
علاج یک عیب ملی

میانهروی را به صورت فرهنگ ملی درآوریم
حضرت آیتالله خامنهای با اشاره به تهدیدات مکرر دشمن در مورد تحریم، تصریح کردند: اگر میانه روی برگرفته از ماه رمضان را به صورت فرهنگ ملی دربیاوریم، در این صورت تهدیدات مکرر دشمن درباره تحریم نیز حتی در صورت اجرا شدن بی اثر خواهد بود.
به گزارش مهر، ملت مؤمن و بزرگ ایران نماز عید سعید فطر را با شکوه و عظمت فراوان در سراسر کشور اقامه کرد و جشن بزرگ فطر را به جشن شکر و سرافرازی تبدیل ساخت. در اوج این شکوه معنوی و ملی، صدها هزار نفر از مردم موحد و خداجوی تهران نماز فطر مبارک را به امامت حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در مصلی امام خمینی اقامه کردند.
رهبر انقلاب اسلامی در خطبه های نماز عید فطر با تبریک این عید سعید به همه مسلمانان جهان و به ویژه ملت عزیز ایران، عید فطر را عید شکرگزاری نعمات و برکات ماه مبارک رمضان خواندند و افزودند: همه قشرهای ملت بزرگ ایران با هر «سلیقه و گرایش و ظاهر»، در بهره برداری از ضیافت الله کارنامه درخشان و برجسته ای دارند و این همه «توفیق عبادت و ذکر و خشوع» حقیقتاً جای شکرگزاری دارد.
ایشان ایمان و اقبال قلبی ملت ایران را به دین و حقایق اسلامی نعمتی بزرگ و از برجستگی های درخشان این ملت دانستند و خاطرنشان کردند: باید درسهای بزرگ رمضان را با تلاش و توکل به پروردگار حفظ کرد و این برکات را در طول زندگی جاری ساخت.
حضرت آیت الله خامنه ای ارتباط آسان و پیوند قلبی با حضرت محبوب را از جمله درسهای عملی و دستجمعی ملت ایران در ماه مبارک رمضان برشمردند و به مردم توصیه کردند: لذت شیرین و بزرگ راز و نیاز با خدا را با محکم کردن ارتباط قلبی با حضرت حق، همچنان در روح و جان خود زنده نگه دارید.
ایشان، اتحاد ملی همه قشرها و سلایق گوناگون را حول محور «دین و توحید»، از دیگر درسهای بزرگ ماه مبارک رمضان دانستند و افزودند: یکپارچگی ملت ایران وحدتی دستوری نیست بلکه ریشه و عقبه ای دینی دارد و درواقع این اعتقادات مذهبی است که با نزدیک کردن دلها، همه را به سمت توجه به ذات باری تعالی جهت می دهد و اتحاد عمیق ملی را همراه می آورد که این درس و نعمت بزرگ را باید حفظ کرد.
رهبر انقلاب اسلامی «سخت گرفتن بر خود و انفاق» را سومین درس ملت ایران از ضیافت الله خواندند و افزودند: «تحمل گرسنگی و تشنگی و همزمان انفاق به دیگران»، درس لذت بخش و ضروری دیگری است که باید آن را در خود و در جامعه استمرار بخشید.
ایشان اسراف را یک عیب ملی خواندند و با انتقاد از مصرف گرایی در زمینه های مختلف تأکید کردند: میانه رویِ برگرفته از ماه رمضان را به صورت فرهنگ ملی دربیاوریم که در این صورت تهدیدات مکرر دشمن درباره تحریم نیز حتی در صورت اجرا شدن بی اثر خواهد بود.
رهبر انقلاب اسلامی در خطبه دوم نماز با سپاس فراوان از ملت ایران برای راهپیمایی عظیم روز قدس افزودند: این راهپیمایی «عزت و عظمت ملی» و جایگاه بلند جمهوری اسلامی ایران را آشکار ساخت و با آبرو بخشیدن به ایران و ایرانی نشان داد که این ملت همچنان در صف مقدم دفاع از حق بزرگ امت اسلامی در مسئله فلسطین ایستاده است.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تلاش امریکا و صهیونیستها برای محصور کردن فلسطینی ها در بخشهای محدودی از سرزمینهای اشغالی یعنی نوار غزه و کرانه باختری رود اردن افزودند: دشمنان اسلام برای فراموش شدن مسئله فلسطین در افکار عمومی جهان تلاش فراوان می کنند اما راهپیمایی ملتها در روز جهانی قدس این توطئه بزرگ را خنثی می کند و به ملت مظلوم و تنهای فلسطین امید و دلگرمی می دهد.
ایشان از بین بردن انگیزه مقاومت در مردم فلسطین را هدف تمامی سیاستها و اقدامات صهیونیستها دانستند و با تجلیل از پایداری ملت فلسطین خاطرنشان کردند: فلسطینی ها و دولت حماس که از آرای آنان برخواسته است با وجود همه فشارها محکم ایستاده اند و می دانند که فلسطین را ملت فلسطین باید نجات دهد و حمایت امت اسلامی از آنها این استقامت و پایداری را افزایش می دهد.
ولی امر مسلمین با اشاره به تلاش دولت امریکا برای برپایی یک کنفرانس باصطلاح صلح دیگر «موسوم به کنفرانس پاییزی» افزودند: تاکنون هر اجتماعی به نام صلح برقرار شده به ضرر مردم فلسطین بوده است به همین علت ملت فلسطین کنفرانس پاییزی را نیز رد می کند، با این وصف دولتهای دیگر چگونه می توانند در کنفرانسی شرکت کنند که ملت فلسطین آن را خدعه می داند؟
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به شکست سنگین رژیم صهیونیستی از حزب الله لبنان در سال گذشته، هدف اصلی از تلاش امریکا برای برپایی کنفرانس پاییزی را نجات رژیم تضعیف شده صهیونیستی برشمردند و با دعوت از همه گروههای فلسطینی برای «وحدت و برادری و هوشیاری»، تأکید کردند: دشمن در خانه شما در حال فتنه انگیزی است، مراقب باشید در مقابل یکدیگر قرار نگیرید.
به گزارش مهر، رهبر انقلاب اسلامی مسئله عراق را یکی دیگر از مسائل رنج آور جهان اسلام دانستند و با اشاره به خودداری یا ناتوانی اشغالگران امریکایی در ایجاد امنیت در عراق افزودند: اشغالگران حتی اجازه و امکان نمی دهند تا دولت مردمی عراق با جنایات ناشی از تروریسم کور مقابله کند و این واقعیت نشان می دهد تروریسم کور، مورد حمایت و تأیید اشغالگران است بنابراین امریکاییها و دیگر اشغالگران در هر فاجعه انسانی، عمرانی و سیاسی که در عراق روی می دهد مقصر و مسئول اصلی هستند.
انتخابات مجلس می تواند عرصه ظهور و بروز وحدت، عقلانیت و شعور ملی باشد
همچنین حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار مسئولان نظام، سفرای کشورهای اسلامی و جمعی از قشرهای مردم عید سعید فطر را زمینه مناسبی برای اتحاد و انسجام در ابعاد ملی و دنیای اسلام دانستند و تأکید کردند: عید واقعی هنگامی تحقق می یابد که امت اسلامی انگیزه های اختلاف و دو دستگی را کنار بگذارد و دست در دست یکدیگر و با تمسک به تعالیم اسلامی بار دیگر به تعالی، عزت و قدرت برسند.
ایشان با اشاره به یکپارچگی ملت بزرگ ایران با وجود اقوام و مذاهب مختلف در کشور افزودند: در طول سالیان گذشته، دشمن همواره تلاش کرده است با استفاده از انگیزه های قومی و مذهبی در اتحاد کلمه ملت یکپارچه ایران خلل ایجاد کند اما هیچگاه موفق نبوده و ملت ایران در جلوه گاههای حضور عظیم خود این وحدت را به نمایش گذاشته است.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه گرایش های سیاسی نیز نباید عامل اختلاف شوند، خاطرنشان کردند: محور وحدت در کشور، نظام جمهوری اسلامی، اسلام عزیز و قرآن کریم است و ملت ایران تاکنون هوشیارانه در مقابل توطئه ایجاد اختلاف از طریق گرایش های سیاسی ایستاده است.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به انتخابات مجلس هشتم در اواخر امسال، تصریح کردند: انتخابات می تواند عرصه ظهور و بروز وحدت، عقلانیت و شعور ملی باشد.
ایشان خاطرنشان کردند: اگر انتخابات به گونه ای باشد که گروههای سیاسی در یک رقابت مثبت برای خدمتگزاری به مردم، سهم متناسب و لایق خود را به دست آورند، این انتخابات زمینه ساز نشاط و پیشرفت جامعه خواهد بود.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر لزوم پرهیز از کینه ورزی و تهمت زنی در فضای انتخابات افزودند: اگر گروههای سیاسی در انتخابات بد و بر خلاف قوانین و مقررات عمل کنند، انتخابات زمینه ساز ضعف و انحطاط خواهد بود، بنابراین این مسئله یک امتحان الهی است.
