« جايگاه و ثمرات اعتكاف »

بسمه تعالي

 

« جايگاه و ثمرات اعتكاف »

 

انسان در گريز از هواي نفس و فرار از اشتغالات زندگي در طريقت انس با معبود همواره نيازمند خلوتي است تا در انزواي وجود خويش در آثار صنع پروردگارش با ديدة عبرت بينديشد و با سوز دل و اشك ديده باطن خود را از زنگار گناهان بشويد و خانه دل را مصفاي حضور خالق هستي بخش سازد و اعتكاف زمينه چنين خلوتي را فراهم مي كند و فرصت و مجالي مي دهد براي پرداختن به امور نفس خويش و جلوه گري نور محبت خدا در اعماق سراي وجود انسان تا انسان بدون دلواپسي از كارهاي انجام نشده و وابستگيهاي روزمره خود را در سراي معبود خويش نظاره گر باشد و پيامبر گرامي اسلامي حضرت محمد مصطفي (ص) مي فرمايد:  « با فضيلت ترين مردم كسي است كه عاشق عبادت باشد و با اشتياق تمام عبادت را به آغوش بكشد و با جسمش آن را دوست بدارد و براي آن فراغتي به وجود بياورد »

مساجد هميشه و همواره به عنوان پايگاه اعتكاف ، مركز خلوت و انس عابدان با معبود خويش محسوب مي گردند و اعتكاف روزهايي در خلوت خويش با خود بودن و به ياد خدا زيستن است اعتكاف گشت و گذاري است در كوچه پس كوچه هاي درون و گشتن در دنياي تو در توي دل و شناختن خود و مجاهدة با نفس و انس با معبود ،  اعتكاف بريدن از غير و پيوستن به دوست براي دوباره برگشتن به جامعه منتهي با ره توشة خودسازي ، اعتكاف هجرتي دورني براي سير در دنياي باطن است و مروري بر نفسانيات خويش است تا گام بندگي تهذيب برداريم و گام بندگي برگيريم اعتكاف تمريني است سه روزه با (قيام ) و شب زنده داري و (صيام ) و روزه داري و يك عمر در معبد نياز و سجده گاه راز و نياز معتكف حريم بندگي باشيم ،اعتكاف اهل عبادت را عيد حضور است و اهل غفلت را روزنه اي به سوي نور خواندن و شنيدن كجا و ديدن كجا .

 

و اما اهميت اين سنت نبوي از ديدگاه قرآن

قرآن كريم درآياتي به مسئله اعتكاف اشاره كرده است از جمله :

به حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام فرمان مي دهد كه خانه خدا را براي طواف‌كنندگان و معتكفان و نماز گزاران آماده سازيد .(1)

و اما روايات اعتكاف مجموعه اي مركب از مهمترين عبادات واجب و مستحب است لذا معجوني است شفا بخش و سازنده هم اثر نماز در آن است كه ياد خداست و بازدارندگي از گناهان باشد و هم نتيجه روزه كه سرّي از اسرار الهي است چنانكه حضرت امام رضا (ع) مي فرمايد: « روزه سري است بين خدا و بنده روزه براي من است و من جزا مي دهم (و يا من جزاي او هستم) مخصوصاً روزه ايام البيض در ماه رجب آثار ويژه اي دارد . »

پيامبر گرامي اسلام فرموده اند : « هر كس سه روز از وسط ماه رجب (سيزدهم ، چهاردهم و پانزدهم) را روزه بدارد  در شبهايش به نماز شب قيام كند از دنيا رحلت نمي كند مگر با توبه نصوح .

به اميد توفيق درك ايام ماه رجب به ويژه ايام البيض .

اثبات حقانیت علی

آشنایی با محتوای الغدیر

کتاب، مجلد

"غدیر"ی کرد بی‌همتا، چنان چون بی کران دریا         لبالب از رحیق حق، جهان را زو مشامی خوش

از این دریا دل آماده، "غدیری" ایزدی باده            خوش آن رندی کزین مشرب کند، شرب مدامی خوش(1)

علامه امینی برای تالیف کتاب گرانقدر الغدیر - که به حق کتابی وزین است و در اعتلای مکتب تشیع سهم بسیار و در اثبات حقانیت مولی الموحدین علی علیه السلام تاثیر بسزایی داشته است - زحمات بسیاری را متحمل شد. او از برجسته‌ترین افرادی است كه به خاطر دفاع از حریم اسلام و تشیع و مخصوصاً دفاع از مقام والای بزرگمرد جهان انسانیت حضرت علی علیه السلام قد علم كرده و با فداكاری و اخلاص عجیب و شهامت و ابتكاری كم نظیر، رسالت بزرگ خود را به خوبی انجام داد. علامه امینی شخصیتی است كه یك تنه در برابر تحریف کنندگان تاریخ قیام كرد و با قلم توانا و آتشین و در عین حال منطقی و علمی خود، پرده‌ها را كنار زد و حقایق را از لابلای زوایای تاریك تاریخ، بیرون كشید.

بیش از پنجاه سال است که از تدوین کتاب الغدیر می‌گذرد و با اطمینان می‌توان گفت که جامعه محققین اعم از شیعه و سنی با نام الغدیر و با نوشته‌های علمی و عمیق و محققانه و پر احساس علامه امینی آشنا می‌باشند. اما در طول این زمان هنوز کسی نتوانسته برای الغدیر حتی صفحه‌ای ردّیه و یا نقدی که قابل اعتنا باشد، بنویسد. و این خود نشانگر استحکام و متقن بودن مطالب این کتاب است که حتی مخالفین شیعه نیز نتوانسته‌اند اشکالی بر آن وارد نمایند.

وی در شبانه روز حدود 17 ساعت مطالعه و کار می‌کرد و برای مطالعه کتبی که در دسترس نداشت رنج سفرهای گوناگونی به جان خرید.

علامه خود می‌گوید که من برای نوشتن الغدیر 10 هزار جلد کتاب از «باء» بسم ‌الله تا «تاء» تمّت آن خوانده‌ام. و به 100هزار جلد کتاب، مراجعات مکرر داشته‌‌ام.

بدون شک در کنار تلاش و همت والای این مرد بزرگ، عوامل دیگری نیز در خلق این کتاب گرانسنگ موثر بوده‌ است. از علامه امینی و نزدیکان این بزرگوار به کرّات نقل شده است که در هنگام مواجه شدن با مشکلی در مسیر نگارش این کتاب، به حرم حضرت علی علیه السلام پناه ‌برده و از آن خورشید عالمتاب کمک می‌طلبیدند. هر کس این کتاب را می‌خواند، درک می‌کند که توفیق الهی و کمک‌های امیرالمومنین علیه‌السلام در نگارش این کتاب موثر بوده است.

این کتاب در 20 جلد به زبان عربی، با نثری شیوا و رسا نگارش یافته که البته 11 جلد آن تا کنون چاپ گردیده است. مرحوم آیة الله سید محسن حکیم و آیة الله سید حسین حمّامی درباره این کتاب گفته‌اند: "لا یَاتیهِ الباطلُ مِن بَینِ یَدَیه" و آیات عظام سید عبدالهادی شیرازی و شیخ محمدرضا آل یاسین و علامه اردوباری گفته‌اند: " لاریبَ فیه هُدیً لِلمُتقین." (2)

حال باید دید که آیا تالیف الغدیر در جوامع اسلامی باعث تفرقه بین مسلمانان شده و یا بیانش به گونه‌ای بوده که آنها را دور هم جمع کرده است؟ اگر این کتاب عاملی برای تفرقه می‌بود، لااقل علمای اهل تسنن در کتاب‌هایشان جمله‌ای بر علیه الغدیر می‌نوشتند که چنین چیزی دیده نمی‌شود.

بیش از پنجاه سال است که از تدوین کتاب الغدیر می‌گذرد و با اطمینان می‌توان گفت که جامعه محققین اعم از شیعه و سنی با نام الغدیر و با نوشته‌های علمی و عمیق و محققانه و پر احساس علامه امینی آشنا می‌باشند. اما در طول این زمان هنوز کسی نتوانسته برای الغدیر حتی صفحه‌ای ردّیه و یا نقدی که قابل اعتنا باشد، بنویسد. و این خود نشانگر استحکام و متقن بودن مطالب این کتاب است که حتی مخالفین شیعه نیز نتوانسته‌اند اشکالی بر آن وارد نمایند.

در اینجا سوالی دیگر پیش می‌آید که علت شهرت الغدیر چیست که محل رجوع اصناف مختلف علمای شیعه و سنی شده است؟

علامه خود می‌گوید که من برای نوشتن الغدیر 10 هزار جلد کتاب از «باء» بسم ‌الله تا «تاء» تمّت آن خوانده‌ام. و به 100هزار جلد کتاب، مراجعات مکرر داشته‌‌ام.

از مهمترین نکات قابل توجه اینست که علامه امینی بر خلاف اکثریت علما، به صورت کانالیزه مطالعه نمی‌کردند و در مورد موضوع تحقیقی خود تنها به متون رشته‌ای خاص مراجعه نمی‌نمودند. بلکه به تمامی منابع مطبوع و مخطوط موجود که به آن موضوع خاص پرداخته بودند رجوع نموده و در تحلیل‌های علمی خود از همگی آنها استفاده می‌کردند.

ایشان برای نگارش الغدیر کلیه کتاب‌های تفسیری، روایی، تاریخی، رجالی، انصاب، لغت، و دواوین شعری را با دقت، مورد مطالعه قرار داده‌اند. با عنایت به همین موضوع است که علامه امینی خود در ابتدای الغدیر نوشته‌اند:

"الغدیر فی الکتاب والسنه والادب. کتابٌ دینیٌ، علمیٌ، فنیٌ، تاریخیٌ، ادبیٌ، اخلاقیٌ ." که همین شیوه منحصر بفرد، یکی از علل جاودانه شدن الغدیر شده است .

در این مقاله قصد بر اینست که اهم محتویات 11 جلد از کتاب الغدیر را که به چاپ رسیده است را به صورت اجمال معرفی نماییم. و برای این کار از کتاب سیری در الغدیر، تالیف دکتر محمد امینی نجفی، مدد جسته‌ایم.

 

مباحث جلد اول الغدیر 

در این جلد علامه به داستان غدیر، بررسی سند حدیث غدیر، آیات مربوط به حدیث غدیر که عبارتند از: آیه تبلیغ (مائده/16)، آیه اکمال (مائده/ 3)، آیه سألَ سائل (معارج/1-3) و بررسی دلالت حدیث غدیر پرداخته است.

 

مباحث جلد دوم الغدیر

در این جلد ابتدا اهمیت و چگونگی شعر در دنیای اسلام مورد بحث قرار گرفته است. از این جلد تا انتهای کتاب به ذکر غدیریه‌هایی(3) که توسط شاعران به زبان عربی سروده شده پرداخته شده است. علامه ذیل هر غدیریه به شرح حال غدیریه سرا پرداخته و اگر چنانچه در غدیریه و یا در دیگر اشعار غدیریه سرای مورد نظر، اشاراتی نسبت به مناقب امیرالمومنین و سایر اهل‌بیت علیهم السلام شده باشد منابع روایی اثبات آن مناقب را ذکر کرده‌اند. در این جلد غدیریه‌های قرن اول و دوم مورد بررسی قرار گرفته است. که غدیریه حضرت علی علیه السلام نیز در این جلد درج گردیده است. یکی از غدیریه سراهای این دوره عمرو عاص است که علامه به تفصیل در مورد حیات وی بحث کرده است.

 

مباحث جلد سوم الغدیر

در این جلد نیز غدیریه‌های مربوط به قرون سوم و چهارم درج گردیده است. شایان ذکر می‌باشد که غدیریه‌ها صرفا مختص به مسلمانان نیست بلکه برخی شاعران مسیحی نیز غدیریه سروده‌اند که در این جلد از کتاب آمده است. آنچه که از غدیریه‌های مسیحیان استفاده می‌شود اینست که جامعه مسیحیت نیز از فرمایشات پیامبر صلوات الله علیه در غدیر خم چیزی جز ولایت و امامت حضرت علی علیه السلام استنباط نکرده‌اند.

در این کتاب در مورد نخستین مسلمان سخن به میان آمده که علامه به تفصیل احادیث مربوط به این مسئله را در الغدیر درج نموده است.

مبحثی دیگر که در این جلد مطرح شده افتراها و تهمت‌هایی است که اهل تسنن به شیعه زده‌اند و علامه به آنها پاسخ داده‌اند. و نیز 16 کتاب که در آنها به شیعه افتراهای نامربوط زده‌اند؛ معرفی شده و مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

 

مباحث جلد چهارم الغدیر

در این جلد غدیریه‌های قرون چهار، پنجم و ششم مورد بررسی قرار گرفته است. غدیریه سرایان این دوره 31 نفر می‌باشند. درباره شرح حال این 31 نفر که از علما و شعرای برجسته هستند؛ به طور مبسوط در این جلد بحث شده و خصوصا میزان توانایی ادبی آنها مورد بررسی دقیق قرار گرفته است. در واقع، روح حاکم بر این جلد، شعر و ادب است. در میان غدیریه سرایان این دوره، چهره‌های برجسته‌ای نظیر شریف رضی، سید مرتضی و خطیب خوارزمی دیده می‌شود.

از مهمترین نکات قابل توجه اینست که علامه امینی بر خلاف اکثریت علما، به صورت کانالیزه مطالعه نمی‌کردند و در مورد موضوع تحقیقی خود تنها به متون رشته‌ای خاص مراجعه نمی‌نمودند. بلکه به تمامی منابع مطبوع و مخطوط موجود که به آن موضوع خاص پرداخته بودند رجوع نموده و در تحلیل‌های علمی خود از همگی آنها استفاده می‌کردند.

مباحث جلد پنجم الغدیر

غدیریه‌های مربوط به اواخر قرن ششم تا اواخر قرن هفتم در این جلد نقل گردیده است. غدیریه سرایان این دوره 12 نفر می‌باشند. قابل توجه است که در غدیریه‌ها به برخی از مناقب و فضائل امیرالمومنین علی علیه السلام نیز اشاره شده است که علامه امینی آن مناقب را ذکر و مورد بررسی قرار داده است. از جمله مناقب حضرت، حدیث ردّ الشمس می‌باشد که این داستان در این جلد بررسی شده است. و نیز در باب جعل احادیث در خصوص خلافت خلفای غاصب نیز به صورت مشروح، سخن به میان آمده است.

علامه امینی در اثبات مناقب ائمه هدی صلوات الله علیهم، تحقیقات عمیق و گسترده خود را در چند مرحله ارائه کرده است.

مبحث مهم دیگری را که علامه در این جلد به آن پرداخته‌اند مبحث جعل احادیثی در خصوص خلافت خلفای غاصب است. روایان دروغگو و کذاب برای این که انحراف از امامت حضرت علی علیه السلام را توجیه کنند به ساختن اکاذیب متوسل شدند و در مقابل هر یک از احادیث در منقبت امیرالمومنین علی علیه السلام، حدیثی را برای خلفا جعل کرده‌اند.

البته جعل حدیث تنها به خلفا ختم نشد و پس از آن در مورد ابوحنیفه، شافعی، مالک و احمدبن حنبل هم رواج یافت و در مورد ایشان نیز احادیثی جعل گردید.

در جلد پنجم الغدیر نام 700 راوی از بزرگان اهل تسنن ذکر شده است که همگی آنها کذاب بوده‌اند. روایات و احادیثی که این 700 نفر ساخته‌اند در تمامی کتب اهل تسنن پراکنده است. شایان ذکر است که تنها 43 نفر از این 700 راوی، تعداد 408684 حدیث ساخته‌اند.  

 

مباحث جلد ششم الغدیر

غدیریه‌های هفت تن از غدیریه سرایان سده هشتم، با شرح و بررسی در این جلد نقل گردیده است.

گفته شد که جعل کنندگان حدیث، در مقابل مناقب حضرت علی علیه السلام، مناقب و فضائلی برای خلفاء جعل می‌کردند. یکی از مناقب امیرالمومنین علی علیه السلام اعلمیت ایشان است که حدیث سازان برای خلیفه دوم احادیثی در باب علمش جعل نموده‌اند و علامه امینی 200 نمونه از این احادیث را در کتاب الغدیر ثبت کرده که 100 مورد آن در جلد ششم درج شده است.

 

مباحث جلد هفتم الغدیر

غدیریه‌های سه غدیریه سرا در جلد هفتم الغدیر آمده است. این غدیریه‌ها متعلق به سده نهم ه. ق می‌باشد. در این جلد نیز علامه جدای از ذکر غدیریه‌ها، به فسادها و کارهای ناپسند و خلقیات منکر و زشت خلیفه اول که تحت عنوان ملکات نفسانی!!! مطرح شده به طور مفصل توضیح داده است . چرا که اهل تسنن برای او داشتن ملکات نفسانی را مطرح کرده‌اند و علامه معنای ملکات نفسانی را بیان کرده است.

 

مباحث جلد هشتم الغدیر

راویانی که به حدیث سازی و نشر اکاذیب اشتغال داشته‌اند مناقب بسیاری برای ابوبکر جعل کرده‌اند. به شهادت تاریخ، تمامی مناقب و فضائلی که به ابوبکر نسبت داده‌اند دروغ محض است. در جلد هفتم الغدیر به 28 نمونه از این مناقب جعلی اشاره شده، و در جلد هشتم نیز 42 نمونه دیگر از فضائل دروغین ابوبکر و 11 نمونه از مناقب مجعول عمر مورد بررسی قرار گرفته است. در این جلد پیرامون حکومت، قضاوت‌ها، فساد مالی، بدعت‌های عثمان و نحوه برخورد وی با مخالفین به تفصیل سخن رفته است.

علامه امینی برای نگارش الغدیر کلیه کتاب‌های تفسیری، روایی، تاریخی، رجالی، انصاب، لغت، و دواوین شعری را با دقت، مورد مطالعه قرار داده‌اند. با عنایت به همین موضوع است که علامه امینی خود در ابتدای الغدیر نوشته‌اند:

"الغدیر فی الکتاب والسنه والادب. کتابٌ دینیٌ، علمیٌ، فنیٌ، تاریخیٌ، ادبیٌ، اخلاقیٌ ." که همین شیوه منحصر بفرد، یکی از علل جاودانه شدن الغدیر شده است .

مباحث جلد نهم الغدیر

در این جلد موضوع بحث، عثمان می‌باشد؛ که کارهای خلاف و نامشروع او بالاخره داد مردم را در آورد و مورد حمله قرار گرفت. در جلد نهم تبعید ابوذر، عبدالله بن مسعود، مالک اشتر و اصحابش که جملگی توسط عثمان انجام شده، مورد بررسی قرار گرفته است.

 

مباحث جلد دهم الغدیر

در این کتاب موضوع بحث در مورد عبدالله بن عمر و معاویه می‌باشد. معاویه نیز جزء کسانی است که حدیث سازان برای او نیز مناقب و فضائل بسیاری جعل کرده‌اند که در این جلد به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است.

 

مباحث جلد یازدهم الغدیر

در این جلد موضوع بحث در مورد معاویه و امام حسن مجتبی علیه السلام می‌باشد. در اینجا به طور مبسوط از کشتارها و جنایات معاویه سخن رفته، و جریان قتل بزرگانی چون حجربن عدی، عمربن حمق، مالک اشتر، محمدبن ابی بکر و ... مفصلا ذکر شده است.

موضوع دیگری که در این جلد مورد بررسی دقیق قرار گرفته عبارت است از طرح یکصد نمونه از غلوها و قصه‌های خرافی که در طول تاریخ اسلام برای برخی از صحابه، تابعین، ائمه مذاهب، علما و عرفا جعل شده است.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- از قصیده مطول مهدی اخوان ثالث که در سوگ مرحوم علامه امینی سروده است .

2- سیری در الغدیر، دکتر محمد امینی نجفی، ص 25.

3- به اشعاری که در وصف و موضوع واقعه غدیر سروده شده است، غدیریه گویند.

 

سایت تبیان

تقسیم کننده بهشت و جهنم

«حدیث قسیم الجنة و النار»

حضرت علی علیه السلام

از ویژگی‎های ممتاز حضرت علی علیه السلام حدیث «قسیم الجنّة و النّار» است که با عبارات مختلف از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است.

یکی از آنها با این عبارت آمده است:

قال: یا علیّ انتَ قَسیمُ الجنّةِ و النّار و انتَ یَعسوبُ الدّین ؛ «یا علی، تو قسمت کننده بهشت و جهنم و تو پیشوای دین هستی.»

در اکثر روایات معنی این حدیث آنست که:

خداوند چنین مأموریتی را در روز قیامت به آن حضرت خواهد داد که در روز قیامت به اذن پروردگار، به اهل بهشت اجازه رفتن به بهشت، و به اهل آتش فرمانِ رفتن به آتش را بدهد.

و در تفسیر این آیه نیز آمده است که:

و اَذّنَ مُؤذّنٌ بَینَهُم اَن لَعنَةُ اللهِ عَلَی الظّالمین(12) ؛ این مؤذّن و اعلام کننده «علی بن ابیطالب علیه‎السلام» خواهد بود.

مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام معنی این حدیث را پرسید؟

امام صادق علیه السلام فرمود:

چون حبّ علی علیه السلام ایمان، و بغض او کفر است و بهشت برای اهل ایمان و آتش برای اهل کفر می‎باشد، آن حضرت به این علت؛ قسیم الجنّة والنّار ؛ "تقسیم کننده بهشت و جهنم" است.(13)

ولی در روایت «ابوالصلت هروی» از امام رضا علیه السلام آمده است که آن حضرت نظیر همین جواب را به مأمون عباسی داد. و سپس به «ابوالصلت» فرمود:

مطابق فهم او جواب دادم ولی از پدرم شنیدم که از پدرانش از علی علیه السلام نقل می‎کرد که آن حضرت فرمود:

قال لی رسولُ الله یا علی، انت قَسیمُ النّارِ یومَ القیامةِ تَقوُل للنّار: هذا لی و هذا لک. (14)

«پیامبر به من فرمود یا علی تو تقسیم کننده بهشت و جهنم هستی. روز قیامت به آتش جهنم می‎گویی: این شخص از آن تو و آن شخص از آن تو .»

 

پی‎نوشت‎ها:

1- سوره اعراف، آیه 44 .

2- علل الشرایع، باب 130، ص 162/ الغدیر، ج 3، ص 299 .

3- عیون اخبار الرضا به نقل بحار الانوار، ج 39، ص 194/ نیز حدیث قسیم الجنة و النار در بحار الانوار، ج 39، ص 193 – 210/ شرح ابن ابی الحدید، ج 9، ص 165، ذیل خطبه 154/ صواعق محرقه، ابن حجر ص 124، ذیل حدیث 40 .

 

منبع:

امام علی علیه السلام و مسائل سیاسی، محمد دشتی، ج 9 .

الهي اين نفس بي حب زهرا(س) اگر رفت به سينه بر نگردد.


ما همان نسل جوانیم که ثابت کــردیم

در ره عشق جگـــــر دار از صد مردیــم

هر زمان یاد خمینی(ره) در سر ما افتـد

دور سیـد علی خــامنــه ای میگــردیم

خنده

چقدر خنده داره که...

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به در گاه خدا دیر وطاقت فرساست ولی 90دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل برق و باد می گذره  

چقدر خنده داره که 100هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم می یاد

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر می یاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافه می کشه لذت می بریم واز هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا وخطابه ونیایشطولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم وآزرده خاطر می شیم

چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن 100صفحه از پر فروشترین کتاب  رمان دنیا آسونه

چقدر خنده داره که سعی می کنید ردیف جلوی یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جمعه تمایل بیشتری داریم

چقدر خنده داره که همه مردم بدون این که به چیزی اعتقاد پیدا کنن ویا کاری در راه رضای خدا انجام بدن به بهشت برن

tv[

بخوان دعاي فرج را، دعا اثر دارد

دعا کبوتر عشق است، بال و پر دارد

بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب

که روزگار بسي فتنه زير سر دارد

بخوان دعاي فرج را که يوسف زهرا

ز پشت پرده غيبت به ما نظر دارد

بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه سبز

که آخرين گل سرخ از دلت خبر داردگل

هيئت عليه هيئت ـ 15/6/82

بسم الله الرحمن الرحيم
هيئت عليه هيئت ـ 15/6/82
كانون فرهنگي رهپويان وصال ـ سخنراني سيد محمد انجوي نژاد

