخته. او با مولاى خود درد دل كرد و از غم هایش گفت و یاد مظلومیت على (علیه السلام) افتاد كه چطور 25 سال او را خانه نشین كردند و همسرش را در برابر او كتك زدند و به شهادت رساندند.

پس از زیادت، تصمیم گرفت سرى به خانه دوست قدیمى اش - كه به بحرالعلوم شهرت یافته بود - بزند. به راه افتاد و پرسان پرسان منزل او را یافت. عده زیادى آن جا بودند و جلسه اى علمى برقرار بود. گوشه اى نشست و به پرسش و پاسخ ‌ها گوش داد. علامه بحرالعلوم با چنان مهارتى به سوالات پاسخ مى گفت كه راه اما و اگر را مى بست. جلسه كه پایان یافت، به جز سه نفر همه رفتند. میرزاى قمى از گوشه مجلس برخاست و خود را به دوست صمیمى سال هاى گذشته اش رساند. علامه بحرالعلوم از دیدن او شگفت زده شد. برخاست و او را در آغوش گرفت و گفت:

- میرزا، تو كجا و این جا كجا؟ خوش آمدى. صفا آوردى.

میرزاى قمى را كنار خویش نشاند و او را به آن سه نفر معرفى كرد. آنها كه خداحافظى كردند و رفتند، این دو یار قدیمى تنها ماندند و از خاطرات زمان تحصیل و گذشته هاى خوبشان گفتند. میرزا گفت:

- سید، سوالى دارم.

- بگو، اگر بتوانم پاسخ مى دهم .

- به یاد دارى، در درس آقا باقر بهبهانى شركت مى كردیم؟

- البته مگر مى توان آن را فراموش كرد!

- منظور این است كه آن وقت ها این گونه نبودى.

- آرى ، جوانى بود و شادابى.

- نه، آن هنگام استعداد تو كمتر از من بود. گاهى پیش مى آمد درسى را كه فرا گرفته بودم، برایت مى گفتم تا متوجه شوى.

- درست است.

- امروز مى بینم كه در دانش، دریاى مواجى شده اى و واقعا لقب بحرالعلوم(1) زیبنده و سزاوار توست.

بگو چگونه به این مقام رسیده اى .

- میرزا، این از اسرار است.

- من و تو كه با هم این حرف ها را نداریم. چه سرى؟

- باید قول بدهى تا من زنده هستم، این راز را به كسى نگویى.

- باشد، قبول است.

- راستش را بخواهى، همه چیزم را مدیون امام زمان (علیه السلام) هستم.

- چگونه؟

علامه بحرالعلوم به متكایى كه پشت سرش بود، تكیه داد و گفت:

- سال ها پیش، از خدا خواستم تا به حضور حضرت بقیة الله برسم و از جانب او عنایتى به من شود. بارها به مسجد كوفه رفتم و شب ها بیدار ماندم و گریه كردم. شبى از شب ها به دلم افتاد كه به مسجد بروم. هوا سرد بود و كوچه هاى كوفه خلوت. در راه مسجد موجود زنده اى ندیدم. در مسجد بسته بود. ابتدا فكر كردم براى سرما در را بستند. در را كه باز كردم، مردى را دیدم كه در محراب نشسته و دعا مى كند. نور چراغ كم بود و نتوانستم او را بشناسم. خواستم نماز و اعمال مسجد را به جا آورم ؛ اما متوجه حرف هایش ‍ شدم . سخن تازه اى بود. به گونه اى دعا مى كرد كه مو بر تنم راست مى شد. از عمق نیایش او، پى به شخصیتش بردم .

ناگهان گریه ام گرفت و حال عجیبى پیدا كردم. جلو رفتم و سلام كردم. پاسخ سلامم را داد و گفت:

سید، جلوتر بیا. جلوتر رفتم . او برخاست و دوباره فرمود بیا جلوتر.

دو قدم با او فاصله داشتم. زیبا و نورانى بود. خال زیبایى هم روى گونه اش داشت. خواستم به پایش بیفتم و او را در آغوش بگیرم. مرا بغل كرد و سینه اش را به سینه ام چسباند. حالم دگرگون شد بود. هر آنچه خداوند اراده كرده بود تا به این سینه سرازیر شود، در سراسر وجودم جارى شد.(2)

 

پی نوشت ها:

1- دریاى دانش ها.

2- نجم الثاقب، ص 473.

طرحى از سيماى امام عسكرى عليه السلام

حرم امام عسكري

آنچه مى‏خوانيد، طرحى‏است از سيماى امام حسن عسكرى يازدهمين مظهر ولايت الله بر جهانيان كه به‏صورت گزيده و انتخابى از بحارالانوار و اصول كافى گردآورى شده است.

 

سروش امامت

محمد يكى از پسران امام هادى(ع) بود (و اكنون به امامزاده‏ سيدمحمد معروف است‏و مرقد شريفش در چند فرسخى شهر سامره قرار دارد).

در زمان پدرش امام هادى(ع) از دنيا رفت. شيعيان و دوستان از هر سو به خانه‏امام هادى(ع) آمدند و به آن حضرت تسليت گفتند. حدود صد و پنجاه نفر ازخاندان عبدالمطلب و بنى‏هاشم، در منزل امام هادى(ع) گرد آمدند و به امام‏هادى(ع) تسليت گفتند. در اين هنگام جوانى وارد مجلس شد و در سمت راست امام‏هادى(ع) نشست. امام هادى(ع) به او فرمود:

يا بنى احدث لله عز و جل شكرا، فقد احدث فيك امرا.

«پسرم، خدا را شكر كن كه در باره‏ات امرى پديد آورد.» [مقام امامت را به توسپرد]

جوان گريه كرد، خداى را سپاس گزارد، كلمه استرجاع را به زبان آورد وگفت:

« حمد و سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است; و من، از جانب شما، ازدرگاه خدا، كامل كردن نعمتش را براى ما مى‏خواهم، انا لله و انا اليه راجعون;«ما ازآن خدا هستيم و به سوى او باز مى‏گرديم.»

بعضى از حاضران كه جوان رانمى‏شناختند: پرسيدند: «اين جوان كيست؟»

گفته شد: «حسن(ع) پسر امام‏هادى(ع) است‏».

حاضران در آن روز، كه حضرت حدود 20 سال داشت، او را شناختند و دريافتند كه‏امام هادى(ع) به امامت او اشاره فرموده، وى را جانشين خود ساخته است. 

جانشين پدر

وقتى محمد فرزند بزرگ امام هادى(ع) وفات يافت، با خود فكر كردم ماجراى محمد و برادرش حسن(ع)، مانند ماجراى اسماعيل و امام كاظم، فرزندان امام‏صادق(ع)،است. نخست تصور مى‏شد محمد، پسر ارشد امام هادى، بعد از پدرش امام‏است; ولى بعد از وفاتش معلوم شد امام بعدى حسن عسكرى(ع) است. در موردفرزندان امام صادق(ع) هم همين‏طور. نخست تصور مى‏شد اسماعيل امام هفتم است; ولى وقتى اسماعيل درگذشت، معلوم شدامام كاظم(ع) هفتمين امام است.

غرق در افكار خود بودم كه امام هادى(ع) رو به من كرد و فرمود: «آرى، اى‏ابوهاشم، ابومحمد (حسن عسكرى(ع‏» جانشين من است. علوم مورد نياز مردم، وابزار امامت (كتاب و سلاح پيامبر(ص‏» همراه اوست.

نگين انگشتر

موقعيتى كه امام حسن عسكرى(ع) در آن قرار گرفته بود با وضعيت امامان ديگرتفاوت داشت; زيرا بعد از وفات وى غيبت امام دوازدهم پيش مى‏آمد و شيعيان بايدبراى تحمل آن آماده مى‏شدند. امام حسن عسكرى، در چنين زمانى، نگين انگشتر خودرا با جمله «انا الله شهيد» متبرك كرد. گويا مى‏خواست‏به شيعيان بگويد گمان‏نكنيد همه چيز به آخر رسيده است; گرچه امام هر عصرى ناظر بر اعمال مردم وشيعيان است، اما خداوند شاهد اعمال شماست و نبايد كارى كنيد كه باعث‏بدنامى‏شيعيان گردد. بر انگشتر ديگر آن حضرت، عبارت «سبحان من له مقاليد السموات‏و الارض‏» حك گرديده بود; يعنى همان خدايى كه كليد آسمانها و زمينها تحت قدرت‏اوست، حضور يا غيبت جانشينان پيامبر را تعيين مى‏كند.

نقش بر سنگ

در حضور امام حسن عسكرى(ع) بودم. مردى بلندقامت و تنومند كه اهل يمن بود نزد حضرت آمد. هنگام ورود، به عنوان‏امامت، به امام حسن عسكرى(ع) سلام كرد. امام جواب سلامش را داد و فرمود: بنشين.

او كنارم نشست. با خود گفتم: كاش مى‏فهميدم اين شخص كيست؟

امام فرمود: «فرزند همان بانوى عرب است كه سنگ كوچكى دارد و پدرانم باانگشتر خود آن را مهر كرده‏اند، و اكنون آن سنگ را نزد من آورده است تا من‏نيز مهر كنم.»

سپس امام به وى فرمود: «آن سنگ كوچك را بده‏».

مرد يمنى سنگ كوچكى را، كه يك سوى آن صاف بود، برون آورد. امام حسن(ع) آن راگرفت و انگشتر خود را بر آن زد. اثر انگشتر بر سنگ، نشست ....

از مرد يمنى پرسيدم: آيا تا كنون امام حسن(ع) را ديده بودى؟

نه، به خدا سوگند! سالها مشتاق ديدارش بودم تا اينكه لحظه‏اى پيش جوان‏ناشناسى نزدم آمد و مرا به اينجا آورد.

مرد يمنى در حالى كه اين عبارات را بر زبان مى‏راند، از جاى برخاست: رحمت وبركات خدا بر شما خاندان باد. بعضى از شما، فضايل را از بعضى ديگر به ارث‏مى‏بريد. به خدا سوگند، نگهدارى و اداى حق شما همانند نگهدارى و اداى حق‏اميرمومنان على(ع) و امامان پس از وى (صلوات خدا بر همه آنها) واجب است.

پيش از آنكه برود، پرسيدم: نامت چيست؟

گفت: من «مهجع بن‏صلت‏بن‏عقبه بن‏سمعان بن‏غانم بن‏ام غانم‏» (حبابه) هستم; همان‏زن يمنى صاحب سنگ كوچك كه اميرمومنان على(ع) و نوادگانش تا حضرت رضا(ع) آن‏را مهر كرده‏اند و نقش آنها بر سنگ باقى است.

لطف به شاگرد

حضور امام حسن عسكرى(ع) رسيدم. تصميم داشتم مقدارى نقره از حضرت بگيرم و از آن، به عنوان تبرك، انگشتربسازم. در محضرش نشستم، ولى به طور كلى هدف اصلى‏ام را فراموش كردم. وقتى‏برخاستم و خداحافظى كردم، حضرت انگشترش را به من داد و فرمود:

تو نقره مى‏خواستى، ما انگشتر به تو داديم، نگين و مزد ساخت آن هم مال توباشد; گوارايت‏باد، اى ابوهاشم.

گفتم: مولاى من، گواهى مى‏دهم ولى خدا و امام من هستى، امامى كه ديندارى من دراطاعت از او است.

امام فرمود: خدايت‏بيامرزد، ابوهاشم!

پاسخ به پرسش قرآنى

سفيان بن محمد مى‏گويد: ضمن نامه‏اى از امام حسن(ع) پرسيدم: منظور از «وليجه‏» در آيه‏شانزدهم سوره توبه چيست؟ خداوند مى‏فرمايد:

«و لم يتخدوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجه‏»

«آن مجاهدان‏مخلصى كه جز خدا و رسولش و مومنان كسى را محرم اسرار خود قرار ندادند.»

هنگام نوشتن نامه با خود فكر مى‏كردم كه منظور از «مؤمنين‏»، در اين آيه‏كيانند؟

امام حسن(ع) چنين جواب نوشت: «وليجه، غير امام حق است كه به جاى او نصب مى‏شود; و اما اينكه در خاطرت‏گذشت مراد از «مؤمنين‏» در آيه چه كسانى هستند؟ بدان كه مؤمنين امامان‏برحقند، كه از خدا براى مردم امان مى‏گيرند و امان آنها مورد قبول خداونداست.»

پرسش فراموش شده

حسن بن‏ظريف مى‏گويد: دو مساله در ذهنم بود كه‏تصميم داشتم ضمن نامه‏اى ازامام حسن عسكرى(ع) بپرسم. يكى چگونگى داورى حضرت‏قائم(عج) پس از ظهور و ديگرى‏در باره «تب ربع‏». پرسش دومى را فراموش كردم،تنها نخستين پرسش را نوشتم وجواب خواستم.

امام حسن عسكرى(ع) در جواب نوشت: وقتى از قائم(عج) ظهور كند، بر اساس علم‏خود قضاوت مى‏كند و شاهد نمى‏طلبد; مانند قضاوت داود پيامبر(ع). تو خواستى درمورد «تب ربع‏» نيز بپرسى، ولى فراموش كردى. آيه زيرا را بر كاغذى بنويس وبه آن كه تب دارد بياويز; به اذن خدا، ان‏شاءالله، سلامت‏خود را باز مى‏يابد.

«يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم.

اى آتش، براى ابراهيم خليل(ع) خنك و مايه سلامتى باش.»(انبياء،69).

همين دستور را انجام دادم و بيمار سلامتى خود را بازيافت.

يادگارى

به محضر امام حسن عسكرى(ع) رفتم و تقاضا كردم برايم به خط خود چيزى، به‏رسم يادگار، بنويسد تا هر وقت كه خط آن بزرگوار را ديدم، بشناسم.

فرمود: بسيار خوب. احمد، خط درشت و ريز به نظرت گوناگون است، مبادا به شك‏بيفتى!

آنگاه دوات و قلم خواست. تقاضا كردم قلمى را كه با آن مى‏نويسد، (به‏عنوان تبرك) به من ببخشد.

وقتى از نوشتن فارغ شد، با من صحبت كرد; قلم را با دستمال پاك كرد، به من‏داد و فرمود: «بگير، احمد».

گفتم: فدايت‏شوم; مطلبى در خاطر دارم و به خاطر آن اندوهگينم. مى‏خواستم ازپدرتان بپرسم، توفيق نيافتم. اكنون مى‏خواهم از شما بپرسم.

فرمود: آن مطلب چيست؟

پاسخ داد: مولاى من، راويان از پدرانتان نقل كرده‏اند كه: «پيامبران بر پشت،مومنان به طرف راست، منافقان به طرف چپ و شيطانها به رو مى‏خوابند.»

فرمود: اين روايت درست است.

عرض كردم: مولاى من! هر چه مى‏كوشم به طرف راست‏بخوابم، نمى‏توانم.

امام حسن(ع) لختى سكوت كرد. آنگاه فرمود: «احمد، نزديك بيا.» نزديكش رفتم.

فرمود: دستت را زير لباست‏ببر; چنين كردم. آنگاه حضرت، دست راست‏خود را به‏پهلوى چپ و دست ديگرش را به پهلوى راستم كشيد و اين كار را سه بار تكراركرد. از آن زمان به بعد، نمى‏توانم به پهلوى چپ بخوابم

خبر قتل

هنگامى كه‏مهتدى (چهاردهمين خليفه عباسى) سرگرم جنگ با مواليان ترك بود،براى امام حسن‏عسكرى(ع) نامه نوشتم كه: «آقاى من! خدا را سپاس كه شرمهتدى را از مابازداشت، شنيده‏ام او شما را تهديد كرده و گفته است: به خدا آنها (اهل‏بيت(ع‏» را نابود مى‏كنم.»

امام حسن(ع) به خط خود چنين‏پاسخ داد: «اين گونه‏رفتار او، عمرش را كوتاه كرد. از امروز تا پنج روزبشمار; او در روز ششم،بعد از آنكه خوار گرديد، كشته خواهد شد.»

همان‏گونه‏كه امام(ع) فرموده بود،تحقق يافت.

زندان على بن نارمش

زمانى امام حسن عسكرى(ع) را به زندان «على بن‏نارمش‏»بردند. او از دشمنان سرسخت آل على(ع) شمرده مى‏شد. ولى تحت تاثير جذبه معنوى‏و سيماى ملكوتى امام قرار گرفت. هنوز بيش از يك روز از دستگيرى امام نگذشته‏بود، كه در برابر امام خاضع شد، چهره بر خاك نهاد و تا خروج امام از زندان،ديده از زمين برنداشت.

او، از آن پس، بيش از همه امام را مى‏ستود و در شناخت جايگاه امام از همه‏بصيرتر بود.

 

منبع:

محمد ميانجى، مجله كوثر، شماره 17 

گاه وداع

مدينه

خداحافظ!

ماجراي بي‏کسي زهرا عليهاالسلام از جايي شروع شد که پلک‏هاي تو بر هم آمد. تو، رها و سبکبال از اداي رسالت، آرام، سر بر دامان مهرباني خداوند گذاشتي؛ در ازدحام سلام و تحيت فرشتگان، در هواي معطر جبرئيل، در ترنم صلوات فرشتگان، در احاطه غم و اندوه توامان، در جاودانگي اشک و ماتم من.

مرا به دست قومي مي‏سپاري که بزرگي تو را پاس نداشتند.

به کوچه‏هايي که روزي عبورت را سنگ مي‏زدند.

به خانه‏هايي که دهان به ريشخند و زخم زبان گشودند؛ آنها که روزي رسالت آسماني‏ات را به سخره گرفتند. جهل مردمان اين شهر، قداست خانه‏ام را نشانه گرفته است؛ همان خانه که تو بارها کلون درگاهش را نواختي.

داستان بي‏کسي زهرا عليهاالسلام از جايي شروع شد که تو پلک بر هم نهادي، هنوز کوچه‏هاي مدينه، از عطر نفس‏هايت معطر بود که... آه، بگذار چيزي نگويم!

داستان بي‏کسي زهرا عليهاالسلام از جايي شروع شد که تو پلک بر هم نهادي تا شاهد روزگار سخت بعد از خود نباشي. از همان لحظه که شهر، صدايت را نشنيد.

از همان لحظه که روزگار، نگاه مهربانت را نديد، روزگار رنج و ملال اهل بيت عليه‏السلام آغاز شد.

کجاست آن روزگاران خوش با تو بودن؟ برخيز و دوباره قرآن بخوان!

خداحافظ، اي رحمت فراگير در پهنه خاک! خداحافظ، سپيده تا هميشه جاري! خداحافظ، نور محض!

خداحافظ، عطر لحظه‏هاي بهاري.

خداحافظ، اي مهرباني‏ات تا هميشه جاري!(1)

از لابه‏لاي گريه‏ها و تصاوير داغ که قطره قطره مي‏چکد، «ملک الموت» نيز ديده مي‏شود که با احترام، نزد ابهت و جلال پيامبر زانو مي‏زند.

بي‏تاب‏تر از ستون حنانه

قنبر علي تابش

امروز، قلبي از تپش باز مي‏ماند که نبض هستي با ضربانش مي‏تپيد.

امروز، چشمي از چرخش باز مي‏ماند که تمام ستاره‏ها از فروغش هستي مي‏گرفت.

امروز، زباني از تکلم بازمي‏ماند که واژه واژه کلامش، رازهاي هستي را کهکشان کهکشان مي‏گشود.

امروز، لباني از تبسم بازمي‏ماند که لبخندهايش، فرشتگان را لبالب از تسبيح و تقديس مي‏کرد.

امروز، غمگين‏ترين روز عمر زمين رقم مي‏خورد.

امروز، روح عرشي محمد، فرش کوچک خاک را رهامي‏کند و به وسعت «لايتناهي» پيوندمي‏خورد.

اين بار، معراج محمد هميشگي است.

بي چشمان فروزان تو، ستاره‏ها از کدام مشرق نوراني الهام بگيرند که تابنده بمانند؟

اي حبيب خدا! بدون زمزمه «قولو لا اله الا اللّه‏ تلفحوا»يت زبان فرشتگان را کدام ترانه، سرشار از تقديس و تسبيح کند؟

هستي، امروز چقدر دلگير و محزون است!

گلوي بلال چقدر بغض‏آلود است!

بغض چندين ساله گلوي ماذنه‏ها را مي‏فشارد.

آينه‏هاي حرم مثل چشمان زايران دوردست، پر از اشک‏اند.

محمد، اي روح بزرگ هستي! قطره‏اي از درياي هستي خويش را به کام ما هم بچکان! بي‏عنايت تو در اين خاک، سنگ پاره‏اي بيش نيستيم.(2)

 

همه، هم‏نشين اشک

خاطرات مسجد، سياه پوشيده است.

غزل، بي‏کسي خويش را فرياد مي‏زند.

مدينه در دو بيتي‏ترين ناله‏ها مي‏سوزد.

«تنهايي»، در گوشه دل، زانوي غم بغل کرده است.

از متن دقايق، ضجه فواره مي‏زند.

بر آينه فضيلت‏ها، گردي از اندوه نشسته است.

ماتمي درون ني‏هاي دشت، رخنه کرده است. خانه متصل به وحي، بي‏تابانه مي‏گريد.

صداي حزن، در و ديوار را آکنده است.

با شيون‏هاي فاطمه عليهاالسلام ، روح بلند آبشارها، تاب و توان خويش را از دست داده است. با ناله‏هاي او، دل‏ها افتاده‏اند به خاک مرثيه.

تاريخ مي‏بيند که داغ‏هاي زهرا ادامه دارد.

مي‏بيند که مدتي از گرمي اين بستر نمي‏گذرد که آتش‏هاي بي‏اجازه، درب خانه اين بانو و دل‏هاي ما را به خاکستر مي‏نشانند.

گويا مدينه در مي‏زند و مي‏آيد به بالين پيامبر، تا بار ديگر با بوي عشق گره بخورد!

مي‏آيد تا از زبان صبح اميد، بگويد: حکايات خزان طولاني است؛ اما دستان سبز قرآنت، درخت جاويد زندگي را در دل‏هاي مدينه‏اي، خواهد کاشت.

مدينه اکنون مي‏بيند کنار قامت مهربان پيامبر عطوفت، عطر پرواز پيچيده است. براي مدينه، همه چيز، بر مدار دريغ و افسوس مي‏چرخد.

گويا مدينه مي‏رود و لحظاتي بعد، کاينات را با خود مي‏آورد تا به گريه‏هاي «حسنين» اقتدا کنند.

ضايعه‏اي است که همه بايد سير بگريند.

رفتن رسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، پاييزي تلخ را در دفتر دنيا رقم زد.

همه در خويش مي‏سوزند.

از لابه‏لاي گريه‏ها و تصاوير داغ که قطره قطره مي‏چکد، «ملک الموت» نيز ديده مي‏شود که با احترام، نزد ابهت و جلال پيامبر زانو مي‏زند.(3)

 

شولاي مصيبت

السلام عليک يا رسول اللّه‏!

تو را هرگاه مي‏نگريستم، چهره‏اي شاد و زيبا مي‏ديدم که دخترش را با مهرباني پدرانه، در آغوش مي‏کشيد. تو را هر بار که در آستانه ورود يافتم، بانگ «السلام عليکم يا اهل النبوه» سر داده بودي و اهل مدينه را به ارزش اهل خانه متذکر مي‏شدي.

زمان بر اهل خانه مي‏گذرد؛ اما چونان خنجري که بر سينه پر دردشان مي‏نشيند. آه، يا رسول اللّه‏! حتي ديوارهاي کاهگلي من، هيچ‏گاه بانويشان فاطمه عليهاالسلام را اين گونه مضطرب و پريشان نديده بودند و هرگز علي عليه‏السلام خيبرشکن را پناه برده به کنج ديوار نيافته بودند. شولاي مصيبت بر سر روي مدينه سايه انداخته است.

داستان بي‏کسي زهرا عليهاالسلام از جايي شروع شد که تو پلک بر هم نهادي تا شاهد روزگار سخت بعد از خود نباشي. از همان لحظه که شهر، صدايت را نشنيد.

نگاه‏ها، نگاه دلواپسي و نااميدي است و از لب‏ها با لرزشي ممتد و بي‏وقفه، ناله مي‏تراود و آه مي‏جوشد.

حسنين عليهماالسلام ، دار و ندار خويش را در بستر وداع مي‏بينند. اين سرو در بستر آرميده، تمام دار و ندار علي عليه‏السلام است؛ چگونه با او وداع کند؟

يا رسول اللّه‏! برخيز؛ مدينه تو را مي‏خواهد. برخيز که بعد از تو، مرا حرمتي نخواهد بود؛ که تنها تو مي‏دانستي حرمت خانه علي و فاطمه را.

برخيز! که تمام کوچه‏ها سوگند خورده‏اند که ديگر دندان تو را نشکنند.

اي بهانه خلقت کاينات! چگونه وداع مي‏کني با دخترت؛ تو بهتر مي‏داني که روزهاي بعد از تو چقدر سياه بر روزگار او خواهد گذشت؟ چگونه وداع مي‏کني با علي عليه‏السلام ؛ تو مي‏داني که بعد از تو حتي سلامش را پاسخ نخواهند داد.

يا رسول اللّه‏! بگذار از دنياي بعد تو، چيزي نگويم! وصيت شما «ثقلين» بود.

آه...! بگذار چيزي نگويم!(4)

 

رحلت حضرت محمد مصطفی(ص)

وشهادت امام حسن مجتبی(ع)   

 برهمه شیعیان تسلیت باد.  

 

محمد رضا طاهري

اشک ريزان Play Download
غم جنت Play Download

 

 

حاج منصور ارضي- روضه
مدينه شد غرق شور و عزا Play Download
سر احمد بود بر پاي حيدر Play Download

 

 

زيارت رسول اکرم (ص)
زيارت رسول اکرم (ص) - استاد فرهمند Play Download
زيارت رسول اكرم 1 Play Download
زيارت رسول اكرم 2 Play Download
زيارت رسول اكرم 3 Play Download
زيارت رسول اكرم 4 Play Download
زيارت رسول اكرم 5 Play Download
زيارت رسول اكرم در روز جمعه Play Download
زيارت رسول اكرم در روز شنبه Play Download
زيارت رسول اكرم در روز شنبه2 Play Download

سرود ها و آهنگ های انقلابی

دربستر فرهنگی انقلاب اسلامی ایران مردم و هرمندان و جوانان خود جوش در زیرزمین ها و محافل مخفی به دور از دست رژیم ستم شاهی دست به خلق آثاری گرانبها  زدند .

ما نیز سعیمان بر این بود که تمام این آثار را جمع آوری کنیم تا به نوعی یاد آور دوران صلابت و شجاعت این مرز و بوم  باشیم.

بعضی از سرودها و آهنگ ها 2 یا 3  نوع دارد ، یعنی سرود قبل از انقلاب و بدون موسیقی که بطور مخفیانه ضبط شده و سرود بعد از انقلاب با موسیقی و یا اجرای بعد از انقلاب با کورال ، امید است این سرودها گویای لحظاتی از آن دوران باشد…

چون آیی بر بالین من Play Download
ایران ایرن جدید ( رضا رویگری ) Play Download
ایران ایران قدیمی ( رضا رویگری ) Play Download
ملت پناه ارتش ، ارتش برای ملت Play Download
بهار خجسته باد Play Download
برخیزید، برخیزید، ای شهیدان راه خدا Play Download
بوی گل سوسن یاسمن آمد Play Download
به ناله در خون خفته ( همه به پیش ) Play Download
خمینی ای امام - بی کلام Play Download
خمینی ای امام - با کلام Play Download
خمینی ای امام – کورال Play Download
معمار حرم Play Download
22بهمن Play Download
الله اکبر ، خمینی رهبر Play Download
آمریکا ننگ به نیرنگ تو Play Download
دین انسان ساز ( نصر ما الله و ...) Play Download
خدا یکی ، ایمان یکی Play Download
شهید Play Download
من ایرانیم Play Download
منشین ای برادر Play Download
خدایا ، خدایا Play Download
از این انقلاب ایران زنده شد Play Download
بت شکن Play Download
از افق دمید – با کلام Play Download
از افق دمید – بی کلام Play Download
ارتش ای قهرمان ما Play Download
پیرو خط امامیم Play Download
ما جان بر کفیم Play Download
ایران در راه ظفر Play Download
آورده ارمغان ها Play Download
آزاده مردی Play Download
دوره ایثار و کار Play Download
ای نسل انقلاب Play Download
از غم دل لاله ها Play Download
بسیج Play Download

اسکرین سیور

                چند تا اسکرین سیور

                                      روی هر کدام کلیک کنید تا دانلود بشه

  
  
  
  
  

مصاحبه خواندنی با یار دیرین رهبری


«تاریخ» موجود زنده‌ای است كه می‌بیند، می‌شنود، حس می‌كند و همه چیز را به خاطر می‌سپارد، اما با ما این فرق را دارد كه حافظه‌اش خیلی قوی‌تر  از ماست اگرچه عمری بسیار طولانی داشته باشد.

«تاریخ» حافظ و پاسبان میراث فرهنگی و تمدن بشری است و برگ برگ صفحاتش مملو از گفته‌ها و ناگفته‌های ریز و درشت.اما بسیاری از این صفحات، به واقع درخشنده‌تر و جاودانه‌ترند. صفحاتی كه شرح دلاوری‌ها، حق‌جویی‌ها، عدالت‌ورزی‌ها و مجاهدت‌ها را در سطرسطر خود ثبت كرده‌اند. در كتاب پربرگ و بار تاریخ سرزمینمان، بدون شك فصل «انقلاب اسلامی» یكی از خواندنی‌ترین و درخشان‌ترین فصلهاست. و در این عرصه، هستند مردان و زنانی كه دل هایشان، گنجینه شنیدنی‌ترین قصه‌هاست. قصه‌هایی كه تاریخ، تمدن و فرهنگ ما را ساخته و پرداخته‌اند و روایت آنها در حقیقت به اهتزاز درآوردن پرچم جاودانه افتخار بربلندای قله‌های مردانگی و غیرت در این سرزمین است.

روایتی كه می‌خوانید، روایتی زنده از انقلاب است. روایتی زنده از روزهای مبارزه و التهاب، قصه‌ای از زبان مردی كه سرنوستش را با سرنوشت روزهای خون و قیام، گره زده بود.این گفتگو، حاصل نشست صمیمی با آیه ا... واعظ طبسی و پرس و جو از گنجینه خاطرات ایشان است كه برگی با ارزش در تاریخ انقلاب اسلامی محسوب می شود.


- جمعی كه در خدمتتان هستیم برای شنیدن خاطرات شما از دوران مبارزات انقلابی‌تان گردهم آمده‌اند. خوشحال می‌شویم اگر این خاطرات را از زبان خودتان بشنویم.

* تصور می‌كنم كسی كه می‌خواهد خاطرات خود را بگوید، خصوصاً در مورد مسایل سیاسی و اجتماعی، شرایط روحی خاصی را می‌طلبد. درست شبیه هنرمندان كه برای آفرینش هنری در هر شرایطی  اقدام نمی‌كنند. بیان خاطرات هم تقریباً همین حكم را دارد.

صرفنظر از اینكه انسان باید از نظر ذهنی هم یك آمادگی داشته باشد كه من این جلسه را چنین جلسه‌ای نمی‌دانستم و فكر می‌كردم كه نشستی معمولی است. آن هم با این زندگی كوچك و محدود ما كه البته از نظر من خیلی هم وسیع و گسترده است و همین‌جا سپاس می‌گویم نعمت های خداوند را. بنابراین اجازه بدهید قبل از آنكه سؤالی مطرح شود این را عرض كنم كه ما ساختن این منزل را روز اول تیرماه۱۳۴۸ شروع كردیم. معمار اینجا هم مرحوم حاج آقای عزیزیان، پدر عیال من بود. هر روز قبل‌از‌ظهر و بعدازظهر خود بنده هم می‌آمدم بر كارها نظارت می‌كردم.  اگرچه تهیه مصالح، كار خود مهندس و معمار است اما بنده شخصاً از فاصله تعطیلات درسی‌مان استفاده و كار ساختمان را پیگیری می‌كردم. دوستان هم چون لطف داشتند همین مراجعه و مطرح كردن نیاز ساختمان كافی بود برای اینكه بلافاصله مصالح، تأمین بشود. من تمام مخارج روزانه را یادداشت می‌كردم، جمع می‌زدم و حساب هفته و ماه و سال را در یك دفتر مخصوصی دارم كه چند صفحه از آن مربوط به همین ساختمان است.

- اتمام ساختمان چقدر طول كشید؟

* اینجا، تقریباً ظرف چهار ماه ساخته شد. تقریباً یك ماهی از شروع كار گذشته بود كه به بانك رهنی مراجعه كردم و۱۵هزار تومان وام گرفتم. دفترچه ابطال شده‌اش را هنوز هم دارم. پنج، شش ماه قبل از پیروزی انقلاب این وام تمام شد.

آقا (مقام معظم رهبری) در این بین دوبار از اینجا بازدید كردند.


- قبل از انقلاب؟

* بله، كمااینكه من هم وقتی مرحوم «حاجی تقدمی» خانه ایشان را می‌ساخت به آنجا می‌رفتم. این پله‌های حیاط اندرون ما را تازه گذاشته بودند. با آقا رفتیم توی حیاط و آجرها را ریختیم كنار. از پله‌ها كه می‌آمدیم بالا، من به ایشان گفتم بنده تصمیم دارم كه این ساختمان، با همه سختی‌هایش كه تهیه پولش دارد، با كیفیت خوبی ساخته شود. اگر خیلی گرفتار شدیم آن را می‌فروشیم. ایشان به من فرمودند نه، من اطمینان دارم كه شما آن را نمی‌فروشید و كار هم به خوبی تمام می‌شود و خدای متعال هم نیازها را تأمین می‌كند. همینطور هم شد بحمدا....

از سال۴۸ تا حالا ما فقط دوبار اینجا را رنگ‌آمیزی كردیم. به نظر خود من این خانه با آپارتمانهای امروزی كه می‌گویند باكیفیت مطلوب هم ساخته می‌شود، می‌تواند رقابت كند، یعنی خانه كلنگی محسوب نمی‌شود!


- به خصوص با آن خاطراتی كه در اینجا داشته‌اید...

* نه، به دور از خاطرات. دیوارهای این خانه با یك آجر است و گچ و لذا شما بحمدا... تركی هم در این ساختمان نمی‌بینید. الحمدلله خیلی هم در اینجا راحت هستیم.


- این خانه چند متر هست حاج آقا؟

* اینجا۲۸۸متر است. صاحب این زمین مرحوم امامی بود كه ما یكیدوسالی در چهارراه خواجه ربیع، مقابل كلانتری۷، در خانه ایشان بودیم. اولین بار هم در سال۴۱، اول ماه مبارك رمضان، در همان خانه ما را دستگیر كردند.