حضرت آیت الله خامنه ای علت زیاده طلبی ها و دخالت های بیجای قدرتهای زورگو در مسائل مختلف مسلمانان را نیز اختلافات و نبود وحدت در میان امت اسلامی دانستند و افزودند: در چنین شرایطی است که سنای امریکا به خود اجازه می دهد، رأی به تجزیه عراق دهد در حالیکه این مسئله هیچ ربطی به امریکا ندارد و مسئولان و ملت عراق نیز مخالفت خود را با آن اعلام کردند و دنیای اسلام هم با این مصوبه مخالف است.
ایشان همچنین با تأکید بر اینکه دخالتهای قدرتهای زورگو در مسئله فلسطین با عنوان کنفرانس صلح یکی دیگر از نتایج نبود اتحاد میان دولتها و ملتهای مسلمان است خاطرنشان کردند: ملتها و دولتهای اسلامی باید در کنار یکدیگر باشند تا بتوانند قدرت خود را نشان دهند و در چنین شرایطی امریکا و دیگر کشورها جرأت دخالت در مسائل مسلمانان را نخواهند داشت.
حضرت آیت الله خامنه ای تصریح کردند: جمهوری اسلامی ایران بر مواضع خود به ویژه لزوم اتحاد مسلمانان ایستاده است و علت دشمنی استکبار با ملت ایران نیز به سبب همین مسئله است اما این دشمنی تاکنون اثر نکرده و در آینده نیز اثر نخواهد کرد.
به گزارش مهر، در این دیدار دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور ضمن تبریک عید سعید فطر از ماه مبارک رمضان به عنوان ماه دوستی ها، محبت ها و رفع کدورت ها و اختلافات یاد کرد و افزود: معارف و احکام الهی زمینه ساز بیداری، پیشرفت و تعالی بشریت و ایستادگی آنان در مقابل ظلم و جنایت زورگویان است و به همین دلیل قدرت پرستان تلاش دارند با هیاهو و تبلیغات مختلف مانع رسیدن معارف دین به انسانها شوند.
عید
بشارت باد، فرا رسيدن عيد فطر

عيد فطر صحنه اي از قيامت
روز و نماز عيد فطر
در قنوت نماز عيد چه مي خوانيم؟
جايزه الهي
"عيد" در لغت از ماده "عود" به معني بازگشت است، لذا روزهايي را که مشکلات قوم و جمعيتي برطرف مي شود و به پيروزي ها و راحتي هاي نخستين باز مي گردند، عيد مي نامند. مانند عيد فطر و قربان به مناسبت اين که در پرتو اطاعت يک ماهه رمضان يا انجام فريضه بزرگ حج، صفا و پاکي فطري نخستين به روح و جان ، باز مي گردد، و آلودگي هايي که بر خلاف فطرت است ، از ميان مي رود .
"عيد فطر" يکي از دو عيد بزرگ در سنت اسلامي است . مسلمانان روزه دار که ماه رمضان را روزه به پا داشته و از خوردن ،آشاميدن و بسياري از کارهاي مباح ديگر امتناع ورزيده اند ، اکنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مي طلبند ، اجر و پاداشي که خداوند ، خود به آنان وعده داده است .
روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده اند که در اين روز، امر امساک از خوردن و آشاميدن برداشته مي شود و مؤمنان رخصت مي يابند در روز، افطار کنند و روزه خود را بشکنند.
عيد فطر صحنه اي از قيامت
حضرت علي (ع) به مناسبت عيد فطر خطبه اي قرائت کرده و در آن ، اين روز را به قيامت تشبيه فرموده است :اي مردم! اين روز شما ، روزي است که نيکوکاران در آن پاداش مي گيرند و زيانکاران و تبهکاران در آن مأيوس و نا اميد مي گردند.
دنيا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جايزه برندگان اين مسابقه و جهنم جزاي بازماندگان است .
(عيد فطر) شبيه ترين روز به روز قيامت است. - چون در قيامت عده اي که زيان کارند ، تأسف مي خوردند و غضبناک مي گردند و عده اي که نيکوکارند رستگار و متنعم به نعمت هاي الهي مي شوند . -
وقتي از منازلتان براي خواندن نماز عيد خارج مي شويد ، به ياد آوريد زماني را که از منزل بدن خود خارج شده و به سوي خداي خود خواهيد رفت .
وقتي در جايگاه نماز خود مي ايستيد به ياد آوريد زماني را که در محضر عدل الهي مي ايستيد و از شما حسابرسي مي کنند. وقتي از نماز به منازلتان بر مي گرديد به ياد آوريد زماني را که به منازل خود در بهشت خواهيد رفت .
اي بندگان خدا! کمترين چيزي که به زنان و مردان روزه دار داده مي شود اين است که فرشته اي در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مي دهد: "هان! بشارتتان باد، اي بندگان خدا که گناهان گذشته تان آمرزيده شد، پس به فکر آينده خويش باشيد که چگونه باقي ايام را بگذرانيد ."
روز و نماز عيد فطر
از سخنان معصومين عليهم السلام چنين برداشت مي شود که روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است. لذا در اين روز مستحب است که انسان بسيار دعا کند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلي نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد.مناسبت هاي مختلف اسلامي ، زمينه توجه به خداي متعال و زنده کننده ياد او در زندگي و فکر مسلمانان است و براي بسياري از اين مناسبت ها، اعمال و دعاهاي ويژه اي از جمله "نماز" بيان شده است . بر خلاف اغلب جشن ها و اعياد ، که آميخته به غفلت ها، هوسراني ها و شهوات است، اعياد اسلامي، همراه با نماز، دعا، انفاق، صدقه ، غسل ، طهارت و ... است .
در حديث شريفي از امام رضا عليه السلام آمده است :
" خداوند ، روز فطر را بدين سبب "عيد فطر" قرار داد تا مسلمانان ، اجتماع و مجمعي داشته باشند که در آن روز، گرد هم آيند و در برابر خداوند ، به خاطرمنت ها و نعمت هايش، به تمجيد و تعظيم بپردازند، پس آن روز، روز عيد و تجمع ، روز زکات و رغبت و روز نيايش است. "
در قنوت نماز عيد چه مي خوانيم؟
بارالها! به حق اين روز، که آن را براي مسلمانان عيد و براي محمد صلي الله و عليه و اله ذخيره و شرافت و کرامت و فضيلت قرار دادي از تو مي خواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستي و مرا در هر خيري وارد کني که محمد و آل محمد را در آن وارد کردي و از هر بدي که محمد و آل محمد را خارج ساختي ، ما را نيز از آن خارج ساز، درود و صلوات تو بر او و آنها. خداوندا! از تو مي طلبم، هر آنچه را که بندگان شايسته ات از تو خواستند و به تو پناه مي برم از هر آنچه که بندگان خالصت به تو پناه بردند .
جايزه الهي
عمده ترين چيزي که در اين نماز، از خدا خواسته مي شود، آمرزش و مغفرت الهي و مبارک ساختن اين عيد، با قبولي طاعات است و اين، بهترين جايزه اي است که خداوند به نمازگزاران روزه دار، عطا مي کند . امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت مي کند که فرمود : هر گاه روز اول ماه شوال (عيد فطر) فرا مي رسد ، منادي از سوي خداوند ندا مي دهد : " اي مؤمنين : بشتابيد به سوي جايزه هايتان."آنگاه امام باقر عليه السلام رو به جابر کرد و فرمود : اي جابر! جوايز خدا، مثل جايزه هاي اين پادشاهان نيست! امروز ، روز جايزه هاست!
از "سويد بن غفله" نقل شده است : در روز عيد بر اميرالمؤمنين علي عليه السلام وارد شدم و ديدم که نزد او نان گندم و خطيفه
(خوراکي از آرد و شير) و ملبنة (غذا يا حلوايي که با شير تهيه مي شود ) موجود است . پس به آن حضرت عرض کردم : روز عيد و خطيفه؟!
حضرت فرمود : اين عيد کسي است که آمرزيده شده است. منابع:1- تحف العقول، ص 170.
2- وسائل الشيعه، ج 5، ص141.
3- همان ، ص 140.
