و شما چه قدر بزرگوارید که از لحظه ؛ لحظه ی زندگیمان آگاهید؟؛؛؛؛
از برای صوابهای اندکمان خوشحال می شوید؛
و از ازدیاد گناهانمان استغفار می کنید؛
دیگر نمی دانم چه بگویم؛
نمی دانم در این طوفان زندگی؛؛؛ نه بندگی؛ چگونه کشتی نجاتت را بجویم و بر اقیانوس
بی کران نجابتت فریاد شکر بر جای آورم؛
ای مولای من ؛ ای آقای بی کران ها؛ ای مولای همه ی خوبی ها؛
نمی دانم چگونه نامت را که از نور احدیت روشن است با این چشمان پر گناهم آرزو کنم؛
نمی دانم ؛دامان پر از مهربانی و محبتت چگونه با این دستان سزاوار آتش بگیرم
و فریاد هیاهو کنم ؛ که این مولای من است ؛
این سروریست که نامش را با هر نگاه؛ زمزمه ی دستان محبت آشنایی بلند می کردیم؛
این پدری است که بی او از یتیمانهم چشم به راه تر بودیم؛
این سروریست که نامش قله های سنگی را آب می کرد ؛ و از شدت شرم آسمانها نمی گریید
بلکه ابر هایش پاره ؛پاره می شد؛
.............................................................
هنگامه ی طلوع است /............................................/صبح چقدر دور است؟
این صبح را نگویم/........................................................./منظور من ظهور است
شبها بی فروغ است/................................................/این زندگی دروغ است
خورشید بیا بالا /.........................................................../روزهایم بی طلوع است
امید نا امید است/......................................................./زندگی بی تو همین است
..............................................................
ظلم و فساد به پا خواست /......................................../هرکس تنی بیاراست
فکر تو از دلها رفت/........................................................./مشکلمان همین جاست
علی خونه نشین شد /............................................../غیبت از این شروع شد
علی به ما رحم کرد/......................................................./علی شبانه دفن کرد
به خدا کرده ایم گم راه را/.........................................../به خدا شکسته ایم دل ماه را
غدیر ما حالاست/............................................................/غیبت ابن زهراست
ما را شب دیدار بود هر شب جمعه