- در چه سالی؟

* اوایل۴۱.


- این اولین دستگیری شما بود؟

* نه. این اولین دستگیری منتهی به زندانی شدن بود. و الا قبل از آن یكی دوبار احضار شدیم و چند ساعتی نگه مان داشتند كه مسأله‌اش جداست.


- ماجرای آن دستگیری را تعریف می‌كنید؟

* بله، روز اول ماه مبارك رمضان، منزل مرحوم امامی، سحری را صرف كردیم و خوابیدیم. من خوابی دیدم كه واقعاً خبر از آینده می‌داد. ساعت۱۰صبح بود كه زنگ منزل به صدا درآمد. مادر مرحوم امامی- بی‌بی معصوم- آمد در اتاق ما را زد و با همان لهجه یزدی‌اش گفت: فلانی گمانم اینها ساواكی‌اند. سرجدم شما دم در نروید! من گفتم كه در هر حال من بروم یا نروم، دستگیر می‌‌شوم و هیچ مصلحت نیست كه نروم. چون می‌ریزند توی خانه و شما و خانواده، آسیب می‌بینید. من جوراب هم نپوشیدم، رفتم در منزل را باز كردم، دیدم لندرور ساواك جلوی در خانه است. مأمور هم خودش را معرفی كرد و گفت بفرمایید. گفتم پس من آماده شوم. گفت نه، ما اجازه نداریم. وقتی وارد ساواك شدیم جلوی در اتاق سرهنگ هاشمی كه آن موقع رئیس ساواك بود، هفت هشت نفر از مأمورین ساواك ایستاده بودند. سرهنگ هاشمی پشت میزش نشسته بود و سرهنگ افتخار، رئیس شهربانی هم كنار او نشسته بود. سرهنگ هاشمی هیچ تعارفی نكرد و ما خودمان رفتیم آن بالابالاها نشستیم. سرهنگ هاشمی بلند شد كه: «آقا شما این تیرها را برداشتی یك روز به علم می‌زنی؛ یك روز به شاهنشاه. منظور  شما چیست؟»

از پشت میز بلند شد با مشت گره شده به طرف بنده آمد كه بزند به صورت من، من سرم را كنار كشیدم، دستش خورد به دیوار. بلافاصله گفت مأمورین آمدند و ما را بردند لباس‌هایمان را عوض كردند و صورتمان را خشك تراشیدند.


- جنابعالی یك زمانی در قم، خدمت امام(ره) رسیدید. یادتان هست كی بود؟ و ماجرای آن سخنرانی؟

* بله، سال۴۳ بود.


- همان وقت بود كه شما را گرفتند و زندانی كردند؟ یعنی بار اولی كه زندان رفتید همان موقع بود؟

* خیر، بار اول سال۴۱ بود كه ما۹ روز در ساواك زندانی بودیم. از اول تا نهم ماه رمضان. هیچكس نمی‌دانست كه من كجا هستم. نوغانی هم همراه ما بود. شب دهم ما را سوار بر ماشینی كردند و از مسیر شمال به زندان قزل‌قلعه تهران منتقل كردند كه داستان خودش را دارد.


- آن روز از كجا به قم آمده بودید؟ گویا از مشهد هم عده‌ای همراهتان بودند؟

* روزی كه خدمت امام(ره) بودیم؟


 - بله!

* آنجا بعد از آنكه امام(ره) از حصر آزاد شدند، قرار شد یك جمعی از حوزه علمیه مشهد برای عرض سلام و خیرمقدم خدمت ایشان بروند. بنده بودم، مرحوم آقای سیدحسن میردامادی نجف‌آبادی (از منسوبین آقا)، آقای سیدمحمود مجتهدی برادر آقای سیدعلی سیستانی مرجع تقلید و استاد بزرگوار ما مرحوم آقای مدرس یزدی هم بودند. با قطار عازم این سفر شدیم. چند روزی شایع كردند كه ما را دستگیر كرده‌اند. شایعات هم كه می‌دانید مثل همین امروز كار خودش را می‌كند. آن كسانی هم كه اقدام به انتشار شایعات می‌كنند هدفشان مقطعی است چون می‌دانند در درازمدت همه چیز روشن می‌شود. وقتی می‌رفتیم من توی قطار به آقای مدرس گفتم كه احتمال می‌دهم در مراجعت از این سفر، بنده خدمت شما نباشم. ایشان با همان لهجه خراسانی خودشان گفتند چطور؟ گفتم قطعاً من را دستگیر می‌كنند.


- به خاطر رفتن به خدمت امام(ره)؟

* نه، یكی بحث سابقه بود كه آن را دنبال می‌كردند و دیگری مسایل جدیدی كه اتفاق افتاد. امام آمدند و صحبتهایی كردیم. بعد هم این طرف و آن طرف جلساتی داشتیم تا اینكه رفتیم تهران و یك شب منزل آقا سیداحمد فاطمی (عموی این آقای فاطمی قاری قرآن) بودیم. فردا هم با یك فولوكس به اتفاق آقایان آمدیم قم. قم هم كه آمدیم مستقیم رفتیم خدمت امام(ره) كه منتهی شد به آن سخنرانی. مضمون سخنرانی هم كه حتماً یادتان هست. امام(ره) خواستند كه ما صحبت كنیم. من دستم را گرفته بودم به بالای آن چهارچوب پنجره‌های قدیمی منزل امام و...


- جلوی روی امام(ره).

* بله! و جمعیت هم عجیب بود. نه اینكه به خاطر ما باشد، مرتب می‌آمدند و می‌رفتند.


- كه ناگهان سكوت شد...

* بله! من در آن جلسه خطاب به حضرت امام(ره) گفتم با توجه به اینكه جنابعالی روز۱۵ خرداد بازداشت بودید، اگر اجازه بدهید من گزارش كوتاهی از آن روز بدهم كه چه اتفاقاتی افتاد و مردم چه كردند. من وقتی گزارش می‌دادم امام(ره) به شدت اشك می‌ریخت و بدن ایشان تكان می‌خورد. امامی كه در شهادت آقامصطفی، آن فرزند ممتاز و برجسته‌اش اشك نریخت اما آنجا...

بعد گفتم كه ما آمده‌ایم برای عرض سلام و بیعت مجدد با جنابعالی. و برای اینكه مراتب ایمان و اعتقاد خودم را به نهضتی كه شما آغاز كردید نشان بدهم می‌خواهم عرض كنم كه بهره من از زندگی، تنها یك فرزند است كه آماده‌ام این فرزند را هم در راه این انقلاب، تقدیم اسلام كنم. اینجا هم امام(ره) خیلی اشك ریخت. صحبت من در آنجا حدود۳۵ دقیقه طول كشید. از آنجا كه آمدیم مشخص بود كه تحت تعقیبیم. خیلی اصرار بود كه برای سخنرانی به منزل آقای شریعتمدار، آقای نجفی و آقای گلپایگانی برویم اما من گفتم نه، من منحصراً برای امام(ره) آمدم. آقای شریعتمدار و به خصوص مرحوم آقای نجفی یك حق استادی نسبت به مرحوم والد ما داشتند و بالاخره از ما هم انتظار داشتند. ایشان اظهار داشتند خوب است من یك سخنرانی هم آنجا داشته باشم كه من عذرخواهی كردم. هنگام آماده شدن برای مراجعت، آقای مدرس گفتند نمی‌توانند با ماشین برگردند، بنابراین همان جمع تصمیم گرفتیم با قطار برگردیم. در راه‌آهن قم نشسته بودیم تا قطار آماده شود كه متوجه شدیم وضع غیرعادی است. شعاع وسیعی از اطراف ما را خلوت كرده بودند و چند مأمور هم آنجا را محاصره كرده بودند. یكی از آنها جلو آمد و گفت، جناب آقای طبسی! لطفاً چند دقیقه‌ای تا اطلاعات شهربانی تشریف بیاورید. گفتم شهربانی یا ساواك؟ گفت پس خودتان می‌دانید! اداره اطلاعات آنجا هم۵۰ قدم با ایستگاه راه‌آهن بیشتر فاصله نداشت. سرهنگ بدیعی رئیس ساواك قم بود. خود ایشان آمد پشت فرمان نشست و حدود سه چهار كیلومتر از قم بیرون رفتیم. این ماشین، ظاهراً ماشین شخصی بنام بدیعی بود. او یك راه انحرافی را در پیش گرفت و از جاده اصلی خارج شد. یك كیلومتر آن طرف‌تر یك ماشین لندرور آماده بود. ما را سوار لندرور كردند و بعد هم رفتیم طرف تهران. آنجا هم ما را به یكی از ادارات ساواك تهران تحویل دادند. غروب بود و هوا، سرد و بارانی. من توی اتاق نشسته بودم كه ناگهان در را باز كردند و یك نفر گفت: آقای طبسی، انقلاب آقا! انقلاب؟ تبعیدت می‌كنیم به جایی كه همه این حرف ها تمام شود. من نمی‌‌دانستم كه او كیست. بعداً شنیدم كه سرهنگ مولوی است كه هیچكس از دست او جان سالم بهدر نبرده. یعنی در اولین برخورد، به حساب افراد می‌رسید. وقتی این را گفت، من گفتم حالا بفرمایید بنشینید با هم صحبت كنیم ببینیم قضیه چیست؟! تا این جوری گفتم و خونسرد برخورد كردم بلافاصله گفت نه جانم مرسی، من كار دارم، خداحافظ. (خنده حضار) او رفت و صبح آمدند من را برای دومین بار به قزل‌قلعه منتقل كردند. رئیس قزل‌قلعه، سروان آشتیانی بود اما مدیر اجرایی و اداره كننده آن، استوار ساقی بود. عجیب بود، ایشان با هر زندانی‌ای كه زیردست بازجو، اعتراف می‌كرد، خیلی خشن بود و برعكس به كسی كه مقاومت می‌كرد و حرفی نمی‌زد، احترام می‌گذاشت. آقای ساقی تا من را دید گفت، شما دوباره آمدی؟ گفتم حالا یك سلول خوبی به ما بده! گفت باشد و همین كار را هم كرد. یك سلولی كه مقابل آن، فضای عمومی قزل‌قلعه بود به من دادند. چند روزی در سلول بسته بود ولی بعد دستور داد در سلول باز باشد. صبح كه رفتم برای وضو گرفتن دیدم كه یك آقا شیخی در حال وضو گرفتن است. این آقا شیخ علی‌اصغر مروارید را ندیده بودم ولی از نشانه‌‌هایی كه از ایشان شنیده بودم، او را شناختم. گفتم جناب آقای مروارید! یك دفعه برگشت و گفت بله قربان! مثل اینكه اینجا هتل هایته (خنده حضار) كه شما این طور صحبت می‌كنید!


 - با آقای مروارید مشهد نسبتی نداشتند؟

* خیر. بالاخره وضو گرفتیم و برگشتیم. فردای آن روز در حالی كه در باز بود، شهید باهنر شنیده بود كه من به آنجا آمده‌‌ام، خودش را رساند پشت در زندان عمومی كه به سلول‌ها باز می‌شد و از آنجا نسبت به من اظهار محبت كرد.

آنجا آقای مروارید به من گفت كه امام درباره شما پیامی داده كه قبلاً برای هیچكس این كار را نكرده است. ایشان خطاب به ساواك گفته‌اند كه شما مهمان من را گرفتید، پس در حقیقت خود من را گرفتید.


- در بین خاطراتتان یادی از مرحوم والدتان كردید. در قم ما هم شنیده بودیم كه ایشان ضمن اینكه از علمای بزرگ حوزه بودند، خطیب و سخنور خوبی هم بودند و نفوذ كلام بالایی داشتند. كمی از خاطرات مرحوم والدتان بفرمایید.

* مرحوم والد ما از۱۳سالگی از طبس به مشهد می‌‌آیند و در درس مرحوم ادیب شركت می‌كنند. چند سالی در مشهد و بعد قم و حدود یكسالی هم در نجف بودند. ایشان در سن۲۱ سالگی جزو نوابغ گویندگان كشور بود. به نفوذ كلام ایشان اشاره كردید. افرادی كه ایشان را درك می‌كردند می‌گفتند هر كس در شعاع صدا و آهنگ كلام مرحوم طبسی قرار می‌گرفت، تكان نمی‌خورد و از اول تا آخر منبر ایشان به گوش بود. ایشان كلمات را مسلسل‌وار و سریع اما در عین حال قابل فهم و درك برای همه مخاطبین بیان می‌كردند.

مرحوم آقا نجفی مفصل درباره ایشان صحبت كرده است. مرحوم آقای اراكی هم به من گفتند شاید در دو ساعتی كه مرحوم طبسی صحبت می‌كرد كسی نمی‌توانست تشخیص بدهد كه ایشان نفس می‌كشد یا نه. از نظر علمی با اینكه ایشان در سن۳۸ سالگی فوت كرد در۲۱سالگی منبر ایشان درخشید. آقای وحید خراسانی، چند ماه پیش كه تشریف آوردند و در خدمتشان بودیم خاطره‌ای تعریف كردند. ایشان می‌گفتند به خاطر یكی از سخنرانی‌هایم در قبل از انقلاب، منبر من ممنوع شد. مرحوم آقای خوانساری از این مسأله ناراحت شدند و گفتند این سخنرانی‌ها اهمیت دارد. سپس خاطره‌ای از مرحوم پدر شما نقل كردند. مرحوم آقای خوانساری می‌گفت در یكی از كشورها با خانواده تازه مسلمانی برخورد كردم كه قبلاً یهودی بودند.ضمن صحبت‌ها گفتند كه ما هر چه داریم از آقای طبسی داریم. او ما را هدایت كرد و نجاتمان داد. در سوریه، ایشان چند سخنرانی داغ و پرشور داشتند كه مورد استقبال قرار گرفت. در عربستان(مدینه) هم ایشان چند منبر تأثیرگذار داشتند كه فكر می‌كردند دستگیر شوند اما خیلی مورد احترام قرار گرفتند.

از نظر علمی هم من یك رساله‌ای از ایشان دیدم به خط خودشان در بحث اصالةالبرائة كه بیانگر صاحبنظر بودن ایشان در مسایل اصولی و فقهی است كه این موضوع راخدمت آقا (مقام معظم رهبری) هم عرض كرده بودم. در كنار اینها مسأله مهمتر تقوای ایشان بود. یك نوبت كه بنده محضر حضرت امام(ره) بودم و گلایه‌هایی از برخوردهای سیاسی داشتم امام(ره) فرمودند من چه به خاطر خود شما و چه به خاطر مرحوم والدتان، به شما خیلی علاقه‌مندم و ایشان در این مورد تعبیر خاصی داشتند. مرحوم آقای شیخ عبدالكریم یزدی، مؤسس حوزه علمیه قم هم خیلی نسبت به ایشان عنایت و لطف داشتند. امیدوارم كه ان‌شاءا.. ما هم كه طلبه كوچكی هستیم بتوانیم خودمان را به جنبه‌های معنوی و پرهیز از امور عادی كه موجب انحطاط انسان است و به جهت فكری و اعتقادی هم به انسان ضربه می‌زند، متخلق كنیم.


 - گویا والده شما یزدی بودند؟ مرحوم پدرتان در یزد هم سخنرانی داشتند؟

* بله. مرحوم جد ما (پدر مادرمان) مرحوم میرزا حسن ارباب معروف یزدی جزء تجاز معروف بود كه در مشهد به دنبال سخنرانی‌‌های مرحوم پدرمان، به ایشان علاقه‌مند می‌شود و به ایشان پیشنهاد می‌كند كه ایشان بشود داماد مرحوم ارباب. و لذا افتخار بزرگی هم نصیب مادر ما شد و این پیوند سر گرفت.


- اینكه حضرتعالی روحانی شدید و علاقمند به حوزه، بر اثر نقش پدر و توصیه‌های ایشان بود؟

* من كه محضر مرحوم پدرم را درك نكردم. بنده یكساله بودم كه ایشان فوت كردند. فقط شبی ایشان را- همراه با رفیقشان مرحوم شكوه- مكرر در خواب دیدم و به ایشان گفتم كه من متأسفانه محضر شما را درك نكردم اما خصوصیاتی از منبر و سخنرانی‌های شما شنیدم كه دلم می‌خواهد اگر حالش را دارید یك منبر بروید تا ما استفاده كنیم. ایشان قبول كردند من مضمون صحبت‌هایشان را یادم نیست اما آهنگ، همانی بود كه شنیده بودم.

والده شاید اوایل خیلی مایل نبودند به اینكه من ترك تحصیل كنم و تحصیلات جدید را كنار بگذارم. من از اوایل سال اول دبیرستان می‌خواستم وارد حوزه شوم كه نشد. لذا سال اول دبیرستان را خواندیم و در سال دوم، علاقه فراوان و گرایش شدید به حوزه باعث ورود من به درس و بحث طلبگی شد.


- كدام دبیرستان بودید؟

* دبیرستان ابن یمین.


- شهید حكمت جدید.

* بله. دبیرستان ابن یمین می‌رفتیم و دبیر ادبیات و املا و انشایمان مرحوم آقای رضوانی بود. پدر این پروفسور رضوانی، جراح معروف. ایشان دو سه نوبت اداره كلاس را به من واگذار كرد.


- یعنی مبصر؟

* نه، اصلاَ از نظر درس و بحث كلاس را به من واگذار می‌كرد. رئیس دبیرستان هم مرحوم نظری بود. خدا رحمتش كند جزء مدیران بسیار قوی و رشته‌اش هم طبیعی بود. به من گفت اگر نمی‌خواهی به دبیرستان بیایی حرفی نیست. شما كار خودت را در حوزه دنبال كن و درس‌های اینجا را هم بخوان و بیا امتحان بده. آن موقع مادر ما به ترك دبیرستان خیلی راضی نبودند ولی بعد كه من به حوزه آمدم و دیدند كه درس را با علاقه دنبال می‌كنم خیلی راضی و خوشحال بودند و دعا می‌كردند.


- اگر ممكن است كمی از زمان تحصیل و شرایط آن زمان و تفاوت هایش با امروز بگویید و از تدریس خودتان كه ظاهراً خیلی مورد استقبال هم واقع شده بود.

* من۱۶سال داشتم كه وارد حوزه شدم. ادبیات را در محضر ادیب نیشابوری بودیم. جامع المقدمات را در محضر استادان گوناگونی بودم چون هر تقریب و تقریری را نمی‌پسندیدم. من همه نوشته‌ها و یادداشت‌های درسی‌ام را دارم. درس ادیب را از ابتدا تا پایان می‌نوشتم. ایشان، مطول كه می‌‌گفت گاهی یكساعت و نیم طول می‌كشید. تمام اینها را من می‌نوشتم؛ داستانها، تفسیر، تاریخ و هرچه كه بیان می‌كردند. سطوح متوسط، عالیه و خارجمان را توفیق داشتیم كه از محضر بهترین اساتید حوزه‌های علمیه استفاده كنیم. هر یك از این درس‌ها را كه می‌رفتم، تدریس هم می‌كردم و بعضی را چند دوره تدریس كردم. مثلاً حاشیه ملاعبدا... را حفظ بودم و وقتی مرحوم ادیب سؤال می‌كرد، اولین كسی كه در آن جلسه جواب می‌داد من بودم. تقریباً كتابی نبوده كه تدریس نكرده باشم.


- از چه سالی تدریس می‌كردید؟

* از همان جامع المقدمات. آقای موسوی گرمارودی از شاگردان ماست. پدر ایشان اهل معنا و با آقا شیخ مجتبی قزوینی استاد معارف ما، مرتبط بود. پسر را سپرده بود به مرحوم آقا شیخ مجتبی و با معرفی ایشان می‌آمد پیش ما. همان موقع هم زمینه شعری ایشان خیلی قوی بود. اصولاً من اگر كتابی و درسی را می‌گرفتم و احساس می‌كردم نمی‌توانم تدریس كنم، خودم را مغبون می‌دیدم. اگر چه اقوام ما از طرف مادری وضعیتشان بد نبود اما به هر حال ما طلبه بودیم و آن موقع واقعاً شرایط تحصیل در حوزه آسان نبود. با این حال ما با علاقه، درس و بحث را دنبال می‌كردیم. بنده «كفایه» كه تدریس می‌كردم تقریباً خارج اصول بود. در همین زمان حضرت آقای فاضل هم «كفایه» می‌گفتند. آن موقع هم سفارش می‌كردم كسی كه می‌خواهد تدریس كند باید دو مطالعه داشته باشد. یكی برای اینكه كاملاً متوجه نظر صاحب كتاب بشود و دیگری برای اینكه بداند مطلب را از كجا شروع كند، چگونه بپروراند و به كجا ختم كند و با چه بیانی مسایل را انتقال دهد. بعضی از كسانی كه در همین جلسه حضور دارند چند درسی در دوره اول یا دوم كفایه ما حضور داشته‌اند. من متولد۱۳۱۴ هستم یعنی وارد۷۲سالگی شده‌ام. افتخار من این است كه از سن۱۵-۱۶ سالگی كه وارد حوزه شده‌ام، عمر من صرف حوزه شده. چه آن سی و چند سال بحث و تدریس و چه بعد از پیروزی انقلاب كه مسؤولیت‌های اجرایی را برعهده گرفتم. به هر حال جانب خدمت به حوزه و خدمت به طلاب را از دست نداده‌ام و تنها تأسفم این است كه در این چند سال نتوانستم تدریس را ادامه بدهم. الان هم بهترین چیزی كه می‌تواند خستگی روحی بنده را برطرف كند این است كه بتوانم همان درس و بحث‌ها را با طلبه‌ها داشته باشم.

این را هم بگویم كه از همان سن۱۵،۱۶ سالگی در مسایل اجتماعی و سیاسی حضور داشتم و با درك مسایل سیاسی و فعالیت‌هایمان سعی می‌كردیم جریانهایی را كه باید حمایت شوند، حمایت كنیم و جریانهایی كه نباید حمایت شوند را تفكیك كنیم.


- آقای علم‌الهدی، تعبیری داشتند با این عنوان كه عمر انقلابی شما از عمر انقلاب بیشتراست. من جایی خواندم كه در سال۱۳۳۰ كه مرحوم نواب صفوی به مشهد می‌آید شما در حالی كه۱۴-۱۵  سال سنتان بوده به ایشان خیلی علاقمند بودند و در سخنرانی ایشان در مدرسه نواب شركت كردید. می‌خواستم از اولین ورودتان به جریان انقلاب واولین برخورد رژیم طاغوت بگویید. در جریان كدام سخنرانی بود؟ شاید همان سخنرانی سرای محمدیه كه شما راجع به عدل زمامداران صحبت كردید یا قبل از آن بوده است؟

* ورود من به مسایل سیاسی و اجتماعی آن روز در واقع برخورد با رژیم تلقی می‌شد. دو-سه سال قبل از اعدام مرحوم نواب و در جریان اعدام ایشان، ما در حوزه به عنوان یك عنصر ضد رژیم شناخته شده بودیم. اولین سخنرانی من كه شاید دستگاه طاغوت را حساس كرد سال۱۳۳۶ در منزل مرحوم میراحمدی بود. منزل بزرگی كه تقریباً مقابل منزل آقای قمی بود. من هنوز معمم نبودم. آن سخنرانی چندین شب ادامه داشت كه بازار، دانشجویان و دانشگاهیان را شدیداً علاقمند كرد. همین آقای دكتر رزمجو كه با آقای شریعتی هم خیلی رفیق بود شدیداً علاقمند شده بودند. شبهای پنجشنبه كه منزل ما روضه بود می‌آمدند و اصرار می‌كردند كه این بحث‌ها در منزل آقای میراحمدی ادامه پیدا كند. آنجا بحث من درباره «علم» بود. (هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون) بنابراین اولین سخنرانی كه در سطح شهر مشهد داشتم و برخورد صریح با رژیم محسوب می‌شد در سال۳۶ بود. آن اتفاق سرای محمدیه هم كه مربوط به سال۳۹ می‌شود.


 - آن زمان معمم بودید؟

* خیر، در سرای محمدیه هنوز معمم نبودم. اواخر سال۳۹ معمم شدم. در سرای محمدیه موضوع عدل زمامداران مورد بحث ما بود. در همان زمان بین بحث‌های منزل میراحمدی و سرای محمدیه، «ساواك» تأسیس شد كه مؤسسش هم سرهنگ آرشام كرمانی بود. قضیه‌ای كه باعث احضار من به ساواك شد و حسابی درگیرم كرد، همان سخنرانی سرای محمدیه بود. همین جا عرض كنم كه یكی از افتخارات بزر گ من كه به اعتقاد خودم آن را جزو ذخایر معنوی‌ام حساب می‌كنم این است كه مرحوم آیةا... بروجردی ضمن ابراز محبت و تفقد شدید، دوبار پیغام دادند كه شما زبان روحانیتی.

به هر حال شب هشتم سخنرانی در سرای محمدیه بود كه قبل از منبر، ما را احضار كردند به اطلاعات شهربانی. رئیس اطلاعات شهربانی هم شمس‌آرا بود كه هر وقت ما را به آنجا می‌بردند برخورد مؤدبانه‌ای داشت و اظهار اردات می‌‌كرد و می‌‌گفت المأمور معذور. آن شب یكی دو ساعت بنده را نگه داشتند تا اینكه هفت هشت دقیقه‌ای از زمان منبر گذشت. در این اثنا چون خانمها بالای بالكن «سرا» بودند، خانمی روسری‌اش را از بالا پرت می‌كند بین آقایان و می‌گوید شما مرد نیستید. فلانی را گرفتند و شما اینجا نشسته‌اید و نگاه می‌كنید؟ در همین حین ما رسیدیم و با سلام و صلوات بالای منبر رفتیم. من گفتم كه الان بنده دارم از اطلاعات شهربانی می‌آیم. چنین حرفهایی زدند و چنان چیزهایی خواستند. ما هم كه اصلاً بر خلاف مصلحت مردم و كشور صحبت نكردیم. صحبت‌های ما طبق مصلحت مردم و كشور است. شب بعد آمدند بحث را تعطیل كردند. پلیس‌ها ریختند و تمام سرای محمدیه را محاصره كردند و از همانجا دیگر منبر ما را ممنوع اعلام كردند.


- فرمودید چهل سال است كه در این منزل ساكن هستید. طبعاً خاطرات زیادی از مبارزات و جلساتی كه در سال های قبل از انقلاب در این منزل انجام می‌شده دارید. اصولاً سكونت شما در همین منزلی كه مربوط به سال های قبل از پیروزی انقلاب بوده برای مسؤولان الگویی است. از خاطرات خود در این باره بفرمایید.از چه زمانی آقا (رهبر معظم انقلاب) و شهید هاشمی‌نژاد در صحنه انقلاب در مشهد وارد شدند و بعد تیم سه نفره‌ای تشكیل شد و چنین جلساتی؟

* سالش را دقیقاً یادم نیست.آقای هاشمی‌نژاد و آقا (رهبر معظم انقلاب) سالها قم بودند. اما جلسات مشترك ما گاهی اینجا تشكیل می‌شد، گاهی منزل آقا، گاهی منزل مرحوم مهامی و گاهی هم منزل شهید هاشمی‌نژاد.


- جلسات در همین اتاق تشكیل می‌شد؟

* بله! شبهای پنجشنبه اول ماه، ما روضه داشتیم. تمام این دو اتاق و هال پر می‌شد. در جلسه آقای هاشمی‌نژاد مرتب می‌آمدند و آقا هم معمولاً شركت می‌كردند.


- چه كسی منبر می‌رفت؟

* متفاوت بود. مثلاً منبری كه بعدها خیلی نسبت به آن حساس شدند، منبر آقای دعاگو بود. یك جلسه، آن جلسه شبهای پنجشنبه بود كه در آن بحثهای مهمی درباره مسایل اجتماعی مطرح می‌شد. یكی هم جلسات خصوصی خودمان بود كه قبل از ظهرهای پنجشنبه با حضور من، آقا (مقام معظم رهبری) و شهید هاشمی‌نژاد در منازلمان تشكیل می‌شد. در این نشست‌ها حساس‌ترین مطالب عنوان می‌شد كه تأثیر تعیین كننده‌ای در تلاش‌ها و فعالیت‌های سیاسی ما در حوزه و خارج حوزه داشت. در یكی از این جلسات، آقا مطلبی را فرمودند و به دنبال آن من این بحث را مطرح كردم كه برای اینكه انگیزه ما صددرصد خالص باشد و دنبال هیچ چیز جز مسایل مربوط به مبارزات نباشیم، خوب است یك سوگندی یاد بكنیم كه این سوگند كاملاً تعهدآور باشد. اولین بار این سوگند بین من و آقا بود. ما سوگند یاد كردیم كه در این قسم قصد انشاء داشته باشیم و متعلق سوگندمان هم این بود كه برای تشكیل حكومت اسلامی و مرجعیت امام(ره) تلاش كنیم.


- ولو بلغ ما بلغ. (اگرچه هر چه می‌خواهد بشود)

* ولو بلغ ما بلغ. بعد از مدتی- كه داستانش مفصل است و اگر ان‌شاءا... مجالی بود بعدها ممكن است منعكس كنیم- در همین اتاق كه الان نشسته‌اید یك مذاكره‌ای شدبین من و «آقا»، مبنی بر اینكه با جناب آقای هاشمی‌نژاد صحبت كنیم. ما نظراتی درباره روش سیاسی ایشان داشتیم كه قرار شد به ایشان منتقل كنیم و بدنبال آن ایشان هم در سوگند ما وارد بشوند. همین اتفاق هم افتاد و شهید هاشمی‌نژاد هم با ما هم قسم شدند.

بنابراین مهمترین خاطره این خانه علاوه بر همه اتفاقات كوچك و بزرگ، همان پنجشنبه‌ای بود كه این قسم در اینجا منعقد شد. در یكی از همان پنجشنبه‌ها ناگهان پلیس ریخت جلوی خانه ما و بعد معلوم شد آقا سید عباس موسویان را تعقیب كرده‌اند و او هم فرار كرده آمده در خانه ما. من آمدم و گفتم كه نمی‌گذارم ایشان را از داخل خانه ما ببرید. سروانی كه ایشان را تعقیب می‌كرد آمد و خیلی مؤدب گفت حاج آقا بالاخره ما هم مسؤولیتی داریم. گفتم نه، مگر اینكه من هم بیایم. راه افتادیم تا اول كوچه «ناظر» كه آنجا محل استقرار پلیس بود. مسؤولش هم سرهنگ مظفری نامی بود كه گفت به احترام حاج آقا، ایشان را آزاد كنید.

- آن روزها كه هم قسم می‌شدید می‌دانستید كه به زودی حكومت اسلامی تأسیس می‌شود؟

* نه، اما واقعاً برای تشكیل حكومت اسلامی و مرجعیت امام(ره) تلاش می‌كردیم. من بعدها بعد از درس رسائلم معمولاً به حرم مشرف می‌شدم. خطاب به حضرت رضا(ع) عرض كردم كه من الان برای سفر حج، استطاعت مالی ندارم. تقاضای من از شما این است كه آن روزی مشرف بشوم كه در ایران حكومت اسلامی تشكیل شده باشد. همین طور هم شد و سال۶۱ عازم این سفر معنوی شدیم.


 - این ائتلافی كه اشاره فرمودید در خراسان و مشهد صورت گرفت آیا در سایر استانها هم چنین اتفاقی افتاد؟

* نه، در هیچ كجا سابقه ندارد. با این كه ما آن موقع سطح متوسطه را تدریس می‌كردیم یعنی بنده «رسایل» و آقا (مقام معظم رهبری) «مكاسب» تدریس می‌‌كردیم و آقای هاشمی‌نژاد بعد كه ملحق شد «كفایه» می‌گفت، اگر ما دروسمان را تعطیل می‌كردیم، قطعاً درس آقای میلانی تعطیل می‌شد.


- حاج آقا، از اینكه برای بیان این خاطرات كه در واقع سرمایه‌ای از سرمایه‌های انقلاب محسوب می‌شود وقت گذاشتید، تشكر می‌كنیم.

منبع:vaeztabasi.com


لینك مطالب مرتبط:

دقایقی با همرزم شهید مفتح

مناجات در زندان

سختی‌های مبارزه از زبان رهبری


من بارها بازداشت شدم؛ من را شش مرتبه بازداشت کردند، یک بار هم زندان بردند، یک بار هم تبعید شدم. مجموعه این دوران‌ها نزدیک به سه سال طول کشیده است. دوره زندگی ما در آن زمان‌ها، برای ایرانی‌ها دوران بسیار بدی بود.

اولاً نکته‌ی خیلی مهمی را که امروز شاید شماها واقعاً نتوانید آن را درست تصور بکنید، این است که آن دوران، مسایل کشور- سیاست، دولت- مطلقاً برای مردم مطرح نبود؛ حالا مردم ما در کشور، وزرا را می‌شناسند، رئیس‌جمهور را می‌شناسند، آن وقتی که نخست‌وزیر بود، او را می‌شناختند، کارهای عمده را می‌دانند، در مبارزات سیاسی خیلی چیزها را خبر دارند که دولت، امروز چه اقدامی کرده و چه تصمیمی گرفته است؛ ولی آن زمان، دولت‌ها می‌آمدند و می‌رفتند و اصلاً مردم نمی‌فهمیدند!

یک نخست‌وزیر می‌رفت، یک نخست‌وزیر دیگر می‌آمد، کابینه عوض می‌شد، انتخابات می‌شد و اصلاً مردم خبر نمی‌شدند! توجه می‌کنید؟! به کل نسبت به مسایل دولت، بی‌تفاوت بودند. دولت برای خودش کارهایی می‌کرد، مردم راه خودشان را می‌رفتند، دولت راه خودش را می‌رفت، فشار روی مردم، خیلی زیاد بود و آزادی اصلاً نبود.

من یادم است که دوستی از دوستان ما از پاکستان آمده بود، برای ما نقل می‌کرد که بله، من در داخل پارک، فلان کس را دیدم که اعلامیه‌ای را به فلانی داد؛ من تعجب کردم که مگر در پارک کسی می‌تواند به کسی اعلامیه بدهد! او از تعجب من تعجب کرد؛ گفت: چرا نشود؟! پارک است دیگر، انسان اعلامیه را در می‌آورد و به آن طرف می‌دهد. گفتم: چنین چیزی می‌شود؟! این مربوط به دوران مبارزات ما بود که من دوره‌ی نوجوانی را هم گذرانده بودم؛ یعنی اختناق در ایران آن‌قدر زیاد بود که اصلاً تصور نمی‌کردیم ممکن است کسی بتواند به زبان صریح، روشن، روز روشن، جلوی چشم مردم، حرف سیاسی به کسی یا به دوستی بزند، یا کاغذی را به او بدهد، یا کاغذی را از او بگیرد! از بس فشار و خفقان بود؛ به کوچکترین سوءظن، افراد را می‌گرفتند، و به خانه‌های مردم می‌ریختند!