همان طور كه وعده داده بوديم ،‌ امشب بحث هيئت عليه هيئت رو داريم كه من خواهش مي كنم كه عزيزان خوب گوش بدهند و ان شاءالله بعد هم مبلغ باشند ،‌ همين طور منتقد و اگر بحثي هست ،‌ من خواهش مي كنم كه بگن صحبت كنيم ،‌ جواب بديم . به هرحال نظراتي كه اينجا گفته مي شه ، كاملاَ شخصيه . گرچه برداشت خودم هست از قضاياي مختلف ، اما احتمال خطا خيلي زياده . انسان ممكن الخطاست و يك خطريه يك در حقيقت مشكلي در اين امر بوده كه من اين بحث رو بيان مي كنم .
اهميت مجالس سوگواري وشادي اهلبيت(س):
اهميت مجلس سوگواري و شادي اهل بيت (س) در تاريخ تشيع ،‌ به كرات توسط علما ، بزرگان ، همچنين توسط كساني كه براي ما الگو هستند ،‌ ذكر شده . يكي از بالاترين و شايد بگيم حتي بالاترين فرد تاريخ بشريت بعد از معصومين (ع) كه حضرت امام (ره) باشند علي رغم همه درجات علمي و اون كياست و سياست و مصلحت انديشيشون كه همه توقع دارند كه خيلي ماورايي و خيلي منطقي و عقلي صحبت كنند تمام مسائل دين را يك طرف مي گذارند و مي گويند كه ما هرچه داريم ، از همين تو سر و سينه زدنها و از همين جلسات است و اگر اسلام زنده است ،‌ بخاطر اين مكتبه . از نظر تجربي بسيار راحت قابل اثباته ، خيلي از ماها كه گنهكار بوديم ،‌ از اين راه توبه كرديم . خيلي از ماها كه اهل خيلي از مسائل معنوي و حتي مادي نبوديم ، ‌از اين جلسات اين چيزها را گرفتيم و خيلي از ماها آدم شديم به يُمن وجود اين جلسات .
چرا هيئت عليه هيئت!؟
خُب ،‌دشمنان ما هم سالهاست دارند كاري مي كنند و چون كار مي كنند ، مي يان نقطه هاي قوت ما رو صدمه مي زنند . مثلاً از بعد از انقلاب به اين ور ، علي رغم اينكه خودشون الگو برداري كردند از كلمه “‌ولايت فقيه ” و سعي مي كنند در نظامهاي خودشون ،‌ بدون كه اسم ببرند يك همچنين سيستمي رو اجرا كنند ، از اين ور خيلي سعي كردند كه ما رو ازاين اصل دور كنند كه امام (ره) فرمودند كه تا ولايت باشد ، ما حفظ مي شيم . يكي از چيزهايي كه خيلي مؤثر و مهم بود و دشمنان جدي گرفته بودند ، از زمان مستر همفر تا الان و يكدفعه خيلي جدي گرفتند ، اين بحث آقا اباعبدالله (ع) است . كِي خيلي جدي گرفتند ؟ من همون زمان يك منبر 10 جلسه اي تحت عنوان سياست عاشورا صحبت كردم كه هم جزوه اش هست ، هم سي دي آن . و كاملاً‌مكتب امام حسين (ع) رو باز كرديم و انشاءالله اگر زنده باشيم عدالت عاشورا را در محرم بعدي ،‌ بُعدهاي ديگه اي،بُعدهاي حكومتي مكتب امام حسين (ع) رو باز مي كنيم . همون موقع من يك تكه كوچكي از صحبتهام اين بحث بود كه اون رو عرض مي كنم و بقيه اش هم توي اين دو سال يك سري تغيير و تحولاتي ايجاد شده عرض مي كنم . اون زمان چه اتفاقي افتاد ؟ اتفاق اين بود كه دهه محرم به نوروز خورد و بسيار تكيه كردند براين كه آقا ملّيت ، ملي گرايي ، نوروز ، سنت هاي ايراني ، چهارشنبه سوري و فلان و فلان ، ديد و بازديد ، سال تحويل، و ديدند حتي بي دين ترين فرد اين مملكت امام حسين (ع) را رها نكرد ، يكدفعه اينها خيلي ناراحت شدند ، اصلاً فكر نمي كردند . اونجا بود كه اولين سمينار براي بررسي اين نقطه قوت ايرانِ شيعه و لطمه زدن به آن در امريكا تشكيل شد كه در اين سمينار ‌عده اي از علماي وهابي و عده اي از متفكرين امريكايي دور هم نشستند و يك بررسي كردند ،‌ ببينند قضيه چيست ؟ غافل از اينكه با اين بررسي هاي مادي ، نمي توانند به اون ارتباط عاطفي غيبي شيعه با آقا اباعبدالله (ع) پي ببرند . گفتند آقا نمي دونيم چه خبره ، فقط مي دونيم اينها اسم حسين (ع) كه مياد ، خوب و بدشون همه چيز رو ول مي كنند . اينها نسبت به اهل بيت (س) يك حالت خاصي دارند و به قول شهيدِ بزرگوار علامه مطهري از لحظه تولد در باطن و بطنشون محبت اهل بيت سرشته شده . اينها درك نمي كنند ،‌ نمي فهمند يعني چه ، چون اينها با ديدگاه مادي نگاه مي كنند . اما كساني كه اونجا نشسته اند ، يك مقدار آدماي متفكري بودند . لذا گفتند بهترين راه لطمه زدن به اين نقطه قوت اين است كه ما بياييم و دقيقاً‌ يك آلترناتيسازي كنيم ، دقيقاً‌ مشابه همين جلسات رو درست كنيم و اينها آرام آرام جلسات رو از مسير اصلي اش خارج كنند . بحث هيئت عليه هيئت را به اين دليل اسمش رو گذاشتيم ، براي اينكه هيچ چي عليه هيئت نمي تواند مقابله كند ، مگر يك هيئت ديگه و كساني كه در اين مملكت پيروي كردند از سيستم اينها ، شايد 99% شون اصلا نمي دونند دارند چه كار مي كنند . يعني اگر همين بحث ان شاءالله با تبليغ شما و بچه ها كه دارند زحمت مي كشند كشوري بشود خيلي جاها از كشور كه من اين بحث رو كردم براي كادر و بقيه هيئت ها ، كلاً سيستمشون رو تغيير دادند . اينها يعني در حقيقت انسانهاي پاك ، انسانهاي مخلص ، انسانهاي باصفا ، اما جاهل . و دوستي هستند كه آب به آسياب دشمن مي ريزند . لذا ما به هيچ وجه به چشم دشمن به اينها نگاه نمي كنيم . يك درصدي هستند دارند به اين جماعت خط مي دهند ، اينها مغرضند و هيچ بعيد نيست اگر يك زماني در مملكت ما ، اين قدرت تشخيص بالا برود كه بابا اين نقطه قوت رو كه مقام معظم رهبري مي فرمايند ، تنها راه مقابله با شبيخون فرهنگي دشمن همين جلسات و هيئات مذهبي است ، اگر يك عده به اين عقلانيت برسند كه مراقب اين چيزها باشند ، اين خيلي خوبه . مثلاَ بنده اي كه آخوند هستم ، اگر الان يك “ واو ” رو اينور و اونور بگم ،‌دادگاه ويژه روحانيت است كه خوبه نظارت مي كنه بر كار من . اما يك مداح و يك هيئتي هيچ كس بر اون نظارت ندارد كه چي گفت ، چي كار كرد . هيچ كس هم برخورد نمي كنه . ولي ديگه اون قدر اين آش شور بشه كه سر و صداي آشپز هم در بياد . وگرنه زياد كاري ندارن .

ريشه اين ضعف چيست؟
خُب اين ضعف است . از چي شروع مي شه ،‌ از يك ريشه شروع مي شه و ريشه در اين هست كه عمر 57 ساله امام حسين (ع) خلاصه شود در چند ساعت صبح عاشورا . اين اولين قدمي است كه اشكال براي ما ايجاد مي كنه . يك سال يك هيئتي برنامه بگيرد ، توي اين يك سال ، از اين چند ساعت هيچ برنامه اي فراتر نداره ، فقط متن شعرها و سبكها فرق مي كنه . هيچ برنامه اي . دليلش چيه ؟ الان دليلش رو هم خدمتتون مي گم . خب قصد ما از اين بحث آيا به جان برخي هيئتها افتادنه ؟ نه ! در پيشگاه امام حسين (ع) ما قصد فضولي نداريم . ما داريم همه هيئتهاي كشور را كه خوبند ،‌ داريم سعي مي كنيم كه اشكالات رو برطرف كنيم تا خدايي نكرده ، اون بلايي رو كه برخي سر امام زمانِ ما در آوردند و امام زمان رو تبديل كردند به عامل تخدير ، رؤيا ، خواب و . . . اين بلا رو سر امام حسين (ع) در نياورند . بحث فقط همينه . هيچ دعوايي با كسي نداريم ، هيچ اسمي نمي بريم ، هيچ شخص خاصي مد نظرمون نيست ، يك فرهنگ رو داريم نقد مي كنيم ، اين فرهنگ ممكنه در جلسات خودمون باشه ، در جلسات خيلي از شما باشه ، در خيلي از جلسات كشور باشه ،‌ خيلي جاها هم نباشه . اين فرهنگ رو داريم نقد مي كنيم .
چگونگي جلسات مذهبي دركشور:
دو گروه جلسات مذهبي در كشور داريم : يك گروه كساني هستند كه بسيار افراط مي كنند در محبت ، درست آ . اصلاَ‌ من هنوز به انحرافات نرسيدم . درست . اينها فقط اهل اشك و عزاداري و سينه زني و بدون هيچ اشكالي و يك گروه فقط در معرفت ، سخنراني ، جلسه ، كلاس و در پايانش هم توسل و التماس دعا و هر دو گروه مشتريان خاص دارند و نمي توانند اين مشتريها رو جذب كنند . عشق و معرفت دو بال است كه اگر اين دو بال با هم حركت كنند بالا
مي ريم و اگر يك بال حركت كند ، دور خودمون مي گرديم و دور خود گشتن به معناي خسته شدن ، دلزدگي ، بريدن مستمع و رفتنش است . لذا اين جمعيتها هميشه توي يك حد ثابتي مي مونه . بالا نمي ره ، پايين مي ياد و همشون گله
مي كنند كه آقا حال تو جلسات نيست . اون يكي مي گه قدر ما رو نمي دونند ، علم مثلاً از بين رفته ابهت و عظمتش . حالا از ريشه و پايه كه بگذريم ، يك سري اعمال ظاهري رو مي خوايم نقد كنيم .
اشكالات چيست؟
حالا اشكالات چيه ؟
1ـ فرهنگي كه اين جلسات ترويج مي كنه ، مستمع را به سمت انزوا و گوشه گيري و از مردم بريدن منفي پيش مي بره . يعني مستمع يك جوري بار مياد كه يواش يواش حرفي براي عموم مردم نداره ، و حرفهاي عموم مردم رو هم بر نمي تابد ، تحمل نمي كند . مستمع تو يك وادي ميره كه در اين وادي ، آرزوهاش در چند بعد خلاصه مي شه . زيارت كربلا يعني زيارت يك مرقد . زيارت حرم حضرت عباس (ع) ، زيارت بين الحرمين ،‌ امام رضا (ع) و بساطي براي اشك ، گريه و تو سر و سينه زدن و ابداً هيچ راه حل و كانالي براي ارتباط با مردم نداره . همين دوتاكلمه حرفي رو كه مي زنم رو هم نمي تونه بزنه . اگر اين مستمع را ببري ، حتي اون مجري رو ببري تو يه محيطي كه اين محيط كاملا با اين فرهنگ
بيگانه اند ، ابدا نمي تونه ترويج كنه اين فرهنگ رو . مثلاً‌ از يكي از متوليان يكي از جلسات سؤال مي شه كه آقا به نظر شما با جوونا چكار كنيم ؟ مي گه : آقا جوونا رو بياريد تو جلسه ما . بعد مي گيم آقا وقتي ميان تو جلسه هاي شما اين چيزها را مي بينيد و يك مقداري براشون سنگينه ، چه كار كنيم ؟ مي گه آقا اين كار ، كار عشق است ربطي به دين نداره . همين كه هست . نمي تونه ارتباط برقرار كنه، با قشر دانشگاهي نمي تونه ارتباط برقرار كنه . با دبيرستاني كه مورد تهاجم فرهنگي واقع شده نمي تونه ارتباط برقرار كنه و ارتباطي كه اون با قشري برقرار مي كنه ، يك ارتباط كاملاً‌ موقتيه . يعني در تصاوير كاملاً جلسه به جلسه و سال به سال ، مستع مقابل ،‌ قيافه ها عوض شده . تو اين سن و سال پاييني ، با القاء يك سري هيجانات مي توانند نگهدارند . اما به دليل اينكه حرفي براي گفتن ندارند و نمي تونند با جمعهاي مختلف ارتباط برقرار كنند ، نمي تونند در انجمن معلمها حرفي بزنند ، براي استادهاي دانشگاه حرفي ندارند ، تو دانشگاه علوم پزشكي ساكتند . براي يك سري مستميعني كه واقعاَ در يك سطح پايين سواد قرار دارند ، كم سواد بودن ، گناه نيست . يعني من اصلاً‌ نگفتم كه آدماي بديند . بحث اينه كه آيا مكتب امام حسين (ع) اينقدر محدوده ؟ يعني واقعاً امام حسين (ع) حرفي براي گفتن براي اينها نداره و بعد اتفاقاً با اينگونه نشون دادن تصوير از آقا اباعبدالله (ع) اغلبِ جو جامعه رو در اين دوراني كه تكنولوژي داره حرف اول رو مي زنه و مردم بيشتر دنبال 4 خط مطلبند، بعد بنشينند گريه كنند ، تا توجيه نشوند نمي تونند اين كار رو بكنند اينا نمي تونند اين حرف رو بزنند ، حتي اگر صد نفر اينا رو جمع كني فقط بگي دليل سينه زدن چيست ؟ يك دليل علمي براي سينه زدن نمي تونند بگن . ما علممون سينه زدن رواثبات كرده . من تو بحث چاكراها و اينكه چاكراهاي قلب با ضربه حساس مي شه و مركز عاطفي انسان رو به تحرك وادار مي كنه ، از نظر علمي براي سينه زدن خيلي حرفها زديم . براي هيجانات . الان يك سري مشكلات اين تيپي دارند و متاسفانه علي رغم صحبتهايي كه من شخصاً به خيلي از اينها كردم و قبول كردند ، نمي يان تو ميدون . نمي دونم چرا ؟ مي گه آقا قبول دارم ، ولي خب حالا . چرا ؟ دليلش اينه كه كمبود علم دارند . يعني يك كتاب كه مي دي دستش ، مي گي بخون ، مي گه آقا ول كن ، حال و حوصله كتاب خوندن رو ندارم . عزيز من ، تو جوون رو مقابلت نشوندي و قراره از تو مكتب امام حسين (ع) رو فرا بگيره . تو چرا احساس وظيفه نمي كني كه از بقيه سالهاي زندگي امام حسين (ع) بتوني مطلب به خوردش بدي ؟ بله ! امشب خيلي خوب گريه مي كند ، اشك مي ريزد ، خدا پدر هر دوتون هم بيامرزه ، دست هردوتون رو هم
مي بوسم . اما صبح تو دبيرستان و دانشگاه اين جوون نياز به يك حرفهاي ديگه هم دارد . چرا بهش نگفتي ؟ وقتي اومد تو جلسه تو و برگشت آيا حرفي براي اين كه تو جامعه بتونه تحوّل ايجاد كنه ياد گرفت ؟ بعد چون حرف براي گفتن نداره منزوي مي شه ، بعد متاسفانه ، متاسفانه، اينو دل بديد ، انزوا يواش يواش به بريدن دچار مي شه . ما يه 10 ، 20 سالي تو اين وادي هستيم . رفقاي خودمون كه بغل دستمون سينه مي زدن ، نمي دونم استكان تو سر خودشون خرد مي كردند ، نمي دونم فلان و فلان ، داريم مي بينيم الان خيلي هاشون كجان ؟‌!!!. نه حسيني ، نه علي اي ، نه خدايي ، هيچي. براي اينكه اون زمان فقط هيجانشو ارضا مي كرد . وقتي با اينها صحبت مي شه ، مي گن آقا قبول ، درست مي گي . اما فلاني مي دوني ، من كه داغ مي كنم ديگه دست خودم نيست . مي گم عزيز من تو مروج فرهنگ امام حسيني . خب اين جوان امانت نزد تو است . اگر فردا بِبُرِه ، در اثر برخوردهاي تو و اين فرهنگي كه داري بهش القاء مي كني ، آيا روز قيامت مي توني جواب بدي ؟‌ ما متولي حسينيه هستيم ، مي توني جواب بدي ؟ تا بحث معرفت پيش مياد ،‌مي گن : بله ، نمي دونم از تاريخ اسلام مي گن . آقا تاريخ اسلام چيه ؟ صحبت امام حسين (ع) ، مرام امام حسين (ع) ، زندگي امام حسين (ع) . حالا بهش مي رسيم . اجازه بدين يواش يواش بريم جلو .

توجه بيش ازحد به ظواهر:
بعد تمام توجه مستمع رو به يك سري ظواهر جلب كردن . ظواهر : قد و بالا ، رشادت ، زيبايي ، خال لب . اين جملاتي كه دارم بهتون مي گم از كتاب ستودگان و ستايشگران مقام معظم رهبريه . اين صحبت هايي كه ما داريم مي كنيم ، از حضرت آقا ، امام (ره) و مراجعمونِ . ايشان فرموده اند : از اين وادي يك مقداري بياييد بيرون . بپردازيد به يك چيزهاي ديگه . يك جلسه از اول تا آخرش اينها نباشه . يك حرفهاي ديگه هم براي گفتن داشته باشيد ، اينها هم باشه . چه اشكالي داره ؟‌ يك تكه چيزهاي ديگه هم باشه . جلسه هاي ما بايد كشكولي باشه از همه چيز . علم و معرفت و عشق و رشادت و زيبايي و براي هر چيزي كه لازم داره . ببينند بنده مي دونم جوون دوست داره در مقابل يك شخصيت رؤيايي زيبا ، نعره بزنه ، گريه كنه ، فرياد بزنه ، خوشحال بشه كف بزنه و اگر ما حضرت عباس (ع) و امام حسين (ع) و امام زمان (عج) رو اون شخصيت قرار نديم ، مي ره يكي ديگه رو پيدا مي كنه . بايد اين كار رو بكنيم . جوان ما احساس مي كنه كه از نظر غريزي دنبال كسي مي گرده كه جلوش كرنش كنه . اگه ما تعظيم در مقابل اهل بيت (س) و كرنش در مقابل خدا را به جوون نشون نديم ، اين مي ره بيرون ، مقابل يك نامحرم اين كار را مي كنه . خب ما اين رو قبول داريم . اما يك تكه از مجلسه . نه تمام مجلس . از “ ب ” بسم الله تا “ ت ” تمّت .
عكس پرستي ودوري ازولايت:
بعد چكار مي كنيم ؟ ميايم يك سري عكس ها رو ، عكسهايي كه سنديّت نداره رو ، اينارو باب مي كنيم و يواش يواش اين عكسها ( همون طور كه قبلا براتون گفتم ) جاي عكسهاي اماممون و رهبرمون و فلان و فلان رو مي گيره . يواش يواش مي بيني كه با اين عكسها ولايت رو از دست ما گرفتند . محبت ولايت را از دست ما گرفتند . در صورتي كه در همين زيارت عاشورايي كه پاش نعره مي زنيم و بايد بزنيم ، مي فرمايد : “‌بموالاتكم و موالات وليكم ” واو ،‌“ واو معيته ” . يعني بايد همراه باشه با هم . موالات شما و موالات ولي . دارن رسماً ولايت رو از جلسات ما خارج مي كنند و شيعه سينه زني كه ولي نداشته باشد ، امام امروزش رو نشناسه ،‌ پشت سر هيچ كس كه الان زنده است سينه نزنه ، چون دستورات امام حسين (ع) رو هم نمي شنوند . لذا از اين دستورات غافل مي شوند . آيا واقعاً‌ من يك سؤال مي كنم . عزيزان اين جلسات واقعاً‌ صحبت هاي آقا را گوش مي دن ؟ نه ! فكر نمي كنم . اما يك پير غلام اباعبدالله (ع) كه ما دستش هم مي بوسيم اما سواد نداره ، وليّ تو هم نيست . وقتي مياد ، چنان كرنش و تعظيم مي كنند و چنان با چشمهاي باز مي نشينند و به اين گوش مي دن ،‌ آقا ، وليّت امروز صحبت كرده ، پير غلام ، من پاشو مي بوسم ، اما حرف ولي ارجحه بر حرف پير غلام اباعبدالله (ع) .
همين كه پير غلام اباعبداللهِ ، حتماً‌ حرفهاش شنيدنيه . منم مي نشينم پاي صحبتهاش اشك مي ريزم . اما به اين درد دچار نمي شم كه حرف وليم رو فراموش كنم . حرف امامم رو فراموش كنم . به اين درد دچار نمي شوم كه صدها كتاب شعر خونده باشم ، اما يك بار وصيت نامه خميني كبير را هم مرور نكرده باشم . پس مراقب باشيم با اين عكسها ما رو از وليمون دور نكنند . ما رو به عكس پرستي ، دچار نكند .
بي توجهي به مناجات:
بعد يه كم جلوتر بريم ، ببينيد امام سجاد (ع) خودش واقعه عاشورا را ديده است . خود امام سجاد (ع) بالاترين گريه كن امام حسين (ع) است . خود امام سجاد (ع) ، خود حضرت زينب (س) به ما سينه زدن و گريه كردن رو ياد دادند . اما بهترين كتاب مناجات “ صحيفه سجاديه ” مال امام سجاد
است . امام حسين (ع) نبايد مقابل مناجات با خدا قرار بگيره ، مناجات با خدا جاي خودش رو داره . نوار شب قدر بعضي از اين جلسات رو گوش مي كنيد ، ابداً‌ انگار نه انگار كه شب قدره . بابا ! ابوحمزه . امام علي (ع) ابوحمزه خونده . امام سجاد (ع) ابوحمزه خونده ، خود امام حسين (ع) ابوحمزه خونده . ما دعاي عرفه را از اين جلسه ها نمي بينيم . مگر خود امام حسين (ع) نخونده ،‌ كو دعاي عرفه تو ؟ اصلاً بلد نيست از روش بخونه . كار به جايي نرسد كه ما مناجات رو فراموش كنيم . مناجات اصل كار ماست . بالاترين مناجات ، يك تكه مناجات با امام زمانه (عج) . خب اين متون عربي كه امامان براي ما گذاشتند چي شد ؟ آخه اين چه شب قدر برگزار كردنيه ؟ شب قدري كه نه سخنراني داره ، نه مناجات داره ، نه فلان داره . كه بعد احتمال داره جواب بِدن كه بله آقا سخنراني داره ، مناجات داره ، من الان جوابش رو بهتون مي دم . كه كِي مناجاتِ ، كِي سخنراني . براي 5 نفر ، 10 نفر ، اول شور اينها ميان تو . اون برنامه اي كه تو گذاشتي ، كه ما گذاشتيم، اما جاذبه اي كه تو گذاشتي، براي شور گذاشتي . كوش ؟ سوال : ماه رجب است تا كِي سينه بزنيم ؟ چند ساعت ؟ يك مقدار هم مناجات بخونيد . آقا ! اين نگه مي داره ، اوني كه تو رو نگه مي داره در وادي امام حسين (ع) ، كه بالاخره سينه بزني اين مناجات هاست . اين دعاي عرفه است ، اين صفاي عرفه است ، اين صفاي صحيفه سجاديه است ، اين صفاي مناجات خمسه عشرِ، ابداً ديده نمي شه ، ديگه اصلاً‌ نيست . نوار مناجات خمسه عشر ، كسي سراغ داره ؟ كجاست ؟
امام سجاد (ع) مگر گريه كن امام حسين (ع) نبوده ، كو ؟ ببينيد وقتي من مي گم به شخص كار ندارم ، دارم يك فرهنگ رو نقد مي كنم . اين فرهنگ داره تو رو اينطوري بار مياره . از صحيفه داره دورت مي كنه . از قرآن داره دورت مي كنه . اصلاً نمي دوني تفسير چي چيه !200 جلد كتاب شعر داري ، 4000 تا نوار مداحي داري ، اما يك نوار تفسير نداري . اصلاً‌ با اين مطلب بيگانه اي . پس مي بينيم اينطوري برگزار مي شه و مي بينيد كه مردم استقبال نمي كنند . شما به اين تبليغات نگاه نكنيد، جلسات اين مدلي جمعيتش خيلي كم به اون مقداري مي رسه كه جلسات پربار و مناجات ما به اين تعداد مي رسه . جمعيت عموم استقبال نمي كنند ، بعد بهانه اش هم اينه كه بله آقا اينها اهل حال نيستند . داغ نيستند ، ما داغ امام حسينيم . “ قلّه ديانه ” بله ما كميم . حتي شب قدر جمعيت اينها به عددهاي 3 ، 4 رقمي نمي رسد . در صورتي كه شب قدر مي بينيم خيلي از مجلس ها هست كه 50000 نفر ، 40000 نفر ، 30000 نفر داره برگزار مي شه . چرا مردم نميان ؟ براي اينكه مردم احساس مي كنند كه بابا شب قدر خيلي كارها بايد انجام بدي .
بي تفاوتي وتخديرياارزش!!!
بعد ما را به كدوم سمت مي برند ؟ به اون سمتي كه آقا تمام ارزش براي يك عاشق امام حسين (ع) اينه كه هميشه مشكي بپوشد ، هميشه صورتش زخمي باشد ، هميشه صداش گرفته باشد ، هميشه تا گفتند امام حسين (ع) داد بزنه و اين فرهنگ ، فرهنگي نيست كه اقبال عمومي در جامعه داشته باشد و متأسفانه اين فرهنگ حتي با تمسخر هم مواجه مي شه . و متأسفانه اين فرهنگ باعث مي شه كه جلسات ديگه هم زير سوال بره . عموم مردم ما ، ما وقتي عَلَم امام حسين (ع) را بالا مي بريم ، يك جوري بايد برخورد كنيم كه عموم مردم بتونند استقبال كنند . عموم مردم همه بيان ،‌ دليل استقبال عموم مردم اينه كه تو يك برنامه كشكولي ارائه بدي ، همه اينها را داشته باشي كه الان من همين رو هم خدمتتون عرض مي كنم . پس ارزش به اين چيزها نيست ، قمه زدن ، الان خلاف فتواي علماي ماست . ارزش نيست ، گناه هم هست . وقتي كه در كربلا يك عده از همين عزيزان ، اگر كه من مي گم عزيزان ، براي اينكه اينها جاهلند . در حرم امام علي (ع) ، در حرم امام حسين (ع) قمه زدند . در و ديوار را خوني كردند ، همه جا را نجس كردن ، وقتي اينها را بيرون مي اندازند ( من cd را ديدم ) خادمهاي حرم ، مي گن اين خون پاكه . كدوم مرجع گفته ؟ تو چند كلاس سواد داري ؟ تو خيلي عاشقي ؟ آقاي بهجت ( نعوذ بالله ) سرش نمي شه ، فقط تو سرت مي شه . مقام معظم رهبري و امام (ره) سرشون نمي شه امام حسين (ع) چيه ! فقط تو مي فهمي . تويي كه سه سال ديگه خواهم ديد كه بريدي . سه سال ديگه خواهم ديد خودت با خودت فكر مي كني يعني چه آقا ؟ امام حسين (ع) رفته شهيد شده ، من بزنم تو سر خودم . يعني چي ؟ بزنم خودمو خوني ، مالي كنم . امام حسين (ع) رفته شهيد شده من پاشم قيام كنم . فرمود : من فقط قيام كردم براي برگزاري و برقراري عدالت .بذر بي تفاوتي و تخدير ، آقا، شب تا ساعت 12 ـ 1 سينه زدن ، بعد نشستن و صحبت كردن و نمي دونم سيگار و بعضاً‌ يك چيزهايي بالاتر از سيگار و فلان و فلان تا نزديكاي نماز صبح . قبل از اذان صبح خوابيدن تا 12 ظهر ، يكِ بعد از ظهر بلند شدن ، يك دوشي گرفتن ، باز يكي ، دوتا تلفن اين ور و آن ور زدن ، يك كله پاچه اي رو خوردن ، و باز شب شد و دوباره به سر و سينه زدن تا ساعت 2 نصف شب . اين زندگي است در تمام طول سال . اگر حرف هم بزني ، مي گه “ كُل يوم عاشورا ” اِ . . . فدات بشم !!! خودت مي دوني داري اشتباه مي كني ، چرا داري سر خودت را كلاه مي ذاري ؟ ! ! سر خودت رو كلاه بذار ، چرا جوون مردم را به اين راه مي اندازي ؟ مملكت ما الان نياز به تخصص داره ، قربونت برم !! اوني كه الان تو دانشگاه رتبه اول هست و بهترين دين را هم داره و هر هفته هم اينجا مياد ، گريه مي كنه ، او از تو خيلي عاشق تره براي امام حسين (ع) . دردي را دوا مي كنه . امام حسين (ع) يكي رو مي خواد ، دردهاي جامعه رو دوا كنه ، جون داد براي دردهاي جامعه . آخه من نمي فهمم با كدوم منطق مي شه از اين فرهنگ دفاع كرد ، با كدوم منطق ؟ “ و لابنونَ عليكم صباحا و مسائا ” امام زمان (عج) مي فرمايند :من صبح و شب براتون گريه مي كنم . امام زمان (عج) هزار تا كار ديگه هم مي كنه ، با كدوم منطق مي شه از اين فرهنگ دفاع كرد ؟ آخه اين چه جور عشقي براي امام حسين (ع) است ؟ از اين جا سرش رو بندازه پايين به هر بدبختي شده بره كربلا . اونجا خودشو بزنه بكشه وبعد هم بر مي گرده . امام حسين (ع) اين طوري رفت كربلا ؟ يا امام حسين (ع) رفت كه يزيد را بكشه . بغل دستش هم كركوك داره ، نفتها رو امريكا مي بره . اصلاً براش مهمم نيست ، فرهنگ عاشورايي كه انقلاب ما رو به وجود آورد كه امام فرمودند : انقلاب ما از اربعين و عاشورا شروع شد ، شاه رو كنار زد ، فرهنگي نبود كه بره كربلا برگرده براش مهم نباشه كه امريكا كجاست ؟ اگه اين طوري اين عاشق امام حسينه ، خيلي خب ، خود امريكا هيئت مي زنه ، مي گه اينا خيلي خوبن ، كاري به كار ما ندارن ، اينا ميان سينشونو مي زنن ، تو سر خودشون مي زنن ، شمشيرهاشون مال سر خودشونه . قمه شونو مي زنن ، يك كم هم سر وصدا مي كنن . 4 تا شعر هم مي خونن ، يك كم سينه هم مي زنن ، مي رن . اصلاً كاري به كار ما ندارن . خيلي آدماي خوبيَن . اينها مثل وهابي ها هستند كه تو مسجد الحرام صبح تا شب دارن نماز مي خونن . اسلام ناب امريكايي كه امام فرمودند اينه ديگه . چون اصلاً‌ كاري به اينها نداريم .
تفرقه به جاي وحدت:
اينها تمام حب و بغضشون رو سر سه تا خليفه اول خالي مي كنن . اصلا به الان كاري ندارن . بغضش بر اولي لعنت ، بر دومي لعنت ،‌ يادتون هست توي حرم يكي از همين شماها گفت بر اولي لعنت ، گفتم ، نگو آقا ؟ يعني چه ؟ مقام معظم رهبري گلوي خودشان را پاره كردند و گفتند وحدت داشته باشيد . توي اين جمع ها نشين بگو ، توي خونت لعنت كن ، من اينو خيلي قبول دارم . خدا لعنت كنه همشونو . اما امروزيها رو هم خدا لعنت كنه ، از اول تا آخررا خدا لعنت كند . در اين دوره اي كه ما الان در عراق لازم داريم كه فعلاً‌ اين بحث ها را بذاريم كنار . فعلاً، رفته اونجا ميگه بر اولي لعنت ، بر دومي لعنت ، بر فلاني لعنت . بابا ! قربونت برم اينها فردا مي گن اگه كار دست ايرانيا بيفته ، ما با اينها رابطه داشته باشيم ، اهل سنت عراق اينها بيچارتون مي كنن . بذار امريكا را بيرون كنيم ، بعد برو لعنت كن . چرا آب به آسياب دشمن مي ريزي ؟ و همين C D ، 30000 تاش مجاناً‌ تكثير شده و در عراق پخش شد . كي همچنين كاري كرد ؟ براي اينها خيلي خوبه . آيا واقعاً‌ امام حسين (ع) اينطوريه ؟!! ما داريم با امريكا كنار مي يايم . اين امام حسينه ؟ ما داريم با اسرائيل كنار مي يايم ، تمام بغض تو را مي خوان معطوف كنن به 1400 سال پيش كه آقا اگر مي خواهي بغضتو خالي كني ، اگر مي خواهي از بغض امام حسين (ع) يك جلوه اي در اين زمانه داشته باشي ، بايد به اونا لعنت كني . بابا ! امروز تو مملكتت ، تو روزنامه ، فلاني ، فلان مسئول ، امريكا ، اسرائيل ، خائنين داخلي و خارجي ،‌ اصلاً به اينها كاري نداره . به من چه آقا ! فقط حسين (ع) .
عدم شناخت معارف اهلبيت(س):
ولّي فقط علي (ع) . خيلي خوب قربونت هم برم ، اصلاً طرفدار ولايت فقيه هم نيستم مثلاً . خيلي خُب ، مقام معظم رهبري هم نمي خوايم ، تو مگر نمي گي ولي فقط علي (ع) ، بفرما ، 4 خط از نهج البلاغه براي من بخون . 3 تا دونه حديث مي توني از امام حسين (ع) براي من بگي ؟ غير از احاديث گريه و بكا و تباكي كه اينا رو براي گرم كردن مجلس از بر كرديم كه بگيم ملت گريه كنن . مي توني بگي ؟ در كتابخانت فرهنگ سخنان امام حسين (ع) داري ؟ از صحيفه سجاديه چيزي بلدي ؟ خُب ! مگه نمي گي ولي من علي (ع) است ، من مي خوام بشينم ، زانو بزنم ، درمقابل تو عاشق دلداده آقا امير المؤمنين (ع) استماع كنم ، نهج البلاغه را براي من شرح كن ، ببينم ولي تو چي گفته ؟ چرا بيگانه ايم ؟ اين نوكري امام حسين (ع) اينطوريه ؟ قنبر نوكر عليِ ، مرد مي خواست بره با قنبر بحث كنه ، اين نوكر عليه ديگه . غلام سيه چرده امام حسين (ع) مرد مي خواست بره باهاش بحث كنه . از اباعبدالله معرفت گرفته .
عدم توجه به شرايط موجود جامعه :