4- بحار الانوار، ج40، ص 74
آقاسی
دانلود اشعار مرحوم آقاسی
|
برای دانلود صداهای مرحوم آقاسی، روی آیکون |
| ناشنیدهای از ملاقات شگفت علامه جعفری با امیرالمومنین (ع) |
|
درست است که می گویند هر کاری مقدر است در زمان خودش انجام بشود. ماههاست تصمیم داشتم خاطره ای از استاد فرزانه حضرت علامه محمدتقی جعفری تبریزی را که در دیدار اخیر چند ماه پیش از بیت معظم له از فرزند فرهیخته شان آقا علیرضا شنیده بودم برای اطلاع خوانندگان عزیز به قول امروزیها قلمی کنم و اندکی از دینی را که مردم همیشه و همیشه بر امثال این حقیر دارند اداء نمایم تا اینکه این فرصت دست داد و در ماه مبارک رمضان که ماه شهادت علی است این تقدیر رقم خورد ! این خاطره که به ظهور تجلی ولی الله اعظم حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) بر جناب علامه حکایت دارد، خاطره ای بسیار شگفت و تکان دهنده است و شاید اگر از کسی جز علامه روایت شده بود باور آن قدری دشوار می نمود از این قرار است: در صداقت گفتار و روایت مرحوم علامه جعفری هیچگونه تردیدی نیست و هرکس که از نزدیک ایشان را می شناخت و از جمله این کمترین که از سالهای آغازین جنگ تا زمان ارتحالشان توفیق حضور مکرر در محضرشان را داشتم می داند و می دانم که آنچه را می گفت و می نوشت و عمل می کرد، درست همان بود که می اندیشید و بدان اعتقاد داشت و در عمل به آن رسیده بود. ایشان به یکی از شاگردان نزدیک خویش که از وی خواسته بود تجلی حضرت علی (ع) را در دوران طلبگی در نجف اشرف به خود بیان کند، پس از انقلاب روحی که با شنیدن این نام مبارک به او دست داد، ضمن تایید آن خاطره که در جای خود بسیار شنیدنی است، به ملاقات دوم خود با حضرت امیر (ع) در منزل مسکونی شان در تهران چنین اشاره کردند: روزی که در کتابخانه منزل مشغول نوشتن یکی از جلدهای شرح و تفسیر نهج البلاغه بودم غرق در نوشتن بودم که ناگهان احساس کردم دستی از پشت سر بر شانه من قرار گرفت و همزمان ظاهراً صدایی شنیدم که به من می فرمود دستتان درد نکند. با اینکه در آن لحظه جز من کسی در کتابخانه نبود، با احساسی که از این حادثه به من دست داد، به پشت سرم برگشتم تا ببینم این دست و صدای کیست؛ ولی وقتی هیچ کس را ندیدم تعجب و حیرت من بیشتر شد. از طرفی چون هیچ شکی در شنیدن صدا و احساس آن دست بر شانه ام نداشتم، با مشاهده این صحنه چنان حال و احساس عجیبی در من به وجود آمد که احساس کردم تا لحظاتی دیگر روح از پیکرم خارج خواهد شد و در آستانه جدایی روح از بدنم هستم. برای اینکه قدری به حال اولیه بازگردم از جا برخاستم و کتابهایی را که در قفسه نزدیک من بودند، بدون هدف خاصی به زمین ریختم و دوباره در قفسه چیدم تا مگر به حال عادی خود بازگردم؛ ولی آن حسّ هنوز در من بود و مرا رها نمی کرد و بدنم به شکل عادی خود باز نمی گشت. دیگر بار برای بازگشت به وضعیت عادی خود جارو را برداشته و حیاط منزل را جارو کردم تا بلکه قدری آرام شوم؛ ولی تأثیری نداشت و انگار روح من در اثر آن حادثه قصد داشت از بدن خارج شود. ناگهان فکر دیگری به خاطرم رسید که قرآن بخوانم و قدری در مناجات با خدا گریه کنم که این تدبیر کار خود را کرد و وضع جسم من به حال عادی خود بازگشت. استاد می فرمود در اثر این عنایت حضرت علی (ع) پس از آن به هر کتابی که در باره موضوعی خاص مانند فیزیک، شیمی، تاریخ و ... مراجعه می کنم در کمال حیرت می بینم آن موضوع را بلد هستم و انگار قبلاً آن را خوانده و دانسته ام. محقق گرامی جناب آقای کریم فیضی که تألیفات ارزشمندی درباره حیات پربار علمی استاد انجام داده است در ص 87 کتاب خود دیدار با علی می نویسد: این خاطره را آقای سیدی از ارادتمندان حضرت استاد در مصاحبه ای که در فروردین ماه سال 1378 با وی انجام داده برای او نقل کرده است. وقتی این خاطره را از آقا علیرضا یادگار مرحوم استاد شنیدم، به یادم آمد که حضرت ایشان در مجلد یازدهم شرح و تفسیر نهج البلاغه به کرامتی دیگر از تجلی و عنایت حضرت امیر المومنین به خود در این کتاب ارزشمند چنین اشاره می کند که به هنگام نوشتن تفسیر خطبه حالتی در من به وجود آمد که در تفسیر خطبه هفتاد آن حضرت با الفاظ معمول و متداول احساس ناتوانی خاصی می کنم؛ لذا قلم را برای لحظاتی به زمین گذاشتم و به عظمت آن بزرگ مرد مظلومی که پس از پیامبر با عظمت ترین شخصیت بشری در هستی است، اندیشیدم. ناگهان بدون اراده قلم در دست من قرار گرفته و بدون اینکه از خود اختیاری داشته باشم، حضرت سطوری را بدست من بر صفحه کاغذ جاری کردند و ... گوارا باد این تجلّی بر حضرت استاد که با نام علی در بیانات خویش نرد عشق می باخت و در آتش عشق او می گداخت. اینک که ماه خدا فرا رسیده و المنة لله که در میکده باز شده و حضرت عشق، عشاق خود را به ضیافت خاص خود فراخوانده است تا در این اوقات نورانی جانشان را آکنده از نور کند، از خدا بخواهیم هر که و هر جا و هرچه هستیم به برکت این ماه و شهید آن علی(ع)، خود ما را از ما بگیرد و از آن هیچ باقی نگذارد تا با خروج از این ماه فقط و فقط او را ببینیم و از او بگوئیم و در همه حال او را بجوئیم و همه او شویم و همنوا با هاتف زمزمه کنیم: «که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هو» بارالها! به حرمت و عظمت و منزلت و شأن امیر المومنین علی در نزد تو، در این ماه، شراب «بی خودی» در کام جان ما بریز و ما را از خود بی خود فرما و در دریای عظمت خودت غرق کن. آمین منبع خبر: شیعه نیوز |
|
خطبه بدون «الف» حضرت علی (ع) |
|
روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است. |
|
حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم. ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است. ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد. از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار. و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را –در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد. ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد. هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد. (در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند. (اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند. به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است. پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. ا این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید. این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما. شرح ابن ابی الحدید ج 19 ص 140 تا ص 143، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه ج 1 ص 87 خ 20، کنز العمال ج 16 ص 208 تا ص 213 ش 44234، سفینة البحار ج 1 ص 397 با نقل از ج 9 بحار الانوار چاپ قدیم، تاریخ عماد زاده ص 436 جلد امیر المؤمنین (ع) |
راه های تقویت حافظه
آيا تا به حال اتفاق افتاده است که نام کسي را که سابقاً ملاقات کرده بوديد فراموش کنيد؟ يا فراموش کنيد فلان وسيله را کجا گذاشته ايد يا آيا در ماشين را قفل کرديد يا نه؟
مطمئناً چنين اتفاقاتي براي شما هم افتاده است. اما اگر اين از دست دادن حافظه مکرراً اتفاق بيفتد و شما توانايي تمرکزتان را از دست بدهيد، چه مي شود؟

متاسفانه، از دست رفتن حافظه و بالا رفتن سن رابطه اي مستقيم دارند. در اوايل 20 سالگي، مغز شروع به از دست دادن بعضي سلول هاي عصبي مي کند و بدن کمتر مواد شيميايي مورد نياز مغز براي درست کار کردن را توليد مي کند.
خوشبختانه، شما کارهاي زيادي مي توانيد انجام دهيد تا اين جريان را کندتر کنيد. در اينجا به چند نکته اشاره مي کنيم تا با رعايت آن بتوانيد حافظه تان را تقويت کنيد.
1- غذاهاي سالم بخوريد
استفاده از يک رژيم غذايي سالم و مناسب نه تنها براي جسمتان مفيد است، بلکه براي مغز و حافظه تان نيز لازم است. بر طبق نظرات آکادمي عصب شناسي آمريکا، خوردن ميوه ها و سبزيجاتي که حاوي ميزان زيادي آنتي اکسيدان هستند؛ مثل توت ها، مرکبات، اسفناج، هويج، کلم بروکلي، گوجه فرنگي و سيب زميني شيرين مي تواند تا 11 درصد احتمال سکته را پايين بياورد.
تحقيق ديگري نشان مي دهد که آنتي اکسيدان ها و پلي فنول هاي موجود در ذغال اخته و انگور مي تواند توانايي ارتباط سلول هاي مغزي را با يکديگر بالا برده و خطر آسيب رسيدن به آنها را پايين آورد.
به جز ميوه و سبزيجات، مواد ديگري مثل کارکامين و همچنين ويتامين هاي B مثل نياکتين و اسيد فوليک نيز در اين زمينه کمک کننده هستند و خطر ابتلا به آلزايمر را پايين مي آورند.