بارها به منزل ما ریختند و منزل ما را گشتند- منزل پدرم، منزل خودم- کاغذها و نوشته‌های من را بارها بردند! خیلی از نوشته‌ها و یادداشت‌های علمی و غیرعلمی من از بین رفته، غارت شده است؛ بردند، جمع کردند و بعد دیگر ندادند؛ یا وقتی دادند، همه‌اش را ندادند! زندگی از لحاظ سیاسی، زندگی سختی بود؛ یعنی زندگی سیاسی، بسیار زندگی سختی بود، خفقان بود آزادی نبود. من در دوره‌ی مبارزات برای جوان‌ها و دانشجوها در مشهد، مدت‌ها درس تفسیر می‌گفتم؛ به بخشی از قرآن رسیدیم که راجع به قضایای بنی‌اسرائیل بود؛ قهراً راجع به بنی اسرائیل هم تفسیر قرآن می‌گفتیم. یک مقدار راجع به بنی‌اسرائیل و یهود صحبت کردم؛ بعد از مدت کمی، من را بازداشت کردند! البته نه به آن بهانه، بی‌جهت و به عنوان دیگری بازداشت کردند، به زندان بردند.

جزو بازجویی‌هایی که از من می‌کردند، این بود که شما علیه اسرائیل و علیه یهود، حرف زده‌اید! توجه می‌کنید؟! یعنی اگر کسی آیه‌ی قرآنی را که راجع به بنی‌اسرائیل حرف زده بود، تفسیر می‌کرد و درباره‌ی آن حرف می‌زد، بعد باید جواب می‌داد که چرا این آیه‌ی قرآن را مطرح کرده است! چرا این حرف‌ها را زده و چرا راجع به بنی‌اسرائیل، بدگویی کرده است! یعنی وضع سیاسی، این گونه وضع سخت و دشواری بود و سیاست‌ها این قدر ضد مردمی و وابسته‌ی به خواست ارباب‌ها بود! البته با این دو، سه کلمه نمی‌شود اوضاع و احوال دوران اختناق را بیان کرد؛ من این را به شما بگویم که حقاً و انصافاً اگر ده جلد کتاب هم نوشته بشود و همه‌ی آنها تشریح و توصیف آن دوران باشد، باز هم نمی‌شود بیان کرد؛ و البته بعضی از حرف‌ها هست که اصلاً نمی‌شود با زبان معمول بیان کرد؛ بعضی از تصورات هست که جز با زبان ادب و هنر بیان نمی‌شود. در شعر می‌شود بیان کرد، در کارهای ادبی و هنری می‌شود بیان کرد؛ اما خیلی از آنها را در زبان معمولی نمی‌شود گفت.

منبع: روزنامه جمهوری اسلامی، 14/11/76


لینک مطالب مرتبط:

همسری از بزرگ مردی می گوید (2)

همسری از بزرگ مردی می گوید(1)

فدائیان اسلام به روایت تصویر

پیام مادر نجات اللهی استاد شهید

خاطرات عزت شاهی (مطهری)

تاریخ شفاهی گروه‌های مبارز هفت گانه

معرفی موزه تاریخ اطلاعات کشور

تئورى‏هاى مختلف درباره انقلاب اسلامى

با صلاگران پرخروش دین باوری

 شهید مظفرعلی ذوالقدر

لازم به توضیح است که این شهید عزیز اهل روستای کرسف از توابع شهرستان خدابنده می باشد.


 

 

سال 1324 ؛ دوران نخست وزیری علاء و تصمیم رژیم پهلوی برای شرکت در پیمان منطقه ای خاورمیانه که ابتدا پیمان بغداد نام داشت و بعدها به پیمان نظامی- اقتصادی سنتو (CENTO) مشهور شد.

شهید نواب صفوی نیک می دانست که این پیمان برای کشورهای اسلامی، به ویژه ایران، آثار مادی و معنوی شومی را به همراه خواهد داشت، بنابراین در جلسات مشورتی فدائیان اسلام، قرار بر این شد که حسین علاء معدوم گردد تا به این طریق، طرح این پیمان به شکست بیانجامد. در آن روزها، فرزند ارشد آیت الله کاشانی، مصطفی کاشانی که نماینده مجلس بود، فوت کرده بود و دولت اعلامیه رسمی منتشر کرد که در عصر روز بیست و پنجم آبان، به مناسبت درگذشت او، در مسجد شاه مجلس ختمی برگزار خواهد شد و نخست وزیر هم، همراه با چند تن از وزراء، در این مجلس شرکت خواهد کرد. شهید نواب به مظفرعلی ذوالقدر ماموریت داد تا در مراسم ختم، حسین علاء را از میان بردارد.

آن روز رژیم برای حفظ نخست وزیر و سایر وزراء از تدابیر امنیتی ویژه ای استفاده کرده بود. مظفرعلی ذوالقدر کفنی را که روی آن با رنگ قرمز شعارهایی را نوشته بودند، به تن کرد و آماده عزیمت شد. شعارها عبارت بودند از:

* پیمان نظامی، قرارداد نفت و هر پیمان خارجی باید ملغی شود.

* قل هوالله احد

* احکام اسلام باید اجرا شوند

* قطع ایادی اجانب و دشمنان اسلام و ایران: انگلیس، آمریکا، روس

* برقرار باد حکومت قرآن، واژگون باد حکومت کفر و معصیت

* الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه: اسلام برتر از همه چیز است و هیچ چیزی برتر از آن نیست.

مظفرعلی ذوالقدر راهی مسجد شاه شد و در فرصت مقتضی، به سوی علاء شلیک کرد، اما او کشته نشد و از این حادثه جان به در برد و ذوالقدر دستگیر شد.

سالها پیش یعنی در سال 1331، مردی به نام حمید ذوالقدر که کارمند شرکت چای، وابسته به سازمان برنامه بود، در منزل فردی به نام صرافان، در حضور شهید نواب سخنرانی کرده و تعرضات امریکا و دست نشاندگان آن را به شدت مورد انتقاد قرار داده بود. او در این سخنرانی اظهار داشت که در سفری به چشم خود مشاهده کرده است که یک آمریکایی برای سگش بلیط اتوبوس تهیه کرده و در تمام طول سفر، در حالی که روستائیان کف اتوبوس نشسته بودند، آن سگ روی صندلی نشسته بوده است. خبر این سخنرانی به اداره آگاهی رسید و سپس از طریق فرماندار نظامی، محل اقامت، محل کار و سایر مشخصات او به شکلی دقیق ثبت و نگهداری شد.

در سال 1334 شهید نواب، همراه با شهید خلیل طهماسبی، شهید سید محمد واحدی و سید مهدی عبد خدایی در منزل مرحوم آیت الله طالقانی مخفی شدند. شب پنجم، شهید نواب به همراه سید محمد واحدی آنجا را به قصد منزل حمید ذوالقدر که به گمان آنها، کمتر از هر جای دیگری مورد سوءظن رژیم بود، ترک کردند و شهید طهماسبی و عبد خدایی ماندند. اما پس از مدتی، آنها نیز تصمیم گرفتند به دنبال شهید نواب، خانه مرحوم طالقانی را به قصد خانه حمید ذوالقدر ترک کنند.

مظفرعلی ذوالقدر در بازداشت تحت شدیدترین ضرب و شتم ها قرار گرفت تا هنگامی که تیمور بختیار، ریاکارانه ماموران خود را توبیخ کرد که چرا فردی مسلمان و نمازخوان را مورد آزار قرار داده اند و در جلسه ای خصوصی و با حضور یک فرد روحانی نما، ذوالقدر را متقاعد کردند که فدائیان اسلام در واقع خلاف احکام و اسلام حرکت می کنند و او باید خود را در اعمال ایشان شریک سازد و اگر با رژیم همکاری کند، از اعدام رهایی خواهد یافت. مظفرعلی ذوالقدر به تصور این که منزل حمید ذوالقدر جایی است که فدائیان اسلام به احتمال قریب به یقین آنجا نخواهند رفت، نام و نشانی او را داد.

از سوی اداره آگاهی، فردی به نام سرهنگ معنوی، مامور دستگیری فدائیان اسلام در منزل حمید ذوالقدر شد. شهید نواب، شهید سید محمد واحدی و شهید خلیل طهماسبی دستگیر شدند و محمد مهدی عبد خدایی، به طرزی معجزه آسا گریخت. رژیم پهلوی پس از دستگیری سران فدائیان اسلام، به قول خود پایبند نماند و مظفرعلی ذوالقدر، همراه با شهید نواب، شهید سیدمحمد واحدی و شهید خلیل طهماسبی در سحرگاه بیست و هفتم دی ماه سال 1334، تیرباران شدند. جسدش را همراه با سایر اجساد در مسگرآباد دفن کردند، ولی بعدها جنازه او به دارالسّلام قم انتقال داده شد.

لینک های مرتبط:

 

شهادت سید مجتبی نواب صفوی و یارانش 

 

احیاء كاپیتولاسیون در ایران 

 

به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت محمد بخارایی و یارانش 

 

شهادت مجاهدان مؤتلفه اسلامی 

شاه ملتی فقیر

تصاویری که مشاهده می کنید تنها بخشی از زندگی اشرافی شاه معدوم ایران است . شاهی که در تمام طول سلطنت خود بدون توجه به نیاز های کشور و فقر حاکم بر ملت ایران ، به خوش گذرانی و عیش و نوش پرداخت . ببینید و خودتان قضاوت کنید !


 
 
 
 

جشن های دو هزار و پانصد ساله


شفا یافته

السّلام عليك يا صاحب الزمان(عج)

 

دختري 10 ساله از بيماري طومار مغزي رنج ميبرد به قدري كه جز چند روز از آغاز مدرسه بيشتر نتوانست به مدرسه برود ، تقريبا" دو هفته به عاشوراي حسيني (امسال :1386)مانده بود كه خوابي ديد :

خواب آقا صاحب الزمان(عج) را ديد كه آقا به او فرمود : به پدرت بگو روسري بخرد و به ديدار مادرت برويد .

كودك بيدار شد خوابش را براي پدرش تعريف كرد اما پدرش اعتنايي نكردو قبول نكرد (چون مدتي پيش دعوايي بين پدر و مادر كودك پيش مي آيد و مادر به خانه پدرش ميرود ولي كودك را نميبرد )بعد از بي اعتنايي پدر ُ مدتي بعد حال دختر كوچولو بدتر ميشود هر چه زمان ميگذرد حالش بدتر ميشود طوري كه ديگران احتمال بردند كه مدتي ديگر خواهد مرد كه پدرش ميگويد : پس آخرين خواسته اش را برآورده كنم تا زنده است ،

روسري خريد و با كودك به طرف خانه پدر زنش براي ديدار زنش رفتند قبل از اينكه وارد خانه شوند، كودك امام زمان (عج) را جلوتر ديد اما ديگران نميديدند كودك گفت: صبر كنيد آقا اول وارد خانه شود. همه صبر كردند "هنوز باور نكردند كودك راست ميگويد براي اينكه ناراحت نشود صبر كردند"  وقتي آقا داخل خانه شد كودك گفت: آقا داخل خانه شدند حالا شما برويد و همه وارد خانه شدند وقتي پدر روسري را به زنش كه از خانه قهر كرده بود داد مدتي بعد كودك شفا پيدا كرد كودك كه سرش كمي بزرگتر از حد طبيعي بود به حالت طبيعي خود برگشت و سالم شد ،،،

در مدرسه معلم گاهي ميديد كودك به پنجره نگاه ميكند و گاهي دست تكان ميدهد از دختر پرسيد چي شده ؟ كودك گفت : الان امام زمان(عج) كنار پنجره بود و برايم دست تكان داد

كودكي كه قبلا" شيطنت ميكرد و بيقرار بود اكنون آرام و مؤدب شده و گاهي در گوشه اي از حياط مدرسه مينشيند و در روياي خود ميرود

گاهي معلمان از او پرسيدند چه ميبيني ؟ ميگويد امام زمان(عج) حضرت زهرا(س) ، كودك قبلا" گفته بود حضرت زهرا(س) به او گفته بود به سفر ميبردش ، معلمان پرسيدند آن سفري كه قرار بود بروي رفتيد؟ كودك گفت: بله با حضرت زهرا(س) به مشهد رفتم .

 

معلمان به او گفته بودند از اين به بعد هميشه لباس سبز بپوشد و روبندي (پارچه اي سفيد كه خانمها موقع بيرون رفتن از خانه روي صورت خود مياندازند تا نامحرم چهره آنها را نبيند و قسمت چشمان روبندي تور مانند است براي ديدن ) به مغنعه خود بدوزد تا وقتي به نامحرمي ميرسد بر چهره بياندازد تا چهره اش را نبينند ( گذشته ها خانمها روبندي ميزدند ولي اكنون نه ، ولي بيشتر خانمهاي جنوب ايران آن هم به صورت آنچه مرسوم است در طايفه خود با طرح و دوخت خاص خودشان روبندي ميزنند )

 

اين كودك ارتباطش با امام زمان (عج) مخصوصا" ديدن آقا بيشتر شده است .

 

زمان شفا: هفته دوم دي ماه 1386 (2هفته قبل از عاشورا) – ايران

 

تصاویر

 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 
 عاشورا 

لبخند وصال

لبخند وصال

عاشورا

تاسوعا‌

هرم‌گدازان آفتاب، تاب از همه ربوده است. یک‌سو قهقهه و همهمه و دیگر سو ضجه و زمزمه. اسبان شیهه در شیهه و یال در یال با سمضربه‌های خویش، طبل خطر را فرو می‌گویند.

امروز تاسوعاست. آرامش قبل از طوفان، نگین خیمه‌های حسین در حلقه‌ اهریمنی سپاه عمر سعد است.

آسمان شاهد اشک کودکان، ضجه لب تشنگان و استغاثه و مناجات حسین است.

امروز دمی رها از غوغای صحنه بویناک خطر، در کنار خیمه‌ها، حسین بر نیزه تکیه می‌زند. خوابی آرام چشمانش را می‌رباید و ناگهان صدای زینب بیدارش می‌کند.

در نگاهی که دنیا رنگ باخته و خدا خانه ساخته دو خورشید از جنس ایمان می‌درخشد.مردان اراده و فتوت، شرافت و عزت، صولت و صلابت، کانون جانشان شررخیز و نفسشان از عبادت، عطر‌آمیزست. آینه شفاف دلشان مهبط انوار خداست و مرغ روحشان بی‌تاب وصل کوی کبریاست.

برادر! شیهه اسب‌ها و همهمه دشمنان را که به ما نزدیک می‌شوند می‌شنوی؟ امام با چهره‌ای چون گل شکفته و چون آفتاب درخشان، خطاب به خواهر، خواهرم! رسول خدا را در خواب دیدم. می‌گفت لحظه موعود نزدیک است.

برادر به آرامشش دعوت کرد که خواهرم طریق حق است، استقامت باید، هنوز مصیبت‌ها در پیش است؛ آوارگی، تنهایی، خیمه‌های به آتش کشیده، عبور از ساحل دریای آرام خون برادر، از کناره قتلگاه، دیدار 72 آفتاب بر نیزه، خرابه شام، مجلس یزید، لب‌هایی بازیچه چوب جلاد، رخساری خاکستر گرفته از تنور خولی، شماتت و تمسخر و تازیانه و سنگ، خواهر صبر کن.

امروز تاسوعاست، هنگامه غروب، عمر سعد به خیمه‌ها نزدیک می‌شود. امام در محاصره نظامی و اقتصادی است. آبی نیست و کودکان را تابی. اما اباالفضلش را می‌خواند. برادرم به اینان بگو امشب، عاشقان را مهلتی دهید تا به نماز و عبادت و قرآن بگذرانند؛ قرآن نور چشمان من است، بگو بگذارند امشب در سیلاب اشک و ترنم آبشار دعا، غسل عشق کنیم و صبح‌گاه، رکعتان عشق بگزاریم.

امشب، شب عاشور است.

در نگاهی که دنیا رنگ باخته و خدا خانه ساخته دو خورشید از جنس ایمان می‌درخشد. مردان اراده و فتوت، شرافت و عزت، صولت و صلابت، کانون جانشان شر رخیز و نفسشان از عبادت، عطر‌آمیزست. آینه شفاف دلشان مهبط انوار خداست و مرغ روحشان بی‌تاب وصل کوی کبریاست.

بی‌تاب‌تر از آب، پرشتاب‌تر از طوفان، شوق دریا دارند.

عطش وصل، عطش از یادشان برده است و شوق دیدار، صحنه پیکار را فراموششان ساخته.

غبار ترس و واهمه، اضطراب و دلهره، تردید و وسوسه از افق جانشان زدوده شده است چشم‌ها همچون حرکت یک منظومه برگرد خورشید نگاه امام می‌چرخد. او هر چه بگوید همان است.

همه یاران بر میثاق تاکید و پیمان و عهده خویش تجدید می‌کنند. جدالی مقدس در میان یاران حسین (ع) آغاز می‌شود؛ جدال مقدس سبقت. هر کس می‌کوشداولین شهید باشد. همه می‌کوشند نخستین عابر قنطره (پل) شهادت باشند و این خواهش نگاه همه یاران حسین (ع) است.

حبیب، استوار و نستوه گام پیش می‌نهد، خطوط چهره‌اش و پیشانی بلند و پینه بسته‌اش، داستان 70 سال عبادت و رشادت و تهجد و تعبد در خویش دارد. نگاهش مثل دو شعله و قامتش به شکوه کوهساران، به سخن می‌ایستد.

ای فرزند دختر پیامبر! اگر هفتاد بار بمیرم، زنده‌ام کنند، بسوزانند، خاکسترم سازند، بر بادم دهند، باز زنده‌ام کنند، جانفشان رکاب توام. امام لبخند می‌زند.

زهیر بر می‌خیزد، او نیز متین و مطمئن سخن می‌آغازد.

عزت شهادت را به مذلت حیات نکبت بار در نظام جنایت معاوضه نمی‌کنم.

سخن مثل آتشفشان، مثل سیلاب اما به لطافت نسیم، به سبکبالی و روشنی آفتاب جاری است. همه یاران بر میثاق تاکید و پیمان و عهده خویش تجدید می‌کنند. جدالی مقدس در میان یاران حسین (ع) آغاز می‌شود؛ جدال مقدس سبقت. هر کس می‌کوشد اولین شهید باشد. همه می‌کوشند نخستین عابر قنطره (پل) شهادت باشند و این خواهش نگاه همه یاران حسین (ع) است.

امام پاسخ‌شان می‌دهد: شما بهترین و برترین صحابه و همراهانی هستید که تاریخ به خود دیده و خواهد دید. صبر کنید، وعده دیدار نزدیک است. تبسمی آرام بر چهره یاران می‌نشیند. افق نیز منتظر تبسم خورشید است.

منبع:

محمد رضا سنگری، سوگ سرخ

سخنرانی

استاد رضا الهي محرم 84
سخنراني 1 Play Download
سخنراني 2 Play Download
سخنراني 3 Play Download
سخنراني 4 Play Download
سخنراني 5 Play Download
سخنراني 6 Play Download
سخنراني 7 Play Download
سخنراني 8 Play Download
سخنراني 9 Play Download
سخنراني 10 Play Download
سخنراني 11 Play Download
سخنراني 12 Play Download

 

 

دکتر رحيم پور ازغدي
سخنراني 1 Play Download
سخنراني 2 Play Download
سخنراني 3 Play Download

 

 

حجة الاسلام پناهيان
سخنراني 1 Play Download
سخنراني 2 Play Download
سخنراني 3 Play Download
سخنراني 4 Play Download
سخنراني 5 Play Download
سخنراني 6 Play Download

مداحی های جدید

محرم (حمید علیمی) من و جداییت ای دلربا خدا نکند ، غم تو و دل ما و بلا خدا نکند [1244 کلیک]

محرم (حمید علیمی) غم عشقت تو دل من عمری که لونه کرده - دوری از کربلاتون ماهارو دیونه کرده [1247 کلیک]
محرم (حمید علیمی) ماه می گوید حسین با آه می گوید حسین - آیه آیه حضرت الله می گوید حسین [1033 کلیک]
محرم (حمید علیمی) حسین آمد به میدان علی اصغر در آغوشش، علی لای لای [691 کلیک]
محرم (حمید علیمی) از حرم تا به حرم از اباالفضل و حسین ، اسم اینجای قشنگ شده بین الحرمین [763 کلیک]
محرم (حمید علیمی) نفس نفس زدن من فقط برای حسینه ، تپش تپش توی قلبم فقط دعای حسینه [512 کلیک]
محرم (حمید علیمی) آه و واویلا ، آه واویلا ، کربلا غوغا ، ماتم سرا شد [605 کلیک]
محرم (حاج منصور ارضی) روضه پریشانی کودکان حرم در شب شام غریبان [493 کلیک]
محرم (حاج منصور ارضی) روضه حضرت زینب و فرزندانش [260 کلیک]
محرم (حاج منصور ارضی) روضه حضرت عبدالله ابن حسن [186 کلیک]
محرم (مجید بنی فاطمه) غریب ارباب، غریب ارباب، منو دریاب، منو دریاب [371 کلیک]
محرم (مجید بنی فاطمه) عمه توام بیا و ببین، افتاده عمو جون رو زمین ، ببین چه خاکی شده به سرم، وقتشه که به کمکش برم [356 کلیک]
محرم (مجید بنی فاطمه) ازتوی چشمام، بارون فاصله ها، تو دلم حرم می سازم، به یاد کرب بلا [380 کلیک]
محرم (مجید بنی فاطمه) شبی صوت تو دلگیر ، خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر [240 کلیک]
محرم (مجید بنی فاطمه) صدای سوز گریه میاد تو دشت ماتم ، زبون گرفته خواهر میان خیمه غم [250 کلیک]
محرم (سعید حدادیان) روضه حضرت علی اصغر [204 کلیک]
محرم (سعید حدادیان) روضه حضرت ام البنبن و حضرت عباس [226 کلیک]
محرم (سعید حدادیان) روضه حضرت علی اکبر [162 کلیک]
محرم (سعید حدادیان) روضه حضرت اباعبدالله حسین [270 کلیک]
محرم (سعید حدادیان) روضه حضرت زینب و فرستادن پسران حضرت زینب به میدان نبرد [165 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) دار المجانین حسین ، می خانه اهل ولاست ، جنت برای عاقلا ، ما را هوای کرب بلاست [249 کلیک]
محرم (عبد الرضا هلالی) اگه من ای خدا خوبم و یا بد ، عشق یارم تو سینم نداره حد ، کربلا اگه نمی تونم برم من ، اما دلتنگ که میشم می رم به مشهد [308 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) می میرم یک روز می گم شهادتین ، می سوزم فقط میگم حسین حسین [552 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) اصغر من کی به زبان آمده ، حرمله با تیر و کمان آمده ، ارض و سماء شد ز غمت غرق خون... [204 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) از رسم زمونه خستم ، در کویت بنده‌ای پستم ، تا مرگم پای تو هستم [224 کلیک]
محرم (عبالرضا هلالی) بیرق به پا کنید شد ماه شور و شین ، عرش خدای حی شد هیئت حسین [343 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) همرو مست خودت کردی ، دیونه گنبدت کردی ، مثل پرچمت پر از احساس ، حک شده روی دلم عباس [195 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) دل زینب همه خونه ، بی بی معمار جنونه ، چهره کبود بی بی ، خورشید هفت آسمونه [216 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) همه عالم میدونن که ملک آسمونن ، این شبهای آخر تو خرابه ها می مونن [402 کلیک]
محرم (عبدالرضا هلالی) ثار الله حسین یل زینب – شده مجنون دل زارم ، شده پر خون دلم، دل زارم [357 کلیک]
محرم (محمود کریمی) میاد از تو صحرا یک کاروان پر ماتم ، با پرچمی که نوشته کاروان محرم [901 کلیک]
محرم (محمود کریمی) روی تو را به چشم دل از سر دار دیده ام ، جانب مکه پر زند جان به لب رسیده ام [334 کلیک]
محرم (محمود کریمی) واسم نگاهت نفسه ، نفس بدون تو بسه ، بزار بیام کرب و بلا ، که بی تو دنیا قفسه [631 کلیک]
محرم (محمود کریمی) وقتی در آن غوغا در ظهر شور انگیز آن صحرا ، بوی شبیه عطر یاس آشنایی پیچید [482 کلیک]
محرم (محمود کریمی) زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ، ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم [258 کلیک]
محرم (محمود کریمی) در هاله ای از شور می آمد از بالای عالم سفره ای از نور ، می گشت جاری خطبه ای عشقی در پای آن سفره [219 کلیک]
محرم (محمود کریمی) اگه یتیم گریه کنه می لرزه عرش خدا ، صدای بابام می رسه عزیز بابا بیا [592 کلیک]
محرم (محمود کریمی) بر خیمه تشنه از خشکی لبهای یک مادر ، بر دست و پایی کودکی بی حال ، بوسه می بارید [224 کلیک]
محرم (محمود کریمی) دلم اسیر چشاته ، چشات به موج فراته ، یک قطره آب دواته ، علی لای لای [475 کلیک]
محرم (محمود کریمی) می سوخت سیمرغی در آتشی از هیزم غیرت ، وقتی ترک های لب ارباب خود می دید می سوخت از حسرت [240 کلیک]
محرم (محمود کریمی) مدد اگه حیدر کنه غوغا میشه به مولا ، آقا اگه لب تر کن دل میزنم به دریا [264 کلیک]
محرم (محمود کریمی) در اوج سرمستی هر کس امیدی داشت ، وقتی که می دیدند از بین دو انگشت مبارک جایگاه سبز فردا را [201 کلیک]
محرم (محمود کریمی) انگار یکی میون قلب منه ، ای وای یکی داره صدام میزنه – میگه بیا حسین مادر نداره ، بیا به کربلا حسین مادر نداره [374 کلیک]
محرم (محمود کریمی) گفت ارباب که اینجا همان وعده گه یار ، شفا بخش سینه غمبار بیایید و گشایید [493 کلیک]
محرم (محمود کریمی) کاش صیاد چنین تا نکند ، بیش از این تیغ به تن جا نکند ، کاش بر حال من و این گلها زینب از دور تماشا نکند [258 کلیک]
محرم (محمود کریمی) قد کشیده اگر شاخه شمشادم ، بر سر نی شده حجله دامادم [254 کلیک]
محرم (محمود کریمی) ساعتی رفته ولی هیچ خبر نیست از او ، آه کجا رفته عمو ، دیر کرده شده چند دلشوره زده مانده نفس بین گلو [352 کلیک]
محرم (محمود کریمی) کسی ندیده آه و زاری تو ، جونم فدای استواری تو ، نمون تو خیمه خواهر صبورم... [270 کلیک]
محرم (جواد مقدم) آه ارباب دلم آتیش گرفته ، می سوزه که کربلا نرفته ، در دلم تو سینه ام نهفته [342 کلیک]
محرم (جواد مقدم) چو گیسوی خود پیچ و تابم بده ، ز جام جمالت شرابم بده [564 کلیک]

 

 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم 
 عید غدیر خم

علی

 

 

 

مژده به کاربران وبلاگ هیئت محبان اهل بیت (ع)

 

تا چند روز آینده این وبلاگ در قالب یک سایت برای شما خدمات ارائه خواهد داد و

می توانید به موضوعات خود راحتتر دست بیابید. 

 

با سازماندهی وبلاگ هیئت محبان اهل بیت (ع):

 

زندگی نامه جامع ۱۴ معصوم (ع) - تصاویر مربوط به۱۴ معصوم - مداحی و مولودی  - مناجات ها -حدیث ها و حکایات و سایر موضوعات مربوط ۱۴ معصوم(ع)

به راحتی در دسترس شما خواهد بود .

 

با نظرات و پیشنهادات خود ما را در جهت هر چه بهتر کردن وبلاگ یاری تمائید.

 

التماس دعا

محفل انس با قرآن

 

با حضور نفر اول مسابقات بین المللی قرآن کریم 

 

استاد حاج احمد ابوالقاسمی

مکان : شهر خدابنده - مسجد حسینیه اعظم  

زمان : پنج شنبه ۲۲/۶/۸۶ ساعت ۷ شب

از عموم عاشقان و علاقه مندان به قرآن کریم دعوت می گردد در این محفل نورانی شرکت نمایند. 

 

 

                                                                                                          

ولادت هشمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت

      حضرت علی بن موسی الرضا (ع)

    

بر همه مسلمین جهان مبارک باد.

 

 

                               

 

                             

 

         این هم تصاویر ویژه برای شما محبان اهل بیت (ع)

روی عکسها کلیک کنید تا با اندازه واقعی ببینید.

تصاویر ویژه ولادت امام رضا علیه السلام                    تصاویر ویژه ولادت امام رضا علیه السلام                 تصاویر ویژه ولادت امام رضا علیه السلام

تصاویر ویژه ولادت امام رضا علیه السلام                  تصاویر ویژه ولادت امام رضا علیه السلام                   تصاویر ویژه ولادت امام رضا علیه السلام

 

تصاویر ویژه ولادت امام رضا علیه السلام                  تصاویر ویژه ولادت امام رضا علیه السلام                    تصاویر ویژه ولادت امام رضا علیه السلام   

مولودی به مناسبت میلاد امام رضا (ع)

حاج سعید حدادیان

مولودی Play Download

 

 

حاج محمد طاهری
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download
مولودی 5 Play Download
مولودی 6 Play Download

 

 

حاج محمود کریمی
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download
مولودی 5 Play Download
مولودی 6 Play Download
مولودی 7 Play Download
مولودی 8 Play Download
مولودی 9 Play Download
مولودی 10 Play Download
مولودی 11 Play Download

 

 

حاج حسن خلج
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download
مولودی 5 Play Download

 

 

حاج احمد نیکبختیان
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download

 

 

حاج مجید بنی فاطمه
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download

 

اثر زیارت امام رضا علیه السلام

حرم امام رضا علیه السلام

شهید دستغیب در کتاب داستان‎های شگفت انگیز ص 165نقل می‎کند:

حیدر آقا تهرانی گفت: در چند سال قبل، روزی در رواق مطهر حضرت امام رضا علیه السلام مشرف بودم . پیرمردی را که از پیری خمیده و موی سر و صورتش سفید شده و ابروهایش بر چشمانش ریخته بود را دیدم؛ حضور قلب و خشوعش مرا متوجه او ساخت .

وقتی که خواست حرکت کند دیدم از حرکت کردن عاجز است؛ او را در بلند شدن یاری کردم و آدرس منزلش را پرسیدم تا او را به منزلش برسانم .

ـ گفت: حجره‎ام در مدرسه خیرات خان است .

او را تا منزل همراهی کردم و سخت مورد علاقه‎ام شد؛ به طوری که همه روزه می‎رفتم و او را در کارهایش یاری می‎دادم . روزی نام و محل و حالاتش را پرسیدم .

گفت: نامم ابراهیم است و اهل عراقم و زبان فارسی را هم خوب می‎دانم. ضمن بیان حالاتش گفت: من از سن جوانی تا حال هر سال برای زیارت قبر حضرت رضا علیه السلام مشرف می‎شوم و مدتی توقف کرده و باز به عراق باز می‎گردم .

در سن جوانی که هنوز اتومبیل نبود، دو مرتبه پیاده مشرف شده‎ام . در مرتبه اول سه نفر جوان، که با من هم‎سن بودند و رفاقت و صداقت ایمانی بین ما بود و سخت به یکدیگر علاقه داشتیم، مرا تا یک فرسخی مشایعت کردند و از مفارقت من و این که نمی‎توانستند با من مشرف شوند، سخت افسرده و نگران بودند .

هنگام وداع با من گریستند و گفتند: تو جوانی و سفر اول توست و پیاده و به زحمت می‎روی؛ پس حتماً مورد نظر واقع می‎شوی؛ حاجت ما از تو این است که از طرف ما سه نفر هم سلامی تقدیم امام نموده و در آن محل شریف یادی از ما بنمایی .

پس آنها را وداع نموده، به سمت مشهد حرکت کردم . پس از ورود به مشهد مقدس با همان حالت خستگی شدید به حرم مطهر مشرف شدم . پس از زیارت، در گوشه‎ای از حرم افتادم و حالت از خود بی‎خودی و بی‎خبری به من عارض شد؛ در آن حالت دیدم حضرت رضا علیه السلام به دست مبارکشان رقعه‎ای می‎دادند و چون به من رسیدند، چهار رقعه به من مرحمت فرمودند .

ـ پرسیدم چه شده است که به من چهار رقعه دادید؟

ـ حضرت فرمودند: یکی از برای خودت و سه تای دیگر برای سه رفیقت !

ـ عرض کردم این کار، مناسب حضرت نیست خوب است به دیگری امر فرمایید تا این رقعه‎ها را تقسیم کند .

ـ حضرت فرمودند: این جمعیت همه به امید من آمده‎اند و خودم باید به آنها برسم .

پس از آن یکی از رقعه‎ها را گشودم دیدم چهار جمله در آن نوشته بود:

«برائة من النار و امان من الحساب و دخول فی الجنه و انا بن رسول الله صلی الله علیه و آله» ؛ خلاصی از آتش جهنم و ایمنی از حساب و داخل شدن در بهشتف منم فرزند رسول خدا .

 

منبع:

داستان های شگفت انگیز، شهید دستغیب، ص 165 .

اگر مشکل داری، به امام رضا توسل کن

حرم امام رضا علیه السلام

عبدالله به دیواره‏ سخت صخره‏ كوچك تكیه داد. دلش پر از غصه شد. دور و بر خود چشم چرخاند. دلش مى‏خواست ‏با ناله‏ بلند، عقده‏هایش را بیرون بریزد. چه كسى بود كه پاى درد دلش بنشیند و غصه‏هایش را بروبد! چشم به آسمان كشاند و به خدا شكایت كنان گفت: «فقط خودت به دادم برس؛ تنهایم، خدا!»

یاد طیس و دوستانش افتاد. در نظرش، طیس چه‏قدر پست ‏شده بود! دیگر كم مانده بود كه آن ماجرا را از همه جاى شهر جار بزند. حالا خیلى‏ها به موضوع پى برده بودند. همان ماجراى پول مختصرى كه عبدالله به «طیس‏» بدهكار بود .

آخرین بار، همین چند دقیقه‏ پیش بود كه طیس، سر راه او سبز شد و زبان پشت لب‏هاى درشت و سیاهش چرخاند كه: «آهاى عبدالله! دوباره كه دست ‏خالى هستى، نكند باز هم گرفتار و شرمنده‎ای ... هان؟!»