 ( سوره بقره / آيه 104 ) مي فرمايد “ يا ايها الذين امنو لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا ” قضيه به اين بر مي گرده كه پيغمبر اكرم (ص) هنگامي كه سخنراني مي فرمودند ، به ملت مي گفتند “ راعنا ” يعني رعايت كنيد حال ما را . آرام باشيد ، گوش كنيد . خب “ راعنا ” در كلام عرب ،‌ يكبار از رعيه گرفته مي شه (رعايت ) ، يكبار از رَعَنَ گرفته مي شه يعني ( خر كردن ) . خب ، مشركين اومدن گفتند پيغمبر (ص) كه مي گه راعنا ، مي دونستند مي گه راعيا . ( مي دونستن از رعايت گرفته مي شه ) ، پيغمبر (ص) كه داره مي گه راعنا يعني دارم خرتون مي كنم . اينطوري مي گفتن ديگه . لذا قرآن فرمود : پيغمبر اكرم (ص) با اينكه اونها مي دونن تو راست مي گي ، با اينكه خودت هم مي دوني با اينكه همه مي دونن ،اما نگو “ راعنا ” ، بگو “ انظرنا ” . به من نگاه كنيد . چرا ؟ شرايط جامعه را درك كن .آقا ! قربونتم برم ، من سگ سگ امام حسين (ع) هم نيستم . خيلي خُب ،‌ ولي وقتي كه در جامعه ، برداشتها ، برداشتهاي منفيِ تو اجازه نداري همچنين حرفي رو بزني . قرآن داره بهت مي گه . كي سگ امام حسين (ع) مي شه ، غلط بكنم من سگ امام حسين (ع) بشم، اصلا نمي رسم به اين پايه ها . اما قرار نيست تو جامعه ما اينطوري بگيم ، قرآن داره مي گه رعايت كنيد . مسائل را بر طبق شرايط موجود تطبيق بديد . اجازه بديد فرهنگ امام حسين (ع) عموم مردم رو بگيره ، فراگير باشه ، مي خواي “ عو عو ” كني بكن ، من كاريت ندارم اما اينو ديگه ظبطش نكن و تو كشور پخش كن . خب بابا ! يك عده دارن مي خندن ، من دارم مي سوزم كه جلسه ابا عبدالله (ع) يك عده بزنن بخندن . اين كار را نكن قربونت برم .
استفاده ازاشعارضعيف:
بعد اشعار ضيف ، باز از كتاب ستودگان و ستايشگران مقام معظم رهبري .ايشون فرمودند : كه عزيزاني كه شعرضعيف ميگن ، خدا قبول كنه ، اينها رو براي خودشون نگه دارند ، نخونند ، برخي از نوارها و چيزهايي كه مي شنوم دريغ از يك خط كه با وزن و قافيه باشد محض رضاي خدا يك خط . هر كه از راه مي رسه ، يه چيزي بهش مي ده بخونه ، مي خونه . با آهنگ هم جورش مي كنن . خب اين درست نيست . اهل بيت داره تضعيف مي شه ، شعراي بزرگ ما ، حضرت آقاي مؤيد ، حضرت آقاي انساني ، حضرت آقاي سازگار و حضرت آقاي ژوليده . اينها دارن مي سوزن ، شعر داره تضيف مي شه ، اين شعر ها چيه مي خونيد ؟ خيلي خب لازمه ؟ بازم مي گم بخون 4، 5 خط ، ده دقيقه از مجلس . نه از اول تا آخر مجلست . اون رو هم تو رو خدا با وزن و قافيه بخون . تو همين شعرها 4 خط شعر حسابي هم بخون ، نگذاريد اين ديوانها مهجور شوند ،‌ آقا جوونه ها نمي پسندند . الان رو جوون پسندي رو هم بهشون اثبات مي كنم كه چي رو مي پسندند . من بهتون مي گم آقا با اين وضعيت مي بينيم كه شعر ها بسيار ضعيف داره خونده ميشه اين خلاف دستور ولايت است 0 آقا فرمودند نخونيد . تو معتقد به ولايت فقيه نيستي مثلا ميگي نعوذ بالله آقا نمي فهمند ، آقا عاشق نيستند ، ما رو درك نمي كنن . خيلي خب كلاً شعر ضيف نخون ، حالا ، آقا هيچي نگفتن . يك شاعر كي ، يك بچه سوم دبيرستاني كه كتاب عروض خونده باشد كنار دستت داشته باش ، چون شما هنوز خيلي هاتون به اين رده ها نرسيده ايد . بگو داداش اينو چك كن ببين قافيه داره يا نه ، فقط يك قافيه داشته باشد ما توقع زيادي هم نداريم . بعد اشعاري كه تماما از يك سري كلماتي صحبت مي شود كه اصلا نمي دوني اينها تو فرهنگ اهل بيت يعني چه ؟يك تابلوي هيئتي رو ديدم اين تابلو تبليغات بود . خب به صورت كج ، افقي ، كار گرافيكي كرده بود ، هنرمند ، افقي ، از بالا تا پايين عكس سگ كشيدن و نوشتند : “ هيئت سگهاي ديوانه قنبر ” . اون شهرستاني كه صداي منو بعداً‌ احتمالاً‌ مي شنود واين هيئت رو مي بينند ، از قول من به اونها بگن خواهش مي كنم ، دستتون رو مي بوسم ، آقا ! اصلاً من سگ خود شمام . اما اين كار رو نكنيد و پوستر رنگي ! ! چه بودجه اي پشتش است ؟ يعني چي ؟ من خودم سگ ديونه قنبر هم نيستم . اما اين تابلو يعني چي ؟
بهاندادن به سخنراني:
بعد بحث سخنراني ، آقا ! سخنران مي ذاريم . خيلي خب ، من هم مي دونم سخنران مي ذاريد ، اما جلسه با 5 نفر شروع مي شه ، سخنران مي شينه سخنراني مي كنه ، براي زيارت عاشورا مي شن 15 نفر ، اولِ امام زمان (عج) مي شن 200 نفر ، آخرش هم مي شن 300 نفر ( مثلاً ) . اين ديگه بزرگترين جلساتشونه . جلسه هفتگي ها رو داريم مي گيم . كي مياد پاي سخنراني ؟ براي اينكه تو خودت نيومدي بشيني پاي سخنراني . اولش خود تو بيا بشين ، تو خودت هم سخنران آوردي كه تا وقتي مردم جمع بشن كه بيان تو بخوني براشون “ هي بده ، مي بده ” . تو براي اين سخنرانت رو آوردي ، خودت هم سخنرانت را الكي آوردي . سخنراني كه مي گي مي ذاريم ، ملت استقبال نمي كنند ، براي اينه كه تو خودت به سخنرانت بها نمي دي . كدوم سخنران ؟ حالا من كاري به اين ندارم كه بحث منبر ما تو كشور ضعيف پياده مي شه . من اصلاً رو منبر و روحانيت بحث نمي كنم . چون اين صحبت اصلاً‌ جاش اينجا نيست ، براي اينكه جايگاه خاصي دارد ، در جايگاه خاصش هم هميشه گفتيم و هميشه كسي گوش نكرده ، ولي من قبول دارم كه واقعاً خودمون بها نمي ديم . يكي از هيئات كشور كه من رفتم و اينجوري بودند و صحبت كردم و كلاً تغيير كردن و برنامه اي كه گذاشتند ،‌ گفتند : آقا ! ما سخنران خوب گير نياورديم ، VCD هاي سخنرانان خوب را گرفتند . اول جلسه مي گذارند و مردم هم استفبال مي كنند، ديگه مردم رفتند ، نشستند . سخنراني كه تو مي ذاري ، زيارت عاشورايي كه تو مي ذاري و اين كارهايي كه داري مي كني كه آمار به من بدي كه اينها هستش . آقا ! من مي دونم ، داري اما هيچكي نمي ياد ، براي اينكه تو خودت نيستي . تو خودت اول واحد مياي ، اول شور مياي ،‌ تو خودت اول يه جاي خاصي مياي ، تو خودت نيستي . جوون بيچاره تو رو الگو قرار داده ، تو ركن جلسه اي . كجايي ؟‌ تو خودت اهل معرفت نيستي ، تو اصلاً‌ يه جوري برخورد مي كني كه اينها از هر چي سخنراني است بدشون مياد . تو ديگه علما و مراجع رو قبول نداري . به خود من گفتند آقا اينها نمي فهمند، عاشق نيستند ، عاشق نشدي ! نمي دوني عاشقي چه مزه اي داره . ديوونگي چه جوريه ؟‌ بعد حتي متأسفانه به علما توهين ناجور مي كنند ؛ و من خيلي ناراحتم كه زمانه اي شده است كه در هيچ زماني در طول تاريخ ايران به مراجع كسي توهين نمي كرد ، حتي زمان شاه لعنت الله عليه و رژيم گذشته به مراجع كسي توهين نمي كرد ، ولي الان تو مستمعي را بار آوردي كه داره به مراجع تقليد فحش ميده . غلط كرده فلاني ، نمي فهمد . اين را ما صد بار شنيديم . اين خيانت را ما چگونه جبران كنيم ؟ از اون ور احترام مداح واجب است . بنده در اساتيد خودم ديدم كه مداحان رو دستشون رو بوسيدن و من مي ديدم اين مداح ، مداح متقي نيست و خودش هم مي داند . جايگاه مداح مقدس است . احترامش واجب است و بايد به مداح احترام گذاشت . اما چرا خودت به بقيه و به مراجع و بزرگان احترام نمي گذاري ؟
صدا به جاي عمل وتقوا !
اين تكه رو متوليان هيئات مذهبي خوب گوش بدهند . عمل . آقا فلاني نمي خواد بياد ؟‌ براي چي بياد ؟ خيلي قشنگ مي خونه ، مگه مي خوايم كنسرت موسيقي بگيريم ؟ چرا سؤال نمي كنند كه آيا اهل نماز شب هست يا نه ؟ چرا سوال نمي كنند كه اين آدم متقي است يا نه ؟ چرا سوال نمي كنند كه اين بنده خدا اهل عمل است يا نه ؟ چرا از رفتارش سوال نمي كنيد ؟ چرا از خلوتهاش سوال نمي كني ؟ چرا سوال نمي كني كه آيا نمازش رو اول وقت مي خونه يا نه ؟ قشنگ مي خونه ؟ متوليان هيئات مذهبي ؟‌ مي دوني اين جووني كه مقابل اين مداح و بنده مي شينه و با چه اخلاصي مياد دست و پاي اونها را مي بوسد . مي دوني اين فكر مي كنه با ملائكه طرفه و غافل از اينكه اين كسي كه بيرونش ملت رو كشته ، در درونش هيچ نداره ، حتي به نماز اول وقتش مقيد نيست . بها مي دي به اين ؟ برو باهاش صحبت كن ، قشنگ مي خونه ؟ همين ، مداحي اهل بيت همين شد ؟‌ حضرت آيت الله امجد مي فرمايند : بالاتر از مداحي اهل بيت چيزي نيست ، داره اين رو مي گه ؟ قشنگ مي خونه ؟ همين ؟ خبر داري كه مثلاً اشك داره يا نه ؟ در وادي امام حسين (ع) كه توقع داره مردم خودشونو بكشن خودش هيچ خلوتي داره كه توش اشك بريزه ؟ وقتي يه مداح ديگه داره مي خونه اين همينجوري نشسته داره نگاه مي كنه كه! اين خودش اشك داره؟سوزداره؟ اخلاص داره؟ اول اينها روچك كن،بعد بگوقشنگ مي خونه يا نه، به درد مجلس ما مي خوره يا نه ؟ غره نشده؟ مغرورنيست؟ آقا ! متولياني كه از حضرت زينب (س) و رقيه (س) دم مي زنند ، بهترين ماشين رو داره ، بهترين خونه رو داره ، بهترين غذا رو مي خوره و دو قُرت و نيمش هم از مردم طلبكاره ، كوچكترين بي احترامي رو هم بر نمي تابه ، بهش بر مي خوره ، لحظه اي نمي تونه تحمل كنه يك كسي بهش بي احترامي كنه ،‌ پس كدوم زينب و رقيه (س) ؟ تو كه خوب مي خوري ، خوب مي خوابي ، راحت هستي ، شغل هم كه نداري ،‌ خداتومن هم براي هر جلسه داري پول مي گيري . اين رو دعوت كنيم بياد ؟ متوليان هيئات مذهبي ؟ بعد اون مستمعي كه به اين دل مي بنده و بهش نزديك مي شه و اينجوري تو مي خوره ، بعد تو جواب مي دي كه از دين مي بُرّه ؟ اول چك كنيد كه اخلاقش چه جوريه ؟ تقواش چه جوريه ؟ قشنگ مي خونه ؟ قشنگ بخونه . آقا ! صدا نشان دهنده تقوا نيست ، سبك هم نشان دهنده تقوا نيست . مداح اهل بيت در درجه اول بايد تقوا داشته باشه . داره ؟ چك كردي ؟ چك كن ، عزيز دلم چك كن . خدا رحمت كنه غلام علي رجبي رو ، صداش هم زياد آنچناني نبود ، شروع مي كرد همه وجود آدم اشك مي شد . اينا كجان ؟ تو مسجد گوهرشاد بدون صوت ، كجان ؟ جلسه اي ما الان نداريم كه يك ساعت و نيم بگذره و بخونند و بعد كه رفتند حتي يك قطره هم اشك نريخته باشند . مگر غير از اينه ؟ چرا ؟ نَفَس تاثير نداره ؟ اول بايد اينو چك كني ؟ ببينيم چه خبره ؟ لذا اگر يك وقتي مي بينيد ما تو جلساتمون يك روال خاصي داريم ، يك وقت فكر نكنيد ما جاي كار نداريم ، خيلي جاي كارهم داريم . ما اگر صد ساعت مراسم بگيريم ، همه مي يان ، 200 تا مداح هم مي تونيم دعوت كنيم ، اما متأسفانه ما داريم به يك چيزهاي ديگه دقت مي كنيم . اين جوانان مقابل ما ، خيلي زود به ما دل مي بندند و خيلي زود احساس ملكوتي بودن در طرف مقابل مي كنند ، بعد اگر نزديك بشه ، مي بُرّه ، مي گه اينه ؟ كدوم رقيه (س) ؟ همين الان داشت از پاي پياده و خار بيابون مي خوندا ! . . همين الان داشت از فلان مي گفت . در خونه امام حسين (ع) چقدر زيبا فرمود يكي از دوستان مداح ، در درگاه امام حسين ما اومديم نوكر باشيم ، اما خيلي از ماها داريم آقايي مي كنيم ، بي احترامي رو هم تحمل نمي كنيم ، مردم رو آدم حساب نمي كنيم ، يك جلسه بريم يك كم صوت خراب باشه به زمين و زمان فحش مي ديم . يك وقت يك شهرستاني ، اين ور و اون ورِ ، خب بدبخت صوت نداره ، آقا چكار بايد بكنيم ؟ نظم ندارن . آقا مستمعي كه بنده هر هفته دارم باهاش توكانون سينه مي زنم هيچ وقت هيچ جاي كشور گير نمي يارم كه اينقدر با من مَچ باشند ، بايد عصباني بشم ، برو آقا شما بلد نيستيد ، يعني چي آقا ؟ هيچ جاي كشور آدم مستمع خودشو نمي تونه پيدا كنه . هيچ مداحي در هيچ جاي كشور مستمع خودشو نمي تونه پيدا كنه ، با همديگه كاملا مچند . روستاها و شهرستانهاي كوچيك چون سينه زن ندارن با يد برن گم شن ؟ خب پس كو ؟ پس تكليف امام حسين (ع) كو ؟ پس ما چكار كنيم ؟ آقا چند تا سينه زن داري ؟ گريه كن هستند ؟‌ خوب داد مي زنن ؟‌!! هنر داشته باش ، همين ها رو راه بنداز . من مداحي ديدم كه جمعيتي كه اصلاً اهل حال نبودند رو حال آورد .اما خب اينجوري هم نشده ، گريه كردن ، رفتن ديگه ، ولي كارشو كرده ، زحمتشو كشيده ، يك مقداري ما متأسفانه تنبل شديم ، نمي رن آقا ! پاشونو از شهر خودشون بيرون نمي ذارن ، آقا ما شهرستان نمي ريم . عزيز من چرا نمي ري ؟ شهرستان فلانه ، كي مي گه شهرستان فلانه . بنده به عنوان يك تجربه دارم مي گم ، 200 تا شهر در سال مي رم هرچي شهر كوچكتر ، بچه هاش مخلصتر ، پاكتر و با صفاتر . هر چي شهر بزرگتر ، با غل و غش تر ، دوروتر ، رياكارتر و بي وفاتر . اين قاعده است و عموميت داره . اسثنائات را كاري نداريم . كي مي گه مستمع شهرستان بدرد نمي خوره ، دقيقاً همين حالتي رو كه نسبت به شهداي مراكز داريم،وفقط آنها رو مطرح مي كنيم . حالا به اونها كاري نداريم . ديگه چي ؟
جا انداختن فرهنگ جبهه وجهاد درهيئتها:
آقا يك زماني ، زمان جنگ ، هيئاتي بودن در كشور كه اينها خودشونو براي امام حسين (ع) مي كشتن ، داد و فرياد ، نيم ساعت گريه ، زمزمه و اشك . اما هرچي امام مي گفت برين جبهه نمي رفتند . در حال حاضر داريم مستمع اينطوري بار مياريم . هيئاتي بودند در شهر كه در دهه محرم جبهه رفته هاشون بر مي گشتن تو هيئتاشون سينه مي زدن . فرهنگ امام حسين (ع) اينه ؟ بايد اهل جنگ و جهاد بار بياريم . بايد تو جلساتتون يه جوري از جهاد و جنگ صحبت كنيد ، بچه ها عاشق شهادت بشن . مُردن در جلسات حضرت زهرا (س) خيلي سعادت است ، اما به شرطي كه شهادت نباشه . اگر شهادت بود اول شهادت ، اگه نبود حالا بعد اينجا ( در رده دوم ) . مي گيم آقا مقام معظم رهبري مريضند ، يك دعايي بهشون بكنيد ، آقا مريضند، مي گه ما غير از امام حسين (ع) اسم هيچ كسي رو نمي ياريم . خيلي خب ، هفته بعد مي بينيم مي گه در ضمن عمه حاج فلاني مريضه ، التماس دعا گفته ،‌اين مشكل نيست ؟ مادر بزرگ فلان پير غلام مريضه كه حالا اگه بميره هم زياد فرقي نمي كنه . مادربزرگِ پيره ديگه . عمر خودشو هم كرده . رهبرش مريضه ، نه آقا ! اسم فقط ، اسم امام حسين (ع) . نه تو يه چيز ديگت . يه چيزيت مي شه و گرنه صد تا عمه و خاله و فلان و فلان را داري دعا مي كني .
توجيهات :
مي خواهيم جوانها راجذب كنيم.
آقا ما داريم جوونها رو جذب مي كنيم . جوونها رو داريد جذب مي كنيد ؟ منو ببخشيد چون اين قضيه
مي خواد تو كشور پخش بشه ، من مجبورم بگم خدا منو ذليل كنه ، اگه بخوام مغرور بشم يه روزي ، خدا منو زمين بزنه . اگه فكر كنم اينا از منه ،بزرگترين جلسه هفتگي كشور مال ماست . الان هم داريد مي بينيد . يعني هيچ جاي كشور جلسات هفتگي با اين عظمت نيست ، الان برادرها بيرونند ، خواهرها هم بيرونند . جذب جوون رو به من نمي خواد ياد بدي . خب من هيچي نيستم ، خاك بر سر من كنند . اما ببينيد ما جوون جذب كرديم . بزرگي كه مي گه جذب جوون و جلساتي كه من مي دونم بين 40 ، 50 ، 200 ، به اين بردهاي تبليغاتي وسي دي هانگاه نكنيد ، من همه اين جلسات رو رفتم . 40 ، 50 ، 60 ، 100 ، 200 همين حدودا . شق القمر كنه 300 نفر . كجا ؟ تو شهرهاي مذهبي . اون وقت ما در شيراز كه به فرموده يكي از بزرگان ، يكي از شهرهايي است كه داخلش فساد زياده ، بزرگترين جلسه هفتگي رو در كشور داريم وبا 98% ، 99% جوان . خب ، روال جلسات ما همينه كه مي بينيد . منبر داريم و اين بچه ها از اول منبر ميان مي شينن ، بعد هم گريه مي كنيم . آخر همين نوار هم خواهيد ديد كه آقا ما تو شور و گريه و عزاداريمون هيچ دست كمي نداريم .
مي شه همه اينها رو هم با هم داشت . نمي خواد جذب جوون رو به رخ من بكشيد و خيلي از مستمعيني كه اينجا هستند روز به روزدارن بالاتر ميان ، گرچه ريزش همه جا دارند ، ما هم داريم . لذا جذب جوون راه داره عزيز من ، مديريت فرهنگي عبارت از اين يك مسجد يا حسينيه و يك مداح و يك سخنران نيست . راه داره ، من خواهش مي كنم از جاهاي ديگه كشور كه اين صحبتها رو مي شنوند ، اگر مي خوايد راهشو پيدا كنيد ما جزوه و نوار تحت عنوان مديريت فرهنگي داريم . ببينيد چي گفتيم ، روانشناسي ، جامعه شناسي ، اقتصاد ، جهاني شدن ، متافيزيك و . . . مديريت اسلامي و مديريت دانشگاه را با هم تلفيق كرديم ، گفتيم كه راههاي جذب جوون اينه . جوون داره مياد و تو همين شيراز هيچ جلسه ديگه اي كه حالاهرچقدر هم كه داغ باشه به هيچ وجه قابل مقايسه به اين جلسه نيست و خود بچه هاي خودمون هم مي بينند . چرا اينجوريه ؟ براي اينكه جذب جوان به اين چيزها نيست قربونت برم . جذب جوون يك تخصص مي خواد ، تو كه مي خواي كار فرهنگي كني ، بايد در حد دكتراي كار فرهنگي كار بلد باشي . بايد بين مقوله كار كردن و حال كردن ، تفكيك قائل بشي . مي خواي حال كني ، يا مي خواي كار كني ؟ جلسات هفتگي ما ، هفتگيه . مناسبت كه لازم نيست ، آقا مستمع ما مياد مي شينه ، مي گه آقاي انجوي ببخشيد 60 ـ 70% از ما كه ميايم مي شينيم از اينكه شما پيرهنتون رو در مياريدلخت مي شيد سينه مي زنيد ناراحتيم . مي گم خيلي خب در نمي ياريم . مگه پيرهن در آوردن واجبه . ضمن اينكه من از آخرين فتوايي كه از آيت الله مكارم شيرازي عرض مي كنم ، فتواشون اين بود كه پيرهن در آوردن و لخت شدن و سينه زدن اشكال شرعي داره . به اين اصلاً‌ كاري نداريم ، مقلدين آقاي مكارم هم نباشند ، لخت مي شيم و سينه مي زنيم ، تو احياهاي شب جمعه هم در مياريم و سينه مي زنيم و اين تأييد رو هم از مقام معظم رهبري داريم . اشكالي ندارداونا كه مقلدآقا هستند يا برخي مراجع ديگه .
حال كردن به جاي كاركردن.
اما اينو خدمتتون عرض كنم كه وقتي مي خوايم براي عموم كار كنيم ، بايد قيد حال كردن رو بزنيم كاركنيم. مي خواي حال كني جلسه خصوصي هم داشته باش . ( مثل احياهاي شب جمعه ما ) ساعت يك شروع مي كنيم تا سه ، مناجات ، روضه ، گريه ، سينه هم مي زنيم . ما جوون رو درك مي كنيم . احساسات جوان قابل تقديره ، احساسات جوان را به پستي خواهي در مقابل معشوق من درك مي كنم . احساسات جوان را به هيجان من درك مي كنم . با همين جوانها هيجان داريم ، گريه هم مي كنيم ، نعره هم مي زنيم ، فرياد هم مي زنيم ، پيرهنمون رو هم در مياريم ، لخت مي كنيم ، سينه هم مي زنيم ، نمي دونم هزار تا كارهاي داغ هم انجام مي ديم ، روضه هم مي خونيم ، سبك هم مي خونيم ، شور هم مي گيريم ، واحد هم مي زنيم ، خيال همه راحت ، بنده خودم مداحم . اين آخوندي و منبر حاشيه مداحيه . من به مداحي علاقه دارم و اين منبر براي اينه كه مداحيم بهتر جا بيفته ؛ و عزيزاني كه اين نوار را مي شنوند و يا الان هستند ، به جاي اينكه گله كنند ، بيان يا بحث كنن يا بشينند فكر كنند ، ببينند به كجا مي رسند . مخالفت ما با اين فرهنگ بود نه با اشخاص . خيلي از اين اشخاص نمي دونن ، سطح فرهنگيشون ، سطح سوادشون بالا نيست و دارن با اين مرام كار مي كنن .
توجه به فتواهاي جديد.
ما اين اعلام خطر را كرديم ، روش هم كار مي كنيم تا به گوش همه برسه و فتواهاي علما و مراجع براي ما سنده . بعضي از فتواها هست اما ببينيد مراجع مي ترسند در باب امام حسين (ع) فتوا بِدن . برخي از فتواهاي قديمي رو به رخ من نكشيد ، من قبلاً اينا رو ديدم . فتوايي كه مال مقام معظم رهبريه مربوط به چند سال پيش است . ببينيد امروز چي مي گن . فتواهايي كه ما ديروز و پريروز از تمام مراجع گرفتيم بر چيزهايي كه من گفتم صحه مي گذاره .
عموم رادر نظر بگيريد.
در عموم اين كارها رو نكنيد ، در عموم صداي سگ در نياوريد ، در عموم نگيد من سگم ، در عموم به صورتتون لطمه نزنيد ، در عموم با صورت روي زمين نريد ، حواستون به دشمنهاي خارجي باشه ، با فرهنگي كه انسانها رو به تخدير دچار مي كنه مقابله كنيد . نگذاريد امام حسين (ع) همون بلايي سرش بياد كه سر امام زمان (عج) آمد . نگذار حجتيه بشود حسينيه . و مراقب باشيد هر اشكي به درد نمي خورد . اشكي به درد مي خوره كه بعدش تو بهترين درس خون بشي ، بهترين كارمند بشي ، بهترين كسي بشي كه در جامعه ات مؤثر باشي ، بهترين جهاد كن باشي ، بهترين پيرو ولايت باشي ، كسي باشي كه براي جهان بتوني فكر كني ، كسي باشي كه از خودت و محوطه حال كردنت بياي بيرون كار كني ، محوطه حال كردن و خلوتتو براي يك ساعت خاصي بگذاري . اوقاتت رو به بطالت نگذراني . صبح تا شب نوار گوش ندي . پاي سفره و تو ماشين و اين ور و اون ور نوار گوش ندي ، همين طور همراش تكون و مكون نخوري و خيلي چيزهاي ديگه . پاي روضه كه مي شيني اشك داشته باشي ، گريه كني ، اهل معرفت باشي ، شعردرست بخوني ، مداحي رو كه مي خواي بهش دل بدي تقواش رو چك كني .
رعايت شأن مداحي.
بنده و ساير مداحان اهل بيت سعي كنيم ساده زندگي كنيم ، از پول پرستي بپرهيزيم ، مثل فقرا زندگي كنيم ، در سطح پايين مردم زندگي كنيم ، اگر از رقيه (س) دم مي زنيم مثل رقيه (س) غذا بخوريم ، از غذاهاي چرب،غذاهايي كه گير 90% مستمعينمون نمي ياد بپرهيزيم ، اهل چلوكباب و جوجه كباب و فلان و فلان از صبح تا شب نباشيم ، براي شكممون زندگي نكنيم ، درد رو احساس كنيم ، به خودمون سختي بديم . سوار هواپيما كه شديم نگيم خسته شدم ، خجالت بكش . بنده اگه يه وقت بخوام اوقات فراغتم رو طي كنم مي رم سوار هواپيما مي شم كه هيچ وقت نمي شم ، خسته شدم ، چكار كردي ؟ هواپيما سوار شدم اومدم ، منت هم سر مردم مي ذاره ، آقا ما خسته شديم ، عزيزم با هواپيما اومدي كه ! يه مقدار عافيت طلبي رو از خودمون دور كنيم ، با رنج خو بگيريم ، دردمند باشيم ، اين جملات خيلي مهمه . كلمات كليديه ، اون مداحي مي تونه بسوزونه كه خودش اهل درد باشه . اون مداح
مي تونه از سختي هاي زينب (س) بگه ، كه سختي كشيده باشه ، شكمشو بتونه كنترل كنه ، چشمشو بتونه كنترل كنه ، زبانش رو بتونه كنترل كنه و شما جوان هاي عزيز ، خواهر و برادرش ، “ آواز دهل شنيدن از دور خوش است ” مطلب رو گرفتيد ؟ هيچ كس از ما و همكاران ما معصوم نيستند ، ملائكه نيستند ، قطبت العارفين نيستند ، اينها رو بريد در منازل آيت الله بهجت و مقام معظم رهبري و آيت الله فلان و فلان پيدا كنيد . خيلي از ماها اسير هواي نفسيم ، خيلي از ماها بنده شهرتيم ، خيلي از ماها بنده ريا هستيم ، خيلي از ماها خوندنامون ، گفتنامون با عملكردامون با زندگيمون فرق مي كنه ، با دو تا شنيدن و صحبت كردن از ما رويا در ذهن خودت نساز ، خوبهاي ما و گلها ي ماهم خار دارند ، هيچ انساني بدون نقص نيست و به نزديك شدنِ به خيلي ازماها و امثال بنده ،‌شما ممكن است از دين زده بشيد ، بشين استفادتو كن ،‌ برو . نمي خواد دور من بگردي ، دور هيچ كدوم از ما نمي خواد بگردي ، نمي خواد دست و پاي منو ببوسي ، دست بكشي و تبرك كني ، هيچ كدوم از ما اهل تبرّك دادن نيستيم ، خيالت راحت . اين كه دارم مي گم از قول همه دارم مي گم ،‌ بعضياشون از بُعد تواضعشونه حرفشون، بعضياشون واقعا قابل تبركند . اما تو اينجوري برخورد نكن ،‌ ما رو خراب مي كني ،‌ تو كه اينجوري برخورد مي كني من فكر مي كنم كسي شدم ، احساس نمي كنم كه آقا هيئتي كه منو دعوت مي كنه بنده به اون هيئت بدهكارم . چون من يك ساعت صحبت مي كنم ، اون بدبخت يك ماه بدون پول دويده ، بدون هيچ چشم داشت مادي ، شهرتشو من دارم مي برم ، محبوبيتش رو من مي گيرم ، اون بدبخت اومده زمينه ساز شهرت و محبوبيت من در يك شهرستاني شده . من به اونها بدهكارم . اگه يه وقتي مي بينم كه تو زحمت افتاده به خاطر من، من بايد خجالت بكشم ، نه اينكه طلبكار باشم . من بايد دست اونها رو ببوسم نه اينكه توقع داشته باشم كه بي احترامي به من نكنن . نمي دونن شأن مداح اهل بيت چيست ؟ اگر مداح اهل بيت شأن دارد اون مداحي شأن دارد كه مي داند شأن ندارد ، اوني كه فكر مي كنه خودش شأن داره ، هيچ شأني نداره . عنايت كرديد .
سخن آخر:
دوستتون دارم كه دارم اينجوري مي گم ، به همه خوننده ها هستم ، من خاك پاي همشون هستم ، از همشون پايين ترم . اما نمي تونم ببينم فرهنگ آقامون داره به انحراف كشيده مي شه و نمي تونم ببينم در درگاه آقامون ما نوكرها مي خوايم آقايي كنيم ، سروري كنيم . مگه نمي گي در درگاه آقامون سگي ، سگ كه اينقدر خودشو نمي گيره . تا حالا ديدي سگ با هواپيما بياد و بگه خسته شدم ، ان شاءالله خدا ما را اهل فهم و فكر در درگاه اهل بيت قرار بده ، هر چقدر ارادت داريد به آقا امام حسين (ع) و دوست داريد كه دستگاه امام حسين از اين مباحث تهي بشه ، صلواتتون رو غرا و كوبنده بفرستيد .
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