2- از نوشيدن مشروبات الکلي خودداري کنيد
همه مي دانند که نوشيدن مشروبات الکلي باعث از دست دادن حافظه به طور موقت مي شود. اما محققين دريافته اند که مي تواند عوارض طولاني مدت نيز داشته باشد و روي سلول هاي مغزي تاثير بگذارد. تاثير موقتي آن رابطه اي نزديک با ميزان مصرف نوشيدني دارد. هرچه ميزان بيشتري بنوشيد، حافظه تان کندتر خواهد شد.
3- جسمتان را ورزش دهيد
همه ي ما مي دانيم که براي روي فرم نگاه داشتن هيکل و بدنمان بايد ورزش کنيم. اما آيا مي دانستيد که ورزش کردن باعث تقويت حافظه تان نيز مي شود؟
ورزش هاي قلبي-عروقي مانع از دست رفتن حافظه مي شود. پزشکان بر اين عقيده اند که علت آن است که ورزش گردش خون را در مغز بالا مي برد و نمي گذارد بافت هاي عصبي مغز با بالا رفتن سن به سرعت از بين بروند.
حتماً لازم نيست که دونده ي دوي ماراتن باشيد تا حافظه تان تقويت شود. ورزش هاي جسمي-فکري نيز مي توانند با از دست رفتن حافظه مقابله کنند.
4- فکرتان را ورزش دهيد
ورزش دادن به فکرتان و به رشد مغزتان کمک مي کند. با فعال نگاه داشتن مغزتان، سلول هاي عصبي مغزتان را ترغيب مي کنيد تا ارتباطات جديد ايجاد کنند. اين مسئله به جز بالا بردن قدرت يادآوري، ظرفيت حافظه را هم بالا مي برد و مانع از دست رفتن حافظه مي شود.
کارهاي بسياري مي توانيد براي ورزش دادن و فعال کردن مغزتان انجام دهيد. کارهاي ساده اي مثل حل جدول، بازي شطرنج و مطالعه کردن از آن دسته هستند. گرفتن آموزش هاي جديد مثل يادگيري زباني خارجي يا يک آلت موسيقي نيز مي تواند مفيد باشد.
5- از مکمل هاي تقويت کننده حافظه استفاده کنيد
علم خيلي وقت است که فايده ي بعضي مکمل هاي غذايي مثل روي و اسيد فوليک را براي تقويت حافظه دريافته است. مکمل هاي ديگري نيز شناخته شده اند که مي توانند به تقويت حافظه کمک کرده و مانع از دست رفتن حافظه با بالا رفتن سن شوند.
ترکيبات اين مکمل ها از اين قرار است:
آنتي اکسيدان ها که راديکال هاي آزاد مخرب را از بين مي برند و گياهاني که سلول هاي عصبي را از آسيب محافظت مي کنند.
مواد مغذي که اکسيژن و گلوکز مغز را بالا مي برند.
گياهاني که به توليد انتقال دهنده هاي عصبي کمک مي کنند.
مکمل هاي که باعث تقويت حافظه مي شوند از اين قبيل اند:
جينکو بيلوبا
نام گياهي بسيار مشهور است که از ساليان دور به عنوان دارويي سنتي براي تقويت حافظه استفاده مي شده است. خاصيت آنتي اکسيداني قوي دارد و مي تواند از آسيب رسيدن به رگ هاي خوني در مغز جلوگيري کند. همچنين مي تواند جريان خون را در مغز بالا ببرد و با حفظ قابليت ارتجاعي رگ ها، اکسيژن و مواد مغذي را به سلول ها برساند.
ويتامين هاي B
از ويتامين هاي B در بسياري از عمليات متابوليک بدن استفاده مي شود و براي سلامتي عمومي بدن بسيار لازم هستند. در رابطه با مغز دو تا از اين ويتامين ها اهميت بيشتري پيدا مي کنند: ويتامين B12 و اسيد فوليک.
ويتامين B12 براي حفظ غلاف ميلين(ماده ي سفيد چربي که غلاف بعضي اعصاب را مي پوشاند و باعث مي شود که به درستي کار کنند).
اسيد فوليک هم ماده ي بسيار موثري براي مغز است که باعث بهتر کار کردن انتقال دهنده هاي عصبي مي شود. اگر ميزان اسيد فوليک مغز کم شود، احتمال از دست رفتن حافظه بيشتر مي شود.
اسيدهاي آمينه
اولين کار آمينو اسيدها اين است که به عنوان سدي براي پروتئين ها عمل می کنند. اما انواع بخصوصي از آنها براي تقويت مغز هم کاربرد دارند. به طور مثال تاورين L يک محافظ عصبي قوي است که از سلول هاي عصبي در مواجه به استرس و فشارها محافظت مي کند. پيروگلوتامين L نيز براي متابوليسم سلول هاي عصبي کاربرد دارند و DMAE نيز مشاهده شده است که باعث تقويت حافظه ي کوتاه مدت مي شود.
هميشه هوشيار باشيد...
تقويت حافظه بايد يکي از کارهاي روزانه تان باشد. به ياد داشته باشيد که ورزش در اين زمينه کمک بسيار زيادي به شما مي کند.
حواستان باشد که مکمل هايتان را هم حتماً استفاده کنيد.
حقيقت شب قدر

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازهگيرى است.(1) «تقدير» نيز به معناى اندازهگيرى و تعيين است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ويژگى هستى و وجود هر چيز و چگونگى آفرينش آن(3) به عبارت ديگر، اندازه و محدوده وجودى هر چيز، «قدر» نام دارد. (4)
بنابر ديدگاه حكمت الهى، در نظام آفرينش، هر چيزى اندازهاى خاص دارد و هيچ چيزى بىحساب و كتاب نيست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم رياضى تنظيم شده، گذشته، حال و آينده آن با هم ارتباط دارند.
استاد مطهرى در تعريف قدر مىفرمايد: « ... قدر به معناى اندازه و تعيين است... حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعيت مكانى و زمانى آنها تعيين شده است، مقدور به تقدير الهى است.»(5) پس در يك كلام، «قدر» به معناى ويژگىهاى طبيعى و جسمانى چيزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعيتهاى مكانى و زمانى آنها مىگردد و تمام موجودات مادى و طبيعى را در برمىگيرد.
اين معنا از روايات استفاده مىشود؛ چنان كه در روايتى از امام رضا عليه السلام پرسيده شد: معناى قدر چيست؟ امام فرمود: «تقدير الشىء، طوله و عرضه»؛ «اندازهگيرى هر چيز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روايت ديگر، اين امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چيز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)
در اين شب تمام حوادث سال آينده به امام هر زمان ارائه مىشود و وى از سرنوشت خود و ديگران با خبر مىگردد. امام باقر عليه السلام مىفرمايد: «انه ينزل فى ليلة القدر الى ولى الامر تفسير الامور سنةً سنةً، يؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به ولى امر (امام هر زمان) تفسير كارها و حوادث نازل مىشود و وى درباره خويش و ديگر مردمان مأمور به دستورهايى مىشود.»
بنابراين، معناى تقدير الهى اين است كه در جهان مادى، آفريدهها از حيث هستى و آثار و ويژگىهايشان محدودهاى خاص دارند. اين محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علتها و شرايط آنها هستند و به دليل اختلاف علل و شرايط، هستى، آثار و ويژگىهاى موجودات مادى نيز متفاوت است. هر موجود مادى به وسيله قالبهايى از داخل و خارج، اندازهگيرى و قالبگيرى مىشود. اين قالب، حدود، يعنى طول، عرض، شكل، رنگ، موقعيت مكانى و زمانى و ساير عوارض و ويژگىهاى مادى آن به شمار مىآيد. پس معناى تقدير الهى در موجودات مادى، يعنى هدايت آنها به سوى مسير هستىشان است كه براى آنها مقدر گرديده است و در آن قالبگيرى شدهاند. (8)
اما تعبير فلسفى قدر، اصل عليت است. «اصل عليت همان پيوند ضرورى و قطعى حوادث با يكديگر و اين كه هر حادثهاى تحتّم و قطعيت ضرورى و قطعى خود و نيز تقدّر و خصوصيات وجودى خود را از امرى يا امورى مقدم بر خود گرفته است.
(9) اصل عليت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جميع وقايع و حوادث جهان حكمفرماست و هر حادثى، ضرورت و قطعيت وجود خود و نيز شكل و خصوصيت زمانى و مكانى و ساير خصوصيات وجودىاش را از علل متقدمه خود كسب كرده است و يك پيوند ناگسستى ميان گذشته و حال و استقبال ميان هر موجودى و علل متقدمه او هست.»(10)
اما علل موجودات مادى تركيبى، فاعل و ماده و شرايط و عدم مانع است كه هر يك تأثير خاص بر آن دارند و مجموع اين تأثيرها، قالب وجودى خاصى را شكل مىدهند. اگر تمام اين علل و شرايط و عدم مانع، كنار هم گرد آيند، علت تامه ساخته مىشود و معلول خود را ضرورت و وجود مىدهد كه از آن در متون دينى به «قضاى الهى» تعبير مىشود. اما هر موجودى با توجه به علل و شرايط خود قالبى خاص دارد كه عوارض و ويژگىهاى وجودىاش را مىسازد و در متون دينى از آن به «قدر الهى» تعبير مىشود.