عبدالله هم با رویى سرخ، اما دلى خشمگین گفت: «نه! باور كن هنوز در تلاش هستم تا هر طور شده، بیست و هشت دینارت را برایت جور كنم؛ كمى صبر داشته باش مسلمان!»

ناگهان دوستان «طیس‏» دور عبدالله جمع شدند و او را به باد خنده‏هاى مسخره‏آمیزشان گرفتند .

- آهاى آهاى عبدالله گدا! آهاى آهاى عبدالله بى‏پول! عبدالله گرسنه!

همان دم بود كه عبدالله از دست آنها گریخت. «طیس‏» هم پشت ‏سرش عربده كشید كه: «تا فردا مهلت دارى پولم را پس بیاورى؛ وگرنه، هر چه دیدى از چشم خودت دیدى. مى‏دهم نوچه‏هایم از پا به نخل‏هاى نخلستانم آویزانت كنند، آن وقت ... !»

حالا عبدالله آرام آرام مى‏گرید. دامن دشداشه‏اش خیس اشك بود و گونه‏هاى درشت و برآمده‏اش، متورم .

- خدایا! از كجا بیست و هشت دینار طلا جور كنم. براى من پول زیادى‏ است .

كاش محتاج نبودم و از او قرض نمى‏گرفتم! كاش مى‏مردم و دست ‏به دامان او نمى‏شدم!

فكرى به خاطرش رسید .

- بروم دست ‏به دامان او بشوم . ... بهتر نیست؟! او خیلى كریم است . خیلى هم با گذشت و راز دار!

فورى به عریض، در نزدیكى مدینه رفت . چون اهل خانه‏ امام رضا علیه السلام گفته بودند كه حضرت به آن ‏جا رفته است .

به محله‏ عریض رسید . به طرف كلبه‏ امام رفت. امام را از دور دید، تا آمد پا تند كند، دید امام فورى اسبش را به سمت او راند و خیلى زود به او رسید . هر دو، گرم سلام و احوال‏پرسى شدند . عبدالله تا آمد حرفى بزند، امام رضا (علیه السلام) پرسید: «چه خواسته‏اى دارى عبدالله!»

عبدالله لب‏هایش را به زحمت لرزاند .

- قربانت گردم مولاى من! «طیس‏» از من طلبى دارد و چند روزى‏ست كه در گرفتن آن پافشارى مى‏كند. من نتوانسته‏ام پولش را تهیه كنم؛ اما او با حرف‏ها و اعمال خود مرا در كوچه و بازار، رسواى مردم كرده است!

صورت امام رنگ به رنگ شد. عبدالله فكر كرد شاید امام به «طیس‏» خواهد گفت كه باز هم به عبدالله مهلت‏ بده و دیگر او را آزار نده!

اما چنین نشد. امام رضا (علیه السلام) با جمله‏‎اى كوتاه گفت: «همین جا باش تا برگردم!»

او بر روى زیلویى ساده در بیرون كلبه نشست . ماه رمضان بود . عبدالله هم مثل امام روزه‏دار بود . دقایقى گذشت، امام نیامد. عبدالله نگران شد. برخاست تا به مدینه برگردد و روزى دیگر به سراغ امام بیاید. چون وقت افطار شده بود .

تا آمد راه بیفتد، امام را در برابر خود دید .

امام رضا (علیه السلام) با مهربانى او را به درون كلبه برد. عبدالله هنوز در فكر بدهكارى‏اش بود .

امام ایستاد به نماز . عبدالله نیز پشت ‏سر امام نماز خواند .

دقایقى بعد امام از عبدالله پرسید: «گمان نمى‏كنم كه هنوز افطار كرده باشى؟»

عبدالله با خجالت پاسخ داد: «نه، افطار نكرده‏ام!»

امام از خدمتكار خود خواست غذا بیاورد . خدمتكار، فورى دست ‏به كار شد، سینى كوچكى را در مقابل عبدالله و امام گذاشت. عبدالله در كنار امام رضا (علیه السلام) و خدمتکارش افطار كرد .

بعد از خوردن غذا، امام با خوش‏رویى به عبدالله گفت: «تشكى را كه رویش نشسته‏اى بلند كن . هر چه زیر آن است، براى توست!»

عبدالله تعجب كنان، لبه‏ تشك را بالا زد . دستش به كیسه‏اى كوچك خورد. با خوشحالى آن را برداشت.  داخل آن پر از سكه بود. آن را تكان داد و سپس از امام تشكر كرد و براى رفتن برخاست .

به دستور امام، چهار تن از خدمتكارها و دوستانش آماده شدند تا او را تا مدینه همراهى كنند؛ عبدالله گفت: «نه سرورم، نیازى به آمدن آنها نیست؛ شبگردهاى ابن مسیب در گشت و گذار هستند، دوست ندارم آنها مرا همراه اینان ببینند!»

- ابن مسیب، حاكم ستمگر مدینه بود. هیچ شیعه‏اى در مدینه از دست او در امان نبود .

- امام گفت: «راست گفتى . خدا تو را هدایت كند!»

عبدالله خداحافظى كرد و با شعف و شوق راه افتاد. دوستان امام تا جایى كه از دید یاران ابن مسیب دور بود او را همراهى كردند . سپس به نزد امام بازگشتند .

عبدالله، بى قرار و با عجله وارد خانه شد و ماجرا را براى همسرش باز گفت .

بعد بند از دور گلوى كیسه باز كرد و سكه‏هاى طلاى آن را یكى یكى شمرد .

48 سكه‏ طلا بود . شگفت زده شد . ناگهان نگاهش به نوشته‏ روى یكى از سكه‏ها گره خورد: «28 دینار طلب آن مرد است و بقیه هم براى توست!»

عبدالله به گریه افتاد . همسرش كه با بهت و ناباورى نگاهش مى‏كرد، پرسید: «چرا گریه مى‏كنى مرد، چه شده عبدالله؟!»

صداى عبدالله بریده بریده از ته حلقش بیرون آمد .

- معجزه است؛ معجزه‏ امام رضا (علیه السلام) . سوگند به خدا من به امام نگفته بودم كه طلب «طیس‏» چه‏قدر است . اما انگار او همه چیز را فهمید . خدایا، او چه‏قدر به دل دوستانش نزدیك است!

 

منبع:

مجله دیدار آشنا، شماره 47 ، مجید ملامحمدى .

عیادت از بیماران

حرم امام رضا علیه السلام

یکی از دستورات اسلام این است که اگر شخصی دچار بیماری شد، مسلمانان به دیدار وی بشتابند . این رفتار از نظر روان شناسی بسیار موثر است. به گونه‎ای که در درمان او سرعت می‎بخشد . امام رضا علیه السلام نیز در رفتار خود بدین دستور اسلام عمل کرده است. در تاریخ نمونه‎های فراوانی را یاد کرده‎اند .

نقل شده که: مردی از اصحاب امام رضا علیه السلام رنجور و بیمار شد، امام به عیادت وی رفت و نشست و از احوال وی جویا شد . بیمار گفت: ای فرزند رسول خدا پس از تو مرگ را دیدم ( یعنی شدت مرض).

امام پرسیدند: چگونه دیدی؟ بیمار گفت: رنجی سخت دیدم .

امام فرمودند: آن چه تو دیدی، در حالت خاصی بود (درباره ما شک داشتی) و مردم بر دو گونه هستند . بعضی پس از آن که بمیرند راحت می‎شوند و برخی هستند که مردم از مرگ آنان راحت می‎شوند. ایمان و ولایت با اهل‎بیت علیهم السلام را تجدید کن تا به راحتی افتی .

بیمار چنان کرد . آنگاه گفت: ای پسر رسول خدا اینک ملائکه آمدند با تحیت و هدایا و بر تو سلام می‎گویند و پیش تو بر پا ایستاده‎اند؛ اجازه ده تا بنشینند. امام فرمود: ای ملائکه خدا بنشیند.

چهل سال، مهمان سحر امام رضا علیه السلام

حرم امام رضا علیه السلام

نماز در مسجد گوهرشاد تمام شده بود؛ اما هنوز مسجد مملو از جمعیت بود. عده‎ای از مردم، در گوشه‎ای از مسجد اجتماع کرده بودند و دور کسی را گرفته بودند. آنان اغلب کسانی بودند که برای شفا گرفتن به حرم آمده بودند و حالا به جای پنجره فولاد، در مسجد تجمع کرده بودند. آنها دور شیخ حبیب الله گلپایگانی جمع شده بودند .

شیخ سال‎ها بود مجاور حرم شریف رضوی شده بود و امامت مسجد گوهرشاد را بر عهده گرفته بود. مردم از شیخ می‎خواستند که آنها را به اذن خدا شفا دهد . شیخ هم دستش را بر سر هر بیمار می‎کشید؛ شروع به عرق کردن می‎کرد و قطره‎های درشت عرق، صورت و بدنش را فرا می‎گرفت و به اذن خدا شفا می‎یافت. این صحنه‎ها باعث شده بود که همه به دنبال کشف منشاء این کرامت باشند . درست بود که شیخ، عالم وارسته و بزرگواری بود، اما این کرامت، نمی‎توانست دلیل عادی و قابل دسترسی داشته باشد. برای همین همه به دنبال یافتن جواب بودند. یکی از مراجع که جریان را از زبان خود شیخ شنیده بود راز معما را فاش کرد . او گفت شیخ حبیب الله برای من چنین تعریف کرد:

«یک هفته‎ای می‎شد که بر اثر بیماری و ناتوانی جسمی بستری شده بودم و سعادت حضور در حرم و زیارت از من سلب شده بود. سال‎ها بود که توفیق همراه شده بود و هر شب نماز شبم را پشت درهای بسته حرم می‎خواندم و اولین زائر حرم رضوی بودم؛ اما تا آن شب سابقه نداشت که آن قدر فاصله بین دیدارمان بیفتد . آن شب، به قدری ناتوان بودم و ضعف بر من غالب شده بود که خود را کشان کشان تا پنجره اتاقم در بیمارستان رساندم و از دور محو تماشای گلدسته‎های حرم شدم .

نور ماه با روشنایی‎اش صحنه را دلچسب‎تر کرده بود. هوای دوست، حسابی هوایی‎ام کرده بود. دلم شکسته بود و آسمان صورتم را بارانی کرده بود .

با همان حال، شروع به نجوا کردم: آقا جان ! این درست است که مهمان شبانه چهل سال سحر را دیگر دعوت نکنی و نپذیری؟ چهل سال اولین مهمان شما بودم و حالا منتظرم که با من چه می‎کنی ! بعد از درد دل کمی سبک شدم و حالتی بر من عارض شد که مانند خواب نبود؛ دیدم انگار روزگار دیگری است و در باغ و گلستانی با صفا هستم .

حضرت امام رضا علیه السلام بر تختی تکیه زده بود و من در کنار وی نشسته بودم؛ آنگاه حضرت بدون این که با من سخنی بگوید، دسته‎ای از گل‎ها را برداشت و به من داد؛ گل‎هایی که از عطر بهشتی‎شان سرمست شده بودم و احساس سبکی می‎کردم. وقتی به خودم آمدم، بدنم عرق کرده بود و اتاق را بوی عطر فراگرفته بود. حال خودم را نمی‎فهمیدم. از شادی بی‎تاب شده بودم . از جا بلند شدم و مثل همیشه وضو گرفته راهی شدم . طبق معمول نماز را پشت درهای بسته خواندم و بعد که درها باز شد، به زیارت رفتم و نماز صبح را در مسجد گوهرشاد اقامه کردم. هنوز در حال و هوای رویای دیشب بودم و مشامم از عطر آن لحظات مست بود که دیدم عده‎ای که برای شفا گرفتن به حرم آمده بودند، دورم را گرفته‎اند؛ انگار از جریان با خبر بودند و همان که دنبالش آمده بودند، مرا به آنها معرفی کرده بود. نگاهی به گنبد و بارگاهش کردم و غرق در شعف امرش را اطاعت نمودم . دستم با بدن هر بیماری تماس پیدا می‎کرد شفا می‎گرفت و راهی می‎شد و من شادتر از او با نگاهم بدرقه‎اش می‎کردم و این جریان ادامه داشت تا زمانی که اهل معصیت و نافرمانی با من مصافحه کردند و دست دادند . این عمل باعث شد که کم کم این موهبت را از دست بدهم و برای به دست آوردنش باید دعا کنم تا رفع شود یا تخفیف پیدا کند .»

شیخ همان طور که جریان را تعریف می‎کرد اشک در چشمانش حلقه زده بود و به این جا که رسید بغضش ترکید؛ حتی نام محبوب هم دلش را چراغانی می‎کرد و دیده‎اش را بارانی؛ آخر شیخ مهمان چهل سال سحر امام بود .

 

منبع:

سایت رضوی

معیار شیعه بودن

گل

امام رضا علیه السلام فرمودند: شیعیان و پیروان ما را به سه مساله امتحان کنید:

1- اهمیت به اوقات نماز؛ که آیا اول وقت نماز را برپای می‎دارند یا خیر؟

2- حفظ اسرار؛ یعنی در حفظ اسرار و مسایل محرمانه کوشا هستند یا خیر؟

3- از حیث توانمندی‎های مالی؛ یعنی آیا در مال خود برای برادران دینی سهمی قائلند و دست آنها را

می‎گیرند یا خیر؟

 

اينجا براي هر دل بسته کليد هست

ضريح مطهر امام رضا عليه السلام

پلکي به هم زد آدم و ناگاه ديد هست                                                         وقتي که در حياط حرم مي‎وزيد هست

بعدا يقين به نور شما کرد ديد نيست                                                           با شک نگاه کرد خودش را و ديد هست

پس بي‎خيال زردي پائيز شد و گفت:                                                            تا انبساط سبز شما هست عيد هست

هر لحظه کهنه مي‎رود و تازه مي‎رسد                                                         اينجا چقدر آمد و رفت جديد هست

از سينه چاک‎هاي شما کم نمي‎شود                                                         در دشت لاله خيز هميشه شهيد هست

با سنگ‎هاي فرش حرم حرف مي‎زنم                                                         اينجا چقدر سنگ صبور سفيد هست!

دل را به دست پنجره فولاد مي‎دهم                                                           اينجا براي هر دل بسته کليد هست

من از کبوتران حرم هم شنيده‎ام                                                                فرصت براي بال اگر مي‎پريد هست

 

                                                                                                                                            "رضا جعفري"

 

پيوند به :

عاشقان را کو پناهي غير توس؟

در کوي رضا(عليه السلام) 

شبي در حرم قدس

سرمه خاک تو

دستان سبز التماس

بارش مهر

 

چهل نکته خواندنی در مورد حرم مقدس رضوی

حرم امام رضا علیه السلام

 

نكته1

در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى كه حضرت رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حمید بن قحطبه و در كنار قبر هارون خلیفه عباسى به خاك سپردند و نخستین بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشید است كه بعدها حرم را روى دیوارهاى قدیمى آن بنا نهادند و از آن به بعد طوس به مشهد الرضا تغییر نام یافت.

 

نكته2

در سال 400 هجرى قمرى به دستور سلطان محمود غزنوى بناى بقعه و حرم تجدید بنا و مناره‎اى بر آن افزوده شد و پس از آن در زمان‎هاى مختلف اقداماتى به مرور صورت گرفته است .

 

نكته3

سنگ مرقد نخستین كه برای مشخص نمودن مدفن امام بر زمین نصب شده، سنگ بنای ساخت ضریح هم بوده است. آنچه مسلم است تا قرن هشتم هجری قمری ضریحی بر مضجع شریف نصب نبوده است.

 

نكته4

در ابتدا حرم مطهر به صورت بنایی ساده، با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود، چنانکه بقعه مطهر تنها یک در ورودی ساده در پیش روی مبارک داشت و دارای تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان بود.

 

نكته 5

مشهور است كه از زمان صفویان گذاشتن ضریح بر مرقد امام مرسوم شده است و برخی احتمال دادند كه ساخت ضریح از عصر تیموریان متداول گشته است.

حرم امام رضا علیه السلام

نكته6

28 هزار لامپ در حرم امام رضا علیه السلام روشن می‎باشد، که اکنون علاوه بر 28 هزار شعله برق، شش هزار لوستر نیز در ابعاد مختلف و با قدمت‎های طولانی مورد استفاده قرار گرفته است.

 

نكته7

ضریح اول، ضریحی چوبی بوده، با تسمه‎های فلزی و پوششی از صفحات طلا و نقره. این ضریح در زمان شاه طهماسب صفوی یعنی سال 957 هجری قمری ساخته و بر روی صندوق چوبی مضجع منور نصب می‎شود. در سال 1311 همزمان با تعویض صندوق به دلیل فرسودگی پایه‎ها ضریح برچیده شده، پوشش طلا و نقره و جواهرات آن از چوب‎ها جدا و به خزانه آستان قدس منتقل می‎شود.

 

نكته8

ضریح دوم، ضریحی بوده فولادی مرصع، معروف به ضریح نگین نشان. این ضریح در سال 1160 به دستور شاهرخ فرزند رضا قلی میرزا نوه نادرشاه ساخته و به وقف بر فراز مرقد شریف نصب می‎شود. ضریح فولادی یا ضریح نگین نشان سقف نداشته، پنجره‎ها و شبكه‎های چهار طرف آن دارای گوی و ماسوره‎هایی بوده است كه با نگین‎های كوچك یاقوت و زمرّد تزیین یافته و تعداد آنها به 2000 بالغ می‎شده است. به دلیل وضعیت ویژه این ضریح ذیلاً به عین كتیبه آن اشاره می‎شود. «نیاز رحمت ایزد مستعان، و تراب اقدام زوّار این آستان ملك پاسبان، سبط سلطان نادر شاه الحسینی الموسوی الصفوی، بهادرخان به وقف و نصب این ضریح و قبه‎های مرصع چهار گوشه ضریح مقدس مبارك موفق گردید. ( سنه 1160قمری) »

 

نكته9

در زمان تولیت میرزا سعیدخان برای مصون ماندن نذورات داخل ضریح دوم ، شبكه و پوشش طلایی روی ضریح منور قرار می‎گیرد، و بدین ترتیب سقف آن پوشش می‎یابد. این ضریح به دلیل وقف دائمی بودن تا قبل از شروع عملیات جایگزینی و نصب اخیر ضریح مطهر جدید یعنی پنجمین ضریح بر مضجع شریف و زیر ضریح پیشین قرار داشت. ضمن عملیات اخیر محل نصب این ضریح تغییر یافت و به قسمت تحتانی حرم مطهر منتقل گردید.

 

نكته10

در عصر پادشاهی فتحعلی شاه قاجار ضریحی فولادی و ساده به ابعاد (3×4) و ارتفاع 2 متر ساخته و روی ضریح نگین نشان (ضریح دوم) نصب می‎شود که در اصل ضریح سوم محسوب می‎شود.

 

نكته11

سقف ضریح سوم با چوب‎های طلاكوب پوشش داشته و در سمت پایین ضریح در كوچك مرصعی قرار داشته است. به دلیل كوچكی و غیر مناسب بودن این ضریح پس از مدتی برداشته شده و به جای آن ضریح چهارم نصب می‎گردد. در حال حاضر این ضریح در موزه مركزی آستان قدس رضوی در معرض تماشای بینندگان قرار دارد.

ضریح امام رضا علیه السلام

نكته12

ضریح چهارم ضریح ملمع یا ضریح طلا و نقره، معروف به شیر و شكر است، این ضریح در سال 1338 بر روی ضریح نگین نشان یا ضریح دوم نصب می‎گردد.

 

نكته13

طراحی ضریح چهارم توسط مرحوم استاد حافظیان انجام یافته و تحت نظارت ایشان كار اجرا و قلمزنی توسط مرحوم استاد هنرمند حاج محمد تقی ذو فن اصفهانی انجام گرفت.

 

نكته14

ضریح چهارم دارای 05/4 متر طول و 06/3 متر عرض و 90/3 ارتفاع و 14دهانه به نشان چهارده معصوم بوده است. اضافه بر بهره‎برداری از طلا و نقره و جواهرات .

 

نكته 15

پایه‎ها، ستون‎ها، كتیبه‎های سیمین با نقش‎های مختلفی در نهایت مهارت قلمزنی شده بود. بین هر دو زاویه از پنجره‎های ضریح مقدس یك صفحه بیضی شكل از طلا، كه مجموعاً به هیجده عدد می‎رسید و هر یك به وزن تقریبی پنجاه مثقال بود احادیثی درباره فضیلت زیارت حضرت رضا علیه السلام به خط حاج شیخ احمد زنجانی معصومی كتیبه نوشته شده است .

 

نكته 16

بر روی هر یك از دهانه‎های ضریح مقدس، از سمت پیش روی مبارك اسمی از اسمای چهارده معصوم علیهم السلام بر صفحه‎ای فیروزه نشان از طلا و به خط ثلث و به قلم مرحوم حاج شیخ احمد زنجانی معصومی مكتوب بود. در بالای صفحات بیضی شكل، كتیبه‎ای از نقره به طور برجسته، سوره مباركه هل اتی را به قلم همان كاتب در برداشت.

 

نكته 17

در چهار گوشه ضریح چهار خوشه انگور به عنوان نمادی از نحوه شهادت حضرت قرار داشت. بالای كتیبه سوره مباركه «یس» و بر لب ضریح چهل و چهار برگ از نقره ملمع بین چهل و چهار گلدان ملمع نصب شده بود كه بر روی صفحه مدور و محدب هر یك از آنها اسمی از اسمای حسنی الهی به طور برجسته و به خط ثلث و به رنگ سفید در زمینه لاجوردی مكتوب بود.

حرم امام رضا علیه السلام

 

نكته 18

پس از گذشت بیش از چهل سال از نصب ضریح پیشین موجباتی همچون فرسودگی، و سست شدن پایه‎ها و ساختار ضریح و ساییدگی پوشش و روكش‎های نقره‎ای و طلایی آن، ساخت و نصب پنجمین ضریح را ضروری می‎نمود.

 

نكته 19

به دستور مقام معظم تولیت آستان قدس رضوی حضرت آیة الله واعظ طبسی، از سال 1372 مطالعات و بررسی‎های مقدماتی ساخت ضریح آغاز گردید، و به دنبال آن طرح‎های متعددی از طرف هنرمندان نامی كشور ارایه شد و نهایتاً توفیق طراحی ضریح نصیب استاد برجسته نگارگری كشور جناب آقای فرشچیان گردید.

 

نكته20

به منظور ساختن آخرین ضریح نخست بر اساس طرح موجود پایه‎ها و ساختار ضریح كه تركیبی از كار آهنگری و نجاری است توسط واحدهای مربوطه در آستان قدس رضوی در نهایت استحكام انجام گرفت و ساختاری مركب از آهن و فولاد و چوب گردو برای نصب روكش‎ها و پوشش طلا و نقره ساخته شد.

 

نكته21

با آماده شدن طرح استاد فرشچیان كار قلمزنی و زرگری و به عبارت دیگر اجرای طرح كه اساس كار ساخت ضریح و صورت پذیری آنست از تاریخ 12/11/75 تحت نظارت عالیه هنری استاد فرشچیان شروع شد و از میان چند نفر از هنرمندان قلمزن همچنان توفیق كار قلمرنی ضریح مطهر، نصیب استاد خدادادزاده اصفهانی گردید.

 

نكته 22

پس از چهار سال با كار بی وقفه روزانه و بعضاً شبانه و همچنین با كار متوسط روزانه شش نفر در كمال ظرافت و امتیاز هنری و در نهایت صلابت و استحكام كار قلمزنی پایان یافت و ضریح برای حمل و نصب آماده گردید. از ویژگی‎های ضریح مطهر جدید، ضخامت پوشش نقره‎ای آن است كه حتی بعضاً به بیش از سه میلیمتر می‎رسد.

حرم امام رضا علیه السلام

 

نكته 23

عملیات اجرایی برچیده شدن ضریح پیشین و نصب پنجمین ضریح از شامگاه روز شنبه 21/10/79، پس از مراسم غبارروبی آغاز گردید، و با هماهنگی كامل نیروهای فنی - تخصصی مورد نیاز به طور متوسط روزانه هفتاد نفر در سازمانی منظم و منسجم با تقسیم كار و تعیین مسئولیت هر یك از بخش‎های عملیاتی و مدیران مربوطه طبق جدول زمان‎بندی شده، تحت مدیریت جناب آقای مهندس مهدی عزیزیان، مدیر عامل سازمان عمران و توسعه حریم حرم امام رضا علیه السلام به مدت پنجاه روز جریان خود را طی نمود. كار بنای عشق و كعبه مقصود، و فراز آمدن معبد خورشید در فضایی معنوی و شورانگیز آغاز شد.

 

نكته 24

محدوریت وقف به نصب بودن ضریح و عدم جواز شرعی انتقال آن از یك سو و از طرف دیگر، وجود موانع و مشكلات جدی فنی و معماری بر سر راه استحكام سازی پایه‎های نصب ضریح جدید موجب گردید تا پس از بررسی و مطالعات زیاد چاره كار به انتقال ضریح به قسمت زیرین حرم مطهر و نصب محاذی اطراف مضجع شریف دیده شود.

 

نكته 25

از جمله اقدامات اساسی دیگری كه همزمان با نصب ضریح مطهر صورت پذیرفت، بتون ریزی و كف سازی و مفروش نمودن كف حرم مطهر با سنگ‎های مرمر بسیار نفیس همراه با كانال كشی و برقراری سیستم تهویه و هوا دهی زمینی و دیواری است، و نیز مرمت آیینه كاری‎ها و كاشی‎كاری‎ها و كتیبه‎های روضه منوره از جمله دیگر اقداماتی بود كه در جریان عملیات نصب ضریح به آن مبادرت شد.

 

نكته 26

سنگ پلاك پیشین مضجع، كه مركب از 12 قطعه سنگ بود برداشته شده، به موزه مركزی آستان قدس رضوی انتقال یافت، و به جای آن سنگ نفیس مرمر یكپارچه به طول 20/2 و عرض 10/1 و ارتفاع 90 سانت كه در نهایت جلا و صفا و زیبایی حجاری شده بود نصب گردید.

حرم امام رضا علیه السلام

 

نكته 27

در اطراف ضریح مطهر به نشانه چهارده معصوم چهارده دهانه به شكل محراب طراحی و اجرا شده است. سیر نقش‎ها و جهت قوس‎های آن یكدیگر را همراهی و تكمیل كرده، و مدار یگانه آنها كه نهایتاً به مركز و نقطه واحدی می‎رسد، تداعی كننده اصل اصیل عرفانی مشاهده وحدت در كثرت و كثرت در وحدت می‎باشد، و نیز وحدانیت ذات باری‎تعالی و قائمیت و بازگشت پذیری كائنات و ممكنات را به او متجلی می‎سازد.

 

نكته 28

در هشت لچكی چهار گوش ضریح مطهر، به سبك هنر اصیل ایرانی، از گل آفتابگردان كه نمادی از شمس الشموس كه یكی از القاب امام رضا علیه السلام است نقش‎هایی تعبیه شده است. در اطراف ضریح مقدس گل‎هایی پنج و هشت برگی به نشانه خمسه طیبه و هشتمین امام طراحی و اجرا شده است.

 

نكته 29

دو سوره مباركه «یس» و «هل اتی»، در بالای ضریح مطهر به صورت كتیبه دور تا دور ضریح نوشته شده است. طول كتیبه بالایی یعنی سوره مباركه «یس» دارای 66/17 و عرض 18 سانتیمتر و طول كتیبه «هل اتی» 76/16 و عرض آن 14 سانت می‎باشد، هر دو كتیبه و دیگر خطوط بیرونی و داخلی ضریح مطهر كه مشتمل بر آیاتی از كلام الله مجید و اسمای حسنی الهی و نام‎های حجج خداوندی است، در كمال قوت و استحكام توسط خوشنویس نامی جناب آقای موحد نوشته شده است.

حرم امام رضا علیه السلام

 

نكته30

برای اولین بار پوشش داخلی ضریح مطهر، سقف و دیوارهای آن با نقش و نگارها و كتابت اسماء الهی، با خاتم‎كاری یه طرز بسیار بدیع و زیبا تزیین یافته است. طراحی نقوش داخل ضریح مطهر، توسط استاد فرشچیان انجام یافته، و اجرا و یا خاتم‎كاری توسط استاد هنرمند كشتی آرای شیرازی و همكارانشان صورت پذیرفته است.

 

نكته31

ضریح مطهر جدید حدود 12 تن وزن داشته، ضخامت پوشش نقره‎ای و طلایی آن و اتصال روكش‎های بدون پیچ یكی از ویژگی‎های این ضریح است. طول ضریح 78/4 و عرض آن 37/3 و ارتفاع آن با محاسبه سنگ پایه 96/3 متر می‎باشد.

 

نكته32

حرم مطهر مجموعه‎ای است تقریباً مدور، كه مركز آن مضجع منور امام ابوالحسن الرضا علیه السلام قرار دارد. همچنین حرم مطهر كه گنبد درخشان و طلایی برفراز آن قرار دارد، تقریباً در مركز بناهای آستان مقدس واقع شده، و از نقطه نظر معماری و هنری بسیار بدیع و استوار، و زیبا و دل انگیز است.

 

نكته33

سالانه در این حرم مطهر بیش از 700 هزار مُهر نماز مورد استفاده و جایگزین مُهرهای شکسته و کثیف می‎شود.

 

حرم امام رضا علیه السلام

نكته34

نام‎های حرم مقدس امام رضا علیه السلام به ترتیب ذیل می‎باشد:

آستان ملائك پاسبان - ارض اقدس - بقعة مباركه - حرم مطهر - روضة رضویه - روضة مقدسه - روضة منوره - عتبة عالیه - قبلة هفتم - كعبة آمال - مرقد ملكوتی - مرقد منور - مضجع شریف - معین الضعفاء.

 

نكته 35

سقف حرم دارای دو پوشش است، پوشش اول: كه از زیر مشهود است، به صورت مقعر و مقرنس بوده، ارتفاع آن از سطح حرم تا نقطه پایانی سقف 80/18 متر می‎باشد، و پوشش دوم: همان لایه خارجی گنبد مطلی است.

 

نكته 36

حرم مطهر تقریباً به شكل مربع بوده، و مساحت آن پس از توسعه‎یی كه پس از انقلاب اسلامی انجام شد، به 139 متر مربع بالغ شده است، سطح حرم با سنگ مرمر مفروش گردیده، و تمام ازاره دور حرم با كاشی‎های ممتاز و ظریف چینی مانند، با رنگ‎های بسیار دلپذیر، مشهور به كاشی‎های سنجری مزین شده است، بر روی این كاشی‎ها آیات قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام با خط رقاع و ثلث، همراه با نقش‎های اسلیمی نوشته و تزئین یافته است.

 

نكته 37

از طریق چهار صفه یا ممر حرم مطهر، با رواق‎های اطراف اتصال یافته، و زائرین از طریق آنها حضور حضرت تشرف حاصل می‎نمایند. پیش از این، در ضلع جنوبی حرم مطهر (پیش روی مبارك)، دو محراب بسیار نفیس و ممتاز از جنس كاشی چینی نصب بوده، كه پس از توسعه به لحاظ قدمت و نفاست، به موزه آستان قدس منتقل شده است.

 

نكته 38

حرم مطهر در اوایل قرن ششم یعنی دوران سلطان سنجر سلجوقی، با كاشی‎های بسیار نفیس تزیین یافته، و وجود تاریخ 612 هجری قمری، كه بیانگر دوران سلطنت سلطان محمد خوارزم‎شاه می‎باشد، گویای اقدامات و فعالیت‎هایی است، كه در این زمان، در زمینه توسعه و مرمت ابنیه حرم مطهر انجام یافته است.

حرم امام رضا علیه السلام

نكته 39

حرم پاك امام، اضافه بر جلال معنوی و جذبه روحانی، و زیبایی و شكوه معماری، مزین به برخی از نفایس و مآثر ارزشمند است، تعدادی از هدایای بزرگان و حكمرانان گذشته، در قاب‎هایی تعبیه شده، در مكان‎هایی از حرم مطهر، در برابر دید زائران قرار دارد. این جواهرات و نفایس كه در هشت قاب چیده شده، شامل 104 قلم اشیای مختلف است. قدیمی‎ترین آنها سلیمانیه‎هایی است، با دور نقره، مربوط به 550 سال قبل، و دیگر شمشیری جواهر نشان و خنجر الماس نشان، و مروارید و تسبیح و انگشترهایی از الماس و برلیان درشت.

 

نكته40

گنبد حرم از آجر ساخته شده، و سپس روی آن را با الواح مسی، كه روكشی از طلا دارد پوشانده‎اند، تذهیب این گنبد برای آخرین بار در سال 1010 تا 1016، در زمان شاه عباس صورت گرفته، و به طوری كه از گفته‎های محققان بر می‎آید، رویه و سطح این گنبد پیش از آن كاشی‎كاری بوده است.

 

منبع:

وب سایت چهلچراغ امام رضا علیه السلام

سيره اخلاقي امام رضا عليه السلام

حرم امام رضا عليه السلام

حلم

در شناخت ‏حلم امام رضا عليه السلام، شفاعت وى در نزد مامون در حق جلودى كافى است. جلودى كسى بود كه به امر هارون الرشيد به مدينه رهسپار شد تا لباس زنان آل ابوطالب را بگيرد و بر تن هيچ يك از آنان جز يك جامه نگذارد. وى همچنين بر بيعت مردم با امام رضا عليه السلام انتقاد كرد. پس مامون او را به حبس افكند و بعد از آن كه پيش از وى دو تن را كشته بود او را خواست. امام رضا عليه‎السلام به مامون گفت: اى اميرمؤمنان! اين پيرمرد را به من ببخش! جلودى گمان برد كه آن حضرت مى‏خواهد از وى انتقام گيرد. پس مامون را سوگند داد كه سخن امام رضا عليه السلام را نپذيرد مامون هم گفت: به خدا شفاعت او را درباره تو نمى‏پذيرم و دستور داد گردنش را بزنند.

 

تواضع

در بخش صفات و اخلاق آن حضرت از قول ابراهيم بن عباس نقل شده كه گفت: چون امام رضا عليه‎السلام تنها بود و براى او غذا مى‏آوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتى دربان و نگهبان را بر سر سفره‏اش مى‏نشاند و با آنها غذا مى‏خورد. همچنين از ياسر خادم نقل شده است كه گفت: چون آن حضرت تنها مى‏شد همه خادمان خود را جمع مى‏كرد، از بزرگ و كوچك، و با آنان سخن مى‏گفت. او به آنان انس مى‏گرفت و آنان نيز با حضرت انس مي‎گرفتند.