خلاصه اي از «سخنراني پيامبر اسلام(ص) در روز غدير»‏

امير مومنين

 

• حمد و ثناي الهي

• فرمان الهي براي مطلبي مهم

• اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام

• معرفي اميرالمؤمنين‏ عليه السلام به دست پيامبر(ص)

• تاکيد بر توجه امت به مسئله امامت

• اشاره به کارشکني‌هاي منافقين ‏

• پيروان اهل بيت عليه السلام و دشمنان ايشان

• حضرت مهدي عجل الله فرجه ‏

• مطرح کردن بيعت

• حلال و حرام، واجبات و محرمات

• بيعت گرفتن رسمي ‏

 

به نام خداوند بخشنده ي مهربان‏

حمد و سپاس خدايي را که در يگانگي خود بلند مرتبه، و در تنهايي و فرد بودنش نزديک ‏است در قدرت و سلطه خود با جلالت و در ارکان خود عظيم است. ‏

علم او به همه چيز احاطه دارد در حالي که در جاي خود است، و همه مخلوقات را با ‏قدرت و برهان خود تحت سيطره دارد. ‏

بالاتر از آن است که چشمها او را درک کنند ولي او چشمها را درک مي‌کند و او لطف ‏کننده و آگاه است. ‏

هيچکس نمي‌تواند با ديدن به صفت او راه يابد، و کسي به چگونگي او از سر و آشکار ‏دست نمي‌يابد مگر به آنچه خود خداوند عز و جل راهنمايي کرده است. ‏

شهادت مي‌دهم اوست خدايي که همه چيز در مقابل عظمت او تواضع کرده و همه چيز ‏در مقابل عزت او ذليل شده و همه چيز در برابر قدرت او سر تسليم فرود آورده و همه ‏چيز در برابر هيبت او خاضع شده اند. ‏

براي او ضدي و همراه او معارضي نبوده است. يکتا و بي نياز است. زاييده نشده و ‏نمي‌زايد و براي او هيچ همتايي نيست. خداي يگانه و پروردگار با عظمت. ‏

 

براي خداوند بر نفْس خود به عنوان بندگي او اقرار مي‌کنم، و شهادت مي‌دهم براي او به ‏پروردگاري، و آنچه به من وحي نموده ادا مي‌نمايم از ترس آنکه مبادا اگر انجام ندهم ‏عذابي از او بر من فرود آيد که هيچکس نتواند آن را دفع کند، زيرا خداوند به من اعلام ‏فرموده که اگر آنچه در حق علي بر من نازل نموده ابلاغ نکنم رسالت او را نرسانده‌ام و ‏براي من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا کفايت کننده و کريم است. ‏

خداوند به من چنين وحي کرده است: «اي پيامبر ابلاغ کن آنچه از طرف پروردگارت بر تو ‏نازل شده- درباره علي، يعني خلافت علي بن ابي طالب- و اگر انجام ندهي رسالت او را ‏نرسانده اي و خداوند تو را از مردم حفظ مي‌کند». ‏

جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند سلام پروردگارم- که او سلام است- ‏مرا مامور کرد که در اين اجتماع بپا خيزم و بر هر سفيد و سياهي اعلام کنم که «علي ‏بن ابي طالب برادر من و وصي من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت ‏او به من همانند هارون به موسي است جز اينکه پيامبري بعد از من نيست و او صاحب ‏اختيار شما بعد از خدا و رسولش است.» ‏

و خداوند در اين مورد آيه‌اي از کتابش بر من نازل کرده است: «صاحب اختيار شما خدا و ‏رسولش هستند و کساني که ايمان آورده و نماز را بپا مي‌دارند و در حال رکوع زکات ‏مي‌دهند»، و علي بن ابي طالب است که نماز را بپا داشته و در حال رکوع زکات داده و در ‏هر حال خداوند عز و جل را قصد مي‌کند. ‏

اي مردم! من از جبرئيل درخواست کردم از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، ‏زيرا از کمي متقين و زيادي منافقين و فساد ملامت کنندگان و حيله‌هاي مسخره کنندگان ‏اسلام اطلاع دارم. ‏

بعد از همه اينها، خداوند از من راضي نمي‌شود مگر آنچه در حق علي بر من نازل کرده ‏ابلاغ نمايم. ‏

 

اي مردم! اين آخرين باري است که تو چنين اجتماعي بپا مي‌ايستم، پس بشنويد و ‏اطاعت کنيد و در مقابل امر خداوند پروردگارتان سر تسليم فرود آوريد، چرا که خداوند عز و ‏جل صاحب اختيار شما و معبود شماست، و بعد از خداوند رسولش و پيامبرش که شما را ‏مخاطب قرار داده، و بعد از من علي صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است، ‏و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزي که خدا و رسولش را ملاقات ‏خواهيد کرد. ‏

حلالي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال کرده باشند، و حرامي نيست مگر ‏آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام کرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را ‏به من شناسانده است، و آنچه پروردگارم از کتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او ‏سپرده‌ام. ‏

اي مردم! علي را فضيلت دهيد. هيچ علمي نيست مگر آنکه خداوند آن را در من جمع ‏کرده است و هر علمي را که آموخته‌ام در امام المتقين جمع نموده‌ام، و هيچ علمي ‏نيست مگر آنکه آن را به علي آموخته‌ام. اوست «امام مبين» که خداوند در سوره يس ‏ذکر کرده است: «و هر چيزي را در امام مبين جمع کرديم» ‏

اي مردم! از علي به سوي ديگري گمراه نشويد، و از او روي برمگردانيد و از ولايت او ‏سرباز نزنيد. اوست که به حق هدايت نموده و به آن عمل مي‌کند، و باطل را ابطال نموده ‏و از آن نهي مي‌نمايد، و در راه خدا سرزنش ملامت کننده‌اي او را مانع نمي‌شود. ‏

علي اول کسي است که به خدا و رسولش ايمان آورد و هيچکس در ايمان به من بر او ‏سبقت نگرفت. اي مردم! او را فضيلت دهيد که خدا او را فضيلت داده است، و او را قبول ‏کنيد که خداوند او را منصوب نموده است. ‏

اي مردم! او از طرف خداوند امام است، و هر کس ولايت او را انکار کند خداوند هرگز ‏توبه‌اش را نمي‌پذيرد و او را نمي‌بخشد. ‏

حتمي است بر خداوند که با کسي که با او مخالفت نمايد چنين کند و او را به عذابي ‏شديد تا ابديت و تا آخر روزگار معذب نمايد. ‏

پس بپرهيزيد از اينکه با او مخالفت کنيد و گرفتار آتشي شويد که هيزم آن مردم و ‏سنگ‌ها هستند و براي کافران آماده شده است. ‏

امير مومنين

اي مردم! به خدا قسم پيامبران و رسولان پيشين به من بشارت داده‌اند، و به خدا قسم ‏من خاتم پيامران و مرسلين و حجت بر همه مخلوقين از اهل آسمان‌ها و زمين‌ها هستم. ‏هر کس در اين مطالب شک کند مانند کفر جاهليت اول کافر شده است. و هر کس در ‏چيزي از اين گفتار من شک کند در همه آنچه بر من نازل شده شک کرده است، و هر ‏کس در يکي از امامان شک کند در همه آنان شک کرده است، و شک کننده درباره ما در ‏آتش است. ‏

ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است کسي که اين گفتار مرا رد ‏کند و با آن موافق نباشد. ‏

بدانيد که جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براي من آورده است و مي‌گويد: «هر کس با ‏علي دشمني کند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد». هر کس ببيند براي ‏فردا چه پيش فرستاده است. ‏

اي مردم! قرآن را تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محکمات آن نظر کنيد و به دنبال ‏متشابه آن نرويد. به خدا قسم، باطن آن را براي شما بيان نمي‌کند و تفسيرش را برايتان ‏روشن نمي‌کند مگر اين شخصي که دست او را مي‌گيرم و او را به سوي خود بالا مي‌برم ‏و بازوي او را مي‌گيرم و با دستم او را بلند مي‌کنم و به شما مي‌فهمانم که: «هر کس ‏من صاحب اختيار اويم اين علي صاحب اختيار اوست». و او علي بن ابي طالب برادر و ‏جانشين من است، و ولايت او از جانب خداوند عز و جل است که بر من نازل کرده است. ‏

بدانيد که اميرالمؤمنين‏ بودن بعد از من براي احدي جز او حلال نيست. ‏

 

سپس پيامبر(ص) دستش را بر بازوي علي(ع) زد و آن حضرت را بلند کرد و اين در حالي ‏بود که اميرالمؤمنين‏ عليه السلام از زماني که پيامبر(ص) بر فراز منبر آمده بود يک پله ‏پايين‌تر از مکان حضرت ايستاده بود و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مايل بود که ‏گويي هر دو در يک مکان ايستاده اند. ‏

پس پيامبر(ص) با دستش او را بلند کرد و هر دو دست را به سوي آسمان باز نمود و علي ‏عليه السلام را از جا بلند نمود تا حدي که پاي آن حضرت موازي زانوي پيامبر(ص) رسيد. ‏سپس فرمود: اي مردم! چه کسي بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است؟ گفتند: خدا و ‏رسولش. ‏

فرمود: بدانيد که هر کس من صاحب اختيار اويم اين علي صاحب اختيار اوست. ‏

پروردگارا، به امر تو مي‌گويم: «خداوندا دوست بدار هر کس علي را دوست بدارد و دشمن ‏بدار هر کس علي را دشمن بدارد، و ياري کن هر کس علي را ياري کند و خوار کن هر ‏کس علي را خوار کند، و لعنت نما هر کس علي را انکار کند و غضب نما بر هر کس که ‏حق علي را انکار نمايد».‏

پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن علي در اين روز اين آيه را ‏درباره او نازل کردي: «امروز دين شما را برايتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام ‏کردم و اسلام را به عنوان دين شما راضي شدم». ‏

و فرمودي: «دين نزد خداوند اسلام است». ‏

و فرمودي:« هر کس ديني غير از اسلام انتخاب کند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در ‏آخرت از زيانکاران خواهد بود». ‏

پروردگارا، تو را شاهد مي‌گيرم که من ابلاغ نمودم. ‏

 

اي مردم! خداوند دين شما را با امامت او کامل نمود، پس هر کس اقتدا نکند به او و به ‏کساني که جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به ‏پيشگاه خداوند عز و جل، چنين کساني اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش ‏دائمي خواهند بود. عذاب از آنان تخفيف نمي‌يابد و به آنها مهلت داده نمي‌شود. ‏

اي مردم! اين علي است که ياري کننده‌ترين شما نسبت به من و سزاوارترين شما به ‏من و نزديک‌ترين شما به من عزيزترين شما نزد من است. ‏

خداوند عز و جل و من از او راضي هستيم. هيچ آيه رضايتي در قرآن نازل نشده مگر درباره ‏او، و هيچگاه خداوند مومنين را مورد خطاب قرار نداده مگر آنکه ابتدا او مخاطب بوده ‏است، و هيچ آيه مدحي در قران نيست مگر درباره او. ‏

اي مردم! شيطان آدم را با حسد از بهشت بيرون کرد. مبادا به علي حسد کنيد که ‏اعمالتان نابود شود و قدم هايتان بلغزد. آدم به خاطر يک گناه به زمين فرستاده شد در ‏حالي که انتخاب شده خداوند عز و جل بود، پس شما چگونه خواهيد بود در حالي که ‏شماييد و در بين شما دشمنان خدا هستند. ‏

بدانيد که با علي دشمني نمي‌کند مگر شقي و با علي دوستي نمي‌کند مگر با تقوي، و ‏به او ايمان نمي‌آورد مگر مومن مخلص. به خدا قسم سوره «والعصر»: درباره علي نازل ‏شده است؛ "قسم به عصر، انسان در زيان است" مگر علي که ايمان آورد و به حق و ‏صبر راضي شد. ‏

اي مردم! من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جر ‏ابلاغ روشن چيزي نيست. ‏

 

اي مردم! ايمان آوريد به خدا و رسولش و به نوري که همراه او نازل شده است، قبل از ‏آنکه هلاک کنيم وجوهي را و آن صورت‌ها را به پشت برگردانيم يا آنان را مانند اصحاب ‏سبت لعنت کنيم». به خدا قسم، از اين آيه قصد نشده است مگر قومي از اصحابم که ‏آنان را به اسم و نسبشان مي‌شناسم، ولي مامورم بر آنان پرده پوشي کنم. ‏

پس هر کس عمل کند مطابق آنچه در قلبش از حب يا بغض نسبت به علي مي‌يابد، اي ‏مردم! نور از جانب خداوند عز و جل در من نهاده شده و سپس در علي بن ابي طالب و ‏بعد در نسل او تا مهدي قائم، که حق خداوند و هر حقي که براي ما باشد مي‌گيرد، چرا ‏که خداوند عز و جل ما را بر کوتاهي کنندگان و بر معاوندان و مخالفان و خائنان و ‏گناهکاران و ظالمان و غاصبان از همه عالميان حجت قرار داده است. ‏

اي مردم! شما را مي‌ترسانم و انذار مي‌نمايم که من رسول خدا هستم، و قبل از من ‏پيامبران بوده اند! آيا اگر من بميرم يا کشته شوم شما عقب گرد مي‌نماييد؟ هر کس به ‏عقب برگردد به خدا ضرري نمي‌رساند، و خداوند به زودي شاکرين و صابرين را پاداش ‏مي‌دهد. بدانيد که علي است توصيف شده به صبر و شکر و بعد از او فرزندانم از نسل او ‏چنين‌اند. ‏

اي مردم! بعد از من اماماني خواهند بود که به آتش دعوت مي‌کنند و روز قيامت کمک ‏نمي‌شوند. ‏

امير مومنين

اي مردم! خداوند و من از آنان بيزار هستيم. اي مردم! آنان و يارانشان و تابعينشان و ‏پيروانشان در پايين‌ترين درجه آتشند و چه بد است جاي متکبران، بدانيد که آنان «اصحاب ‏صحيفه» هستند، پس هر يک از شما در صحيفه خود نظر کند. ‏

راوي مي‌گويد: وقتي پيامبر(ص) نام «اصحاب صحيفه» را آورد اکثر مردم منظور حضرت از ‏اين کلام را نفهميدند و برايشان سوال انگيز شد، و فقط عده کمي مقصود حضرت را ‏فهميدند. ‏

اي مردم! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز قيامت به ‏وديعه مي‌سپارم، و من رسانيدم آنچه مامور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و ‏غايب و بر همه کساني که حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمده‌اند يا نيامده‌اند. پس حاضران ‏به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند. ‏

و به زودي امامت را بعد از من به عنوان پادشاهي و با ظلم و زور مي‌گيرند. خداوند ‏غاصبين و تعدي کنندگان را لعنت کند. ‏

اي مردم! خداوند مرا امر و نهي نموده است و من هم به امر الهي علي را امر و نهي ‏نموده‌ام، و علم امر و نهي نزد اوست. پس امر او را گوش دهيد تا سلامت بمانيد، و او را ‏اطاعت کنيد تا هدايت شويد و نهي او را قبول کنيد تا در راه درست باشيد و به سوي ‏مقصد و مراد او برويد، و راه‌هاي بيگانه شما را از راه او منحرف نکند. ‏

 

اي مردم! من راه مستقيم خداوند هستم که شما را به پيروي آن امر نموده، و سپس ‏علي بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او که امامان هدايت‌اند، به حق هدايت ‏مي‌کنند و به ياري حق به عدالت رفتار مي‌کنند. بدانيد که دشمنان ايشان سُفها‌ي گمراه ‏و برادران شياطين‌اند که اباطيل را از روي غرور به يکديگر مي‌رسانند. ‏

بدانيد که دوستان اهل بيت کساني‌اند که خداوند عز و جل آنان را توصيف کرده و فرموده ‏است: «... کساني که ايمان آورده‌اند و ايمانشان را با ظلم نپوشانده‌اند، آنان‌اند که ‏برايشان امان است و آنان هدايت يافتگان اند».‏

بدانيد که دوستان ايشان کساني‌اند که ايمان آورده‌اند و به شک نيفتاده اند. ‏

بدانيد که دوستان ايشان کساني‌اند که با سلامتي و در حال امن وارد بهشت مي‌شوند، ‏و ملائکه با سلام به ملاقات آنان مي‌آيند و مي‌گويند:«سلام بر شما، پاکيزه شديد، پس ‏براي هميشه داخل بهشت شويد» ‏

بدانيد که دوستان ايشان کساني هستند که بهشت براي آنان است و در آن بدون ‏حساب روزي داده مي‌شوند. ‏

بدانيد که دشمنان اهل بيت کساني‌اند که به شعله‌هاي آتش وارد مي‌شوند. ‏

بدانيد که دشمنان ايشان کساني‌اند که از جهنم در حالي که مي‌جوشد صداي ‏وحشتناکي مي‌شنوند و شعله کشيدن را مي‌بينند. ‏

بدانيد که دشمنان ايشان کساني‌اند که خداوند عز و جل مي‌فرمايد:«هر گاه گروهي را در ‏جهنم مي‌اندازند خزانه داران دوزخ از ايشان مي‌پرسند: آيا ترساننده‌اي براي شما نيامد؟ ‏مي‌گويند: چرا، براي ما نذير و ترساننده آمد ولي ما او را تکذيب کرديم و گفتيم: خداوند ‏هيچ چيز نازل نکرده است، و شما در گمراهي بزرگ هستيد و مي‌گويند: اگر مي‌شنيديم ‏يا فکر مي‌کرديم در اصحاب آتش نبوديم. به گناه خود اعتراف کردند، پس دور باشند ‏اصحاب آتش» ‏

اي مردم! بدانيد که من نذير و ترساننده‌ام و علي بشارت دهنده است. ‏

اي مردم! بدانيد که من منذر و برحذر دارنده‌ام و علي هدايت کننده است. ‏

اي مردم! من پيامبرم و علي جانشين من است. ‏

اي مردم! بدانيد که من پيامبرم و علي امام و وصي بعد از من است، و امامان بعد از او ‏فرزندان او هستند. بدانيد که من پدر آنانم و آنها از صُلب او به وجود مي‌آيند. ‏

 

بدانيد که آخرين امامان، مهدي قائم از ماست، اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرنده ‏از ظالمان، اوست فاتح قلعه‌ها و منهدم کننده آنها، اوست غالب بر هر قبيله‌اي از اهل ‏شرک و هدايت کننده آنان. ‏