با روشن شدن معناى قدر، امكان فهم حقيقت شب قدر نيز ميسر مىشود. شب قدر شبى است كه همه مقدرات تقدير مىگردد و قالب معين و اندازه خاص هر پديده، روشن و اندازهگيرى مىشود.
به عبارت روشنتر، شب قدر يكى از شبهاى دهه آخر ماه رمضان است. طبق روايات ما، يكى از شبهاى نوزدهم يا بيست و يكم و به احتمال زيادتر، بيست و سوم ماه مبارك رمضان است.(11) در اين شب - كه شب نزول قرآن به شمار مىآيد - امور خير و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثهاى كه در طول سال واقع مىشود، تقدير مىگردد.(12) شب قدر هميشه و هر سال تكرار مىشود. عبادت در آن شب، فضيلت فراوان دارد و در نيكويى سرنوشت يك ساله بسيار مؤثر است.(13) در اين شب تمام حوادث سال آينده به امام هر زمان ارائه مىشود و وى از سرنوشت خود و ديگران با خبر مىگردد. امام باقر عليه السلام مىفرمايد: «انه ينزل فى ليلة القدر الى ولى الامر تفسير الامور سنةً سنةً، يؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به ولى امر (امام هر زمان) تفسير كارها و حوادث نازل مىشود و وى درباره خويش و ديگر مردمان مأمور به دستورهايى مىشود.»(14)
پس شب قدر شبى است كه:
1. قرآن در آن نازل شده است.
2. حوادث سال آينده در آن تقدير مىشود.
3. اين حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به كارهايى مىگردد.
بنابراين، مىتوان گفت شب قدر، شب تقدير و شب اندازهگيرى و شب تعيين حوادث جهان ماده است.
اين مطلب مطابق آيات قرآنى نيز مىباشد؛ زيرا در آيه 185 سوره مباركه «بقره» مىفرمايد: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ»؛ ماه رمضان كه در آن قرآن نازل شده است.» طبق اين آيه، نزول قرآن (نزول دفعى) در ماه رمضان بوده است. و در آيات 3 - 5 سوره مباركه دخان مىفرمايد: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ* فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ* أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ.» اين آيه نيز تصريح دارد كه نزول [دفعى] قرآن در يك شب بوده است كه از آن به شب مبارك تعبير شده است. همچنين در سوره مباركه قدر تصريح شده است كه قرآن در شب قدر نازل شده است.
«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازهگيرى است. «تقدير» نيز به معناى اندازهگيرى و تعيين است. اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ويژگى هستى و وجود هر چيز و چگونگى آفرينش آن به عبارت ديگر، اندازه و محدوده وجودى هر چيز، «قدر» نام دارد.
پس با جمع آيات سه گانه بالا روشن مىشود:
1. قرآن در ماه رمضان نازل شده است.
2. قرآن در شبى مبارك از شبهاى ماه مبارك رمضان نازل شده است.
3. اين شب، در قرآن شب قدر نام دارد.
4. ويژگى خاص اين شب بر حسب آيات سوره مباركه دخان دو امر است:
الف. نزول قرآن.
ب. هر امر حكيمى در آن شب مبارك جدا مىگردد.

اما سوره مباركه قدر كه به منزله شرح و تفسير آيات سوره مباركه «دخان» است، شش ويژگى براى شب قدر مىشمارد:
الف. شب نزول قرآن است (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ).
ب. اين شب، شبى ناشناخته است و اين ناشناختگى به دليل عظمت آن شب است ( وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ).
ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است. (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).
د. در اين شب مبارك، ملائكه و روح با اجازه پروردگار عالميان نازل مىشوند (تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روايات تصريح دارند كه آنها بر قلب امام هر زمان نازل مىشوند.
ه. اين نزول براى تحقق هر امرى است كه در سوره «دخان» بدان اشاره رفت (مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) و اين نزول - كه مساوى با رحمت خاصه الهى بر مومنان شب زندهدار است - تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).
و. شب قدر، شب تقدير و اندازهگيرى است؛ زيرا در اين سوره - كه تنها پنج آيه دارد - سه بار «ليلة القدر» تكرار شده است و اين نشانه اهتمام ويژه قرآن به مسئله اندازهگيرى در آن شب خاص است.
مرحوم كلينى در كافى از امام باقر عليه السلام نقل مىكند كه آن حضرت در جواب معناى آيه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجديد مىشود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى دربارهاش فرموده است: «فيها يفرق كل امر حكيم؛ در آن شب هر، امرى با حكمت، متعين و ممتاز مىگردد.» آنگاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثهاى كه بايد در طول آن سال واقع گردد، تقدير مىشود؛ خير و شر، طاعت و معصيت و فرزندى كه قرار است متولد شود يا اجلى كه قرار است فرارسد يا رزقى كه قرار است برسد و ... .»(15)
پىنوشتها:
1- قاموس قرآن، سيد على اكبر قرشى، ج 5، ص 246 و 247 .
2- همان، ص 248.
3- الميزان، سيد محمد حسين طباطبايى، ج12 ص 150 و 151.
4- همان، ج 19، ص 101.
5- انسان و سرنوشت، شهيد مطهرى، ص 52.
6- المحاسن البرقى، ج1، ص 244.
7- بحار الانوار، ج 5، ص 122.
8- الميزان، ج 19، ص 101 - 103
9- انسان و سرنوشت، ص 53
10- همان، ص 55 و 56
11- اقبال الاعمال، سيد بن طاووس، تحقيق و تصحيح جواد قيومى اصفهانى، ج1، ص 312 و 313 و 374 و 375 .
12- الكافى، كلينى، ج 4، ص 157 .
13- المراقبات، ملكى تبريزى، ص، 237 - 252
14- الكافى، ج1، ص 248
15- الميزان فى تفسير القرآن، ج 20، ص، 382/ بحث روايى ذيل سوره مباركه قدر.
منبع:
ماهنامه پرسمان، 1382، سيد سعيد لواسانى .
رابطه شب قدر با امام عصر ارواحنا فداه
رابطه شب قدر با امام عصر ارواحنا فداه

خداوند متعال در چهارمين آيه سوره مباركه قدر ميفرمايد:
تنزّل الملائكة و الرّوح فيها بإذن ربهّم من كلّ أمرٍ؛ فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرماني (براي تقدير هر كاري) فرود آيند. (1)
فعل مضارع «تنّزل» دلالت بر تكرار و بقاء «ليلةالقدر» دارد، و در آيات سوم و چهارم سوره دخان نيز:
فيها يفرَق كلّ أمرٍ حكيم(2) ؛ در آن شب، هر فرماني، بر حسب حكمت صادر ميشود.
دلالت بر تجدد و دوام دارد. زيرا هيأت نحوي باب «تفعّل» دلالت بر پذيرش يا تكلف يا هر دو مينمايد. ظاهر اين فعلها، خبر از تفريق و تنزل امر در ليلةالقدرهاي آينده ميدهد.
اين امر كه در زمان رسول خدا به آن حضرت نازل ميشدهاست، و در هر شب قدر ديگر، بايد بر كسي نازل و تبيين و تحكيم يا كشف شود كه به افق نبوت نزديك و پيوسته باشد.
قبول اصل وصايت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و امامت، ناشي از اين معني و مبتني بر همين اساس است.
امام سجاد عليه السلام فرمودهاند:
اي گروه شيعه، با سوره «انا انزلناه في ليلة القدر» با مخالفين امامت ائمه معصومين عليهم السلام مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) كنيد تا كامياب و پيروز شويد، به خدا كه آن سوره، پس از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله حجت خداي تبارك و تعالي است بر مردم، و آن سوره آقاي دين شماست و نهايت دانش و آگاهي ماست. اي گروه شيعه، با «حم و الكتاب المبين؛ انا انزلناه في ليلة مباركة انا كنا منذرين» مخاصمه و مناظره كنيد، زيرا اين آيات مخصوص واليان امر امامت بعد از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله است.
در آن شب هر فرماني، بر حسب حكمت صادر ميشود. فرماني از جانب ما، و ما همواره فرستنده آن بودهايم.
دلالت بر تكرار و تجديد و ارسال در آن شب دارد و به اين معنا كه آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل ميشوند؛ پس بايد به طور مدام شخصي به عنوان «وليِّّ» اين امر باشد كه به سوي او نازل و ارسال گردند كه او همان وليّ جهان و جهانيان خواهد بود؛ و هم اوست كه اطاعتش بر همگان واجب است.
به همين سبب، هر كس ادعا كرد كه من وليّ امر هستم، بايد ثابت كند كه اين امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و ميشوند، و چون هيچ كس جز پيامبر و اوصياء معصوم عليهم السلام نميتوانند مدعي اين امر باشند و اساساً هم نيستند، بايد از اوصياء و پيامبر همواره كسي باشد كه در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب يزدان هر امري بر او نازل شود.