كلينى در كافى به سند خود از مردى بلخى روايت مى‏كند كه گفت: با امام رضا عليه السلام در سفر به خراسان همراه بودم. پس روزى خواستار غذا شد و خادمان سيه چرده خود را نيز بر سفره خود نشاند يكى از يارانش به او عرض كرد: اى كاش غذاى اينان را جدا مى‏كردى. فرمود: پروردگار تبارك و تعالى يكى است و مادر و پدر هم يكى. و پاداش‎ها بسته به اعمال و كردارهاست.

 

اخلاق نيكو

در بخش صفات آن حضرت از ابراهيم بن عباس نقل شده كه گفت: امام رضا عليه السلام با سخن هرگز به هيچ كس جفا نكرد و كلام كسى را قطع نکرد تا زماني که شخص سخن گفتنش به اتمام مي‎رسيد. و حاجتى را كه مى‏توانست ‏برآورده سازد؛ رد نمى‏كرد. پاهايش را دراز نمى‏كرد و هرگز رو به ‏روى كسى كه نشسته بود، تكيه نمى‏داد و هيچ كس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمى‏داد. هرگز آب دهان بر زمين نمى‏افكند و در خنده‏اش قهقهه نمى‏زد بلكه تبسم مى‏نمود.

كلينى در كافى به سند خود نقل كرده است كه مهمانى براى امام رضا عليه السلام رسيد. امام شب در كنار مهمان نشسته بود و با وى سخن مى‏گفت كه ناگهان وضع چراغ تغيير كرد. مرد مهمان دستش را دراز كرد تا چراغ را درست كند ولى امام او را از اين كار بازداشت و خود به درست كردن چراغ پرداخت. سپس فرمود: ما قومى هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمى‏گيريم. همچنين در كافى به سند خود از ياسر و نادر خادمان امام رضا عليه السلام نقل شده است گفتند: ابوالحسن صلوات الله عليه، به ما فرمود: اگر من بالاى سرتان بودم و شما خواستيد از جا برخيزيد، در حالى كه غذا مى‏خوريد برنخيزيد تا از خوردن دست ‏بكشيد و بسيار اتفاق مى‏افتاد كه امام بعضى از ما را صدا مى‏زد و چون به ايشان گفته مى‏شد آنان در حال خوردن هستند، مى‏فرمود: بگذاريدشان تا از خوردن دست‏ بكشند.

گل

كرم و سخاوت

هنگام ذكر اخبار مربوط به ولايتعهدى آن حضرت خواهيم گفت كه يكى از شاعران به نام ابراهيم بن عباس صولى به خدمت آن حضرت آمد و امام به او ده هزار درهم داد كه نام خودش بر آن ضرب شده بود. همچنين آن حضرت به ابو نواس سيصد دينار جايزه داد و چون جز آن، مال ديگرى نداشت استر خويش را هم به وى بخشيد. و نيز به دعبل خزاعى ششصد دينار جايزه داد و با اين وجود از وى معذرت هم خواست.

در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه گفت: مردى به ابوالحسن رضا عليه السلام برخورد كرد و گفت: به قدر مردانگى‏ات بر من ببخش. امام گفت: به اين مقدار ندارم. مرد گفت: به قدر مردانگى خودم ببخش. امام فرمود: اين قدر دارم. سپس فرمود که دويست دينار به وي بدهند.

همچنين در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه امام رضا عليه السلام تمام ثروت خود را در روز عرفه تقسيم نمود. پس فضل بن سهل به وى گفت: اين ضرر است. امام فرمود: بل سود و بهره است. چيزى را كه پاداش و كرامت ‏به آن تعلق مى‏گيرد ضرر محسوب مكن.

كلينى در كافى به سند خود از اليسع بن حمزه نقل كرده است كه گفت: در مجلس ابوالحسن رضا عليه السلام بودم. مردم بسيارى به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وى درباره حلال و حرام پرسش مى‏كردند كه ناگهان مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و گفت: السلام عليك يابن رسول الله. من يكى از دوستداران تو و پدران و نياكان تو هستم، من از حج‏ باز مى‏گردم و خرجى خود را گم كرده‏ام و با آنچه همراه من است نمى‏توانم به يك منزل هم برسم، پس اگر صلاح بدانى كه مرا به ديارم روانه كنى كه براى خدا بر من نعمتى داده‏اى و اگر به شهرم رسيدم آنچه از تو گرفته‏ام به صدقه مى‏دهم. امام به او فرمود: بنشين خدا تو را رحمت كند. آنگاه دوباره با مردم به گفت و گو پرداخت تا آنان پراكنده شدند و تنها سليمان جعفرى و خيثمه و من مانده بوديم. پس امام فرمود: اجازه مى‏دهيد داخل شوم سليمان گفت: خداوند فرمان تو را مقدم داشت. پس امام برخاست و به اتاقش رفت و لختى درنگ كرد و سپس بازگشت و در را باز كرد و دستش را از بالاى در بيرون آورد و پرسيد: آن خراسانى كجاست؟ پاسخ داد: من اينجايم. فرمود: اين دويست دينار را برگير و در مخارجت از آن استفاده كن و بدان تبرك جو و آن را از جانب من به صدقه بده. اكنون برو كه نه من تو را ببينم و نه تو مرا. مرد بيرون رفت. سليمان به آن حضرت عرض كرد: فدايت ‏شوم بخشش بزرگى كردى و رحمت آوردى، پس چرا چهره از او پوشاندى؟ فرمود: از ترس آن كه مبادا خوارى خواهش را در چهره او ببينم. مگر اين سخن رسول خدا را نشنيدى كه مى‏گويد: آن كه به نهان نكويى آورد با هفتاد حج ‏برابرى مى‏كند و آن كه پليدى و زشتى را اشاعه مى‏دهد، مخذول و خوار است و كسى كه در نهان گناه كند، آمرزيده است. آيا سخن اول را نشنيده‏اى كه مى‏گويد:

متى آته لا طلب حاجة رجعت الى اهلى و وجهى بمائه (1) ؛ هرگاه بيايم نزد او تا حاجتى طلب كنم به سوى خانواده‏ام بازمى‏گردم در حالى كه صد دينار دارم.

 

فراوانى صدقات

از ابراهيم بن عباس صولى نقل شده كه گفت: امام رضا عليه السلام بسيار نكويى مى‏كرد و در نهان صدقه مى‏داد و بيشتر اين عمل را در شب‎هاى تاريك به انجام مى‏رساند.

 

منبع:

كتاب سيره معصومان، ج 5، ص 148، سيد محسن امين، ترجمه، على حجتى كرمانى .

نتایج زیارت حرم امام رضا علیه السلام

حرم امام رضا علیه السلام

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

« ستدفن بضعة منى بخراسان ما زارها مكروب الا نفس الله كربته ولا مذنب الا غفر الله ذنوبه» (1) ؛ پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هیچ گرفتار و گنه‏كارى او را زیارت نكند جز این كه خداوند گرفتارى او را برطرف سازد و گناهانش را ببخشاید.

 

امام رضا علیه السلام می‎فرماید:

«ان لكل امام عهدا فى عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام ‏الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیارة قبورهم » (2) ؛ هر امام و رهبرى، عهد و میثاقى بر پیروان و دوستدارانش دارد و همانا یكى از اعمالى كه نمایانگر وفادارى و اداى میثاق است، زیارت آرامگاه آنان است.

 

امام رضا علیه السلام می‎فرماید:

«من زارنى على بعد دارى و مزارى اتیته یوم القیامة فى ثلاثة‏ مواطن حتى اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الكتب یمیناً و شمالاً و عند الصراط و عند المیزان»(3) ؛ كسى كه با دورى راه، مزارم را زیارت كند، روز قیامت در سه جا [براى دستگیرى] نزد او خواهم آمد و او را از بیم و گرفتارى آن موقف‎ها رهایى خواهم بخشید:

1- هنگامى كه نامه‏ها (ى ‏اعمال) به راست و چپ پراكنده شود،

2- کنار پل صراط 

3- کنار میزان (هنگام ‏سنجش اعمال).

 

امام رضا علیه السلام فرمود:

«من زارنى و هو یعرف ما اوجب الله تعالى من حقى و طاعتى فانا و آبائى شفعائه یوم القیامة و من كنا شفعائه نجى»(4) ؛ هر كه مرا زیارت كند در حالى كه حق و طاعت مرا كه خدا بر او واجب كرده بشناسد، من و پدرانم در روز قیامت ‏شفیع او هستیم و هر كه ما شفیع وى باشیم نجات یابد.

 

امام رضا علیه السلام فرمود:

« ... و هذه البقعة روضة من ریاض الجنة و مختلف الملائكة لا یزال ‏فوج ینزل من السماء و فوج یصعد الى ان ینفخ فى الصور»(5) ؛ این بارگاه بوستانى از بوستان‏هاى بهشت است، و محل آمد و شد فرشتگان آسمان، و همواره گروهى از ملائكه فرود مى‏آیند و گروهى‏ بالا مى‏روند تا وقتى كه در صور دمیده شود.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- عیون اخبار الرضا، ج‏2، ص‏257. 

2- بحار الانوار، ج‏100، ص ‏116.

3- وسائل الشیعه، ج‏10، ص‏433.

4- همان، ج ‏5، ص ‏436.

5- بحارالانوار، ج ‏102، ص ‏44.

تولد بهار

گل

به بهانه یازدهم ذیقعده سال 148 هجرى

با تولد بهار انتظار به پایان مى‏رسد. رنگ ماتم از چهره شهر زدوده مى‏شود. غم جاى‏ خود را به شادى مى‏دهد و شكوفه‏هاى سفید بر قلب‎ها شكوفا مى‏شود و چشمه امید در چشم‎هاى شیعیان مى‏جوشد. در صبحى به زیبایى بهار و به گرمى و صمیمیت ‏خورشید در یازدهم ذى‏القعده سال 148 هجرى، ماهى از تبار نور و از فرزندان على و فاطمه ‏درخشش‏ یافته، پا به عرصه گیتى مى‏گذارد. اسم او را كه جد بزرگوارش سال‎ها در انتظار دیدارش زندگى مى‏كرد و از او و تولدش سخن مى‏گفت، على نهادند و لقبش را رضا، چرا كه همیشه راضى به رضاى پروردگار بود. پدر گرامى ایشان حضرت موسى بن ‏جعفر علیهماالسلام همیشه او را به این نام فرا مى‏خواندند و كنیه‏اش را اباالحسن صدا مى‏زدند.

در دفتر تاریخ شیعه و در كتب و روایات از هشتمین امام با القاب رضا، صابر، رضى، وفى، فاضل، سراج‏ الله، نور الهدى، صدیق و ... نام برده‏اند اما معروف‎ترین لقب آن ‏حضرت «رضا» است و به این دلیل خداوند نام «رضا» را براى او برگزیده است چون‏ ایشان در آسمان‎ها در نزد خداوند تبارك و تعالى و در زمین میان پیامبران و امام مورد رضایت ‏بود و دل به خشنودى خدا سپرده بود.

... در تمایز امام هشتم از بقیه امامان شیعه و این كه ایشان را به عنوان رضا مى‏شناسند، آمده است كه: «از وقتى مخالفینی از دشمنان آن حضرت به او راضى شدند، هم چنانكه موافقین از یاران و دوستانش به او رضایت دادند و این خصوصیت در هیچكدام از پدران بزرگوارش نبود.» مادر كریمه آن حضرت كه دلى به وسعت آسمان‏ داشت و چشمانى پر از ستاره خوشبختى و در دستانش كلید درى بود كه خشنودى خدا با او باز مى‏شد و آن در «رضا»ى او بود. او بانوى رنج كشیده‏اى بود پر از مغرب ‏اسارت كه در اختیار جده‏اش حضرت حمیده قرار داده شده بود. نام او را تكتم، نجمه، طاهره، اروى، سمانه و ... آورده‏اند و بعضى خیزران و شقراء نیز گفته‏اند.

در عقل ‏و دیندارى و حیاء از بهترین زنان بود و در زیركى و محاسن و اخلاق مورد ستایش‏ همگان قرار مى‏گرفت. شیخ صدوق از او روایت كرده است كه فرمود: چون فرزندم امام ‏رضا علیه السلام را حامله شدم به هیچ وجه سنگینى حمل را در خود احساس نمى‏كردم چون به خواب ‏مى‏رفتم صداى تسبیح و تهلیل و تمجید حق سبحانه و تعالى را از درون بطن خویش ‏مى‏شنیدم و ترسان بیدار مى‏شدم و دیگر صدایى نمى‏شنیدم. با این كه مجموعه خواهران و برادران امام رضا علیه السلام را بین ‏36 تا 38 نفر ذكر كرده‏اند، اما هیچكدام از آنها در نزد حضرت امام موسى بن ‏جعفر مثل امام رضا علیهم السلام مورد لطف و عنایت و توجه خاص آن ‏حضرت نبود.

 

حرم امام رضا علیه السلام

زندگى سراسر مبارزه

امام رضا علیه السلام تا زمان به امامت رسیدن خویش در سن 35سالگى دورانى پر رنج را در زیر سلطه «جابرانه‏» عباسیان سپرى كردند. سال‎هاى‏ دورى از پدر بزرگوارشان امام موسى كاظم علیه‎السلام كه به جرم حق‏طلبى و عدالت‏خواهى به‏ تبعید و زندان و شكنجه محكوم شده بود از ایشان آتشفشانى نهفته، براى رویارویى‏ با ظلم و تجاوز خلفاى جور ساخته بود. در حركت‎هاى انقلابى و ظلم‏ستیزانه‏اى كه ‏همزمان با آخرین سال‎هاى عمر هارون‏الرشید و اوایل حكومت مامون، در نواحى شرق و شمال شرقى بلاد اسلامى در جریان بود به احتمال قوى، نمایندگان و سفیران خاص آن ‏بزرگوار در حفظ روحیه دفاع از ولایت و شور خونخواهى آل على علیه السلام در بین ‏قیام‏كنندگان از نقشى اساسى برخودار بوده‏اند. گذشته از این كه اصل وجود امام‏ رضا علیه السلام به عنوان قوى‏ترین پشتوانه معنوى مردمى به شمار مى‏آمد كه از عهدشكنى ‏عباسیان و ظلم درباریان به جان آمده در پى جبران فرصت‎هاى از دست رفته و بازگرداندن دوباره خلافت و رهبرى به خاندان پیامبر اکرم بودند. همین امر بود كه ‏مامون را به چاره‏اندیشى وادار كرده، اسباب سفر اجبارى آن حضرت را از مدینه به ‏مرو فراهم ساخت. سفرى كه علیرغم تشریفات ظاهرى، باعث فشارهاى طاقت‏فرسا و تضییقات فراوان براى آن بزرگوار بود، تا جایى كه در پاره‏اى روایات سخن از حبس و زندان ایشان به میان مى‏آید و با گماشته شدن كسانى چون هشام بن‏ ابراهیم راشدى‏ همدانى به عنوان حاجب بیت امام رضا علیه السلام هر حركت و هر سخن و هر دیدارى تحت نظر قرار مى‏گیرند و به اطلاع مامون و ذوالریاستین رسانده مى‏شود. سختگیری‎ها و محدودیت‎هاى كینه‏توزانه دربار عباسى در زیر نقابى از ریا و فریب مردم، آنچنان ‏امام رضا علیه السلام را تحت فشار روحى قرار مى‏دهد كه یاسر خادم نقل مى‏كند: «گاهى كه ‏امام رضا علیه السلام خسته و عرق‏آلود و غبار گرفته، روزهاى جمعه از حضور اجبارى در نمازجمعه تشریفاتى دربار، به خانه برمى‏گشت، دست‎هایش را به دعا برمى‏داشت و مى‏گفت:

خدایا، اگر فرج و رهایى من از وضعیتى كه به آن گرفتار شده‏ام با مرگ من میسر مى‏شود، پس همین ساعت در وفاتم تعجیل فرما.» آن بزرگوار پیوسته تا زمان شهادت ‏غم گرفته و محزون و اندوهگین بود.

... امامت آن حضرت كه مدت بیست ‏سال یعنى تا سال‏203هجرى به طول انجامید همزمان با دوران زمامدارى هارون ششمین خلیفه بنى‏عباس (10 سال) و حكومت محمدامین فرزند بزرگتر هارون (5 سال) و فرمانروایى عبدالله مامون (5 سال) بود كه ‏از پیچیده‏ترین دوره‏هاى خلافت عباسیان به شمار مى‏رود. مبارزات عقیدتى، سیاسى و فرهنگى امام رضا علیه السلام همزمان با پرورش نیروهاى دانشمند و ستم‏ستیز، عامل اساسى در ناكام ماندن این خلفا، براى محو اسلام حقیقى و ریشه‏كن سازى تشیع راستین بود.

مناظرات و مباحثات مختلف امام با مامون و دانشمندان مختلف بلاد اسلامى و رهبران ادیان و مذاهب گوناگون، والاترین معارف اسلام و قرآن را در سطحى گسترده‏ انتشار داد و حقانیت مذهب تشیع را در عالى‏ترین وجه با مستحكم‏ترین براهین به ‏اثبات رسانید. امام رضا علیه السلام شرایط زندگى خود را با شرایط حضرت یوسف پیغمبر در دربار عزیز مصر قابل مقایسه مى‏دانست و دعا مى‏فرمود: «خدایا، تو خود مى‏دانى كه ‏من مجبور و بیچاره‏ام، پس مرا مواخذه مكن، همچنان كه بنده و پیامبرت حضرت‏ یوسف(ع) را نسبت‏ به ولایت مصر كه بر عهده‏اش افتاده بود مواخذه نمى‏فرمایى.»

... آن حضرت پس از حدود55 سال عمر، كه ‏3 سال نهایى آن، به اقامت در «مرو» و «سرخس‏» گذشت، عاقبت در آخرین روز ماه سفر سال ‏203 به دست مامون به وسیله‏ انگور یا انار سمى به شهادت رسید و در «سناباد طوس‏» مدفون گشت.

 

منبع:

ماهنامه كوثر، شماره 13 ، زهرا آكافان

قال الامام المهدی(عج ) 

توجّه امام مهدى(عليه السلام) به شيعيان خويش:ما در رعايت حال شما كوتاهى نمی كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ، كه اگر جز اين بود گرفتارى ها به شما روى می آورد و دشمنان، شما را ريشه كن می كردند. از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد.

عمل صالح و تقرّب به اهل بيت(عليهم السلام):هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك می سازد، عمل كند و از آنچه كه خوشايند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزيند، زيرا خداوند به طور ناگهانى انسان را می گيرد، در وقتى كه توبه برايش سودى ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما به خاطر گناهش نجات نمی دهد.
تسليم در مقابل دستورهاى اهل بيت(عليهم السلام):از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد، بر ماست كه شما را از سرچشمه، سيراب برگردانيم، چنان كه بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى كشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد. مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد.

تحقّق حتمى حق:خداوند مقدّر فرموده است كه حق به مرحله نهايى و كمال خود برسد و باطل از بين رود، و او بر آنچه بيان نمودم گواه است.

خلقت هدفدار و هدايت پايدار:خداوند متعال، خلق را بيهوده نيافريده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلكه آنان را به قدرتش آفريده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پيامبران را كه مژده دهنده و ترساننده هستند به سويشان برانگيخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانی اش جلوگيرى فرمايند و آنچه را از امر خداوند و دينشان نمی دانند به آنها بفهمانند و بر آنان كتاب فرستاد و به سويشان فرشتگان برانگيخت تا آنها ميان خدا و پيامبران ـ به واسطه تفضّلى كه بر ايشان روا داشته ـ واسطه باشند.

ظهور حق:هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گوييم، حق ظاهر خواهد شد و باطل از ميان خواهد رفت و خفقان از [سرِ] شما برطرف خواهد شد.

تفتيش ناروا:حضرت مهدى(عليه السلام) در خصوص كسانى كه در جستجوى او بوده اند تا به حاكم جور تحويلش دهند فرموده است: آن كه بكاود، بجويد و آن كه بجويد دلالت دهد و آن كه دلالت دهد به هدف رسد و هر كه [در مورد من] چنين كند، شرك ورزيده است.

ظهور حق به اذن حق:ظهوری نيست، مگر به اجازه خداوندمتعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگير شدن زمين از جور و ستم.

مدّعيان دروغگو:آگاه باشيد به زودى كسانى ادّعاى مشاهده (نيابت خاصّه) مرا خواهند كرد. آگاه باشيد هر كس قبل از «خروج سفيانى» و شنيدن صداى آسمانى، ادّعاى مشاهده مرا كند دروغگو و افترا زننده است; حركت و نيرويى جز به خداى بزرگ نيست.

دنيا در سراشيبى زوال:دنيا فنا و زوالش نزديك گرديده و در حال وداع است، و من شما را به سوى خدا و پيامبرش ـ كه درود خدا بر او و آلش باد ـ و عمل به قرآنش و ميراندن باطل و زنده كردن سنّت، دعوت میكنم.

ذخيره بزرگ:من باقيمانده از آدم و ذخيره نوح و برگزيده ابراهيم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگى آنان باد) هستم.

حجّت خدا:ستمگران پنداشتند كه حجّت خدا از بين رفته است، در حالى كه اگر به ما اجازه سخن گفتن داده می شد، هر آينه تمام شك ها را از بين می برديم.

عطسه، نشانه سلامت:نسيم، خدمتكار حضرت مهدى(عليه السلام) گويد: آن حضرت به من فرمود:آيا تو را در مورد عطسه كردن بشارت دهم؟ گفتم: آرى. فرمود: عطسه، علامت امان از مرگ تا سه روز است.

نماز، طردكننده شيطان:هيچ چيز مثل نماز، بينى شيطان را به خاك نمی مالد، پس نماز بخوان و بينى شيطان را به خاك بمال.

اذن مالك:تصرّف در مال هيچ كس بدون اجازه او جايز نيست.

 استعاذه به خدا:پناه به خدا میبرم از نابينايى بعد از بينايى و از گمراهى بعد از راهيابى و

از اعمال ناشايسته و فرو افتادن در فتنه ها.

اسوه هاى حقيقت:حقّ با ما و در ميان ماست،كسى جز ما چنين نگويد،مگر آن كه دروغگو و افترا زننده باشد.

ظهور فرج به اذن خدا:امّا ظهور فرج، موكول به اراده خداوند متعال است و هر كس براى ظهور ما وقت تعيين كند دروغگوست. و امّا گفته كسانى كه پنداشته اند امام حسين(عليه السلام) كشته نشده، كفر و دروغ و گمراهى است.

شناخت خدا:همانا خداوند متعال، كسى است كه اجسام را آفريده و ارزاق را تقسيم فرموده، او جسم نيست و در جسمى هم حلول نكرده، «چيزى مثل او نيست و شنوا و داناست».

ائمّه(عليهم السلام) دست پرورده هاى پروردگار:خداوند با ماست، و به جز ذات پروردگار به چيزى نياز نداريم، و حقّ با ماست. اگر كسانى با ما نباشند، هرگز در ما وحشتى ايجاد نمیشود، ما دست پرورده هاى پروردگارمان، و مردمان، دستپرورده هاى ما هستند.

دانش حقيقى:دانش، دانش ماست، از كفر كافر، گزندى بر شما نيست.

اتّفاق و وفاى به عهد:اگر شيعيان ما ـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خويش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پيمان الهى اتّحاد واتّفاق میداشتند و عهد و پيمان را محترم میشمردند، سعادت ديدار ما به تأخير نمیافتاد و زودتر به سعادت ديدار ما نائل میشدند.

پيروان نادان:حضرت مهدى(عليه السلام) به محمّد بن على بن هلال كرخى فرموده اند :نادانان و كمخردان شيعه و كسانى كه بال پشه از ديندارى آنان محكمتر است، ما را آزردند.

بيزارى از غاليان:من از افرادى كه میگويند: ما اهل بيت [مستقلااز پيش خود و بدون دريافت از جانب خداوند] غيب میدانيم و در سلطنت و آفرينش موجودات با خدا شريكيم، ما را از مقامى كه خداوند براى ما پسنديده بالاتر میبرند، نزد خدا و رسولش، بيزارى میجويم.

سجده شكر:سجده شكر از لازمترين و واجبترين مستحبّات است.

فضيلت تعقيبات نماز:فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب در مقايسه با دعا و تسبيح پس از نمازهاى مستحبى، مانند فضيلت واجبات بر مستحبّات است.

سجده، مخصوص خداست:سجده بر قبر جايز نيست.

راه اندازى كار مردم:خودت را [براى خدمت] در اختيار مردم بگذار، و محلّ نشستن خويش را درِ ورودى خانه قرار بده، و حوائج مردم را برآور.

امنيّت بخش زمين:وجود من براى اهل زمين، سبب امان و آسايش است، همچنان كه ستارگان سبب امان آسمان اند.

رجوع به راويان حديث:در پيشامدهاى مهمّ اجتماعى به راويان حديث ما مراجعه كنيد، زيرا كه آنان حجّت من بر شما هستند و من هم حجّت خدا بر آنان هستم.
مطاع، نه مطيع كسى:هريك از پدرانم بيعت يكى از طاغوت هاى زمان به گردنشان بود، ولى من در حالى قيام خواهم كرد كه بيعت هيچ طاغوتى به گردنم نباشد.

 آفتاب پشت ابر:كيفيت بهره ورى از من در دوران غيبت، مانند كيفيت بهره ورى از آفتاب است هنگامى كه ابر آن را از چشم ها پنهان سازد.

سبقت اراده خدا بر همه چيز:راستى كه مقدّرات خداوند متعال، مغلوب نشود و اراده الهى مردود نگردد و چيزى بر توفيق او پيشى نگيرد.

علّت اصلى غيبت امام(عليه السلام):اما علت و فلسفه آنچه از دوران غيبت اتفاق افتاده [كه درك آن براى شما سنگين است] آن است كه خداوند در قرآن فرموده: «اى مؤمنان از چيزهايى نپرسيد كه اگر آشكارتان شود، بدتان آيد».

آگاهى هاى امام(عليه السلام):علم و دانش ما به خبرهاى شما احاطه دارد و چيزى از اخبار شما بر ما پوشيده نمی ماند.

دعاى فراوان:براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد، زيرا همين دعا كردن، فرج و گشايش شماست.

 سؤال نامطلوب:درهاى سؤال را از آنچه كه مطلوب شما نيست ببنديد.

آخرين اوصيا:من آخرين نفر از اوصيا هستم، خداوند به وسيله من بلا را از خانواده و شيعيانم برطرف می گرداند.
حجّت خدا در زمين:زمين خالى از حجّت خدا نيست، يا آشكار است و يا نهان.

علمدار هدايت در هر زمان:هرگاه علم و نشانه اى پنهان شود، علم ديگرى آشكارگردد، و هر زمان كه ستاره اى افول كند، ستاره اى ديگر طلوع نمايد

زيارت بانوي مکرم اسلام حضرت فاطمه معصومه (س) 
 
حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار، از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.
 
سرچشمه دانش
 حضرت معصومه (س) در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکي در اين باره ميگويد: «هر يک از فرزندان ابي الحسن موسي معروف به کاظم، فضيلتي مشهور دارد». بدون ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والامقام ترين آنان است. اين حقيقت از اسامي، لقب ها، تعريف ها و توصيفاتي که ائمه اطهار (ع) از ايشان نموده اند، آشکار است و اين حقيقت روشن مي سازد که ايشان نيز چون حضرت زينب (س) «عالمه غير معلمه» بوده است. 
 
مظهر فضايل
 حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضايل و مقامات است. روايات معصومان (ع) فضيلت ها و مقامات بلندي را به آن حضرت نسبت مي دهد. امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايند: «آگاه باشيد که براي خدا حرمي است و آن مکه است؛ و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي اميرمؤمنان حرمي است و آن کوفه است. بدانيد که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد که قم، کوفه کوچک ماست، بدانيد بهشت هشت دروازه دارد که سه تاي آن ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت  مي شوند.»
 
مقام علمي حضرت معصومه (س)
 حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشيع است و مقام علمي بلندي دارد. نقل شده که روزي جمعي از شيعيان، به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر (ع) و پرسيدن پرسش هايي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش هاي خود را به حضرت معصومه (س) که در آن هنگام کودکي خردسال بيش نبود، تحويل دادند. فرداي آن روز براي بار ديگر به منزل امام رفتند، ولي هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش هاي خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدي به خدمت امام برسند، غافل از اين که حضرت معصومه (س) جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتي پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان، شهر مدينه را ترک گفتند. از قضاي روزگار در بين راه با امام موسي بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجراي خويش را باز گفتند. وقتي امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدايش.
    
فضيلت زيارت
 دعا و زيارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهايي، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زيارت، جامي است زلال از معنويت ناب درکام عطشناک زندگي؛ و زيارت حرم معصومه (س)، بارقه اميدي در فضاي غبارآلود زمانه، فرياد روح مهجور در هنگامه غفلت و بي خبري، و نسيمي فرحناک و برخاسته از باغستان هاي بهشت است. زيارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس مي دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نوميدي باز مي دارد و به تلاش بيشتر دعوت مي کند. زيارت مزار با صفاي کريمه اهل بيت (س)، سبب مي شود که زائر حرم، خود را نيازمند پروردگار ببيند، در برابر او خضوع کند، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامي بدبختي ها و سيه روزي هاست- فرو آيد و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالميان قرار دهد. بر همين اساس است که براي زيارت آن حضرت، پاداش بسيار بزرگي وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در اين باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: «هر کس عمه ام را در قم زيارت کند، بهشت از آن اوست».
 
برگزيدن شهر قم
پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسيد، بيمار شد. چون توان رفتن به خراسان را در خود نديد، تصميم گرفت  به قم برود. يکي از نويسندگان در اين باره که چرا حضرت معصومه (س) شهر قم را برگزيد، مي نويسد: «بي ترديد مي توان گفت که آن بانوي بزرگ، روي ملهم و آينده نگر داشت و با توجه به آينده قم و محوريتي که بعدها براي اين سرزمين پيش  مي آيد - محوريتي که آرامگاه ايشان مرکز آن خواهد بود - بدين ديار روي آورد. اين جريان به خوبي روشن مي کند که آن بانوي الهي، به آينده اسلام و موقعيت اين سرزمين توجه داشته و خود را با شتاب بدين سر زمين رسانده و محوريت و مرکزيت آن را با مدفن خود پايه ريزي کرده است.
 
زيارت حضرت معصومه (س) از منظر روايات
 درباره فضيلت زيارت حضرت معصومه (س) روايات فراواني از پيشوايان معصوم رسيده است. از جمله، هنگامي که يکي از محدثان برجسته قم، به نام «سعد بن سعد» به محضر مقدس امام رضا (س) شرفياب مي شود، امام هشتم خطاب به ايشان مي فرمايد: «اي سعد! از ما در نزد شما قبري است». سعد مي گويد: فدايت شوم! آيا قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر (س) را مي فرماييد؟ مي فرمايد: «آري، هر کس او را زيارت کند، در حالي که به حق  او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.»
پيشواي جهان تشيع امام جعفر صادق (س) نيز در اين باره مي فرمايد: «هر کس او را زيارت کند، بهشت بر او واجب گردد». و در حديث ديگري آمده است: «زيارت او، هم سنگ بهشت است».
 
زيارت مأثور درباره حضرت معصومه (ع)
يکي از ويژگيهاي حضرت معصومه (س)، ورود زيارتنامه اي از سوي معصومان (س) درباره ايشان است که پس از حضرت فاطمه زهرا (س)، او تنها بانوي بزرگواري است که زيارت مأثور دارد. بانوان برجسته اي چون: آمنه بنت وهب، فاطمه بنت اسد، خديجه بنت خويلد، فاطمه ام البنين، زينب کبري، حکيمه خاتون و نرجس خاتون که هيچ شک و ترديدي در مقام بلند و جايگاه رفيع  آن ها نيست. هيچ کدام زيارت مأثور از سوي معصومان (س) ندارند و اين نشان دهنده مقام والاي اين بانوي گرانقدر اسلام است. باشد که شیعیان و پيروان اهل بيت عصمت و طهارت (س) به ويژه بانوان، اين مقام بزرگ و عالي را پاس بدارند و همواره الگو و مظهر عفاف و تقوا و حيا باشند. تنها در اين صورت است که روح باعظمت اين بانوي بزرگ از همه ما خشنود خواهد شد.
 
امام رضا (ع) و لقب «معصومه»
 حضرت فاطمه معصومه (س) بانويي بهشتي، غرق در عبادت و نيايش، پيراسته از زشتي ها و شبنم معطر آفرينش است. شايد يکي از دلايل «معصومه» ناميدن اين بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلي يافته است. بر اساس پاره اي از روايات، اين لقب از سوي امام رضا (ع) به اين بانوي والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقيه بلند انديش و سپيد سيرت شيعه، علامه مجلسي (ع) در اينباره ميگويد: امام رضا (ع) در جايي فرمود: «هرکس معصومه را در قم زيارت کند، مانند کسي است که مرا زيارت کرده است».
 
کريمه اهل بيت
 حضرت معصومه (س) در زبان دانشمندان و فقيهان گران قدر شيعه، به لقب «کريمه اهل بيت» ياد مي شود. از ميان بانوان اهل بيت، اين نام زيبا تنها به آن حضرت اختصاص يافته است. بر اساس روياي صادق و صحيح نسب شناس گرانقدر، مرحوم آيت الله مرعشي نجفي، اين لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده است. در اين رؤيا، امام صادق (ع) به آيت الله نجفي که با دعا و راز و نياز، تلاش پيگيري را براي يافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده خطاب فرمود: برتو باد به کريمه اهل بيت.
 
القاب حضرت معصومه (س)
 به طور کلي، سه زيارت نامه براي حضرت معصومه (س) ذکر شده که يکي از آن ها مشهور و دو تاي ديگر غير مشهور است. اسامي و لقب هايي که براي حضرت معصومه (س) در دو زيارت نامه غير مشهور ذکر شده؛ به قرار ذيل است: طاهره (پاکيزه)،  حميده (ستوده)؛ بِرّه (نيکوکار)؛ رشيده (حد يافته)؛ تقّيه (پرهيزگار)؛ رضّيه (خشنود از خدا)؛ مرضيّه (مورد رضايت خدا)؛ سيده صديقه (بانوي بسيار راستگو)؛ سيده رضيّه مرضّيه (بانوي خشنود خدا و مورد رضاي او)؛ سيدةُ نساء العالمين (سرور زنان عالم). هم چنين محدثّه و عابده از صفات و القابي است که براي حضرت معصومه (س) عنوان شده است.
 