بدانيد که اوست استفاده کننده از دريايي عميق. اوست که هر صاحب فضيلتي را به قدر ‏فضلش و هر صاحب جهالتي را به قدر جهلش نشانه مي‌دهد. اوست انتخاب شده و ‏اختيار شده خداوند، اوست وارث هر علمي و احاطه دارنده به هر فهمي. ‏

بدانيد که اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالا برنده آيات الهي. اوست هدايت يافته ‏محکم بنيان. اوست که کارها به او سپرده شده است اوست که پيشينيان به او بشارت ‏داده‌اند، اوست که به عنوان حجت باقي مي‌ماند و بعد از او حجتي نيست. هيچ حقي ‏نيست مگر همراه او، و هيچ نوري نيست مگر نزد او. ‏

بدانيد او کسي است که غالبي بر او نيست و کسي بر ضد او کمک نمي‌شود. اوست ‏ولي خدا در زمين و حکم کننده او بين خلقش و امين او بر نهان و آشکارش. ‏

 

بدانيد که من بعد از پايان خطابه‌ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار ‏به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مي‌خوانم. ‏

بدانيد که من با خدا بيعت کرده‌ام و علي با من بيعت کرده است، و من از جانب خداوند ‏براي او از شما بيعت مي‌گيرم. «کساني که با تو بيعت مي‌کنند در واقع با خدا بيعت ‏مي‌کنند، دست خداوند بر روي دست آنان است. پس هر کس بيعت را بشکند بر ضرر ‏خود اوست، و هر کس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمي ‏عنايت خواهد کرد»

 ‏

اي مردم! به حج خانه خدا برويد. هيچ خانداني به خانه خدا وارد نمي‌شوند مگر آنکه ‏مستغني مي‌گردند و شاد مي‌شوند، و هيچ خانداني آن را ترک نمي‌کنند مگر آنکه ‏منقطع مي‌شوند و فقير مي‌گردند. ‏

اي مردم! با دين کامل و با تفقُّه و فهم به حج خانه خدا برويد و از آن مَشاهد مُشرفه جز ‏با توبه و دست کشيدن از گناه برمگرديد. ‏

اي مردم! نماز را بپا داريد و زکات را بپردازيد همانطور که خداوند عز و جل به شما فرمان ‏داده است و اگر زمان طويلي بر شما گذشت و کوتاهي نموديد يا فراموش کرديد، علي ‏صاحب اختيار شماست و براي شما بيان مي‌کند، او که خداوند عز و جل بعد از من به ‏عنوان امين بر خلقش او را منصوب نموده است، او از من است و من از اويم. ‏

امير مومنين

بدانيد که حلال و حرام بيش از آن است که من همه آنها را بشمارم و معرفي کنم و بتوانم ‏در يک مجلس به همه حلال‌ها دستور دهم و از همه حرام‌ها نهي کنم. پس مامورم که از ‏شما بيعت بگيرم و با شما دست بدهم بر اينکه قبول کنيد آنچه از طرف خداوند عز و جل ‏درباره اميرالمؤمنين‏ علي و جانشينان بعد از او آورده‌ام که آنان از نسل من و اويند، و آن ‏موضوع امامتي است که فقط در آنها بپا خواهد بود، و آخر ايشان مهدي است تا روزي که ‏خداي مدبر قضا و قدر را ملاقات کند. ‏

اي مردم! هر حلالي که شما را بدان راهنمايي کردم و هر حرامي که شما را از آن نهي ‏نمودم، هرگز از آنها برنگشته‌ام و تغيير نداده‌ام. اين مطلب را به ياد داشته باشيد و آن را ‏حفظ کنيد و به يکديگر سفارش کنيد و آن را تبديل نکنيد و تغيير ندهيد. ‏

بدانيد که بالاترين امر به معروف آن است که سخن مرا بفهميد و آن را به کساني که ‏حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر کنيد و از مخالفتش نهي نماييد، ‏چرا که اين دستوري از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است، و هيچ امر به معروف و ‏نهي از منکري نمي‌شود مگر با امام معصوم. ‏

 

اي مردم! شما بيش از آن هستيد با يک دست و در يک زمان با من دست دهيد، و ‏پروردگارم مرا مامور کرده است که از زبان شما اقرار بگيرم درباره آنچه منعقد نمودم براي ‏علي اميرالمؤمنين‏ و اماماني که بعد از او مي‌آيند و از نسل من و اويند، چنانکه به شما ‏فهماندم که فرزندان من از صلب اويند. ‏

پس همگي چنين بگوييد:«ما شنيديم و اطاعت مي‌کنيم و راضي هستيم و سر تسليم ‏فرود مي‌آوريم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندي درباره امر امامت ‏امامان، علي اميرالمؤمنين‏ و اماماني که از صلب او به دنيا مي‌آيند. بر اين مطلب با ‏قلبهايمان و با جانمان و با زبانمان و با دستانمان با تو بيعت مي‌کنيم. بر اين عقيده زنده‌ايم ‏و با آن مي‌ميريم و روز قيامت با آن محشور مي‌شويم. ‏

تغيير نخواهيم داد و تبديل نمي‌کنيم و شک و انکار نمي‌نماييم و ترديد به دل راه ‏نمي‌دهيم و از اين قول برنمي گرديم و پيمان را نمي‌شکنيم. ‏

تو ما را به موعظه الهي نصيحت نمودي درباره علي اميرالمؤمنين‏ و اماماني که گفتي بعد ‏از او از نسل تو و فرزندان اويند، يعني حسن و حسين و آنان که خداوند بعد از آن دو ‏منصوب نموده است. ‏

هرگز در پي تغيير اين عهد نيستيم و خداوند (در اين‌باره) از نفسهايمان دگرگوني نبيند. ‏

ما اين مطالب را از قول تو به نزديک و دور از فرزندانمان و فاميلمان مي‌رسانيم، و خدا را بر ‏آن شاهد مي‌گيريم. خداوند در شاهد بودن کفايت مي‌کند و تو نيز بر اين اقرار ما شاهد ‏هستي.» ‏

اي مردم! با خدا بيعت کنيد و با من بيعت نماييد و با علي اميرالمؤمنين‏ و حسن و حسين ‏و امامان از ايشان در دنيا و آخرت، به عنوان امامتي که در نسل ايشان باقي است بيعت ‏کنيد، خداوند بيعت شکنان را هلاک و وفاداران را مورد رحمت قرار مي‌دهد. ‏

اي مردم! آنچه به شما گفتم بگوييد، و به علي به عنوان «اميرالمؤمنين‏» سلام کنيد و ‏بگوييد: «شنيديم و اطاعت کرديم، پروردگارا مغفرتِ تو را مي‌خواهيم و بازگشت به سوي ‏توست». ‏

و بگوييد«حمد و سپاس خداي را که ما را به اين راه هدايت کرد، و اگر خداونند هدايت ‏نمي‌کرد ما هدايت نمي‌شديم. فرستادگان پروردگارمان به حق آمده‌اند». ‏

خدايا، به خاطر آنچه ادا کردم و امر نمودم مومنين را بيامرز، و بر منکرين که کافرند غضب ‏نما، و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است. ‏

نماز جمعه علي (ع) در روز غدير

 علي

اهميت اعتقادى موضوع

در روزى از روزهاى خلافت امام علي(ع)، جمعه و عيد غدير (18 ماه ذي حجه) به يك روز افتاده بود. امام در آن روز خطبه اى عجيب خواند و توحيدى شگفت گفت. اين خطبه (سخنراني) را مآخذ چندى نقل كرده اند. من در اينجا ترجمه آن را به جوانان پرشور پارسى زبان ارمغان مى كنم (1).

البته در ترجمه، همه بلاغت و جاذبه و رونق و آهنگ كلمات آن محفوظ نمى ماند. اميد كه روزى اين مواريث عظيم و زندگى آفرين به همهْ زبانها گردانيده شود و بشريت به عمق اين تعليم و محبت و پيمان و پاكى و جهاد و اعتقاد برسد.

امام در آن روز، پنج ساعت از آفتاب بالا آمده، به منبر بر آمد. در آغاز، خداى را ستايش كرد, آنگونه كه چونان ستايشي، از آن پيش، كس نشنيده بود. و ثنايى گفت خداوند را كه ديگران بدانسان نيارسته بودند ثنا گفتن.

 از اين خطبه آنچه در خاطر روايان ماند اينست:

خداوند را سپاس، كه سپاس را در عين بى نيازى از سپاسگزاران، وسيله اى ساخت براى اذعان خلق به پروردگارى او، و سببى افزونى رحمت را، و راهى روشن، آن كس را، كه فضل بيشتر او را خواهان باشد.

 من گواهى مى دهم كه جز اللّه، معبودى نيست.

اوست يگانه و بى انباز. و نيز گواهى ميدهم كه محمد بنده اوست و فرستاده او. در ازل، به علم خويش، او را از ميان خلقها همه برگزيد و در ميان پيامبران نيز مرتبهاى والايش بخشيد، تا از سوى خداوند امر و نهى كند. خداوند در رساندن احكام خود، محمد را به جاى خويش قرار داد. زيرا خداوند خود به چشمها ديده نشود، و به خاطرها در نگنجد، و در لايه هاى پيچيده گمان ها و پندارهاى انسان جاى نگيرد. آرى خدايى نيست جز همان اللّه ملك جبار.

بدين روي، جمعه را روز اجتماع قرار داد و همه را به شركت كردن در آن فرا خواند، تا آنچه در روزهاى هفته كردهايد تطهير پذيرد و كژى و كاستىهايى كه در كار و كسبتان روا داشته ايد, جمعه به جمعه، به هنجار آيد و تصحيح شود. هم در اين روز است ياد كرد مومنان يكديگر را و هم پديدار شدن بيم پرهيزگاران از خداوند. و در اين روز است كه خداوند پاداش كردار نيكوكاران را چندين برابر ديگر روزها دهد. اما كار به اينجا تمام نشود، مگر آنكه هر چه را فرموده است به جاى آريد و از آنچه نهى كرده است دست بكشيد و براى كارهايى كه به تاكيد امر كرده است فروتنانه كمر اطاعت بنديد.

خداوند اعتراف به نبوّت محمد را با اعتراف به الهيّت خود مقرون ساخت و او را به چنان اكرامى ويژه كرد كه يكى ديگر از خلق بدان پايه نخواهد رسيد. محمد نيز شايسته اين ويژگى و عنايت بود، چه او خود را ويژه خداوند كرد بود و ربيب خدا بود. آرى آن كس كه هر لحظه به گونه اى باشد به اين ويژگى نرسد، و آن دل كه دستخوش هر گمانى گردد به مرتبه محبت حق نايل آمدن نتواند.

خداوند فرمود كه بر او درود فرستيم (2)، تا گراميداشت بيشتر او باشد، و هم سببى كه درخواست درود فرستند به اجابت رسد (3). اكنون خداى بر او درود فرستد و او را از اين بيش تكريم كند و تشريف بخشد و بزرگ افزايد، تا آنجا كه عظمتش پايان يافتن نشناسد و تا جاودان هماره بر جاى باشد.

آنكه خداوند، پس از محمد، از ميان خلق، تنى چند را ويژه خويش ساخت. (4) اين ويژگان را در پرتو اعتلاى محمد اعتلا بخشيد، و رتبت محمد بديشان سپرد. تا داعيانى باشند راستين كه خلق را به سوى خداى خوانند و مردمان را خداشناسى آموزند. از اين دسته، در هر قرنى و زمانى، كس هست. خداوند اينان را در ازال بيافريد، به صورت انوارى زبان، به ستايش او گشوده، و شكر و تمجيد او در دلشان افتاده. آنگاه ايشان را حجتهاى خويش كرد بر هر كس كه به ربوبيت خدا خستو است و به عبوديت خويش معترف.

خداوند، اين ويژگان را به هنگام آفرينش ديگر آفريده ها حاضر داشت، و تا آنجا كه خود خواست، كار را به ايشان سپرد (5) و ايشان را ترجمان خواست و مشيت خويش قرار داد و زبان اراده خود ساخت. اما با اينهمه، ايشان بندگان اويند، بندگانى كه بى دستور او سخن نگويند و همواره به فرمان او روند. خداوند خود چگونگى و احوال ايشان را نيك ميداند. ايشان براى كس آمرزش نخواهند مگر آن را كه خداى پسندد. هيچگاه دل از بيم خداى فارغ ندارند. همى احكام او را به جاى آرند و سنت الهى را پيروى كنند. از حدود خدايى در نگذرند و او را فرمان برند. خداوند (گذشته از اين راهنمايان, از جهت ديگر نيز) خلق را در تاريكى و بيراهى نهشت و نابينا و ناشنوا رها نكرد، چرا كه به آنان عقل داد. آن را در وجودشان بياميخت و در كالبدشان بنهاد و در جانشان استوار ساخت. نيروى حواس را خدمتگار عقل كرد و در گوش و چشم و درون جاى داد. بدينسان حجت را گريبانگير همه كرد و راه روشن را به همه نمود. او با قدرت خويش به مردمان زبان گويا داد، تا يافته هاى حس و انديشه را باز توانند گفت. پس از اين بايد بگويم، اى جماعت مومنان! خداى ـ عزوجل ـ در اين روز براى شما دو عيد فراهم كرد، دو عيد بزگر سترگ، كه يكى ازاين دو جز به آن ديگرى استوار نتواند بود. اينچنين كرد تا نيكى را در حقتان به امام رساند و از راه درست آگاهتان كند، و در پس روشندلانيتان برد از پرتو هدايت او فروغ يافته و راهسپارتان سازد به راه روشن دين خود, و فراوان بر سرتان ريزى از نعتمهاى خويش.

بدين روي، جمعه را روز اجتماع قرار داد و همه را به شركت كردن در آن فرا خواند، تا آنچه در روزهاى هفته كردهايد تطهير پذيرد و كژى و كاستىهايى كه در كار و كسبتان روا داشته ايد, جمعه به جمعه، به هنجار آيد و تصحيح شود. هم در اين روز است ياد كرد مومنان يكديگر را و هم پديدار شدن بيم پرهيزگاران از خداوند. و در اين روز است كه خداوند پاداش كردار نيكوكاران را چندين برابر ديگر روزها دهد. اما كار به اينجا تمام نشود، مگر آنكه هر چه را فرموده است به جاى آريد و از آنچه نهى كرده است دست بكشيد و براى كارهايى كه به تاكيد امر كرده است فروتنانه كمر اطاعت بنديد.

اكنون بدانيد كه اعتقاد به توحيد پذيرفته نيست مگر با اعتراف به نبوت محمد (ص). و هيچ اعتقادى و عملى قبول نيست مگر با قبول ولايت و سرپرستى آن كس كه خداوند خود او را ولى و سرپرست قرار داده است. و آيين طاعت خدا بهنجار نخواهد بود مگر چنگ در زنيد به توفيق و نگهداشت خدايي, و نگهداشت آنان كه اهل ولايت اويند. يعنى كسانى كه در روز دور (غدير) (6) درباره آنان آيت فرستاد و اراده خويش را در حق بندگان خاص و گزيدگان خود اظهار داشت. و پيامبر را فرمود تا ابلاغ كند و گمراهان و منافقان را به چيزى نشمرد. و خود ضمانت كرد كه او را از بد ايشان نگاه دارد.

بدين گونه و با اشاره (به نگهداشت پيامبراز بد بدانديشان) درون آنان را كه به ريب اندر بودند نمايان ساخت و از بطن آن كسان كه راه ارتداد مىسپردند پرده افكند. اينجا بود كه هم مومن و هم منافق آنچه را بايد بدانند دانستند. سپس آن كس كه بى پروا بود و لاابالي از حق روى گردانيد. و آن كس كه پا بر جاى بود و استوار بر پذيرفتن حق پاى فشرد. و اينجا بود كه جهالت پيشگى منافقان و خيره سرى نابفرمانان فزونى گرفت. و بس داندان بر دندان فشردند و دست بر دست زدند. يكى سخنى گفت. يكى بانگى كرد. و آن كس كه نابفرمانى پيشه ساخته بود بر همان سر بايستاد. و در اين ميان گروهى نيز اعتراف كردند اما نه از ته دل و نه از سرايمان چنانكه گروهى ديگر اعتراف كردند هم به زبان و هم از جان .بدين سان خداوند دين خويش را كامل كرد. و با كامل كردن دين, چشم پيامبر و مومنان و تابعان او را روشن ساخت.

خداوند اعتراف به نبوّت محمد را با اعتراف به الهيّت خود مقرون ساخت و او را به چنان اكرامى ويژه كرد كه يكى ديگر از خلق بدان پايه نخواهد رسيد. محمد نيز شايسته اين ويژگى و عنايت بود، چه او خود را ويژه خداوند كرد بود و ربيب خدا بود. آرى آن كس كه هر لحظه به گونه اى باشد به اين ويژگى نرسد، و آن دل كه دستخوش هر گمانى گردد به مرتبه محبت حق نايل آمدن نتواند.

و اين همان (واقعه غدير) بود كه بر خيتان خود شاهد آن بو ديد و به برخى ديگرتان خبر آن رسيد. و بدين واقعه آن وعده نيكوى خداوند به شكيبايان در پيوست. و پرداخته هاى فرعون و هامان و قارون و سپاه اينان و تختگاهشان را تباه و ويران كرد. اما گروهى گمراه برجاى ماندنده در تباه ساختن كار مردمان هيچ فرد نگذارند. اينان را نيز خداوند در همان جايگاه هاى خود فرو خواهد گرفت و آثارشان را نابود خواهد ساخت و نشانه هايشان را محو خواهد كرد و از آن پس دلهاشان را از دريغ و درد خواهد آكند. و به گروهى ملحقشان خواهد فرمود, كه دستان ايشان بازهشت و كالبد ايشان نيرومند ساخت و تواناييشان داد تا بدانجا كه (به سوء اختيار و سوء استفاده از مواهب الهي) دين خدا را دگرگون كردند و احكام او را باژگونه ساختند. و بس زودا ـ اما به هنگام ـ خداوند بر دشمنان خويش پيروز گردد. و خدا لطيف است و خبير.

(لازم نبود اين اندازه سخن گويم, چه) اندكتر ازاين نيز ابلاغ را بسنده بود. اكنون اى مردمان, مشمول رحكمت خداى باشيد! در آنچه خداوند شما را بدان فرا خوانده و ترغيب كرده است يكى بينديشيد, و به سوى دين او روى آوريد و راه او بسپريد. راه هاى پراكنده ديگر در پيش مگريد تا از راه خدا باز نمانيد.

 همانا امروز, روزى بس بزرگ است.

در اين روز گشايش در رسيد و در اين روز منزلت آن كسان كه شايسته بودند بلند گرفت و برهان خدا روشن گشت.

 

مولودیه

حاج سعید حدادیان
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download
مولودی 5 Play Download
مولودی 6 Play Download
مولودی 7 Play Download

 

 

حاج محمد طاهری
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download
مولودی 5 Play Download
مولودی 6 Play Download
مولودی 7 Play Download
مولودی 8 Play Download
مولودی 9 Play Download
مولودی 10 Play Download

 

 

حاج محمود کریمی
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download
مولودی 5 Play Download
مولودی 6 Play Download

 

 

حاج حسن خلج
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download
مولودی 5 Play Download
مولودی 6 Play Download
مولودی 7 Play Download
مولودی 8 Play Download
مولودی 9 Play Download

 

 

حاج احمد نیکبختیان
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download

 

 

حاج احمد واعظی
مولودی Play Download

 

 

حاج مجید بنی فاطمه
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download

 

 

متفرقه
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download
مولودی 5 Play Download
مولودی 6 Play Download

 

غدیر در قرآن

آیه تبلیغ

بر كرانه‌‌ی الغدیر 6‏

كلام الله

غدیر در قرآن 1‏

آیه‌ی تبلیغ؛ سوره‌ی مائده، آیه ی 67‏

 

‏«یا ایها الرسول! بلّغ ما انزل الیک من ربّک، و ان لم تفعل، فما بلّغت رسالته، و الله ‏یعصمک من النّاس...».‏

‏«ای فرستاده! برسان آنچه را از پروردگارت به تو نازل شده، و اگر نکنی پیامش را نرسانده‏ای، و خدا نگه می‌داردت از گزند مردم...».‏

 

زمان، مکان و شأن نزول آیه ی تبلیغ:‏

پیش از ظهر روز هجده‌ ذی حجه‌ی سال دهم هجری، آنَک که پیامبر (ص) به غدیر ‏رسید. پنج ساعت از روز گذشته بود که جبریل این آیت ربانی را آورد و گفت: «ای  محمد! ‏خداوند سلام می‌رساندت و می‌گویدت: «ای فرستاده! برسان آنچه را از پروردگارت بر تو ‏نازل شده» درباره‌ی علی «و اگر نکردی، پیامش را نرسانده ای...». حاجیان که یکصد هزار ‏یا بیشتر بودند، جلو داران‌شان نزدیک جُحفه بودند، جبریل فرمودش تا پیش رفتگان‌شان را ‏برگرداند و پس‌ماندگان‌شان را در آن جا نگه‌دارد و علی را به راهنمایی مردم بگمارد و آنچه ‏را خداوند درباره‌ی او نازل کرده به آنان برساند، و آگاهش کرد که خداوند او را از گزند مردم ‏نگه می‌دارد.‏

 

شأن نزول آیه ی تبلیغ در احادیث اهل سنت:‏

ابو جعفر محمد پسر جریر طبری (م 310هـ) در  کتاب الولایة به سندش از زید پسر ‏ارقم می‌گوید: «چون پیامبر(ص) در بازگشت از حجة الوداع به غدیر خُم رسید، ظهر هنگام ‏بود و هوا بسیار گرم. ‏

دستور داد تا زیر درختان کهن سال را بروبند و جاروب کردند. ‏

ندای نماز جماعت داد؛ گرد آمدیم. ‏

خطبه خواند و فرود: «خداوند بر من نازل کرد که: «آنچه را بر تو از پروردگارت نازل شده ‏برسان، اگر نکردی پیامش را نرسانده ای و خدا از گزند مردم نگه می‌داردت». ‏

جبریل از سوی پروردگارم مرا فرمود که در این جایگاه برخیزم و سیاه و سفید را آگاه سازم ‏که علی بن ابی طالب، برادرم و وصی‌ام و جانشینم و راهبر پس از من است. ‏

از جبریل خواستم که پروردگارم مرا از این مهم معاف کند چرا که می‌دانستم پذیرندگانِ ‏این مهم ‌اندکند و آزار دهندگان و سرزنش‌گرانم بسیار، چرا که علی هماره همراهم بوده و ‏من هماره با او بوده‌ام، تا آنجا که مرا "گوشی" نام نهادند [این نامی بود كه مشركان و ‏كفر برای دست‌اندازی پیامبر بر او گذاشته ‌بودند چون او را زود باور می‌دانستند] و خداوند ‏فرمود «و از آنان کسانی هستند که پیامبر را می‌آزارند و می‌گویند او زود باور است، بگو ‏زود باور برای‌تان بهتر است...»(1) اگر می‌خواهی، نامشان برم و نشان‌شان دهم ، ولی با ‏پوشاندنشان لطف کردم. ‏

لذا خداوند راضی نشد مگر به رساندن پیامش در باره‌ی علی. ‏

پس بدانید ای مردم! که خداوند او را برای شما ولی و امام گماشت، و طاعت او را بر هر ‏یک واجب ساخت، فرمان او جاری و سخن او روا، هر که نسازدش ملعون است و هر که ‏سازدش مرحوم، بشنوید و فرمان برید که خداوند مولای شماست، و علی امام شما، ‏سپس امامت در فرزندانم از نسل اوست تا رستخیز، حلالی نیست جز آنچه را خدا و ‏فرستاده‌اش حلال کرده‌اند و حرامی نیست جز آنچه را خدا و فرستاده‌اش حرام کرده اند. ‏دانشی نیست مگر که خداوند آن را در من گرد آورد و من به علی منتقل کرده‌ام، پس از ‏او ره گم نکنید و از او دست برندارید، اوست کسی که به حق ره نماید و به حق عمل ‏کند، هر که او را انکار کند خدا هرگز توبه‌اش را نپذیرد و هرگز او را نیامرزد و بر خداست که ‏حتماً چنان کند و کیفر دهدش کیفری سخت و جاودانه. ‏

علی پس از من تا آنَک که روزی فرو آید و خلقی باقی باشد برترین مردم است، هر که ‏نسازدش ملعون است، سخنم سخن جبریل است و سخن جبریل سخن خداوند، پس هر ‏کسی بنگرد برای فردا چه پیش هشته. محکمات قرآن را دریابید و متشابهات آن را پی ‏نگیرید، که هرگز آن را برایتان تفسیر نکند جز این کسی که من دستش را گرفته‌ام و ‏بازویش را چسبیده‌ام.  ‏

آگاه‌تان می‌کنم که: هر که را مولای اویم این علی مولای اوست، ولایت او از سوی ‏خداست که بر من نازل فرمود. ‏

هان که ادا کردم، هان که رساندم، هان که شنواندم، هان که روشن ساختم. ‏

پس از من رهبری مؤمنان بر هیچ کس جز او روا نیست». ‏

سپس علی را بالا کشید تا آنجا که پای علی به زانوی پیامبر(ص) رسید و فرمود: «ای ‏مردم! این برادرم، وصی‌ام و در‌ بردارنده‌ی دانشم و جانشینم بر هر که به من ایمان آورده، ‏و بر تفسیر کتاب پروردگارم» ‏

و بنا به روایتی: «خدایای! دوست بدار هر که را دوست داردَش و دشمن باش هر که را ‏دشمنی ورزدش و نفرین کن هر که را انکار کندش و خشم کن بر هر که حقش را انکار ‏نماید. ‏

خدای! به هنگام بیان این سخنان درباره‌ی علی، نازل فرمودی که: «امروز دینتان را برایتان ‏کامل کردم» به امامت علی، پس هر که به او اقتدا نکند و به کسانی از فرزندانم که از ‏نسل اویند تا رستخیز، آنان که کرده‌هاشان تباه شود و جاودانه در دوزخند...».‏

‏1- توبه 61.‏

ر.ك: خلاصه الغدیر، ص 241، برگزیده و ترجمه‌ی دكتر محمود رضا افتخارزاده

 

آیه اکمال

بر كرانه‌ی الغدیر 7‏

غدیر

غدیر در قرآن 2‏

 

آیه‌ی اکمال؛ سوره‌ی مائده، آیه 3‏

‏«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً»

‏«امروز آیین‌تان را برای‌تان کامل کردم، و نعمتم را بر شما تمام کردم، و خشنودم که ‏اسلام آیین‌تان باشد»

 

 

زمان، مکان و شأن نزول آیه ی اکمال:‏

هجدهم ذی حجه‌ی سال دهم هجری

غدیر خم

پس از ابلاغ ولایت امام علی بن ابی طالب (ع)

 

شأن نزول آیه‌ی اکمال در احادیث اهل سنت:‏

ابوجعفر محمد پسر جریر طبری (م 310 هـ) در کتاب الولایة، به سندش از زید پسر ‏ارقم که گفت: «آیه‌ی اکمال دین در روز غدیرخم درباره‌ی امیرمؤمنان(ع) نازل شد»، که ‏حدیث آن گذشت.‏

 

ابوالقاسم حاکم حسکانی به سندش از ابوسعید خدری که گفت: «چون آیه اکمال نازل شد، ‏فرستاده خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم فرمود: «الله اکبر... و ولایت علی بن‌ابی‌طالب پس از من» و ‏فرمود: «هر که را من مولای اویم علی مولای اوست، خدایا! دوست بدار هر که را دوست داردش ‏و دشمن باش هر که را دشمنی ورزدش و یاری کن هر که را یاری کندش و خوار ساز هر که را ‏رها سازدش».‏

 

جلال الدین سیوطی شافعی (م 911هـ) در الدرالمنثور 2/259 (3/19)، از طریق ابن‌مَردوِیه ‏و خطیب بغدادی و ابن‌عساکر همین حدیث را با الفاظی آورده که در روایت ابن‌مردویه گذشت. و ‏در الاتقان 1/31 (1/53) گوید: «... آیه اکمال، بنا به سند ابن‌مردویه، از ابوسعید خدری که گفت: ‏در روز غدیرخم نازل شد. و بنا به حدیث ابوهریره که گفت: «آیه اکمال در روز غدیرخم نازل شد ‏و آن، روز هجده ذی حجه بود که پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم از حجةالوداع باز می‌گشت...».‏

ر.ك: خلاصه الغدیر، صص 252- 256، برگزیده و ترجمه‌ی دكتر محمود رضا افتخارزاده

آیه عذاب

بر كرانه‌ی الغدیر 12

قرآن

غدیر در قرآن 3

آیه عذاب، سوره معارج آیه  اول تا سوم:

سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ لِّلْكَافِرینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ مِّنَ اللَّهِ ذِی الْمَعَارِجِ

پرسنده ای از عذابی پرسید که بر کافران فرود خواهد آمد و کس آن را، دفع نتواند کرد ، از ‏جانب خدا که صاحب آسمانهاست ‏

 

زمان و مكان و شأن نزول آیه عذاب

چند روز پس از واقعه غدیر و ابلاغ ولایت و امامت علی علیه السلام به مردم و پخش خبر ‏آن در بلاد و جزیره، فردی به نام جابر پسر نضر خود را به مدینه رساند و در مسجد پیامبر ‏حضور یافت و در حقانیت ولایت امام علی تشكیك كرد و برای آزمونِ حقانیتِ آن، از خداوند ‏خواهان عذاب شد. خداوند بی درنگ بر او عذاب فرستاد و آیه «‌ سأل سائل بعذاب واقع » ‏نازل شد.