آيه مورد بحث، يكي از مستدلترين آيات قرآن كريم بر ضرورت وجود هميشگي يك ولي امر از جانب خداست كه امين بر حفظ و اجزاء و اداء امر الهي باشد، و آن همان امام معصوم است.
و هر كس نزول پيوسته فرشتگان و روح را در شب قدر بپذيرد كه اگر به قرآن ايمان دارد بايد بپذيرد، ناگزير بايد ولي امر را هم بپذيرد وگرنه كافر به بعضي از آيات قرآن خواهد بود، كه در آن صورت چنين كسي بنابر بيان خود قرآن كريم كافر واقعي است.
از رسول اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده است، كه به اصحابشان فرمودهاند:
به شب قدر ايمان بياوريد، زيرا آن شب براي علي بن ابيطالب عليه السلام و يازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.
"إنّ الّذين يكفرون بالله و رسله و يريدون ان يفرّقوا بين الله و رسله و يقولون نؤمن ببعض و نكفر ببعض و يريدون أن يتّخذوا بين ذلك سبيلاً ٭ أولئك هم الكافرون حقّاً و أعتدنا للكافرين عذاباً مهينا؛ كساني كه به خدا و پيامبران خدا كافر شدهاند و ميخواهند بين خدا و رسولانش جدايي اندازند و ميگويند به برخي ايمان ميآوريم و به بعضي كافر ميشويم و ميخواهند در اين ميان (بينابين) اتخاذ كنند، اينان حقا كافرند و ما براي كفركيشان عذاب خواركنندهاي مهيا كردهايم.
و ميبينيد كه خداوند، كساني را كه پارهاي از آيات خدا را بپذيرند و برخي را نپذيرند، كافر حقيقي ميداند.
بنابراين مؤمن حقيقي كسي است كه هم استمرار ليلةالقدر را تا قيامت پذيرا باشد و هم وجود حجت زمان و وليّ امر، و امام معصومي كه امر الهي را دريافت ميكند و امين بر آن در جهت پاسداري، به كار بستن و اداء باشد، قبول كند؛ يعني همان بزرگواري كه در زمان وجود مقدس بقيةالله الاعظم حضرت مهدي(عج) ميباشد و به همين سبب پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله بنابر آنچه شيعه و سني از آن حضرت نقل كردهاند، فرمودند:
"من أنكر المهدي فقد كفر (3) ؛ كسي كه وجود مهدي را انكار كند، رهسپار ديار كفر شده است."
و در كتب شيعه، از اين قبيل احاديث فراوان است، و از آن جمله، از امام صادق عليه السلام و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طريق از جدّ عاليقدرشان و از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده كه فرمودهاند:
"القائم من ولدي اسمه إسمي و كنيته كنيتي و شمائله شمائلي و سنّته سنتي يقيم النّاس علي ملتّي و شريعتي و يدعوهم إلي كتاب الله عزّوجلّ، من أطاعة أطاعني و من عصاه عصاني، و من أنكره في غيبته فقد أنكرني، و من كذبه فقد كذّبني، و من صدّقه فقد صدّقني، إلي الله اشكو المكذّبين لى فى أمره، و الجاهدين لقولي و المضلّين لأمتّي عن طريقته و سيعلم الذين ظلموا ايّ منقلبٍ ينقلبون(4)؛
قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و كنيه او، كنيه من «ابوالقاسم» و سيماي او سيماي من و سنت او سنت من است، دين و آيين و ملت و شريعت مرا در بين مردم بر پا ميدارد و آنان را به كتاب خداي عزوجل فراميخواند. كسي كه او را طاعت كند، مرا پيروي كرده و كسي كه او را نافرماني كند، مرا نافرماني كرده است و كسي كه او را در دوران غيبتش انكار كند، تحقيقاً مرا انكار كرده و كسي كه او را تكذيب كند هر آينه مرا تكذيب كرده و كسي كه او را تصديق كند، هر آينه مرا تصديق كرده است. از آنها كه مرا درباره او تكذيب كرده و گفتار مرا در شأن او انكار ميكنند و امت مرا از راه او گمراه ميسازند، به خدا شكايت ميبرم. به زودي آنها كه ستم كردند و ميدانند كه بازگشتشان به كجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونيها، مجازات ستمگريهاي خود را در دنيا و آخرت خواهند ديد."
در اين حديث شريف انكار و تكذيب امام عصر، اروحنا فداه، انكار و تكذيب پيامبر به حساب آمده است، و در نتيجه همه پيامبران را انكار كرده، كه همان رهسپاري به وادي كفر خواهد بود.
علي بن ابراهيم قمي در تفسيري درباره نزول فرشتگان و روح، در شب قدر ميگويد:
فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر امام زمان(عج) نازل ميشوند و آنچه را از مقدرات سالانه بشر، نوشتهاند، به او تقديم ميدارند.
و همين محدث مورد وثوق از حضرت امام باقر عليه السلام نقل كرده، كه وقتي از حضرتش پرسيدند: آيا شما ميدانيد كه ليلة القدر كدام شب است؟ حضرت فرمودند:
چگونه ندانيم، و حال آنكه در شب قدر فرشتگان بر گِرد ما طواف ميكنند. (5)
از حضرت صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودهاند:
«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستاديم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس كسي كه فاطمه(عليهاالسلام) را آنگونه كه بايد، بشناسد، شب قدر را درك كرده است.
همانا سال به سال در شب قدر تفسير و بيان كارها، بر ولي امر (امام زمان) فرود ميآيد.

و نيز آن حضرت فرمودهاند:
اي گروه شيعه، با سوره «انا انزلناه في ليلة القدر» با مخالفين امامت ائمه معصومين عليهم السلام مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) كنيد تا كامياب و پيروز شويد، به خدا كه آن سوره، پس از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله حجت خداي تبارك و تعالي است بر مردم، و آن سوره آقاي دين شماست و نهايت دانش و آگاهي ماست. اي گروه شيعه، با «حم و الكتاب المبين؛ انا انزلناه في ليلة مباركة انا كنا منذرين» مخاصمه و مناظره كنيد، زيرا اين آيات مخصوص واليان امر امامت بعد از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله است.
همچنين از رسول اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده است، كه به اصحابشان فرمودهاند:
به شب قدر ايمان بياوريد، زيرا آن شب براي علي بن ابيطالب عليه السلام و يازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.
از آنچه كه نگارش يافت، استفاده ميشود كه شب قدر تا قيامت باقي است و در هر شب قدر هم ولي امر و صاحب امري هست كه آن امر را دريافت دارد، كه در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدي، ارواحنا فداه است و براي آن كه بهتر بدانيم كه ليلةالقدر بيانگر مقام شامخ ولايت اهل بيت عليهم السلام و امامت آنان تا روز رستاخيز ميباشد؛ حديثي را هم كه در بخش فضيلتهاي حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام است، ملاحظه ميكنيم كه در آن به طور كنايه از آن بانوي عظيم القدر تعبير به ليلةالقدر شده است و آن در تفسير فرات بن ابراهيم از حضرت صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودهاند:
«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستاديم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس كسي كه فاطمه(عليهاالسلام) را آنگونه كه بايد، بشناسد، شب قدر را درك كرده است.
و اين اشاره به مقام ولايت آن بانوي معصوم نيز دارد.
و از طرفي، همانگونه كه در شب قدر امر حق بر امام به حق فرود ميآيد، نزولگاه نور پاك امامان معصوم نيز وجود مقدس فاطمه زهرا عليهاالسلام است؛ كه حقيقتاً هر كس آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پي برد، شب قدر را درك كرده است.
پينوشتها:
1- برگرفته از تحقيقي درباره ليلةالقدر و رابطه آن با امام عصر ارواحنافداه، صص 149 ـ 132، با تلخيص .
2- سوره دخان (44)، آيه 4.
3- علامه مجلسي، بحار الأنوار، ج 51، ص 51 / منتخب الاثر، فصل 10، ب 1، جز 1، ص 492.
4- علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 51، ص 73 / منتخب الاثر، فصل2، ب 3، ح 4 ، ص 183.
5- امراء هستي، ص 190/ تفسير القمي، ص 731/ علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 97، ص 14، جز 23.
منبع:
ماهنامه موعود، ش 57 ، علياكبر رضواني .