شفاعت حضرت معصومه (س)
 بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامي اسلام است که در قرآن کريم، از آن به «مقام محمود» تعبير شده است. همين طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام، شفاعت گسترده اي دارند که بسيار وسيع و جهان شمول است و مي تواند همه اهالي محشر را فرا گيرد. اين دو بانوي عالي قدر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) و شفيعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه (س) هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا (س) همين بس که شفاعت، مهريه آن حضرت است و به هنگام ازدواج، پيک وحي طاقه ابريشمي از سوي پروردگار آورد که در آن، جمله «خداوند مهريه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد (ص) قرار داد»، اين حديث از طريق اهل سنت نيز نقل شده  است. پس از فاطمه زهرا (س) از جهت گستردگي شفاعت، هيج بانويي به شفيعه محشر، حضرت معصومه (س) نمي رسد. بر همين اساس است که حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: «با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند».
 
سرّ قداست قم
در احاديث فراواني به قداست قم اشاره شده است. از جمله امام صادق (ع) قم را حرم اهل بيت (ع) معرفي و خاک آن را، پاک و پاکيزه تعبير کرده است. همچنين ايشان در ضمن حديث مشهوري که درباره قداست قم به گروهي از اهالي ري بيان کردند، فرمودند: «بانويي از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت، او همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند». او مي گويد: من اين حديث را هنگامي از امام صادق (ع) شنيدم که حضرت موسي بن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود. اين حديث والا، از رمز شرافت و قداست قم پرده برمي دارد و روشن مي سازد که اين همه فضيلت و شرافت اين شهر که در روايات آمده، از ريحانه پيامبر، کريمه اهل بيت (س)، مهين بانوي اسلام، حضرت معصومه (س) سرچشمه مي گيرد که در اين سرزمين ديده از جهان فرو مي بندد و گرد و خاک اين سرزمين را، توتياي ديدگان حور و ملايک مي کند.  
 
محبت و مباهات حضرت معصومه (س) به امام هشتم
 مدت 25 سال تمام، حضرت رضا (ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود. پس از يک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره اي تابان از دامان نجمه درخشيد که هم سنگ امام هشتم (ع) بود و امام (ع) توانست والاترين عواطف انباشته شده و در سوداي دلش را بر او نثار کند. بين حضرت معصومه و برادرش امام رضا (ع) عواطف سرشار و محبت شگفت انگيزي بود که قلم از ترسيم آن عاجز است. در يکي از معجزات امام کاظم (ع) که حضرت معصومه (ع) نيز نقشي دارد، هنگامي که نصراني مي پرسد: شما که هستيد؟ مي فرمايد: «من معصومه، خواهر امام رضا (ع) هستم». اين تعبير، از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضا (ع) و نيز از مباهات ايشان به اين خواهر- برادري سرچشمه مي گيرد.
  
سرآمد بانوان
 فاطمه معصومه (س) از جهت شخصيت فردي و کمالات روحي، در بين فرزندان موسي بن جعفر (ع) بعد از برادرش، علي بن موسي الرضا (ع) در والاترين رتبه جاي دارد. اين درحالي است که بنا بر مستندات رجالي، فرزندان دختر امام کاظم (ع) دست کم هجده تن بوده اند و فاطمه در بين اين همه بانوي گران قدر، سرآمد بوده است. حاج شيخ عباس قمي آنگاه که از دختران موسي بن جعفر (ع) سخن مي گويد، درباره فاطمه معصومه (س) مي نويسد: «بر حسب آنچه به ما رسيده، افضل آن ها، سيده جليله معظمه، فاطمه بنت امام موسي (ع) معروف به حضرت معصومه است.
   
فضيلت بي نظير 
 شيخ محمد تقي تُستري، در قاموس الرجال، حضرت معصومه (س) را به عنوان بانوي اسوه معرفي کرد و فضيلت وي را در ميان دختران و پسران حضرت موسي بن جعفر (ع)، غير از امام رضا (ع) بي نظير دانسته است. ايشان در اين زمينه چنين مي نويسند:  «در ميان فرزندان امام کاظم (ع) با آن همه کثرتشان، بعد از امام رضا (ع) کسي هم شأن حضرت معصومه (س) نيست».  بي گمان اين گونه اظهار نظرها و نگرش به شخصيت فاطمه دختر موسي بن جعفر (ع) بر برداشت هايي استوار است که از متن و روايات وارده از ائمه اطهار (ع) به دست آمده است. اين روايت ها، مقام هايي را براي فاطمه معصومه (س) برشمرده اند؛ مقامي که نظير آن، براي ديگر برادران و خواهران وي ذکر نکرده اند و به اين ترتيب، نام فاطمه معصومه (س) درشمار زنان برتر جهان قرار گرفته است.
  
بوي وصال
 بي شک اهل بيت پيامبر (ص) چهره هاي پرفروغي به جهانيان عرضه کرده اند و نامشان مانند ستارگان درخشان در آسمان فضايل مي درخشد. درخشان ترين ستاره در ميان بانوان هفتمين منظومه ولايت، فاطمه فرزند پاکيزه موسي بن جعفر (ع) است؛ بانويي که سالهاست تشنگان معرفت از حريمش، زلال ايمان مي نوشند و عارفان با گذر بر زندگي فرزانه اش و درک لحظه هاي آسماني شدنش، درهاي عروج را به روي خود مي گشايند و بوي وصال را در گستره زمين منتشر مي سازند.
 
به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام          به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام
تويـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو          بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام
به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار          هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام
صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح          بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام
در آســـمان ولايــت، مــه تمــامی تـــو           ز پای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام
به پيشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونين          ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام
منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد          به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام

توصیه آیة الله بهجت

حرم حضرت معصومه علیهاالسلام

یکی از خادمان انتظامات صحن آیینه که هفت سال است به شرف خادمی حضرت معصومه علیهاالسلام نائل شده است می‎گوید: 

آیة الله بهجت می‎فرمود که گویا امام عصر(عج) را در خواب دیدند که فرمودند کسانی که به زیارت عمه‎ام حضرت معصومه می‎آیند هر کدام مَلکی با آنها همراه می‎شود تا از زیارت برگردند.

پس قابل توجه زائران که در زیارت مراقب حفظ ادب باشند و توجه داشته باشند که به چه مکانی مشرف می‎شوند. مکانی که ملائک در آن جا تردد دارند.

وی در ادامه سخنانش به شفا گرفتن خود اشاره می‎کند که:

بیماری داشتم که باید تحت عمل جراحی قرار می‎گرفتم. یک شب که شب ولادت بی‎بی حضرت معصومه علیهاالسلام بود به حضرت متوسل شدم و خطاب به خانم عرض کردم: یا حضرت معصومه من از شما فقط یک چیز می‎خواهم و آن این که با شفاعت شما بیماری‎ام بهبود یابد. پس از آن شب به پزشک مراجعه کردم و به عکس‎ها نگاه کرد و پس از بررسی مدارک گفت که هیچ مشکلی نداری و نیاز به عمل جراحی هم نیست. این لطفی است که خانم به من داشته‎اند.

                

معلولی که قدر عشق به اهل‎بیت را می‎دانست

آقای حاج احمدی

جناب آقای حاج احمدی خادم حرم حضرت معصومه علیهاالسلام که سی سال سن دارد و دو سال است که افتخار خادمی خانم نصیبش شده است.

وی در صحبت‎هایش به صحنه‎ای که نظاره‎گرش بوده و برایش خیلی جالب بوده اشاره می‎کند که:

آقای معلولی از خوانسار به حرم آمده بود که حدود 30 کیلوگرم وزن داشت و روی ویلچر بود و در حال گریه بود .

رفتم جلو با او صحبت کردم و علت گریه‎اش را جویا شدم. گفت مدتی بود که زیارت حضرت نیامده بودم. گریه می‎کنم که هم عقده دلم خالی شود و هم حضرت این زیارت را از من نگیرد.

پرسیدم با این شرایط چه احساسی داری؟ گفت تنها احساس و خواسته‎ام اینست که هیچوقت این عشق و علاقه به اهل‎بیت از من گرفته نشود. و آرزویم فقط همین است.

در این هنگام در گوشه‎ای ایستادم و اشک ریختم و به احساسش غبطه خوردم که ما با سلامتی قدر نمی‎دانیم و ناشکری می‎کنیم ولی این آدم با این معلولیت چگونه شاکر است.

وی در ادامه صحبت‎هایش به خاطره دیگری اشاره می‎کند که: 

یه شب در کنار ضریح مطهر مردی را دیدم که از تبریز آمده بود. خیلی زیبا گریه می‎کرد و اشک می‎ریخت. گفتم آقا حاجت گرفتی یا اومدی که حاجت بگیری؟

گفت: من چندین سال پیش حاجت گرفته‎ام. چند سال پیش من دچار شرایط خیلی سختی شدم به حرم آمدم و در کنار ضریح ایستادم و به حضرت عرض کردم:

خانم من یه عمر است که با آبرو زندگی کردم و هیچگاه آبروی کسی را هم نریخته‎ام؛ از خودت می‎خواهم که آبرویم ریخته نشود. همه امیدم به شماست. شما بین من و خدا واسطه شوید که آبرویم ریخته نشود. وقتی از حرم رفتم، همه کارهایم یک به یک اصلاح شد. حالا هر سال به عنوان تشکر خدمت خانم می‎رسم.

 

منبع:

سایت تبیان

فلجی که ویلچر خود را گذاشت و رفت

حسن اسدالهی

آقای حسن اسدالهی حدود هشت سال است که توفیق خادمی حرم کریمه اهل‎بیت را یافته است . وی می‎گوید که از سر ناچاری و بیکاری خادم این حرم نشده‎ام بلکه قبل از اینجا کارهای زیادی هم داشته‎ام ولی آنها را رها کردم و به دعوت خود بی‎بی به اینجا آمدم.

ایشان می‎گوید:

حضرت معصومه علیهاالسلام از تمامی احوالات خادمان خود مطلع هستند و حتی می‎دانند که چند تا تخم‎مرغ در یخچالشان موجود است. ایشان در قسمت دیگری از سخنان خود در مورد آرزوی خادمیش گفت:

بهترین خاطره‎ام از زمانی است که به من زنگ زدند و گفتند که من می‎توانم در حرم خانم مشغول به  خادمی شوم.

قبل از این که خادم حرم حضرت بشوم هر روز صبح برای رفتن به محل کارم، از کنار حرم می‎گذشتم و مقابل گنبد و بارگاه می‎ایستادم و این رباعی را می‎خواندم و می‎گفتم خدایا می‎شه منم خادم حرم حضرت معصومه علیهاالسلام بشوم.

صحنی که از بهشت برین با صفاتر است                               صحن و سرای دختر موسی بن جعفر است

ای خوش به حال آن که به دوران زندگی                                خدمتگزار و خادم و دربان این در است

که الحمدالله روزی من نیز شد .

وی در ادامه در مورد برآورده شدن حاجات و شفا گرفتن زائران سخن به میان می‎کشد که:

خیلی‎ها به حرم حضرت می‎آیند و حاجاتشان را می‎گیرند و بدون این که کسی بفهمد می‎روند. حدود دو سال پیش فرد فلجی را کنار ضریح مطهر آوردند و او شفایش را گرفت و ویلچرش را در حرم گذاشت و با پاهای خود برگشت.

 

خانمی که شماره کفشداری حرم امام رضا را در دست داشت

خاطره جالب دیگر ایشان این بود که:

مدتی قبل خانمی از حرم بیرون آمد و گفت که من دنبال کفشداری فلان می‎گردم. نگاه کردیم شماره‎ای که در دست دارد، شماره کفشداری حرم امام رضا علیه السلام است. گفت من صبح آمدم در حرم امام رضا علیه السلام و الان در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام هستم و نمی‎دونم چه اتفاقی افتاده است؟

با حرم امام رضا علیه السلام تماس گرفتیم و نشانی کفش و شماره کفشداری را دادیم که خادمان آنجا تأیید کردند که چنین کفشی در آنجا موجود است.

از آن خانم زائر پرسیدیم چه اتفاقی رخ داده است گفت: من صبح آمدم حرم امام رضا یک لحظه خوابم برد وقتی بیدار شدم دیدم تو حرم حضرت معصومه هستم.

ما برایش بلیط و کفش تهیه کردیم و او راهی مشهد مقدس شد.

از او پرسیدیم که وقتی در کنار ضریح جوانی را می‎بیند که با اخلاص اشک می‎ریزد و راز و نیاز می‎کند چه حسی پیدا می‎کند؟

او قدری تامل کرد و گفت: کناری می‎ایستم و نظاره‎گرش می‎شوم و به حالش غبطه می‎خورم.

وی در پاسخ به این سوال که منشاء توجهات حضرت به خود را چه چیز می‎داند؟ گفت:

فقط احترام به پدر و مادر .

وقتی از وی در مورد آرزوی بزرگش که خواهان برآورده شدنش است پرسیدیم گفت:

دلم می‎خواهد در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام چشمانم به جمال مهدی (عج) روشن شود. و آقا را در اینجا زیارت کنم. هر چند شاید آقا را اینجا خیلی دیده باشیم ولی نشناخته‎ایم. دلم می‎خواد آقا را ببینم و بشناسم و ایشان خادمی مرا تأیید بفرمایند.

امام صادق علیه السلام و چیستى تشیع

شهادت امام صادق علیه السلام

لقب رئیس مذهب شیعه* بدین جهت براى امام ششم شیعیان شهرت یافت که معارف شیعى در دوران ایشان و در سایه تعالیم حضرتش، فرصت انتشار یافت. براى آشکار شدن اهمیت این مجال تاریخى، اشاره‎اى کوتاه به فشارهاى اجتماعى و سیاسى وارد بر امامان پیش از حضرت صادق علیه‎السلام لازم است.

این فشارها گرچه در ابتدا، به عنوان سیاستى راهبردى، از سوى دستگاه‎هاى حاکمه تعقیب مى‎شد، اما جو اثرپذیر مسلمانان که به راحتى تحت تاثیر تبلیغات قرار مى‎گرفت بر تنگناها مى‎افزود و البته مصلحت جویى‎ها و عافیت طلبى‎ها نیز مزید بر علت مى‎شد.

در میان ائمه علیهم السلام، امیرالمومنین على علیه السلام به جهت سوابق بى نظیر و توصیه‎هاى مکرر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم موقعیت ویژه‎اى داشت که لازمه طبیعى آن مورد توجه قرار گرفتن ایشان از سوى مسلمانان بود، اما چنین نشد. بحث بر دور داشته شدن آن حضرت از خلافت نیست بلکه حتى در حوزه‎هاى فکرى و عقیدتى نیز زمینه ظهور جدى در اختیار ایشان نبود. کدام یک از خطبه‎هاى مفصل و مهم نهج البلاغه، در دوران بیست و پنج ساله خانه نشینى امام ادا شده است؟

مردم حتى در دوران حکومت حضرت على علیه السلام نیز تبعیت و انقیاد جدى نسبت به ایشان نداشتند، چه در امور دینى و چه در امور حکومتى. تفصیل این سخن فرصتى دیگر مى طلبد. وقتى عرصه بر على بن ابى طالب چنین تنگ باشد، وضعیت امامان بعدى معلوم خواهد بود، زمانى که با روى کار آمدن بنى‎امیه و فاصله گرفتن نسل‎ها از صدر اسلام هر چه مى‎گذرد، کار بر ائمه (علیهم السلام) سخت‎تر مى‎شود.

در اواخر دوران امامت حضرت باقر علیه السلام همزمان با ضعف مفرط بنى‎امیه، فشارها بر آن حضرت کاهش یافت و شرایط اجازه تشکیل حلقه‎هاى درس و بیان حقایق دین و شریعت را به آن جناب مى‎داد، همچنان که آمد و شد اصحاب نزدیک امام نیز مقدورتر مى‎گشت. این میراث به امام صادق علیه‎السلام نیز رسید و از آغاز دوران امامت ایشان تا پایان عمر بنى امیه، یعنى سال 132ادامه داشت.

در رجال شیخ طوسى، نام 3223 نفر به عنوان اصحاب امام صادق علیه السلام برده شده است. از حسن بن على وشاء یکى از اصحاب امام رضا علیه السلام نقل شده که گفت: در مسجد کوفه نهصد نفر را دیدم که از جعفر بن محمد (علیهماالسلام) حدیث نقل مى‎کردند. (1) 

البته چنین ارقامى بدان معنا نیست که همه این افراد، به یک میزان مورد وثوق امام قرار داشتند، لذا آن حضرت نسبت به عده محدودترى از اصحاب خود، توثیق‎ها و تجلیل‎هاى ویژه نموده و به برخى اجازه مى‎دادند تا در مباحث مختلف وارد میدان شوند و به بحث و حتى مناظره بپردازند.

در رجال کشى نقل شده که مردى شامى در مجلس امام وارد شد و عرض کرد: شنیده‎ام که براى هر سئوال پاسخى دارید، پس آمده‎ام که با شما مناظره کنم. امام فرمود: در چه موضوعى بحث دارى؟ گفت: در قرآن. امام به حمران بن أعین فرمود: پاسخ این مرد را بده. مرد شامى خطاب به امام گفت: من مى‎خواهم با خود شما بحث کنم. حضرت فرمود: اگر بر حمران چیره شدى، بر من غلبه یافته‎اى. سپس در آن جلسه زراره بن أعین در فقه با مرد شامى مناظره کرد، هشام بن سالم در توحید و هشام بن حکم در امامت و مومن طاق نیز در پاره‎اى امور اعتقادى. (2)  

مردم حتى در دوران حکومت حضرت على علیه السلام نیز تبعیت و انقیاد جدى نسبت به ایشان نداشتند، چه در امور دینى و چه در امور حکومتى. تفصیل این سخن فرصتى دیگر مى طلبد. وقتى عرصه بر على بن ابى طالب چنین تنگ باشد، وضعیت امامان بعدى معلوم خواهد بود، زمانى که با روى کار آمدن بنى‎امیه و فاصله گرفتن نسل‎ها از صدر اسلام هر چه مى‎گذرد، کار بر ائمه (علیهم السلام) سخت‎تر مى‎شود.

پس از این مقدمه، به موضوع اصلى مورد نظر در این مقال مى‎پردازیم و آن را با سئوالى آغاز مى‎کنیم: آیا امام صادق علیه السلام با توجه به فرصت ویژه و بى‎سابقه‎اى که پس از گذشت بیش از یک قرن از تاریخ تشیع براى ایشان حاصل شد، در مورد معنا و مفهوم تشیع و چیستى آن، مطالبى فرموده یا خیر؟ پاسخ یقیناً مثبت خواهد بود. مگر ممکن است امام در موضوعات فقهى، چنان فرمایش‎هاى متعدد و تعالیم فراوانى بیان کرده باشند که متون فقهى ما به طور عمده بر محور سخنان آن حضرت (و پدر گرامى‎شان) قرار یافته، آنگاه در باب مسائل عقیدتى که پایه و اساس دیانت است، مطالبى قابل توجه و مبنایى نفرموده باشند؟

شهادت امام صادق علیه السلام

طبیعتاً همان گونه که در فقه، نقلیات کمترى از چهار امام اول حتى امیرالمومنین (علیه السلام) در مقایسه با امامان پنجم و ششم وجود دارد، در اعتقادات نیز مطالب نقل شده از آن دو امام، به ویژه امام صادق علیه السلام به مراتب بیشتر است، لذا نمى‎توان در ارائه تعریف از تشیع سخنان امام ششم را لحاظ ننمود. امامان یک سلسله متصل به رسول خدایند که سخن‎شان یکى است و مرام واحدى را معرفى و ترویج مى‎کنند. چنان که از امام صادق علیه السلام نقل است: «سخن من، سخن پدرم و کلام پدرم، کلام جد من است و آن کلام حسین و ... سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که سخن خداى متعال است.» (3) اما بى توجهى به شرایط ویژه و سخت زمانى امامان در القا و بیان این مرام و منظومه اعتقادى، خبط بزرگى است.

شاگردان امام صادق علیه السلام از سخنان و تعالیم ایشان مکتوباتى را تالیف کردند که اصول نامیده مى‎شود و به تعبیر میرداماد «حدود چهارهزار شاگرد در محضر امام صادق علیه السلام بودند که کتب و تالیفاتشان فراوان بوده اما تعدادى که اعتبار آنها مقبول قرار گرفت و مورد اعتماد واقع شد، اصول چهارصدگانه نامیده شده است.» (4) در مورد اعتبار این مجموعه‎هاى روایى، دانشمندان علم حدیث سخنان فراوان گفته‎اند. میراث حدیثى امام صادق علیه السلام در فاصله زمانى پس از ایشان تا حدود دو قرن بعد که تالیف کتب جامع روایى آغاز شد، از سوى امامان بعدى نیز تقویت شد و البته طبعاً این میراث در معرض آفات خاص خود نیز قرار داشت. سخن در این است که آیا هیچ اثر و ثمرى از آموزه‎هاى آن امام بزرگ، در تعریف تشیع و بیان چارچوب‎هاى آن به ما نرسیده است؟ آیا روشنفکران ما مى‎توانند بى‎نیاز از این مجموعه به ارائه مفهوم تشیع اقدام کنند؟

هر قدر هم که کسى در میزان اعتبار میراث حدیثى شیعه تردید و یا حتى غلو کند، امکان نادیده گرفتن و ناچیز انگاشتن آن مبانى علمى را ندارد.

یکى از برخوردهاى غیرعلمى - در ظاهر علمى - و تا حدى عوام گرایانه با حدیث را مثال مى‎آوریم. اگر شخصى موجه و موثق و کاملاً مورد اعتماد، حادثه یا مطلبى را براى شما، از قول شخص ثالثى نقل کند و بر صحت نقل تاکید نماید، چه بسا شما بدون آن که شخص ثالث را بشناسید، به واسطه اعتماد به ناقل مستقیم که با او مواجه بوده‎اید و تکیه بر این که او به هر کسى اعتماد نمى‎کند مطلب را بپذیرید. در این حالت شما مطلب مورد نظر را با دو واسطه – راوى - دریافت کرده‎اید که واسطه اول برایتان مجهول و واسطه دوم برایتان کاملاً مورد اعتماد است اما به قرینه تاکید واسطه دوم و شناخت و اعتمادتان به وى، به نقل اعتماد مى‎ورزید. بنابراین اگر گفته شود که هر حدیثى به صرف مجهول بودن یک راوى آن، محکوم به بطلان است، بدون آن که قرائن موجود ملاحظه شود، حکمى علمى نشده است. این تنها یک نمونه و مثال بود.

از تاریخ حدیث شیعه به روشنى فهمیده مى‎شود که بسیارى از اصول چهارصدگانه - که ذکرش گذشت - به دست صاحبان کتب اربعه - به ویژه جناب کلینى صاحب کتاب کافى رسیده است. لذا آنان قرائنى افزون بر صحت سند حدیث در اختیار داشته‎اند. از آنجا که این بحث، مسئله‎اى فنى در علم حدیث است ما به همین اشاره اکتفا مى‎کنیم به امید آن که طرح موضوعى در ذهن خوانندگان محترم باشد، زیرا خدشه نمودن بى امان در میراث حدیثى، یکى از آفات دین شناسى‎هاى امروزین جامعه ما است.

اما در ادامه بحث اصلى خود باز هم با خدشه کنندگان مماشات نموده و از احادیثى نمونه مى‎آوریم که از نوع صافى‎هاى سخت گیرانه گذشته و همه گزینش‎هاى گاه غیر علمى را پشت سر گذاشته اند، اما باز هم در صحنه مانده‎اند. نمونه‎اى از این احادیث صحیح السند از اصول کافى، که از امام صادق علیه‎السلام نقل گردیده، چنین است:

- باب وجوب طاعت/ حدیث 6: ما قومى هستیم که خداوند طاعتمان را واجب ساخته است.

- باب آن که ائمه (علیهم السلام) والیان امر الهى و گنجینه داران علم اویند/ حدیث 5: ما حجت‎هاى الهى بر بندگانش و گنجینه‎داران علم اوییم.

- باب نص خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بر ائمه (علیهم السلام)/ حدیث 102: از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه «اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولى الامر منکم» سئوال شد پس فرمود: این آیه در مورد على بن ابى طالب (علیهماالسلام) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه‎السلام) نازل شد ... سپس در مورد على بن حسین (امام سجاد علیه السلام) و پس از ایشان در محمد بن على (امام باقر علیه السلام) استمرار یافت...

- باب غیبت/ حدیث10: اگر به شما خبر رسید که صاحب این امر (رسالت مهم الهى در گستردن دین و عدل در عالم) غایب شده است، این مسئله را انکار نکنید. از احادیثى که مضمون آنها قابل انکار نیست - و نمونه‎هاى فوق گوشه‎اى از آنها است - به دست مى‎آید که انتصاب الهى امامان شیعه (که عصمت لازمه آن است) علم لدنى و الهى آنان و غیبت امام عصر (عج) از موارد غیرقابل حذف در تعریف تشیع است.

*لازم به ذکر است که نسبت دادن عنوان رئیس مذهب شیعه به امام صادق علیه السلام به این مفهوم است که ایشان به علت شرایط مساعد و مناسب عصر خویش احیاگر مذهب تشیع شدند و اطلاق رییس مذهب شیعه به ایشان به این معنا می باشد .  بعضی از افراد تعمدا این لفظ را بیان می‎دارند و عده‎ای هم از روی جهل. به هر حال این کلام نادرست می‎باشد و علت اشتباه و نادرست بودن آن هم این است که اولا دین و مذهب صاحبی دارد و آن خداوند تبارک و تعالی می‎باشد و دین مبین اسلام توسط پیامبر نور و رحمت حضرت ختمی مرتبت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم برای هدایت بشر از جانب خداوند آورده شده است تا ما با تبعیت از آن به سعادت و کمال در این دنیا و هم در آخرت برسیم . و ثانیا این که عده‎ای با بیان مکرر این که امام صادق علیه السلام موسس و رئیس مذهب شیعه هست می‎خواهند این ذهنیت را در افراد ایجاد کنند که شیعه پیدایش و تاسیس آن به زمان امام صادق علیه السلام برمی‎گردد و یک فرقه منشعب شده از اسلام است و مذهب جعلی و غیر صحیحی است و اهل سنت چون قدمت بیشتری دارد، مذهب حقه است در حالی که اصل شیعه و تاسیس آن به زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر می‎گردد لذا با این بیان که عرض شد نسبت رئیس مذهب شیعه و یا موسس آن را به امام صادق دادن کلامی غلط است که باید این نکته را به گوینده آن تذکر داد.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- رجال نجاشى/ شماره 80.

2- بحارالانوار، ج 47/ص 407.

3- کافى، ج 1/ص 53.

4- الذریعه،ج 2/ ص130 .  

مناظرات امام صادق (علیه السلام)

1. مناظره پيرامون افضليت پيامبر اسلام(ص)

2. مناظره ابن ابى العوجا با امام صادق (ع)

3. مناظره امام صادق (ع) با منكر خدا

4. مناظره در مورد صدقه و احسان

5. مناظره با معتزله در مورد بيعت براي محمد بن عبدالله بن حسن مثنى

6. ملاقات عالم بزرگ مسيحى با امام صادق (ع )

7. مناظره ابوحنيفه و امام صادق (عليه السلام)

8. مناظره امام با دوگانه پرست

9. مناظره پيرامون زهد

مناظرات شاگردان امام صادق (علیه السلام)

1. مناظره شاگردان در علوم مختلف

2. مناظره شاگردان امام صادق (ع )؛ با دانشمند شامى

3. اين جواب را از حجاز آورده اى (مناظره هشام)

4. مناظره هشام بن حكم با استاد معتزلى

5. مناظره عبدالله ديصانى با هشام بن حكم

14 داستان از امام صادق (ع)

 
1. تلخى گوش و شورى آب چشم

ابن ابى ليلى - كه يكى از دوستان امام جعفر صادق عليه السلام است - حكايت نمايد:

روزى به همراه نعمان كوفى به محضر مبارك آن حضرت وارد شديم ، حضرت به من فرمود: اين شخص كيست ؟

عرض كردم : مردى از اهالى كوفه به نام نعمان مى باشد، كه صاحب راءى و داراى نفوذ كلام است .

حضرت فرمود: آيا همان كسى است كه با راءى و نظريّه خود، چيزها را با يكديگر قياس مى كند؟

عرض كردم : بلى .

پس حضرت به او خطاب نمود و فرمود: اى نعمان ! آيا مى توانى سرت را با ساير اعضاء بدن خود قياس نمائى ؟

نعمان پاسخ داد: خير.

حضرت فرمود: كار خوبى نمى كنى ، و سپس افزود: آيا مى شناسى كلمه اى را كه اوّلش كفر و آخرش ايمان باشد؟

جواب گفت : خير.

امام عليه السلام پرسيد: آيا نسبت به شورى آب چشم و تلخى مايع چسبناك گوش و رطوبت حلقوم و بى مزّه بودن آب دهان شناختى دارى ؟

اظهار داشت : خير.

ابن ابى ليلى مى گويد: من به حضور آن حضرت عرضه داشتم : فدايت شوم ، شما خود، پاسخ آن ها را براى ما بيان فرما تا بهره مند گرديم .

بنابراين حضرت صادق عليه السلام در جواب فرمود: همانا خداوند متعال چشم انسان را از پيه و چربى آفريده است ؛ و چنانچه آن مايع شور مزّه ، در آن نمى بود پيه ها زود فاسد مى شد.

و همچنين خاصيّت ديگر آن ، اين است كه اگر چيزى در چشم برود به وسيله شورى آب آن نابود مى شود و آسيبى به چشم نمى رسد؛ و خداوند در گوش ، تلخى قرار داد
تا آن كه مانع از ورود حشرات و خزندگان به مغز سر انسان باشد.

و بى مزّه بودن آب دهان ، موجب فهميدن مزّه اشياء خواهد بود؛ و نيز به وسيله رطوبت حلق به آسانى اخلاط سر و سينه خارج مى گردد.

و امّا آن كلمه اى كه اوّلش كفر و آخرش ايمان مى باشد: جمله ((لا إ له إ لاّ اللّه )) است ، كه اوّل آن ((لا اله )) يعنى ؛ هيچ خدائى و خالقى وجود ندارد و آخرش ((الاّ اللّه )) است ، يعنى ؛ مگر خداى يكتا و بى همتا.(1)

2. يك جهان در يك جسم

روزى يك نفر نصرانى به محضر مبارك امام جعفرصادق عليه السلام شرفياب شد و پيرامون تشكيلات و خصوصيّات بدن انسان سؤ ال هائى را مطرح كرد؟

امام جعفر صادق عليه السلام در جواب او اظهار داشت :

خداوند متعال بدن انسان را از دوازده قطعه تركيب كرده و آفريده است ، تمام بدن انسان داراى 246 قطعه استخوان ، و 360 رگ مى باشد.

رگ ها جسم انسان را سيراب و تازه نگه مى دارند، استخوان ها جسم را پايدار و ثابت مى دارند، گوشت ها نگه دارنده استخوان ها هستند، و عصب ها پى نگه دارنده گوشت ها مى باشند.

سپس امام عليه السلام افزود:

خداوند دست هاى انسان را با 82 قطعه استخوان آفريده است ، كه در هر دست 41 قطعه استخوان وجود دارد و در كف دست 35 قطعه ، در مچ دو قطعه ، در بازو يك قطعه ؛ و شانه نيز داراى سه قطعه استخوان مى باشد.

و همچنين هر يك از دو پا داراى 43 قطعه استخوان است ، كه 35 قطعه آن در قدم و دو قطعه در مچ و ساق پا؛ و يك قطعه در ران .

و نشيمن گاه نيز داراى دو قطعه استخوان مى باشد.

و در كمر انسان 18 قطعه استخوان مهره وجود دارد.

و در هر يك از دو طرف پهلو، 9 دنده استخوان است ، كه دو طرف 18 عدد مى باشد.

و در گردن هشت قطعه استخوان مختلف هست .

و در سر تعداد 36 قطعه استخوان وجود دارد.

و در دهان 28 عدد تا 32 قطعه استخوان غير از فكّ پائين و بالا، موجود است .

و معمولا انسان ها تا سنين بيست سالگى ، 28 عدد دندان دارند؛ ولى از سنين 20 سالگى به بعد تعداد چهار دندان ديگر كه به نام دندان هاى عقل معروف است ، روئيده مى شود.(2)

3. مرثيّه شاعر و اهميّت گريه
ادامه نوشته

سخنان حكمت آميز حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام)

‏1. كلمات قصارامام صادق (ع)

در كتاب "مجموعه شهيد اول (ره)" از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمودند:


1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فى السخاء :بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگى و جوانمردى يافتم.

2- و طلبتُ العافية، فوجدتها فى العزلة: و تندرستى و رستگارى را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گيرى (مثبت و سازنده) يافتم.

3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته فى شهادة »ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»:
و سنگينى ترازوى اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهى به يگانگى خدا تعالى و رسالت حضرت محمد (ص) يافتم.

4- و طلبت السرعة فى الدخول الى الجنة، فوجدتها فى العمل لله تعالى: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براى خداى تعالى يافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجدته فى تقديم المال لوجه الله:و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براى خشنودى خدا يافتم.

برگ عيشى به گور خويش فرست                             كس نيارد ز پس، تو پيش فرست .

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فى ترك المعصية: و شيرينى عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فى الجوع و العطش: و رقت (نرمى) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگى و تشنگى (روزه) يافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته فى التفكر و البكاء: و روشنى قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.

9- و طلبت الجواز على الصراط، فوجدته فى الصدقة: و (آسانى) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فى صلاة الليل: و روشنى رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فى الكسب للعيال: و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگى زن و فرزند يافتم.

12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فى بغض اهل المعاصى: و دوستى خداى تعالى را جستجو كردم، پس آن را در دشمنى با گنهكاران يافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فى النصيحة لعبادالله: و سرورى و بزرگى را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهى براى بندگان خدا يافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فى قلة المال: و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمى ثروت يافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فى الصبر :و كارهاى پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايى يافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته فى العلم: و بلندى قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها فى الورع: و عبادت در جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجوتها فى الزهد:و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايى يافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فى التواضع: برترى و بزرگوارى را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنى يافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته فى الصدق: و عزت (ارجمندى) را جستجو نمودم، پس آن را در راستى و درستى يافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها فى الصوم: و نرمى و فروتنى را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.

22- و طلبت الغنى، فوجدته فى القناعة: و توانگرى را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.

قناعت توانگر كند مرد را                              خبر كن حريص جهانگرد را

23- و طلبت الانس، فوجدته فى قرائة القرآن: و آرامش و همدمى را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فى حسن الخلق: و همراهى و گفتگوى با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويى يافتم.