 

شأن نزول آیه عذاب در احادیث اهل سنت:‏

• ابوعبید هروی در غریب القرآن می‌نویسد چون فرستاده خدا در غدیر خم آنچه را ‏باید می‌رساند، رساند، و خبر آن در بلاد پخش شد، جابر پسر نضربن حارث بن ‏كلده عبدری آمد و گفت: ای محمد، از سوی خدا فرمانمان دادی كه گواهی دهیم ‏كه خدایی جز الله نیست و این كه فرستاده خدا هستی و به نماز و روزه و حج و ‏زكات فرمان دادیمان از تو پذیرفتیم، به اینها بسنده نكردی تا آنجا كه بازوی پسر ‏عمویت را بالا بردی و او را بر ما برتری دادی و گفتی "هركه را من مولای اویم علی ‏مولای اوست"، آیا این خواسته‌ی توست یا خواسته‌ی خدا. ‏

فرستاده خدا فرمود "قسم به آنكه خدایی جز او نیست این خواسته خداست".‏

جابر می‌رفت كه شترش را سوار شود كه گفت: خدایا اگر آنچه محمد می‌گوید راست ‏است بر ما از آسمان سنگ ببار یا كیفری دردناك بر ما فرست. اما هنوز به شترش ‏نرسیده بود كه خداوند سنگی بر او پرتاب كرد كه بر سرش خورد و از انتهای بدنش درآمد ‏و او را كشت و خداوند نازل كرد كه "سأل سائل بعذاب واقع"‏

 

• ابواسحاق ثعلبی نیشابوری (م 427 یا 437هـ) در الکشف و البیان (خطی. برگ ‏‏234) گوید: «از سفیان پسر عیینه پرسیده شد که آیه عذاب درباره چه کسی ‏نازل شد؟ ‏

گفت: چیزی از من پرسیدی که پیش از تو کسی نپرسیده بود. حدیث کرد مرا پدرم از ‏امام صادق علیه‌السلام، از پدرانش علیه‌السلام، فرمود: «چون فرستاده خدا صلی‌الله ‏علیه وآله وسلم در غدیرخم مردم را فرا خواند و گرد آمدند، دست علی علیه‌السلام را ‏گرفت و فرمود: «هر که را مولای اویم علی مولای اوست» این رویداد در بلاد پخش ‏شد و به حارث پسر نعمان فهری رسید، بر شترش سوار شد و نزد فرستاده خدا ‏صلی‌الله علیه وآله وسلم آمد تا به ابطح رسید، از شترش فرو آمد و آن را خواباند و ‏گفت: «ای محمد! از سوی خدا فرمودی‌مان که گواهی دهیم خدایی جز‌ الله نیست و ‏اینکه تو فرستاده خدا هستی، آن را پذیرفتیم، فرمودی‌مان که پنج‌بار نماز گزاریم، آن را ‏پذیرفتیم، به زکات فرمودی‌مان پذیرفتیم، فرمودی‌مان که یک ماه روزه بگیریم، ‏پذیرفتیم، به حج فرمودی‌مان پذیرفتیم، سپس به اینها بسنده نکردی تا آنجا که دو ‏بازوی پسر عمویت را بالا بردی و او را بر ما برتری دادی و گفتی: «هر که را مولای ‏اویم علی مولای اوست» آیا این خواسته توست یا خواسته خدا؟» فرمود: «به آنکه ‏جز او خدایی نیست سوگند  که این خواسته خداست» حارث پسر نعمان رفت که ‏شترش را سوار شود و می‌گفت: «خدایا! اگر آنچه را محمد می‌گوید راست است از ‏آسمان بر ما سنگ ببار یا کیفری دردناک بر ما فرست». ‏

هنوز به شترش نرسیده بود که خداوند سنگی بر او پرتاب کرد که بر سرش خورد و از ‏تهَش درآمد و او را کشت. خداوند نازل فرمود: «سال سائل بعذاب واقع...»‏


ر.ك: خلاصه الغدیر، ص 257، برگزیده و ترجمه‌ی دكتر محمود رضا افتخارزاده

 

نجوا با يار ( بخش هايي از دعاي عرفه – صوتي )

حاج سعید حدادیان
مرثیه 1 Play Download
مرثیه 2 Play Download
مرثیه 3 Play Download
مرثیه 4 Play Download
مرثیه 5 Play Download
مرثیه 6 Play Download
مرثیه 7 Play Download

 

 

 

حاج محد طاهری
مرثیه 1 Play Download
مرثیه 2 Play Download
مرثیه 3 Play Download
مرثیه 4 Play Download
مرثیه 5 Play Download
مرثیه 6 Play Download
مرثیه 7 Play Download

 

دعاي عرفه (نرم افزار موبايل)

 

پیامبران در سرزمین عرفات

صحرای عرفات

عرفات نام جایگاهی است كه حاجیان در روز عرفه (نهم ذی الحجه) در آنجا توقف می‎كنند و به دعا و نیایش می‎پردازند و پس از برگزاری نماز ظهر و عصر به مكه مکرمه باز می‎گردند و وجه تسمیه آن را چنین گفته‎اند كه جبرائیل علیه السلام هنگامی كه مناسك را به ابراهیم می‎آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد. و نیز گفته‎اند سبب آن این است كه مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف می‎كنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی می‎دانند كه برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا كه یكی از معانی «عرف» صبر و شكیبایی و تحمل است. (1)

 

حضرت آدم(ع) در عرفات

 فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَلیهِ اِنَّه’ هو التَّوابُ الرّحیمْ ؛ آدم از پروردگارش كلماتی دریافت داشت و با آن به سوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت، چه او توبه‎پذیر مهربان است.

طبق روایت امام صادق علیه السلام، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:

ـ چرا گریه می‎كنی ای آدم؟

ـ چگونه می‎توانم گریه نكنم در حالی كه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.

ـ ای آدم به درگاه خدا توبه كن و به سوی او باز گرد.

ـ چگونه توبه كنم؟

جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منا برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل به هنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع كرد و به دستور جبرئیل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتی را كه از پروردگار دریافت كرده بود به وی تعلیم داد، این كلمات عبارت بودند از:

سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك؛ خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می‎گویم .

لا الهَ الاّ اَنْتْ ؛ جز تو خدایی نیست .

عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی ؛ كار بد كردم و به خود ظلم نمودم .

وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی؛ به گناه خود اعتراف می‎كنم، مرا ببخش .

اِنَّكَ اَنْتَ الغَفور الرّحیمْ؛ تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهربانی .

آدم (ع) تا به هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك می‎ریخت، وقتی كه آفتاب غروب كرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با كلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت ... .

 

حضرت ابراهیم(ع) در عرفات

در صحرای عرفات، جبرئیل، پیك وحی الهی، مناسك حج را به حضرت ابراهیم(ع) نیز آموخت و حضرت ابراهیم(ع) در برابر او می‎فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).

 

پیامبر اکرم در عرفات

دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام كلاس صحرایی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود و بنا به گفته مفسرین آخرین سوره قرآن در صحرای عرفات بر پیغمبر نازل شد و پیغمبر این سوره را كه از جامع‎ترین سوره‎های قرآن است و دارای میثاق و پیمان‎های متعدد با ملل یهود، مسیحی و مسلمان و علمای آنها می‎باشد، و قوانین و احكام كلی اسلام را در بر دارد، به مردم و شاگردانش تعلیم فرمود.

و بنا بر قول مشهور میان محدثان، پیامبر در چنین روزی سخنان تاریخی خود را در اجتماعی عظیم و با شكوه حجاج بیان داشت:

... ای مردم سخنان مرا بشنوید! شاید دیگر شما را در این نقطه ملاقات نكنم. شما به زودی به سوی خدا باز می‎گردید. در آن جهان به اعمال نیك و بد شما رسیدگی می‎شود. من به شما توصیه می‎كنم هر كس امانتی نزد اوست باید به صاحبش برگرداند. هان ای مردم بدانید ربا در آئین اسلام اكیداً حرام است. از پیروی شیطان بپرهیزید. به شما سفارش می‎كنم كه به زنان نیكی كنید زیرا آنان امانت‎های الهی در دست شما هستند، و با قوانین الهی بر شما حلال شده‎اند.

... من در میان شما دو چیز به یادگار می‎گذارم كه اگر به آن دو چنگ زنید گمراه نمی‎شوید، یكی كتاب خدا و دیگری سنت و (عترت) من است.

هر مسلمانی با مسلمان دیگر برادر است و همه مسلمانان جهان با یكدیگر برادرند و چیزی از اموال مسلمانان بر مسلمانی حلال نیست مگر این كه آن را به طیب خاطر به دست آورده باشد ... .

 

صحرای عرفات همایش شناخت و خودسازی امام حسین علیه السلام

حضرت سیدالشهدا، امام حسین علیه السلام نیز بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهی از اصحاب از خیمه‎های خود در صحرای عرفات بیرون آمدند، و روی به دامن «كوه رحمت» نهادند و در سمت چپ كوه رو به كعبه، همایشی تشكیل دادند، كه موضوع آن به مناسبت روز عرفه (روز شناخت)، شناخت و سازندگی بود. این همایش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلكه شناخت توأم با عمل و سازندگی و تزكیه و خودسازی بود و فهرست مطالب آن عبارت بودند از:

1ـ شناخت خدا و صفات الهی.

2ـ شناخت خود یا خودشناسی.

3ـ شناخت جهان.

4ـ شناخت آخرت.

5ـ شناخت پیامبران.

6ـ خودسازی با صفات الهی.

7ـ پرورش نفس با كمالات الهی.

8ـ توبه و بازگشت به خدای مهربان.

9ـ دور كردن صفات نكوهیده از خود با تسبیح پروردگار.

10ـ فراگیری راه تعلیم و تربیت از خدا.

11ـ شناخت و درخواست بهترین مسئلت‎ها.

12ـ تبدیل خودپرستی نفس به خداپرستی.

13ـ تبدیل خود برتربینی نفس به تواضع و فروتنی.

14ـ تبدیل خودخواهی نفس به ایثار و غیرخواهی.

15ـ تعلیم مفاهیم و ادبیات قرآن.

 

پی‎نوشت‎:

1- فرهنگ دهخدا، ج 10 جدید، ریشه عرف .

 

منبع:

دعای عرفه عبدالكریم بی آزار شیرازی .

دیدار با امام زمان (عج) در عرفات

حج

در سال 1372 هجری شمسی كه با عده‎ای از دوستان به حج تمتع مشرف شده بودیم، در روز یازدهم ذیحجه 1413 هجری قمری مطابق با 11/3/1372 هجری شمسی، مجلس روضه‎ای در چادر كاروان ما برگزار شد كه بسیار با معنویت بود. چند ماه پس از بازگشت از سفر حج یكی از دوستان كه راضی نیست نامش در كتاب آورده شود جریانی را كه در آن جلسه برایش اتفاق افتاده بود با مقدمه‎ای برایم چنین نقل نمود:

قبل از مسافرت به مكه در حرم مطهر آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام از درگاه خداوند طلب نمودم كه در این سفر عنایت امام زمان (عج) شامل حالم گردد. شنیده بودم كه عده‎ای از عاشقان آن حضرت در جریان سفر به مكه خدمت آن بزرگوار رسیده‎اند، لذا از ابتدای سفر به یاد امام زمان (عج) بودم.

در مدینه منوره كه مدت یك هفته اقامت داشتیم، همواره دنبال حضرت می‎گشتم، در مسجدالنبی، در روضه منوره، كنار منبر، محراب، مأذنه، نزدیك ستون توبه، جایگاه اصحاب صفه، محراب تهجد پیامبر، كنار درب خانه حضرت زهرا علیهاالسلام و در بین سیل جمعیت، در قبرستان بقیع، كنار قبور خراب شده چهار امام مظلوم و غریب و در بین زائرین مدینه دنبال كسی می‎گشتم كه نشانی‎های او را داشته باشد.

ایام توقف ما در مدینه سپری گشت و ما با چشم گریان و قلب سوزان از پیامبر اكرم، دخت گرامیش و ائمه بقیع با كوله‎باری از خاطره جدا شده و خداحافظی نمودیم. در مكه نیز در حین انجام اعمال عمره تمتع، در مطاف، پشت مقام حضرت ابراهیم (ع)، در زمزم، در سعی صفا و مروه، به یاد حضرت بودم. چند روز بین اعمال عمره تمتع و حج تمتع نیز در جای جای مسجدالحرام خاطره حضرت در ذهنم بود، گاهی اوقات به عاشقان دلسوخته امام زمان (عج) برخورد می‎نمودم كه به او متوسل شده و در هجران او می‎سوزند، گاهی نیز با خود زمزمه می‎كردم:

از جهان دل به تو بستم به خدا مهدی جان                              طالب وصل تو هستم به خدا مهدی جان

هر كجا یاد تو و ذكر تو و نام تو بود                                          بی‎تامل بنشستـم به خـدا مهدی جــان

اعمال حج تمتع شروع شد به صحرای عرفات رفتیم، شب عرفه گذشت، روز عرفه در جبل الرحمه، در بین چادرها و در بین دعای عرفه امام حسین علیه السلام به یاد آن یوسف گمگشته بودم، غروب روز عرفه پس از نماز مغرب و عشاء سرزمینی را كه مطمئن بودم حضرت در آنجا بین جمعیت بوده‎اند به طرف مشعرالحرام پشت سر نهادیم، روز دهم ذیحجه در منا اعمال روز عید قربان را انجام دادیم. هوا در سرزمین منا بسیار گرم و ما در زیر چادرها به سر می‎بردیم، عصرها به قدری هوا گرم بود كه امكان استراحت و خوابیدن نبود.

عصر روز یازدهم همانطور كه مردها چند نفر در چادر دور هم جمع شده بودیم و از هر دری سخن می‎گفتیم و عده‎ای نیز در حال بیداری دراز كشیده بودند بدون این كه از قبل برنامه‎ریزی خاصی شده باشد روحانی كاروان شروع كرد به زمزمه كردن اشعاری در مورد امام زمان (عج). در نتیجه همگی نشسته و شروع به گوش كردن كردیم ناخودآگاه مجلسی برقرار شد و بعد هم مداح كاروان توسلی به حضرت نمود، حال خوشی در مجلس پیدا شده بود، سپس یكی از برادران اشعاری را خطاب به آن حضرت در رابطه با سفر حج خواند كه دو بیت آن چنین بود:

ای حریم كعبه محرم بر طواف كوی تو                                          من به گرد كعبه می‎گردم به یاد روی تو

گرچه بر مُحرم بود بوئیدن گلها حرام                                             زنده‎ام من ای گل زهرا ز فیض بوی تو

و در ضمن خواندن اشعار خطاب به حضرت می‎گفت: آقا جان در این سرزمین خیمه‎ها و چادرها زیادند و ما نمی‎توانیم همه آنها را یك به یك بگردیم تا خیمه شما را پیدا نمائیم. اما شما می‎دانید خیمه و چادر كاروان ما كجاست، شما به ما عنایتی بفرمائید، شما به ما سر بزنید، همه افراد گریه می‎كردند و اشك می‎ریختند، بعد هم یكی از برادارن دیگر توسلی به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام پیدا نمود و گفت: آقا شما به روضه عمویتان خیلی علاقه دارید و خودتان سفارش به خواندن این روضه كرده‎اید، همینطور كه ایشان روضه می‎خواند و همگی با حال منقلب اشك می‎ریختند و من هم گریه می‎كردم، سرم را بلند كردم دیدم آقایی با لباس سفید عربی و به هیئت عرب‎ها در داخل چادر جلو در روی دو زانو بطور سرپا نشسته‎اند، روی سر ایشان دستمالی بود كه آن هم سفید رنگ بود و طوری قرار گرفته بود كه قسمت زیادی از پیشانی ایشان را هم پوشانده بود. من در چادر، جایی نشسته بودم كه تنها سمت چپ صورت و محاسن ایشان را می‎دیدم كه حالت گندمگون داشت چند ثانیه‎ای ایشان را نگاه كردم، آقایی بودند تنومند و با وقار كه شاید حدود چهل و چند ساله به نظر می‎رسید. سپس جلو در چادر را نگاه كردم دیدم دو نفر جوان كه سن آنها تقریباً زیر بیست سال بود با لباس سفید بلند عربی درست جلو قسمت ورودی چادر ایستاده‎اند و حدود یكی دو متر پشت سر آقا بودند.

در آن لحظه چنین تصور نمودم كه اینها عرب‎هایی هستند كه از جلو چادر ما عبور می‎كرده‎اند صدای روضه را شنیده لذا داخل چادر آمده‎اند تا به روضه گوش دهند. مجدداً سرم را پائین انداخته و اشك می‎ریختم دقیقاً نمی‎دانم چقدر طول كشید ولی مطمئن هستم كه مدت زیادی نگذشت مجدداً سرم را بلند كردم دیدم از آقا و جوان‎ها خبری نیست ولی در آن زمان چنان تصرفی در ذهنم ایجاد شده بود كه تنها درباره آنها چنین فكر می‎كردم كه اینها عرب بوده و برای گوش كردن به روضه به مجلس آمده‎اند. حتی پس از پایان این مجلس بسیار با معنویت اصلاً در ذهنم خطور نكرد كه در این مورد با دیگر اعضا كاروان صحبتی نمایم، روز بعد شنیدم كه یكی دو نفر از افراد كاروان راجع به آقایی كه به مجلس آمده بودند صحبت می‎كردند، از آنها پرسیدم شما چگونگی آمدن و رفتن آن آقا را متوجه شدید، گفتند: نه ما فقط دیده‎ایم ایشان جلو در چادر نشسته‎اند.

آن وقت به خود آمدم و كمی در مورد جریانی كه اتفاق افتاده بود فكر كردم و به تصور خودم در مورد این واقعه تأمل نمودم. به خود گفتم اگر اینها عرب بودند چگونه به روضه‎ای كه به زبان فارسی خوانده می‎شد گوش می‎دادند؟! چرا در زمانی كه همگی در عزای حضرت ابوالفضل علیه السلام گریه می‎كردند ایشان تشریف‌ آورده بودند؟! صدای روضه آنقدر بلند نبود كه به بیرون چادر برود تا كسی با شنیدن صدای روضه داخل شود!! چطور كسی دقیقاً متوجه چگونگی آمدن و رفتن آنها نشده بود!! چطور در اثر تصرفی كه در ذهن من ایجاد شده بود به این تصورم كه اینها عرب هستند و به روضه فارسی گوش می‎دهند شك نكرده‎ام!!

همه این سئوالاتی كه اكنون در ذهنم ایجاد شده بود مرا امیدوار ساخت كه ایشان خود حضرت یعنی امام زمان (عج) بوده‎اند و تاسف خوردم كه چرا در همان لحظه حضرت را نشناختم.

 

منبع:

کتاب تشرف یافتگان

به مناسبت سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س)

ازدواج حضرت  فاطمه (س) و حضرت علی (ع)

فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر پیغمبر اكرم و از دوشیزگان ممتاز عصر خویش بود. پدر و مادرش از اصیل ترین و شریف ترین خانواده های قریش بودند. از حیث جمال ظاهری و كمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می برد. و به عالیترین كمالات انسانی آراسته بود. شخصیت و عظمت پیامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا می رفت و قدرت و شوكت او زیادتر می شد به همین علت دختر عزیزش زهرا (علیها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قریش و رجال با شخصیت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاری می كردند اما پیامبر با خواستگاران طوری رفتار می كرد كه می پنداشتند مورد غضب پیامبر قرار گرفته اند.

رسول خدا فاطمه را برای علی (علیه السلام) نگاه داشته بود و مایل بود از جانب او پیشنهاد شود. پیامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.

 پیشنهاد به علی:

اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پیغمبر اكرم تمایل دارد فاطمه (علیها السلام) را با علی پیوند ازدواج دهد، ولی از جانب علی پیشنهادی نمی شد. یك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهی دیگر كه پیامبر تقاضای ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دری سخن می گفتند. در این بین سخن از فاطمه به میان آمد. ابوبكر گفت: مدتی است كه اعیان و اشراف عرب فاطمه علیهاالسلام را خواستگاری می نمایند اما پیغمبر اكرم پیشنهاد احدی را نپذیرفته و در جوابشان می فرماید: تعیین همسر فاطمه با خداست.برای همه روشن بود كه خدا وپیغمبر، فاطمه را برای علی علیه السلام نگاهداشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضرید به اتفاق هم نزد علی برویم و جریان را برایش تشریح كنیم و اگر به ازدواج مایل بود همراهیش كنیم؟! آنها از این پیشنهاد استقبال و او را در این كار تشویق كردند.

سلمان فارسی می گوید: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدین قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.علی (ع) فرمود: از كجا می آیید و به چه منظور اینجا آمده اید؟ ابوبكر گفت: یا علی تو در تمام كمالات بر سایرین برتری داری، و از موقعیت خود و علاقه ایكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهی. اشراف و بزرگان قریش برای خواستگاری فاطمه علیها السلام آمده اند ولی پیغمبر صلی الله علیه وآله دست رد به سینه همه زده و تعیین همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان  می كنم خدا و رسول، فاطمه را برای تو گذاشته اند. و شخص دیگری قابلیت این افتخار را ندارد.

افكار خفته بیدار می شود:

اوضاع بحرانی اسلام و گرفتاری ها و فقر اقتصادی مسلمین، چنان علی (ع) را مشغول ساخته بود كه به خواسته های درونی خویش و ازدواج و تشكیل خانواده هیچگونه توجه نداشت.

علی (ع) اندكی پیرامون پیشنهاد آنها تأمل و اطراف و جوانب قضیه را به خوبی بررسی نمود: تهیدستی خود و مشاهده گرفتاریهای عمومی از یك طرف و فرا رسیدن زمان ازدواج  وی از طرف دیگر(1). او بخوبی می دانست كه اگر همسری چون فاطمه را از دست بدهد دیگر این فرصت قابل جبران نیست.

علی (ع) به خواستگاری می رود:

این پیشنهاد علی را تحت تأثیر قرار داد بطوریكه دست از كار كشید و به منزل بازگشت. خود را شستشو داد، عبای تمیزی بر تن كرد و به خدمت رسول اكرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد. پیغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز كن. كوبنده در شخصی است كه خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد. عرض كرد: یا رسول الله! پدر و مادرم فدایت، كیست كه ندیده درباره اش چنین داوری می كنی؟ فرمود: ای ام سلمه! مردی دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمویم و محبوب ترین مردم نزد من است. ام سلمه از جای جست و در سرای را باز كرد. علی (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پیغمبر نشست. از خجالت سرش را به زیر انداخت، و نتوانست تقاضای خویش را عرضه بدارد. مدتی هر دو خاموش بودند. بالاخره پیغمبر (ص) سكوت را شكست و فرمود: یا علی گویا برای حاجتی نزد من آمده ای كه از اظهار آن خجالت می كشی؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمینان داشته باش كه تمام خواسته هایت قبول می شود.

عرض كرد: یا رسول الله پدر و مادرم فدای تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربیت وتأدیب من كوشش نمودی و به بركت وجود شما هدایت شدم. یا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنیا و آخرت من شما هستی. اكنون موقع آن شده كه برای خود همسری انتخاب كنم و تشكیل خانواده دهم، تا با وی مأنوس گردم و از ناراحتیهای خویش بكاهم. اگر صلاح بدانی و دختر خود فاطمه علیها السلام را به عقد من در آوری سعادت بزرگی نصیب من شده است.

رسول خدا كه در انتظار چنین پیشنهادی بود صورتش از سرور و شادمانی بر افروخته شد، فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگیرم. پیغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علی بن ابی طالب (ع) را به خوبی می شناسی برای خواستگاری آمده است. آیا اجازه می دهی ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چیزی نگفت. پیغمبر چون آثار خشنودى را درچهره او دید گفت: الله اكبر و سكوت او را علامت رضایت دانست (2).

توافق:

رسول اكرم (ص) پس ازكسب اجازه به نزد علی آمد و با لبی خندان گفت: یا علی! آیا برای عروسی چیزی داری؟ پاسخ داد: یا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملاً اطلاع دارید. تمام ثروت من عبارت است از یك شمشیر، یك زره و یك شتر.فرمود: تو مرد جنگ و جهادی و بدون شمشیر نمی توانی در راه خدا جهاد كنی، شمشیر از لوازم و احتیاجات ضروری تو است. شتر نیز از ضروریات زندگی تو محسوب می شود، باید به وسیله آن آبكشی كنی و امور اقتصادی خود و خانواده ات را تأمین كنی و برای اهل وعیالت كسب روزی نمایی و در مسافرت بارت را بر آن حمل كنی، تنها چیزی كه می توانی از آن صرف نظر كنی همان زره است. منهم به تو سخت نمی گیرم و به همان زره اكتفا می نمایم. یا علی آیا  اكنون بشارتی به تو بدهم و رازی را برایت آشكار بسازم؟! عرض كرد : آری یا رسول الله، پدر و مادرم فدایت، شما همیشه نیك خوی و خوشزبان بوده اید.

فرمود: پیش از آنكه به نزد من بیایی جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! خدا ترا از بین مخلوقاتش
برگزیده و به رسالت انتخاب كرد. علی (ع) را برگزید و برادر و وزیر تو قرار داد. باید دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوری. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاك و نجیب و طیب و طاهر و نیكو به آنان عطا خواهد نمود یا علی هنوز جبرئیل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدی (3).