علی
![]() |
|
ويژه نامه شبهاي قدر رمضان 1428



|
سخن اول
سلام، سلام بر شما که در خوان کرم خداوندي در حال تنعم هستيد. بشارت باد شما را که هر لحظه ميهمان هستيد. ميهمان کسي که اگر بخواهيد دلي به وسعت آسمان هديه تان مي کند و اما آمديم تا روزه هايتان را با مهرباني دلهاتان افطار کنيم. در مبارک شبي چون قدر به خدمت رسيديم تا با هم و براي يکديگر دعا کنيم. حال مي خواهيم خودمان را از رحمت و نور واسعه خداوندي لبريز کنيم تا مثل باران پاک و زلال شويم و با هم عهد ببنديم که شب قدرمان را قدر نهيم، شايد قدري ديگر در کار نباشد. پس اي عزيزان اين هديه کوچک را به قلبهاي بي کران آسماني تان نثار مي کنيم تا که قبول افتد و کي در نظر آيد. |
|
شب قدر
قدر شب مقدرات
((انا انزلناه فى ليلة القدر و ما ادريك ماليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهرتنزل الملائكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر سلام هى حتى مطلع الفجر)) (1)
ترجمه : ما اين قرآن عظيم الشان را (كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد, شب قدر (به مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و بالاتر است در اين شب فرشتگان و روح (جبرئيل) به اذن خدا (بر مقام ولايت نبى و امام عصر(عج) از هر فرمان (و دستور الهى و سرنوشت مقدرات خلق را) نازل مى گردانند, اين شب, رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه (شهود) «شب قدر» يا «ليلة القدر» مشهورترين نام اين شب است. مفسران درباره اينكه چرا اين شب را «شب قدر» گفته اند و «قدر» به چه معناست, سه معنا را انتخاب كرده اند:
1- قدر= شرف و منزلت
((مرحوم طبرسى)) گويد: ((از آن رو به اين شب, قدر گفته اند كه داراى شرف و پايه اى بلند و شانى عظيم است. مثل اينكه گويند: مرد داراى قدر; يعنى داراى شرف و منزلت. چنان چه قرآن مى فرمايد: ((و ما قدروا الله حق قدره)), يعنى عظمت و شان خدا را آن گونه كه بايد به جا نياوردند. ((ابوبكر وراق)) گويد: ((لان من لم يكن ذا قدر اذا احياها صار ذاقدر)); آن شب را, قدر ناميدند, از اين رو كه انسان ها با زنده داشتن آن به قدر و منزلت مى رسند. ديگران نيز گفته اند: شب قدر است, زيرا كارهاى خدايى را در آن شب پاداشى بزرگ و گران سنگ است. گروهى ديگر نيز گفته اند: شب قدر است, چون كتابى گرانبها بر پيامبرى بلند مرتبه و گرامى, براى امتى بلند پايه با دستان فرشته اى گرانقدر نازل شده است.(2) در قدر و منزلت شب قدر همين بس كه سوره مباركه (قدر) در شان آن نازل شده است. 2- قدر= تنگی و ضيق
يكى از معانى (قدر) ضيق و تنگى است. اين شب را از آن رو (قدر) گفته اند كه زمين به واسطه كثرت فرود فرشتگان در آن شب, تنگ مى شود. زمين در اين شب, سرشار از فرشتگانى است كه تا سپيده دم, هم صدا با زمينيان به احياى آن شب مى پردازند و به وظايف خويش مى رسند. در اين زمينه قرآن كريم مى فرمايد: (تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم من كل امر). 3- قدر= تقدير و اندازه گيرى
بسيارى از دانشمندان اين معنا را پذيرفته اند; چون در اين شب, همه چيز اندازه گيرى مى شود, به آن شب قدر گفته مى شود. از جمله مقدرات اين شب, سرنوشت افراد, جامعه, حوادث و پيش آمدها, مانند جنگ, زلزله, پيروزى, شكست, سعادت و شقاوت و...است. در اين شب, سرنوشت افراد و جوامع و هر آنچه با سرنوشت انسان ها ارتباط دارد, بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. (در او تقدير و تفصيل كنند; هر كار كه مشحون به حكمت است, نقص را بر او راه نبود و هر چه در آن سال خواهد بود از آجال و اقسام, در اين شب تقدير كنند). (3) از حضرت امام رضا(ع), روايت شده است كه : (...يقدر فيها ما يكون فى السنه من خير او شر اومضره او منفعه او رزق او اجل و لذلك سميت ليلة القدر) (4); اين شب را ليلة القدر ناميده اند, چون آنچه مربوط به سال است, از قبيل خوبى, بدى, زيان, سود,روزى (معيشت) و مرگ و ولادت در آن شب اندازه گيرى مى شود. امام صادق(ع), خطاب به (ابوبصير) فرمودند: (يا ابا محمد, يكتب وفد الحاجه فى ليلة القدر و المنايا والبلايا و الارزاق و ما يكون الى مثلها فى قابل فاطلبها فى احدى وثلاث); اى ابو محمد, در شب قدر حاجيان مشخص شده و پيشامدها و مرگ ها و روزىها و آنچه مربوط به آن سال است تا سال آينده (شب قدر ديگر) رقم مى خورد; پس آن را در شب بيست و يكم و بيست سوم ماه جستجو كن البته اينكه خداوند بر پايه حكمت و مصلحت, تقدير امور مى فرمايد, به شايستگى و ظرفيت و حال افراد و جوامع بستگى دارد. قدر, باران رحمتى است كه در جويبار هر فرد و هر جمع به اندازه او جارى است. شخصيت افراد به گونه اى شكل گرفته كه بعضى از آنان توان پذيرش جريان رودى وسيع از رحمت و بركت قدر را دارند و برخى ديگر, زمينه كمترى براى جذب رحمت و عنايت دارند; برخى, هيچ گونه آمادگى ندارند تا آنجا كه زمينه وجودشان چون سنگى سخت و نفوذناپذير است. حقيقت شب قدر از نوع حقايق قرآنى است و همان طور كه قرآن شفا و درمان است, شب قدر نيز اين گونه است: (و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا). (5) قرآن غذاىسالم روح انسان هاست. اين غذاى دلپذير براى روان سالم لذت بخش است. اما اگر كسى بيمار باشد, نه تنها از اين سفره رنگين دلپذير و غذاى شفابخش بهره اى نمى برد, بلكه براى او مايه آزردگى است. از اين رو, در قسمت دوم, آيه كريمه مى فرمايد: و همين قرآن براى ستمكاران مايه تباهى و زيان است. گفتيم كه در شب قدر سرنوشت انسان ها بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. بى گمان, اين تصميم گيرى درباره آينده اشخاص و امت ها با گذشته آنان پيوند خورده است, اما اينكه در اين شب چگونه تصميم گيرى و تقدير مى شود و چه مراحلى پشت سر گذاشته مى شود و نقش عنصر . انتخاب چيست؟ در صفحات بعد به آن خواهيم پرداخت.
پي نوشت ها:
1- سوره قدر
2- مجمع البيان , ج 10 , ص 518. 3- تفسير منهج الصادقين , ج 10, ص 303. 4- عيون اخبار الرضا, ج 2 , ص 116. 5- اسرإ , آيه 82. بر گرفته از balaq.net |
|
علائم و منزلت ليلة القدر
حديث:
قال موسى (عليه السلام):
الهى اريد قربك، قال: قربى لمن استيقظ ليلة القدر، قال:
الهى اريد رحمتك، قال: رحمتى لمن رحم المساكين ليلة القدر، قال:
الهى اريد الجواز على الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة فى ليلة القدر، قال:
الهى اريد من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبيحه فى ليلة القدر، قال:
الهى اريد النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر فى ليلة القدر، قال:
الهى اريد رضاك، قال: رضاى لمن صلى ركعتين فى لية القدر. (1)
ترجمه:
خداوندا! مىخواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بيدار شود، گفت: خداوندا! رحمتت را مىخواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند: گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مىخواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقهاى بدهد. گفتخداوندا! از درختان بهشت و از ميوههايش مىخواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبيحش را انجام دهد گفت: خداوندا! رهايى از جهنم را مىخواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند: گفتخداوندا خشنودى تو را مىخواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد.
حديث: قال الباقران عليهما السلام:
سالته عن علامة ليلة القدر، فقال: علامتها ان يطيب ريحها، و ان كانت فى برد دفئت، و ان كانت فى حر بردت فطابت. (2)
ترجمه: (محمد بن مسلم) از علامت ليلة القدر پرسيد؟ پس امام (ع) فرمود: علامت ليلة القدر اين است كه بوى خوشى از آن پخش مىشود، اگر در سرماى (زمستان) باشد گرم و ملايم مىگردد، و اگر ليلة القدر در گرماى (تابستان) باشد خنگ و معتدل و نيكو مىگردد.
توضيح:
علامه طباطبائى در علايم شب قدر مىگويد: روايات در معنى و خصايص و فضايل شب قدر بسيار است، در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر كرده از قبيل اينكه شب قدر، صبح آن شب آفتاب بدون شعاع طلوع مىكند و هواى آن روز معتدل است. (الميزان، ج 40، ص 332)
حديث:
قال ابو عبد الله عليه السلام:
ليلة القدر فى كل سنة و يومها مثل ليلتها. (3)
ترجمه: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن مىباشد.
حديث
قال النبى (صلى الله عليه و آله):
ان انا ادركت ليلة القدر فما اسال ربى؟ قال (ص): «العافية». (4)
ترجمه: به پيامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دريابم از خدا چه چيزى را مسئلت كنم؟ فرمود: «عافيت را».