25- و طلبت رضى الله، فوجدته فى برالوالدين: و خوشنودى خدا تعالى را جستجو نمودم، پس آن را در نيكى به پدر و مادر يافتم.(1)

 

2. اندرزهاى دهگانه

مردى از امام صادق (ع) اندرزى درخواست نمود! آن حضرت به او فرمودند:

1- اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چيست؟!

2- اگر روزى تقسيم شده است، حرص و آز براى چيست؟!

3- و اگر سنجش (در قيامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چيست؟!

4- و اگر عوض دادن خداى تعالى حق است، پس بخل ورزيدن براى چيست؟!

5- و اگر كيفر الهى آتش دوزخ است، پس گناه براى چيست؟!

6- و اگر مرگ حق است، پس شادمانى براى چيست؟!

7- و اگر (كارنامه) اعمال بر خدا عرضه مى‏شود، پس فريب براى چيست؟!

8- و اگر گذر كردن بر صراط حق است، پس خودپسندى براى چيست؟!

9- و اگر تمام چيزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چيست؟!

10- و اگر دنيا ناپايدار است، پس اعتماد و آرامش به آن براى چيست؟!(2)


پى نوشتها:
1- مستدرك الوسائل ، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.
2- خصال صدوق ، ج 2، ص 450.


سخنان حكمت ‏آميز، ترجمه و تحقيق ولى فاطمى


خلاصه ای از مشخصات صادق آل محمد

خلاصه ای از مشخصات صادق آل محمد

اسم : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر - قائم - منجی - صابر
كنیه : ابوعبدالله - ابواسماعیل - ابوموسی
نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام )
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر
زمان تولد : هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری
در روز جمعه یا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با میلاد حضرت رسول . بعضی ولادت ایشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ایشان را نیز برخی سال 80 هجری ذكر كرده اند .
محل تولد : مدینه منوره
عمر شریفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجری درباره زمان شهادت نیز گروهی ماه شوال و دسته ای دیگر 25 رجب را بیان كردند .
قاتل : منصور دوانیقی بوسیله زهر
محل دفن : قبرستان بقیع
زنان معروف حضرت : حمیده دختر صاعد مغربی ، فاطمه دختر حسین بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب( علیهم السلام )
فرزندان پسر : موسی ( علیه السلام ) - اسماعیل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علی
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعیل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسین بن علی بن حسین ( علیهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسی كاظم (علیه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حمیده خاتون می باشد . وعباس ، علی ، اسماء و فاطمه كه هر یك از مادری به دنیا آمده اند .
نقش روی انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (علیه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- برید - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالی – حریر بن عبدالله سجستانی زراره بن اعین شیبانی - عبدالله بن ابی یعفور-عمران بن عبدالله اشعری قمی .
روز زیارت ایشان : روزهای سه شنبه می باشد .
رخسار حضرت : بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (علیه السلام) بود . جز آنكه كمی لاغرتر و بلند تر بودند .
مردی میانه بالا ، سفید روی ، پیچیده موی و پیوسته صورتشان چون آفتاب می درخشید . در جوانی موهای سرشان سیاه و در پیری سفیدی موی سرشان بر وقار و هیبتشان افزوده بود . بینی اش كشیده و وسط آن اندكی برآمده بود وبر گونه راستش خال سیاه رنگی داشت .
ریش مبارك آن جناب نه زیاد پرپشت و نه زیاد كم پشت بود . دندانهایش درشت و سفید بود ومیان دو دندان
پیشین آن گرامی فاصله وجود داشت . بسیار لبخند می زد و چون نام پیامبر برده می شد رنگ از رخسارش تغییر می كرد .

مداحی

روضه

 حاج منصور ارضي

روضه Play Download

 

اج سعيد حداديان
روضه 1 Play Download
روضه 2 Play Download

حاج محمد طاهري
روضه 1 Play Download
روضه 2 Play Download
روضه 3 Play Download
روضه 4 Play Download
روضه 5 Play Download
روضه 6 Play Download

حاج محمود کريمي
روضه 1 Play Download
روضه 2 Play Download
روضه 3 Play Download

حاج حسن خلج
روضه 1 Play Download
روضه 2 Play Download
روضه 3 Play Download

 

 

متفرقه
روضه Play Download

 

نوحه

  

حاج محمد طاهري

نوحه 1 Play Download
نوحه 2 Play Download
نوحه 3 Play Download
نوحه 4 Play Download
نوحه 5 Play Download
نوحه 6 Play Download
 

حاج محمود کريمي
نوحه Play Download
 

حاج احمد نيکبختيان
نوحه Play Download
 

حاج بختياري
نوحه Play Download

 

 

 

متفرقه
نوحه Play Download

وبلاگ دارالقرآن شهرستان خدابنده

www.avayeqoran.blogfa.com

 

 

شمیم عطری كه در سحرگاه می‌وزد

عبادت

سحرخیزی در قرآن و حدیث

آیات قرآن در موضوع سحر و سحرخیزی، فراخوانی است كه گاه از برتری وقت سحر و شكوه سحرخیزی و نشانه‌ها و یادگارها و نكات باریك و حقیقت‌های آن به گونه آشكار و بی‌پرده یاد كرده و همه را به شب خیزی فراخوانده و نیز در آیاتی با اشاره به سحرخیزی پیروان دیگر ادیان، آن را فضیلتی آسمانی و فرابشری دانسته است. ما با بهره‌جویی از تفسیرهای روایی به هر دو دسته این آیات اشاره خواهیم كرد:

 

‍‌‍‌‍‌1ـ یا ایها المزمل، قم الیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا، او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا 

ای جامه به خود پیچیده، شب را جز اندكی بپاخیز، نیمی از شب را یا كمی از آن كم كن، یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقت و تأمل بخوان.[1]

 

2‌ـ ان ناشئة اللیل هی اشد وطأ و اقوم قیلا

به یقین نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و گفتاری ماندگارتر است.[2]

 

مرحوم كلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی با سندهای معتبر به نقل هشام بن سالم از امام صادق(علیه‌السلام) روایت كرده‌اند كه مقصود از این آیه، سحرخیزی كسی است كه قصد او از آن جز الله عزوجل نیست.[3]

مرحوم طبرسی می‌گوید: مقصود از «ناشئة اللیل» ساعات شبانه است كه پی‌در‌پی پدید می‌آیند. از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) نقل است كه مقصود از این آیه، سحری خیزی برای نماز شب است.[4] و نماز شب «اشد وطأ» بسیار عمل سنگین و پرمشقت است؛ زیرا شب، زمان استراحت است و عمل عبادی در آن زحمت دارد.

سپس می‌گوید: برخی نیز «وطأ» را «وطاءا» به كسر واو و با مد خوانده‌اند. بنابراین قرائت: «اشد وطاءا» یعنی بین گوش و چشم آن فرد، موافقت است و دل و زبان و گوش نمازگزار برای فهمیدن و اندیشیدن هماهنگ است؛ زیرا قلب انسان در دل شب به چیزی از امور دنیا، اشتغال ندارد و نماز شب، سخن استواری است. از امام صادق(علیه‌السلام) ذیل این ایه نیز روایت است كه مقصود سحرخیزی كسی است كه جز الله تعالی را نمی‌خواهد.[5]

پس عبادتی در دل شب پابرجاتر و پایدارتر است كه هدف از آن خود الله جل و علا باشد.

حضرت آیت الله جوادی آملی در این باره می‌گوید:

«معنای آیه شریفه (ان ناشئة اللیل...) این است كه تو در روز كارهای فراوانی داری، ولی شب هنگام، مزاحمی نداری و كسب پایگاه محكم و سخن مستحكم تنها در سحر میسر است‌».[6]

 

3ـ و من اللیل فتَهَجَّد به نافلة لك عسی ان یبعثك ربك مقاما محمود

و پاسی از شب را برای برپایی نافله شب (افزون بر دیگر واجبات، از خواب) برخیز؛ امید است كه پروردگارت تو را به مقام محمود رساند».[7]

واژه تهجد هم‌خانواده هجود است. هجود به معنی خواب است و تهجد (از باب تفعل) بنابر نظر بسیاری از اهل لغت به معنای بیداری پس از خواب[8] برای عبادت و اقامه نماز است.

كلمه «نافله» نیز از ماده «نفل» به معنای زیادی می‌باشد.[9]

پس متهجد كسی است كه از خواب شبانه برای بپاداشتن نماز شب كه افزون بر نمازهای واجب است برخیزد.

همه مفسران بر این باورند كه این آیه درباره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است. ای محمد برای برپایی نماز شب كه زیادی بر واجبات بر تو واجب است پاسی از شب را بیدار باش.[10] از امام صادق(علیه‌السلام) نیز روایت است كه نماز شب بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) واجب بود.[11]

 

4ـ المستغفرین بالاسحار

(پرهیزكاران) آمرزش طلبان در سحرگاه.[12]

 

5ـ كانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون و بالاسحار هم یستغفرون

و آنان (پرهیزكاران) كمی از شب را به خواب می‌روند و سحرگاهان آمرزش می‌طلبند.

 

لازمه استغفار سحری، بیداری در پایان شب است و سنت مطهر از آن به نماز شب و استغفار در قنوت نماز وتر تفسیر می‌كند.[13] در برخی از روایت‌های دینی آمده است كه مقصود از استغفاركنندگان در دو آیه یاد شده، همان نمازگزاران گاه سحراند.[14] نیز از امام رضا(علیه ‌السلام) نقل است كه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در قنوت نماز وتر، هفتاد مرتبه استغفار می‌كرد.[15]

مقصود از پوزش طلبان در آیه هجده سوره ذاریات، كسانی‌اند كه در پایان شب، هفتاد مرتبه در قنوت نماز وتر استغفار كرده و از خداوند پوزش می‌طلبند.[16]

از امام صادق (علیه‌السلام) روایت است كه: هر كس در گاه سحر استغفار كند از اهل این آیه به شمار می‌آید.[17]

از اهل بیت(علیهم‌السلام) روایت است كه:

آگاه باشید، درودهای خداوند شامل حال اهل سحر و پوزش طلبان سحری است.[18]

رسول خدا می‌فرماید: همانا خدای تعالی صدای كسانی را كه سحرگاهان استغفار می‌كنند دوست می‌دارد.[19]

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل است كه: سه گروه از (وسوسه‌های) ابلیس و لشكریانش، پاك (و در امان)اند:

1ـ آنان كه خداوند را یاد می‌كنند؛

2ـ كسانی كه از بیم (عذاب) خدا، گریه دارند؛

3ـ گروهی كه سحرگاهان استغفار می‌كنند.[20]

امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هرگاه بنده (در روز) گناهی انجام دهد تا شب او را مهلت دهند، پس اگر استغفار كند بر او ننویسند.[21]

و باز از امام صادق(علیه‌السلام) نقل است كه: هر كس كار بدی مرتكب شود تا هفت ساعت از روز  او را مهلت دهند، پس اگر سه بار بگوید: «استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم» چیزی بر او ننویسند.[22]

عبادت

 

6ــ تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاء بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ

پهلوهایشان، دل شب از بستر خواب دور می‌شود و با بیم و امید پروردگارشان را می‌خوانند و از آنچه به آن داده‌ایم انفاق می‌كنند. و هیچ كس نمی‌داند چه پاداش‌های مهمی كه مایه روشنی چشم‌هاست برای آن‌ها نهفته شده، این پاداش كارهایی است كه انجام می‌دادند. ‍[23]

 

از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) روایت است كه مقصود از تهی‌كنندگان پهلو در آیه یاد شده، همان كسانی‌اند كه برای خواندن نماز شب از رختخواب خود برمی‌خیزند. [24]

 

7ـ أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّیْلِ سَاجِدًا وَ قَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ

یا كسی كه در ساعات شبانه به عبادت می‌پردازد و در حال سجده و قیام از عذاب خداوند می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است (با دیگران یكسانند)؟[25]

 

از امام باقر(علیه‌السلام) روایت است كه مقصود از این آیه، نماز شب است.[26]

 

8ـ فاصبر علی ما یقولون و سبح بحمد ربك... من آناء اللیل ... لعلك ترضی

پس در برابر آنچه می‌گویند صبر كن،... و برخی از ساعا شب (پروردگارت) را تسبیح گو، باشد كه (از الطاف الهی) خشنود شوی.[27]

 

9ـ و سبح بحمد ربك حین تقوم؛

و چون از خواب برمی‌خیزی پروردگارت را تسبیح و حمد گو.[28]

 

برخی از مفسران، تسبیح و حمد در این آیه را همان نماز شب دانسته‌اند.[29]

 

10‌‌ـ و من اللیل فسبحه و ادبار النجوم

 پاسی از شب و به گاه پشت كردن ستارگان (و طلوع صبح) او (پروردگارت) را تسبیح گو.[30]

 

صاحب تفسیر مجمع البیان، ذیل این آیه، مقصود از آن را نماز شب دانسته است. از امام باقر (علیه‌السلام) نیز نقل شده است كه از «ادبار النجوم‌» دو ركعت نماز، پیش از صبح مقصود است.[31]

 

11‌ـ و من اللیل فسبحه و ادبار السجود

پاسی از شب و پس از سجده‌ها او (پروردگارت) را تسبیح گو. [32]

 

از امام صادق(علیه‌السلام) روایت است كه مقصود از این آیه، نماز وتر است كه در آخر شب قرار دارد.[33]

 

12ـ و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلا طویل

پاسی از شب را بر او سجده كن و مقداری طولانی از شب او را تسبیح گو[34]

 

امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرماید: تبسیح در این آیه همان نماز شب است.[35]

 

13ـ و عباد الرحمن ... والذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما

و بندگان خدای مهربان... كسانی‌اند كه شب هنگام برای پروردگارشان سجده و قیام می‌كنند.[36]

 

سجده و قیام در شب از ویژگی‌های عباد الرحمن است و مقصود از بیتوته و سجده  و قیام شبانه همان نماز شب است و این ویژگی اختصاصی بدان خاطر است كه اطاعت شبانه سخت‌تر و پسندیده‌تر و از ریا دورتر است.

ابن عباس می‌گوید: هر كس در دل شب دو ركعت یا بیش‌تر نماز بگزارد از عبادالرحمن به شمار می‌آید.[37]

امام صادق(علیه‌السلام) درباره آیه «ان الحسنات یذهبن السیئات؛[38] همانا نیكی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برد». فرمود: نماز شب مؤمن، گناه روز او را از بین می‌برد.[39]

 

14ـ لیسوا سواء من اهل الكتاب امة قائمة یتلون آیات الله آناء اللیل و هم یسجدون

آنان مساوی نیستند؛ از اهل كتاب گروهی هستند كه قیام می‌كنند و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را می‌خوانند، در حالی كه سجده می‌كنند.[40]

مقصود از اهل كتاب كسانی‌اند كه به راهنمایی اسلام، ره یافتند و شبانه به گاه تهجد، كتاب خدا را تلاوت می‌كنند و به سجده می‌روند؛ یعنی به نماز شب می‌ایستند.[41]

ولی وجه تعبیر سجود از نماز شب این است كه سجده با شكوه‌ترین ركن در فروتنی و رساترین حالت نمازگزار در ستایش خداست.

امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: نزدیك‌ترین حالات بنده به پروردگار، گاهی است كه او در سجده می‌گرید.[42]

مرحوم طبرسی می‌گوید: این آیه خود بیانگر آن است كه نماز شب نزد خداوند چه عظمتی دارد.[43]

 

15‌ـ و رهبانیة ابتدعوها ما كتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله

رهبانیتی را كه (پیروان مسیح) ابداع كرده بودند، ما بر آنان مقرر نداشته‌ایم گرچه هدفشان جلب رضایت خداوند بود.[44]

مقصود از رهبانیت در این آیه، نماز شب است. چنان كه از ابی الحسن(علیه‌السلام) روایت شده است.[45] و بنا بر اجماع مفسران، رهبان صیغه مبالغه از رهب و به معنی كمال خشیت و انقطاع در عبادت و تنها برای به دست آوردن رضایت خدا است.[46]

عبادت

چقدر خنده داره

***چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

***چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد یا کلیسا طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

***چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

***چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الاهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

پای درس آیت‌الله بهجت

آیت الله بهجت

ذکر خداوند حدّی ندارد

 

هر عمل خیری، حدّی از آن مطلوب است که اگر از آن حد گذشت، ضدش حاصل می‌شود، یعنی اگر انسان پایین‌تر از حد مطلوب انجام داد قاصر و یا مقصر است، و اگر بالاتر از حد مطلوب بود، به صعوبت مبتلا می‌شود، تا این که به حدی می‌رسد که غیر ممکن و غیر مقدور بشر می‌گردد. مانند نماز که بدن انسان طاقت زیاد نماز خواندن را ندارد، و یا مزاحم خیراتی است که به سبب نماز از انسان فوت می‌شوند، به گونه‌ای که دیگر انسان نمی‌تواند آنها را مثل گذشته انجام دهد. سایر خیرات و طاعات نیز این گونه است، به جز «ذکر الله» چنان که در روایت دارد که حدی برای آن نیست.( 1)

البته مقصود ذکر لسانی نیست، زیرا در اثر آن نیز اعضا و جوارح انسان به ملالت و ضعف و عجز و سستی دچار می‌شوند، بلکه ذکر الله که حدی ندارد اعم از ذکر قلبی و لسانی، بلکه اعم از ذکر بدنی است، چون تمام طاعات و همه‌ی آن چه مرضی[مورد رضایت] خداست ذکر الله است، و این گونه ذکر با همه‌ی طاعات جمع، و با هر نوع طاعت پیاده می‌شود، نظیر قضای حوایج، ادای واجبات، بلکه به جا آوردن مستحبات، که نزد اهلش ذکر الله است، بلکه ترک مکروهات و محرمات هم ذکر الله است. در آن روایت از امام صادق علیه السلام آمده است:(2)

«مِن اَشَدِّ مَا فَرضَ اللهُ عَلَی خَلقِهِ، ذِکرُ اللهِ کثیراً. ثُم قَالَ: لا اَعنِی سُبحانَ‌اللهِ وَ الحَمدُ لله وَ لا اله الا الله و الله اکبر وَ اِن کانَ مِنهُ وَ لکن ذِکر اللهِ عِندَ مَا اَحَلَّ وَ حَرُمَ.»

 

از سخت‌ترین چیزهایی که خداوند بر خلق واجب نموده، ذکر بسیار خداوند است. سپس فرمود: مقصودم سبحان‌الله و الحمدلله و لااله‌الاالله و الله اکبر نیست، هر چند اینها نیز از یاد خداست؛ بلکه منظورم یاد خدا هنگام حلال و حرام او است.

یعنی ذکر قلبی محض. 

آیا واقعاً سبحان‌الله است و اشد تذکیراً؛ (بیشتر انسان را به یاد خدا می‌آورد) است، و یا این گفتار حضرت یوسف علیه‌السلام که:(3)

"معاذالله انه ربی احسن مثوای انه لا یفلح الظلمون"

پناه بر خدا! او پروردگار من است، و جایگاهم را نیکو قرار داده است، و ستمکاران هرگز رستگار نمی‌شوند.

بسم الله بفرمایید، کار گذشته بود که قرآن می‌فرماید:(4)

"و هم بها لولا ان رءا برهن ربه"

حضرت یوسف علیه‌السلام نیز آهنگ او را می‌کرد، اگر برهان و نشانه‌ی روشن پروردگارش را نمی‌دید.

آیا همه‌اش به اختیار او بود، یا خدا حفظ کرد؟ چه کار کرد؟ آیا کاری کرد جز این که برهان رب را دید. البته قطعاً هزارها کار پیش از آن انجام داده بود تا اسباب برهان رب را در اوقات خلوت تحصیل کرده بود، که در آن موقعیت حساس برهان رب را دید.

 

پیوند به :

نصیحت آیت الله بهجت

از كتاب در محضر بهجت ؛ محمد حسین رخشاد


1- امام صادق علیه السلام می فرمایند: "هر چیزی حدی دارد كه به آن منتهی می‌شود، جز یاد خداوند كه حدی برای پایان آن نیست" ر.ك اصول كافی، ج2، ص498

2- اصول كافی ج 2، ص 80

3- سوره یوسف، آیه 23

4- همان آیه 24

كدام تفكر از 70سال عبادت بهتر است

علامه طباطبایی

سلام

حتما شما هم این روایت را از امیر مؤمنان، حضرت علی علیه السلام شنیده‌اید كه "تفكرُ ساعةٍ افضل من عبادة سبعین سنةٍساعتی اندیشیدن برتر از هفتاد سال عبادت است.

عبارات زیادی نزدیك به این مضمون از پیامبر اسلام و خاندانش برای ما به یادگار رسیده است كه خود این تعابیر نیازمند اندیشیدن و تعمق است كه چرا و چگونه ساعتی فكر بر عبادت چندین و چند ساله می‌چربد؟

در این نوشتار شما جواب این سوال را بر اساس چند كلام دیگر از اهل بیت كه به گونه‌ای مفسرِ حدیث مورد بحث ماست خواهید یافت.

حسن بن صیقل مى گوید: از امام صادق (ع ) پرسیدم: مردم از پیامبر روایت مى كنند كه "اندیشیدن یك ساعت، بهتر از عبادت یك شب است" ، این چه اندیشه‌ای است و چگونه باید فكر كرد؟

امام صادق (ع ) فرمود: هنگامى كه انسان از كنار خرابه‌ای مى‌گذرد، بگوید: "آنها كه در تو سكونت داشتند، كجایند؟ آنها كه تو را ساختند كجایند؟ چرا سخن نمى‌گوئى؟

با توجه این حدیث شریف می‌توان فهمید كه، تفكری برتر از عبادت است كه موجب عبرت گرفتن و تعمق در احوال خود، و رابطه‌ی با خداست، كه امام علیه السلام این مضمون را با طرح مصداقی بیان كرده‌است.

آنچه گفتیم نیز به صراحت در روایات  معصومین آمده‌است. چنانكه از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم: " برترین عبادات، اندیشه‌ی مدام در خداوند و قدرت اوست2

اسلام، آیینی است بنا شده بر پایه‌های استوار اندیشه. و عبادت، كه از منظر اسلام بسیار با اهمیت است، خود حاصل تفكری است كه اساس اعتقادِ انسان مسلمان است.

معمر ابن خلاد می‌گوید از امام رضا علیه السلام شنیدم كه فرمود: "عبادت به نماز و روزه‌ی زیاد نیست، بلكه عبادت اندیشیدن در امر خداوند است! " 3 

پر واضح است كه امام نماز و روزه را زیر سوال نبرده، كه خود و خاندانش، بزرگترین عابدان دهر بودند كه بیشترین صوم و صلاة را به پا داشتند، بلكه مغز عبادت را تفكر درباره خداوند دانسته‌اند، و اندك‌ترین اثر این اندیشه می‌توان این دانست كه فرد بداند چه كار می‌كند و برای چه و از برای كه ‌می كند. و این اولین سوالی است كه برای خود شخص و كسی كه او را در حال عبادت می‌بیند پیش می‌آید.

می‌توان نتیجه تفكر را در دو عنوان خلاصه كرد:

1- شناساندن خوبیها و تمیز میان خوب وبد

2- ایجاد انگیزه و كشش به سوی عمل به نیكیهای فهمیده‌شده و گریز از بدیها

در روایتی از امیر مؤمنان، علی علیه السلام آمده است: تفكر شخص را به سوی خوبیها و عمل به آنها فرا می‌خواند. 4

و خلاصه ارزش تفكر تا بدانجاست كه خود از عبادتهای بسیار بزرگ و ارزشمند است كه هر كسی توفیق به جا آوردن آن را پیدا نمی‌كند. 

 

متن روایات:

1- علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن بعض أصحابه ، عن أبان ، عن الحسن الصیقل قال : سألت أبا عبد الله (علیه السلام) عما یروی الناس أن تفكر ساعة خیر من قیام لیلة، قلت: كیف یتفكر؟ قال: یمر بالخربة أو بالدار فیقول: أین ساكنوك، أین بانوك، ما [با] لك لا تتكلمین

2 - عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر عن بعض رجاله، عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: أفضل العبادة إدمان التفكر فی الله و فی قدرته.

3 - محمد بن یحیى، عن أحمد بن محمد بن عیسى، عن معمر بن خلاد قال: سمعت أبا الحسن الرضا (علیه السلام) یقول: لیس العبادة كثرة الصلاة والصوم، إنما العبادة التفكر فی أمر الله عز و جل .

4 - محمد بن یحیى ، عن أحمد بن محمد ، عن إسماعیل بن سهل ، عن حماد . عن ربعی قال قال أبو عبد الله (علیه السلام) : قال أمیر المؤمنین (صلوات الله علیه) : [إن] التفكر یدعو إلى البر و العمل به .

انواع واجب و اقسام حرام

اقسام واجبات

 

تقسیمات واجب

1 - واجب نفسى و واجب غیرى 

  • واجب نفسى آن است كه خود عمل واجب است، نه براى رسیدن به عمل دیگر، مانند نماز و روزه .
  • واجب غیرى عملى است كه براى رسیدن به واجب دیگر واجب شده مانند وضو، غسل جنابت، پاك كردن لباس از نجاست برای نماز و غیره. این قسم را واجب مقدمى نیز گویند.

 

2 - واجب تعبدى و توصلى 

  • واجب تعبدى عملی است كه باید آن را به قصد قربت و نیت عبادت به جا آورد و الا باطل خواهد بود، مانند حج و نماز.
  • واجب توصلى آن است كه انجام اصل عمل كافى است گرچه به نیت قرب نباشد، مانند شستن چیز نجس و پاك كردن بدن براى نماز.

 

3 - واجب عینى و كفایى 

  • واجب عینى آن است كه از هر یك از مكلفین بالخصوص خواسته شده، و تك تك مكلفین باید شخصاً آن را انجام دهند مانند نماز و روزه و وضو.
  • واجب كفایى آن است كه یك عمل معین، از یك گروه خواسته شده مانند دفن یك میت، از كسانى كه مطلع شده‌اند، یعنی تحقق عمل مهم است و همه وظیفه دارند كه برای انجام آن عمل به ‌پا خیزند لذا اگر یكی از آن افراد برخاست و عمل را به جا آورد، چون كار انجام شده است، دیگر نیازی به دیگران نیست و از گردن همه ساقط می‌شود.

 

4 - واجب تعیینى و تخییرى 

  • واجب تعیینى آن است كه یك عمل معین و به یك شكل خاص از مكلف، خواسته شده، مانند نماز صبح
  • و واجب تخییرى آن است كه یكى از چند عمل، به نحو تخییر خواسته شده است، مانند نماز جمعه و ظهر، و یا كفاره افطار روزه در ماه رمضان، چنانكه می‌دانید كسی كه روزه‌اش را در ماه رمضان به عمد باطل كند باید بعد ماه رمضان علاوه بر قضای آن روز، كفاره نیز بپردازد، چنین فردی می‌تواند یكی از سه كفاره مشخص شده، یعنی 60 روز روزه یا غذا دادن به 60 فقیر و یا آزاد كردن برده (كه امروزه بعلت نبودن برده منتفی است) را انتخاب و انجام دهد.

 

5 - واجب مطلق و مشروط 

  • واجب مطلق آن است كه وجوب عمل، قید و شرطى ندارد، مانند واجب بودن جواب سلام.
  • واجب مشروط عملى است كه وجوب آن، قید و شرط دارد، مانند حج كه وجوبش مشروط به استطاعت است. یعنی حج وقتی واجب می‌شود كه فرد شرایطش، مانند قدر مالی و ... را داشته باشد كه به مجموعه‌ی این شرایط، استطاعت می‌گویند.

همه گناهان ناقض عدالت است و شخص عادل اگر مرتكب گناه شود، عدالتش موقتاً زایل مى‌شود، چه كبیره باشد،چه صغیره، تا آنگاه كه به واسطه توبه جبران نماید

6 - واجب مُنجَّز و مُعلَّق 

  • واجب منجز عملى است كه باید در حال حاضر  آن را انجام داد، مانند اداى دینى كه وقتش ‍ رسیده باشد و یا نماز صبح بعد از اذان صبح.
  • واجب معلق آن است كه عملى را براى آینده و پس از مدتى بخواهند، مانند اداى دین، بعد از دو ماه مثلا و یا رفتن به مكه در ایام حج چرا كه فرد به محض مستطیع شدن (مثلا پولدار شدنش با آن شرایط خاص كه در مباحث مربوط به حج آمده است) حج بر او واجب می‌شود ولی باید صبر كند تا وقت حج در ماه دوازدهم سال قمری یعنی ذی‌الحجه فرا رسد، آنگاه برای انجام واجب به مكه رود.

 

7 - واجب شرعى و عقلى 

  • واجب شرعى عملى است كه در قرآن و سنت پیامبر و امامان معصوم، واجب شمرده شده است.
  • واجب عقلى عملى است كه عقل انسان آن را لازم داند، مثلا اگر در شرع اسلام بجا آوردن حج و عمره واجب شود، عقل مكلف، لازم مى‌بیند كه وسایل سفر را تهیه نماید، در این صورت خود حج و عمره واجب شرعى و تهیه مقدمات آنها واجب عقلى است و نیز مانند خداشناسى، نیكى در مقابل نیكى، شكر در مقابل نعمت، پرهیز از ظلم و دروغ و موارد غیره از حكم عقل. ناگفته نماند كه ممكن است شرع نیز بر طبق برخی از این دستورات عقلی، حكم كند.

 

8 - واجب مولوى و ارشادى 

  • امری كه از طرف یك مقام واجب الطاعت  مانند پیامبر صلى الله علیه و آله یا امام علیه السلام یا منصوب از طرف آنها صادر مى شود، اگر مستقلا از طرف خود او باشد، یعنى كارى را بر حسب مصلحت واجب كند، آن امر، امر مولوى و امر ولایى، و آن واجب، واجب مولوى است.
  • و اگر به عنوان هدایت و ارشاد به یك واجب دیگرى باشد، آن امر و آن واجب ارشادى است، مثلا اگر ولى امر امت دستور نظم ارتش و فرمان حمله یا آتش بس دهد. این كارها واجب مولوى است و اگر امر به نماز و روزه كند، امر او و ایجاب او را ارشادى نامند.

 

9 - واجب مُوسَّع و مُضیَّق 

  • واجب موسع عملى است كه وقت بجا آوردن آن وسیع باشد و مكلف بتواند عمل را در یك بازه‌ی زمانی، هر وقت كه دلش خواست یا توانست، انجام دهد، مانند نماز ظهر كه وقتش از اول اذان ظهر تا مغرب است.
  • واجب مضیق عملى است كه وقت آن، مشخص و دقیقا به اندازه‌ی وقتی ‌باشد كه انجام آن عمل نیاز دارد باشد، مانند روزه هر روز ماه رمضان كه وقتش از صبح تا مغرب است، نه ممكن است آن را جلو انداخت و نه عقب، و مانند نماز جمعه كه باید اول ظهر جمعه در مدت گنجایش نماز متعارف انجام گیرد.

 

10 - واجب فورى و غیر فورى 

  • واجب فورى عملى است كه باید فورى و بدون تأخیر انجام داد، مانند جواب سلام، یا نماز آیات بعد از زلزله، یا بدهى‌هایى كه وقتشان رسیده و طلبكاران هم آن را مطالبه كرده‌اند.
  • واجب غیر فورى در مقابل آنچه گفته شد اموری است كه نیازمند عجله در بجا آوردن آنها در اولین فرصت ممكن نیست و می‌توان در فرصتی دیگر به‌ آن پرداخت، مانند نمازهاى روزانه‌ای كه قضا شده و یا بدهى كه صاحبش مى‌گوید: هر وقت كه دلت خواست پس بده.

علماى دین پژوه، طبق آنچه از احادیث استفاده كرده اند، براى تشخیص گناهان كبیره، سه عنوان زیر را میزان قرار داده اند:

اول- در متن روایات، اسم كبیره بر آنها اطلاق شود.

دوم-  در كتاب و سنت به مرتكب آنها وعده عذاب و آتش داده شود.

سوم- در نظر مسلمین و متدینین بزرگ محسوب شود.

11 - واجب اصلى و تبعى 

هر عملى كه اسلام به آن امر كرده و آن را واجب كند، قهراً و به تبع آن امر، از ترك آن عمل نیز نهى دارد، در چنین جایی آن عمل "واجب اصلى" و ترك آن "حرام تبعى" است.

چنانچه اگر عملى را ابتدا حرام نماید، طبعاً به ترك آن نیز امر دارد، بنابر این خود فعل، "حرام اصلى" و ترك آن، "واجب تبعى" است.

پس هر واجب اصلى ملازم با یك حرام تبعى، و هر حرام اصلى ملازم با یك واجب تبعى است، مثل آنكه گفته شده شراب حرام است و ترك آن واجب است، و زكات واجب است و ترك آن حرام است.

 

تقسیمات حرام:

محرمات الهى نیز به دقت عقلى، مانند واجبات، قابل انقسام به اغلب تقسیمات یازده‌گانه واجب می‌باشند، اما اقسامشان نادر بوده و در كلمات دانشمندان هم اندك است و لذا از آنها صرف نظر می‌شود. لكن ذكر این مطلب لازم است كه محرمات را [بر طبق كتاب خدا و سنت معصومان]، به دو قسم تقسیم كرده اند: كبیره و صغیره، یعنى گناهان بزرگ و كوچك.

این تقسیم به یك نظر تقسیم عقلى است، زیرا بى‌تردید، همه گناهان در یك حد نیستند، بلكه از جهت دارا بودن قبح عقلى و مفاسد فردى و اجتماعى، و در نتیجه مبغوض بودن در نظر خداوند، اختلاف فاحش دارند و حداقل به كبیره و صغیره تقسیم مى‌شوند. این مطلب از كتاب و سنت نیز به طور ظاهر و صریح استفاده مى شود.

بدین جهت ، علماى دین پژوه، طبق آنچه از احادیث استفاده كرده اند، براى تشخیص گناهان كبیره، سه عنوان زیر را میزان قرار داده اند:

  • اول- در متن روایات، اسم كبیره بر آنها اطلاق شود.
  • دوم-  در كتاب و سنت به مرتكب آنها وعده عذاب و آتش داده شود.
  • سوم- در نظر مسلمین و متدینین بزرگ محسوب شود.

 

پس هر گناهى كه داخل در یكى از عناوین یاد شده باشد، كبیره است و طبعا هر گناهى كه خارج از این سه عنوان باشد، صغیره است، و این تقسیم ثمره عملى ندارد بلكه به یك معنا، همه گناهان، به نوعی گناه كبیره هستند، زیرا كه گناه، به ذات خود، عصیان و طغیان به خداوند و تعدى به حدود الهى و شكستن حریم اوامر و نواهى اوست، و این، امرِ بسیار بزرگی است. گرچه به لحاظ اختلاف مراتب ذاتى، اسم و عناوین مختلف داشته باشند.