خطبه عقد:

پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: یا علی تو زودتر به مسجد برو و من نیز از عقب تو می آیم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار كنیم و خطبه بخوانیم. علی (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حركت نمود. ابوبكر و عمر را در بین راه ملاقات كرد، آنها از جریان كار جویا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزویج كرد، هم اكنون پیامبر در راه است تا در حضور جمعیت، مراسم عقد و خطبه خوانی را انجام دهد.

پیغمبر (ص) در حالی كه صورتش از سرور و شادمانی می درخشید به مسجد تشریف برد، ‌و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع كن. هنگامی كه مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای فرمود: ای مردم آگاه باشید كه جبرئیل بر من نازل شد و از جانب خدا پیام آورد كه مراسم عقد ازدواج علی و فاطمه علیها السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده كه در زمین نیز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگیرم. سپس نشست و به علی (ع) فرمود: برخیز و خطبه عقد را بخوان.

علی علیه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هایش سپاس می گویم و شهادت می دهم كه بغیر از او خدایی نیست. شهادتی كه مورد پسند و رضایت او واقع شود. درود بر محمد صلی الله علیه وآله، درودی كه مقام و درجه اش را بالا برد. ای مردم! خدا ازدواج را برای ما پسندیده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر كرده و بدان امر نموده است. ای مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول كرد. از آن حضرت بپرسید و گواه باشید.

مسلمانان به پیغمبر (ص) عرض كردند: یا رسول الله! فاطمه را با علی كابین بسته ای؟ رسول خدا پاسخ داد: آری ! پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا این ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در میانتان دوستی و محبت افكند.

مذاكره عروسی:

علی علیه السلام می فرماید: حدود یك ماه طول كشید و من خجالت می كشیدم با پیغمبر درباره فاطمه صحبت كنم، ولی گاهی كه خلوت می شد می فرمود: یا علی چه همسر نیكو و زیبائی نصیبت شد؟ بهترین زنان عالم را تزویج تو كردم.

روزی برادرم عقیل پیش من آمد و گفت: برادر جان! من از ازدواج تو بسیارمسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمی كنی كه فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسیله عروسی شما، چشم ما روشن گردد؟ پاسخ دادم: خیلی میل دارم عروسی كنم اما از رسول خدا خجالت می كشم. عقیل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اكنون با من بیا تا خدمت پیغمبر (ص) برویم. علی با برادرش عقیل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بین راه به «ام ایمن» برخورد كرده جریان را برایش گفتند. ام ایمن گفت: اجازه بدهید من با رسول خدا در این باره مذاكره كنم.

ام سلمه و سایر زنان از قضیه خبردار شدند و خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله مشرف گشتند. عرض كردند: یا رسول الله! پدر و مادرمان به فدایت، برای موضوعی خدمت شما رسیده ایم كه اگر خدیجه زنده بود چشمش بدان روشن می شد. وقتی پیغمبر (ص) نام خدیجه را شنید اشكش جاری شد و فرمود: خدیجه؟! كجا مانند خدیجه پیدا می شود؟ هنگامی كه مردم مرا تكذیب نمودند مرا تصدیق كرد و برای ترویج دین خدا، اموالش را در اختیار من قرار داد. خدیجه زنی بود كه خدا بر من وحی فرستاد كه بدو بشارت دهم خانه ای از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد.

ام سلمه عرض كرد: پدرم و مادرم فدایت شود، شما هرچه درباره خدیجه می فرمایید صحیح است. خدا ما را با او محشور گرداند. یا رسول الله! برادر و پسر عموی شما میل دارد همسرش را به منزل ببرد. فرمود: پس چرا خودش در این باره صحبتی نمی كند؟ عرض كرد: از كمروئی اوست.پیغمبر (ص) به ام ایمن فرمود: علی را نزد من حاضر كن. وقتی علی (ع) خدمت پیغمبر مشرف شد فرمود: یا علی! آیا میل داری همسرت را به منزل ببری. عرض كرد: آری یا رسول الله. فرمود: خدا مبارك كند، همین امشب یا فردا شب وسائل عروسی را فراهم می كنم. سپس به همسرانش فرمود: فاطمه را زینت كنید و خوشبویش نمایید و اطاقی را برایش فرش كنید تا مراسم عروسی را برگزار كنیم (4). مراسم ازدواج برترین بندگان خداوند در روز اول یا ششم ذی الحجه (5) سال دوم یا سوم هجری انجام گرفت(6).

پی نوشت ها:

(1)ذخائر العقبی ص 26.

(2)بحار الانوار ج 43 ص 127 ذخائر العقبی ص 29

(3)بحار الانوار ج 43 ص 127

(4)بحار الانوار ج 43 ص 130 ـ 132

(5)مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 349

(6)بحار الانوار ج 43 ص 6 و 7

برگرفته از كتاب بانوی نمونه اسلام تألیف ابراهیم امینی

پخش مستقیم از حرم حضرت عباس(ع)

تصویری از قبرستان بقیع قبل از تخریب

امام زمان

اگر حجاب ظهورت حضور پست من است

دعا بکن که بمیرم چرا نمی آیی

می گویند از بیکران سبز اقیانوس عیبت می آیی

اما من می اندیشم که تو آمده ای و حضور داری

تو را احساست می کنم

السلام علیک حین تقوم

السلام علیک حین تقعد

السلام علیک حین تقرا و تبین


حالا احساس می کنم خیلی دوستت دارم

اما ای کاش این حجابهای ظلمانی کنار می رفتند

این اشباح مات و غم انگیز نفس ، رهایم می کردند

مدت هاست که صدای الا یا اهل العالم گوشم را پر کرده است

کاش حضور سبزت را از قله های پر غبار روزگاران احساس کنم

کاش حضور روشنت را در یابم

 



فتوای جدید آيت الله مكارم شيرازي برای مقابله با خالی بودن مساجد: براي حضور بانوان در مساجد اذن شوهر لازم نيست

 آيت الله مكارم شيرازي با اشاره به وضعيت فعلي مساجد كشور گفت:" اميدواريم مساجد از وضعيت فعلي بيرون آيد و به يك كانون و پايگاه اسلامي تبديل شوددر شرايط فعلي ''مسجد زن''، خانه نيست بلكه مساجد است و حتي بدون اجازه شوهر مي توانند در مساجد حضور يابند". 
 

به گزارش خبرگزاري شبستان از قم، آيت الله مكارم شيرازي روز گذشته در ديدار با مسئول ستاد عالي كانون هاي فرهنگي و هنري مساجد كشور با اشاره به وضعيت فعلي مساجد كشور گفت: اميدواريم مساجد از وضعيت فعلي بيرون آيد و به يك كانون و پايگاه اسلامي تبديل شود.
وي تصريح كرد: ما اگر به صدر اسلام بنگريم، خواهيم ديد مساجد در آن دوره يك دانشگاه اسلامي را تشكيل داده و همه فعاليت ها، تلاوت قرآن، فعاليت هاي سياسي و نظامي در مساجد صورت مي گرفت.
اين مرجع تقليد با اشاره به دوران زندگي امام صادق (ع) كه توانست چهار هزار شاگرد را تربيت كند گفت: در آن زمان نه مدرسه اي بود و نه مكاني خاص، بلكه تربيت اين شاگردان در مسجدالنبي صورت مي گرفت و عمدتا فعاليت هاي امام صادق(ع) در جامعه در مساجد بود.
وي ادامه داد ما بايد مساجد را تبديل به دانشگاه و مدرسه كنيم و اگر اين فعل به انجام برسد به موفقيت مي رسيم و اگر مساجد منحصر به نماز باشد با مشكلات زيادي روبرو خواهيم شد.
اين مرجع تقليد با اشاره به استفتائات از سوي خواهران براي حضور در مساجد بدون اجازه شوهر خاطرنشان ساخت: در شرايط فعلي ''مسجد زن''، خانه نيست بلكه مساجد است و حتي بدون اجازه شوهر مي توانند در مساجد حضور يابند.
وي در ادامه تصريح كرد: ما صريحا مي گوييم اجازه شوهر براي شركت زن ها در مساجد لازم نيست زيرا براي آموزش احكام كه جزء واجبات است غير از مساجد فعلا مكان خاصي را نداريم.
آيت الله مكارم گفت: اگر توده هاي مردم از مساجد فاصله گيرند اسلام فراموش شده و پايه هاي آن سست مي شود.
وي در پايان خاطرنشان كرد: بايد در مساجد جاذبه هاي فرهنگي افزايش پيدا كند تا مسجد را به كانون فعال تبديل كنيم و بدانيم بازگشت به عصر پيامبر و ائمه(ص) است كه مي توانيم پايگاه اسلامي را در زمان كنوني ايجاد كنيم.

وعده دیدار

السلام عليك يا بقيه الله


 

اي وجودت آسمان را آبرو
اي سوار سبز پوش آرزو


 

اي اميد شاپرکهاي غريب
اي دليل آيه امن يجيب


 

اي کليد قلبها در دست تو
کوچه هاي شهر دل، بن بست تو


 

اي صداي بلبلان عشقباز
آرزوي چشمهاي نيمه باز


 

پرچم سبزت دليل آفتاب
در دل شبهاي مشتاقان بتاب


 

اي فداي اشکهايت، ابرها
رنگ و بوي روشن گلبرگها


 

وارث عدل و صداي چاه ها
در خط صبرت عدالت خواه ها


 

کشت ما را انتظارت، دلبرا
از پس اين ابر بي باران درآ


 

غرق شد دنياي ما در سرب ها
در صداي تير و خشم بمب ها


 

کاش چشم جغدها بيدار بود
صبح فردا وعده ديدار بود

ماه رمضان

درباره ماه رمضان

رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبايست‏به تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مى‏دهيم.

رمضان از اسماء الله است

هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.

فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)

امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.

و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.

در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏گيرد و مى‏گويد:

آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد

اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.

پى‏نوشت‏ها:

1- بحار جلد 96، ص 376، طبع اسلاميه

2- بحار، ج 96، ص 377

روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 22

بعثت


بسمه تعالي

 

« بعثت نبي مكرم اسلام و تأثير آن در زندگي بشري»

 

جهان در آستانه بعثت حضرت رسول اكرم (ص) در انحطاط و بحران شگفت انگيزي قرار داشت جهالت ، غارتگري ، ظلم و ستم ، تضييع حقوق ضعيفان و محرومان ، فساد و بي بند و باري ، تبعيض و ناعدالتي ، نگراني و دلهره ، دوري از اخلاق و انسانيت ، تمام جوامع بشري را در آن روز گار فراگرفته بود .

در اين ميان منطقة جزيرة العرب و به ويژه شهر مكه از منظر فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي و اجتماعي پايين ترين و بدترين وضع را تحمل مي كرد خضوع اعراب جاهل در مقابل چوبهاي خشكي كه به صورت بت درست شده بود و اهالي مكه در مقابل آن اجسام بي جان قربانيها كرده و استمداد مي طلبيدند هر انسان فهميده و عاقلي را به تعجب و تأسف وا مي داشت زنان نه تنها از حقوق اساسي خود محروم بودند بلكه همانند كالاي بي جان خريد و فروش مي شدند .

و جهان در آستانه بعثت غرق در انواع خرافات افكار و انديشه هاي جاهلانه بود و شايد در آن روزگاران در هيچ جاي عالم خرافه پرستي و بي بند و باري و رواج مفاسد اجتماعي مثل منطقة جزيرة العرب نبود مردم آن عصر بدون آنكه خود متوجه باشند نياز شديدي به امر معنوي ، اخلاقـي و انسـاني داشتنـد و در آتش ناعـدالتي ، نا بـرابـري و تضييع حقوق انساني مي سوختند .

اما بعد از بعثت رسول گرامي اسلام اصول و ارزشهاي جاري در جامعه كه عليه مصالح دنيا و آخرت مردم بود به ارزشهاي انساني و الهي تبديل شد. خرافه پرستي به حقيقت يابي ، جنگ و خونريزي و ناعدالتي به قسط و عدل و مساوات بدل گرديد و انسانهاي در ظاهر پايين درجه به افرادي مورد اعتماد و داراي منزلت اجتماعي و والايي تبديل شدند تمام قوانين و ملاكهاي ظاهري و مادي جاي خود را به معيارهاي ارزشمند و متعالي داد .

آري بعثت نبي مكرم اسلام حضرت محمد (ص) ارزشهاي ضد انساني را دگرگون كرد و تمام رسمهاي ايام جاهليت ، به قوانين عادلانة اسلامي تبديل شدند .

و از مهمترين علل بعثت انبياء تهذيب نفوس و تربيت انسانهاي مستعد است پيامبران الهي كوشش مي كنند نيروهاي دروني انسانها را از قوه به فعليت رسانده و براي رسيدن به قله سعادت و كمال آنان را همراهي و ياري نمايند آنان براي ارتباط افراد با مبدأ هستي زمينه‌سازي كرده و مقدمات تعالي و سعادت آنان را فراهم مي آورند .

و بعثت است كه ريسمان  محكم نبوت تنها وسيله اي كه انسانها را در زير لواي وحدت و برادري مي آورد . انسانهايي كه از تفرقه و تشتت و نزاع و اختلافها به تنگ آمده و به دنبال راهكارهاي مورد اعتماد براي حل معضلات زندگي خود مي گردند .

آتش خانمان سوز اختلاف نيروهاي عظيم بشري و سرمايه هاي فراوان آنان را به باد داده و زيبا ترين محيطهاي زندگي را به جهنمي سوزان بدل مي كند اگر انسانها به سخنان پيام‌آوران وحي توجه كرده و زير علم توحيد گرد آيند مطمئناً از تفرقه و تشتت در امان بوده و در سايه كلمه توحيد به توحيد كلمه نيز دست خواهند يافت.

اخلاق

رابطه «اخلاق‏» و «تغذيه‏»

شايد در ابتداى امر، عنوان بالا براى بعضى مايه شگفتى شود، كه چگونه مى‏تواند تغذيه در اخلاق و روحيات و ملكات نفسى اثر بگذارد؟ چرا كه آن مربوط به جسم است و اين مربوط به روح، ولى با توجه به رابطه بسيار نزديك و تنگاتنگى كه در ميان جسم و روح آدمى است، جايى براى اين تعجب باقى نمى‏ماند.

بسيار مى‏شود كه يك حالت‏بحرانى روحى و غم و اندوه شديد جسم را در مدت كوتاهى، ضعيف و پژمرده و ناتوان مى‏سازد، موهاى انسان را سفيد، چشم را كم نور، قوت و توان را از دست و پا مى‏گيرد; عكس اين مساله نيز صادق است كه حالات خوب جسمانى در روح انسان اثر مى‏گذارد، روح را شاداب و فكر را قوت مى‏بخشد.

از قديم الايام تاثير غذاها بر روحيات اخلاق انسانى مورد توجه دانشمندان بوده است و حتى اين مطلب جزء فرهنگ توده‏هاى مردم شده است; مثلا، خونخوارى را مايه قساوت و سنگدلى مى‏شمردند، و معتقد بودند كه عقل سالم در بدن سالم است.

در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى نيز نشانه‏هاى روشنى براى اين معنى ديده مى‏شود.

. . .

برای مطالعه کل مقاله روی عبارت ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

حيات طيبه چيست؟

در اين‏كه منظور از حيات طيبه (زندگى پاكيزه) در اينجا چيست؟ مفسران تفسيرهاى متعددى ذكر كرده‏اند، بعضى آن را به معنى روزى حلال، و بعضى به قناعت و رضا به داده الهى، بعضى به عبادت همراه با روزى حلال، بعضى به توفيق بر اطاعت فرمان الهى، تفسير كرده‏اند. و بعضى هرگونه پاكيزگى از آلودگيها، ظلمها، خيانتها، عداوتها، اسارتها و ذلتها و طهارت و پاكيزگى و رفاه و آسايش را در مفهوم آن مندرج دانسته‏اند; ولى با توجه به جمله ولنجزينهم اجرهم كه ناظر به پاداش آخرت است، بيشتر به نظر مى‏رسد كه «حيات طيبه‏» اشاره به زندگى پاكيزه اين دنيا باشد.

در نهمين آيه از آيات مورد بحث، اعراض از ياد خدا و حالت غفلت و بى‏خبرى را سرچشمه «معيشت ضنك‏» (زندگى تنگ و سخت) مى‏شمرد و مى‏فرمايد: «هر كس از ياد من روى گردان شود زندگى سخت و تنگى خواهد داشت، و روز قيامت او را نابينا محشور مى‏كنيم.» (ومن اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا ونحشره يوم القيمة اعمى)

مى‏دانيم ياد خدا و توجه به اسماء و صفات والاى او كه ذات پاكش منبع تمام كمالات، بلكه كمال كل فى الكل است، سبب پرورش فضائل اخلاقى در نهاد آدمى است; و او را روز به روز از نظر خلق و خوى به اسماء و صفات الهى نزديكتر مى‏سازد، و اين خلق و خوى او كه سرچشمه اصلى اعمال صالح است، زندگى را براى او گسترده و آسان و پاك و پاكيزه مى‏كند; و بعكس، اعراض و روى گردانى از ذكر خدا، او را از اين منبع نور، دور ساخته و به خلق و خوى ظلمانى شياطين نزديك مى‏كند; و همان، سبب معيشت ضنك مى‏شود و زندگى مرگبار در انتظار او مى‏باشد; و اين يكى ديگر از آيات قرآنى است كه با صراحت رابطه اخلاق و ايمان را با وضع زندگى فردى و اجتماعى انسانها آشكار مى‏سازد.

جمعى از مفسران يا ارباب لغت، «معيشت ضنك‏» را به زندگى و درآمدهاى حاصل از كسب حرام تفسير كرده‏اند، چرا كه چنين زندگى سرچشمه ناراحتيهاى فراوان است.

و به گفته بعضى ديگر از مفسران، افراد بى‏ايمان معمولا داراى حرص شديد، و عطش مادى پايان‏ناپذير و بيم از فناى نعمتها و غلبه بخل بر آنها و صفات نكوهيده ديگرى از اين قبيل هستند كه آنها را در جهنمى سوزان - على رغم امكانات گسترده مادى - فرو مى‏برد.

نابينايى آنها در قيامت نيز نتيجه يا تجسمى از نابينايى آنها در دنيا است كه چشم بر هم نهادند و راه حق و سعادت را نديدند، و در ظلمات شهوات مادى فرو رفتند.

شرح بيشتر درباره اين نكته در پايان اين بخش خواهد آمد.

در دهمين آيه، به يكى از اثرات سوء عداوت و دشمنى و نزاع - كه موجب فرو ريختن و ويران شدن پايه‏هاى وحدت و بر باد رفتن قوت و قدرت است - اشاره كرده، مى‏فرمايد: «نزاع و كشمكش نكنيد كه سست مى‏شويد و قدرت و شوكت‏شما از ميان مى‏رود» (ولاتنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم)

بديهى است منازعات و اختلافات و كشمكشها همواره زاييده يك سلسله خلق و خوهاى رذيله و پست است; انحصار طلبى، خودخواهى، منفعت پرستى، خودبرتربينى، حرص و كينه و حسد و مانند اينها هر يك از سرچشمه‏هاى نزاع محسوب مى‏شود، و نتيجه آن فشل و سستى و بر باد رفتن عزت و شوكت است.

جالب اين كه، قرآن در اينجا تعبير به تذهب ريحكم مى‏كند.

«ريح‏» در اصل به معنى «باد» است و بطور كنايه در «قدرت و قوت و غلبه‏» به كار مى‏رود، و شايد اين معنى از آنجا به وجود آمده كه وزيدن باد به پرچم قوم و ملتى، كنايه از قوت و قدرت و غلبه آنها است; بنابراين مفهوم جمله بالا چنين مى‏شود كه اگر اختلاف كنيد قدرت و قوت و عظمت‏شما از بين خواهد رفت.

يا از اين نظر كه وزش بادهاى موافق سبب سرعت گرفتن كشتيها و رفتن به سوى مقصد بوده.

نويسنده «التحقيق‏» مى‏گويد: در ميان روح و ريح، رابطه‏اى است، روح به معنى جريان روحانى ماوراء ماده است، و ريح به معنى جريان در ماده است.

در پاره‏اى از موارد، «ريح‏» به معنى رائحه و بوى خوش است، مانند: «انى لاجد ريح يوسف لولا ان تفندون‏». (سوره يوسف، آيه‏94)

بنابراين، ممكن است، معنى جمله اين باشد كه افراد و اقوام با نفوذ رائحه آنها در جهان پخش مى‏شود، ولى اگر اختلاف كنيد، نفوذ خود را در جهان از دست‏خواهيد داد.

و به هر حال، سرچشمه اختلاف هر چه باشد (خودخواهى، سودپرستى، حسد، بخل، كينه‏توزى و غير آن) تاثير آن در زندگى انسانها و عقب‏افتادگى اجتماعى، غير قابل انكار است; و از اينجا پيوند مسائل اخلاقى، و مسائل زندگى اجتماعى انسانها روشن مى‏شود.

نتيجه

از آيات بالا بخوبى استفاده مى‏شود كه هر خلق و خوى برجسته انسانى علاوه بر جنبه‏هاى معنوى و اخروى، تاثير عميقى در زندگى مادى و دنيوى انسانها دارد; به همين دليل، نبايد تصور كرد كه مسائل اخلاقى يك سلسله مسائل فردى و شخصى است، و چيزى جدا از زندگى اجتماعى انسانها است; بلكه بعكس، رابطه بسيار قوى و نزديك با آن دارد، و هرگونه دگرگونى اجتماعى، بدون دگرگونى اخلاقى امكان‏پذير نيست.

به تعبير ديگر، مردمى كه مى‏خواهند در يك جامعه بزرگ، زندگى سعادتمندانه توام با مسالمت و همكارى نزديك داشته باشند لااقل بايد به آن حد از رشد اخلاقى برسند كه حقايق مربوط به تفاوت انسانها را از نظر ساختمان فكرى، روحى و عاطفى درك كنند.

چرا كه انسانها در جهات مختلف با يكديگر متفاوتند; به همين، دليل هرگز نمى‏توان انتظار داشت كه ديگران در همه چيز از ما پيروى كنند، بلكه بايد در حفظ اصول مشترك كوشيد، و اختلاف سليقه‏ها و انديشه‏ها را با گذشت و اغماض و سعه صدر و بلند نظرى و نرمى و بردبارى پذيرا شد.

حتى دو نفر نمى‏توانند براى يك مدت طولانى همكارى نزديك با همديگر داشته باشند مگر اين كه از اصول اخلاقى - كه يك نمونه‏اش در بالا آمد - برخوردار باشند.

بديهى است آمادگيهاى اخلاقى كه براى هضم نقاط اختلاف و رسيدن به وحدت و قدرت و عظمت لازم است، چيزى نيست كه با گفتگو به دست آيد، بلكه نيازمند به تهذيب نفوس و تعليم و تربيت كافى است كه موجب رشد و تعالى در جهات اخلاقى گردد.

 

  

آيه‌اي از كلمات نوراني كتاب آسماني در مورد حجاب :

« ُيْدنْينَ عَلَيْهنَ منْ جَلبْيبهنَ »

فرو پوشند بر خويشتن روپوشهاي خويش را

 « ذلك أدني أن يعرفن فلا يؤذين و كان الله غفوراً رحيما »

اين بهتر است تا آن كه شناخته شوند پس آزار نشوند و خدا آمرزنده و مهربان است .

حجاب در لغت

معناي لغوي حجاب كه در عصر ما اين كلمه براي پوشش زن معرفي شده است. هم به معني پوشيدن است و هم به معني پرده و حاجب است. حجاب را در مرواريد بانوي اسلام ببينيم از حجب و حيا داراي جمال معنوي است. كه آسمان و زمين از وجود خلقت او در حيرت‌اند. كه او بي بي دو سرا آن زهراي (سلام الله عليها) آسماني و فاطمه‌ي (سلام الله عليها ) زميني است كه الگويي جز ايشان و دخترانشان بهتر نمي‌توان يافت.

فلسفه در حجاب

فلسفه پوشش در اسلام چند چيز است بعضي از آنها جنبه‌ي رواني دارد و بعضي جنبه‌ي خانه و خانوادگي و بعضي ديگر جنبه‌ي اجتماعي و بعضي مربوط به بالا بردن و جلوگيري از ابتذال او . چون دور شدن از حجاب براي زن ، از دست دادن روحيه‌ي، رسيدن به كمال، خستگي هميشگي را در بردارد. چون اين لذات، يك روز، يك هفته، ... مدت كوتاه است شكست ناپذير است. درك كامل خود را از دست مي‌دهد. و از غذاي روح كه همان قرآن است محروم مي‌ماند. حضرت فاطمه‌ (سلام الله عليه) جماعت را به آيين رسول الله ( صلوات الله عليه ) فرا مي خواند و راه رستگاري را در پيروي از قرآن معرفي مي‌كند و چنين مي‌گويد: آخر اين قرآن است كه فروزانتر از خورشيد مي درخشد پس چيست كه از حكمت و مصلحت كتاب الله سر مي‌پيچيد و به هوسها و شهرتها سر فرود مي‌آوريد؟ بدانيد كه جز اسلام دين ديگري در پيشگاه خداوند مقبول نيست .

پيام :حجاب مشترك بين زن و مرد براي به دام نيفتادن در گناه، چشم است.

اخلاق اجتماعی

آداب معاشرت با مردم (حقوق همسایگان و نیکی به آنها)

 

 رسول رخدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: پیوسته جبرئیل مرا وصیت می نمود به رعایت همسایه تا آن جا که گمان می کردم برای او میراثی قرار خواهد داد.

و باز می فرمایند: هر که همسایه خود را آزار دهد حق تعالی بوی بهشت را بر او حرام گرداند و مأوای او جهنم باشد.

امام صادق علیه السلام می فرمایند: هر کس آزار خود را از همسایه باز دارد حق تعالی در روز قیامت از گناهان او درگذرد.

می دانید که حضرت رسول اکرم و ائمه علیهم السلام سفارش بسیار به انفاق مال و یا قرض دادن و سیر کردن گرسنگان نموده اند. در روایت است که از ایشان پرسیدند: آیا در مال حقی به غیر از زکوة هست؟ فرمودند: بله، نیکی و احسان کردن به خویشاوندانی که با تو بدی کنند و احسان کردن به همسایه ی مسلمان، به درستی که به من ایمان ندارد کسی که شب سیر می خوابد و همسایه ی مسلمانش گرسنه است. در حدیث دیگری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده اند: از جمله حقوق مال، حق ماعون است که حق تعالی برای کسی که منع آن نماید وعده ی جهنم داده است. ماعون، قرضی است که به همسایه دهند و یا نیکی که به ایشان کنند یا ضروریات خانه که به آن ها عاریه دهند. در ادامه راوی عرض کرد: که ما همسایگانی داریم که اگر چیزی به ایشان عاریه بدهیم آن را می شکنند و ضایع می کنند. آیا در این صورت اگر به ایشان ندهیم بر ما گناهی است؟ فرمودند: اگر چنین باشد گناهی بر شما نیست.

 

اما روایتی زیبا و آموزنده:

هرگز از دادن مال خود به دیگران (به هر شکل) دریغ نکنیم زیرا گاهی ممکن است باعث شود از مرگ نجات یابیم. در روایتی معتبر آمده است:

روزی چند اسیر کافر را به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آوردند سپس یکی از ایشان را جلو آوردند که گردنش را بزنند، در آن حال حضرت جبریل نازل شد و فرمود: یا محمد، این اسیر را که می خواهی گردنش را بزنی به مردم طعام می خورانید، مهمان داری می کرد، خرج هایی که در میان قبیله می شد می داد، بارهای گران اهل خود را بر دوش خود بر می داشت سپس حضرت به آن اسیر فرمودند: که حق تعالی چنین وحی فرستاده است و من تو را به خاطر این خصلت ها از کشتن آزاد کردم. اسیر گفت: پروردگار تو این خصلت ها را دوست می دارد . حضرت فرمودند: بله اسیر گفت: شهادت می دهم به وحدانیت خدا و به پیغمبری تو به حق آن خداوندی که تو را به راستی فرستاده است، هرگز از مال خود کسی را بر نگردانیده ام.