پى نوشتها:
1- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 456. 2- وسائل الشيعه، ج 7 صفحه 256.
3- وسائل الشيعه، ج 7 صفحه 262.
4- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 458.
|
|
سؤال: چرا قرآن را در شب قدر به سر مي گيريم ؟
جواب: الف) بر سر گذاشتن قرآن در شب هاي قدر، احاديثي است كه از امام محمدباقر و امام محمد صادق ( ع ) نقل شده است . در سه شب از شبهاي قدر ( 19 و 21 و 23 ماه رمضان ) قرآن را باز كنيد و بين دوستتان قرار دهيد و اين دعا را بخوانيد « اللهم اني اسالك بكتابك المنزل و مافيه و ...». در ادامه امام صادق ( ع ) مي فرمايد : مصحف ( قرآن ) را بگير و بر سرت قرار بده و بگو «اللهم بحق هذا القرآن و ...» كه قرآن و تك تك چهارده معصوم را واسطه بين خود و خدا قرار مي دهيم . 1- مفتاح الجنات في الادعيه والاعمال و الصلوات و الزيارات ، سيدمحمد محسن الامين ، دارالتعارف للمطبوعات ، ح 2، ص 218 )
2- مفاتبح الجنان ، شيخ عباس قمي ، انتشارات اسوه ، ص 225 .
ب ) اين عمل ( قرآن بر سر گذاشتن) و واسطه قرار دادن قرآن و چهارده معصوم (ع) ، به سبب عظمت آن ها تواضع در مقابل ثقلين است . واين ادب در مقابل قرآن و پيامبر را خود ائمه ( ع ) به ما آموخته اند.
|


|
اعمال شب قدر
1- نمازي در شب قدر وارد شده كه در آن يك بار حمد و هفت بار ‹‹قل هو الله احد›› خوانده مي شود و بعد از پايان نماز هفتاد بار ذكر ‹‹استغفرالله و اتوب اليه›› گفته مي شود و سپس حوائج از خدا خواسته مي شود. 2- صد ركعت نماز و خواندن دعاهايي كه در بين آن وارد شده از مهمترين امور مهم است . زيرا مضامين آن برآمده از سينه امامان دين مي باشد كه عالمان به خداوند هستند. در اين ادعيه علوم گرانبهايي است كه بجز پيامبران و جانشينان آنان كسي از آن آگاه نيست . دانشهايي از قبيل علم به خدا و صفات جمال و جلال و نامهاي نيك و مراتب فضل و حكمت عدل و مقتضاي كار و ادب مناجات با خداوند متعال .
3- خواندن دعاي گشودن قرآن و قرآن را روي سر گذاشتن ، باين نيت كه عقل و انديشه او با اين عمل تقويت شده و با دانشهاي قرآن كامل شود و نور عقل با نور قرآن ضميمه گردد. و ساير نيتهايي كه مناسب با اين عمل است .
4- زيارت امام حسين (ع) با بعضي از زيارتهايي كه وارد شده است .
5- خواندن سوره روم ، عنكبوت و دخان در شب بيست و سوم .
6- خواندن دعاهايي كه در اين شبها وارد شده است ، بخصوص دعايي كه سيد از بعضي از كتابهاي كهن نقل نموده و اول آن چنين است :‹‹ اللهم ان كان الشك في ان ليله القدر فيها او فيما تقدمها واقع فانه فيك و في وحدانيتك و تزكيتك الاعمال زائل، خداوندا اگر در اين كه شب قدر، امشب يا شبهاي پيش از آن است ، شكي هست ، ولي در مورد يكتايي تو و اين كه اعمال را پاكيزه مي نمايي، شكي نيست .›› و اگر توانست معني از بين رفتن شك در خدا و يكتايي او را بفهمد، همين پاداش براي عبادت آن شب براي او كافي خواهد بود.
7- دعاي كوچكي كه سيد از امام سجاد (ع) روايت نموده و اول آن ‹‹ يا باطنا في ظهوره ›› مي باشد . دعايي كه در يكتا دانستن خداوند كامل مي باشد . و اگر وجود ائمه (ع) هيچ نفعي نداشت ،مگر همين كه با اين گونه دعاها پرده از يكتايي خدا برداشته ، و ما را از اين مطلب آگاه نمودند ، لازم بود مؤمن تمام وجودش را فداي اين عمل آنان نمايد .و حتي فداكردن تمام وجود خود را ناچيز شمرده و خود را ناتوان از اداي شكر نعمتهاي آنان ببيند .
8- ساعتي از شب را مخصوص مراقبت قرارداده ، ودر آن ساعت علم پروردگارش را به بدحالي او و قدرتش را بر نجات دادن او ، و فضل و بخشش و كرم اورا در نظر گرفته و سپس با اميدواري ، بر در بخشش و كرم او چشم دوخته و در انتظار رحمت و بخشش او باشد.
|

|
چند حديث در عبادت زهرا(سلام الله عليها) در شبهای قدر
قدرشناس قدر
قال على(ع): و كانت فاطمة(س) لا تدع احدا من اهلها ينام تلك الليلة - ليلة القدر - و تداويهم بقلة الطعامو تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خيرها.
دعائم الاسلام، ج 1: 282
حضرت على(ع) فرمود: فاطمه(س) نمىگذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مىداد و از روز قبل براى احياى شب قدر آماده مىشد و مىفرمود: محروم كسى است كه از بركات اين شب محروم باشد.
دو ركعت نماز
قال ابوعبدالله الصادق(ع):
كان لامى فاطمة صلاة تصليها علمها جبرئيل، ركعتان تقرء فى الاولى: الحمد مرة و: انا انزلناه فى ليلة القدر، ماة مرة و فى الثانية: الحمد مرة و ماة مرة: قل هو الله احد، فاذا سلمتسبحت تسبيح الطاهرة عليها السلام.
جمال الاسبوع:173
امام صادق(ع) فرمود:
مادرم فاطمه(س) همواره دو ركعت نماز را مىخواند كه جبرئيل به او آموخته بود، در ركعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در ركعت دوم پس از حمد صد بار سوره توحيد را مىخوانى، و پس از سلام نماز تسبيحات حضرتش را نيز مىگويى .
|
|
نتيجه بخش بودن اعمال در شب قدر
1- نماز: ((انس بن مالك)) از پيامبر گرامى(ص) روايت كرده كه فرمودند: «من صلى من اول شهر رمضان الى آخره فى جماعه فقد اخذ بحظا من ليله القدر» (1); كسى كه از اول تا آخر ماه مبارك, در نماز جماعت حاضر شود, بهره اى از شب قدر نصيبش شده است.
2- افطارى دادن با مال حلال ((ابو شي ابن حيان)) از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده كه فرمودند: «من فطر صائما فى شهر رمضان من كسب حلال صلت عليه الملائكه و ليالى رمضان كلها و صافحه جبرائيل(ع) ليله القدر و من صافحه جبرائيل(ع) يرق قلبه و تكثر دموعه...» (2); كسى كه با مالى كه از راه حلال به دست آورده, روزه دارى را افطار دهد, در تمام شب هاى رمضان فرشتگان بر او درود فرستند و جبرئيل در شب قدر با وى مصافحه كند, نشانه مصافحه جبرئيل آن است كه دل مصافحه شونده نرم و اشكش جارى مى شود. 3- صدقه: در باره امام زين العابدين(ع) آمده است: «كان اذا دخل شهر رمضان تصدق فى كل يوم بدرهم فيقول: لعلى اصيب ليله القدر» (3); در هر روز ماه مبارك يك درهم صدقه مى دادند, آن گاه مى فرمودند: شايد با اين كار شب قدر را دريابم و از آن بهره گيرم. 4- شب زنده دارى: حضرت رسول(ص) فرمودند: «من احيا ليله القدر حول عنه العذاب الى السنه القابله» (10); كسى كه شب قدر را شب زنده دارى كند, تا شب قدر آينده, عذاب دوزخ از او دور گردد.
5- غسل و شب زنده دارى: امام موسى بن جعفر(ع) فرمودند: «من اغتسل ليله القدر و احياها الى طلوع الفجر خرج من ذنوبه» (11); كسى كه در شب قدر غسل كرده و تا سپيده صبح شب زنده دارى كند, گناهانش آمرزيده مى شود. |
|
ادعيه
براي دريافت هر يک از موارد زير، روي آن کليک نماييد
|
|
توصيههاي لازم
1- عزيزان سعي نمايند با لباسهاي تميز و معطر و خاضع با دلي شكسته در مجالس حضور داشته باشند. 2- احتمال دهند كه آخرين شب قدر است كه درك ميكنند و سال بعد نيستند، تا فرصت را از دست ندهند. 3- عزيزان سعي نمايند حرمت كتاب آسماني قرآن را حفظ كنند و جايي قرار ندهند كه اهانت شود. روي زمين و روي آن لباس گذاشته شود و از بالاي آن مردم عبور كنند، اينها اهانت به قرآن است. |







ما را شب دیدار بود هر شب جمعه