لذا همه گناهان ناقض عدالت است و شخص عادل اگر مرتكب گناه شود، عدالتش موقتا زایل مى‌شود، چه كبیره باشد،چه صغیره، تا آنگاه كه به واسطه توبه جبران نماید.

گروه دین و اندیشه سایت تبیان


با توضیح و تصرف، از كتاب واجبات و محرمات، آیت الله مشكینی

اخلاق اجتماعى امام على (ع)

امام علي

اول: عدالت اجتماعى

1ـ عدالت در رفتار اجتماعى

در روزگـار خـلافـت خـليفه دوّم ، شخصى ادعائى نسبت به حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام داشت و بنا شد در حضور خليفه رسيدگى شود.

مدّعى حاضر شد و خليفه خطاب به امام على عليه السّلام گفت :اى اباالحسن در كنار مدّعى قرارگير تا حل دعوا كنم .

در اين هنگام  آثار ناراحتى را در سيماى حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام هويدا شد و خليفه با ديدن آن بر چهره‌ي امير مومنان گفت :اى على! از اينكه تو را در كنار دشمن قرار دادم ناراحتى؟

امام على عليه السّلام فرمود :نه بلكه از آن جهت كه در رفتارت نسبت به ما دو نفر عدالت را رعايت نكردى نگران شدم، زيرا او را با نام صدا كردى و مرا با كنيه و لقب (ابوالحسن) خواندى (1)، ممكن است طرف دعوا نگران شود.

 

2 ـ احترام به شخصيّت انسانها

 

          الف ـ عذر خواستن از پيادگان

           حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنين على عليه السّلام سواره به راهى مى رفت و جمعى از مردم كوفه براى پاس داشتن حرمت امام على عليه السّلام پياده به دنبالش روان بودند.

امام رو به آنان كرد و پرسيد :آيا كارى داريد؟

پاسخ دادند: نه، دوست داريم بدنبال شما بيائيم .

حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام فرمود :بـرگـرديـد، زيرا همراهى پياده با سواره مايه ذلّت و خوارى پيادگان و غرور و تباهى سواره خواهد شد. (2)

امام على عليه السّلام به بزرگ قبيله شباميان فرمود :

ارجَع ، فَإِنَّ مَشيَ مِثلِكَ مَعَ مِثلِي فِتنَةٌ لِلوَالِي ، وَمَذَلَّةٌ لِلمُؤ مِنِ.

بـاز گـرد، كـه پـيـاده رفتن رييس قبيله‌اى چون تو پشت سر من، موجب انحراف زمامدار و زبونى مؤمن است. (3)

 

          ب ـ نكوهش از آداب جاهلى ذلّت‌بار

           بـسـيـارى از پـادشـاهـان و قـدرتـمـنـدان در طـول تـاريـخ مـردم را وادار مـى كردند كه در بـرابـرشان به خاك بيافتند، كُرنش كنند، خم شوند، و انواع ذلّت‌پذيرى‌ها را برخود هموار كنند.

وقـتى حضرت امير المؤ منين على عليه السّلام براى رفتن به صفّين به شهر "انبار" رسيد ديـد كه مردم شهر تا امام على عليه السّلام را ديدند از اسبها پياده شده، و در پيش روى آن حضرت شروع به دويدن كردند.

حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام علّت را پرسيد.

گفتند :يك رسم محلّى است كه پادشاهان خود را اينگونه احترام مى‌كرديم .

امام على عليه السّلام ناراحت شد و فرمود:

وَ اللّهِ مَا يَنتَفِعُ بِهذَا اُمَرَاؤُكُم !وَ إِنَّكُم لَتَشُقُّونَ عَلَى اءَنفُسِكُم فِى دُنيَاكُم، وَتَشقَونَ بِهِ فِى آخِرَتِكُم .وَ مَا اَخسَرَ المَشَقَّةَ وَرَاءَهَا العِقَابُ، وَ اَربَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الاَْمَانُ مِنَ النَّارِ!

بـه خـدا سـوگـنـد! كه اميران شما از اين كار سودى نبردند، و شما در دنيا با اين كار خود را بـه زحـمـت مـى‌افكنيد، و در آخرت دچار رنج و زحمت مى‌گرديد، و چه زيانبار است رنجى كه عذاب در پى آن باشد، و چه سودمند است آسايشى كه با آن امان از آتش جهنّم باشد. (4)

امام علي

3ـ اصلاحات اجتماعى (شكست نظام طبقاتى)

بر اساس آيه 13 حجرات: يا ايُّهَا النّاس اِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَ اُنثى؛ اى مـردم مـا شـمـا را از يـك مـرد و زن آفـريـديم ، پس همه انسانها، نژادها، قبيله‌ها با هم برابرند.

رسول گرامى اسلام عليه السّلام با همه بگونه‌اى مساوى برخورد مى كرد.

امـّا خـليـفـه اوّل و خـليـفـه دوّم و خـليـفـه سـوم بـه سـنـّت رسـول خـدا صلى الله عليه و آله عمل نكردند، و انواع تبعيضات در تقسيم مديريّت ها، و توزيع بيت المال صورت گرفت كه قابل چشم پوشى نبود.

خـليـفـه اوّل، حتّى بزرگان انصار را در لشگرهاى خود فرماندهى نمى‌داد و تنها ثابت بن قيس را با اصرار و اجبار به كار گماشت كه انصار اعتراض كردند. (5)

و دوّمى و سوّمى، آنقدر در زنده شدن روح نژاد پرستى، افراط كردند كه همه زبان به اعتراض گشودند.

عرب خود را بر غير عرب برترى مى‌داد. بنى اميّه همه مراكز كليدى كشور را در زمان خليفه دوّم و به خصوص در زمان خليفه سوم در دسـت گـرفـتـنـد و يـك نـظـام طـبـقـاتـى جـاهـلى به وجود آوردند، كه شباهتى با جامعه رسول خدا صلى الله عليه و آله نداشت .

حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنين على عليه السّلام يكى از اهدافش ، شكستن بافت طبقاتى ظالمانه موجود جامعه بود.

وقتي موجودى بيت المال را مساوى تقسيم كرد، اعتراض امتياز خواهان بلند شد.بـه هـمـه 3 درهـم داد و براى خودش هم 3 درهم برداشت ، و به آزاد كرده خودش قنبر هم 3 درهم داد. برخلاف شيوه‌هاى سه خليفه قبلى، بزرگان انصار را ولايت داد، از قريش و بنى هاشم هم استفاده كرد، و حـتّى در نشستن و برخاستن نيز چونان رسول خدا صلى الله عليه و آله عدالت رفتارى را رعايت كرد.

روزى اشـعـث بن قيس بر امام على عليه السّلام وارد شد، ديد كه حضرت اميرالمؤمنين على عـليـه السـّلام در مـيـان عـرب و غـير عرب از نژادهاى گوناگون نشسته است و جاى خالى براى او نيست ، با ناراحتى به امام على عليه السّلام اعتراض كرد كه :

اى اميرمؤ منان، سرخ پوستها بين ما و تو فاصله انداختند. (6)

حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام خشمناك شده، به او فرمود: چه كسى مرا بر اين آدمهاى چاق و فربه يارى مى‌دهد؟

و نـپـذيرفت كه ايرانيان و غير عرب پراكنده شوند، تا اشعث و ديگر بزرگان عرب در كنار امام على عليه السّلام بنشينند. (7)

و در تـقـسيم مساوى بيت المال به حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام اعتراض كردند و گفتند: آيـا ايـن عـدالت اسـت كـه بـيـن ما و آنان كه با شمشير ما مسلمان شدند يا بنده آزاد شده ما هستند، يكسان عمل كنيد و به همه 3 درهم بدهيد؟

 

4 ـ گسترش عدالت نسبت به كودك سِقط شده دشمن (در زمان جنگ )

چـون لشـگـر بـصـره پس از شكست در جنگ جَمَل فرار كردند و به شهر هجوم مى‌بردند، زنى حامله از فريادها و هياهوى فراريان، به شدّت ترسيد و بچّه او سِقط شد.

پس از مدّتى كوتاه آن زن نيز فوت كرد.

وقتى خبر به امام على عليه السّلام رسيد، ناراحت شده، چنين قضاوت كرد؛ "ديه آن كودك و ديه آن مادر را از بيت المال به خانواده‌اش  بپردازيد". (8)

بـا اينكه مردم بصره از شورشگرانى بودند كه با امام على عليه السّلام جنگيدند، چنين قضاوت عادلانه‌اى عقل ها را به شگفتى وامى دارد.

امام علي

دوم ـ رسيدگى به يتيمان

1ـ خنداندن يتيمان

قنبر مى گويد: روزى امـام عـلى عـليه السّلام از حال زار يتيمانى آگاه شد، به خانه برگشت و برنج و خـرمـا و روغـن فـراهـم كـرده در حـالى كـه آن را خـود بـه دوش كـشـيـد، مـرا اجـازه حمل نداد، وقتى به خانه يتيمان رفتيم غذاهاى خوش طعمى درست كرد و به آنان خورانيد تا سير شدند. سـپـس بـر روى زانـوهـا و دو دسـت راه مـى رفـت و بـچـّه ها را با تقليد از صداى بَع بَع گوسفند مى‌خنداند، بچّه ها نيز چنان مى‌كردند و فراوان خنديدند. سپس از منزل خارج شديم.

گفتم: مولاى من، امروز دو چيز براى من مشكل بود.

اوّل: آنكه غذاى آنها را خود بر دوش مبارك حمل كرديد.

دوم  آنكه با صداى تقليد از گوسفند بچّه‌ها را مى‌خندانديد.

امام على عليه السّلام فرمود :اوّلى براى رسيدن به پاداش، و دوّمـى بـراى آن بـود كـه وقـتـى وارد خـانه يتيمان شدم آنها گريه مى‌كردند، خواستم وقتى خارج مى‌شوم، آنها هم سير باشند و هم بخندند. (9)

 

2ـ رسيدگى به محرومان

امـام عـلى عـليـه السـّلام رسـيـدگـى بـه مـحـرومـان را تـنـهـا بـا دستورالعمل و فرمان انجام نمى‌داد، بلكه شخصا به رفع مشكلات مردم مى‌پرداخت .نـان و خـرمـا را درون زنـبـيـل مـى گـذاشـت و بـا دوش مـبـارك حمل مى كرد و به فقراء مى‌رساند

اصحاب و ياران مى گفتند: يا اَميرالمُؤ مِنين، نَحنُ نَحمِلهُ؛  يا اميرالمؤ منين عليه السّلام ما اين بار را بر مى داريم.

حضرت پاسخ مى داد كه :رَبُّ العَيالِ اَحَقُّ بِحَملِهِ؛ رهبر امّت سزاوارتر است كه بردارد(10)

 

3ـ پرهيز از اخلاق پادشاهان

امام على عليه السّلام به تنهائى در بازار قدم مى زد، و مردم را ارشاد مى فرمود.

هـرگـاه عـدّه‌اى در اطـراف آن حـضـرت يـا پشت سر او راه مى‌رفتند يا جمع مى‌شدند، مى‌ايستاد و مى‌فرمود: كارى داريد؟

مى گفتند :دوست داريم با شما باشيم و با شما راه برويم .

حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى‌فرمود :اِنصَرِفُوا وَ ارجِعُوا؛ برويد و به راه خود بازگرديد زيرا اينگونه رفتارها "مَفسَدَةً لِلقُلُوب" قلب ها را فاسد مى كند(11)

 

4ـ سر زدن به خانواده‌هاى شهداء و رفع مشكلات آنها

 ابن شهر آشوب از عبدالواحد بن زيد نقل مى كند كه: روزى در كـنـار كـعـبـه بـه عـبـادت مـشـغـول بـودم ، دختر كوچكى را ديدم كه خدا را به حقّ اميرالمؤ منين على عليه السّلام سوگند مى‌دهد، و نام و شخصيّت امام على عليه السّلام را در قالب الفاظ و عباراتى زيبا بيان مى‌دارد. شگفت زده شدم، پيش رفتم و پرسيدم :اى دختر كوچك ، آيا تو خودت على عليه السّلام را مى شناسى؟

پاسخ داد: آرى چـگونه على را نمى‌شناسم در حاليكه از آن روز كه پدرم در صفّين به شهادت رسيد و مـا يـتـيـم شـديـم ، عـلى عـليـه السـّلام هـمـواره از مـا حال مى‌پرسيد و مشكلات ما را برطرف مى‌كرد. روزى من به بيمارى آبله دچار شدم ، و بينائى خود را از دست دادم .مادر و خانواده‌مان سخت ناراحت بودند، كه حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام به خانه ما آمد، مادرم مرا نزد امام على عليه السّلام برد و ماجرا را تعريف كرد.

حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـلى عـليـه السـّلام آهى كشيد و شعرى خواند و دست مبارك را بر صـورت مـن كـشـيد. فورا چشمان من بينا شد و هم اكنون به خوبى اجسام را از فاصله هاى دور مى‌بينم، آيا مى شود على عليه السّلام را نشناخت ؟ (12)

 

5ـ كمك به يتيمان و همسران شهداء

روزى اميرالمؤمنين ديد زنى مشك آبى به دوش گرفته مى‌برد،

امام على عليه السّلام مشك آب را از او گرفت و به محلّى كه زن مى‌خواست آورد،

آنگاه از حال زن پرسيد.

زن گفت: على بن ابيطالب عليه السّلام شوهر مرا به بعضى از مرزهاى نظامى فرستاد و در آنجا كـشـتـه شـد، چـند طفل يتيم براى من گذاشت و احتياج مرا وادار كرده است تا براى مردم خدمت كنم كه خود و اطفالم را تأمين نمايم.

حضرت اميرالمؤمنين على عليه السّلام از آنجا بازگشت .سپس زنبيلى كه در آن طعام بود برداشت و قصد خانه زن كرد. بعضى از يارانش گفتند :بگذاريد ما ببريم.

فرمود: كيست كه بار مرا در قيامت بردارد؟ چون به در خانه زن رسيد، زن پرسيد:

كيست كه دَر مى‌زَنَد ؟

فـرمـود: هـمـان بـنده خدا هستم كه ديروز مشك آب را براى تو آوردم، در را باز كن براى بچّه‌هايت طعام آورده‌ام.

زن گفت :خدا از تو راضى باشد و ميان من و على بن ابيطالب حكم كند، سپس در را باز كرد.

امام على عليه السّلام داخل شد، فرمود :من كسب ثواب را دوست دارم، مى‌خواهى تو خمير كن و نان بپز و من بچّه‌ها را آرام كنم و يا من خمير كنم و تو آنها را آرام كنى؟

زن گفت :من به نان پختن آگاهترم و شروع به خمير گرفتن كرد.

حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـلى عـليـه السـّلام گـوشـت را آمـاده كرد و لقمه لقمه به دهان اطفال گوشت و خرما مى گذاشت و به هر يك مى‌فرمود: على را حلال كن، در حقّ تو كوتاهى شده است.

چون خمير آماده شد، زن گفت :بنده خدا تنور را آتش كن.

امام على عليه السّلام تنور را آتش كرد. حرارت شعله به چهره آن حضرت مى رسيد و مى‌فرمود: بـچـش حـرارت آتـش را، ايـن سـزاى كـسـى اسـت كـه از زنـان بـيـوه و اطفال يتيم بى خبر باشد.

در ايـن مـيان زنى از همسايه داخل خانه شد، كه اميرالمؤ منين عليه السّلام را مى‌شناخت به زن صاحب خانه گفت:

واى بر تو اين كيست كه براى تو تنور را آتش مى‌كند؟

زن جواب داد :مردى است كه به اطفال من رحم كرده است.

زن همسايه گفت :واى بر تو اين اميرالمؤ منين على بن ابيطالب عليه السّلام است.

آن زن چون حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام را شناخت پيش دويد و گفت:

واحَيائِى مِنكَ يا اَمِيرَالمُؤمنين؛ اى اميرمؤ منان از شرمندگى آتش گرفتم، مرا ببخشيد

امام على عليه السّلام فرمود: بَل واحَيائِى مِنكَ يا اَمَةَ اللّه فيما قَصُرتَ فِى حِقِّكَ؛ بلكه من از تو شرمنده‌ام، اى كنيز خدا، در حقّ تو كوتاهى شده است. (13)

امام علي

سوم ـ رسيدگى به جوانان

 تهيّه پيراهن بهتر براى جوان

روزى امـام عـلى عـليـه السـّلام بـا يـكـى از كـارگـران منزل به نام قنبر به بازار رفته و دو عدد پيراهن، يكى به دو درهم، و ديگرى به سه درهم خريد.

پيراهن نو و بهتر را به قنبر داد كه بپوشد، و خود پيراهن ساده را پوشيد.

قنبر گفت :مولاى من، بهتر است كه پيراهن بهتر را شما بپوشيد.

حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام فرمود :تـو جـوانـى و بايد لباس خوب بپوشى، و سنّ من بالاست بايد لباس ‍ ارزانتر داشته باشم من از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود :از طـعـامـى كـه مـى‌خـوريد به غلامانتان بدهيد، و از لباسهائى كه مى‌پوشيد به آنها بپوشانيد.

مـن از خـداى خـود خـجـالت مـى‌كـشـم كه پيراهن نو را خودم، و كهنه را به تو بپوشانم (14)

سوتی

سوتی بوش در تبریک عید فطر

 

بوش

جورج بوش در جریان اعلام پیام تبریكش به مناسبت عید سعید فطر، گاف جدیدی داد و به جای تبریك عید فطر آغاز سال جدید هجری قمری را تبریك گفت.

 

 به گزارش باشگاه خبرنگاران روزنامه دارالخلیج چاپ امارات گزارش داد، جورج بوش رییس جمهور آمریكا، در پیام تبریكش به مسلمانان به مناسبت عید فطر، آغاز سال جدید هجری قمری را به مسلمانان تبریك گفت و به این ترتیب یك گاف جدید به دیگر گاف‌های قبلی‌اش افزود.

 این در حالیست كه كاخ سفید از هر گونه پاسخ به سوال خبرنگار این روزنامه در این زمینه امتناع ورزید و مسوولان كاخ سفید تنها اعلام كردند كه این اشتباه فوراً در پیام الكترونیكی كاخ سفید تصحیح شده است.

«تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن، و إن من شئٍ إلاّ یسبح بحمده، و لکن لا تفقهون تسبیحهم»
 
در هفت آسمان و زمین و آنچه ما بین آنهاست چیزی نیست مگر آنکه تسبیح خدا را گوید، و لیکن شما تسبیح ایشان را نمی فهمید. سورۀ اسراء (17) آیۀ 44.
 
 در احادیث معتبر از امام صادق منقول است که: هیچ پرنده ای و حیوانی در دریا و صحرا شکار نمی شود مگر آنکه آن تسبیحی که دارد فراموش کند. و در حدیث دیگر میفرمایند:
 
جمیع وحشیان و مرغان و درّندگان با یکدیگر مخلوط بودند، تا آنکه فرزند آدم برادرش را کشت، پس از یکدیگر نفرت پیدا کردند و گریحتند و در حدیث دیگر منقولست که:
چون (کرکس) فریاد میکشد میگوید: ای فرزند آدم! هر قدریکه زندگی میکنی آخرش مرگ است.
(باز) میگوید: ای دانای پنهانیها و ای دفع کنندۀ بلاها و
 
(طاووس) میگوید که: بر خود ظلم کردم و مغرور به زینت خود شدم پس مرا بیامرز.
 
(خروس) میگوید: هر که خدا را شناخته یاد او را فراموش نمی کند و
 
(مرغ خانگی) میگوید: ای خداوند! حق توئی و گفتۀ تو حق است و
 
(قرقی) میگوید: ایمان آوردم به خدا و روز قیامت و
 
(عقاب) میگوید: هر که اطاعت خدا کند بدبخت نمیشود و
 
(شاهین) میگوید: سبحان الله حقاً حقا و
 
(جغد) میگوید: در دوری از مردم انس، بیشتر است. و
 
(کلاغ) میگوید: خداوندا نگاه دار مرا از شرّ دشمن.
 
(لک لک) میگوید: هر که از مردم تنها شد نجات یافت. و
 
(اردک) میگوید: آمرزش تو را میخواهم ای خداوند.
 
(هدهد) میگوید: بسیار شقّی است کسی که معصیت خدا کند. و
 
(قمری) میگوید: ای دانای پنهان و اسرار و رموز، ای خدا.
 
(گنجشک) میگوید: طلب آمرزش میکنم از خدا. و
 
(بلبل) میگوید: لا اله الا الله حقاً حقا و کبک میگوید: حق نزدیک است. و
 
(فاخته) میگوید: یا واحد یا احد یا صمد. و
 
(سبز قبا) میگوید: مولای من آزاد کن مرا از آتش جهنّم.
 
(کبوتر) میگوید: اگر گناه مرا نبخشی، شقّی و بدبخت خواهم بود. و
 
(شترمرغ) میگوید: معبودی غیر از خدا نیست و
 
(پرستو) سورۀ حمد میخواند و میگوید: ای قبول کنندۀ توبۀ توبه کاران. و
 
(برّه) میگوید: مرگ بس است برای پند گرفتن. و
 
(بزغاله) میگوید: که در امر بندگی اهتمام بسیار میباید کرد. و
 
(گاو) میگوید: دست از گناه بردار که خداوندی هست که تو را میبیند و تو او را نمی بینی و او خداوند عالمیان است. و
 
(فیل) میگوید: برای دفع مرگ قوّت و چاره سودی ندارد و
 
 (یوز پلنگ) میگوید: یا عزیز یا جبّار یا متکبر یا الله. و
 
(شتر) میگوید: منزّه است پروردگاریکه ذلیل کنندۀ جبّاران است تنزیه میکنم او را و
 
 (اسب) میگوید: منزّه است پروردگار ما و (گرگ) میگوید: که عذاب و ویل رای گناه کارانی که برگناه خود مصّر باشند و
 
(سگ) میگوید: بس است معصیتهای خدا برای خواری و
 
(خرگوش) می گوید: هلاک مکن مرا ای خدا! تو سزاوار حمدی. و
 
(روباه) میگوید: دنیا خانۀ فریب است و
 
(آهو) میگوید: نجات ده مرا از آزار و
 
 (گورخر) میگوید: به فریادم برس اگر نه هلاک میشوم.
 
(پلنگ) میگوید: منزّه است پروردگاریکه بسیار عزیز است به محض قدرت خود تنزیه میکنم او را و
 
(عقرب) میگوید: که بدی چیز موحشی است پس حضرت فرمود هیچ چیز نیست مگر آنکه تسبیحی است آن را، و همچنین بنده در جایی شنیده ام که زمین روزی سه مرتبه بر انسان ندا میکند که: ای انسان دست گناه بردار. و باز هم این آیۀ مبارکه...
 
 حق تعالی فرموده است:
  «تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن، و إن من شئٍ إلاّ یسبح بحمده، و لکن لا تفقهون تسبیحهم»
در هفت آسمان و زمین و آنچه ما بین آنهاست چیزی نیست مگر آنکه تسبیح خدا را گوید، و لیکن شما تسبیح ایشان را نمی فهمید.
 سورۀ اسراء (17) آیۀ 44.

این هم عکس استاد جهانگیری که در ایام ماه مبارک رمضان در شهر خدابنده سخنرانی داشتند.

علاج یک عیب ملی

 

مقام معظم رهبری

میانه‌روی را به صورت فرهنگ ملی درآوریم

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به تهدیدات مکرر دشمن در مورد تحریم، تصریح کردند: اگر میانه روی برگرفته از ماه رمضان را به صورت فرهنگ ملی دربیاوریم، در این صورت تهدیدات مکرر دشمن درباره تحریم نیز حتی در صورت اجرا شدن بی اثر خواهد بود.

به گزارش مهر، ملت مؤمن و بزرگ ایران نماز عید سعید فطر را با شکوه و عظمت فراوان در سراسر کشور اقامه کرد و جشن بزرگ فطر را به جشن شکر و سرافرازی تبدیل ساخت. در اوج این شکوه معنوی و ملی، صدها هزار نفر از مردم موحد و خداجوی تهران نماز فطر مبارک را به امامت حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در مصلی امام خمینی اقامه کردند.

رهبر انقلاب اسلامی در خطبه های نماز عید فطر با تبریک این عید سعید به همه مسلمانان جهان و به ویژه ملت عزیز ایران، عید فطر را عید شکرگزاری نعمات و برکات ماه مبارک رمضان خواندند و افزودند: همه قشرهای ملت بزرگ ایران با هر «سلیقه و گرایش و ظاهر»، در بهره برداری از ضیافت الله کارنامه درخشان و برجسته ای دارند و این همه «توفیق عبادت و ذکر و خشوع» حقیقتاً جای شکرگزاری دارد.

ایشان ایمان و اقبال قلبی ملت ایران را به دین و حقایق اسلامی نعمتی بزرگ و از برجستگی های درخشان این ملت دانستند و خاطرنشان کردند: باید درسهای بزرگ رمضان را با تلاش و توکل به پروردگار حفظ کرد و این برکات را در طول زندگی جاری ساخت.

حضرت آیت الله خامنه ای ارتباط آسان و پیوند قلبی با حضرت محبوب را از جمله درسهای عملی و دستجمعی ملت ایران در ماه مبارک رمضان برشمردند و به مردم توصیه کردند: لذت شیرین و بزرگ راز و نیاز با خدا را با محکم کردن ارتباط قلبی با حضرت حق، همچنان در روح و جان خود زنده نگه دارید.

ایشان، اتحاد ملی همه قشرها و سلایق گوناگون را حول محور «دین و توحید»، از دیگر درسهای بزرگ ماه مبارک رمضان دانستند و افزودند: یکپارچگی ملت ایران وحدتی دستوری نیست بلکه ریشه و عقبه ای دینی دارد و درواقع این اعتقادات مذهبی است که با نزدیک کردن دلها، همه را به سمت توجه به ذات باری تعالی جهت می دهد و اتحاد عمیق ملی را همراه می آورد که این درس و نعمت بزرگ را باید حفظ کرد.

رهبر انقلاب اسلامی «سخت گرفتن بر خود و انفاق» را سومین درس ملت ایران از ضیافت الله خواندند و افزودند: «تحمل گرسنگی و تشنگی و همزمان انفاق به دیگران»، درس لذت بخش و ضروری دیگری است که باید آن را در خود و در جامعه استمرار بخشید.

ایشان اسراف را یک عیب ملی خواندند و با انتقاد از مصرف گرایی در زمینه های مختلف تأکید کردند: میانه رویِ برگرفته از ماه رمضان را به صورت فرهنگ ملی دربیاوریم که در این صورت تهدیدات مکرر دشمن درباره تحریم نیز حتی در صورت اجرا شدن بی اثر خواهد بود.

 

ایشان اسراف را یک عیب ملی خواندند و با انتقاد از مصرف گرایی در زمینه های مختلف تأکید کردند: میانه رویِ برگرفته از ماه رمضان را به صورت فرهنگ ملی دربیاوریم که در این صورت تهدیدات مکرر دشمن درباره تحریم نیز حتی در صورت اجرا شدن بی اثر خواهد بود.

 

 

رهبر انقلاب اسلامی در خطبه دوم نماز با سپاس فراوان از ملت ایران برای راهپیمایی عظیم روز قدس افزودند: این راهپیمایی «عزت و عظمت ملی» و جایگاه بلند جمهوری اسلامی ایران را آشکار ساخت و با آبرو بخشیدن به ایران و ایرانی نشان داد که این ملت همچنان در صف مقدم دفاع از حق بزرگ امت اسلامی در مسئله فلسطین ایستاده است.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تلاش امریکا و صهیونیستها برای محصور کردن فلسطینی ها در بخشهای محدودی از سرزمینهای اشغالی یعنی نوار غزه و کرانه باختری رود اردن افزودند: دشمنان اسلام برای فراموش شدن مسئله فلسطین در افکار عمومی جهان تلاش فراوان می کنند اما راهپیمایی ملتها در روز جهانی قدس این توطئه بزرگ را خنثی می کند و به ملت مظلوم و تنهای فلسطین امید و دلگرمی می دهد.

ایشان از بین بردن انگیزه مقاومت در مردم فلسطین را هدف تمامی سیاستها و اقدامات صهیونیستها دانستند و با تجلیل از پایداری ملت فلسطین خاطرنشان کردند: فلسطینی ها و دولت حماس که از آرای آنان برخواسته است با وجود همه فشارها محکم ایستاده اند و می دانند که فلسطین را ملت فلسطین باید نجات دهد و حمایت امت اسلامی از آنها این استقامت و پایداری را افزایش می دهد.

ولی امر مسلمین با اشاره به تلاش دولت امریکا برای برپایی یک کنفرانس باصطلاح صلح دیگر «موسوم به کنفرانس پاییزی» افزودند: تاکنون هر اجتماعی به نام صلح برقرار شده به ضرر مردم فلسطین بوده است به همین علت ملت فلسطین کنفرانس پاییزی را نیز رد می کند، با این وصف دولتهای دیگر چگونه می توانند در کنفرانسی شرکت کنند که ملت فلسطین آن را خدعه می داند؟

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به شکست سنگین رژیم صهیونیستی از حزب الله لبنان در سال گذشته، هدف اصلی از تلاش امریکا برای برپایی کنفرانس پاییزی را نجات رژیم تضعیف شده صهیونیستی برشمردند و با دعوت از همه گروههای فلسطینی برای «وحدت و برادری و هوشیاری»، تأکید کردند: دشمن در خانه شما در حال فتنه انگیزی است، مراقب باشید در مقابل یکدیگر قرار نگیرید.

به گزارش مهر، رهبر انقلاب اسلامی مسئله عراق را یکی دیگر از مسائل رنج آور جهان اسلام دانستند و با اشاره به خودداری یا ناتوانی اشغالگران امریکایی در ایجاد امنیت در عراق افزودند: اشغالگران حتی اجازه و امکان نمی دهند تا دولت مردمی عراق با جنایات ناشی از تروریسم کور مقابله کند و این واقعیت نشان می دهد تروریسم کور، مورد حمایت و تأیید اشغالگران است بنابراین امریکاییها و دیگر اشغالگران در هر فاجعه انسانی، عمرانی و سیاسی که در عراق روی می دهد مقصر و مسئول اصلی هستند.

انتخابات مجلس می تواند عرصه ظهور و بروز وحدت، عقلانیت و شعور ملی باشد

همچنین حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار مسئولان نظام، سفرای کشورهای اسلامی و جمعی از قشرهای مردم عید سعید فطر را زمینه مناسبی برای اتحاد و انسجام در ابعاد ملی و دنیای اسلام دانستند و تأکید کردند: عید واقعی هنگامی تحقق می یابد که امت اسلامی انگیزه های اختلاف و دو دستگی را کنار بگذارد و دست در دست یکدیگر و با تمسک به تعالیم اسلامی بار دیگر به تعالی، عزت و قدرت برسند.

ایشان با اشاره به یکپارچگی ملت بزرگ ایران با وجود اقوام و مذاهب مختلف در کشور افزودند: در طول سالیان گذشته، دشمن همواره تلاش کرده است با استفاده از انگیزه های قومی و مذهبی در اتحاد کلمه ملت یکپارچه ایران خلل ایجاد کند اما هیچگاه موفق نبوده و ملت ایران در جلوه گاههای حضور عظیم خود این وحدت را به نمایش گذاشته است.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه گرایش های سیاسی نیز نباید عامل اختلاف شوند، خاطرنشان کردند: محور وحدت در کشور، نظام جمهوری اسلامی، اسلام عزیز و قرآن کریم است و ملت ایران تاکنون هوشیارانه در مقابل توطئه ایجاد اختلاف از طریق گرایش های سیاسی ایستاده است.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به انتخابات مجلس هشتم در اواخر امسال، تصریح کردند: انتخابات می تواند عرصه ظهور و بروز وحدت، عقلانیت و شعور ملی باشد.

ایشان خاطرنشان کردند: اگر انتخابات به گونه ای باشد که گروههای سیاسی در یک رقابت مثبت برای خدمتگزاری به مردم، سهم متناسب و لایق خود را به دست آورند، این انتخابات زمینه ساز نشاط و پیشرفت جامعه خواهد بود.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر لزوم پرهیز از کینه ورزی و تهمت زنی در فضای انتخابات افزودند: اگر گروههای سیاسی در انتخابات بد و بر خلاف قوانین و مقررات عمل کنند، انتخابات زمینه ساز ضعف و انحطاط خواهد بود، بنابراین این مسئله یک امتحان الهی است.

حضرت آیت الله خامنه ای علت زیاده طلبی ها و دخالت های بیجای قدرتهای زورگو در مسائل مختلف مسلمانان را نیز اختلافات و نبود وحدت در میان امت اسلامی دانستند و افزودند: در چنین شرایطی است که سنای امریکا به خود اجازه می دهد، رأی به تجزیه عراق دهد در حالیکه این مسئله هیچ ربطی به امریکا ندارد و مسئولان و ملت عراق نیز مخالفت خود را با آن اعلام کردند و دنیای اسلام هم با این مصوبه مخالف است.

ایشان همچنین با تأکید بر اینکه دخالتهای قدرتهای زورگو در مسئله فلسطین با عنوان کنفرانس صلح یکی دیگر از نتایج نبود اتحاد میان دولتها و ملتهای مسلمان است خاطرنشان کردند: ملتها و دولتهای اسلامی باید در کنار یکدیگر باشند تا بتوانند قدرت خود را نشان دهند و در چنین شرایطی امریکا و دیگر کشورها جرأت دخالت در مسائل مسلمانان را نخواهند داشت.

حضرت آیت الله خامنه ای تصریح کردند: جمهوری اسلامی ایران بر مواضع خود به ویژه لزوم اتحاد مسلمانان ایستاده است و علت دشمنی استکبار با ملت ایران نیز به سبب همین مسئله است اما این دشمنی تاکنون اثر نکرده و در آینده نیز اثر نخواهد کرد.

به گزارش مهر، در این دیدار دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور ضمن تبریک عید سعید فطر از ماه مبارک رمضان به عنوان ماه دوستی ها، محبت ها و رفع کدورت ها و اختلافات یاد کرد و افزود: معارف و احکام الهی زمینه ساز بیداری، پیشرفت و تعالی بشریت و ایستادگی آنان در مقابل ظلم و جنایت زورگویان است و به همین دلیل قدرت پرستان تلاش دارند با هیاهو و تبلیغات مختلف مانع رسیدن معارف دین به انسانها شوند.