یا فاطمه اغیثینی

در بيان اسامی حضرت زهرا (سلام الله عليها)

 

«محدثه»

 

در ماه گذشته به بیان معنای محدثه به فتح دال پرداختیم و این ماه در مورد معنای محدثه به کسر دال صحبت می کنیم.

 

معنای محدثه به کثر دال

محدِثه یعنی زنی که برای دیگران نقل حدیث می کند. ما از حضرت زهرا سلام الله علیها روایات زیادی در دست داریم، که اخیراً بعضی از سخنان ایشان در کتابی مستقل به نام نهج الحیاء به چاپ رسیده است. فاطمه زهرا سلام الله علیها به سوالات زنان مدینه پاسخ می دادند هم چنین احادیث زیادی را از پیامبر صلی الله علیه و آله و یا از حضرت علی علیه السلام برای ما نقل فرموده اند لذا او را محدِثه گویند.

 

پاسخ گویی فاطمه ی زهرا سلام الله علیها به سوالات زنان مدینه

حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: زنی خدمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شرفیاب شد و عرضه داشت: مادر ضعیفی دارم که در مورد نماز دچار اشتباه گردیده و مرا نزد شما فرستاده تا از شما سوال کنم.

حضرت فاطمه سلام الله علیها  جواب سوال او را دادند.

دوباره سوال کرد و حضرت پاسخ گفتند. این عمل ده بار تکرار شد و در هر مرتبه فاطمه زهرا سلام الله علیها پاسخ او را دادند. آن زن از این همه پرسیدن شرمنده شد و گفت: بیشتر از این شما را در زحمت نمی اندازم و دیگر سوال نمی کنم.

فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: باز هم بیا و هر چه سوال داری بپرس. اگر کسی را اجیر کنند تا بار سنگینی را از ارتفاعی بالا ببرد ولی در مقابل چنین عمل سختی، صد هزار دینار طلا به او بدهند، آیا باز هم این عمل سخت و دشوار خواهد بود؟

زن پاسخ داد: نه.

حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند: هر مسأله که پاسخ می دهم بیش از فاصله ی بین عرش و زمین مروارید پاداش می گیرم. پس هر چه سوال کنی مرا ناراحت نخواهی کرد. زیرا از پدرم رسول الله صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: روز قیامت علمای شیعیان ما، محشور می گردند و به آنان به میزان دانششان و به میزان تلاشی که برای ارشاد بندگان خدا نموده اند خلعت هایی گران بها داده می شود تا جایی که به یکی از آنان یک میلیون زیور از نور هدیه می دهند. سپس یک منادی از سوی خداوند ندا می دهد: ای کسانی که ایتام آل محمد صلی الله علیه و آله را کفالت و سرپرستی کردید!  و ای آنان که در هنگام نبودن پدران این ایتام که ائمه ی هدی باشند آنان را محافظت و مراقبت می کردید! اینان همان شاگردان شما هستند همان یتیمانی که سرپرستی و نگهبانی شان نمودید و با علوم خود آنان را شاداب و با طراوت کردید. پس به مقدار علمی که به شاگردان خود آموختید از سوی خداوند نیز به آن شاگردان خلعت داده می شود. پس آنان به  شاگردان خویش به مقدار درسی که به آنها در دنیا داده بودند خلعت می دهند. حتی بعضی از این شاگردان نیز به شاگردان خود خلعت می دهند. و از سوی خداوند تبارک و تعالی امر می شود که به معلمان دو برابر آنچه به شاگردان خود خلعت داده اند به وسیله ی ملائکه خلعت داده شوند. سپس حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: ای بنده ی خدا یک تار نخ از این خلعت های آخرتی از آنچه که خورشید یک میلیون بار بر آن بتابد با ارزشتر است.(1)

 

فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) در میان سلسله ی راویان

در روایت فوق فاطمه زهرا (سلام الله علیها) جزو سلسله سند قرار گرفته است. و از رسول الله برای ما نقل حدیث فرموده اند. پس فاطمه زهرا سلام الله علیها هم برای دیگران نقل حدیث می نمودند و محدِثه نام داشتند و هم جبرئیل بر او نازل می شده و او را حدیث می نموده که محدَثه نام گرفته است.(2)

 

 

 

پی نوشت ها

(1)بحار الانوار ج2 ص 3  /   3 از امالی طوسی

(2)بحارالانوار ج66 ص 488 / 18 از دلایل الطبری

یا اباصالح المهدی

داستان غیبت غائب

 

موضوع غیبت اختصاص به زمان ما نداشته و منحصر به این دوران نیست بلکه در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام هم بر سر زبان ها بوده است. طبرسی می نویسد: اخبار غیبت ولی عصر ارواحنا له الفداء قبل از تولد خودش و پدرش و جدش صادر شده و محدثین شیعه آن ها را در کتاب هایی که در عصر امام صادق و امام باقر علیهم السلام تالیف شده ضبط نموده اند و از آن چه به دست ما رسیده این استفاده را می توان کرد که گاهی می شد شخصی درباره ی یکی از ائمه علیهم السلام احتمال مهدویت را می داده و آن ولی خدا این مطلب را انکار می فرمودند مانند کلام عبد الله بن عطا که می گوید: خدمت امام باقر علیه السلام عرض کردم با این که شیعیان شما زیادند پس چرا شما خروج نمی کنید؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: ای عبد الله سخنان بیهوده را به گوش خودت راه مده به خدا سوگند من مهدی موعود نیستم. مراقب کسی باشید که ولادتش مخفی بماند اوست صاحب الامر.

و از طرفی بعضی از امامان ما به طوری عمل می کردند که مردم کم کم انس با زمان غیبت بگیرند. مسعودی می نویسد: امام هادی علیه السلام با مردم کم معاشرت می کردند و جز با خواص اصحاب با کسی تماس نمی گرفتند. وقتی امام حسن عسکری جاینشین ایشان شد اکثر اوقات از پشت پرده با مردم سخن می گفت تا شیعیان برای غائب شدن امام دوازدهم آماده و مانوس گردند و حتی امام حسن عسکری علیه السلام رسماً به مردم ابلاغ کردند که فرزند من مهدی موعود است و از نظر شما غائب خواهد شد.

و زمانی که امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260هجری به شهادت رسیدند چون در بین مردم شایع بود که آن حضرت را فرزندی است که در پنهان نگهداری می شود و اوست مهدی موعود، معتمد عباسی دستور داد خانه ی آن جناب را تفتیش و کنترل کنند  و فرزندش را دستگیر کنند اما از وجود فرزند اثری ندیدند. جالب این جاست که اکتفا به خانه ی  ایشان نکردند بلکه دستور داد تمام خانه های شهر را با کمال دقت تفتیش کنند و از آن زمان پیروان حضرت به چندین گروه منشعب شدند و جز عده ی معدودی به عقیده ی صحیح پایدار نماندند

حدیث

فضیلت ازدواج در چند حدیث

 

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«تزوجوا و زوجوا الایم فمن حظ امرء مسلم انفاق قیمه ایمه و ما من شی ء أحب إلی الله من بیت یعمر فی الاسلام بالنکاح»

ترجمه: ازدواج کنید و مجردان را همسر دهید، نشانه ی بخت بلند مسلمان این است که زن بی شوهری را شوهر دهد و هیچ چیز در نزد خدا محبوب تر از خانه ای که در اسلام با ازدواج آباد شود نیست.

هم چنین ایشان می فرمایند:

«تزوجوا فإنّي مکاثر بکم الامم غدا فی القیامة حتّی ان السقط یجیء محبنطئآ علی باب الجنّة فیقال له ادخل الجنّة فیقول لاحتّی یدخلا أبوای قبلی»

ترجمه: زن بگیرید که من فردای قیامت به فزونی شما بر سایر امت ها افتخار می کنم تا آن جا داشتن فرزند در قیامت به حال پدر و مادر سودمند است که فرزند سقط شده می آید خشمگین بر در بهشت می ایستد به او گفته می شود وارد شو، می گوید تا پدر و مادرم پیش از من نروند قدم در بهشت نگذارم.

امام رضا (علیه السلام) می فرمایند:

«لو لم تکن المناکحة و المصاهرة آیة منزلة و لا سنة متبعة، لکان ما جعل الله فیه من برالقریب و تالف البعید ما رغب فیه العاقل اللبیب، سارع الیه الموفق المصیب»

ترجمه: اگر درباره ی ازدواج دستوری از خدا و پیامبر هم صادر نشده بود، همان فواید اجتماعی که خدا در آن نهاده از قبیل نیکی با خویشاوندان پیوند با بیگانگان کافی بود که خردمندان و مصلحت اندیشان را بدان ترغیب کند.

امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:

«ما أحب ان لی الدنیا و ما فیها و إنّی تب لیلة و لیست لی زوجة»

ترجمه: دوست ندارم تمام دنیا از برای من باشد و شبی بدون همسر به سر برم.

شعری در مورد حضرت علی(ع)

                                                  

پردگیان چون طرب انداختند

نقش طرب را به شب انداختند

شب به تب تاب تنیدن گرفت

آه سحر راه کشیدن گرفت

دل به حجاز رخ مولا تپید

جانب فرغانه رها کرد و دید

دید که در باغ جنان کف زنان

چرخ چو خورشید شده دف زنان

چون نظری چند پسندیده رفت

دل به زیارتگری دیده رفت

خرقه ز زنّار گسستن گرفت

دل همه با سوی شکستن گرفت

فرق فلک باز شد و دل بریخت

عشقه ایجاد ز هم وا گسیخت

کنگره بشکافت ز کاخ ستم

شور شکافید فلک را ز هم

از تتق غیب درخشیده پاک

 دختری از جنس سحر روی خاک

گام به گام پریان بر نهاد

در قفس روی  زمین پر نهاد

باز در این رهگذر از سر برفت

باده ی جان از سر خم سر برفت

صبر و شکیبا ز کنف دل گسیخت

خون دلی بر رخ سودا بریخت

چون شبحی چند که بیرون شوند

لشگری از غصه ی بیچون شوند

ساز غرا را بنوازند و گیس

پاره نمایند به سیمای خیس

                                         شاعر: سید سعید موسوی قیداری

هدایت در حکایت (1)

 جوان مست

در کتاب معدن الاسرا نوشته شده است ؛ روزی عارفی نقل نمود: از خانه بیرون رفتم و به گوشه ای از ساحل رود نیل نگاه می کردم ناگاه عقربی را دیدم که با عجله هرچه تمام تر می آمد وقتی به کنار آب رسید، لاکپشتی از آب در آمد و آن عقرب سوار شد و از آب بگذشت، با خود گفتم که : به حتم سرّی در این مسئله نهفته است پس به آن طرف آب رفتم و دنبال آن روانه شدم تا به درختی رسیدم که جوانی در زیر آن خفته بود و ماری به سینه او حلقه زده بود و میخواست که سر خود را در دهان او کند که عقرب به  او رسید و نیش بر او زد و مار را کشت . من گفتم: سبحان الله! این مرد از اولیاء الله میباشد وقتی پیش رفتم دیدم مست است تعجبم زیاد شد در کنار او نشستم تا بیدار شود و او را به لطف پروردگار خبر دهم وقتی روز به آخر رسید باد خنک بر آن جوان وزید و به هوش آمد وقتی چشمش به من افتاد خجالت زده شد و از اینکه شراب خورده بود معذرت خواست، گفتم : ای جوان به این مار نگاه کن جوان تا مار را دید، ترسید و گفت : چه کسی این مار را کشت؟ من همه ماجرا را برایش تعریف کردم ، جوان با شنیدن جریان گریان و نالان شد و گفت: شرمت باد، کسی که چنین خداوند مهربانی داشته باشد عصیان می کند؟ خدایی که با بیگانگان چنین لطف و احسان میکند ، با دوستان خود چگونه معامله می کند؟ گفتم: ای جوان، وقتی که می خواستی معصیت بکنی چه عمل خوبی انجام دادی؟ گفت: عملی که مهم و قابل اعتنا باشد انجام نداده ام. گفتم: هر چه کرده ای بگو. گفت: وقتی می خواستم برای تهیه شراب از خانه خارج شوم ، مادرم گفت: آبی بیاور تا وضو بگیرم، می خواهم نماز بخوانم من نیز بدون درنگ آب آوردم،وقتی بیرون آمدم انسان دانشمندی را دیدم که می خواست سوار بر اسب شود،به او کمک کردم و آخر اینکه در راه میخانه فقیری از من کمک خواست، من نیز به او کمک کردم . به او گفتم : بدون شک این سه عمل باعث نجات تو شد . جوان که سخت تحت تأثیر لطف و عنایت خداوند قرار گرفته بود با حالتی گریان و شرمنده به صحرا رفت و مشغول عبادت شد تا جایی که آوده اندبیمار لا علاج دو ساله را شفا میداد.

موافقان و مخالفان مهدي

موافقان و مخالفان مهدى



انقلابها، هرچه با عظمت باشند، دوستان و دشمنان بيشترى دارند. نهضتهاى توحيدى ، شكوهمندترين حركت تاريخ بوده و جريانهاى موافق و مخالف نيرومندى داشته اند.
بازتاب نهضت مهدى ، بيش از نهضتهاى رهايى بخش پيشين خواهد بود. آرمانهاى بلند، شرك ستيزى و عدالت گسترى بى مرز و جهان شمول آن ، هم شور در دل مردمان محروم خواهد آفريد و هم دشمنان توحيد و عدل را بر خواهد انگيخت .
آن فرشته رحمت و غضب ، همان گونه كه دوستانى يكدل و با صفا در كنار دارد، دشمنانى كينه ورز و خطرناكى نيز در برابر خواهد داشت . بايد ديد همراهان حضرت كيانند، شمارشان چند است و خواستگاه اجتماعيشان كدام است و چه نقشى در پيشبرد نهضت دارند. دشمنان را در كدامين جناح و خط فكرى بايد جست و جو كرد و شيوه برخورد امام ، با مخالفان چگونه خواهد بود.
شناخت معيارها و موازين ياران ، ما را كمك خواهد كرد راه را بهتر شناخته و در صف منتظران با بصيرت قرار گيريم .


ياران امام
ياران امام ، سنگهاى زيرين انقلاب جهانى اند. همان گونه كه پيامبربا همراهى مهاجران و انصار، رسالت شكوهمندش را به انجام رساند و على (ع ) با مجاهدات افسران رشيدش ، حماسه هاى بزرگ آفريد، فرياد رس موعود نيز، با همكارى مردان نمونه و خود ساخته عدالت را به جهان باز خواهد آورد وراثت را به محرومان زمين خواهد بخشيد.
منابع دينى ما، بر جايگاه والاى آن جوانمردان اشارتها دارد.امامان ، همواره آرزومند همراهى آن حضرت بوده اند و ياورى آن چهره پنهان كرده را به دوستان خويش ، همه گاه ، يادآورى مى فرموده اند:
((خدايا، درود بفرست بر مولا و سرورم صاحب الزمان و مرا از ياران و پيروان و حاميان او قرار داده و از آنان كه در ركابش ، شربت شهادت مى نوشند، با شوق و رغبت بى هيچ گونه كراهت . ))

یا رسول الله

بابی انت وامی یا رسول الله

تو این روزهای بی کسی مولا می خوام پیشم باشی  

 

همیشه از خدا می خوام هیچ وقت فراموشم نشی

 

دوشنبه ها شکستم دلت رو مثل شیشه

 

می خوام بگم دوست دارم اما روم نمیشه

 

گرمی انتظارت می یاد و رو سینه میشینه

 

همین رو من میدونم که عاشقی همینه

 

بیا تو زندگی تو بالو پرم باش

من میشم ساقی تو ساغرم باش   

بیا و با ما بمون ای عدل خاموش

بیا که اینجا داری میشی فراموش 

      

یه خواهشی ازت دارم ای خدای مهربون

                    می دونم  جسارته آیه اذنت بخون 

به امید.............................................

ماجراي اصحاب كهف

اصحاب کهف

در سده هاي اوليه دين مسيح گـروهى از جوانان مومن كه در يك زندگى تجملاتي در ميان انواع ناز و نعمت به سـر مى بردند, براى حفظ عقيده خود به همه اين نعمتهاي دنيوي پشت پا زدند, و بـه غارى از كوه پناه بردند. خداوند مي فرمايد: "اذ اوى الفتية الى الكهف "- "زمانى را به خاطر بياور كه آن جوانان به غار پناه بردند" قرآن در 14 آيه به شرح تفصيلي اصحاب كهف پرداخته است. "نحن نقص عليك نباهم بالحق "- "ما داستان آنها رابحق براى تو بازگو مى كنيم " "انهم فتية آمنوا بربهم وزدناهم هدى "-"آنـهـا جـوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر هدايتشان افزوديم " از آيـات قـرآن اينچنين بر مي آيد كه اصحاب كـهـف در زماني مى زيستند كه بت پرستى و كفر, آنها رااحاطه كرده بود و يك حكومت ظالم ستمگر بر آنان حكمراني مي كرده است.اما اين گروه از جوانمردان كه به گمراهي ايشان پى بردند تصميم بر قيام گرفتند و راه هجرت پيش گرفتند. و لذا با خود به مشورت پرداخته با يكديگر تصميم گرفتند كه كناره گيري كرده و به غار پناه برند. در قرآن به زيبائي به توصيف محل زيست آنان در غار اشاره كرده و شواهدي را از آن غار بيان داشته است. همچنين در برخي آيات به چگونگي خواب آنان اشاره شده است. "وترى الشمس اذا طلعت تزاورعن كهفهم ذات اليمين واذا غربت تقرضهم ذات الشمال " "و (اگردر آنجا بودى ) خورشيد را مى ديدى كه به هنگام طلوع به سمت راست غارشان متمايل مى گردد و به هنگام غروب به سمت چپ" از اين آيه بر مي آيد كه دهـانـه غـار رو بـه شـمال باز مي شده است و از نور غير مستقيم برخوردار بوده اند. در مورد خواب آنها نيز مي فرمايد كه اگر به آنان مي نگريستي , "خيال مى كردى آنها بيدارند, در حالى كه در خواب فرورفته بودند" "وتحسبهم ايقاظا وهم رقود" و نيز مي فرمايد: "ونقلبهم ذات اليمين وذات الشمال "- "آنها را به سمت راست و چپ مى گردانديم " "وكلبهم باسط ذراعيه بالوصيد".- "و سـگ آنـهـا دسـتهاى خود را بر دهانه غار گشوده بودو نگهبانى مى كرد" خواب اصحاب كهف بر طبق آيات قران 309 سال به طول انجاميد.خداوند خواب ايشان را مشابه مرگ مي داند. وقتي از خواب سنگين بلند شدند نمي دانستند چقدر در خواب بوده اند.ولـى بـه هر حال سخت احساس گرسنگى و نياز به غذا مى كردند . لذا تصميم گرفتند با سكه هائي كه دارند به شهر روند و مقداري غذا و نان تهيه نمايند. و تاكيد نمودند مبادا كسي از حضورشان متوجه شود. وقتي كه يكي از آنان براي تهيه غذا به شهر وارد شد، با تغييرات زيادي برخورد نمود كه بسيار برايش عجيب مي نمود. وقتي كه سكه خود را به فروشنده اي داد ، متوجه شدند كه سكه به 300 سال قبل مربوط مي شود. و آنزمان بود كه او نيز متوجه شد كه او ويارانش در چه خواب عميق وطولانى فرورفته بودند. آن فرد به سرعت به غار بازگشت و دوستان خود را از ماجرا آگاه ساخت , همگى در تـعـجـب عميق فرو رفتند, و تحمل اين زندگى براى آنها سخت و دشوار بود و از خدا خواستند كه جان آنان را بگيرد. بدين ترتيب خداوند قدرت و عظمت خود را بار ديگر به همه تاريخ نشان داد. مردماني كه از اين قضيه آگاه شده بودند و ايشان را ملاقات كردند به نشانه احترام به اين بندگان برگزيده خداوند بر جايگاه آنان در محل غار، مسجدي را بنا نمودند

قرآن

بیایید معنای قرآن را نیز بخوانیم

آنچه در بین مردم رواج دارد این است که قرآن خواندن ثواب دارد و برای کسب این ثواب افراد زیادی را میبینیم که آیاتی از قرآن را تلاوت میکنند به صورت عربی آنهم با رعایت قواعد مخصوص آن مثل ادغام، وقف، تلفظهای خاص بعضی از حروف و ... . اکثر مردم (نه همۀ آنان) قران را فقط به صورت عربی میخوانند و خیلی از آنها عربی بلد نیستند. آیا اینکار درست است؟ قرآن خودش میگوید این کتاب برای هدایت انسانها آمده است و راهنمای بشر است تا از نادانی رهایی یابد. آیا تلاوت عربی قرآن میتواند باعث هدایت و راهنمایی شود؟ آیا میتواند نادانی کسی را برطرف سازد؟ آیا میتواند رموز آفرینش را آموزش دهد؟ قرآن یک کتاب آموزشی است و آمده است تا خوبان را مژده دهد و بدان را بترساند. راهنمای زندگی در جهان است و حتماً باید مفهوم جملات آنرا بفهمیم تا باعث هدایت و دانایی ما شود. درست است که تلاوت عربی قرآن با صوتی زیبا و جذاب تأثیرگذار است اما هر چیزی جای خود دارد. احساس زودگذر و ناپایدار است. ممکن است که من از صوت قرآن لذت ببرم اما آیا میتواند در مشکلاتی که دارم کمکم کند و در فهم درست مسائل جهان یاریم دهد. بله تلاوت قرآن با صدای دلنشین کاری پسندیده و زیباست اما این به این معنی نیست که همیشه باید قرآن را عربی بخوانیم. برای مطالعۀ قرآن باید از ترجمۀ آن استفاده کرد مخصوصاً برای کسی که عربی نمیداند. کسی هم که عربی میداند باید به معنی کلمات و جملات دقت کند و مفهوم آنها را کاملاً درک کند نه فقط روخوانی محض طوری که نداند چه خوانده است. یادم میآید دوستی داشتم که هر از چند گاهی قرآن را از اول تا آخر میخواند و به قول خودش ختم میکرد اما این ختم قرآن هیچ تأثیری روی او نداشت و همان آدمی بود که بود. بعد از مدتی فهمیدم که قرآن خواندن را کنار گذاشته ، دلیلش را پرسیدم یواشکی گفت که تا حالا چند بار قرآن را ختم کرده ام اما به نظرم کار بیهوده ایست خواندن یک رمان هم لذت بیشری دارد و هم خیلی چیزها یاد میگیرم الان کتابهای داستان و رمان میخوانم. این حرف او خیلی مرا به فکر انداخت تا اینکه فهمیدم که بندۀ خدا قرآن را همیشه عربی میخوانده و روی مفهوم آیات قرآن اصلاً فکر نکرده است. خوب یادم هست که من هم هر وقت قرآن را میخواندم آنرا عربی میخواندم خیلی هم سعی میکردم قواعد تنوین و ادغام و حروف یرملون و ... را رعایت کنم سالها میگذشت و من همان آدم سالهای قبل بودم. تا اینکه اتفاقاتی افتاد و من متوجه معنی آیات قرآن شدم که بسیار تأثیر گذار بود. مسیر زندگیم را به کلی عوض کرد. از معانی آیات قرآن چیزهایی فهمیدم که هیچ جا برایم گفته نشده بود. حتی موارد اشتباهی از فرهنگ مردم و زندگی مردم پیدا کردم. فرهنگی در قرآن برای زندگی و جهان پیدا کردم که منطقی تر از فرهنگ بیرون بود و به حقایقی رسیدم که اکثر مردم را از آن بی خبر یافتم.-

ملاقات با امام زمان(عج)

     

رضايت مادرو ملاقات با امام زمان

 

در شرح حال شيخ محمد علي تِرمُذي ،آن مرد دانشمند و عالم در فنون مختلف آورده اند كه:

ميگويند در ابتداي جواني با دو نفراز طالبان علم قرار گذاشتندهر سه نفر براي تحصيل علم به شهر ديگر بروند،جهت خداحافظي نزد مادر آمد و اجازه سفر خواست، مادر اجازه نداد و گفت: فرزند عزيز من پير وضعيفم و جز تو كسي را ندارم كه در كارها به من كمك نمايد و تو مي داني كه رعايت حال مادر و امتثال امراو از جمله واجبات الهي است. شيخ با شنيدن حرف مادر از مسافرت براي تحصيل علم منصرف شد وبه رفقايش گفت:شما برويد ومن ميمانم. چند روز بعد در ميان قبرستان نشسته بود و با خود فكر مي كرد كه رفقاي من رفتند و مشغول تحصيل علم شدند و پس از مدّتي دانشمند بر مي گردند و من از فيض علم محروم شدم . ناگاه پيرمرد نوراني ميبيند كه نزد وي آمد و پرسيد : چرا ناراحتي؟ شيخ محمد علي شرح حال خود را بيان كرد . پيرمرد نوراني فرمود: مي خواهي من هر روز تو را درس بدهم؟ شيخ با خوشحالي جواب داد: آري و از جان و دل استقبال مي كنم. مدّت دو سال پير  مرد مي آمد و او را درس مي گفت و بعداً معلوم شد كه آن پير مرد حضرت خضر(عليه السلام) بوده است، روزي حضرت خضر به شيخ فرمود: براي آنكه رضاي مادر را برميل خود ترجيح دادي امروز تو را به جايي خواهم برد كه برايت موجب سعادت است. شيخ قبول كرد و با هم به جانب مقصد حركت كردند، بعد از چند لحظه به بياباني وسيع رسيدند و چشمهﺀ آب گوارايي مشاهده كردند كه اطرافش همه درختان سر سبز بود و در كنار چشمه تختي بود و آقايي زيبا و خوش اندام روي آن نشسته بود، حضرت خضر نزديك او رفت و سلام كرد و احترام نمود. طولي نكشيد كه حدود چهل نفر آمدند و آن اقا با يك اشاره به طرف آسمان طعامي حاضر نمود و همگان خوردند. سپس حضرت خضر سوالاتي از آن بزرگوار نمود و جواب شنيد و با اجازه حضرتش بر گشتيم، حضرت خضر فرمود: او مهتر اولياء و سرور ما حضرت صاحب الامر(عج) بود و خدا حافظي كرد و رفت. از شيخ محمد علي پرسيدند: اين مقام را از كجا به دست آوردي كه حضرت خضر تو را درس داد و به زيارت آقا مولايمان حضرت مهدي(عج) مشرّف شدي؟ شيخ فرمود: آن چه پيدا كردم در اثر دعاي مادر و رضايت  او بود.

حدیث

حضرت محمد (ص) مي فرمايد:

آگاه باشيد،هر كه به طرف مسجد براي اقامه نماز حركت كند،به هر قدمي هفتاد هزار حسنه وثواب براي او نوشته گردد،وهفتاد هزار گناه او پاك گردد وبه همين اندازه درجاتش بالا رود،و اگر در همين حال بميردخداوند هفتاد هزار فرشته بر او بگمارد،كه او را در قبرش زيارت كنند،ودر تنهايي مونس او باشند و برايش استغفار كنند تا بر انگيخته شود.