منتظر یار
کی شود در کمیل های شب جمعه پيدايت کنم
گوشه اي تنها نشينم تا تماشايت کنم
مي نويسم روي هر گل نام زيباي تو را
هر سحر با ياد تو در گريه ام مي خوانمت
چشمهاي خسته ام بارد ز هجرانت عزيز
هردم از نوميدي شمارم عقده هاي خويش را
بي قرارم مهديا از بهر ديدار رخت
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵ ساعت توسط مهدی
|
ما را شب دیدار بود هر شب جمعه